تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

بسم الله الرحمن الرحیم

(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ الْسَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَزْلامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ)
(اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاِسلام ديناً   فَمَنْ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْـرَ مُتَجَانِف لاِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

بسیاری از علمای اهل سنت و شیعه وقتی به این آیه رسیده اند تصریح کرده اند که آیه ی (الیوم یئس ...) جدا از قسمتهای قبل و بعدش نازل شده است. البته فعلا کاری نداریم به اینکه درباره ی شان نزول آن اختلاف کرده اند. اما همینقدر مطمئن هستیم که شان نزولش را جدا از قبل و بعدش می دانند. خوب چطور اینجا سیاق را رعایت نکرده اند ؟ چرا وقتی این آیه را تفسیر می کرده اند به معنای آیات قبل و بعدش توجه نکرده اند ؟ جوابش واضح است. زیرا این آیه استطراد است که بین دو آیه ی دیگر قرار گرفته است و چون هر دو گروه روایاتی را در شان نزول (الیوم یئس ... ) داشته اند لذا به سیاق توجهی نکرده اند زیرا همانطور که گفتم سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد .
اصولا استطراد و تغییر سیاق و تغییر خطاب و عدول از یک موضوع به موضوع دیگر و ... از خصوصیات قران است که زیاد تکرار شده است و هم علمای سنی و هم شیعی به این خاصیت قران اعتراف کرده اند . به اقوال زیر توجه کنید:
** الطبرسي: من عادة الفصحاء في كلامهم انّهم يذهبون من خطاب إلى غيره ويعودون إليه، والقرآن من ذلك مملوء، وكذلك كلام العرب وأشعارهم.
( از عادت فصحای عرب این است که آنها از خطابی به خطاب دیگر می روند و باز به خطاب قبلی بر می گردند...)

**الشيخ محمد عبده: إنّ من عادة القرآن أن ينتقل بالاِنسان من شأن إلى شأن ثم يعود إلى مباحث المقصد الواحد المرة بعد المرة
(از عادت قران است که انسان را از شانی به شان دیگر می برد و سپس به شان قبلی بر می گردد)

** الاِمام جعفر الصادق (عليه السلام): «إنّ الآية من القرآن يكون أوّلها في شيء وآخرها في شيء».
( آیه قران [می تواند] اولش در موضوعی و آخرش در موضوع دیگری باشد )

**استطراد هو تخلل الجملة الأجنبية بين الكلام المتناسق ، أي أن يبدأ المتكلم في موضوع ثم يخرج منه إلى موضوع آخر ثم ترجع إلى موضوع الأول بعد أن خرج منه
(استطراد این است که .... متکلم سخنش را در موضوعی شروع می کند سپس از آن خارج می شود و سپس به موضوع اول بر می گردد)

** ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: اعلم أن من أنواع علم البيان نوعا يسمى الاستطراد و قد يسمى الالتفات و هو من جنس التخلص و شبيه به إلا أن الاستطراد هو أن تخرج بعد أن تمهد ما تريد أن تمهده إلى الأمر الذي تروم ذكره فتذكره و كأنك غير قاصد لذكره بالذات بل قد حصل و وقع ذكره بالعرض عن غير قصد ثم تدعه و تتركه و تعود إلى الأمر الذي كنت في تمهيده كالمقبل عليه و كالملغى عما استطردت بذكره . في الاستطراد تمر على ذكر الأمر الذي استطردت به مرورا كالبرق الخاطف ثم تتركه و تنساه و تعود إلى ما كنت فيه كأنك لم تقصد قصد ذاك و إنما عرض عروضا.

** ابن رشیق در کتابش العمده می نویسد: وهو: أن يرى الشاعر أنه في وصف شيء وهو إنما يريد غيره، فإن قطع أو رجع إلى ما كان فيه فذلك استطراد، وإن تمادى فذلك خروج، وأكثر الناس يسمي الجميع استطراداً، والصواب ما بينته

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 22:43 |
بسم الله الرحمن الرحیم
خانم امه الله موقتا از مناظره کنار رفتند.
بنده هم از مناظره ی همزمان با چند نفر خسته شده ام.
لذا بهتر است به همگی مناظره کنندگان استراحتی ۱ ماهه داده شود.
آقای یوسف هم ان شاء الله بعد از ماه مبارک رمضان مطالبشان را بفرستند.
والسلام علیکم و رحمه الله
از همگی حلالیت می طلبم
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:18 |

بسم الله الرحمن الرحیم
دو نکته در جواب آقای فاروق نظرم را جلب کرد. یکی اینکه ایشان دو جمله از علامه جوادی آملی و آیه الله سبحانی نقل کرده اند که بنده دقیقا همانها را در نوشته ام اشاره کرده بودم. جالب این است که ایشان با ذکر این جملات می خواهند به اصطلاح جواب ما را داده باشند غافل از اینکه خود بنده عینا همین مطالب را گفته بودم.
مطلب دوم این است که ایشان باز هم مثل همیشه بجای اینکه به نقد جوابهای من به شبهات بپردازند، اصل شبهه را تکرار کرده اند تا چند سطری را بدین وسیله پر کرده باشند. در ذیل ، دو مورد بالا را اثبات می کنم:
** بنده در پست قبلی نوشته بودم :
1- برای تایید صحت حدیث کسا باید دو چیز بررسی شود: اول اینکه سند صحیح داشته باشد . دوم اینکه : مخالف قران نباشد
معنای این جمله این است که اگر حدیثی هر کدام از دو شرط زیر را نداشته باشد نباید اهمیتی به آن داد.
حالا آقای فاروق در جواب من نوشته اند:
1- موافقت با قرآن شرط اعتبار احادیث نیست، اما مخالفت با
قرآن مانع اعتبار آنهاست
2- اگر روایتی به سند صحیح نقل
شده باشد اما با صریح قرآن مخالف باشد ، باید آن را بر سینه دیوار کوبید .
همانطور که می بینید بنده هم دقیقا همان مطالبی را گفته ام که ایشان خواسته اند بر علیه من استفاده کنند.



** آقای فاروق بعد از نقل این جملات بلافاصله نوشته اند : بنا براین روایات کساء چون با سیاق و صراحت آیات28 تا 34 سوره احزاب
در تعارض هستند ، فاقد اعتبار می باشند !!!!

آقای فاروق در حالی این شبهه را برای بار هزارم تکرار می کند که بنده برای بار هزارم به آن جواب داده بودم. اما ایشان اصلا جواب من به روی خودش نمی آورد و بجای نقد جواب من باز همان شبهه را تکرار می کند !! به جواب من توجه کنید :
در آیه ی تطهیر با قبل و بعد آیه روبرو هستیم که درباره ی زنان است. سوال این است که آیا می شود به این بهانه حدیث کسا را طرد کرد ؟ آیا می توان گفت که حدیث کسا با قرآن متعارض است؟
جواب این است که :
هرگز نمی توان به این بهانه حدیث کسا را نادیده گرفت . اولا: مگر خودتان قبلا اعتراف به صحت حدیث کسا نکرده بودید چطور حالا که گیر کرده اید به فکر تضعیف حدیث کسا افتاده اید؟ ثانیا: بزرگترین علما و مشهورترین علمای اهل سنت حدیث کسا را صحیح شمرده اند . آیا اینهمه علمای اهل سنت آیه ی تطهیر و قبل و بعدش را نخوانده بودند؟ ثالثا : انسان از نظر منطقی وقتی می تواند بگوید آیه ی تطهیر با روایات کسا متعارض است که هیچ محملی برای جمع بین این دو نباشد. اگر در عربی استطراد نبود ما هم هیچ دستاویزی برای صحیح بودن حدیث کسا نداشتیم. اما حالا که در عربی استطراد جائز است ، اگر ثابت شود که روایات کسا از نظر سندی صحیح هستند ، چاره ای نداریم جز اینکه روایات کسا را صحیح بدانیم و آیه تطهیر را استطراد بدانیم.

قسمتهایی که با رنگ آبی مشخص شده شبهه هستند. قسمتهای زرد هم جواب من هستند. همانطور که می بینید بنده دقیقا شبهه ی ایشان را نقل کرده ام و جواب داده ام اما ظاهرا ایشان نمی خواهند حقیقت را قبول کنند.



آقای فاروق بنده وقتم را از سر راه نیاورده ام که اینطوری تلف کنم. واضح است که شما نمی خواهید حق را قبول کنید. اشکالی ندارد. ضرری به من نمی رسد. این اعراض شما از حقیقت فقط نتیجه اش به خودتان بر می گردد. علی ای حال چون به من ثابت شد که شما دنبال حقیقت نیستید و تعصبتان مانع قبول آن می شود ٬ دیگر انتظار نداشته باشید وقتم را صرف پاسخ به مطالب تکراری شما بکنم.

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:12 |
بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه: یه سوال دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.

 

من منتظر جوابهای اهل سنت هستم. (بخصوص آقای اسلامی!!!)

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 18:36 |

بسم الله الرحمن الرحیم
من هرچی زور می زنم که اهل سنت این مطالب ساده را متوجه بشوند نمی توانم. شاید علتش این باشد که کسی که از حقیقت اعراض داشته باشد و تعصب جلوی چشمش را گرفته باشد به راحتی نمی تواند عقاید باطلی را که سالها با آن زندگی کرده است را کنار بگذارد.

این بار سعی می کنم به ساده ترین صورتی که می توانم این قضیه ی استطراد را به اهل سنت بفهمانم ، بخصوص برای آقای فاروق که خیال می کنند من مغالطه می کنم.

1- اگر یادتان باشد مدتی پیش من 7 سوال از اهل سنت پرسیدم و با اینکه اهل سنت تلاش داشتند از جواب دادن به آن سوالات بخصوص سوال هفتم فرار کنند اما با این حال بعد از پافشاری چندین و چند باره ی من بالاخره مجبور شدند جواب بدهند. سوال من این بود:
سوال: اهل سنت ادعا می کنند که خداوند در آیه ی تطهیر رحمتی را شامل زنان کرده و سپس این رحمت را پیامبر به اهل کسا هم تعمیم داده است. اهل سنت برای این ادعای خود چه دلیلی روایی یا قرانی دارند ؟ ( بدیهی است برای اثبات مدعای اهل سنت باید از به احادیث صحیح استناد شود)

اهل سنت تمام تلاشش را کرد تا از جواب دادن به این سوال طفره برود اما بالاخره مجبورشان کردم تا جواب بدهند. شاید برای ببینندگان جالب باشد که جواب اهل سنت این بود :
جواب اهل سنت: روایات صحیحی که اهل سنت برای این مدعا دارند روایت مسلم و ترمزی است.

بنده هم فقط می خواستم همین را از اهل سنت بخصوص خانم امه الله بشنوم. زیرا اهل سنت بخصوص خانم امه الله بعد از اینکه دیدند که روایات کسا مانع بزرگی در پیش روی آنها است سعی کردند از اساس منکر صحت احادیث کسا شوند. اما با این کار من مجبور شدند حداقل به صحت مسلم و ترمزی اعتراف کنند.
البته تنها احادیث صحیح فقط حدیث مسلم و ترمزی نیست. وقتی که ابن تیمیه با آن تعصب شدیدش و با آن دشمنی آشکارش با شیعه اعتراف می کند که حدیث مسلم و ترمزی و احمد صحیح است دیگر جایی برای اعتنا به انکارهای دیگران نمی ماند. از این گذشته علمای بزرگ دیگر اهل سنت مانند نیشابوری هم تصریح به صحت دیگر احادیث کسا دارند. علی ای حال چیزی که مسلم است این است که حدیث کسا صحیح است و این مطلب را خود دوستان اهل سنت هم بالاخره اعتراف کردند .
پس نکته اول که خود اهل سنت و علمایشان هم به آن معترف هستند این است :
 حدیث کسا صحیح است
.

2- در آیه ی تطهیر با قبل و بعد آیه روبرو هستیم که درباره ی زنان است. سوال این است که آیا می شود به این بهانه حدیث کسا را طرد کرد ؟ آیا می توان گفت که حدیث کسا با قرآن متعارض است؟
جواب این است که : هرگز نمی توان به این بهانه حدیث کسا را نادیده گرفت . اولا: مگر خودتان قبلا اعتراف به صحت حدیث کسا نکرده بودید چطور حالا که گیر کرده اید به فکر تضعیف حدیث کسا افتاده اید؟ ثانیا: بزرگترین علما و مشهورترین علمای اهل سنت حدیث کسا را صحیح شمرده اند . آیا اینهمه علمای اهل سنت آیه ی تطهیر و قبل و بعدش را نخوانده بودند؟ ثالثا : انسان از نظر منطقی وقتی می تواند بگوید آیه ی تطهیر با روایات کسا متعارض است که هیچ محملی برای جمع بین این دو نباشد. اگر در عربی استطراد نبود ما هم هیچ دستاویزی برای صحیح بودن حدیث کسا نداشتیم. اما حالا که در عربی استطراد جائز است ، اگر ثابت شود که روایات کسا از نظر سندی صحیح هستند ، چاره ای نداریم جز اینکه روایات کسا را صحیح بدانیم و آیه تطهیر را استطراد بدانیم.

مباحث بالا را بطور خلاصه در زیر می آورم:

1- برای تایید صحت حدیث کسا باید دو چیز بررسی شود: اول اینکه سند صحیح داشته باشد . دوم اینکه : مخالف قران نباشد

2- سند حدیث کسا صحیح است . این را هم خود اهل سنت بالاخره مجبور به اعتراف شدند (البته اهل سنت مجبور به اعتراف به صحت کلی حدیث شدند نه فقط سند حدیث) و هم علمای اهل سنت با صراحت تمام سند حدیث کسا را مورد تایید می دانند و روات آنرا ثقه می دانند.

3-  لذا اگر ثابت شود که با قرآن متعارض نیست پس باید به صحت تمام و کمال حدیث کسا تن در داد و آن را مفسر آیه دانست.

4- حالا تنها چیزی که می ماند تعارض آن با قران است. تعارض و تباین وقتی است که به هیچ صورتی نتوان دو مطلب را با هم جمع کرد و هیچ محملی برای رفع تعارض پیدا نشود .

5- به سراغ آیه ی تطهیر می آییم تا ببینیم که آیا محملی برای رفع تعارض وجود دارد یا وجود ندارد ؟ می بینیم که در عربی استطراد وجود دارد . لذا حکم می کنیم که چون استطراد در عربی جایز است پس نمی توان روایات کسا را با آیه ی تطهیر متضاد دانست. لذا چون سند حدیث کسا معتبر است حکم به استطراد بودن آیه می کنیم .
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 18:35 |
بسم الله الرحمن الرحیم

به تجربه برایم ثابت شده که نوشته استدلالات زیاد باعث می شود که اهل سنت برای فرار از جواب دادن مجال پیدا کنند. لذا سوالات را تک تک مطرح می کنم. برای شروع یک قسمت از مناظره ی ساختگی را در اینجا می آورم و منتظر جواب اهل سنت هستم.اینطور دیگر بهانه ای برای فرار از جواب دادن ندارید. اما قبل از آن بایستی برای هزارمین بار به سوال خانم هدایت جواب بدهم:

سوال: ثابت كنيد آيات تطهير بى ربط هستند !
جواب شیعه: ببینید خانم هدایت ! در عربی چیزی داریم که به آن استطراد می گویند. معنای استطراد در ادبیات عربی این است که متکلم می تواند در میان کلام ناگهان خطاب را به طرف دیگری برگرداند و دوباره به خطاب قبلی برگردد. یا اینکه موضوع دیگری را مطرح کند و دوباره به موضوع قبلی برگردد. این استطراد است. چیزی هم نیست که بنده تازگی اختراع کرده باشم. در خود قران انواع مختلف استطراد استفاده شده و در اشعار فصحای عرب هم زیاد پیدا می شود.
حال به آیه ی تطهیر بر می گردیم. در آیه ی تطهیر با سه مطلب روبرو هستیم:
۱- قبل و بعد آیه ی تطهیر که درباره زنان است
۲- دلائلی که در خود آیه ی تطهیر وجود دارد که زنان را از شمولیت خارج می کند.
۳- روایات کسا که اهل البیت را اهل کسا می داند.

بررسی سه مورد بالا:
**اگر مورد دوم و سوم را نداشتیم حکم می کردیم که آیه ی تطهیر قطعا درباره ی زنان است
**اگر مورد دوم و سوم را داشتیم اما در عربی چیزی به نام استطراد نداشتیم باز هم حکم می کردیم که آیه درباره ی زنان است
**اگر هر سه مورد بالا را داشته باشیم و در عربی هم استطراد جائز باشد دیگر نمی توان به بهانه ی تغییر خطاب و سیاق و یا .... روایات کسا را طرد کرد یا دلالت های درون آیه را نادیده گرفت.

نتیجه اینکه چون روایات کسا و دلالت های درونی آیه با سیاق معارض است باید این تعارض به نحوی حل شود. این تعارض تنها با استطراد بودن آیه ی تطهیر حل می شود . لذا آیه ی تطهیر استطراد است. حال که آیه ی تطهیر استطراد است نمی توان به بهانه ی سیاق ٬ از روایات چشم پوشی کرد. روایات هم که صراحتا اهل البیت را اهل کسا می داند. پس اهل البیت همان اهل کسا است.ای کاش بیش از این لجاجت نکنید و با خدا و رسولش مخالفت نکنید.





شیعه: یه سوال دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.

 

من منتظر جوابهای اهل سنت هستم. (بخصوص آقای اسلامی!!!)

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای ققنوس به من فرمودند که با آقای اسلامی صحبت کرده ام و ایشان از کارشان عذرخواهی کرده اند و قول داده اند که دیگر پسورد کسی را نگیرند و مطالب کسی را حذف نکنند. به همین علت ما شیعیان تحریم را قطع می کنیم و به مناظره بر می گردیم . بنده پست قبلی را تکرار می کنم. اگر اهل سنت نسبت به جوابهایی که از طرف آنها داده ام اعتراضی دارند بطور مستدل جواب صحیحی را که خودشان می خواهند بنویسند تا بحث را ادامه دهیم.
ضمنا از آقای یوسف هم می خواهم هرچه سریعتر مطالبی را که آماده کرده بودند بفرستند تا روی آن صحبت کنیم.
خانم امه الله ، شما به جای اینکه بنشینید و حرفهای من را خط به خط نقد کنید فقط به کلی گویی و تکرار مطالب قبلی می پردازید. شما اگر هنری دارید لطف کنید و بطور مستدل تک تک این سوالاتی را که از سنی خیالی پرسیده ام را نقد کنید و جواب صحیح را بنویسد. صد البته که هرگز نمی توانید.هرگز !!! تجربه ی این چند ماه مناظره به من ثابت کرده که شما وقتی از جواب دادن عاجز می شوید قسمت کوچکی از مطالب من را آنهم بطور ناقص نقل می کنید و به جای جواب دادن به آن ، کلی گویی می کنید یا مطالب بی ربط می نویسید. بقیه ی مطالب من را هم رها می کنید و اصلا کانه بنده چیزی نگفته ام و ننوشته ام!!! مثلا اگر من 5 صفحه استدلال نوشته باشم شما فقط 5 سطر را نقل می کنید و تازه بجای اینکه به همان 5 سطر جواب بدهید مطالب بی ربط می نویسید. البته این را که می گویم صرف ادعا نیست. اگر یادتان باشد قبلا این حرفم را دقیقا ثابت کردم.
 بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها به شما و دیگر اهل سنت گفته ام که جواب من به شبهات اهل سنت را جواب بدهید  نه اینکه شبهات را تکرار نکنید. اما چون شما از نقل جوابهای من هراس دارید فقط شبهات قبلی را بارها و بارها تکرار می کنید تا بدین وسیله چند سطری را اشغال کرده باشید. اشکالی ندارد. قبر و قیامتی هم هست. سوال و جوابی هم هست.

