تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

بسم الله الرحمن الرحیم

(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ الْسَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَزْلامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ)
(اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاِسلام ديناً   فَمَنْ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْـرَ مُتَجَانِف لاِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

بسیاری از علمای اهل سنت و شیعه وقتی به این آیه رسیده اند تصریح کرده اند که آیه ی (الیوم یئس ...) جدا از قسمتهای قبل و بعدش نازل شده است. البته فعلا کاری نداریم به اینکه درباره ی شان نزول آن اختلاف کرده اند. اما همینقدر مطمئن هستیم که شان نزولش را جدا از قبل و بعدش می دانند. خوب چطور اینجا سیاق را رعایت نکرده اند ؟ چرا وقتی این آیه را تفسیر می کرده اند به معنای آیات قبل و بعدش توجه نکرده اند ؟ جوابش واضح است. زیرا این آیه استطراد است که بین دو آیه ی دیگر قرار گرفته است و چون هر دو گروه روایاتی را در شان نزول (الیوم یئس ... ) داشته اند لذا به سیاق توجهی نکرده اند زیرا همانطور که گفتم سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد .
اصولا استطراد و تغییر سیاق و تغییر خطاب و عدول از یک موضوع به موضوع دیگر و ... از خصوصیات قران است که زیاد تکرار شده است و هم علمای سنی و هم شیعی به این خاصیت قران اعتراف کرده اند . به اقوال زیر توجه کنید:
** الطبرسي: من عادة الفصحاء في كلامهم انّهم يذهبون من خطاب إلى غيره ويعودون إليه، والقرآن من ذلك مملوء، وكذلك كلام العرب وأشعارهم.
( از عادت فصحای عرب این است که آنها از خطابی به خطاب دیگر می روند و باز به خطاب قبلی بر می گردند...)

**الشيخ محمد عبده: إنّ من عادة القرآن أن ينتقل بالاِنسان من شأن إلى شأن ثم يعود إلى مباحث المقصد الواحد المرة بعد المرة
(از عادت قران است که انسان را از شانی به شان دیگر می برد و سپس به شان قبلی بر می گردد)

** الاِمام جعفر الصادق (عليه السلام): «إنّ الآية من القرآن يكون أوّلها في شيء وآخرها في شيء».
( آیه قران [می تواند] اولش در موضوعی و آخرش در موضوع دیگری باشد )

**استطراد هو تخلل الجملة الأجنبية بين الكلام المتناسق ، أي أن يبدأ المتكلم في موضوع ثم يخرج منه إلى موضوع آخر ثم ترجع إلى موضوع الأول بعد أن خرج منه
(استطراد این است که .... متکلم سخنش را در موضوعی شروع می کند سپس از آن خارج می شود و سپس به موضوع اول بر می گردد)

** ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: اعلم أن من أنواع علم البيان نوعا يسمى الاستطراد و قد يسمى الالتفات و هو من جنس التخلص و شبيه به إلا أن الاستطراد هو أن تخرج بعد أن تمهد ما تريد أن تمهده إلى الأمر الذي تروم ذكره فتذكره و كأنك غير قاصد لذكره بالذات بل قد حصل و وقع ذكره بالعرض عن غير قصد ثم تدعه و تتركه و تعود إلى الأمر الذي كنت في تمهيده كالمقبل عليه و كالملغى عما استطردت بذكره . في الاستطراد تمر على ذكر الأمر الذي استطردت به مرورا كالبرق الخاطف ثم تتركه و تنساه و تعود إلى ما كنت فيه كأنك لم تقصد قصد ذاك و إنما عرض عروضا.

