تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

 

 

اهل بیت پیامبر كیانند ؟



اول : آل در لغت عرب به معنی قوم و قبیله شخص است و شامل زنان نمی شود . وقتی گفته می شود حكومت فلان كشور از آل ملك فلان است ، منظور پسران اوست  و در این مورد زنان در نظر گرفته نمی شوند . بنابراین آل نبی اساساً شامل زنان آن حضرت نمی گردد . آری اگر تعبیر به اهل بیت شود ، در لغت شامل پسران ، زنان و بقیه بستگان نیز می گردد . پس آل در لغت شامل تمام پسران از یك نسل و حتی بستگان نزدیك شخص می گردد و معنی اهل بیت نیز در لغت گسترده است و شامل زنان نیز می شود .


 

دوم :  رسول خدا صلی الله علیه و اله مفهوم لغوی آل را تغییر داد و آن را در یك اصطلاح جدید اسلامی بكار گرفت . او مفهوم اهل بیت و آل بیت را فقط برای  علی ، فاطمه ، حسن ، حسین و نه فرزند از نسل حسین كه آخرینشان مهدی علیه السلام است ، قرار داد . بنابراین اهل بیت و آل نبی دو اصطلاح خاص نبوی گردید كه فقط شامل افراد خاصی گشته و سایر اشخاص را در بر نمی گیرد . مثل كلمه صلاه كه معنی لغوی آن گسترده و شامل هر دعائی است اما رسول خدا آن را اصطلاحی خاص برای عبادتی مخصوص قرار داد . چنانچه كسی معنی صلاه را در آیة شریفه « و أن أقیموا الصلاه و اتقوه و هو الذی إلیه تحشرون » ( الانعام : 72 ) به دعا تفسیر كرده و بگوید : « هر كس دستانش را بلند كرده و خدا را بخواند یا خدا را با دلش بخواند نماز خوانده » خواهیم گفت كه معنی درست و قابل قبولی نیست . چرا كه مقصود از قول خداوند در عبارت « أقیموا الصلاه » ‌همان صلاه اصطلاحی است و هرگز به معنی لغوی یعنی دعا نمی تواند باشد .در اینجا هم اگر كسی بگوید آل نبی و اهل بیت نبی از نظر لغت شامل پسران و زنان او می گردد ، خواهیم گفت كه كلام پیامبرت را زیر پا مگذار چرا كه او آل و اهل بیت را اصطلاح خاص ، برای افرادی معین و مشخص قرار داد . پس منظور از آل و اهل بیت در آیات و احادیث شریف همان معنی اصطلاحی خاص آن است نه معنی لغوی ، مگر آن كه شاهد و دلیل روشنی باشد كه بفهماند منظور همان معنی لغوی است .


 

سوم : دلیل بر كاربرد این  اصطلاح خاص نبوی ، حدیث كساء است . حدیثی صحیح و گویای این نكته كه رسول خدا صلی الله علیه و اله به ام سلمه اجازه ورود به جمع اصحاب كسا را نداد . احمد در كتاب مسندش روایت كرده كه رسول خدا صلی الله علیه و اله عبا را از دستان ام سلمه كشید . در حقیقت آن حضرت با این عمل خود ام سلمه را از میان اهل بیت به همان معنی اصطلاحی مورد نظر خارج كرد . احمد در ج 6 ص323 مسند می گوید : ام سلمه روایت كرده كه رسول خدا صلی الله علیه و اله به فاطمه علیها السلام گفت : « همسر و دو پسرت را بیاور » . فاطمه آنان را حاضر كرد . رسول خدا یك عبای فدكی روی آنها انداخت ، دستش را بر آن جماعت نهاد و گفت : «‌ خداوندا این گروه ، آل محمدند پس درود و رحمت خود را بر محمد و آل محمد فرست كه تو حمید و مجیدی »‌ . ام سلمه گفت : عبا را بلند كردم تا من هم به آنان بپیوندم ، اما رسول خدا آن را از دستم كشید و گفت تو را به خیر و سلامت . این روایت را ابویعلی در مسندش ج 21 ص 323 و 456 و طبرانی در معجم كبیر ج 3 ص 53 و ج 32 ص 336 و دیگران نقل كرده اند .


 

چهارم : با توجه به صراحت حدیث كساء معنی اهل بیت منحصر در افراد خاص و مورد نظر پیامبر است و آن حضرت همسران خود را از آن مقام بلند بیرون و آنان را از میان اهل بیت خارج كرده است .  بنابراین هر كس معتقد باشد كه زنان رسول خدا نیز جزء‌ اهل بیت او هستند در حقیقت با این خواست و اراده رسول خدا مخالفت كرده و مخالفت با رسول خدا نیز چیزی جز مخالفت با خداوند نیست . به علاوه این عمل ستمی آشكار در حق اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و اله است كه دیگران را در حق اختصاصی آنان كه خداوند بدان مخصوصشان كرده شریك كرده است .


 

+ نوشته شده توسط ققنوس(شیعه) در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 1:47 |
 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

صلی الله علیک یا ولی العصر ادرکنی

 

درباره آیه تطهیر و نزول آن در شأن خمسه طیبه نوشتجات متععدی هست که این حقیقت را در جمله بدیهیات قرار داده است . اما گاهی شبهه پردازان بی اطلاع سخنی میپراکنند و سنگی در چاه می اندازند که تذکر برخی نکات ( هر چند بدیهی ) را لازم میکند .

متن زیر در باب آیه تطهیر ، آنهم با استناد به کتب مخالفین ولایت اهل بیت و طهارت آنها ، تهیه شده است . به عبارت دیگر روایات متن زیر از کتب صحاح و سنن اهل سنت است .


-------------------------------------------------------
چه كسانى اهل بیت پیامبر (ص ) هستند؟
-------------------------------------------------------

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ( احزاب / 34 )


باید دید كه اهل بیت ، به چه كسانى گفته مى شود و در این آیه مباركه چه كسانى از آن اراده شده است ؟

از نظر لغت ، اهل بیت به عشیره و اقرباى انسان اطلاق مى شود، ولى مسلّماً مراد از آیه ، جمیع اقرباى پیامبر نیست ؛ زیرا در بین آنان حتى افراد مشرك مثل ابولهب ها وجود داشتند كه یقیناً آیه مباركه شامل آنان نخواهد شد.

پس باید براى شناختن اهل بیت ، یعنى كسانى كه در این آیه مباركه ، مطهر معرّفى شده اند، به روایاتى كه در تفسیر آیه وارد شده است مراجعه كرد .

و اینك چند روایت :

((ابن عبدالبرّ شافعى )) مى گوید:
وقتى آیه مباركه تطهیر نازل شد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فاطمه ، على ، حسن و حسین علیهم السّلام را نزد خود خواند و به خداى متعال عرض كرد:
(( اللّهم هؤ لاء اهل بیتى فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً(16) ؛
خداوندا! اینان اهل بیت منند، پس از آنان رجس را دور و آنان را پاك و مطهر بگردان ))

((حافظ حسكانى حنفى نیشابورى )) در كتاب ((شواهد التنزیل لقواعد التفضیل ))،(17) بیش از دویست طریق و روایت ذكر مى كند كه آیه مباركه فقط شامل وجودمبارك رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السّلام مى شودوبس .