یک مناظره ی ساختگی بین شیعه و یک سنی :
سنی: اهل البیت در آیه ی تطهیر به معنی زنان است و روایات کسا هم چون با قران متضاد است پس جعلی است.
شیعه: چرا با قران متضاد است؟
سنی: چون بر خلاف سیاق است؟
شیعه : آیه ی تطهیر استطراد است. آیا یکی از خصوصیات استطراد تغییر سیاق و خطاب نیست؟
سنی:بله
شیعه : خوب اگر یکی از خصوصیات استطراد تغییر خطاب است پس چرا می گویید به خاطر تغییر خطاب با روایات متناقض است؟
سنی: والله چه عرض کنم !!
شیعه : خوب بگذریم. یه سوال دارم . مگر نه اینکه شما می گویید خطاب و سیاق در آیه ی تطهیر عوض نشده و لذا منظور همان زنان است ؟
سنی:بله
شیعه : خوب چرا قبل و بعد از آیه ی تطهیر 12 بار از ضمیر مذکر استفاده شده است ولی در آیه ی تطهیر یکدفعه بر خلاف سیاق ادعایی شما ، ضمائر مذکر شده ؟
سنی: چون اهل البیت و اهل و اهل بیت در قران بار ضمیر مذکر خطاب شده اند پس معلوم است که فقط ضمیر مذکر می گیرند.
شیعه : اولا : در خود این مطلب که آیا منظور از آن زنان بوده است یا نه ، اختلاف است.
ثانیا: مگر استفاده ی قران از ضمیر مذکر در چند مورد چیزی را ثابت می کند؟ مگر اثبات شی نفی ما ادا است؟
سنی: خوب حالا که چی ؟ یعنی می خواهید بگید اهل البیت می تواند هم مذکر استعمال شود و هم مونث ؟ کی گفته ؟
شیعه : دقیقا ! اهل البیت هم مذکر و هم مونث می تواند استعمال شود . زمخشری در کتابش می نویسد : یذکر او یونث (یعنی هم مذکر استفاده می شود و هم مونث) . ذهبی هم صریحا می گوید که چون در ایه ی تطهیر مذکر استفاده شده پس زنان منظور نیست. پس اهل البیت هم مذکر استفاه می شود و هم مونث . شما ادعا می کنید سیاق این آیه با قبل و بعدش یکی  است. اگر اینطور می بود بایستی ضمائر هم مانند قبل و بعدش می شد تا کاملا بر زنان اطلاق شود.خوب چطور شده که 12 بار ضمیر مونث آمده و یکدفعه تبدیل به مذکر شده ؟
سنی: چی بگم والله !!
شیعه: یه سوال دیگه دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.
شیعه: خوب بنابراین رحمتی را که این آیه شامل اهل البیت کرده است تطهیرشان از تمامی گناهان است. یعنی عصمت . درسته؟
سنی: ظاهرا که درسته
شیعه: زنان پیامبر معصوم بوده اند؟
سنی: نه خیر
شیعه: پس منظور از اهل البیت زنان نیست . درسته ؟
سنی ؟ چه عرض کنم؟!!!!
شیعه: یه سوال دیگه اجازه می دید بپرسم؟
سنی: خواهش می کنم .
شیعه: آیا تطهیر در این آیه تشریعی است؟
سنی: بله
شیعه: مگر نه اینکه تطهیر تشریعی خداوند مخصوص تمام انسانها است و شامل افراد خاص نمی شود؟
سنی: بله
شیعه: چرا خداوند تطهیر اهل البیت در این آیه را منحصر در انها کرده و فرموده که تمام ارجاس را فقط از آنها دور می کند؟
سنی: چطور ؟
شیعه: با آوردن لفظ انما که از قوی ترین ادات حصر در عربی است
سنی: چه می دانم !!
شیعه: یه سوال دیگه بپرسم ؟
سنی: بفرمایید.
شیعه: شان نزول این آیه چه واقعه ای است و آن واقعه درباره ی چه کسانی بوده است؟
سنی: واقعه ی کسا است . واقعه کسا هم درباره ی اهل کسا بوده است.
شیعه : خوب وقتی شان نزول یک آیه درباره ی اهل کسا است به این معنا است که آن آیه درباره ی زنان نازل شده دیگه ؟!!!
سنی: البته بعضی ها هم می گویند که درباره ی زنان نازل شده
  .
شیعه: معروفترین آنها عکرمه است که تازه همان روایت عکرمه هم بهترین دلیل بر کذب این مدعا است و علتش را هم قبلا برای دوستانتان توضیح داده ام.
سنی : سوال دیگری ندارید؟من یک مقداری عجله دارم و باید برم!!
شیعه: بله چند تا سوال دیگه مونده. یکیش اینه که آیا آیه ای را که خداوند فرموده منحصر به افراد خاصی است پیامبر می تواند تعمییم دهد؟ یعنی آیا می شود خدا بفرماید که این آیه مخصوص الف و ب و ت و ج است اما پیامبر بفرماید که نه ، این آیه نسبت به دیگران هم تعمیم دارد .
سنی : خیر
شیعه: پس این روایت مسلم که این آیه را مخصوص اهل کسا می داند به چه معنا است؟
روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)
پیامبر این آیه را در مورد اهل کسا بکار برده است و خود اهل سنت هم به صحت این روایت اذعان دارند. از طرفی گفتیم که پیامبر نمی توانسته است این آیه را سر خود تعمیم دهد. لذا اگر پیامبر تفسیری از این آیه ارائه داده اند مشمولین حقیقی این آیه را بیان کرده اند نه اینکه به قول اهل سنت بخواهند این رحمت را به دیگران تعمیم دهند.
سنی: چی بگم والله !!
شیعه: یه سوال دیگه بپرسم؟
سنی : خواهش می کنم.
شیعه: اهل سنت می گویند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان است و به این معنا است که علت آن اوامر و نواهی این است که اگر زنان پیامبر به آنها عمل کردند خداوند آنها را از ارجاس پاک می کند . ضمنا اگرچه این آیه درباره ی زنان است و به معنای اراده ی تشریعی است اما پیامبر چون رحمه للعالمین است این آیه را به اهل کسا هم تعمیم داده است و برای اهل کسا دعا فرمود تا آنها نیز مشمول این رحمت شوند.
سنی: درست است. این نظر اهل سنت است.
شیعه: بنابراین شرط اینکه این رحمت شامل زنان شود عمل به آن اوامر و نواهی است؟
سنی: بله
شیعه: یکی از آن اوامر و نواهی (اطعن الله ) است . اطاعت از خداوند شامل تمام گناهان چه کبیره و چه صغیره می شود و این یعنی عصمت از تمام گناهان . حالا سوالم این است که آیا زنان به این امر خداوند عمل کردند؟
سنی: خیر. کاملا عمل نکردند. زیرا به هر حال گناهان کبیره یا صغیره ای داشته اند.
شیعه: پس شرط محقق نشده است و این رحمت که در آیه ی تطهیر وجود دارد شامل آنها نشده است ؟
سنی: ظاهرا که اینطور است.
شیعه: از طرفی شما گفتید که پیامبر با دعای خویش این رحمت را شامل اهل کسا هم کرده اند و از طرفی می دانیم که پیامبر مستجاب الدعوه بوده است.
سنی: خوب که چی؟
شیعه : یعنی اینکه زنان مشمول این رحمت نشده اند زیرا شرطش محقق نشده است. اما قطعا اهل کسا مشمول این رحمت هستند. زیرا با دعای پیامبر مشمول این رحمت شده اند و شمولیت آنها مشروط نبوده است و پیامبر هم مستجاب الدعوه بوده اند.
سنی: ظاهرا که درست می فرمایید. اما سلف صالح ما نظری غیر از این داشته اند .
شیعه:
اولا: اسلام به ما دستور داده که به حکم عقلمان عمل کنیم .
ثانیا: اتفاقا بعضی از علمای خودتان هم نظری مانند شیعه دارند و این مطلب از اختراعات شیعه نیست.به این اقوال توجه کنید:
**ذهبی در کتابش تصریح می کند که اجماع مفسران بر این است که چون ضمیر در اینجا تغییر کرده پس اهل البیت زنان نمی توانند باشند و اهل البیت همان اهل کسا هستند: ( أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده )
** زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)
** ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
** فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)
** ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است )
** ترمزی حدیث کسا در قسمتی از کتابش قرار داده است که مربوط به روایاتی است که درباره ی آیات قران نازل شده است. این نشان می دهد که از نظر او شان نزول این آیه همان قضیه ی کسا است و حدیث کسا مفسر آیه ی تطهیر است.

سنی: خوب حرف دیگری ندارید؟
شیعه: دو تا حدیث برای شما می گویم . ممکن است نظرتان را بفرمایید؟
سنی: بفرمایید؟
شیعه:
**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده از ابن عباس نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

آیا کسی می تواند این احادیث صریح را ببیند که تایید کننده ی مطالب دیگر هم هست و به حقانیت مذهب شیعه یقین نکند؟
سنی: فکر می کنم که اگر تعصب را کنار بگذرم راهی ندارم جز اینکه بپذیرم اهل کسا معصوم هستند و اهل البیت زنان نیستند.
شیعه: احسنت. جزاک الله خیرا
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 14:53 |
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای اسلامی

جنابعالی به هیچ وجه حق ندارید پست بنده را حذف کنید. در صورتی که به هر دلیل این پست حذف شود تمام مناظره کنندگان شیعه از وبلاگ خارج خواهند شد.شما اگر خیلی هنر داری مطالبی را که نوشته ام نقد کن.البته كه چنين هنري نداري. زيرا قبلا در حدود ۱۰ بار شما را به مناظره دعوت كردم اما حاضر نشدي مناظره كني . اهل سنت هیچ جواب مقبولی به جز آنهایی که نوشتم را ندارند. اتفاقا به همین خاطر هم هست که شما آمپرتان بالا رفته است.
علی ای حال باز هم اخطار می کنم اگر پست بنده را حذف کردید از وبلاگ خارج خواهیم شد و این لکه ننگ برای شما باقی خواهد ماند. البته انتظاری هم جز این از شما نیست. یکبار پسورد آقای یزدانی را می گیرید . یار دیگر پسورد آقای ققنوس را می گیرید و الان هم می خواهید مطالب مستدل بنده را حذف کنید.
من در بلاگفا یک وبلاگ پشتیبان ساخته ام تا اگر شما کار نسنجیده ای انجام دادید مناظره به آن وبلاگ منتقل شود. از دوستان اهل سنت می خواهم اگر آقای اسلامی پست مرا حذف کردند و آنها نیز مایل به ادامه ی مناظره بودند به وبلاگ زیر رجوع کنند.(این وبلاگ را جدیدا ساخته ام):
http://www.monazere3.blogfa.com/
مديريت كامل اين وبلاگ بر عهده ي من و خانم هدايت خواهد بود و ديگر مناظره كنندگان هم بصورت محدود به قسمت مديريت دسترسي خواهند داشت. اينطوري عدالت هم رعايت خواهد شد .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:50 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بخواهم مطالب آقای فاروق را در چند سطر خلاصه کنم به این صورت می شود:
1- اهل بیت از نظر آقای شیعه دو معنا می تواند داشته باشد . معنای لغوی و معنای خاص قرانی
2- قبول این حقیقت که اهل بیت دو معنا می تواند داشته باشد موفقیت بزرگی است که اهل سنت با مناظرات طولانی بدست آورده اند و پذیرفتن این حقیقت !! از جانب آقای شیعه نشان می دهد که گفتگو بالاخره تاثیر مطلوب خودش را می گذارد !!!
3- آقای شیعه حاضر نیست معنای عرفی و خاص اهل بیت را یکی بداند زیرا به روایات کسا دلبستگی دارد. لذا نیمی از حقیقت را پذیرفته و نیمی دیگر را نپذیرفته است.
4- آقای شیعه می گوید : ( برای اینکه بفهمیم در روایات منظور از اهل بیت معنای خاص آن بوده یا معنای عرفی آن بایستی با دقت بیشتری به متن روایت توجه کنیم زیرا در خود روایات قرائنی هست که نشان می دهد منظور پیامبر کدام معنا بوده است) این سخن آقای شیعه به این معنا است که ایشان ایشان نمی توان هیچ شاهد و دلیلی از قران برای اثبات معنای خاص اهل بیت بیاورد.
5- جناب شيعه بايستي با شهامت نصف ديگر حقيقت را نيز قبول كنند و خود را ازاين دو
گانگي و تضاد فكري نجات دهند .
6- آقای شیعه مدام می گویند که جواب شما را درباره ی سیاق داده ام . اما آدرس آن را ذکر نمی کنند.


بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار برای خودم متاسفم که بایستی وقت ارزشمندم را صرف جواب دادن به مطالبی کنم که یا از روی جهل کامل نوشته شده و یا از روی تجاهل . آقای فاروق شما اگر عربی بلد نیستید لطفا وقت من را تلف نکنید . شما یا هرکس دیگری اگر عربی نمی دانید ، اگر به علم تفسیر و حدیث و رجال و درایه و اصول و ادبیات عرب آشنایی ندارید چرا قران را تفسیر به رای می کنید؟ به چه جراتی فلان روایت را تصحیح و فلان را تکذیب می کنید؟ هر بچه طلبه ای که چند سال در حوزه بوده باشد از این حرف های شما خنده اش می گیرد و شاید هم گریه اش بگیرد .  بنده واقعا صبرم داره تمام می شه . بدیهی ترین و واضح ترین مسائل را شما و دوستانتان نمی توانید درک کنید . نه می توانم از مناظره کنار بروم ، چون مرا متهم به فرار می کنید و نه دیگر حوصله بحث کردن با شما روی بدیهی ترین مسائل را دارم. لطفا کمی با فکر و تامل و تعقل مطلب بنویسد. حداقل این متن را نشان یکی از آخوند هایتان بدهید بعدا در وبلاگ بگذارید . آخر بنده چقدر باید جواب این مسائل ساده را بدهم و وقتم را تلف کنم ؟
اما جواب مطالبتان (به همان ترتیب بالا جواب می دهم)


1- اولا : شما هنوز فرق اهل بیت و اهل البیت را نفهمیده اید. لطفا خوب دقت کنید تا دوباره وقت من را نگیری. اهل بیت به طور معمول به خانواده اطلاق می شود. منظور از این خانواده ممکن است زن و بچه باشد و یا اینکه گستره ی وسیع تری را اشغال کند ؛ یعنی شامل فامیل ها هم بشود مثلا پسر عمو ، عمو ، خاله ، نوه و ...
اما معنای اهل البیت به حسب اینکه منظور از این بیت معهود چه خانه ای باشد تفاوت می کند . لذا اهل البیت بالقوه هم می تواند به زن و بچه اطلاق شود و هم می تواند به افراد دیگری مثلا اهل کسا اطلاق شود. ملاک این اطلاق این است که منظور از آن بیت معهود چه بیتی است.

ثانیا: عبارت اهل البیت و اهل بیت اگرجایی استعمال شد در نظر اول تعمیم دارد اما اگر قرینه ی داخلی یا خارجی ای بر تخصیص مشمولین آن داشتیم تخصیص می خورد . مثلا در احادیث ثقلین نوعا از واژه ی اهل بیت استفاده شده که هرچند در معنا عرفی آن شامل همه ی خانواده و فامیل ها می شود اما چون دلالت حدیث ثقلین بر عصمت است این دلالت خود ، مخصص اهل بیت می شود و آن را در اهل کسا منحصر می کند.
ثالثا: در آیه ی تطهیر بنابر شواهد فراوانی که وجود دارد اهل البیت همان معنای اهل کسا را می دهد .
رابعا: اصلا این مساله ای را که من مطرح کردم از ابده بدیهیات است که هر عالمی می داند. هر انسان فهیم و عاقلی می داند که الفاظ حداقل در دو معنا استعمال می شوند. یکی معنای لغوی و اصلی و دیگری معنای اصطلاحی. مثلا امام در لغت به معنا پیشوا است اما در یک آیه از قران به معنای امام ضلالت می آید و در دیگری به معنای امام هدایت. مثلا کلمه ی نبی به معنای خبر آورنده است اما در عرف قران به فرد خاصی که پیامبر باشد اطلاق می شود. کلمه ی رسول به معنای فرستاده است اما در عرف قران به پیامبر اطلاق می شود. کلمه ی صحابی در لغت به هر فردی که به نحوی با پیامبر مصاحبت داشته است اطلاق می شود چه کافر باشد و چه مسلمان . اما در عرف مسلمین صحابی فقط به انسان مسلمانی که با پیامبر معاشرت داشته اطلاق می شود.هزاران هزار مثال دیگر وجود دارد که یک کلمه در لغت به یک یا چند معنا بکار می رود اما در یک عرف خاص ؛ مثلا عرف مردم یا عرف قران یا ... فقط یک معنای خاص و اصطلاحی به خود گرفته است. این معنا هم گاها با قراینی در کلام مشخص می شود.
حالا اینکه کسی بیاید و این دو معنی را از هم جدا کند به معنی  این است که نصف حقیقت را قبول کرده و نصف دیگر را رد کرده است؟!!! اصلا کسی می تواند چنین مطلب واضح و روشنی را منکر شود ؟!! مثل اینکه شما چون قبلا مدت به مدت به وبلاگ سر می زنید نمی دانید که بنده و آقای یزدانی مرتب این مطلب را تاکید می کردیم که اهل البیت به معنای بیت معهود است و این بیت معهود هرچیزی می تواند باشد و در این آیه چنین معنایی دارد ؟ جالب است که شما خیال می کنید که بر اثر مناظره با اهل سنت بوده است که ما به یک چنین مطلب و کشف علمی بزرگی دست یافته ام و بالاخره مقداری از خر شیطان پایین آمده ایم !!!
2- بنده هم به نوبه ی خودم این موفقیت عظیم را به شما تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم پای سفره ی موفقیت های دیگرتان بنشینیم!!
ضمنا بهتر است به خاطر اینکه بالاخره بعد از زحمات طاقت فرسا توانسته اید به ما بفهمانید (!! ) که معنای خاص الفاظ با معنای لغوی آن فرق دارد یک شتر قربانی کنید .

3- انصافا که این جمله ی سوم شما از شاهکارهای بزرگ اهل سنت است که باید به عنوان لطیفه ی برتر قرن 21 ثبت شود . از من انتقاد کرده اید که حاضر نیستم معنای خاص الفاظ را از معنای لغوی آن ها جدا کنم . اگر شما واقعا حاضر به چنین کاری هستید (یعنی حاضرید که اعلام کنید که معنای لغوی و خاص الفاظ یکی است) لطفا اعلام کنید تا بنده هم آن را با خط درشت به نقل از خودتان در یک پست جداگانه بنویسم و برای خنده ی عموم در معرض دید قرار دهم .
جالب تر همه این است که علت این کار من را دلبستگی به بعضی روایات می دانید. بله بنده به روایات صحیح دلبستگی دارم چون سخن حبیب و مولایم و سرورم رسول الله است. اما بر عکس شما از اهمیت دادن به روایات هراس دارید چون در این صورت دیگر آبروی برای سرورانتان نخواهد ماند. شما با این کارتان حتی به قران عزیز هم دهن کجی می کنید . چون ندای حسبنا کتاب الله سر می دهید درحالیکه قرآن اصرار دارد که کسانی را که چنین حرفهایی را می زنند گمراه هستند. ما اتاکم الرسول فخذوه

4- در اینجا به خیال خودتان خواسته اید ثابت کنید که که چون بنده از قران دلیلی ندارم مردم را به روایات ارجاع داده ام. چه استدلال کودکانه ای . واقعا کودکانه و ساده لوحانه است. بنده اشکالی را مطرح کرده ام و آن این است که : چطور بفهمیم که مثلا در یک روایت خاص وقتی واژه ی اهل بیت بکار می رود منظورش همان اهل کسا است یا معنای دیگر آن مد نظر است؟ بنده جواب دادم که در خود روایات قرائنی هست که مثلا نشان می دهد منظور پیامبر در این روایت از اهل بیت ، خانواده به طور کلی نبوده است بلکه منظور ایشان اهل کسا است . مثلا در بعضی روایات داریم که پیامبر به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت صدا می زدند و بلافاصله آیه ی تطهیر را می خواندند . خوب این قرینه ای است بر اینکه در اینجا منظور پیامبر آن معنای خاص قرآنی بوده است نه معنای دیگر .
خوب حالا این چه ربطی به قران دارد ؟ آیا این به معنی این است که بنده از قران هیچ دلیلی ندارم پس به سراغ خود روایات رفته ام؟ این حرف شما مثل پیوند زدن اسفناج به گلابی است. اصلا این دو موضوع چه ربطی به هم دارد؟ نزد هر عاقلی واضح و معلوم است که برای پیدا کردن معنی ای از معنای یک عبارت باید به دنبال قرائنی گشت که در کلام وجود دارد . مثلا اگر من به شما گفتم که برای اینکه بفهمید معنای (عین) در یک روایت چشمه است یا چشم انسان ، باید ه قرائن رداخلی روایت توجه کنید ، آیا به این معنا است که از فرهنگ لغت دلیلی ندارم؟ آیا در فرهنگ لغت نوشته است که در این روایت خاص عین به معنای چشم است یا چشمه ؟ آیا در قران نوشته است که در یک روایت خاص اهل البیت به معنای زنان است یا اهل کسا ؟

5- باشه !

6- دلائل را در آخرین پستی که به عنوان جمع بندی کلی نوشته ام ، ارائه داده ام.
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 1:33 |

بسم الله الرحمن الرحیم


مبحث آیه ی تطهیر موقتا تمام شد. هر انسان با انصافی می تواند درباره ی نتیجه ی این مبحث قضاوت کند. از همه دوستان خواهش می کنم در هنگام قضاوت ، خداوند عالم را در نظر داشته باشند و تعصبات خود را کنار بزنند تا در روز قیامت نزد خداوند و رسولش شرمنده نشوند .

طبق درخواست آقای یوسف و فاروق قصد دارم مبحث مفهومی عصمت را شروع کنم . در ابتدا از دوستان اهل سنت تقاضا دارم که برای این مناظره فقط یک نماینده مشخص کنند تا ایشان به نمایندگی اهل سنت مناظره کنند و دوستان دیگر اهل سنت از فقط از طریق قسمت نظرات ، بحث را پیگیری کنند.
برای شروع بحث از نماینده ی اهل سنت می خواهم که به موارد زیر پاسخ صریح ، روشن و دقیق بدهند :

1- از نظر اهل سنت ، در عالم ، چه کسانی معصوم هستند ؟

2- عصمت افراد فوق از چه چیزهایی است ؟ (محدوده ی عصمت آنها را مشخص نمایید)
3- عصمت فوق از چه آیات یا روایاتی استنباط می شود ؟

4- آیا عصمت محال عقلی است؟
5- در صورتیکه اهل سنت قائل به عصمت پیامبر از تمام گناهان نیست، چه آیاتی را منافی عصمت آنان می داند ؟


** از نماینده ی اهل سنت می خواهم که به سوالات فوق جواب بدهد و در ضمن اگر مطلب دیگری هم دارد که لازم به ذکر است اضافه نماید . ضمنا لطفا منظم بنویسید و مطالب را دسته بندی کنید . مثل من !!