** ابن رشیق در کتابش العمده می نویسد: وهو: أن يرى الشاعر أنه في وصف شيء وهو إنما يريد غيره، فإن قطع أو رجع إلى ما كان فيه فذلك استطراد، وإن تمادى فذلك خروج، وأكثر الناس يسمي الجميع استطراداً، والصواب ما بينته

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 22:43 |
بسم الله الرحمن الرحیم
خانم امه الله موقتا از مناظره کنار رفتند.
بنده هم از مناظره ی همزمان با چند نفر خسته شده ام.
لذا بهتر است به همگی مناظره کنندگان استراحتی ۱ ماهه داده شود.
آقای یوسف هم ان شاء الله بعد از ماه مبارک رمضان مطالبشان را بفرستند.
والسلام علیکم و رحمه الله
از همگی حلالیت می طلبم
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:18 |

بسم الله الرحمن الرحیم
دو نکته در جواب آقای فاروق نظرم را جلب کرد. یکی اینکه ایشان دو جمله از علامه جوادی آملی و آیه الله سبحانی نقل کرده اند که بنده دقیقا همانها را در نوشته ام اشاره کرده بودم. جالب این است که ایشان با ذکر این جملات می خواهند به اصطلاح جواب ما را داده باشند غافل از اینکه خود بنده عینا همین مطالب را گفته بودم.
مطلب دوم این است که ایشان باز هم مثل همیشه بجای اینکه به نقد جوابهای من به شبهات بپردازند، اصل شبهه را تکرار کرده اند تا چند سطری را بدین وسیله پر کرده باشند. در ذیل ، دو مورد بالا را اثبات می کنم:
** بنده در پست قبلی نوشته بودم :
1- برای تایید صحت حدیث کسا باید دو چیز بررسی شود: اول اینکه سند صحیح داشته باشد . دوم اینکه : مخالف قران نباشد
معنای این جمله این است که اگر حدیثی هر کدام از دو شرط زیر را نداشته باشد نباید اهمیتی به آن داد.
حالا آقای فاروق در جواب من نوشته اند:
1- موافقت با قرآن شرط اعتبار احادیث نیست، اما مخالفت با
قرآن مانع اعتبار آنهاست
2- اگر روایتی به سند صحیح نقل
شده باشد اما با صریح قرآن مخالف باشد ، باید آن را بر سینه دیوار کوبید .
همانطور که می بینید بنده هم دقیقا همان مطالبی را گفته ام که ایشان خواسته اند بر علیه من استفاده کنند.



** آقای فاروق بعد از نقل این جملات بلافاصله نوشته اند : بنا براین روایات کساء چون با سیاق و صراحت آیات28 تا 34 سوره احزاب
در تعارض هستند ، فاقد اعتبار می باشند !!!!

آقای فاروق در حالی این شبهه را برای بار هزارم تکرار می کند که بنده برای بار هزارم به آن جواب داده بودم. اما ایشان اصلا جواب من به روی خودش نمی آورد و بجای نقد جواب من باز همان شبهه را تکرار می کند !! به جواب من توجه کنید :
در آیه ی تطهیر با قبل و بعد آیه روبرو هستیم که درباره ی زنان است. سوال این است که آیا می شود به این بهانه حدیث کسا را طرد کرد ؟ آیا می توان گفت که حدیث کسا با قرآن متعارض است؟
جواب این است که :
هرگز نمی توان به این بهانه حدیث کسا را نادیده گرفت . اولا: مگر خودتان قبلا اعتراف به صحت حدیث کسا نکرده بودید چطور حالا که گیر کرده اید به فکر تضعیف حدیث کسا افتاده اید؟ ثانیا: بزرگترین علما و مشهورترین علمای اهل سنت حدیث کسا را صحیح شمرده اند . آیا اینهمه علمای اهل سنت آیه ی تطهیر و قبل و بعدش را نخوانده بودند؟ ثالثا : انسان از نظر منطقی وقتی می تواند بگوید آیه ی تطهیر با روایات کسا متعارض است که هیچ محملی برای جمع بین این دو نباشد. اگر در عربی استطراد نبود ما هم هیچ دستاویزی برای صحیح بودن حدیث کسا نداشتیم. اما حالا که در عربی استطراد جائز است ، اگر ثابت شود که روایات کسا از نظر سندی صحیح هستند ، چاره ای نداریم جز اینکه روایات کسا را صحیح بدانیم و آیه تطهیر را استطراد بدانیم.