((ابن حجر)) در کتاب معروف خود ، ((صواعق )) مى گوید:
اكثر مفسرین بر آنند كه این آیه در شأن على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السّلام نازل شده است ؛ چون ضمیر ((عنكم )) مذكر است .(18)

مسلم نیشابوری در کتاب صحیح خود ، معروف به صحیح مسلم ، در باب فضایل حسنین علیهماالسّلام از صفیه بنت شیبه از عایشه روایت مى كند كه گفت :
((خرج النبىُّ صلّى اللّه علیه و آله غداةً و علیه مرط مرحَّل ، من شعر اسود. فجاء الحسن بنُ علی فادخله ثمّ جاء الحُسَیْنُ فدخل معه . ثمّ جاءت فاطمة فادخلها. ثمّ جاء علىُّ فادخله . ثمّ قال : (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ اءَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا)).(19 )
(( یك روز صبح پیامبر صلّى اللّه علیه و آله برخاست ، در حالى كه آن حضرت كساء و عبایى بافته شده از پشم سیاه بر دوش مبارك داشت پس حسن بن على بر آن حضرت وارد شد، حضرت او را به زیر عبا برد، بعد حسین وارد شد و با آن حضرت به زیر عبا رفت ، آنگاه فاطمه بر وى داخل گردید، حضرت او را نیز به زیر عبا برد و سپس على علیه السّلام آمد، حضرت او را نیز داخل عبا برد و فرمود: خداوند، اراده فرموده است كه تنها از شما اهل بیت ، رجس و پلیدى را دور گرداند و شما را پاك و مطهر نماید))

این حدیث را حاكم ، بیهقى و ابن جریر نیز نقل مى كنند(20) ، حاكم بعد از نقل حدیث مى گوید: این حدیث به شرط بخارى و مسلم صحیح است .(21)
سیوطى در الدر المنثور(22) در ذیل آیه مباركه تطهیر روایت فوق را ذكر نموده مى گوید: ابن ابى شیبه و احمد و ابى حاتم ، نیز این روایت را نقل نموده اند.
ترمذى از عمر بن ابى سلمه ، ربیب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و به سند دیگر از شهر بن حوشب از ام سلمه نقل مى كند كه وقتى این آیه نازل شد، پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السّلام را نزد خود خوانده ، آنان را با كسا (عبا) پوشانید. بعد خطاب به خداى متعال عرض كرد:
((اللهم هؤ لاء اهل بیتى و خاصتى اذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا)).(23)
(( پروردگارا! ایشان اهل بیت و خواص من هستند پس رجس را از آنان دور كرده و پاك و مطهرشان بگردان )) .

ترمذى به سند خودش از انس بن مالك نقل مى كند كه حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله شش ماه متصل وقتى براى نماز صبح از منزل بیرون مى آمد، به در خانه فاطمه علیها السّلام كه مى رسید، مى فرمود: ((الصلاة یا اهل البیت انّما یرید اللّه لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً))(24)
(( اى اهل بیت ! موقع نماز است ، خداوند اراده فرموده است كه شما را از رجس و پلیدى پاك و مطهر بگرداند . ))

حاكم به سندش از ام سلمه زوجه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روایت مى كند كه گفت : این آیه در خانه من نازل شد، پس ‍ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله كسى را فرستاد دنبال على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السّلام وقتى همه جمع شدند، خطاب به خداوند عرض كرد: ((خدایا! اینها اهل بیت من هستند))، ام سلمه مى گوید: عرض كردم ، آیا من از اهل بیت نیستم ، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: تو انسان خوبى هستى و عاقبت تو نیكوست ، اما ایشان اهل بیت من هستند(25) .
حاكم بعد از نقل این حدیث مى گوید: این حدیث به شرط بخارى صحیح است .
سیوطى در الدرالمنثور(26) در ذیل آیه مباركه ، از ام سلمه روایت مى كند كه گفت : این آیه در خانه من نازل شد، و در خانه هفت نفر بودند، جبرئیل ، میكائیل ، على ، فاطمه ، حسن و حسین علیهم السّلام و من نزدیك درب خانه بودم ، عرض كردم : یا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ! من از اهل بیت شما نیستم ، فرمود تو عاقبت نیكو دارى و از همسران نبى هستى .

هیثمى از ابى برزه نقل مى كند كه گفت : هفده ماه با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نماز خواندم ، هروقت كه آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله از منزل خارج مى شد، مى آمد پشت در منزل فاطمه علیها السّلام ومى فرمود: ((الصلاة علیكم انّما یرید اللّه لیذهب ...))(27) (28)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
16- الاستیعاب بهامش الاصابه ، ج 3، ص 37 .
17- همان ، ج 2، ص 18 - 140 .
18- الصواعق المحرقة ، ط مصر، ص 141 .
19- صحیح مسلم ، شرح نووى ، ج 15، ص 194 .
20- مستدرك الصحیحین ، ج 3، ص 147. سنن ، ج 2، ص 149. تفسیر ابن جریر، ج 22، ص 5 .
21- یعنى مطابق نقل بخارى و مسلم و از طریق آن دو نفر صحیح است .
22- الدر المنثور، ج 5، ص 198 .
23- ترمذى ، صحیح ، ج 5، ص 30، 328 و360، ش 3258، 3875 و3963 .
24- ترمذى ، صحیح ، ج 5، ص 31، ش 3259 .
25- مستدرك الصحیحین ، ج 2، ص 416 .
26- ج 5، ص 198 .
27- مجمع الزواید، ج 9، ص 119 . ضمناً در صفحات 121، 206 و 207 هم مطالبى كه دال بر مدعاى ماست نقل مى كند .
28- از جمله محدثین و مؤ لفینى كه این احادیث را نقل كرده اند، مى توان احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 544، ش 3052 وج 5، ص 79، ش 16540 و ج 7، ص 415، ش 25969. نسائى در خصایص ، ص 3 و خطیب بغدادى در تاریخ بغداد، ج 10، ص 278.ابن عساكر شافعى در تاریخ دمشق در ترجمه على علیه السّلام ، ج 1، ص 250، ح 320. ابن صباغ مالكى در الفصول المهمة ، ص 26. ذهبى در میزان الاعتدال ، ج 2 ص 381، ش 4154، و غیر ایشان را نام برد.
چنانچه اختصاص این آیه مباركه به پنج تن آل عبا یعنى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسین ، در كتابهاى الریاض النضرة ، ج 2، ص 248. مسند ابى داوود طیالسى ، ج 8، ص 274. اسدالغابة ، ج 4، ص 29 و ج 3، ص 413. مشكل الا ثار، ج 1، ص 332، 333، 336 و 338. شواهد التنزیل ، ج 2، ص 33. ینابیع المودة ، ص 229. فرائد السمطین ، ج 2، ص 22، ح 364. مناقب خوارزمى ، ص 61 و غیر اینها از كتب دیگر ذكر شده است

 

+ نوشته شده توسط ققنوس(شیعه) در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 12:9 |


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی المهدی الذی وعدالله به الامم

 

خانم امه الله:

 نظر به اتهامات واهی برخی بی انصافان به تشیع مجبور شدم این پست را با اجازه استادم اقای قزوینی ارسال کنم. امید که شاهد این افترائات نباشیم.

اما شما با خواندن این نوشته بیشتر با ادعای دوستی وهابیان با اهل بیت پیامبر آشنا می شوید! در ضمن به قسمت نظرات پست قبلی هم حتما مراجعه کرده و پاسخ مرا در برابر ادعاهای باطل آقای با انصاف بخوانید.

اما وهابیان:

1 ـ حرمت زيارت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)
زيارت قبور پيامبران و صالحان بلكه هر گونه تكريم و بزرگداشت آنان را وهّابيّون حرام و موجب شرك مى دانند.

«ابن تيميّه» مى گويد:«فمن جعل سفره إلى مسجد الرسول صلى اللّه عليه وسلّم وقبره كالسفر إلى قبور هؤلاء والمساجد التي عندهم فقد خالف إجماع المسلمين وخرج عن شريعة سيّد المرسلين»(1).

هر كس سفرش را به قصد زيارت قبر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) انجام دهد، مثل كسانى كه به قصد زيارت قبور پيشوايانشان در مدينه و مساجدى كه اطراف آن است سفر مى كنند، با اجماع مسلمانان مخالفت نموده و از شريعت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) خارج شده است.
و نيز مى گويد:«من زار قبره أو قبر غيره ليشرك به ويدعوه من دون اللّه فهذا حرام كلّه وهو مع كونه شركاً باللّه»(2).

زيارت قبر پيامبر يا غير او، و غير خدارا خواندن، و شريك كردن آنان در كارهاى خدايى، حرام، و شرك است.
و نيز مى گويد: «التمسّح بالقبر وتقبيله ولو كان ذلك من قبور الأنبياء شرك»(3). مسح و بوسيدن هر قبرى اگر چه قبر پيامبر باشد، شرك است.

گفتنى است كه اين افكار مخالف با نصّ صريح قرآن است، آنجا كه مى فرمايد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ )(4) «و اگر آنان كه به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مى يافتند».

و از قول برادران حضرت يوسف نقل مى كند كه از حضرت يعقوب خواستند تا براى آنان از خدا طلب مغفرت كند (يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا)(5) آيا آنها مشرك بودند؟

و از طرفي مخالف با روايات صحيح اهل سنّت مى باشد چنانكه نقل مى كنند: «أصاب الناس قحط في زمن عمر رضي اللّه عنه، فجاء رجل إلى قبر النبي صلى اللّه عليه وسلّم، فقال: يا رسول اللّه! هلك الناس، استسق لأمّتك، فأتاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم في المنام، فقال: إئت عمر فاقرأه منّي السلام، وأخبره أنّهم مسقون، وقل له: عليك الكيس.