** از آقای یوسف و فاروق دو سوال درباره ی ادعایشان درباره ی تشریعی بودن پرسیده بودم . اما هنوز جوابی دریافت نکرده ام !!

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:24 |

بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم آقای فاروق بدون توجه به جوابهای من شبهات قبلی را تکرار کردند. در حالیکه بنده دقیقا آنها را قبلا جواب داده بودم. همانطوری که در پست قبلی ثابت کردم ، اهل سنت به خاطر اینکه از جواب دادن به مطالب بنده هراس دارند تنها به با خوانی و تکرار شبهات می پردازند . از اصول اساسی بحث این است که بحث از همانجایی که جریان دارد ادامه داده شود. مثلا اگر اهل سنت شبهها ای را مطرح می کنند و بنده جوابش را می دهم ایشان بایستی به جواب بنده بپردازند و جواب بنده را بررسی کنند نه اینکه برگردند و دوباره اصل شبهه را تکرار کنند. فکر کنم برای بار هزارم است که این مطلب را تذکر می دهم. اما چه می شود کرد؟ وقتی جوابی نباشد و انصاف هم در میان نباشد و از آخرت هم ترسی نباشد نتیجه اش همین اتلاف وقت ها و تکرار مکررات خواهد شد.



آقای فاروق نوشته اند: توجه به ترتيب و سياق آيات يك اصل مهم و تاثير گذار است و بي توجهي به آن و عدم رعايت آن در تفسير آيات منجر به انحراف در تفسير مي گردد .

همانطور که گفتم این شبهه را شاید دهها بار اهل سنت تکرار کرده اند و آیا تا حالا یکبار شده است که جواب من به این شبهه را کپی کنند و بررسی نمایند؟ خیر !! فقط برای اینکه مطلبی برای پست کردن داشته باشند مطالب تکراری را پست می کنند .



آقای فاروق نوشته اند :
حضرت علي در نامه شماره نهم نهج البلاغه مي نويسد :( ....و كان رسول الله صلي الله عليه و آله ف اذا احمر الباس ، و احجم الناس قدم اهل بيته فوقي بهم اصحابه حر السيوف والاسنه ، ......)
ترجمه : چون كارزار سخت مي شد و مردم پاي پس مي كشيدند ، رسول الله اهل بيت خود را پيش مي داشت و انها را سپر اصحاب خود از ضربتهاي سخت شمشير و نيزه مي نمود ، چنانكه عبيده بن الحارث( پسر عموي رسول الله ) در روز بد به شهادت رسيد و حمزه ( عموي رسول الله ) در روز احد و جعفر ( پسر عموي رسول الله و برادر حضرت علي ) در جنگ موته به شهادت رسيدند .
بنا براين نامه معلوم مي شود كه از ديدگاه حضرت علي ، اهلبيت رسول الله منحصر در حضرات علي ، فاطمه ، حسن و حسين نيست و طبق تعريف و مفهوم رايج آن ، خانواده و نزديكان حضرت رسول مانند عمو و عمو زاده ها نيز از اهل بيت رسول الله هستند .
اين تعبير از اهل بيت نظر اهل سنت را در باره گستره شمول اهل بيت رسول الله تاييد مي كند كه اهل بيت واقعي ان حضرت همسران و فرزندان آن حضرت هستند و در معناي مجازي آن ديگر اعضاي خانواده و بستگان نزديك آن حضرت را نيز شامل مي شود .

 

این شبهه را قبلا هم خانم امه الله تکرار کرده بودند و بنده دقیقا به آن جواب داده بودم . الان عین همان پاسخی را که در آن وقت داده ام را کپی می کنم:


1- خانم هدایت! اگر یادتان باشد بنده و شما همین مشکل را درباره ی لفظ امام داشتیم و شما با هم همان اشکال بی ربط قبلی را تکرار کرده اید. در قضیه ی امام بنده عرض می کردم که امام در آیه 126 بقره به معنای امامت ملکوتی بر باطن انسانها است و دلائلی را هم ارائه دادم. اما شما با آوردن چند آیه که در آنها حتی برای کفار لفظ امام بکار برده شده بود می خواستید به خیال خودتان حرف من را نقض کنید. اگر یادتان باشد بنده در آنجا به شما عرض کردم که باید بین معنای اصطلاحی یک کلمه که همراه با قرائن لفظی و معنوی استظهار می شود با معنای لغوی آن فرق گذاشت. در اینجا نیز همین را عرض می کنم.

خانم هدایت. اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات رسول خدا که درصدد تفسیر این آیه هستند گاهی به معنای اهل کسا آمده است و فقط منحصر به اینها می باشد. اما آیا این به آن معنی است که پیامبر دیگر حق ندارد در زندگی روزمره اش از این دو واژه برای مقاصد دیگری استفاده کند؟ آیا این به معنی این است که پیامبر نمی تواند در جاهای دیگر از معنی لغوی و متعارف اهل البیت و اهل بیت استفاده کند؟ شما چرا بدون تامل و فکر از هرچیزی می خواهید به نفع عقیده ی باطل خودتان استفاده کنید؟

بله ، اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات نبوی به معنای اهل کسا است اما این به خاطر قرائن لفظی و معنوی داخلی و خارج آن کلام است. نه اینکه ما بگوییم که هر جا پیامبر اهل البیت یا اهل بیت را بکار برده الا و بالله به معنی اهل بیتی است که مد نظر خداوند در آیه ی تطهیر بوده است،  می باشد.(در واقع مگر هر گردی گردو است)

اهل بیت عرفا به معنی خانواده می آید . پیامبر هم در خیلی از اوقات از آن برای همسرانشان یا کسانی مانند علی و جعفر و حمزه و ... استفاده می کرده اند. به نظر شما اشکالی دارد ؟

2- خوب حالا که می دانیم پیامبر اهل بیت را برای کل خانواده اش بکار می برده است پس از کجا بدانیم که منظور پیامبر اهل بیتی است که در آیه ی تطهیر آمده یا همان معنی لغوی آن را مد نظر دارند؟ پاسخ این سوال در خود روایات نهفته است. من روایاتی که مربوط به اهل کسا است را در کنار روایاتی که مربوط به غیر آنها است می گذارم تا فرقش را متوجه بشوید:

روایات مربوط به غیر اهل کسا:

**  وإنّ إلهي اختارني في ثلاثة من أهل بيتي وأنا سيد الثلاثة وأتقاهم لله ولا فخر،  ختارني وعلياً وجعفر ابني أبي طالب وحمزة بن عبد المطلب كنا رقوداً بالأبطح ليس منا إلا مسجى بثوبه على وجهه "

** علي بعدي أفضل أمتي ، وحمزة وجعفر أفضل أهل بيتي بعد علي

** رسول الله! ألست شهيداً؟ قال: بلى، أنت أول شهيد من أهل بيتي

** پیامبر خطاب به عایشه طبق نقل اهل سنت می فرمود : السلام عليكم اهل البيت

**و كان رسول الله صلي الله عليه و آله ف اذا احمر الباس ، و احجم الناس قدم اهل بيته فوقي بهم اصحابه حر السيوف والاسنه ،

 

روایات مروط به اهل کسا :

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا عبد الله بن نمير ، قال : ثناعبد الملك - يعني ابن أبي سليمان - ، عن عطاء بن أبي رباح ، قال : حدثني منسمع أم سلمة تذكر أن النبي صلى الله عليه وسلم كان في بيتها ، فأتته فاطمة ببرمة فيها خزيرة ، فدخلت بها عليه ، فقال لها : ادعي زوجك وابنيك . قالت : فجاء علي والحسين والحسن فدخلوا عليه فجلسوا يأكلون من تلك الخزيرة وهو على منامة له على دكان تحته كساء خيبري . قالت : وأنا أصلي في الحجرة ، فأنزل الله عزوجل هذه الآية : * ( إنمايريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * . قالت : فأخذ فضل الكساء فغشاهم به ، ثم أخرج يده فألوى بها إلى السماء ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا يحيى بن حماد ، ثنا أبوعوانة ، ثنا أبو بلج ، ثنا عمرو بن ميمون ، قال : إني لجالس إلى ابن عباس إذ أتاهتسعة رهط فقالوا : يا ابن عباس ، إما أن تقوم معنا وإما أن تخلونا هؤلاء .قال : فقال ابن عباس : بل أقوم معكم .قال : وهو يومئذ صحيح قبل أن يعمى . قال : فاتندوا فتحدثوا ، فلا ندري ما قالوا .قال : فجاء ينفض ثوبه ويقول : أف وتف ، وقعوا في رجل له عشر ، وقعوا في رجل قال له النبي صلى الله عليه وسلم ( فذكر مناقب لعلي ، منها : ) " وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم ثوبه فوضعه على علي وفاطمة وحسن وحسين فقال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركمتطهيرا ) *

 

 

 

**" حدثنا أبو بكر ابن أبي شيبة ومحمد بن عبد الله بن مير - واللفظ لأبي بكر - قالا : حدثنا محمد بن بشر ، عن زكريا ، عن مصعب بن شيبة ، عن صفية بنت شيبة ، قالت : قالت عائشة : خرج النبي صلى الله عليه سلم غداة وعليه مرط رجل من شعر أسود ، فجاء الحسن بن علي فأدخله ، م جاء الحسين فدخل معه ، ثم جاء‌ت فاطمة فأدخلها ، ثم جاء علي فأدخله ، م قال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم طهيرا )

 

 

**أم سلمة - رضي الله عنها - قالت : إن ذه الآية نزلت في بيتي : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت

ويطهركم تطهيرا ) * قالت : وأنا جالسة عند الباب فقلت : يا رسول الله ، ألست ن أهل البيت ؟ فقال : إنك إلى خير ، أنت من أزواج رسول الله صلى الله عليه سلم . الت : وفي البيت : رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلي وفاطمة حسن وحسين ، فجللهم بكسائه وقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

 

**وفي رواية : إن النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين علي وفاطمة ، ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وحامتي ، أذهب عنهم الرجسهرهم تطهيرا .

 

 

** عمر بن أبي سلمة - رضي الله عنه - قال : نزلت هذه الآية لى النبي صلى الله عليه وسلم : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل بيت ويطهركم تطهيرا ) * في بيت أم سلمة ، فدعا النبي صلى الله عليه وسلم اطمة وحسنا وحسينا ، فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره ، ثم قال : اللهم ؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

 

**أنس بن مالك - رضي الله عنه - إن رسول الله صلى الله عليه سلم كان يمر بباب فاطمة إذا خرج إلى الصلاة حين نزلت هذه الآية ، قريبا من تة أشهر ، يقول : الصلاة أهل البيت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس هل البيت ويطهركم تطهيرا ) * .

 

 

**" أخبرنا قتيبة بن سعيد البلخي وهشام بن عمار لدمشقي ، قالا : حدثنا حاتم ، عن بكير بن مسمار ، عن عامر بن سعد بن أبي قاص ، قال : أمر معاوية سعدا فقال : ما يمنعك أن تسب أبا تراب ؟ ! قال : أنا إن ذكرت ثلاثا قالهن رسول الله صلى الله عليه وسلم فلن أسبه ، أن يكون لي واحدة منها أحب إلي من حمر النعم : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول له ، وخلفه في بعض غازيه . . .وسمعته يقول يوم خيبر : . . .ولما نزلت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم طهيرا ) * دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي "

 

 

 

**شريك بن أبي نمر ، عن عطاء بن يسار ، عن أم سلمة - رضي الله عنها – أنها الت : في بيتي نزلت هذه الآية : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل لبيت ) * ، قالت : فأرسل رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى علي وفاطمة

والحسن والحسين - رضوان الله عليهم أجمعين - فقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي . الت أم سلمة : يا رسول الله ، وأنا من أهل البيت ؟ ال : إنك أهلي خير

 

**حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ، أنبأ العباس بن الوليد بن مزيد : أخبرني أبي ، قال : سمعت الأوزاعي يقول :حدثني أبو عمار ، قال : حدثني واثلة بن الأسقع - رضي الله عنه - قال : جئت عليا - رضي الله عنه - فلم أجده . فقالت فاطمة - رضي الله عنها - : إنطلق إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يدعوه فاجلس ، فجاء مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فدخل ودخلت معهما . قال : فدعا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم حسنا وحسينا فأجلس كل واحد منهما على فخذه ، وأدنى فاطمة من حجره وزوجها ، ثم لف عليهم ثوبه وأنا شاهد ، فقال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * اللهم هؤلاء أهل بيتي .

 

خانم هدایت ! حالا فرقش را فهمیدید؟ همانطور که ملاحظه می کنید پیامبر هر وقت نامی از اهل کسا می برد چه به اسم  باشد و چه با لقب اهل بیت بلافاصله قبل یا بعد از آن از آیه ی تطهیر یاد می کند. حتی جالب است بدانید که پیامبر در حدود 9 ماه (البته اقوال مختلف است و 9 ماه تقریبا میانگین آنها است) هر روز و برای تمام نمازهای پنج گانه به در خانه ی اهل کسا می آمد و آنها را با لقب اهل البیت خطاب می کرد و بلا فاصله آیه ی تطهیر را می خواند. بلافاصله .

**أنس بن مالك - رضي الله عنه - إن رسول الله صلى الله عليه سلم كان يمر بباب فاطمة إذا خرج إلى الصلاة حين نزلت هذه الآية ، قريبا من تة أشهر ، يقول : الصلاة أهل البيت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس هل البيت ويطهركم تطهيرا ) * .

 این یعنی چی؟ یعنی منظور من از اهل بیت فقط همین معنی لغوی آن نیست. بلکه شما اهل بیتی هستید که خاوند در این آیه منظورش بوده است.

خانم هدایت. بنده می خواهم با شما تحدی کنم. شما فقط یک روایت صحیح برای من بیاورید که در آن زنی از زنان پیامبر نامش در کنار این آیه ذکر شده باشد. یعنی جوری نامش در کنار این آیه آمده باشد که بتوان استنباط کرد که وی هم جزء آیه تطهیر می شود. یا اینکه پیامبر به کسی به جز اهل کسا با عنوان اهل بیت خطاب کرده باشد و بعد یا قبلش آیه ی تطهیر را خوانده باشد. فقط یک روایت کافی است.

آقای فاروق ! این جوابی بود که قبلا به خانم امه الله داده بودم. اما مثل اینکه شما علاقه دارید به جای بررسی جوابهای من همان شبهات را بارها تکرار کنید تا چند سری را اشغال کرده باشید.

 

آقای فاروق در قسمت دیگری فرموده اند : مفهوم اراده درقسمت دوم آيه 33 سوره احزاب اراده تكويني نيست :در تاييد نظر علماي اهل سنت و دوستان ديگركه در اين مناظره بيان كرده اند ، يكي از علماي شيعه به نام آقاي اسماعيل زاده در كتاب ( تفسير تطبيقي آيه تطهير ) از انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي واقع در شهر قم نوشته است كه معني اراده در اين قسمت از آيه به معناي اراده تكويني نيست .
ايشان با انتقاد از برداشت اراده تكويني از آيه ، خود معناي سومي را بيان نموده است ، نكته مهم آن است كه ايشان اراده تكويني را رد كرده است .

اتفاقا عین همین شبهه را هم قبلا جواب داده بودم . هم در جمع بندی ام از آیه تطهیر و هم در جوابم به آقای یوسف . در اینجا برای اختصار ، جوابی را که به آقای یوسف داده بودم (و هنوز ایشان پاسخ به من نداده اند ) را به همراه شبهات ایشان کپی ! می کنم . آقای یوسف فرموده بودندند:  
من با تحقیقاتی که در طی یکی دو هفته اخیر داشته ام به نتایج بسیار جالبی رسیده ام

1- که چرا صحابه و خود اهل بیت و علمای سنی از این ایه عصمت شیعه  را برداشت نکرده اند

2- چرا باید رجس را در بعضی گناهان خلاصه کرد

3- چرا این پاک کردن و زدودن تشریعی است

جواب شیعه :

اولا: مورد اولتان یا از روی دروغ گویی گفته شده است و یا از روی جهالت . خوب بود مطالبی را که در آخرین پست خودم نوشته بودم می خواندید تا درستی یا خطای حرفتان مشخص شود.

ثانیا:بنده در مورد معنای رجس با آقای عبدالله بحث کرده بودم . نتایج بحث ها را هم در جمع بندی ام نوشته ام و به شبهات پاسخ گفته ام. لطفا مطالعه بفرمایید و از آنجا اگر بحثی دارید ادامه بدهید.

ثالثا:درباره ی مورد سومتان لطف به این دو سوال زیر پاسخ بدهید :
1-  اگر این پاک کردن و زدون از گناهان تشریعی است پس چرا خداوند با آوردن ادات حصر(انما) آنرا منحصر به افراد خاصی کرده است . درحالیکه می دانیم اراده ی تشریعی خداوند برای پاک کردن از گناهان نسبت به همه ی افراد بشر است نه فقط چند فرد مشخص. اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است.
2- خداوند می فرماید : أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

شما می فرمایید که اولا : اراده در آیه ی فوق تشریعی است و به این معنا است که خداوند منظورش از این امر و نهی ها این بوده که زنان پیامبر را پاک کند    ثانیا: شما می گویید که رجس فقط به بعضی گناهان اطلاق می شود.
حال سوال من اینجاست که خداوند در ضمن فرمانهایی که به زنان پیامبر داده است آنها را به اطاعت مطلق از خدا و رسولش امر فرموده است. آیا اطاعت از خدا و رسول انسان را فقط از بعضی گناهان (گناهان کبیره به قول اهل سنت) پاک می کند و از بعضی دیگر پاک نمی کند ؟ آیا اطاعت از خداوند و رسول به معنای اجتناب از تمام گناهان نیست ؟ اگر بگویید نیست که این حرفتان به معنای انکار بدیهیات است و نشانه از تعصب شما در عدم پذیرش حق خواهد بود. اگر هم بگویید که هست ، پس چرا رجس و تطهیر را فقط مخصوص بعضی گناهان می دانید ؟

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 16:32 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بنده قبلا ادعا کرده بودم که اکثر نظرات و استدلالات اهل سنت را دو چیز تشکیل می دهد : 1) ادعاهای کلی و بدون دلیل    2) مطرح کردن دوباره ی شبهه های قبلی بدون بررسی جواب های شیعه
خانم امه الله بعد از مدتها امروز جواب مطالب من را که در جمع بندی ذکر کرده بودم را ارسال کرده اند. جواب ایشان سه نقص دارد :اول اینکه باز هم شامل ادعاهای بدون دلیل و کلی است . دوم اینکه ایشان باز هم همان شبهه های قدیمی را مطرح کرده اند. گویا ایشان و دوستان اهل سنت نمی دانند که روش بحث و مناظره چگونه است . ابتدا شیعه ادعاهایی را مطرح کرد. سپس اهل سنت شبهه هایی را بر آن وارد کردند و بعد از شیعه به آن شبهه ها جواب داد .خانم هدایت ، حالا نوبت این است که شما به جواب های من جواب بدهید . نه این که دوباره بگردید به عقب و همان شبهه های قبلی را تکرار کنید. خدا می داند که من تا الان چند بار این نکته را تذکر داده ام . اما هربار می بینم که اهل سنت باز به تکرار شبهه های قبلی می پردازند ، گویا اصلا جوابی به آنها داده نشده است. دوستان اهل سنت ، لطفا جوابهای من را نقد کنید نه اینکه دوباره شبهه را تکرار کنید.(البته احتمالا چون جوابی ندارید راهی به جز تکرار ادعاهای قبلی ندارید)
نقص سوم در مطالب خانم هدایت این است که ظاهرا ایشان از پرداختن به تمام استدلالات هراس دارند. لذا نه تنها همان استدلالاتی را هم که بررسی می کنند ، بریده و ناقص نقل می کنند ، بلکه بسیاری از استدلالات من را هم اصلا ندیده می گیرند و جواب نمی دهند.
نقیصه ی سوم مطالب خانم هدایت که آشکار است . اما من در این پست قصد دارم که نقص اول و دوم مطالب ایشان را به همگی ثابت کنم. همانطور که در ادامه خواهید دید ، در حدود 95 درصد مطالب ایشان فقط ادعاهای کلی و بدون دلیل و نیز تکرار شبهات قدیمی است.
 