قسمتهایی که با رنگ آبی مشخص شده شبهه هستند. قسمتهای زرد هم جواب من هستند. همانطور که می بینید بنده دقیقا شبهه ی ایشان را نقل کرده ام و جواب داده ام اما ظاهرا ایشان نمی خواهند حقیقت را قبول کنند.



آقای فاروق بنده وقتم را از سر راه نیاورده ام که اینطوری تلف کنم. واضح است که شما نمی خواهید حق را قبول کنید. اشکالی ندارد. ضرری به من نمی رسد. این اعراض شما از حقیقت فقط نتیجه اش به خودتان بر می گردد. علی ای حال چون به من ثابت شد که شما دنبال حقیقت نیستید و تعصبتان مانع قبول آن می شود ٬ دیگر انتظار نداشته باشید وقتم را صرف پاسخ به مطالب تکراری شما بکنم.

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:12 |
بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه: یه سوال دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.

 

من منتظر جوابهای اهل سنت هستم. (بخصوص آقای اسلامی!!!)

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 18:36 |

بسم الله الرحمن الرحیم
من هرچی زور می زنم که اهل سنت این مطالب ساده را متوجه بشوند نمی توانم. شاید علتش این باشد که کسی که از حقیقت اعراض داشته باشد و تعصب جلوی چشمش را گرفته باشد به راحتی نمی تواند عقاید باطلی را که سالها با آن زندگی کرده است را کنار بگذارد.

این بار سعی می کنم به ساده ترین صورتی که می توانم این قضیه ی استطراد را به اهل سنت بفهمانم ، بخصوص برای آقای فاروق که خیال می کنند من مغالطه می کنم.

1- اگر یادتان باشد مدتی پیش من 7 سوال از اهل سنت پرسیدم و با اینکه اهل سنت تلاش داشتند از جواب دادن به آن سوالات بخصوص سوال هفتم فرار کنند اما با این حال بعد از پافشاری چندین و چند باره ی من بالاخره مجبور شدند جواب بدهند. سوال من این بود:
سوال: اهل سنت ادعا می کنند که خداوند در آیه ی تطهیر رحمتی را شامل زنان کرده و سپس این رحمت را پیامبر به اهل کسا هم تعمیم داده است. اهل سنت برای این ادعای خود چه دلیلی روایی یا قرانی دارند ؟ ( بدیهی است برای اثبات مدعای اهل سنت باید از به احادیث صحیح استناد شود)

اهل سنت تمام تلاشش را کرد تا از جواب دادن به این سوال طفره برود اما بالاخره مجبورشان کردم تا جواب بدهند. شاید برای ببینندگان جالب باشد که جواب اهل سنت این بود :
جواب اهل سنت: روایات صحیحی که اهل سنت برای این مدعا دارند روایت مسلم و ترمزی است.

بنده هم فقط می خواستم همین را از اهل سنت بخصوص خانم امه الله بشنوم. زیرا اهل سنت بخصوص خانم امه الله بعد از اینکه دیدند که روایات کسا مانع بزرگی در پیش روی آنها است سعی کردند از اساس منکر صحت احادیث کسا شوند. اما با این کار من مجبور شدند حداقل به صحت مسلم و ترمزی اعتراف کنند.
البته تنها احادیث صحیح فقط حدیث مسلم و ترمزی نیست. وقتی که ابن تیمیه با آن تعصب شدیدش و با آن دشمنی آشکارش با شیعه اعتراف می کند که حدیث مسلم و ترمزی و احمد صحیح است دیگر جایی برای اعتنا به انکارهای دیگران نمی ماند. از این گذشته علمای بزرگ دیگر اهل سنت مانند نیشابوری هم تصریح به صحت دیگر احادیث کسا دارند. علی ای حال چیزی که مسلم است این است که حدیث کسا صحیح است و این مطلب را خود دوستان اهل سنت هم بالاخره اعتراف کردند .
پس نکته اول که خود اهل سنت و علمایشان هم به آن معترف هستند این است :
 حدیث کسا صحیح است
.