قال: فأتى الرجل عمر فأخبره، فبكى عمر رضي اللّه عنه، وقال: يا ربّ ما آلوا إلاّ ما عجزت عنه»(6).

در زمان عمر، مردم دچار قحطى و خشكسالى شدند، مردى كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آمد و گفت: اى رسول خدا مردم نابود شدند، از خداوند براى امّتت طلب باران كن، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در عالم خواب به آن مرد فرمود: نزد عمر برو و از جانب من به او سلام برسان و بگو: بزودى باران خواهد آمد و سيرآب خواهيد شد، و بگو: كيسه سخاوت را گسترده ساز.
آن مرد ماجراى خوابش را براى عمر نقل كرد، قطرات اشك از چشمان عمر جارى شد و گفت: خداوندا كوشش و جديّت كردم، ولى هميشه ناتوان و عاجز بودم.
ابن حجر در فتح البارى و ابن كثير در البداية والنهاية مى گويند: اسناد اين روايت صحيح است(7).
ابن حجر مى نويسد: مردى كه خواب ديده بود بلال بن هلال از اصحاب رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)بود(8).
سيره تمامى مسلمين بر اين امر در طول تاريخ استوار بوده و هست بطورى كه «حصني دمشقي» شافعى مى نويسد: «وقال (ابن تيميّة): «من استغاث بميّت أو غائب من البشر، بحيث يدعوه في الشدائد والكربات ، ويطلب منه قضاء الحاجات ... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك».
هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضي اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة»(9).

«ابن تيميّه» گفته است: هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند و در گرفتاريها از وى استمداد كرده و طلب حاجت نمايد، ظالم، گمراه و مشرك است.

از اين سخن «ابن تيميّه»، بدن انسان مى لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسى در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله اى براى رسيدن به نيّت نا پاكش در بى اعتنايى به ساحت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) قرار داده و با اين سخنان بى اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده است، و مدعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است).


۲ ـ انكار فضائل اهل بيت(عليهم السلام)
يكى از مبانى فكرى «ابن تيميّه» انكار فضائل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) است، او در كتاب «منهاج السنّة» كه به قول علاّمه امينى بايد آن را «منهاج البدعة» ناميد(10) مى نويسد: نزول آيه شريفه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو)(11) در حقّ على(عليه السلام)به اتفاق اهل علم دروغ است.

«وقد وضع بعض الكذّابين حديثاً مفترى أنّ هذه الآية نزلت في عليّ لمّا تصدّق بخاتمه في الصلاة، وهذا كذب بإجماع أهل العلم بالنقل، وكذبه بيّن من وجوه كثيرة(12).

بعضى از دروغگويان حديثى را جعل كرده و گفته اند: آيه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو) در شأن على هنگامى كه در نماز انگشترش را به فقير صدقة داد نازل شده است، به اجماع اهل علم اين مطلب دروغ، و دروغ بودن آن آشكار است.

اين حديث و شأن نزول را بيش از 66 نفر از محدّثان و دانشمندان اهل سنّت نقل كرده اند(13).

آلوسى از علماء بزرگ اهل سنّت مى گويد:«غالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت في عليّ كرّم اللّه وجهه».
(غالب اخباريها معتقدند كه اين آيه در باره على بن أبي طالب (عليه السلام)نازل شده است).
سپس مى افزايد كه حسّان شاعر، در اين زمينه اشعارى سروده است، و آنگاه اشعار او را ذكر مى كند(14).
و نيز مى نويسد: «وأمّا قوله وأنزل اللّه فيهم (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى)فهذا كذب ظاهر»(15)
نزول آيه شريفه (قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا...) در حقّ خاندان رسالت دروغ است.
و حال آن كه متجاوز از 45 نفر از بزرگان اهل سنّت آن را نقل كرده اند(16).
و در باره حديث «عليّ مع الحقّ والحقّ معه» مى نويسد: من أعظم الكلام كذباً وجهلاً فإنّ هذا الحديث لم يروه أحد عن النبيّ صلّى اللّه عليه وسلّم لا بإسناد صحيح ولا ضعيف».
از بزرگترين دروغها و نادانيها است كه اين حديث را از پيامبر بدانيم، چون اين روايت را هيچ كس حتى با سند ضعيف، از پيامبر نقل نكرده است.
با اين كه جمعى از علماء بزرگ اهل سنّت همانند: خطيب بغدادى، هيثمي حاكم نيشابورى، ابن كثير و ابن قتيبه، از ابو سعيد خُدرى، سعد بن وقّاص، على بن أبي طالب (عليه السلام)، ام سلمه و عائشه اين حديث را با تعابير مختلف نقل كرده اند.
مانند: «عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ، ولن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض يوم القيامة». و يا عبارت: «عليّ مع الحقّ والقرآن، والحقّ والقرآن مع عليّ، ولن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض» و يا جمله: «الحقّ مع ذا، الحقّ مع ذا» و همچنين عبارت: «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار».
هيثمى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نويسد: «رواه أبو يعلى، ورجاله ثقات»(17). اين روايت را ابويعلى نقل نموده، و روات آن همه ثقه هستند.

و همچنين حاكم نيشابورى و ذهبى كه از استوانه هاى علمى اهل سنّت به شمار مى روند، تصريح به صحت روايت نموده اند(18).

فخر رازى مى نويسد: «من اقتدى في دينه بعليّ بن أبي طالب فقد اهتدى لقول النبيّ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم : «الّلهمّ أدر الحقّ مع عليّ حيث دار»(19). (هدايت يافته كسى است كه به على(عليه السلام) اقتدا كند، زيرا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده است: خدايا حق را بر محور على قرار بده).

3 ـ توهين به امير مؤمنان (عليه السلام)

ابن حجر عسقلانى نسبت به جوابيّه هاى ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّى و در مقام تأثّر وتأسّف مى گويد:
«وكم من مبالغة لتوهين كلام الرافضي أدّته أحياناً إلى تنقيص عليّ رضي اللّه عنه»(20). (ابن تيميّه در پاسخ به علاّمه حلّى بقدرى زياده روى كرده است، كه جوابهاى او منجرّ به تنقيص مقام على بن ابى طالب شده است).
و در موردى ديگر مى گويد: «وقال ابن تيميّة في حقّ عليّ: أخطأ في سبعة عشر شيئاً، ثمّ خالف فيها نصّ الكتاب منها اعتداد المتوفّى عنها زوجها أطول الأجلين(21).
«ابن تيميّه» در باره امير مؤمنان(عليه السلام) مى گويد: على در 17 مورد دچار اشتباه شده است، و با نصّ قرآن مخالفت نموده است، كه يكى از آنها در باره عدّه زن شوهر مرده است، كه طولانى ترين زمان را تعيين كرده است.

4 ـ انكار موقعيت علمى على(عليه السلام)
ابن تيميّه مى نويسد: «قوله، ابن عباس تلميذ عليّ كلام باطل»(22).
عالم شيعه، علاّمه حلّى كه مى گويد: ابن عباس شاگرد على (عليه السلام)بوده است، دروغ محض است.
«والمعروف أنّ عليّاً أخذ العلم عن أبي بكر»(23). آن چه مشهور است على علم را از ابوبكر فرا گرفته است.
همچنين گفته: «وقد جمع الشافعيّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزي كتاباً كبيراً فيما لم يأخذ به المسلمون من قول عليّ لكون قول غيره من الصحابة أتبع للكتاب والسنّة»(24) .
شافعى و مَرْوَزى در كتابى بزرگ مواردى كه مسلمانان به گفتار على عمل نكرده اند را جمع آورى كرده اند، چون گفتار صحابه غير از على به قرآن و سنّت نزديكتر بوده است).
«عثمان قد جمع القرآن كلّه بلا ريب، و كان أحياناً يقرؤه في ركعة واحدة، وعليّ قد اختلف فيه هل حفظ القرآن كلّه أم لا؟»(25).
عثمان قرآن را جمع كرد و بعضى از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت مى كرد، ولى در اين كه على تمام قرآن را حفظ بود يا نه، اختلاف است.