ادعاهای بدون دلیل ایشان را با رنگ قرمز و تکرار همان شبهات قدیمی را با رنگ آبی مشخص می کنم. مطالب مستدل ایشان را هم با رنگ سبز مشخص می کنم. خودم هم اگر لازم بود با رنگ سیاه توضیحاتی می نویسم.
قرمز >>>>> ادعاهای کلی و پراکنده و بدون دلیل
آبی >>>>>  تکرار شبهات قبلی بدون بررسی پاسخ هایی که من به شبهات داده ام
سبز >>>>>استدلالات خانم امه الله (صحیح یا غلط)
سیاه >>>>  مطالب شیعه

----------------------------------------

آقاى شيعه شما يك مسئله را يا متوجه نشديد و يا دوست نداريد بدان توجه كنيد.آنهم اصرار شديد شما به رواياتى ست كه بقول شما از منابع اهل سنت استخراج شده .بايد بدانيد در علم احاديث هميشه هر حديثى مورد قبول نيست و بسيارى از مؤلفين اهل سنت ، ناقل روايات و احاديثى بودند كه حتى خود نيز آنرا تجزيه و تحليل كرده و آنها را از موضوعات يعنى ساخته شده و دروغ دانستند
خوب مگر کسی منکر شد ؟ اینها چه ربطی به بحث ما دارد ؟ اتفاقا همان مولفین اهل سنت این احادیث را تصحیح نموده اند .
.و اينست كه احاديث اهل سنت را نمى توانيد بر عليه اهل سنت بكار گيريد زيرا خودشان به خوبى احاديث را درك كرده و منزلت روايات و احاديث را شناخته اند.
احادیث جعلی اهل سنت را نمی توانیم بر علیه آنها بکار ببریم.  حالا این چه ربطی به احادیث صحیح دارد ؟ اتفاقا همین علمایی که به قول شما خودشان به خوبی احادیث را درک کرده اند و منزلت آنها را می شناسند روایات کسا و راویانش را توثیق کرده اند .
حال بياييم به موضوع خودمان : آيه ى تطهير
!آيا هنوز معنى آيه را نمى دانيد ؟آيه از وسطش بريده نمى شود و الا اين را هم آيه بناميد : لا تقربوا الصلاة ! ( به نماز نزديك نشويد ! )دروغ هم نيست كه اين  عبارتى ست در قرآن ولى آيه نيست!

بنده درباره ی اینکه آیه تطهیر وسط آیات زنان است به تفصیل صحبت کرده ام و شبهات را جواب داده ام. شما باز همان حرفهای قبل را تکرار می کنید ؟

اما شما به زور داريد مفاهيم قرآنى را هم عوض مى
كنيد و بنده فقط مختصراً جوابهاى كوتاهى مى نويسم تا شايد متوجه ى اشتباهات خودتان شويد و إن شاءالله بحث مفصل را به همراه تعريف عصمت ادامه خواهيم داد علت را خودتان مى دانيد !زيرا شما آيه ى تطهير را دلیل بر عصمت مطلق مُخاطبانش مى دانيد !و اين حق هر حق جويى ست كه ابتدا  معناى عصمت بداند و حد و حدود آنرا هم ! آقا ! كلمه ى إنما در قرآن آنقدر ذكر شده كه إن شاءالله يك حلقه را بايستى به ذكر آنها اختصاص دهيم
درسته که کلمه ی انما زیاد ذکر شده ولی جواب من چی شد ؟!!!

اما حرف خوبى هم آورديد كه بايستى باز از شما تشكر كنم
 اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است  ما هم بيش از اين نمى گوييم !و اين تخيل شماست كه اين آيه را به معناى تطهير اتومكاتيكى مى شناسيد !آقا،  اين آيه با امر و نهى همراهست كه خودش فرياد مى زند كه با التزام به اين اوامر الهى ( شريعت )  الله تعالى مى خواهد شما را بسوى طهارت هدايت فرمايد.

باز هم حرفهای نامربوط ، کلی و پراکنده

و لام تعليل در آيه بخوبى نشان مى دهد زيرا لام در فعل ليُذهب يعنى  برای اینکه اين لام سببى بدان معناست كه آن اوامر و نواهى خداوند براى اينست تا آنان را به طهارتى كه خداوند دوست دارد ، راه يابند. 

باز هم تکرار شبهات قبلی و هراس از بررسی جوابهای من

اهل البيت در قرآن و لغت عرب هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و بارها برايتان آيات و احاديث آورديم باز هم برايتان خواهم آورد ولى اين عناد شما تعجب آور است

جالب است. بنده دقیقا به همین مطلب شما در جمع بندی ام به طور مستقل جواب داده بودم. اما باز هم شما بدون بررسی جواب من به شبهه اتان ، به تکرار شبهات قبلی می پردازید .

اهل البيت يعنى  زنان رسول الله و اين يك عبارت بسيار واضح است و كاملاً در اشتباه هستيد كه آنرا با بيوت مقايسه مى كنيد زيرا زنان رسول الله هر كدام داراى اتاقهايى بودند و در قرآن به نامهاى حجرات يا اتاق و بيوت يا خانه ها ،ياد شده است كه همه خانه هاى رسول الله بوده است زيرا خانه ها و ساكنانش ملك ايشان بوده است و در قرآن نيز احياناً از خانه هاى رسول الله بصورت جمع و مفرد ياد شده است.اتفاقاً در اين آيه همينكه بعد از ذكر بيوت زنان ، آنان را به اهل البيت ( ساكنان خانه ى رسول الله ) معرفى كرده است كافى ست كه هر منصفى متوجه شود كه همين زنانى كه در اتاقهاى جدا مى بودند اعضاى اهل البيت هستند.

اگر بخواهیم متن فوق را خلاصه کنیم اینطور می شود :
1) پیامبر خانه ها یا حجره هایی داشته اند .
2)خداوند در قرآن خانه های پیامبر را با لفظ مفرد و جمع ذکر کرده است.
جواب شیعه: مورد اول که هیچ محتوایی ندارد . مورد دوم هم باطل است. زیرا با آن هیچ مطلبی برای شما ثابت نمی شود. بله . خداوند در یک جا برای خانه های پیامبر  لفظ مفرد ذکر کرده است و آنهم جایی است که ظاهرا فرموده است پیامبر از خانه اش به سمت جنگ بیرون رفت. اینهم واضح است که نمی شود گفت پیامبر از تمام خانه هایش یکدفعه خارج شده است .
اتفاقا این هم خود دلیلی بر این است که خداوند بین خانه و خانه ها فرق قائل شده است و اینطور نبوده که تمام خانه ها را در حکم یک خانه بداند.

3- دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند : جواب من ( أمة الله هداها الله ) : بخاطر همين اصرار داريم كه اصلاً برويم دنبال عصمت و مفهوم آن تا شما و ما بتوانيم آيه را بهتر بفهميم!

باز هم فرار از جواب

... زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اين سخنتان را براى بيننده رها خواهم كرد !تا برويد و عصمت غير زنان را برايمان اثبات بفرماييد !مثل اينكه شما مى خواهيد براى خدا و رسولش هم قانون وضع كنيد !زيرا اسلام هر فردى ( زن يا مرد ) كفاره ى كفر و شرك است.بله صفية رضي الله عنها از والدين يهودى بود كه اسلام آورد.راستى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها در اسلام بدنيا آمدند و ايشان با قوانين شما معصومند !
حالا کفرشان قبل از اسلام هیچ. آیا از تمام گناهان مبرا بوده اند ؟ صاحب تمام مکارم اخلاقی بوده اند ؟

و اين هم از جك هاى خيلى متداول آقاى شيعه مى باشد كه بنده هم بارها آنرا بصورت
خودش رها كردم براى اينكه ايشان مى فرمايند كه :خداوند به زنان رسول الله خطاب فرموده كه اين كارها را بكنيد و فلان كارها را نكنيد ، براى چه‌ ؟ براى اينكه علي و فاطمة و حسن و حسين  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند راستى يادم آمد آقاى شيعه ۵ نفر را ذكر كردند يعنى معنى را بايد اصلاح كنم تا مفهوم آقاى شيعه واضح شود :براى اينكه  رسول الله صلى الله عليه و سلم و علي و فاطمة و حسن و حسين (۵ نفر ! )  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند

آیا شما به فرزندتان در مهمانی توصیه نمی کنید که مودب باشد و سر و صدا نکند و شلوغ نکند و ....؟ آیا یکی از جهات این توصیه ها این نیست که بی ادبی آنها ممکن است باعث شماتت میزبان از والدین فرزند بشود ؟ (یعنی شما ملامت شوید)؟

راستى رسول الله هم بايستى به آن اوامر و نواهی زنانه عمل كند تا طاهر باشند؟!بابا عقل بكار اندازيد !

ممکن است بفرمایید که من در کجا چنین حرفی را زده ام ؟؟!!

الله تعالى به زنان مى فرمايد كه زينت خود را بمانند دوران جاهليت آشكار نسازند ، اينكه ربطى به رسول الله و علي و حسن و حسين ندارد!؟
اگر ربطی ندارد پس شما هم به بچه ها کوچک و خردسالتان (اگر دارید) هیچ تذکری ندهید و نصیحتی نکنید. آنوقت وقتی مردم به علت بی ادبی و بی نزاکتی فرزندانتان شما را شماتت کردند شاید بهتر قضیه ی آیه ی تطهیر را درک کنید . شنیدن کی بود مانند دیدن !!!




در اینجا خوب است که تمام مطالب شما را یکجا و به همراه رنگ آمیزی اش که نشان گر محتوای آن است را یکجا بیاورم (با فونت کوچک) تا خودتان ببینید که استدلال هایتان از چه وزن علمی و منطقی بر خودار است  :

قرمز
>>>>> ادعاهای کلی و پراکنده و بدون دلیل
آبی >>>>>  تکرار شبهات قبلی بدون بررسی پاسخ هایی که من به شبهات داده ام
سبز >>>>>استدلالات خانم امه الله (صحیح یا غلط)

[ آقاى شيعه شما يك مسئله را يا متوجه نشديد و يا دوست نداريد بدان توجه كنيد.آنهم اصرار شديد شما به رواياتى ست كه بقول شما از منابع اهل سنت استخراج شده .بايد بدانيد در علم احاديث هميشه هر حديثى مورد قبول نيست و بسيارى از مؤلفين اهل سنت ، ناقل روايات و احاديثى بودند كه حتى خود نيز آنرا تجزيه و تحليل كرده و آنها را از موضوعات يعنى ساخته شده و دروغ دانستند. و اينست كه احاديث اهل سنت را نمى توانيد بر عليه اهل سنت بكار گيريد زيرا خودشان به خوبى احاديث را درك كرده و منزلت روايات و احاديث را شناخته اند. حال بياييم به موضوع خودمان : آيه ى تطهير !آيا هنوز معنى آيه را نمى دانيد ؟آيه از وسطش بريده نمى شود و الا اين را هم آيه بناميد : لا تقربوا الصلاة ! ( به نماز نزديك نشويد ! )دروغ هم نيست كه اين  عبارتى ست در قرآن ولى آيه نيست! اما شما به زور داريد مفاهيم قرآنى را هم عوض مى كنيد و بنده فقط مختصراً جوابهاى كوتاهى مى نويسم تا شايد متوجه ى اشتباهات خودتان شويد و إن شاءالله بحث مفصل را به همراه تعريف عصمت ادامه خواهيم داد علت را خودتان مى دانيد !زيرا شما آيه ى تطهير را دلیل بر عصمت مطلق مُخاطبانش مى دانيد !و اين حق هر حق جويى ست كه ابتدا  معناى عصمت بداند و حد و حدود آنرا هم ! آقا ! كلمه ى إنما در قرآن آنقدر ذكر شده كه إن شاءالله يك حلقه را بايستى به ذكر آنها اختصاص دهيم اما حرف خوبى هم آورديد كه بايستى باز از شما تشكر كنم  اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است  ما هم بيش از اين نمى گوييم !و اين تخيل شماست كه اين آيه را به معناى تطهير اتومكاتيكى مى شناسيد !آقا،  اين آيه با امر و نهى همراهست كه خودش فرياد مى زند كه با التزام به اين اوامر الهى ( شريعت )  الله تعالى مى خواهد شما را بسوى طهارت هدايت فرمايد و لام تعليل در آيه بخوبى نشان مى دهد زيرا لام در فعل ليُذهب يعنى  برای اینکه اين لام سببى بدان معناست كه آن اوامر و نواهى خداوند براى اينست تا آنان را به طهارتى كه خداوند دوست دارد ، راه يابند. اهل البيت در قرآن و لغت عرب هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و بارها برايتان آيات و احاديث آورديم باز هم برايتان خواهم آورد ولى اين عناد شما تعجب آور است . اهل البيت يعنى  زنان رسول الله و اين يك عبارت بسيار واضح است و كاملاً در اشتباه هستيد كه آنرا با بيوت مقايسه مى كنيد زيرا زنان رسول الله هر كدام داراى اتاقهايى بودند و در قرآن به نامهاى حجرات يا اتاق و بيوت يا خانه ها ،ياد شده است كه همه خانه هاى رسول الله بوده است زيرا خانه ها و ساكنانش ملك ايشان بوده است و در قرآن نيز احياناً از خانه هاى رسول الله بصورت جمع و مفرد ياد شده است.اتفاقاً در اين آيه همينكه بعد از ذكر بيوت زنان ، آنان را به اهل البيت ( ساكنان خانه ى رسول الله ) معرفى كرده است كافى ست كه هر منصفى متوجه شود كه همين زنانى كه در اتاقهاى جدا مى بودند اعضاى اهل البيت هستند. - دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند : جواب من ( أمة الله هداها الله ) : بخاطر همين اصرار داريم كه اصلاً برويم دنبال عصمت و مفهوم آن تا شما و ما بتوانيم آيه را بهتر بفهميم! زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اين سخنتان را براى بيننده رها خواهم كرد !تا برويد و عصمت غير زنان را برايمان اثبات بفرماييد !مثل اينكه شما مى خواهيد براى خدا و رسولش هم قانون وضع كنيد !زيرا اسلام هر فردى ( زن يا مرد ) كفاره ى كفر و شرك است.بله صفية رضي الله عنها از والدين يهودى بود كه اسلام آورد.راستى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها در اسلام بدنيا آمدند و ايشان با قوانين شما معصومند ! و اين هم از جك هاى خيلى متداول آقاى شيعه مى باشد كه بنده هم بارها آنرا بصورت خودش رها كردم براى اينكه ايشان مى فرمايند كه :خداوند به زنان رسول الله خطاب فرموده كه اين كارها را بكنيد و فلان كارها را نكنيد ، براى چه‌ ؟ براى اينكه علي و فاطمة و حسن و حسين  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند راستى يادم آمد آقاى شيعه ۵ نفر را ذكر كردند يعنى معنى را بايد اصلاح كنم تا مفهوم آقاى شيعه واضح شود :براى اينكه  رسول الله صلى الله عليه و سلم و علي و فاطمة و حسن و حسين (۵ نفر ! )  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند راستى رسول الله هم بايستى به آن اوامر و نواهی زنانه عمل كند تا طاهر باشند؟!بابا عقل بكار اندازيد ! الله تعالى به زنان مى فرمايد كه زينت خود را بمانند دوران جاهليت آشكار نسازند ، اينكه ربطى به رسول الله و علي و حسن و حسين ندارد!؟ ]





همانطور که مشاهده فرمودید اهل سنت دیگر حرف قابل اعتنایی ندارند و کفگیرشان به ته دیگ رسیده . هرچند بالاخره هیچ کدام از اهل سنت به حقیقت اعتراف نکردند اما اشکالی ندارد. ضرری به من نمی رسد. خودشان را از سعادت محروم خواهند کرد. بنده در اینجا دیگر برایم ثابت شده که بحث اضافی با اهل سنت در مورد آیه ی تطهیر فایده ای ندارد و آنها قبول نخواهند کرد و جوابی هم ندارند که بدهند. لذا ختم مناظره درباره ی آیه ی تطهیر را در اینجا اعلام می کنم و امیدوارم از این بحث ها شعله ی هدایتی هرچند کم نور در قلوب دوستان اهل سنت روشن شده باشد. فکر می کنم کمترین نتیجه ی این بحثها این بود که اهل سنت پی برد که شیعه در اعتقاداتش دلائل محکم و خدشه ناپذیری دارد و اینطور نیست که صرف علاقه و محبت بخواهد افرادی را بزرگ و دیگران را کوچک کند. (هرچند با زبان به این مطلب اعتراف نمی کنند)
بازدیدکنندگان این مناظره مشاهده کردند که تنها دلیل اهل سنت بر شمولیت زنان پیامبر ٬ سیاق آیات بود که این دلیل سست را مفصلا جواب دادم. در مقابل شیعه دهها دلیل محکم از خود اهل سنت و روایاتشان و نیز قران کریم ارائه داد که اخراج زنان و ادخال اهل کسا در آیه ی تطهیر را ثابت می کرد. در پایان امیدوارم اهل سنت راهی را بر گزینند تا در روز قیامت و در محضر خداوند و رسول اکرم شرمنده نباشند و بتوانند پاسخ گوی خدای متعال باشند زیرا روز قیامت ٬ یوم الحسرت است و البته حسرت خوردن فایده ای ندارد و متاعی را که خداوند در اختیار انسان گذاشته بود ٬یعنی عمر را نمی توان باز گرداند و راه اشتباهی را که طی شده است را جبران کرد.

الان اختیار با اهل سنت است. می توانید موضوع دیگری را انتخاب کنید ٬ مثلا مهدویت ٬ صحابه ٬ خلافت ٬ توحید و شرک ٬ و یا اینکه درباره ی مفهوم عصمت و شبهاتی که درباره ی عصمت انبیاء در قران مطرح شده است صحبت کنیم. هر نظری دارید بفرمایید.

ضمنا از آقای اسلامی خواهش می کنم قسمتی را در حاشیه ی وبلاگ اختصاص دهند تا لینک جمع بندی در آنجا به نمایش عموم در آید. اهل سنت هم می تواند جمع بندی اش را بنویسد و لینکش را در آن محل مشخص قرار دهد.لینک جمع بندی من از آیه ی تطهیر این است :

http://www.monazere2.blogfa.com/post-84.aspx

 

 


+ نوشته شده توسط اقای شیعه در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 17:2 |

بسم الله الرحمن الرحیم

۱- آقای فاروق فرموده اند که :
جناب شیعه در پاسخ به سوال من نوشته است :( اینکه عصمت این ذوات مقدسه چه اکتسابی باشد و چه ذاتی فرقی نمی کند. مهم این است که ثابت شود معصوم هستند.) دوستان و حق جویان گرامی ! ملاحظه می کنید که جناب شیعه بین صفات ذاتی و اکتسابی تفاوت و فرقی نمی بینند !!! و به گونه ای جواب داده است که نتیجه قبول و درستی هردو ی آنها یکسان است و تفاوتی در موضوع ندارند !!(
بنده متوجه نشدم که در کجای سخنم از عدم تفاوت عصمت اکتسابی و ذاتی سخن گفته ام ؟ ظاهرا منظور شما از عصمت اکتسابی این است که این عصمت ناشی از اراده و اختیار معصوم نیست بلکه حالتی جبری دارد که از طرف خداوند به معصوم اعطا شده است . احتملا منظور شما از عصمت ذاتی هم این است که فرد با اختیار خودش و بدون اجبار از معاصی اجتناب می کند.
مثل اینکه شما متوجه منظور من نشده اید. بنده در آن مقدمه ی چند سطری قصد نداشتم به بررسی و بحث در این موضوع بپردازم. فقط گفتم که عصمت چه نوع اول باشد و چه نوع دوم ، نتیجه اش یکسان است. نتیجه اش این است که آنها معصوم هستند و واجب الاتباع .
به هر حال اگر بعد از اتمام بحث آیه ی تطهیر خواستم در این باره با شما بحث کنم مفصل تر توضیح خواهم داد.

2- آقای اسلامی ؛             آقای انصاریان جزء مناظره کنندگان نیست. پس هرچه زودتر اسم ایشان را از لیست حذف کنید.
3- آقای فاروق ؛ هرکسی که بخواهد از طرف شیعه وارد مناظره شود بایستی به تایید مناظره کنندگان فعلی شیعه رسیده باشد . بنده از معلومات خانم مونا تهرانی اطلاع چندانی ندارم. لذا ایشان نمی توانند وارد مناظره با شما شوند.
4- آقای یوسف فرموده اند :
من با تحقیقاتی که در طی یکی دو هفته اخیر داشته ام به نتایج بسیار جالبی رسیده ام

1- که چرا صحابه و خود اهل بیت و علمای سنی از این ایه عصمت شیعه  را برداشت نکرده اند

2- چرا باید رجس را در بعضی گناهان خلاصه کرد

3- چرا این پاک کردن و زدودن تشریعی است

اولا: مورد اولتان یا از روی دروغ گویی گفته شده است و یا از روی جهالت . خوب بود مطالبی را که در آخرین پست خودم نوشته بودم می خواندید تا درستی یا خطای حرفتان مشخص شود.

ثانیا:بنده در مورد معنای رجس با آقای عبدالله بحث کرده بودم . نتایج بحث ها را هم در جمع بندی ام نوشته ام و به شبهات پاسخ گفته ام. لطفا مطالعه بفرمایید و از آنجا اگر بحثی دارید ادامه بدهید.