2- در آیه ی تطهیر با قبل و بعد آیه روبرو هستیم که درباره ی زنان است. سوال این است که آیا می شود به این بهانه حدیث کسا را طرد کرد ؟ آیا می توان گفت که حدیث کسا با قرآن متعارض است؟
جواب این است که : هرگز نمی توان به این بهانه حدیث کسا را نادیده گرفت . اولا: مگر خودتان قبلا اعتراف به صحت حدیث کسا نکرده بودید چطور حالا که گیر کرده اید به فکر تضعیف حدیث کسا افتاده اید؟ ثانیا: بزرگترین علما و مشهورترین علمای اهل سنت حدیث کسا را صحیح شمرده اند . آیا اینهمه علمای اهل سنت آیه ی تطهیر و قبل و بعدش را نخوانده بودند؟ ثالثا : انسان از نظر منطقی وقتی می تواند بگوید آیه ی تطهیر با روایات کسا متعارض است که هیچ محملی برای جمع بین این دو نباشد. اگر در عربی استطراد نبود ما هم هیچ دستاویزی برای صحیح بودن حدیث کسا نداشتیم. اما حالا که در عربی استطراد جائز است ، اگر ثابت شود که روایات کسا از نظر سندی صحیح هستند ، چاره ای نداریم جز اینکه روایات کسا را صحیح بدانیم و آیه تطهیر را استطراد بدانیم.

مباحث بالا را بطور خلاصه در زیر می آورم:

1- برای تایید صحت حدیث کسا باید دو چیز بررسی شود: اول اینکه سند صحیح داشته باشد . دوم اینکه : مخالف قران نباشد

2- سند حدیث کسا صحیح است . این را هم خود اهل سنت بالاخره مجبور به اعتراف شدند (البته اهل سنت مجبور به اعتراف به صحت کلی حدیث شدند نه فقط سند حدیث) و هم علمای اهل سنت با صراحت تمام سند حدیث کسا را مورد تایید می دانند و روات آنرا ثقه می دانند.

3-  لذا اگر ثابت شود که با قرآن متعارض نیست پس باید به صحت تمام و کمال حدیث کسا تن در داد و آن را مفسر آیه دانست.

4- حالا تنها چیزی که می ماند تعارض آن با قران است. تعارض و تباین وقتی است که به هیچ صورتی نتوان دو مطلب را با هم جمع کرد و هیچ محملی برای رفع تعارض پیدا نشود .

5- به سراغ آیه ی تطهیر می آییم تا ببینیم که آیا محملی برای رفع تعارض وجود دارد یا وجود ندارد ؟ می بینیم که در عربی استطراد وجود دارد . لذا حکم می کنیم که چون استطراد در عربی جایز است پس نمی توان روایات کسا را با آیه ی تطهیر متضاد دانست. لذا چون سند حدیث کسا معتبر است حکم به استطراد بودن آیه می کنیم .
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 18:35 |
بسم الله الرحمن الرحیم

به تجربه برایم ثابت شده که نوشته استدلالات زیاد باعث می شود که اهل سنت برای فرار از جواب دادن مجال پیدا کنند. لذا سوالات را تک تک مطرح می کنم. برای شروع یک قسمت از مناظره ی ساختگی را در اینجا می آورم و منتظر جواب اهل سنت هستم.اینطور دیگر بهانه ای برای فرار از جواب دادن ندارید. اما قبل از آن بایستی برای هزارمین بار به سوال خانم هدایت جواب بدهم:

سوال: ثابت كنيد آيات تطهير بى ربط هستند !
جواب شیعه: ببینید خانم هدایت ! در عربی چیزی داریم که به آن استطراد می گویند. معنای استطراد در ادبیات عربی این است که متکلم می تواند در میان کلام ناگهان خطاب را به طرف دیگری برگرداند و دوباره به خطاب قبلی برگردد. یا اینکه موضوع دیگری را مطرح کند و دوباره به موضوع قبلی برگردد. این استطراد است. چیزی هم نیست که بنده تازگی اختراع کرده باشم. در خود قران انواع مختلف استطراد استفاده شده و در اشعار فصحای عرب هم زیاد پیدا می شود.
حال به آیه ی تطهیر بر می گردیم. در آیه ی تطهیر با سه مطلب روبرو هستیم:
۱- قبل و بعد آیه ی تطهیر که درباره زنان است
۲- دلائلی که در خود آیه ی تطهیر وجود دارد که زنان را از شمولیت خارج می کند.
۳- روایات کسا که اهل البیت را اهل کسا می داند.