5 ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها

استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنى در كتاب خود «التنبّي والردّ على معتقد قِدَم العالم والحدّ» مى نويسد: «ابن تيميّة يحتجّ كثير من الناس بكلامه، ويسمّيه بعضهم «شيخ الاسلام» ، وهو ناصبيّ، عدوّ لعليّ(عليه السلام)، واتّهم فاطمة(عليها السلام)بأنّ فيها شعبة من النفاق»(26).

برخى از مردم به ابن تيميّه، شيخ الاسلام مى گويند با اينكه وى ناصبى و دشمن امير المؤمنين (عليه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّيقه طاهره جسارت كرده و مى گويد: در او ـ نستجير باللّه ـ شعبه اى از نفاق وجود داشت(27).

6 ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم

قال ابن تيميّة: والذي قتل عليّاً كان يصلّي ويصوم ويقرأ القرآن ، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله يحبّ قتل عليّ، وفعل ذلك محبّة للّه ورسوله في زعمه، وإن كان في ذلك ضالاًّ مبتدعاً(28) .

(«ابن تيميّه» مى گويد: آن كسى كه على را كشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن مى خواند، و معتقد بود كه كشتن على مورد رضايت خدا و پبامبر است، و اين كار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پيامبر انجام داد، اگر چه در اين عقيده دچار گمراهى شده بود).

و نيز مى گويد:«وقال أيضاً: قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادي مع كونه كان من أعبد الناس وأهل العلم»(29) . (على بن ابى طالب را يكى از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالى كه از عابدترين انسانها و داراى مقام علمى بود به قتل رساند).

ملاحظه مى كنيد كه «ابن تيميّه»، ابن ملجم را چگونه مدح مى كند با اين كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)، او را از شقى ترين انسانها و در رديف پى كننده ناقه ثمود شمرده است.

قال علي(عليه السلام): «أخبرني الصادق المصدّق أنّي لا أموت حتى أضرب على هذه وأشار إلى مقدّم رأسه الأيسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحيته وقال لي: يقتلك أشقى هذه الأمّة كما عقر ناقة اللّه أشقى بني فلان من ثمود»(30).

قال الهيثمي: رواه الطبراني وأبو يعلى وفيه رشدين بن سعد وقد وثّق ، وبقيّة رجاله ثقات.

حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايد: پيامبر راستگو و راستين به من خبر داد كه مرا شقى ترين انسانهاى اين امت به شهادت خواهد رساند).

هيثمى رواياتى به اين مضمون نقل مى كند، سپس مى نويسد: روات اين روايات همه مورد وثوق هستند.
سپس روايت ديگرى به همين مضمون نقل مى كند و مى گويد: وقال بعد رواية أخرى بهذا المضمون: رواه أحمد والطبراني والبزّار باختصار، ورجال الجميع موثّقون(31).

احمد وطبرانى و بزّار آن را به اختصار نقل كرده اند، و راويان اين حديث همه آنان ثقه مى باشند.

7 ـ تمجيد از معاويه و يزيد

«ابن تيميّه» مى نويسد: «إنّ الرافضة تعجز عن إثبات إيمانه (أي عليّ بن أبي طالب(عليه السلام)) وعدالته ، فإن احتجّوا بما تواتر من إسلامه وهجرته وجهاده، فقد تواتر إسلام معاوية ويزيد وخلفاء بني أميّة وبني العبّاس وصلاتهم وصيامهم وجهادهم الكفّار»(32). شيعه نمى تواند ايمان و عدالت على (عليه السلام) را ثابت كند، چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد على كه به تواتر ثابت شده است استدلال كند، خواهيم گفت كه اسلام معاويه و يزيد، و خلفاء بنو اميه، و بنو عباس، و همچنين نماز، و روزه، و جهاد آنان نيز به تواتر ثابت شده است.

همچنين هيئت افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى مى نويسد: «لم يثبت فسقه الذي يقتضي اللعن»
فسق يزيد به طورى كه لعن او را جايز شمارد، ثابت نشده است(33).

كارنامه عملى وهّابيّت(3)

وهابيت و اتهام بدعت با خيالات واهى و باطل

از زشت ترين پديده ها در آيين وهّابيّت اين است كه هر چيزى كه با افكار آنان تطبيق نكند، آن را بدعت شمرده و شرك مى دانند، كه در اين قسمت به بخشى از آن اشاره مى شود.

1 ـ سجده بر تربت بدعت است:

صالح فوزان عضو هيئت إفتاء سعودى مى نويسد: «السجود على التربة المسمّاة تربة الوليّ إن كان المقصود منه التبرّك بهذه التربة والتقرّب إلى الوليّ، فهذا شرك أكبر، وإن كان المقصود التقرّب إلى اللّه مع إعتقاد فضيلة هذه التربة و أنّ في السجود عليها فضيلة، كالفضيلة التي جعلها اللّه في الأرض المقدسّة في المسجد الحرام، والمسجد النبويّ، و المسجد الأقصى، فهذا إبتداع في الدين(34).

(سجده بر تربت اولياء، اگر به قصد تبرّك به تربت و تقرّب به اولياء باشد، شرك اكبر محسوب مى شود، و اگر مقصود تقرّب به خداوند متعال باشد با اعتقاد به اين كه اين تربت همانند زمين مسجد الحرام، و مسجد النبي، و مسجد الأقصى داراى فضيلت مى باشد، بدعت در دين به شمار مى رود).

2 ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است:

بن باز مفتى اعظم سعودى مى نويسد: «لايجوز الأحتفال بمولد الرسول (ص) ولا غيره، لأنّ ذلك من البدع المحدثة في الدين، لأنّ الرسول (ص) لم يفعله ولاخلفاؤه الراشدون ولاغيرهم من الصحابة ـ رضي اللّه عنهم ـ ولا التابعون لهم بإحسان في القرون المفضّلة»(35).

(مراسم ميلاد پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)جايز نيست چون بدعت در دين محسوب مى شود، زيرا رسول گرامى، و خلفاى راشدين، و صحابه حضرت، و ديگر تابعين، چنين مراسمى انجام نمى داده اند).

3 ـ مراسم سوگوارى پيامبران و صالحان بدعت است:

فتواى هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم سوگوارى: «لايجوز الإحتفال بمن مات من الأنبياء والصالحين ولا إحياء ذكراهم بالموالد و... لأنّ جميع ما ذكر من البدع المحدثة في الدين، و من وسائل الشرك»(36).

(مراسم سوگوارى براى پيامبران و صالحان و همچنين مراسم بزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين، و شرك به حساب مى آيد).

4 ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است:
شيخ عثيمين از نويسندگان و فعّالان گروه وهّابيّت مى نويسد:

«إنّ الإحتفال بعيد الميلاد للطفل فيه تشبهاً بأعداء اللّه، فإنّ هذه العادة ليست من عادات المسلمين : و إنّما ورثك من غيرهم، وقد ثبت عنه (ص) «أنّ من تشبّه بقوم فهو منهم»(37).

(بر پائى مراسم جشن تولّد براى اطفال از عادات و سنّتهاى اسلامى نيست، بلكه از دشمنان به ارث برده شده است، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس همانند ديگران شود از آنان محسوب مى گردد).
و در سخنى ديگر مى گويد: «و أمّا أعياد الميلاد للشخص أو أولاده أو مناسبة زواج و نحوها فكلّها غير مشروعة و هى للبدعة أقرب من الإباحة»(38). (جشن ميلاد براى اشخاص يا اولاد و يا براى مناسبتهاى ديگر از قبيل ازدواج و مانند آن غير مشروع وبدعت است).

هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم جشن تولّد مى نويسد: «وأعياد الموالد نوع من العبادات المحدثة في دين اللّه فلا يجوز عملها لأيّ من الناس مهما كان مقامه أو دوره في الحياة»(39).

(جشن تولّد بدعت در دين محسوب مى شود، و براى هيچ فردى جايز نيست اگر چه از شخصيّتهاى برجسته جامعه و داراى موقعيّت ممتاز باشد).

و در پاسخ به استفتاى ديگرى مى نويسد: «لا يجوز إقامة عيد ميلاد لأحد لأنّه بدعة». وقد ثبت عن الرسول (ص) أنّه قال: «من أحدث فى أمرنا ما ليس منه فهو ردّ»(40).