ثالثا:درباره ی مورد سومتان لطف به این دو سوال زیر پاسخ بدهید :
1-  اگر این پاک کردن و زدون از گناهان تشریعی است پس چرا خداوند با آوردن ادات حصر(انما) آنرا منحصر به افراد خاصی کرده است . درحالیکه می دانیم اراده ی تشریعی خداوند برای پاک کردن از گناهان نسبت به همه ی افراد بشر است نه فقط چند فرد مشخص. اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است.
2- خداوند می فرماید : أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

شما می فرمایید که اولا : اراده در آیه ی فوق تشریعی است و به این معنا است که خداوند منظورش از این امر و نهی ها این بوده که زنان پیامبر را پاک کند    ثانیا: شما می گویید که رجس فقط به بعضی گناهان اطلاق می شود.
حال سوال من اینجاست که خداوند در ضمن فرمانهایی که به زنان پیامبر داده است آنها را به اطاعت مطلق از خدا و رسولش امر فرموده است. آیا اطاعت از خدا و رسول انسان را فقط از بعضی گناهان (گناهان کبیره به قول اهل سنت) پاک می کند و از بعضی دیگر پاک نمی کند ؟ آیا اطاعت از خداوند و رسول به معنای اجتناب از تمام گناهان نیست ؟ اگر بگویید نیست که این حرفتان به معنای انکار بدیهیات است و نشانه از تعصب شما در عدم پذیرش حق خواهد بود. اگر هم بگویید که هست ، پس چرا رجس و تطهیر را فقط مخصوص بعضی گناهان می دانید ؟


۵- آقای فاروق. بنده در جمع بندی ام دقیقا توضیح داده ام که چرا دلالت سیاق را در اینجا نمی پذیریم. ظاهرا شما چون جوابی برای استدلال من ندارید به جای اینکه به استدلال من جواب بدهید ٬ باز دوباره اصل شبهه را مطرح می کنید. این از شما که ادعای آشنایی با اصول مناظره را دارید بعید است. لطفا جواب من به شبهه را نقد کنید نه اینکه خود شبهه را باز تکرار کنید.

ضمنا خانم امه الله بنده منتظر مطالب شما هستم

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 15:0 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلائل قرآنی :


1- تغییر خطاب از مونث به مذکر : در آیه ی تطهیر خطابها از مونث به مذکر تغییر کرده است . اگر منظور از اهل البیت در آیه ی تطهیر زنان رسول خدا بود، بایستی از ضمیر جمع مونث استفاه می شد. لازم به ذکر است که استفاده از ضمیر مذکر در اینجا از نظر قواعد عربی جائز بلکه اگر قول اهل سنت را بپذیریم واجب است. زمخشری درباره ی
 واژه ی (اهل) می گوید: یذکر او یونث ( هم مذکر می تواند استعمال شود و هم مونث) . ذهبی هم در کتابش تصریح می کند که اجماع مفسران بر این است که چون ضمیر در اینجا تغییر کرده پس اهل البیت زنان نمی توانند باشند و اهل البیت همان اهل کسا هستند: ( أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده )

همانطور که در ذیل مشاهده می کنید در قبل و بعد از آیه ی تطهیر 12 بار از خطاب جمع مونث استفاده شده است. اما چطور شده که ناگهان ضمائر مونث به مذکر تبدیل شده ؟ اگر این همه شواهد را در کنار آنهمه احادیث کسا بگذاریم آیا نتیجه نمی گیریم که اهل البیت در این آیه اهل کسا هستند و نه زنان ؟


 

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ
 قُلْنَ قَوْلًا
مَعْرُوفًا وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى
وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ
آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
 إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي
بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

 


2- اشاره به بیت معهود در آیه ی تطهیر : در آیه تطهیر با اینکه قبل و بعدش هرجا سخن از خانه های پیامبر شده است از لفظ جمع استفاده شده است ، اما در اینجا از البیت استفاده شده که به معنای یک خانه ی معهود و خاص از میان آن خانه ها است.پس چیزی که مسلم است این است که همه ی زنان پیامبر مشمول این آیه نیستند.زیرا اگر بودند بایستی از بیوت استفاده می شد که هم وحدت سیاق مورد ادعای اهل سنت تامین شود و هم اینکه از نظر معنا ، بر همه ی خانه ها دلالت کند .

در ضمن خود آقای عبدالله قبلا اعتراف کرده بودند که البیت در اینجا عهد ذهنی است زیرا پیامبر می دانسته که در یک خانه ی خاص است و خداوند هم به همان بیت معهود اشاره کرده است.حالا چطور است که ادعا می کنید که منظور از آیه تطهیر همه ی زنان هستند ، در حالیکه زنان در خانه ی های دیگری هم بوده اند و همگی آنها در آن خانه جمع نبوده اند ؟

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33   وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

 

3- دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند :  آیه ی تطهیر دو چیز را بیان می کند که در مجموع به معنای عصمت است . اول اینکه اهل البیت از تمامی ناپاکی ها بدور هستند (یذهب عنکم الرجس) و دوم اینکه آنها کاملا و مطلقا از تمامی ناپاکی ها تطهیر شده اند (یطهرکم تطهیرا = در عربی به این ترکیب ، مفعول مطلق نوعی می گویند) .دو بار تاکید بر یک مطلب ، اهمیت موضوع را می رساند و اینکه این مقام ، یک مقام خاص و ویژه ای است و از سنخ تطهیر های معمولی نیست. گاهی ممکن است انسان از گناهان کبیره پاک و مطهر باشد اما گناهان صغیره را غفلتا انجام بدهد. این مقام اگرچه بالا و خوب است اما تنها دلالت بر عدالت شخص دارد نه عصمت او از تمامی ارجاس و تطهیر مطلق وی . عدالت مسئله ای نیست که منحصر به افراد خاصی باشد یا آنچنان مقام با ارزشی باشد که خداوند اینهمه تاکیدات بر آن اعمال کند. در این آیه تاکید زیادی شده است که اهل البیت از تمامی ناپاکی ها مبرا هستند و این چیزی نیست جز عصمت . حال با اینکه می دانیم زنان پیامبر معصوم نبوده اند چطور می توانیم حکم به شمولیت آیه درباره ی آنها دهیم ؟

تازه بر فرض محال هم که این آیه فقط گناهان کبیره را در نظر داشته باشد آیا می توان گفت زنان پیامبر از گناهان کبیره پاک و مطهر بوده اند؟ زنانی که بعضی از آنها مدتی از عمرشان را در کفر سپری کرده اند و بعضی از آنان به محاربه و جنگ با اولی الامر زمانشان پرداخته اند و باعث قتل عام دهها هزار نفر شده اند . مگر خداوند در قرآن اطاعت از اولو الامر را در کنار اطاعت از خودش ننهاده و مگر نه اینکه اهل سنت این آیه را اینطور تفسیر می کنند که اطاعت از حاکم زمان واجب است ولو معصوم نباشد؟ آیا محاربه با حضرت علی و قتل هزاران نفر چیزی است که بتوان آنرا با ماست مالی کردن و توجیهات واهی حل کرد؟ افلا تعقلون؟
مسئله ی دیگری که باید توجه به آن کرد این است که خداوند با اینکه خیلی از حضرت مریم تجلیل و تکریم بعمل آورده است او را فقط به لفظ (طهرک) توصیف کرده است: ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین . اما در آیه ی تطهیر ، اهل کسا را با عبارت (یطهرکم تطهیرا ) توصیف می کند. تازه به همین هم اکتفا نمی کند و قبل از آن باز همین معنا را با عبارت (لیذهب عنکم الرجس) موکد می نماید .

بعضی خیال می کنند که این معنا از اختراعات و بدعت های شیعه است ، درحالیکه حتی در بین اهل سنت هم کسانی هستند که ناخواسته به این معنا اشاره کرده اند و این آیه را دال بر عصمت اهل البیت از تمام گناهان دانسته اند . به موارد زیر توجه کنید :

الف)  زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود ... در پايان مي گويد آيه مثال زن هاي پيامبر هم مي شود!! (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)

**توضیح : جناب زمخشری در ابتدا این آیه را به تطهیر اهل البیت از گناهان معنا کرده است و بعدا زنهای پیامبر را هم داخل آن کرده است. غافل از اینکه با تفسیری که ایشان از این آیه کرده اند خود به خود زنان پیامبر از شمولیت آیه خارج شده اند(زیرا معصوم نیستند) و در واقع خودشان جمله ی اخر کلامشان را باطل نموده اند.

ب) ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)

**توضیح : همانطور که می بینید جناب ابن حجر آیه ی تطهیر را به عصمت اهل البیت از گناهان و نیز تطهیر آنان از رذائل اخلاقی معنا کرده اند. ایشان ناخود آگاه ، زنان پیامبر را از دائره ی اهل البیت خارج نموده اند . زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.

 

*جدید*  4- انحصار اذهاب رجس در اهل البیت : آیه ی تطهیر با انما شروع شده است و انما یکی از قویترین ادات حصر در زبان عربی است و این مسئله بقدری واضح است که انکار آن بیشتر به یک شوخی شبیه است تا بحث علمی. به دلیل حصر بودن انما ، نتیجه گرفته می شود که مدلول آیه یعنی اذهاب رجس و تطهیر مطلق منحصر در افراد خاصی شده است و نه همه ی افراد. از طرفی می دانیم که اگر به قول اهل سنت این اذهاب رجس تنها مربوط به گناهان کبیره باشد نمی تواند منحصر در زنان پیامبر باشد. آیا می توان گفت که از بین تمام صحابه ، تنها زنان پیامبر مبرا از گناهان کبیره بوده اند و یا عادل بوده اند ؟ خیر . از اینجا معلوم می شود که این اذهاب تمام ارجاس و تطهیری که در آیه ی مذکور بیان شده است مقامی بسیار بالا و برین است که تنها منحصر در افراد خاصی می باشد. این مقام والا همانطوری که شواهد بسیاری نیز آنرا تایید می کند همان مقام عصمت و تطهیر مطلق است.

سوال: اگر انما به معنای حصر است پس چرا در آیه ی ( انما حرم علیکم المیته و الدم...) از ادات حصر استفاده شده است با اینکه می دانیم محرمات منحصر به این موارد نیست.

جواب: این آیه تنها نیست . بلکه آیات دیگری نیز از این قبیل وجود دارد . مسئله ی مهمی و ظریفی که در اینجا وجود دارد و متاسفانه بعضی دوستان اهل سنت بخاطر کم اطلاعیشان از ادبیات عربی در آن دچار اشتباه می شوند این است که : حصر در این آیات در محدوده ی شرایط خودش حصر است و نه بطور مطلق. به عبارتی حصر مذکور اضافی است و نه نفسی . تعبیر یاد شده در این آیه در مقابل گفته ی کسانی بوده است که بعضی از چهارپایان را حرام کردند : (ثمانیه ازواج من الضان اثنین و من المعز اثنین ....  و من الابل اثنین و من البقر اثنین قل الذاکرین حرم الاثنین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین ...قل لا اجد ما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میته او دما مسفوحا او لحم خنزیر فانه رجس او فسقا اهل لغیر الله )

بنابراین راز حصر محرمات در این نوع آیات در قسمتی خاص از ماکولات ، یعنی حیوانات یاد شده، طرد بدعت تحریم کفار جاهلیت نسبت به گوشت گونه های از حیوانات است و چنین حصری که در برابر تحریم دیگران قرار گیرد و بیانگر این باشد که در میان حیوانات حرام گوشت به جز این موارد ، محرم دیگری نیست ، حصر اضافی است.

مطلب دیگر این است که معنای این آیات حتی بر فرض مطلق بودن حصر آنها ، به ویژه به قرینه ی مکی بودن برخی از آنها مانند آیه 145 سوره ی انعام ، این است که تاکنون از طریق وحی بیش از این امور چیزی تحریم نشده است.این بیان امکان تحریم امور دیگر را در آینده نفی نمی کند . شاهد مطلب آن است که در سوره ی مائده که مدنی است و پس از سوره ی انعام که مکی است و حتی بعد از سوره ی بقره که نزول آن در اوایل ورود پیامبر به مدینه بوده است ، نازل شده است ، امور دیگری نیز به عنوان توسعه ی موضوع میته تحریم شده است : ( حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به و المنخنقه و الموقوذه و المتردیه و النطیحه و ما اکل السبع الا ما ذکیتم و ما ذبح علی النصب)

البته در باره اینچنین حصرها مطالب دیگری هم وجود دارد که به علت اختصار صرف نظر می کنم.

علی ای حال نتیجه این می شود که مدلول آیه منحصر در افراد خاصی است و لذا اذهاب رجس و تطهیر تنها ناظر به عصمت مطلق اهل کسا است و نه عدالت زنان. زیرا عدالت منحصر به آنها نیست. در ضمن ادعای اهل سنت بر اینکه پیامبر آیه ی تطهیر را با دعا کردن خواسته اند شامل دیگران هم بکنند باطل است. آن دعا در واقع  درخواست استمرار فیض الهی بوده است کما اینکه پیامبر همیشه در نماز اهدنا الصراط المستقیم می گفته اند.

(یادم نمی رود که وقتی داشتم با یک سنی عرب درباره ی آیه ی تطهیر صحبت می کردم او هم همین حرفهای شما را می زد ،اما تا به او یادآوری کردم که انما از ادات حصر است ساکت شد و گفت که باید از علمایمان در این باره سوال کنم!)

 

5- استطراد در آیه ی تطهیر و لام تعلیل : جهت اطلاع خانم هدایت که اینقدر لام تعلیل را در بوق و کرنا کرده اند عرض می کنم که عین سوال شما را قبلا آقای عبدالله پرسیده بودند و من جواب داده بودم. بهتر بود به جای تهمت زدن به بنده که از جواب طفره می روم ، به خودتان زحمت می دادید و جواب را در آرشیو ملاحظه می کردید. اکنون من همان سوال و جواب را با اضافاتی دوباره می آورم:
حرف
لام در «ليذهب» لام تعليل است. يعني هر چه بعد از آن مي‌آيد علت بياناتي است كه قبل از آن آمده است...!درواقع معناي آيه اين است: [خداوند فقط ميخواهد تا بزدايد رجس و پليدي را از شما اهل بيت...]به كلمه‌ي « تا » توجه كنيد. اين كلمه‌ي « تا » درواقع بايد در جمله باشد ولي بخاطر روان بودن معناي آيه حذف ميگردد.به عبارت ديگر مفهوم آيه اينچنين است: [خداوند به شما اين اوامر و نواهي را كرده تا رجس و پليدي را از شما بزدايد.]ما نميتوانيم اين « لام » را در « ليذهب » نديده بگيريم...! براي گفته‌ي خويش آيات مشابه هم دارم (برخلاف عقيده‌ي آقاي شيعه نسبت به استطراد كه حتي يك آيه‌ي مشابه نتوانستند پيدا كنند!!!)


6- خداوند در قران از زنان پیامبر با تعابیر دیگری یاد کرده است :

 

استطراد چیست ؟

هو تخلل الجملة الأجنبية بين الكلام المتناسق ، أي أن يبدأ المتكلم في موضوع ثم يخرج منه إلى موضوع آخر ثم ترجع إلى موضوع الأول بعد أن خرج منه وقد يكون ذلك بقصد تبيان شئ له علاقة في الموضوع أو لتقريب المعنى أو لتلميح لشئ آخر.الاستطراد عند البلغاء هو أن يُذكر عند سوق الكلام لغرض ما يكون له نوع تعلّق به ، ولا يكون السّوق لأجله
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید:

اعلم أن من أنواع علم البيان نوعا يسمى الاستطراد و قد يسمى الالتفات و هو من جنس التخلص و شبيه به إلا أن الاستطراد هو أن تخرج بعد أن تمهد ما تريد أن تمهده إلى الأمر الذي تروم ذكره فتذكره و كأنك غير قاصد لذكره بالذات بل قد حصل و وقع ذكره بالعرض عن غير قصد ثم تدعه و تتركه و تعود إلى الأمر الذي كنت في تمهيده كالمقبل عليه و كالملغى عما استطردت بذكره . في الاستطراد تمر على ذكر الأمر الذي استطردت به مرورا كالبرق الخاطف ثم تتركه و تنساه و تعود إلى ما كنت فيه كأنك لم تقصد قصد ذاك و إنما عرض عروضا.

ابن رشیق در کتابش العمده می نویسد:  هو: أن يرى الشاعر أنه في وصف شيء وهو إنما يريد غيره، فإن قطع أو رجع إلى ما كان فيه فذلك استطراد، وإن تمادى فذلك خروج، وأكثر الناس يسمي الجميع استطراداً، والصواب ما بينته
استطراد در شعرهای و کلمات بلغا و فصحای عرب بسیار بکار می رود

لام تعلیل

. لام در آیه ی تطهیر لام تعلیل است . اما این که دقیقا حرف من را اثبات می کند و دقیقا حرف شما را نقض می کند !! خداوند زنانی را که مربوط به چندین خانه هستند و قبلا برای آنها از لفظ بیوت استفاده کرده است را امر و نهی می کند تا فقط اهل یکی از این  خانه ها پاک و مطهر شود؟!! بله ، اگر گفته بود که لیذهب عنکن الرجس اهل البیوت و یطهرکن تطهیرا حرف شما درست بود. اما خداوند نفرموده است که اهل خانه های مشخص را می خواهم پاک کنم بلکه فرموده است که اهل یک خانه ی مشخص .

این لام تعلیل دقیقا همان مطلبی را که قول از علامه شرف الدین نقل کردم می خواهد بیان کند ، یعنی :

[ ... و آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌) براي‌ آنكه‌ سرزنش‌ و ملامتي‌ ـ گرچه‌ از ناحيۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ بر آنان‌ نرسد؛ يا آنكه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ ـگرچه‌ بواسطۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ عار و ننگي‌ نسبت‌ داده‌ نشود؛ و يا از ناحيۀ منافقين‌ عليه‌ آنان‌ ـ گر چه‌ به‌ سبب‌ زنان‌ پيغمبر باشد ـ ايرادي‌ و حجّتي‌ قائم‌ نشود. اين‌ نكته ی شريفه‌اي‌ است كه‌ بواسطۀ آن‌، بلاغت‌ قرآن‌ حكيم‌، و كمال‌ اعجاز ذكرِ باهر و گفتار حضرت‌ حقّ مشهود است‌ ]

6- شان نزول آیه ی تطهیر قضیه ی کسا است: یکی از بهترین روشهایی که می توانیم برای یافتن مشمولین اهل البیت استفاده کنیم این است که ببینیم این آیه شان نزول آیه ی تطهیر چه بوده است؟ باید ببینیم این آیه در پی چه اتفاقی نازل شده است ؟ در مورد چه کسانی نازل شده است ؟
به جز چند نفر انگشت شمار مثل عکرمه و ... که حتی نزد خود اهل سنت هم مطرود هستند تقریبا همه ی علمای شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که اولا: نزول آیه ی تطهیر ربطی به نزول آیات قبل و بعدش نداشته است و در زمانهای جداگانه ای بوده است . ثانیا: آیه ی تطهیر در پی قضیه ی پوشاندن اهل کسا توسط عبای پیامبر نازل کرده است . ثالثا : آیه ی تطهیر به هیچ وجه درباره ی قضیه ای که به نحوی مربوط به زنان باشد نازل نگردیده است.
ای عاقلان عالم ! ای فهیمان عالم ! ای منصفان عالم ! ای اهل عالم ! ای اهل سنت ! ای کسانی که به فکر سعادت ابدی خود هستید ! ای کسانی که معتقد به قیامت و آخرت و بهشت و جهنم و حساب و کتاب هستید ! ای کسانی که به روز حساب و یوم الحسرت یقین دارید ! شما قضاوت کنید : پیامبر در خانه ای همراه علی و فاطمه و حسن و حسین نشسته است. ناگهان آنها را کنار هم جمع می کند و همگی زیر عبای پیامبر می روند. بعد از این کار یا قبل از آن آیه ی تطهیر نازل می شود و سپس پیامبر افراد زیر آن کسا را با لقب اهل البیت مخاطب می کند و برای آنها دعا می کند بعد از آن هم بارها و بارها به در خانه ی اهل کسا می روند و دست بر دو طرف در خانه می گذارند و آنها را به نماز فرا می خوانند و سپس بلافاصله آیه ی تطهیر را می خوانند.
از طرف دیگر می بینیم که این واقعه را نه تنها علمای شیعه بلکه بسیاری از علمای اهل سنت نیز تایید کرده اند  و حتی متعصب ترین آنها مانند ابن تیمیه و نیز ،  ذهبی ، مسلم ، ترمزی ، حاکم نیشابوری و ... هم صریحا به صحت حدیث کسا تصریح نموده اند. خوب وقتی آیه ی تطهیر در پی قضیه ی کسا نازل می شود و اینهمه دلیل بر صحت این حدیث و نازل شدن آیه ی تطهیر با این شان نزول داریم ، پس چرا در برابر فرمان خداوند و رسول خدا اینقدر عناد می ورزید و مقاومت می کنید؟ قیامتی هم هست . قبر و فشار قبری هم هست . حساب و کتابی هم هست....

 دلائل روایی :

1- حدیث کسا :  حديث كساء از مسلمات و متواترات است كه بيش از ۷۰ روايت كه بيشتر آنها از طريق اهل سنت است و نزديك به ۴۰سند متصل دارد  !! اين قضيه در كتب بزرگان  فن حديث و تفسير و تاريخ و كتب فضائل و مناقب با بسيارى از سندهاى صحيح و حسن و موثق ضبط و ثبت‏شده است . و براى هر كس كه فى الجمله اطلاع بر كتب اخبار داشته باشد جاى ترديد و شبهه نمى‏ماند كه اين مزيت و شرافت كه مقام عصمت است طبق اين روايات قطعيه انحصار به حضرت رسول خدا و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام دارد، زيرا شواهد و قرائن قوليه و عمليه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به قدرى است كه هر خبير و بصيرى را بر اين امر واقف و از مرحله شك و ظن و احتمال بيرون برده او را به سر حد قطع و علم اليقين مى‏رساند. به تعدادی از این احادیث اشاره می کنم (خدا می داند اگر یک عدد از این احادیثی را که ما خروار خروار بر شما عرضه می کنیم و اعتنایی نمی کنید را درباره ی ابوبکر یا عمر در اختیار داشتید چه غوغایی که برپا نمی کردید. فرضا اگر درباره ی عمر پیامبر گفته بودند : (من کنت مولاه فهذا عمر مولاه) شما گوش عالم را کر می کردید که بله ، عمر چنین و چنان است. اما ما خروار خروار از این احادیث را می نویسم اما هیچ اعتنایی ندارید. اشکالی ندارد. به خودتان دارید ظلم می کنیم. دارید خودتان را محروم می کنید) :

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

** روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

 

**روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (همانطور که مسلم در اول کتابش گفته است ، وی بنای کارش بر این بوده که فقط از رجال ثقات حدیث نقل کند)

 

 

2- تاکیدات چند صد باره ی پیامبر بر اهل البیت بودن اهل کسا : پیامبر تا چندین ماه هر روز موقع نماز به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت خطاب می کردند و سپس بلا فاصله آیه ی تطهیر را می خوانند. رسول الله اين عمل را چهل روز يا شش ماه و يا هشت ماه و يا نه ماه و در نماز صبح تا آخر عمر خود انجام مى‏دادند . ظاهرا این اختلاف ناشی از این است که هرکس که این جریان را مشاهده کرده مدتی از این جریان را در مدینه بوده و به تناسب زمانی که پیامبر را می دیده است مدتی را برای این عمل ذکر کرده است . علی ای حال چیزی که مسلم است این است که پیامبر حداقل چهل روز و حداکثر تا آخر عمر این عمل را انجام می داده است. با یک محاسبه ی ساده مشخص می شود که پیامبر حداقل 200 بار و حداکثر 10000 بار به در خانه ی اهل کسا می آمده است و به ایشان با لقب اهل البیت خطاب می کرده است و بلافاصله آیه ی تطهیر را قرائت می فرمودند !!! (البته با احتساب روزهایی که پیامبر در مدینه نبوده اند عددی کمتر از 10000 دست خواهد آمد) منظور و مقصود آن حضرت از اين عمل چه بود؟ مگر يك مرتبه آيه تطهير را در شان آنها قرائت كردن كافى نبود؟ براى آنكه تمام مردم و تمام مسلمانان چه افرادى كه در مدينه هستند و چه افرادى كه در طول اين مدت از خارج به مدينه مى‏آيند همه مطلع شوند و براى ديگران نيز اين عمل آن حضرت را نقل كنند. و عجيب است كه آن حضرت به اين ندا تنها اكتفا نمى‏فرمود بلكه با دو دست دو طرف در خانه را مى‏گرفت و آنگاه ندا مى‏فرمود: الصلاة يرحمكم الله، السلام عليكم يا اهل البيت و رحمة الله «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».

اینک به گوشه ای از این روایات توجه بفرمایید :

في تفسير السيوطي عن ابن عباس قال:

** شهدت رسول الله (ص) تسعة أشهر يأتي كلّ يوم باب عليّ بن أبي طالب (رض) عند وقت كلّ صلاة فيقول: "السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أهل البيت (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" كلّ يوم خمس مرّات

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** في الاستيعاب وأُسد الغابة ومجمع الزوائد ومشكل الآثار وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأخير عن أبي الحمراء قال: حفظت من رسول الله ثمانية أشهر بالمدينة ليس من مرّة يخرج إلى صلاة الغداة الاّ أتى باب عليّ (رض) فوضع يده على جنبتي الباب ثمّ قال: "الصلاة الصلاة، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)".

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير السيوطي عن أبي سعيد الخدري مع اختلاف في لفظه وفيه: جاء النبي أربعين صباحاً إلى باب دار فاطمة (عليها السلام) يقول:"السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله وبركاته الصلاة يرحمكم الله، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) أنا حرب لمن حاربتم، أنا سلم لمن سالمتم"

 

 

3-  روایت عکرمه از بهترین دلائل شیعه است : یکی از بهترین دلائل شیعه مبنی بر اینکه زنان جزء اهل البیت آیه ی تطهیر نیستند همان روایت عکرمه است !!! این روایت به چند صورت ظاهرا نقل شده است که یکی از آنها به این شکل است :

حدثنا ابن حميد, قال: حدثنا يحيى بن واضح, قال: حدثنا الأصبغ, عن علقمة, قال: كان عكرمة ينادي فـي السوق: إنّـمَا يُرِيدُ اللّهُ لِـيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ أهْلَ البَـيْتِ وَيُطَهّرَكُمْ تَطْهِيرا قال: نزلت فـي نساء النبـيّ صلى الله عليه وسلم خاصة.

از این حدیث معلوم می شود که عکرمه در بازارهاى مدینه جار مى‏زد که آیه تطهیر درباره زنان پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده است و مردم را در این باره به مباهله دعوت‏مى‏کرد. از این حدیث نکات بسیار جالبی را می توان استنبا نمود :  اول اینکه : نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت (اهل کسا و نه زنان پامبر) ، در زمان عکرمه معروف و شایع بوده ‏است . او مى‏خواسته‏ با هر وسیله‏اى که شده ، حتى با جار زدن در بازارها ودعوت براى مباهله آن را از بین ببرد . اگر به قول آقای عبدالله (چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است) پس دیگر نیازی نبود که عکرمه ای که به عداوت با علی مشهور است در کوچه و بازار راه بیفتد و ادعا کند که  آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است. اگر واقعا مردم زمان وی که همگی عرب هم بوده اند از این آیه چنین برداشتی را می کرده اند چه دلیلی داشت که عکرمه اینقدر سر و صدا کند ؟
ثانیا :  عکرمه هیچ دلیل قانع کننده‏اى درباره نزول این آیه در مورد زنان پیامبرصلى الله علیه وآله ‏نداشت ، جز اصرار شدید که مى‏خواست آن را با نوعى تهدید و به هدف‏وارد کردن شکست روانى برطرف دیگر تقویت کند. این کار وى موجب‏ تزلزل یقین طرف مقابل شده و انسانى را در برابر خود مى‏دید که حاضر است با دعوت به مباهله جانش را در این راه بدهد. بدین ترتیب با خود خواهد گفت : اگر این شخص نسبت‏به آنچه مى‏گوید یقین نداشت، هرگز مردم را به مباهله‏که عواقب خطرناکى به دنبال دارد دعوت نمى‏کرد.
ثالثا: اصولا چه نیازی بوده که عکرمه در بازار که محل کسب و کار و تجارت است راه بیفتد و جار بزند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است؟ شما در ذهنتان تصورش را بکنید. در بازار مشغول کسب و کار هستید و ناگهان کسی از کنارتان رد می شود و داد می زند که اهل البیت یعنی زنان پیامبر. این نشان می دهد که عکرمه تا چه اندازه با علی و اهل البیت دشمن بوده است و اوج استیصال خودش را اینگونه نشان می داده است.

 

4- صحابه از آیه ی تطهیر همان چیزی را می فهمیدند که شیعه می گوید : از بهترین دلائلی که نشان دهنده ی نزول آیه ی تطهیر در شان اهل کسا است احتجاجاتی است که توسط صحابه ی رسول خدا به این آیه شده است . اصحاب رسول خدا گاه در ضمن استدلالها یا خطبه هایشان به این آیه استدلال می کرده اند و آن را مشمول اهل کسا می دانسته اند و این خودش دلیل خوبی است مبنی بر اینکه صحابه ی بزرگ پیامبر چنین تلقی ای از آیه ی تطهیر داشته اند . مثلا به ان احتجاجات توجه بفرمایید :

** احتجاج امام حسن : روى الحاكم في باب فضائل الحسن بن علي من مستدرك الصحيحين والهيثمي في باب فضائل أهل البيت: أنّ الحسن بن عليّ خطب الناس حين قتل عليّ وقال في خطبته:أيّها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا الحسن بن عليّ وأنا ابن النبي وأنا ابن الوصيّ وأنا ابن البشير وأنا ابن النذير وأنا ابن الداعي إلى الله باذنه وأنا ابن السراج المنير وأنا من أهل البيت الذي كان جبرئيل ينزل الينا ويصعد من عندنا وأنا من أهل البيت الذي أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

** احتجاج امام حسن :  وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

**احتجاج سعد ابن ابی وقاص : في خصائص النسائي، عن عامر بن سعد بن أبي وقاص قال: أمر معاوية سعداً فقال: ما يمنعك أن تسبّ أبا تراب؟ فقال: ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ رسول الله (ص) فلن أسبّه، لئن يكون لي واحدة أحبّ إليّ من حمر النعم: سمعت رسول الله (ص) يقول له وخلّفه في بعض مغازيه، فقال له عليّ: "يا رسول الله أتخلّفني مع النساء والصبيان؟". فقال رسول الله: "أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبوّة بعدي".وسمعته يقول يوم خيبر: "لأعطينّ الراية غداً رجلا يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله"، فتطاولنا إليها فقال: "ادعوا لي عليّاً" فأُتيَ به أرمد، فبصق في عينيه ودفع الراية إليه. ولمّا نزلت: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) دعا رسول الله (ص) عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي"

**احتجاج واثلة بن الأسقع : روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

همانطور که دیدید در این احتجاجات ، اصحاب رسول خدا در مقابل کسانی که بدگویی اهل کسا را می کردند به آیه ی تطهیر استناد کرده اند و افرادی را که بدگویی می کرده اند را به این نکته توجه داده اند که این آیه در حق اهل کسا نازل شده و سزاوار نیست که آنها بدگویی اهل کسا را بکنند . البته احتجاجات بیش از اینها است . منتها بنده وقت ندارم همگی را بنویسم.

 

آیا احادیث دیگری هم عصمت اهل کسا را تایید می کند؟

 حدیث ثقلین :
 به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1 ـ أخرج مسلم في صحيحه بسنده عن زيد بن أرقم ـ في حديث طويل ـ أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال : أما بعد ، ألا أيها الناس ، فإنما أنا بشر ، يوشك أن يأتي رسول ربّي فأجيب ، وأنا تارك فيك ثقلين : أوّلهما كتاب الله فيه الهدى والنور، فخذوا بكتاب الله واستمسِكوا به. فحثَّ على كتاب الله ورغّب فيه، ثم قال : وأهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي

2 ـ وأخرج الترمذي وغيره عن جابر بن عبد الله ، قال : رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم في حَجّته يوم عرفة ، وهو على ناقته القصواء يخطب ، فسمعته يقول : يا أيها الناس ، إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب الله وعترتي أهل بيتي

3 ـ وأخرج أيضاً عن زيد بن أرقم وأبي سعيد ، قالا : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي ، أحدهما أعظم من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ولن يتفرَّقا حتى يرِدَا عليَّ الحوض ، فانظروا كيف تخلِّفونّي فيهما

4- وأخرج أحمد في المسند ، والحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، وابن كثير في البداية والنهاية وغيرهم عن زيد بن أرقم ، قال : لما رجع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من حجّة الوداع ونزل غدير خم ، أمر بدوحات فقُمِمْن ، فقال : كأني دُعِيتُ فأجبـتُ ، إني قد تركت فيكم الثقلين ، أحدهما أكبر من الآخر : كتاب الله وعترتي ، فانظروا كيف تخلِّفوني فيهما ، فإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض...

5 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك أيضاً عن زيد بن أرقم ، قال : نزل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بين مكة والمدينة عند شجرات خمس دوحات عظام ، فكنس الناس ما تحت الشجرات ، ثم راح رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عشية فصلى ، ثم قام خطيباً ، فحمد الله وأثنى عليه وذكَّر ووعظ ما شاء الله أن يقول ، ثم قال : أيها الناس ، إني تارك فيكم أمرين لن تضلّوا إن اتَّبعتموهما ، وهما كتاب الله وأهل بيتي عترتي...

6 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة وغيرهما عن زيد بن أرقم أيضاً ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : إني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

7 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، والهيثمي في مجمع الزوائد ، والسيوطي في الجامع الصغير ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم خليفتين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرّقا حتى يرِدا علي الحوض
8 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والبغوي في شرح السنة وغيرهم ، عن أبي سعيد الخدري ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا بعدي الثقلين : أحدهما أكبر من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ألا وإنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

9 ـ وأخرج أحمد في المسند ، وابن سعد في الطبقات ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن أبي سعيد أيضاً ، عن النبي صلى الله عليه وسلم ، قال : إني أوشك أن أُدعى فأجيب ، وإني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله عز وجل وعترتي ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، وإن اللطيف الخبير أخبرني أنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض ، فانظروني بم تخلّفونّي فيهما

10- وأخرج ابن حجر في المطالب العالية ، والبوصيري في مختصر إتحاف السادة المهرة ، والطحاوي في مشكل الآثار وغيرهم ، عن علي عليه السلام ، عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم ـ في حديث ـ قال : وقد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا :  كتاب الله ، سببه بيده ، وسببه بأيديكم ، وأهل بيتي

11 ـ وأخرج البوصيري في مختصر الإتحاف عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك معكم ما إن تمسَّكتم به لن تضلّوا : كتاب الله عز وجل وعترتي ، وإنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض

 

*اگر به روایات فوق که درباره ی اهل بیت صادر شده اند و به حدیث ثقلین مشهور هستند توجه کنیم در می یابیم که در همگی آنها به چند عبارت تاکید شده است :

ثقلین              لن تضلوا         لن یفترقا

دقت در عبارات فوق که فصل مشترک تمام روایات بالا است چند نکته را به ما یادآوری می کند که اشاره ی صریحی به عصمت اهل البیت دارد:

1) اهل البیت در کنار قران ثقل است و وزنه ای حساب می آید. در واقع پیامبر اهل البیت و قران را هر دو را به عنوان ثقل و سنگینی و دارای عظمت والا معرفی کرده است. قران و اهل البیت در حقیقت یکی قانون است و دیگری الگو .

2) پیامبر تمسک به قران و اهل البیت را مایه ی عدم گمراهی می داند و عجیب اینکه با آوردن ادات نفی ابد یعنی (لن) بر این مسئله تاکید کرده است که تمسک و اطاعت از این دو ثقل هرگز  ما را به ضلالت نمی برد و این یعنی عصمت مطلق. قران ما را از اطاعت افراد زیر بر حذر می دارد:

* فلا تطع المكذبين «از افرادى كه حقائق را تكذيب مى‏كنند اطاعت مكن‏» .

* و لا تطع كل حلاف مهين  «از هر فردى كه سوگند بسيار ياد مى‏كند و فرومايه است پيروى منما» .

* و لا تطع الكافرين و المنافقين و دع اذيهم و توكل على الله «از كافران و منافقان اطاعت مكن و از جور و آزار آنان درگذر و كار خود را به خداى خود بسپار» .

* فلا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا  «از پوشانندگان حق و كافران پيروى منما و با آنها جهاد بزرگى بجاى آور و مبارزه سختى بنما»

*و لا تطيعوا امر المسرفين «و از رويه و امر اسراف كنندگان اطاعت مكنيد» .

* فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثما او كفورا  «براى بجا آوردن حكم خدا شكيبا باش و پافشارى بنما و ابدا از مردمى كه گناهكارند يا كفران مى‏نمايند پيروى مكن‏» .

* و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا «و پيروى مكن از كسى كه ما قلب او را از ياد خود غافل نموديم و او از هواى نفس خود پيروى نموده و كارهاى او از روى ظلم و تعدى است‏» .

* يوم تقلب وجوههم في النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا «و روزى خواهد رسيد كه گناه كاران در آتش افتاده و صورتهايشان از شدت آتش برگردد، مى‏گويند: اى كاش ما از خدا و رسول خدا اطاعت مى‏كرديم.و مى‏گويند: بار پروردگارا ما از بزرگان و رؤساى خود تبعيت نموديم و آنها راه را بر ما گم نمودند.بار پروردگارا آنان را از عذاب خود دو چندان بچشان و آنها را از رحمت‏خود بسيار دور گردان‏» .
* و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ان الذين يكسبون الاثم سيجزون بما كانوا يقترفون و لا تاكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه و انه لفسق و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انكم لمشركون  «و از ظاهر و باطن گناه (از آشكار و پنهان آن) دورى جوئيد، كسانى كه خود را به گناه آلوده كنند به زودى به نتيجه گناه خود خواهند رسيد.و از چيزى كه نام خدا بر او برده نشده است نخوريد و به درستى كه آن خوردن فسق و گناه است و شياطين به سوى دوستان خود خبر مى‏دهند كه با شما مجادله كنند و اگر شما از آنها پيروى كنيد هر آينه شما از مشركين خواهيد بود» .

* كلا لا تطعه و اسجد و اقترب .     پس از آنكه خداوند انحراف و رو گرداندن شخصى را كه از نماز منع مى‏نمود بيان كرد مى‏فرمايد:   «ابدا از او پيروى مكن و سجده خدا بجا آور و نزديك شو» .

از طرفی می بینیم که در اینجا پیامبر ما را به اطاعت مطلق از اهل بیت دعوت می کند و می فرماید که اطاعت از آنها شما را هرگز گمراه نمی کند. بنابراین نتیجه می گیریم که آن صفاتی را که در افرادی هست و خداوند ما را از تبعیت از آنها منع فرموده است در اهل البیت وجود ندارد . آن صفات چه صفاتی هستند؟
دروغ – اسراف – سوگند زیاد خوردن و فرومایه بودن – کافر و منافق بودن – گناهکار بودن – کفور و ناسپاس بودن – غاف از ذکر خدا بودن – پیروی از هوای نفس کردن – افراط کردن – گناه ظاهری و باطنی داشتن
       
            ****نتیجه اینکه در اهل البیت چنین صفاتی ابدا وجود ندارد و آنها معصوم هستند ****

3- عبارت دیگری که تقریبا در تمام احادیث فوق مشترک است عبارت ( لن یفترقا) می باشد. واضح است که این افتراق و جدایی نمی تواند فیزیکی باشد . زیرا مسلم است که اهل البیت در حالات زیادی از نظر فیزیکی از قران جدا بوده اند. لذا منظور از این جدایی ، جدایی باطنی است. در واقع منظور پیامبر است که اهل بیت متصف به حقیقت قران هستند و حقیقت قران در جانهایشان رسوخ دارد. واضح است که کسی که معصوم نیست نمی تواند با حقائق قران اتحاد روحانی و معنوی داشته باشد. حداقل در زمانی که گناه انجام می دهد از حقیقت و باطن قران دور می شود. اما اگر به متن روایات توجه کنید پیامبر افتراق اهل البیت و قران را نفی ابدی کرده است ( لن یفترقا) و این یعنی عصمت .

تبصره ی 1: شاید اشکال بگیرید که در بعضی از روایت به جای اهل بیت ، عبارت (سنتی) آمده است. تازه بر فرض هم که آن روایات صحیح باشد تناقض منطقی ای با این دسته روایات ندارد و ضرری به اینها نمی زند .

تبصره ی 2 : در صحت حدیث ثقلین نمی توان شک کرد. هرکس قصد تشکیک در این حدیث را داشته باشد در واقع بی سوادی خودش را ثابت کرده است. ضمن اینکه با مدارکی که ارائه خواهم کرد باعث رسوایی خودش هم خواهد شد .

 

حدیث سفینه ی نوح :

به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1- « مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح ، من ركبها نجا ، ومن تخلف عنها غرق » .
2- النجوم أمان لاهل الارض من الغرق ، وأهل بيتي أمان لامتي من الاختلاف ( في الدين ) فإذا خالفتها قبيلة من العرب ( يعني في أحكام الله عزوجل ) اختلفوا فصاروا حزب إبليس .

پیامبر اهل بیت را به کشتی حضرت نوح تشبیه کرده است که هرکس سوار آن بشود نجات می یابد و هرکس از آن تخلف بورزد غرق می شود. این احادیث که به احادیث سفینه ی نوح شهرت دارد جدا از اینکه موید احادیث قبلی است ، بر عصمت آنها هم دلالت دارد.