(به پاداشتن مراسم جشن تولد براى هيچكس جايز نيست و بدعت به شمار مى آيد، و از رسول اكرم (ص) آمده است: هر كس در دستورات دينى ما چيزى بيفزايد، مردود مى باشد).

ولى جاى بس شگفتى است كه همان هيئت در رابطه با مراسم جشنهاى دولتى مى نويسد: «وما كان المقصود منه (العيد) تنظيم الأعمال مثلا لمصحلة الأمّة وضبط أمورها كأسبوع المرور، وتنظيم مواعيد الدراسيّة، والاجتماع بالموظّفين للعمل ونحو ذلك ممّا لا يفضي به إلى التقرّب والعبادة والتعظيم بالأصالة، فهو من البدع العاديّة التي لا يشملها قوله (ص) «من أحدث في أمرنا ما ليس منه فهو ردّ» فلا حرج فيه، بل يكون مشروعاً(41).

(اگر مقصود از مراسم برگزارى عيد به خاطر مصلحت ملّت و تظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس، و شروع سال تحصيلى، وگردهمايى كارمندان دولتى، و امثال آنها كه قصد تقرّب و عبادت در آن نيست، مانعى ندارد و شامل نهى پيامبر نمى شود).

بديهى است كه چنين تفكرى، نهايت تحجّرگرايى و انجماد فكرى است زيرا گذشته از اين كه مخالفت با برپايى جشن تولد، مخالفت با امرى فطرى است، بلكه هيچ تفاوتى ميان جشن ولادت با جشن هاى ديگر مانند مراسم دولتى وجود ندارد، چون كسانى كه براى فرزندان خود مراسم جشن تولّد مى گيرند، هيچ گونه قصد تقرّب و يا عبادت ندارند.

5 ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است:

هيئت دائم افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون درود و تحيّت بر پيامبر مى نويسد: ذكر الصلاة والسلام على الرسول (ص) قبل الأذان، وهكذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان من البدع المحدثة في الدين، وقد ثبت عن النبيّ(ص) أنّه قال: «من أحدث في أمرنا هذا، ما ليس منه فهو ردّ». متّفق عليه، وفي رواية: «من عمل عملا ليس عليه أمرنا فهو ردّ». رواه مسلم... من فعل تلك البدعة ومن أقرّها ومن لم يغيّرها وهو قادر على ذلك فهو آثم(42).

ومثله قال إبن باز فى فتاواه(43).

(درود فرستادن بر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)قبل از اذان و بعد از اذان، از بدعتهايى است كه در دين ايجاد شده و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است: هر كس بر دستورات دينى ما چيزى بيفزايد، مردود است، و همچنين فرموده است: هر كس عملى را انجام دهد كه ما به آن دستور نداده ايم قابل قبول نيست.

همين مطلب در نوشتار بن باز مفتى اعظم سعودى نيز آمده است).

6 ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) به قصد اجابت بدعت است:
شيخ صالح فوزان عضو هيئت افتاى سعودى مى نويسد:«من البدع التي تقع عند قبّة الرسول (ص) كثرة التردّد عليه، كلّما دخل المسجد ذهب يسلّم عليه ، وكذلك الجلوس عنده، ومن البدع كذلك، الدعاء عند قبر الرسول (ص) أو غيره من القبور، مظنّة أنّ الدعاء عنده يستجاب»(44).

(رفت و آمد زياد به كنار قبر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار مى آيد، و همچنين دعا كردن به اين نيّت كه شايد در آنجا به اجابت برسد، نيز از بدعتها به حساب مى آيد).

7 ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است:

شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودى مى نويسد: «التبرّك بثوب الكعبة والتمسّح به من البدع، لأنّ ذلك لم يرد عن النبىّ (ص)(45).
(تبرّك جستن به پرده كعبه و دست كشيدن به آن بدعت به شمار مى رود، چون از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)دستورى در اين باره نرسيده است).

۸ ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) و مردگان بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودى مى نويسد: «لا يجوز أن تهب ثواب ما صلّيت للميّت، بل هو بدعة، لأنّه لم يثبت عن النبىّ (ص) ولا عن الصحابة رضي اللّه عنهم(46).
قالت اللجنة الدائمة: لا يجوز إهداء الثواب للرسول صلى اللّه عليه وسلّم، لا ختم القرآن ولا غيره، لأنّ السلف الصالح من الصحابة رضي اللّه عنهم، ومن بعدهم، لم يفعلوا ذلك، والعبادات توقيفيّة»(47).
(هديه نمودن ثواب نماز به ميّت بدعت محسوب مى شود، چون از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و اصحاب در اين باره چيزى نرسيده است.
و همچنين اهداء ثواب و ختم قرآن براى رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) نيز جايز نمى باشد، چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كارى نكرده اند).

9 ـ قرائت قرآن براى ميّت بدعت است:
شيخ عثيمين از مفتيان و علماء بزرگ سعودى مى نويسد:
«وأمّا الاجتماع عند أهل الميّت وقرائة القران، وتوزيع التمر واللحم، فكلّه من البدع التي ينبغي للمرء تجنّبها، فإنّه ربّما يحدث مع ذلك نياحة وبكاء وحزن، وتذكّر للميت حتّى تبقى المصيبة في قلوبهم لا تزول. وأنا أنصح هؤلاء الذين يفعلون مثل هذا أنصحهم أن يتوبوا إلى اللّه عزّ وجلّ»(48).

(اجتماع نزد مصيبت ديده و همچنين خواندن قرآن براى ميّت و توزيع خرما و گوشت از بدعتهايى است كه بايد از آن اجتناب نمود، چون اين كار باعث نوحه سرايى و گريه و حزن داغديدگان مى شود، و تلخى مصيبت براى هميشه در قلب آنان مى ماند، و من اين چنين افراد را نصيحت مى كنم كه از اين كار خود دست برداشته و توبه نمايند).

10 ـ رفتن به غار حراء بدعت است:
لجنه دائم افتاء سعودى مى نويسد: «الصعود إلى الغار المذكور ـ أي غار حراء ـ ليس من شعائر الحجّ، ولا من سنن الإسلام بل أنّه بدعة، وذريعة من ذرائع الشرك باللّه، وعليه ينبغي أن يمنع الناس من الصعود له»(49).

(رفتن به غار حراء از شعائر حجّ و آداب اسلامى به حساب نمى آيد، بلكه بدعت و از اسباب شرك است، و بايد مردم را از اين عمل جلوگيرى نمود).

11 ـ ذكر با تسبيح بدعت است:
بن باز مفتى اعظم سعودى گفته است:«لا نعلم أصلا في الشرع المطهّر للتسبيح بالمسبحة، فالأولى عدم التسبيح بها، والإقتصار على المشروع في ذلك ، وهو التسبيح بالأنامل»(50).
(ذكر گفتن با تسبيح در شرع مطهّر وارد نشده است بهتر است به جاى تسبيح با انگشتان دست ذكر گفته شود).
و اى كاش از وى سؤال مى شد كه آيا غذا خوردن با قاشق، مسافرت با ماشين و هواپيما، در شرع وارد شده يا خير؟

12 ـ آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است:
شيخ عثيمين از مفتيان مى نويسد: «إتّخاذ الندوات والمحاضرات بآيات من القرآن دائماً كأنّها سنّة مشروعة فهذا لا ينبغي»(51).
(آغاز نمودن جلسات و سخنرانى ها با آيات قرآن به صورت دائم، در شرع وارد نشده است و شايسته نيست).

13 ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعى بدعت است:

لجنه دائم افتاء سعودى نوشته است: «إنّ قراءة القرآن جماعة بصوت واحد بعد كلّ من صلاة الصبح والمغرب أو غيرهما بدعة، وكذا التزام الدعاء جماعة بعد الصلاة»(52).

(قرائت قرآن و همچنين خواندن دعاء به صورت دسته جمعى پس از هر نماز بدعت است).

14 ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است:
لجنه دائم افتاء سعودى نوشته است: «قول صدق اللّه العظيم بعد الإنتهاء من قراءة القرآن بدعة»(53).

(در پايان قرائت قرآن گفتن «صدق اللّه العظيم» بدعت است).

شيخ عثيمين از مفتيان بزرگ سعودى نيز به همين حكم فتوا داده است(54).
فهرست
1 ـ حرمت زيارت پيامبر گرامى6 &hellip1
2 ـ انكار فضائل اهل بيت: &hellip4
3 ـ توهين به امير مؤمنان 7 &hellip7
4 ـ انكار موقعيت علمى على7 &hellip7
5 ـ اهانت به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها &hellip8
6 ـ دفاع «ابن تيميّه» از ابن ملجم &hellip9
7 ـ تمجيد از معاويه و يزيد &hellip10
1 ـ سجده بر تربت بدعت است: &hellip12
2 ـ مراسم ميلاد رسول اكرم (ص) بدعت است: &hellip13
3 ـ مراسم سوگوارى پيامبران و صالحان بدعت است: &hellip13
4 ـ جشن تولّد نوزادان وسالگرد ازدواج بدعت است: &hellip13
5 ـ درود بر رسول اكرم (ص) قبل از اذان و بعد از اذان بدعت است: &hellip15
6 ـ دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم (ص) به قصد اجابت بدعت است: &hellip16
7 ـ دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است: &hellip17
8 ـ اهداء ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم (ص) و مردگان بدعت است: &hellip1
9 ـ قرائت قرآن براى ميّت بدعت است: &hellip17
10 ـ رفتن به غار حراء بدعت است: &hellip18
11 ـ ذكر با تسبيح بدعت است: &hellip18
12 ـ آغاز نمودن جلسات با آيات قرآن بدعت است: &hellip19
13 ـ قرائت قرآن و دعاء، به صورت دسته جمعى بدعت است: &hellip19
14 ـ گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن بدعت است: &hellip20
(1) الردّ على الأخنائي: 18.
(2) الردّ على الأخنائي: 25.
(3) الجامع الفريد، كتاب الزيارة لابن تيميّة: 438، المسألة السابعة.
(4) نساء: 64.
(5) يوسف: 97.
(6) تاريخ دمشق: 44/346 و 56/489، الإصابة: 6/216، المصنّف لابن أبي شيبة: 7/482، وكنز العمّال: 8/431.
(7) فتح الباري: 2/412، في باب سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا، والبداية والنهاية: 7/105. في واقعة سنة ثماني عشرة.
(8) فتح الباري: 2/412.
(9) دفع الشبه عن الرسول : 131.
(10) الغدير: 3/148: وهو الحريّ بأن يسمّي «منهاج البدعة» وهو كتاب حشوه ضلالات وأكاذيب، وتحكّمات، وإنكار المسلّمات، وتكفير المسلمين، وأخذ بناصر المبدعين، ونصب وعداء محتدم على أهل بيت الوحي(عليهم السلام).
(11) مائده: 55.
(12) منهاج السنّة: 2/30.
(13) الغدير: 3/154 ـ 162.
(14) روح المعاني في تفسير القرآن: 6/167.
(15) منهاج السنّة: 4/563.
(16) الغدير: 3/156.
(17) مجمع الزوائد للحافظ الهيثمي: 7/235.
(18) المستدرك: 3/123، 124 ح 4629.
(19) (تفسير الكبير: 1/205 و207 والمحصول: 6/134). رجوع شود به: تاريخ بغداد: 14/322، تاريخ مدينة دمشق: 42/449، كنز العمّال: 11/621 ح 33018 البداية والنهاية لابن كثير: 7/ 398، الصواعق المحرقة: 74، ط. الميمنة بمصر، تاريخ الخلفاء للسيوطي: 116 و162، وفيض القدير للمناوي: 4/356، الإمامة والسياسة: 1/98، بتحقيق على شيري.
(20) لسان الميزان: 6/319.
(21) الدرر الكامنة: 1/153 ـ 155.
(22) منهاج السنّة: 7/536.
(23) منهاج السنّة: 5/513.
(24) منهاج السنّة: 8/281.
(25) منهاج السنّة: 8/229.
(26) التنبيه والردّ: 7.
(27) رجوع شود به منهاج السنة ج 4 ص 245.
(28) منهاج السنة: 1/153.
(29) منهاج السنّة: 5/47.
(30) مسند أبي يعلى: 1/431، المعجم الكبير: 8/38، كنز العمّال: 13/192، تاريخ مدينة دمشق: 42/543.
(31) مجمع الزوائد: 9/136.
(32) منهاج السنّة: 2/62.
(33) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/297.
(34) المنتقى من فتاوى الشيخ صالح بن فوزان: 2/86.
(35) مجموع فتاوى و مقالات متنوعة: 1/183، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/18.
(36) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/54 الفتوى رقم 1774.
(37) فتاوى منار الإسلام: 1/43.
(38) مجموع فتاوى و رسائل ابن العثيمين: 2/302.
(39) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/83، الفتوى رقم 2008.
(40) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/84، الفتوى رقم 5289.
(41) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/88، الفتوى رقم 9403.
(42) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 2/501، الفتوى رقم 9696.
(43) فتاوى إسلاميّة: 1/251.
(44) مجلّة الدعوة: عدد1612 ص 37.
(45) مجموع الفتاوى لإبن عثيمين: رقم 366.
(46) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 4/11، الفتوى رقم 7482.
(47) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 9/58، الفتوى رقم 3582.
(48) فتاوى منار الإسلام: 1/270.
(49) اللجنة الدائمة، الفتوى رقم 5303.
(50) فتاوى إسلاميّة: 2/366.
(51) نور على الدرب: 43.
(52) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/481 فتوى رقم 4994.
(53) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 4/149 فتوى رقم 3303.
(54) قال الشيخ ابن عثيمين: «ختم التلاوة به ـ أي بقول (صدق اللّه العظيم) ـ غير مشروع ولا مسنون، فلا يسنّ للإنسان عند إنتهاء القرآن الكريم أن يقول: (صدق اللّه العظيم». فتاوى إسلامية: 4/17.

 
 نويسنده: دكتر سيد محمد حسيني قزويني
 
 
+ نوشته شده توسط ققنوس(شیعه) در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 2:30 |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

خانم هدایت با تشکر از شما:

نوشته شما را در قسمت نظرات دیدم امیدوارم متوجه شده باشید که پاسخ شما به سوالات بسیار ساده ای که پرسیدم از چند حالت خارج نیست:

1-یا بلد نبودید پاسخ دهید که اینچنین دو پهلو نوشته اید تا هر منظوری که من برداشت کردم بگویید حرف من چیز دیگه ای بوده!

2-یا این که از بی دقتی اینچنین می نویسید و معتقدید که با این دقت می خواهید عقاید خود را بر دیگران تحمیل کنید.

(( پس لطف کنید از این به بعد واضح و خوانا منظورتان را بنویسید. کسی که دو رنگ می نویسد باید ادبیات واضحی هم به کار ببرد. ))

با این حال من دوباره شما را به گفته هایتان ارجاع می دهم تا از آن ها تخلف نکنید:

 

(( طبق گفته خودتان قرآن مفسر می خواهد ))

(( در این موضوع هم مشترکیم که قرآن تفسیر دارد و تاویل ))

(( معتقد هستید که قرآن یک مفسر دارد و او هم پیامبر است و همه چیز را حتما گفته است در حقیقت علم قرآن را منحصر به یک نفر می دانید در حالی که ادعای قرآن خلاف گفته شماست))

(( و اشتباه رفته اید چون قرآن طبق ادعای خود گمراه هم می کند. ))

(( در مورد دیگر هم اشتباه رفته اید چون کلمات عربی خود معانی متفاوتی دارند و ممکن است هر بار یک معنی بدهند که با معنی دیگر متفاوت و مفهوم آیه را عوض کند و به همین سبب نمی توان از آیات برای تفسیر یکدیگر کمک گرفت. ))

 

اما پاسخ سوالی که درباره استخراج اصول دین از متشابهات و محکمات پرسیده اید:

در جواب باید عرض کنم اتفاقا سوال مهمی پرسیده اید و خوشحالم که تا اینجا مسیر مناظره را حقیقی طی کرده اید و سعی دارید نقاط مبهم را آشکار کنید و امیدوارم که تا آخر همانند دو خواهر و برادر مسلمان که در یک گفتگوی صمیمی شرکت کرده اند انصاف به خرج داده و از حقیقت دور نشویم.

اما پاسخ:

استخراج اصول و احکام دین در مکتب شیعه با مکتب سنی کاملا متفاوت است. قبل از این که بدانیم اصول و احکام از متشابهات استخراج می شوند یا از محکمات باید بدانیم استخراج اصول و احکام را چه کسی باید انجام دهد؟

آیا استخراج اصول و احکام کار هرکسی است؟

یعنی به نظر شما هرکسی می تواند این کار را انجام دهد؟

بعد از پاسخ به این سوال روشن خواهد شد که اصول و احکام دین از محکمات استخراج می شود یا از متشابهات.