*جدید*  دو حدیث صریح در عصمت اهل البیت :

هرچند احادیثی به این صراحت در کتب شیعه کم نیست اما اینکه انسان احادیثی مثل دو حدیث زیر را در کتب اهل سنت ببیند مایه ی یقین پیدا کردن به حقانیت مذهب شیعه می شود. زیرا حتی اهل سنت هم بعضی اوقات نتوانسته اند چنین احادیثی را کتمان کنند . به این روایت ها توجه کنید:

**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده از ابن عباس نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

 

 

آیا شیعه تنهاست ؟

بعضی اوقات اهل سنت اتهاماتی را شیعه وارد می کنند نظیر اینکه قول به عصمت اهل کسا ، صحت حدیث ثقلین ، صحت حدیث کسا ، وجود امام زمان و شهادت حضرت زهرا و ... از چیزهایی است که خود شیعیان اختراع کرده اند و کاملا دروغ است. با نگاه به منابع اهل سنت در می یابیم که شیعه در این نظرات تنها نیست. بلکه بسیاری از علمای اهل سنت هم بوده اند که دقیقا همین حرفهای شیعه را می زده اند. اما فقط آماج توهین ها و تهمت ها بر سر شیعه فرود می آید و وقتی این اعترافات علمای اهل سنت را پیش سنی ها می گذاریم چاره ای جز سکوت ندارند. به هر حال بنده برای اینکه اهل سنت زیاد احساس نکنند که این حرفهایی که بنده می زنم اختراعات شیعه است و من در آوردی است به نمونه هایی از اعترافات اهل سنت اشاره می کنم . این اعترافات شامل موارد گوناگونی می شود، از صحت حدیث کسا گرفته تا دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت و ....

*جدید*  1- زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود ... (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)

*جدید*  2- ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
3- فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)

 

4-  ذهبی : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .

5- ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است ) ( دقت کنید که ابن تیمیه ی ملعون با این همه تعصب و عداوتش نسبت به شیعه باز نمی تواند صحت روایاتی را که مسلم و احمد و ترمزی نقل کرده اند را منکر شود.)

6- ابن حجر مکی ، او در کتابش الصواعق المحرقه به صحت سند حدیث کسا تصریح می کند .

7- ترمزی حدیث کسا در قسمتی از کتابش قرار داده است که مربوط به روایاتی است که درباره ی آیات قران نازل شده است. این نشان می دهد که از نظر او شان نزول این آیه همان قضیه ی کسا است و حدیث کسا مفسر آیه ی تطهیر است.

 

 

پاسخ به برخی شبهات

جواب شبهات زیر را قبلا مفصل داده ام . اما در اینجا فقط خلاصه و مختصر به جواب آنها اشاره می کنم.

1- قبل و بعد از آیه ی تطهیر صحبت از زنان است و اقتضا می کند که آیه تطهیر هم درباره ی زنان باشد . اصولا آیات قران بی ربط به هم نیستند و لذا برای اینکه ربط بین این آیات به هم نخورد چاره ای نداریم جز اینکه آیه ی تطهیر را مربوط به زنان پیامبر بدانیم.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اصلا نکته ی اصلی در استطراد تغییر سیاق است. ضمن اینکه سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد کما اینکه در علم اصول ثابت است.

2- در قران آیاتی وجود دارد که عبارت اهل البیت یا اهل بیت یا اهل ، در انها بکار رفته است و در تمامی آنها مراد ، زن یا زنان بخصوصی بوده است . لذا با توجه به اینکه القران یفسر بعضه بعضا باید قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر نیز به معنای زنان است. زیرا خود قران هرجا این واژه یا نظایر آن را بکار برده است آنرا به معنی زنان گرفته است.

جواب: اولا اینکه در آن سه آیه ای که اهل سنت ادعا دارند مننظور از اهل و اهل بیت و اهل البیت ، زن باشد اختلاف هست و دلیل قطعی ندارد. ثانیا: اثبات شی نفی ما ادا نیست.

3- آیه ی تطهیر میان آیات مربوط به زنان قرار گرفته است و لذا با روایات کسا که اهل البیت را اهل کسا می داند متناقض است.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اساس استطراد تغییر خطاب و یا معنی یا سیاق و ... است و لذا تناقضی در کار نیست. تا وقتی استطراد در زبان عربی وجود دارد نمی توان ادعا کرد که تناقض وجود دارد.

مثل اینکه اهل سنت فقط موقعی که نوبت به فضائل اهل بیت می رسد به فکر پیدا کردن تناقض و این طور چیزها می شوند. زیرا آیه ی الیوم یئس الذین کفروا هم موقعیتی شبیه آیه تطهیر دارد و نسبت به قبل و بعدش بیگانه و نامتناجس است. خوب پس چرا در آنجا نمی گویید که مایوس شدن کفار درباره ی حرام شدن خمر و میسر و ... است؟ پس چرا در آنجا شان نزول آن قسمت از آیه (الیوم یئس الذین کفروا)  را در روز عرفه و حج اکبر می دانید؟ چطور امکان دارد که در آنجا ، قسمت (الیوم یئس الذین کفروا) با قبل و بعدش ارتباط معنایی نداشته باشد اما در آیه تطهیر امکان ندارد ؟

4- آقای عبدالله پرسیده بودند : اگر قرار بود بخاطر چندتا بودن خانه «اهل البيت» بشود «اهل البيوت» پس چرا «اهل الكتاب» نشده «اهل الكتب» ؟

جواب : اولا: خداوند هر وقت می خواهد از خانه های پیامبر صحبت کند لفظ بیوت را استعمال می کند . مثلا:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى

 اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ

ثانیا: لفظ الکتاب خودش اشاره به یک مفهوم عام دارد که همان کتاب آسمانی است.زیرا الف و لام در اهل الکتاب ، الف و لام عهد است و معهودش کتاب آسمانی است و نه خصوص تورات یا انجیل یا ... . لذا اهل الکتاب یعنی  اهل کتاب آسمانی(هرچه می خواهد باشد) . خود قران هم به این معنی اشاره دارد . مثلا می فرماید: (نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم) ، یعنی کتاب را با مفهوم عام آن مطرح می کند. شاهد دیگرش در آیه 113 سوره ی بقره است که می فرماید : ( و قالت النصاری لیست الیهود علی شی و قالت النصاری لیست الیهود علی شی و هم یتلون الکتاب)، این آیه به وضوح نشان می دهد که منظور خداوند از الکتاب مفهوم عام آن یعنی همان کتاب آسمانی است و نه مفاهیم خاص و مصداقی آن. شاهد سوم این مطلب در آیه ی 121 سوره ی بقره است. در این آیه نیز با اینکه در آیه قبلش سخن از یهود و نصاری هردویشان است اما از لفظ کتاب استفاده شده است که نشان می دهد مفهوم عام کتاب مورد نظر است: (الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته) . شواهد دیگری نیز هست که صرف نظر می کنم. اما در مورد اهل البیت چنین مفهوم عامی مطرح نیست. زیرا خداوند خودش وقتی می خواهد خانه را به پیامبر نسبت دهد از آن با لفظ جمع یاد می کند و واضح است که البیت هیچ مفهوم عامی را در بر ندارد تا بتوانیم انرا به جای اهل البیوت بکار ببریم.هیچ عربی بیت را به جای بیوت بکار نمی برد اما می تواند بگوید اهل الکتاب و منظورش همه یهودیان و مسیحیان و ... باشد. از این گذشته  شما خودتان قبلا اذعان کرده بودید که الف و لام در البیت ، عهد ذهنی است و گفتید که علتش این است که پیامبر خودش می دانسته در آن خانه قرار دارد و ذهنیتی از خانه ای که ان آیه در آن نازل شده است داشته اند . اما حالا می آیید و می گویید که اهل البیت همان اهل البیوت است؟ نکند پیامبر در ان واحد در تمام خانه هایش حضور داشته است؟!!! ثالثا : شما که اینقدر دم از وحدت سیاق می زنید پس چرا اینجا همه چیز را فراموش کرده اید؟ اگر واقعا آیه ی تطهیر در معنا همان معانی ای را که آیات قبل و بعدش دارند ادامه می دهد و همانطور که مخاطب در آنها زنان هستند در اینجا هم زنان می باشند پس چرا اینهمه در این آیه تغییر و تحول ایجاد شده؟ مگر آوردن اهل البیوت از نظر ادبیات عرب اشکالی دارد؟ مگر وحدت سیاق اقتضا نمی کند که اگر منظور زنان پیامبر هستند ، مانند قبل و بعد ایه ی تطهیر ، در آیه ی تطهیر نیز از البیوت استفاده شود؟ اینمه تناقض گویی های شما همانطور که قبلا هم گفتم ناشی از این است که شما بدون اینکه دلیل متقن و قاطعی برای اخراج اهل کسا و ادخال نساء داشته باشید ، تلاش می کنید به هر نحوی که شده حقیقت را بپوشانید و فضیلتی دروغین را به نساء النبی رحمهم الله نسبت دهید.

5- رجس به معنای گناهان کبیره است زیرا خود قران آن را درباره ی گناهان کبیره استعمال کرده است و معنای اذهاب رجس این می شود که خداوند آنها را از تمام گناهان کبیره مطهر کرده نه همه ی گناهان به طور کلی

جواب:

اولا: معنای لغوی رجس به هر نوع ناپاکی اطلاق می شود . اینکه ما بیاییم و رجس را به ناپاکی خیلی زیاد معنا کنیم تا شامل گناهان کبیره بشود تنها ادعایی بی دلیل است. به چه دلیلی ما قید (خیلی زیاد) را باید به معنای رجس اضافه کنیم؟ رجس به هر نوع قذارت و ناپاکی اطلاق می شود و عمومیت دارد.

ثانیا: در صورتیکه که رجس را فقط شامل گناهان کبیره بدانیم معنای آیه تقریبا دلالت بر عدالت اهل البیت دارد.از آنجایی که آیه ی تطهیر این فضیلت را منحصر در اهل البیت کرده است نمی توان گفت که عدالت مخصوص فقط اهل البیت است. لذا در اینجا به تناقض برخورد می کنیم .

ثالثا : تازه مگر زنان پیامبر از همان گناهان کبیره هم کاملا مبرا بوده اند ؟

رابعا: چه کسی گفته که آیاتی که مواردی را با نام رجس خوانده است فقط در صدد بیان گناهان کبیرعه بوده است؟ به عنوان نمونه من از آقای عبدالله خواستم که فقط یک دلیل قرانی یا روایی بیاورند که گناه ازلام جزء گناهان کبیره است اما ایشان نتوانستند ثابت کنند.

خامسا: تازه بر فرض اینکه تمام گناهانی که در قران از آنها با نام رجس نام برده است کبیره باشند باز هم دلیلی نداریم که ثابت کند که این آیات در صدد انحصار رجس در گناهان کبیره ی مذکور یا نوع آن بوده اند. به عبارت دیگر اثبات شی نفی ما ادا نمی کند .

سادسا: بعضی از علمای بزرگ اهل سنت مانند ابن حجر و زمخشری صریحا اذهاب رجس را به معنی تطهیر اهل البیت از تمام گناهان گرفته اند و هیچ قیدی بر آن نیفزوده اند . بعلاوه ابن حجر این آیه را دال بر دارا بودن اهل البیت از تمام فضائل اخلاقی هم می داند .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:27 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دو حدیث صریح در عصمت اهل البیت :

هرچند احادیثی به این صراحت در کتب شیعه کم نیست اما اینکه انسان احادیثی مثل دو حدیث زیر را در کتب اهل سنت ببیند مایه ی یقین پیدا کردن به حقانیت مذهب شیعه می شود. زیرا حتی اهل سنت هم بعضی اوقات نتوانسته اند چنین احادیثی را کتمان کنند . به این روایت ها توجه کنید:

**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده از ابن عباس نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

 

 

آیا شیعه تنهاست ؟

بعضی اوقات اهل سنت اتهاماتی را شیعه وارد می کنند نظیر اینکه قول به عصمت اهل کسا ، صحت حدیث ثقلین ، صحت حدیث کسا ، وجود امام زمان و شهادت حضرت زهرا و ... از چیزهایی است که خود شیعیان اختراع کرده اند و کاملا دروغ است. با نگاه به منابع اهل سنت در می یابیم که شیعه در این نظرات تنها نیست. بلکه بسیاری از علمای اهل سنت هم بوده اند که دقیقا همین حرفهای شیعه را می زده اند. اما فقط آماج توهین ها و تهمت ها بر سر شیعه فرود می آید و وقتی این اعترافات علمای اهل سنت را پیش سنی ها می گذاریم چاره ای جز سکوت ندارند. به هر حال بنده برای اینکه اهل سنت زیاد احساس نکنند که این حرفهایی که بنده می زنم اختراعات شیعه است و من در آوردی است به نمونه هایی از اعترافات اهل سنت اشاره می کنم . این اعترافات شامل موارد گوناگونی می شود، از صحت حدیث کسا گرفته تا دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت و ....

1-زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود ... (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)

2- ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
3- فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)

 

4-  ذهبی : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .

5- ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است ) ( دقت کنید که ابن تیمیه ی ملعون با این همه تعصب و عداوتش نسبت به شیعه باز نمی تواند صحت روایاتی را که مسلم و احمد و ترمزی نقل کرده اند را منکر شود.)

 

6- ابن حجر مکی ، او در کتابش الصواعق المحرقه به صحت سند حدیث کسا تصریح می کند .

7- ترمزی حدیث کسا در قسمتی از کتابش قرار داده است که مربوط به روایاتی است که درباره ی آیات قران نازل شده است. این نشان می دهد که از نظر او شان نزول این آیه همان قضیه ی کسا است و حدیث کسا مفسر آیه ی تطهیر است.

 

 

پاسخ به برخی شبهات

جواب شبهات زیر را قبلا مفصل داده ام . اما در اینجا فقط خلاصه و مختصر به جواب آنها اشاره می کنم.

1- قبل و بعد از آیه ی تطهیر صحبت از زنان است و اقتضا می کند که آیه تطهیر هم درباره ی زنان باشد . اصولا آیات قران بی ربط به هم نیستند و لذا برای اینکه ربط بین این آیات به هم نخورد چاره ای نداریم جز اینکه آیه ی تطهیر را مربوط به زنان پیامبر بدانیم.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اصلا نکته ی اصلی و اساسی در استطراد تغییر سیاق است. ضمن اینکه سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد کما اینکه در علم اصول ثابت است.

2- در قران آیاتی وجود دارد که عبارت اهل البیت یا اهل بیت یا اهل ، در انها بکار رفته است و در تمامی آنها مراد ، زن یا زنان بخصوصی بوده است . لذا با توجه به اینکه القران یفسر بعضه بعضا باید قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر نیز به معنای زنان است. زیرا خود قران هرجا این واژه یا نظایر آن را بکار برده است آنرا به معنی زنان گرفته است.

جواب: اولا اینکه در آن سه آیه ای که اهل سنت ادعا دارند مننظور از اهل و اهل بیت و اهل البیت ، زن باشد اختلاف هست و دلیل قطعی ندارد. ثانیا: اثبات شی نفی ما ادا نیست.

3- آیه ی تطهیر میان آیات مربوط به زنان قرار گرفته است و لذا با روایات کسا که اهل البیت را اهل کسا می داند متناقض است.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اساس استطراد تغییر خطاب و یا معنی یا سیاق و ... است و لذا تناقضی در کار نیست. تا وقتی استطراد در زبان عربی وجود دارد نمی توان ادعا کرد که تناقض وجود دارد.

مثل اینکه اهل سنت فقط موقعی که نوبت به فضائل اهل بیت می رسد به فکر پیدا کردن تناقض و این طور چیزها می شوند. زیرا آیه ی الیوم یئس الذین کفروا هم موقعیتی شبیه آیه تطهیر دارد و نسبت به قبل و بعدش بیگانه و نامتناجس است. خوب پس چرا در آنجا نمی گویید که مایوس شدن کفار درباره ی حرام شدن خمر و میسر و ... است؟ پس چرا در آنجا شان نزول آن قسمت از آیه (الیوم یئس الذین کفروا)  را در روز عرفه و حج اکبر می دانید؟ چطور امکان دارد که در آنجا ، قسمت (الیوم یئس الذین کفروا) با قبل و بعدش ارتباط معنایی نداشته باشد اما در آیه تطهیر امکان ندارد ؟

4- رجس به معنای گناهان کبیره است زیرا خود قران آن را درباره ی گناهان کبیره استعمال کرده است و معنای اذهاب رجس این می شود که خداوند آنها را از تمام گناهان کبیره مطهر کرده نه همه ی گناهان به طور کلی

جواب:

اولا: معنای لغوی رجس به هر نوع ناپاکی اطلاق می شود . اینکه ما بیاییم و رجس را به ناپاکی خیلی زیاد معنا کنیم تا شامل گناهان کبیره بشود تنها ادعایی بی دلیل است. به چه دلیلی ما قید (خیلی زیاد) را باید به معنای رجس اضافه کنیم؟ رجس به هر نوع قذارت و ناپاکی اطلاق می شود و عمومیت دارد.

ثانیا: در صورتیکه که رجس را فقط شامل گناهان کبیره بدانیم معنای آیه تقریبا دلالت بر عدالت اهل البیت دارد.از آنجایی که آیه ی تطهیر این فضیلت را منحصر در اهل البیت کرده است نمی توان گفت که عدالت مخصوص فقط اهل البیت است. لذا در اینجا به تناقض برخورد می کنیم .

ثالثا : تازه مگر زنان پیامبر از همان گناهان کبیره هم کاملا مبرا بوده اند ؟

رابعا: چه کسی گفته که آیاتی که مواردی را با نام رجس خوانده است فقط در صدد بیان گناهان کبیرعه بوده است؟ به عنوان نمونه من از آقای عبدالله خواستم که فقط یک دلیل قرانی یا روایی بیاورند که گناه ازلام جزء گناهان کبیره است اما ایشان نتوانستند ثابت کنند.

خامسا: تازه بر فرض اینکه تمام گناهانی که در قران از آنها با نام رجس نام برده است کبیره باشند باز هم دلیلی نداریم که ثابت کند که این آیات در صدد انحصار رجس در گناهان کبیره ی مذکور یا نوع آن بوده اند. به عبارت دیگر اثبات شی نفی ما ادا نمی کند .

سادسا: بعضی از علمای بزرگ اهل سنت مانند ابن حجر و زمخشری صریحا اذهاب رجس را به معنی تطهیر اهل البیت از تمام گناهان گرفته اند و هیچ قیدی بر آن نیفزوده اند . بعلاوه ابن حجر این آیه را دال بر دارا بودن اهل البیت از تمام فضائل اخلاقی هم می داند .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 22:48 |
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلائل روایی :

1- حدیث کسا :  حديث كساء از مسلمات و متواترات است كه بيش از ۷۰ روايت كه بيشتر آنها از طريق اهل سنت است و نزديك به ۴۰سند متصل دارد  !! اين قضيه در كتب بزرگان  فن حديث و تفسير و تاريخ و كتب فضائل و مناقب با بسيارى از سندهاى صحيح و حسن و موثق ضبط و ثبت‏شده است . و براى هر كس كه فى الجمله اطلاع بر كتب اخبار داشته باشد جاى ترديد و شبهه نمى‏ماند كه اين مزيت و شرافت كه مقام عصمت است طبق اين روايات قطعيه انحصار به حضرت رسول خدا و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام دارد، زيرا شواهد و قرائن قوليه و عمليه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به قدرى است كه هر خبير و بصيرى را بر اين امر واقف و از مرحله شك و ظن و احتمال بيرون برده او را به سر حد قطع و علم اليقين مى‏رساند. به تعدادی از این احادیث اشاره می کنم (خدا می داند اگر یک عدد از این احادیثی را که ما خروار خروار بر شما عرضه می کنیم و اعتنایی نمی کنید را درباره ی ابوبکر یا عمر در اختیار داشتید چه غوغایی که برپا نمی کردید. فرضا اگر درباره ی عمر پیامبر گفته بودند : (من کنت مولاه فهذا عمر مولاه) شما گوش عالم را کر می کردید که بله ، عمر چنین و چنان است. اما ما خروار خروار از این احادیث را می نویسم اما هیچ اعتنایی ندارید. اشکالی ندارد. به خودتان دارید ظلم می کنیم. دارید خودتان را محروم می کنید) :

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

** روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

 

**روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (همانطور که مسلم در اول کتابش گفته است ، وی بنای کارش بر این بوده که فقط از رجال ثقات حدیث نقل کند)

 

 

2- تاکیدات چند صد باره ی پیامبر بر اهل البیت بودن اهل کسا : پیامبر تا چندین ماه هر روز موقع نماز به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت خطاب می کردند و سپس بلا فاصله آیه ی تطهیر را می خوانند. رسول الله اين عمل را چهل روز يا شش ماه و يا هشت ماه و يا نه ماه و در نماز صبح تا آخر عمر خود انجام مى‏دادند . ظاهرا این اختلاف ناشی از این است که هرکس که این جریان را مشاهده کرده مدتی از این جریان را در مدینه بوده و به تناسب زمانی که پیامبر را می دیده است مدتی را برای این عمل ذکر کرده است . علی ای حال چیزی که مسلم است این است که پیامبر حداقل چهل روز و حداکثر تا آخر عمر این عمل را انجام می داده است. با یک محاسبه ی ساده مشخص می شود که پیامبر حداقل 200 بار و حداکثر 10000 بار به در خانه ی اهل کسا می آمده است و به ایشان با لقب اهل البیت خطاب می کرده است و بلافاصله آیه ی تطهیر را قرائت می فرمودند !!! (البته با احتساب روزهایی که پیامبر در مدینه نبوده اند عددی کمتر از 10000 دست خواهد آمد) منظور و مقصود آن حضرت از اين عمل چه بود؟ مگر يك مرتبه آيه تطهير را در شان آنها قرائت كردن كافى نبود؟ براى آنكه تمام مردم و تمام مسلمانان چه افرادى كه در مدينه هستند و چه افرادى كه در طول اين مدت از خارج به مدينه مى‏آيند همه مطلع شوند و براى ديگران نيز اين عمل آن حضرت را نقل كنند. و عجيب است كه آن حضرت به اين ندا تنها اكتفا نمى‏فرمود بلكه با دو دست دو طرف در خانه را مى‏گرفت و آنگاه ندا مى‏فرمود: الصلاة يرحمكم الله، السلام عليكم يا اهل البيت و رحمة الله «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».