و سوال دیگری که پاسخ به آن، منظور شما را از سوال مذکور روشن می کند این است که در پایین ذکر می شود:

آیا قرآن تنها منبع دین اسلام برای استخراج اصول و احکام است که پرسیده اید از محکمات باید استخراج شوند یا از متشابهات؟!

فکر کنم خیلی واضح نوشتم پس از شما هم می خواهم برای روشن شدن منظورتان از این سوال به این سوالاتی که دوباره در پایین می نویسم به صورت شفاف و واضح و نه چند پهلو پاسخ دهید:

1- (( استخراج اصول و احکام را چه کسی باید انجام دهد؟

آیا استخراج اصول و احکام کار هرکسی است؟ ))

2- (( آیا قرآن تنها منبع دین اسلام برای استخراج اصول و احکام است که پرسیده اید از محکمات باید استخراج شوند یا از متشابهات؟! ))

لطفا با ذکر دلیل و مستند به این سوالات پاسخ دهید و کاملا مراقب باشید که پاسختان با گفتار گذشته و عملکردتان تناقض پیدا نکند!

موفق باشید

+ نوشته شده توسط ققنوس(شیعه) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 14:41 |

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با تشکر فراوان از خانم هدایت که مثل یک بچه خوب ابتدایی با دو رنگ به پاسخ سوالات مشغول شدند.

اما بررسی پاسخ ایشان:

1-ایشان گفته اند کی ما قران را با اندیشه خود تفسیر کرده ایم؟

پس نتیجه می گیریم که ایشان هم معتقد هستند قرآن مفسر می خواهد. خوب این یک نتیجه بسیار خوب و عالی است که ما و شما می توانیم بر روی این مورد مشترک تاکید کنیم و اتحاد خود را قویتر کنیم.

(( پس طبق گفته خودتان قرآن مفسر می خواهد ))

2-در پاسخ سوال بعد تا حدی درست فرموده اید که تفسیر آیات نباید خلاف ظاهر ایات آن باشد یعنی متناقض نباشد اما اگر متنافر بود اشکالی ندارد. منظور از تفسیر هم واضح است یعنی معنی حقیقی آیه که در ظاهر آن ممکن است نباشد یا ظاهر آیه چند وجه پیدا کند که نیاز به تفسیر دارد که معنی حقیقی را از بین دیگر معانی متمایز کند به خصوص وقتی که معانی ظاهر با هم متناقض باشند. منظور از تاویل هم اتفاقات آینده است که قرآن به طور کلی از آن خبر می دهد اما ه8نز آن واقعه اتفاق نیفتاده و جزئیات آن در بیان مفسر می آید.

(( پس در این موضوع هم مشترکیم که قرآن تفسیر دارد و تاویل ))

3-به نظر می رسد سوال بعدی را دقت نکردید چون اختلاف در فهم معانی آیات را به اختلاف در آیات برداشت کرده اید و گفته اید (( کدام آیات؟ )) در حالی که سوال این است چرا این همه اختلاف در فهم معانی آیات وجود دارد؟ متوجه شدید؟ ما نگفته ایم در آیات اختلاف وجود دارد بلکه چرا شیعه و سنی در فهم از آیات تفاوت دارند و این تفاوت چرا اینقدر اساسی است حتما یک طرف به متشابهات آیات می پردازد. غیر از این است؟ و به مفسر واقعی که خود معترف هستید باید باشد مراجعه نمی کند که یواش یواش معلوم خواهد شد چه کسی از طرفین از این اصل کلی که هم شما و هم ما به آن اعتراف دارند تخطی می کند.

(( پس این سوال را خوب جواب ندادید ))

4-سه سوال بعدی را یه ذره پیچاندید ببینید چه پرسیده ایم و در نهایت شما چه گفته اید:

پرسیده ایم حالا که قرآن دارای متشابهات است چه کسی باید این آیات را تفسیر کند گفته اید که آیات متشابه توسط رسول الله معرفی شده بود.

از شما می خواهم که این ادعا را مستدل کرده و با ذکر سند و دلیل بیان کنید.

و پرسیده ایم چه کسی باید این قرآن را تفسیر کند گفته اید که رسول الله و بس!

(( پس معتقد هستید که قرآن یک مفسر دارد و او هم پیامبر است و همه چیز را حتما گفته است در حقیقت علم قرآن را منحصر به یک نفر می دانید در حالی که ادعای قرآن خلاف گفته شماست))

(( بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم . . . یعنی قرآن آیات روشنگری است در سینه کسانی که به آن ها علم قرآن عطا شده است.))

5-پرسیده ایم قرآن برای کی هدایت است که درست جواب داده اید هدایت او خاص مومنین است.

اما سوال بعدی را مثل این که اشتباه رفته اید چون قرآن اتفاقا به ظالمین خسارت وارد می کند و واضح است که مسئله مادی نیست بلکه معنوی و در جهت هدایت و گمراهی است.

ولی معلوم نیست اصلا چه گفته اید و ای کاش ادبیات واضح تری به کار می بردید گفته اید کسی که بر هدایت است با خواندن قرآن گمراه نمی شود در حالی که هم شیعه داشته ایم که با خواندن قرآن سنی شده اند و هم سنی که شیعه شده اند و بالاخره یک طرف حق است. یعنی بالاخره یک نفر از مسیر هدایت به گمراهی افتاده است.

(( پس اشتباه رفته اید چون قرآن طبق ادعای خود گمراه هم می کند. ))

و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا ))

6-در سواللات آخر هم که مدعی هستید الزاما تمام کلمات وارده در آیات یک معنی باید داشته باشند چیزی که مفسرین سنی به آن اعتقادی ندارند و اینجا تفاوت شما و اهل سنت هم آشکار می شود. که همین موضوع سبب می شود نتوانید از تفسیر آیات دیگر در ذیل آیه مورد نظر استفاده کنید.

(( پس در این مورد هم اشتباه رفته اید چون کلمات عربی خود معانی متفاوتی دارند و ممکن است هر بار یک معنی بدهند که با معنی دیگر متفاوت و مفهوم آیه را عوض کند و به همین سبب نمی توان از آیات برای تفسیر یکدیگر کمک گرفت. ))

 

در پایان این قسمت عقاید شما را دوباره بررسی می کنیم:

(( طبق گفته خودتان قرآن مفسر می خواهد ))

(( در این موضوع هم مشترکیم که قرآن تفسیر دارد و تاویل ))

(( معتقد هستید که قرآن یک مفسر دارد و او هم پیامبر است و همه چیز را حتما گفته است در حقیقت علم قرآن را منحصر به یک نفر می دانید در حالی که ادعای قرآن خلاف گفته شماست))

(( اشتباه رفته اید چون قرآن طبق ادعای خود گمراه هم می کند. ))

(( در این مورد هم اشتباه رفته اید چون کلمات عربی خود معانی متفاوتی دارند و ممکن است هر بار یک معنی بدهند که با معنی دیگر متفاوت و مفهوم آیه را عوض کند و به همین سبب نمی توان از آیات برای تفسیر یکدیگر کمک گرفت. ))

 

کلاه خودتان را قاضی کنید و چندین بار این ها را مرور کنید تا بفهمید خواسته یا ناخواسته چه ظلمی به خود و قرآن کرده اید. من دیگر نمی گویم که از بی دقتی تام و تمام نوشته من را نوشته آقای شیعه معرفی کردید و با این که برایتان نوشتم پس از چند روز اولین مطلب را ارسال می کنم اما باز هم متوجه نشدید که من ققنوس هستم نه آقای شیعه.

البته همین در اثبات دقتتان کفایت می کند ولی برای تفصیل بی دقتیتان پاسخ متناقض و پر از اشتباهتان گفته هایتان را دوباره بلکه چندباره مرور کنید تا بفهمید که قرآن کتاب فارسی اول ابتدایی بلکه رمان هری پاتر نیست و این اهانت ها را از ذهنتان پاک کنید که با کلام خدای تبارک و تعالی بازی کنید و تخیلات آشفته خود را به عنوان تفسیر آیات ذکر کنید.

خیلی ببخشید ها مثل این که با کلام جاودانه خدا و معجزه همیشگی پیامبر بزرگ اسلام سر و کار دارید. پس خیلی مراقب باشید به خصوص مراقب تخیلات و اوهام شخصی.