اینک به گوشه ای از این روایات توجه بفرمایید :

في تفسير السيوطي عن ابن عباس قال:

** شهدت رسول الله (ص) تسعة أشهر يأتي كلّ يوم باب عليّ بن أبي طالب (رض) عند وقت كلّ صلاة فيقول: "السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أهل البيت (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" كلّ يوم خمس مرّات

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** في الاستيعاب وأُسد الغابة ومجمع الزوائد ومشكل الآثار وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأخير عن أبي الحمراء قال: حفظت من رسول الله ثمانية أشهر بالمدينة ليس من مرّة يخرج إلى صلاة الغداة الاّ أتى باب عليّ (رض) فوضع يده على جنبتي الباب ثمّ قال: "الصلاة الصلاة، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)".

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير السيوطي عن أبي سعيد الخدري مع اختلاف في لفظه وفيه: جاء النبي أربعين صباحاً إلى باب دار فاطمة (عليها السلام) يقول:"السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله وبركاته الصلاة يرحمكم الله، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) أنا حرب لمن حاربتم، أنا سلم لمن سالمتم"

 

 

3-  روایت عکرمه از بهترین دلائل شیعه است : یکی از بهترین دلائل شیعه مبنی بر اینکه زنان جزء اهل البیت آیه ی تطهیر نیستند همان روایت عکرمه است !!! این روایت به چند صورت ظاهرا نقل شده است که یکی از آنها به این شکل است :

حدثنا ابن حميد, قال: حدثنا يحيى بن واضح, قال: حدثنا الأصبغ, عن علقمة, قال: كان عكرمة ينادي فـي السوق: إنّـمَا يُرِيدُ اللّهُ لِـيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ أهْلَ البَـيْتِ وَيُطَهّرَكُمْ تَطْهِيرا قال: نزلت فـي نساء النبـيّ صلى الله عليه وسلم خاصة.

از این حدیث معلوم می شود که عکرمه در بازارهاى مدینه جار مى‏زد که آیه تطهیر درباره زنان پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده است و مردم را در این باره به مباهله دعوت‏مى‏کرد. از این حدیث نکات بسیار جالبی را می توان استنبا نمود :  اول اینکه : نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت (اهل کسا و نه زنان پامبر) ، در زمان عکرمه معروف و شایع بوده ‏است . او مى‏خواسته‏ با هر وسیله‏اى که شده ، حتى با جار زدن در بازارها ودعوت براى مباهله آن را از بین ببرد . اگر به قول آقای عبدالله (چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است) پس دیگر نیازی نبود که عکرمه ای که به عداوت با علی مشهور است در کوچه و بازار راه بیفتد و ادعا کند که  آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است. اگر واقعا مردم زمان وی که همگی عرب هم بوده اند از این آیه چنین برداشتی را می کرده اند چه دلیلی داشت که عکرمه اینقدر سر و صدا کند ؟
ثانیا :  عکرمه هیچ دلیل قانع کننده‏اى درباره نزول این آیه در مورد زنان پیامبرصلى الله علیه وآله ‏نداشت ، جز اصرار شدید که مى‏خواست آن را با نوعى تهدید و به هدف‏وارد کردن شکست روانى برطرف دیگر تقویت کند. این کار وى موجب‏ تزلزل یقین طرف مقابل شده و انسانى را در برابر خود مى‏دید که حاضر است با دعوت به مباهله جانش را در این راه بدهد. بدین ترتیب با خود خواهد گفت : اگر این شخص نسبت‏به آنچه مى‏گوید یقین نداشت، هرگز مردم را به مباهله‏که عواقب خطرناکى به دنبال دارد دعوت نمى‏کرد.
ثالثا: اصولا چه نیازی بوده که عکرمه در بازار که محل کسب و کار و تجارت است راه بیفتد و جار بزند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است؟ شما در ذهنتان تصورش را بکنید. در بازار مشغول کسب و کار هستید و ناگهان کسی از کنارتان رد می شود و داد می زند که اهل البیت یعنی زنان پیامبر. این نشان می دهد که عکرمه تا چه اندازه با علی و اهل البیت دشمن بوده است و اوج استیصال خودش را اینگونه نشان می داده است.

 

4- صحابه از آیه ی تطهیر همان چیزی را می فهمیدند که شیعه می گوید : از بهترین دلائلی که نشان دهنده ی نزول آیه ی تطهیر در شان اهل کسا است احتجاجاتی است که توسط صحابه ی رسول خدا به این آیه شده است . اصحاب رسول خدا گاه در ضمن استدلالها یا خطبه هایشان به این آیه استدلال می کرده اند و آن را مشمول اهل کسا می دانسته اند و این خودش دلیل خوبی است مبنی بر اینکه صحابه ی بزرگ پیامبر چنین تلقی ای از آیه ی تطهیر داشته اند . مثلا به ان احتجاجات توجه بفرمایید :

** احتجاج امام حسن : روى الحاكم في باب فضائل الحسن بن علي من مستدرك الصحيحين والهيثمي في باب فضائل أهل البيت: أنّ الحسن بن عليّ خطب الناس حين قتل عليّ وقال في خطبته:أيّها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا الحسن بن عليّ وأنا ابن النبي وأنا ابن الوصيّ وأنا ابن البشير وأنا ابن النذير وأنا ابن الداعي إلى الله باذنه وأنا ابن السراج المنير وأنا من أهل البيت الذي كان جبرئيل ينزل الينا ويصعد من عندنا وأنا من أهل البيت الذي أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

** احتجاج امام حسن :  وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

**احتجاج سعد ابن ابی وقاص : في خصائص النسائي، عن عامر بن سعد بن أبي وقاص قال: أمر معاوية سعداً فقال: ما يمنعك أن تسبّ أبا تراب؟ فقال: ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ رسول الله (ص) فلن أسبّه، لئن يكون لي واحدة أحبّ إليّ من حمر النعم: سمعت رسول الله (ص) يقول له وخلّفه في بعض مغازيه، فقال له عليّ: "يا رسول الله أتخلّفني مع النساء والصبيان؟". فقال رسول الله: "أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبوّة بعدي".وسمعته يقول يوم خيبر: "لأعطينّ الراية غداً رجلا يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله"، فتطاولنا إليها فقال: "ادعوا لي عليّاً" فأُتيَ به أرمد، فبصق في عينيه ودفع الراية إليه. ولمّا نزلت: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) دعا رسول الله (ص) عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي"

**احتجاج واثلة بن الأسقع : روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

همانطور که دیدید در این احتجاجات ، اصحاب رسول خدا در مقابل کسانی که بدگویی اهل کسا را می کردند به آیه ی تطهیر استناد کرده اند و افرادی را که بدگویی می کرده اند را به این نکته توجه داده اند که این آیه در حق اهل کسا نازل شده و سزاوار نیست که آنها بدگویی اهل کسا را بکنند . البته احتجاجات بیش از اینها است . منتها بنده وقت ندارم همگی را بنویسم.

 

آیا احادیث دیگری هم عصمت اهل کسا را تایید می کند؟

 حدیث ثقلین :
 به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1 ـ أخرج مسلم في صحيحه بسنده عن زيد بن أرقم ـ في حديث طويل ـ أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال : أما بعد ، ألا أيها الناس ، فإنما أنا بشر ، يوشك أن يأتي رسول ربّي فأجيب ، وأنا تارك فيك ثقلين : أوّلهما كتاب الله فيه الهدى والنور، فخذوا بكتاب الله واستمسِكوا به. فحثَّ على كتاب الله ورغّب فيه، ثم قال : وأهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي

2 ـ وأخرج الترمذي وغيره عن جابر بن عبد الله ، قال : رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم في حَجّته يوم عرفة ، وهو على ناقته القصواء يخطب ، فسمعته يقول : يا أيها الناس ، إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب الله وعترتي أهل بيتي

3 ـ وأخرج أيضاً عن زيد بن أرقم وأبي سعيد ، قالا : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي ، أحدهما أعظم من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ولن يتفرَّقا حتى يرِدَا عليَّ الحوض ، فانظروا كيف تخلِّفونّي فيهما

4- وأخرج أحمد في المسند ، والحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، وابن كثير في البداية والنهاية وغيرهم عن زيد بن أرقم ، قال : لما رجع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من حجّة الوداع ونزل غدير خم ، أمر بدوحات فقُمِمْن ، فقال : كأني دُعِيتُ فأجبـتُ ، إني قد تركت فيكم الثقلين ، أحدهما أكبر من الآخر : كتاب الله وعترتي ، فانظروا كيف تخلِّفوني فيهما ، فإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض...

5 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك أيضاً عن زيد بن أرقم ، قال : نزل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بين مكة والمدينة عند شجرات خمس دوحات عظام ، فكنس الناس ما تحت الشجرات ، ثم راح رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عشية فصلى ، ثم قام خطيباً ، فحمد الله وأثنى عليه وذكَّر ووعظ ما شاء الله أن يقول ، ثم قال : أيها الناس ، إني تارك فيكم أمرين لن تضلّوا إن اتَّبعتموهما ، وهما كتاب الله وأهل بيتي عترتي...

6 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة وغيرهما عن زيد بن أرقم أيضاً ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : إني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

7 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، والهيثمي في مجمع الزوائد ، والسيوطي في الجامع الصغير ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم خليفتين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرّقا حتى يرِدا علي الحوض
8 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والبغوي في شرح السنة وغيرهم ، عن أبي سعيد الخدري ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا بعدي الثقلين : أحدهما أكبر من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ألا وإنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

9 ـ وأخرج أحمد في المسند ، وابن سعد في الطبقات ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن أبي سعيد أيضاً ، عن النبي صلى الله عليه وسلم ، قال : إني أوشك أن أُدعى فأجيب ، وإني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله عز وجل وعترتي ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، وإن اللطيف الخبير أخبرني أنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض ، فانظروني بم تخلّفونّي فيهما

10- وأخرج ابن حجر في المطالب العالية ، والبوصيري في مختصر إتحاف السادة المهرة ، والطحاوي في مشكل الآثار وغيرهم ، عن علي عليه السلام ، عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم ـ في حديث ـ قال : وقد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا :  كتاب الله ، سببه بيده ، وسببه بأيديكم ، وأهل بيتي

11 ـ وأخرج البوصيري في مختصر الإتحاف عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك معكم ما إن تمسَّكتم به لن تضلّوا : كتاب الله عز وجل وعترتي ، وإنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض

 

*اگر به روایات فوق که درباره ی اهل بیت صادر شده اند و به حدیث ثقلین مشهور هستند توجه کنیم در می یابیم که در همگی آنها به چند عبارت تاکید شده است :

ثقلین              لن تضلوا         لن یفترقا

دقت در عبارات فوق که فصل مشترک تمام روایات بالا است چند نکته را به ما یادآوری می کند که اشاره ی صریحی به عصمت اهل البیت دارد:

1) اهل البیت در کنار قران ثقل است و وزنه ای حساب می آید. در واقع پیامبر اهل البیت و قران را هر دو را به عنوان ثقل و سنگینی و دارای عظمت والا معرفی کرده است. قران و اهل البیت در حقیقت یکی قانون است و دیگری الگو .

2) پیامبر تمسک به قران و اهل البیت را مایه ی عدم گمراهی می داند و عجیب اینکه با آوردن ادات نفی ابد یعنی (لن) بر این مسئله تاکید کرده است که تمسک و اطاعت از این دو ثقل هرگز  ما را به ضلالت نمی برد و این یعنی عصمت مطلق. قران ما را از اطاعت افراد زیر بر حذر می دارد:

* فلا تطع المكذبين «از افرادى كه حقائق را تكذيب مى‏كنند اطاعت مكن‏» .

* و لا تطع كل حلاف مهين  «از هر فردى كه سوگند بسيار ياد مى‏كند و فرومايه است پيروى منما» .

* و لا تطع الكافرين و المنافقين و دع اذيهم و توكل على الله «از كافران و منافقان اطاعت مكن و از جور و آزار آنان درگذر و كار خود را به خداى خود بسپار» .

* فلا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا  «از پوشانندگان حق و كافران پيروى منما و با آنها جهاد بزرگى بجاى آور و مبارزه سختى بنما»

*و لا تطيعوا امر المسرفين «و از رويه و امر اسراف كنندگان اطاعت مكنيد» .

* فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثما او كفورا  «براى بجا آوردن حكم خدا شكيبا باش و پافشارى بنما و ابدا از مردمى كه گناهكارند يا كفران مى‏نمايند پيروى مكن‏» .

* و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا «و پيروى مكن از كسى كه ما قلب او را از ياد خود غافل نموديم و او از هواى نفس خود پيروى نموده و كارهاى او از روى ظلم و تعدى است‏» .

* يوم تقلب وجوههم في النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا «و روزى خواهد رسيد كه گناه كاران در آتش افتاده و صورتهايشان از شدت آتش برگردد، مى‏گويند: اى كاش ما از خدا و رسول خدا اطاعت مى‏كرديم.و مى‏گويند: بار پروردگارا ما از بزرگان و رؤساى خود تبعيت نموديم و آنها راه را بر ما گم نمودند.بار پروردگارا آنان را از عذاب خود دو چندان بچشان و آنها را از رحمت‏خود بسيار دور گردان‏» .
* و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ان الذين يكسبون الاثم سيجزون بما كانوا يقترفون و لا تاكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه و انه لفسق و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انكم لمشركون  «و از ظاهر و باطن گناه (از آشكار و پنهان آن) دورى جوئيد، كسانى كه خود را به گناه آلوده كنند به زودى به نتيجه گناه خود خواهند رسيد.و از چيزى كه نام خدا بر او برده نشده است نخوريد و به درستى كه آن خوردن فسق و گناه است و شياطين به سوى دوستان خود خبر مى‏دهند كه با شما مجادله كنند و اگر شما از آنها پيروى كنيد هر آينه شما از مشركين خواهيد بود» .

* كلا لا تطعه و اسجد و اقترب .     پس از آنكه خداوند انحراف و رو گرداندن شخصى را كه از نماز منع مى‏نمود بيان كرد مى‏فرمايد:   «ابدا از او پيروى مكن و سجده خدا بجا آور و نزديك شو» .

از طرفی می بینیم که در اینجا پیامبر ما را به اطاعت مطلق از اهل بیت دعوت می کند و می فرماید که اطاعت از آنها شما را هرگز گمراه نمی کند. بنابراین نتیجه می گیریم که آن صفاتی را که در افرادی هست و خداوند ما را از تبعیت از آنها منع فرموده است در اهل البیت وجود ندارد . آن صفات چه صفاتی هستند؟
دروغ – اسراف – سوگند زیاد خوردن و فرومایه بودن – کافر و منافق بودن – گناهکار بودن – کفور و ناسپاس بودن – غاف از ذکر خدا بودن – پیروی از هوای نفس کردن – افراط کردن – گناه ظاهری و باطنی داشتن
       
            ****نتیجه اینکه در اهل البیت چنین صفاتی ابدا وجود ندارد و آنها معصوم هستند ****

3- عبارت دیگری که تقریبا در تمام احادیث فوق مشترک است عبارت ( لن یفترقا) می باشد. واضح است که این افتراق و جدایی نمی تواند فیزیکی باشد . زیرا مسلم است که اهل البیت در حالات زیادی از نظر فیزیکی از قران جدا بوده اند. لذا منظور از این جدایی ، جدایی باطنی است. در واقع منظور پیامبر است که اهل بیت متصف به حقیقت قران هستند و حقیقت قران در جانهایشان رسوخ دارد. واضح است که کسی که معصوم نیست نمی تواند با حقائق قران اتحاد روحانی و معنوی داشته باشد. حداقل در زمانی که گناه انجام می دهد از حقیقت و باطن قران دور می شود. اما اگر به متن روایات توجه کنید پیامبر افتراق اهل البیت و قران را نفی ابدی کرده است ( لن یفترقا) و این یعنی عصمت .

تبصره ی 1: شاید اشکال بگیرید که در بعضی از روایت به جای اهل بیت ، عبارت (سنتی) آمده است. تازه بر فرض هم که آن روایات صحیح باشد تناقض منطقی ای با این دسته روایات ندارد و ضرری به اینها نمی زند .

تبصره ی 2 : در صحت حدیث ثقلین نمی توان شک کرد. هرکس قصد تشکیک در این حدیث را داشته باشد در واقع بی سوادی خودش را ثابت کرده است. ضمن اینکه با مدارکی که ارائه خواهم کرد باعث رسوایی خودش هم خواهد شد .

 

حدیث سفینه ی نوح :

به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1- « مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح ، من ركبها نجا ، ومن تخلف عنها غرق » .
2- النجوم أمان لاهل الارض من الغرق ، وأهل بيتي أمان لامتي من الاختلاف ( في الدين ) فإذا خالفتها قبيلة من العرب ( يعني في أحكام الله عزوجل ) اختلفوا فصاروا حزب إبليس .

پیامبر اهل بیت را به کشتی حضرت نوح تشبیه کرده است که هرکس سوار آن بشود نجات می یابد و هرکس از آن تخلف بورزد غرق می شود. این احادیث که به احادیث سفینه ی نوح شهرت دارد جدا از اینکه موید احادیث قبلی است ، بر عصمت آنها هم دلالت دارد.


دو حدیث صریح در عصمت اهل البیت :

هرچند احادیثی به این صراحت در کتب شیعه کم نیست اما اینکه انسان احادیثی مثل دو حدیث زیر را در کتب اهل سنت ببیند مایه ی یقین پیدا کردن به حقانیت مذهب شیعه می شود. زیرا حتی اهل سنت هم بعضی اوقات نتوانسته اند چنین احادیثی را کتمان کنند . به این روایت ها توجه کنید:

**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده  نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 22:45 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

دلائل قرآنی :


1- تغییر خطاب از مونث به مذکر : در آیه ی تطهیر خطابها از مونث به مذکر تغییر کرده است . اگر منظور از اهل البیت در آیه ی تطهیر زنان رسول خدا بود، بایستی از ضمیر جمع مونث استفاه می شد. لازم به ذکر است که استفاده از ضمیر مذکر در اینجا از نظر قواعد عربی جائز بلکه اگر قول اهل سنت را بپذیریم واجب است. زمخشری درباره ی
 واژه ی (اهل) می گوید: یذکر او یونث ( هم مذکر می تواند استعمال شود و هم مونث) . ذهبی هم در کتابش تصریح می کند که اجماع مفسران بر این است که چون ضمیر در اینجا تغییر کرده پس اهل البیت زنان نمی توانند باشند و اهل البیت همان اهل کسا هستند: ( أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده )

همانطور که در ذیل مشاهده می کنید در قبل و بعد از آیه ی تطهیر 12 بار از خطاب جمع مونث استفاده شده است. اما چطور شده که ناگهان ضمائر مونث به مذکر تبدیل شده ؟ اگر این همه شواهد را در کنار آنهمه احادیث کسا بگذاریم آیا نتیجه نمی گیریم که اهل البیت در این آیه اهل کسا هستند و نه زنان ؟


 

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ
 قُلْنَ قَوْلًا
مَعْرُوفًا وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى
وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ
آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
 إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي
بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

 


2- اشاره به بیت معهود در آیه ی تطهیر : در آیه تطهیر با اینکه قبل و بعدش هرجا سخن از خانه های پیامبر شده است از لفظ جمع استفاده شده است ، اما در اینجا از البیت استفاده شده که به معنای یک خانه ی معهود و خاص از میان آن خانه ها است.پس چیزی که مسلم است این است که همه ی زنان پیامبر مشمول این آیه نیستند.زیرا اگر بودند بایستی از بیوت استفاده می شد که هم وحدت سیاق مورد ادعای اهل سنت تامین شود و هم اینکه از نظر معنا ، بر همه ی خانه ها دلالت کند .

در ضمن خود آقای عبدالله قبلا اعتراف کرده بودند که البیت در اینجا عهد ذهنی است زیرا پیامبر می دانسته که در یک خانه ی خاص است و خداوند هم به همان بیت معهود اشاره کرده است.حالا چطور است که ادعا می کنید که منظور از آیه تطهیر همه ی زنان هستند ، در حالیکه زنان در خانه ی های دیگری هم بوده اند و همگی آنها در آن خانه جمع نبوده