ما شیعه ها هرگز به خودمان اجازه نمی دهیم که رای و اندیشه شخصی خودمان را به عنوان منظور خالق هستی به ذهن دیگران القا کنیم. ما به سراغ (( الذین اوتوا العلم )) می رویم بلکه سراغ (( رسول خدا )) می رویم تا بفهمیم که خدا چه چیزی را برای ما سبب هدایت دانسته، آن را می گیریم و به آن عمل می کنیم.

اما شما؟!

 

+ نوشته شده توسط ققنوس(شیعه) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 1:19 |

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 بعد از چند روز وقفه اولین مطلب را با چند سوال آغاز می کنم و از خانم هدایت و آقای عبدالله و . . . می خواهم تا به این سوالات پاسخ بدهند. چرا که روش استفاده از قرآن در پاسخ به این سوالات روشن خواهد شد. بعد از پاسخ به این سوالات که پایه مناظره بین دو طرف است بحث درباره آیه تطهیر ادامه پیدا خواهد کرد.

چرا سنی ها قرآن را به رای و اندیشه خود تفسیر می کنند؟

آیا آیات قرآن تفسیر و تاویل دارند یا نه؟

اگر نه چرا این همه اختلاف در فهم معانی آیات وجود دارد؟

و چرا قرآن می فرماید کسانی که در قلوبشان مرض هست بدنبال متشابهات قرآن هستند ( تا آن را به رای خود تفسیر کنند )) و محکمات را نمی گیرند؟

اگر قرآن دارای متشابهات و محکمات است مفسر متشابهات آن چه کسی است تا همه از نظر شرع مقدس اسلام از او تبعیت کنند؟

اگر قرآن متشابه ندارد چرا خود در آیات خود به وضوح می فرماید؟

چه کسی بیان کننده محکمات و متشابهات آیات است؟ آیا خانم هدایت و آقای عبدالله؟ اگر نه چه کسی؟

آیا قرآن برای همه هدایتگر است؟

آیا ممکن است قرآن کسی را هم گمراه کند؟

آیا کلمات به کار رفته در آیات الزاما باید یک معنی داشته باشند؟

آیا برای تفسیر یک آیه می توان از آیات دیگر کمک گرفت؟

من فکر می کنم قبل از ادامه مباحثه دوستان سنی باید پاسخ این سوالات را روشن کنند و الا هرکسی که هر فکری به ذهنش خورد می تواند آن را به عنوان منظور خدای تبارک و تعالی آن هم به عنوان تفسیر آیات ذکر کند.

و این -فعلا- یک مقدمه است.

منتظریم

 

 

 

+ نوشته شده توسط ققنوس(شیعه) در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 1:30 |

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

 

قبل از هر چیز از این که دوباره در جمع دوستان شیعه و سنی به مباحثه می پردازیم بسیار خوشحال هستم و برای همه دوستان از ته دل دعا می کنم تا همه در مسیر حق و حقیقت قدم بردارند و و اگر چه اختلاف نظر وجود دارد اما با دوستی و صداقت خالصانه با یکدیگر همراهی کنند و همه دوستان را به حرمت رسول خدا سوگند می دهم تا از عناد و لجبازی دست بردارند و هرگاه که حق را متوجه شدند با خلوص نیت و تواضع بپذیرند.

خانم هدایت:

 

همان گونه که اقرار دارید و اعتراف کرده اید آیه 33 سوره احزاب با خطاب به زنان پیامبر شروع شده و این مطلبی بسیار واضح است اما در نوع مخاطب آن یک انفصالی (( حداقل به اندازه تغییر ضمیر از کن به کم )) وجود دارد و این را هم شما قبول دارید هم ما چون ظاهر آیه بیانگر این حقیقت است.

 حالا چرا شما نمی خواهید این تغییر و انفصال را ببینید احتمالا از چشم پزشک کمک بگیرید بد نیست!

این که نسبت مخاطبان هم در اسلام آشکار شده چیزی است که ما به صراحت بر آن تاکید می کنیم که بله هم مخاطبان کن و هم مخاطبان کم به بیان خدا و پیامبر آشکار شده اند و این شما هستید که سعی در مخفی کردن آن ها و خلط مخاطبان دارید و الا همه به بیان پیامبر معلوم هستند!

اما در این پست یک حرف متناقض عجیب و تکراری از شما بیان شده که واقعا دلالت بر ضعف استدلال های شما دارد. چگونه با وجود احادیث متعدد صحیح از راویان صحیح آن هم در کتب معتبره شما سبب نزول این آیه را زنان دانسته اید نمی دانم؟؟ ( لطفا دلیلتان را ذکر کنید )

تا آنجا که می دانم تعداد زیادی از احادیث و آن هم به طرق مختلف را برایتان ذکر کردیم که آیه تطهیر از (( انما )) جدا نازل شده و آن هم در خانه ام سلمه که نمونه آن این حدیث بود:

شواهد التنزيل ج2 85 و منها: رواية أم المؤمنين أم سلمة ..... ص : 85

حدثنا عبد الله بن يوسف الأصبهاني قال: أخبرنا أبو بكر أحمد بن سعيد بن فرضخ قال: حدثنا موسى بن الحسن قال: حدثنا أبو نعيم قال: حدثنا فضيل بن مرزوق عن عطية، عن أبي سعيد قال قالت أم سلمة نزلت هذه الآية إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ و أنا جالسة على باب البيت فقلت: يا رسول الله أ لست من أهل البيت قال: أنت إلى خير، أنت من أزواج النبي ص

و این که شما با ساده نگری می خواهید محدوده یک آیه را در قرآن از شماره ای که خورده تا شماره بعد اختصاص به یک موضوع دهید کاری غیر عاقلانه و غیر منطقی است که دوستان با ذکر شواهدی نشان دادند که گاه نیم یک آیه به نیم دیگر آن اصلا ارتباطی ندارد.

حالا مبنای گفتار شما چیست نمی دانم؟؟

اینقدر ساده نگر نباشید!

ماوقع را ببینید خیلی بهتر است تا ابتدا و انتهای شماره ها را!

و گفته اید چون خدا زنان را امر و نهی کرده عظمت آن ها را می رساند!

خدا همه مردم را در قران امر و نهی کرده احتمالا طبق گفته شما همه مردم هم عظمت دارند و لابد یکی از وجوه بزرگی آن ها این است که می فرماید و لکن اکثر الناس لایعلمون

این که اذهاب رجس را هم سبب عمل به اوامر الهی توسط زنان دانسته اید ایده جالبی است چون هنوز شمول زنان در آیه تطهیر ثابت نشده است پس استدلال شما سست و بدون بنیان است.

در پایان هم به احادیث و گفتار مفسران خودتان اکتفا کرده اید که دیگر این جای شگفتی و تعجب دارد!

خیلی عذر می خواهم یعنی بعد از این همه مناظره هنوز متوجه نشده اید که باید به گفتار و احادیثی متوسل شوید که طرف مقابل آن را پذیرفته باشد!

لطف کنید بفرمایید ما کی گفتار آقای ابن کثیر را ( به غیر از اتمام حجت بر شما و به خاطر اعتراف از دشمن ) پذیرفته ایم که حالا توقع دارید آن را قبول کنیم؟!

و این یکی از نقاط ضعف شما در مناظره با ما است که ما برای اثبات گفتارمان به مدارک مقبول نزد شما استناد می کنیم تا قانع شویم اما شما چون نمی توانید آن ها را رد کنید دائم تعصب خودتان را به رخ ما می کشید. حرف های خودتان برای خودتان خوب است خانم هدایت!!! لطفا سعی کنید بفهمید.

خلاصه کلام ان که زنان پیامبر طبق استدلال های منطقی هرگز مشمول آیه تطهیر نمی شوند البته با زور و تعصب شما شاید بشوند!!

من نمی دانم فردای قیامت چگونه می خواهید پاسخ این حرف ها را بدهید اما بدانید که تنها نقطه اتکای شما تعصب است و تفکرات شخصی که پیش خودتان لابد عالمانه است. یه ذره از این درون خودتان بیرون بیایید و با بصیرت وقایع را هم ببینید مطمئن باشید ضرر نمی کنید.

آدم هر قدر که اطلاعاتش را اضافه کند پشیمان نمی شود.

 

 

+ نوشته شده توسط ققنوس(شیعه) در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 14:29 |