بررسی سه مورد بالا:
**اگر مورد دوم و سوم را نداشتیم حکم می کردیم که آیه ی تطهیر قطعا درباره ی زنان است
**اگر مورد دوم و سوم را داشتیم اما در عربی چیزی به نام استطراد نداشتیم باز هم حکم می کردیم که آیه درباره ی زنان است
**اگر هر سه مورد بالا را داشته باشیم و در عربی هم استطراد جائز باشد دیگر نمی توان به بهانه ی تغییر خطاب و سیاق و یا .... روایات کسا را طرد کرد یا دلالت های درون آیه را نادیده گرفت.

نتیجه اینکه چون روایات کسا و دلالت های درونی آیه با سیاق معارض است باید این تعارض به نحوی حل شود. این تعارض تنها با استطراد بودن آیه ی تطهیر حل می شود . لذا آیه ی تطهیر استطراد است. حال که آیه ی تطهیر استطراد است نمی توان به بهانه ی سیاق ٬ از روایات چشم پوشی کرد. روایات هم که صراحتا اهل البیت را اهل کسا می داند. پس اهل البیت همان اهل کسا است.ای کاش بیش از این لجاجت نکنید و با خدا و رسولش مخالفت نکنید.





شیعه: یه سوال دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.

 

من منتظر جوابهای اهل سنت هستم. (بخصوص آقای اسلامی!!!)

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای ققنوس به من فرمودند که با آقای اسلامی صحبت کرده ام و ایشان از کارشان عذرخواهی کرده اند و قول داده اند که دیگر پسورد کسی را نگیرند و مطالب کسی را حذف نکنند. به همین علت ما شیعیان تحریم را قطع می کنیم و به مناظره بر می گردیم . بنده پست قبلی را تکرار می کنم. اگر اهل سنت نسبت به جوابهایی که از طرف آنها داده ام اعتراضی دارند بطور مستدل جواب صحیحی را که خودشان می خواهند بنویسند تا بحث را ادامه دهیم.
ضمنا از آقای یوسف هم می خواهم هرچه سریعتر مطالبی را که آماده کرده بودند بفرستند تا روی آن صحبت کنیم.
خانم امه الله ، شما به جای اینکه بنشینید و حرفهای من را خط به خط نقد کنید فقط به کلی گویی و تکرار مطالب قبلی می پردازید. شما اگر هنری دارید لطف کنید و بطور مستدل تک تک این سوالاتی را که از سنی خیالی پرسیده ام را نقد کنید و جواب صحیح را بنویسد. صد البته که هرگز نمی توانید.هرگز !!! تجربه ی این چند ماه مناظره به من ثابت کرده که شما وقتی از جواب دادن عاجز می شوید قسمت کوچکی از مطالب من را آنهم بطور ناقص نقل می کنید و به جای جواب دادن به آن ، کلی گویی می کنید یا مطالب بی ربط می نویسید. بقیه ی مطالب من را هم رها می کنید و اصلا کانه بنده چیزی نگفته ام و ننوشته ام!!! مثلا اگر من 5 صفحه استدلال نوشته باشم شما فقط 5 سطر را نقل می کنید و تازه بجای اینکه به همان 5 سطر جواب بدهید مطالب بی ربط می نویسید. البته این را که می گویم صرف ادعا نیست. اگر یادتان باشد قبلا این حرفم را دقیقا ثابت کردم.
 بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها به شما و دیگر اهل سنت گفته ام که جواب من به شبهات اهل سنت را جواب بدهید  نه اینکه شبهات را تکرار نکنید. اما چون شما از نقل جوابهای من هراس دارید فقط شبهات قبلی را بارها و بارها تکرار می کنید تا بدین وسیله چند سطری را اشغال کرده باشید. اشکالی ندارد. قبر و قیامتی هم هست. سوال و جوابی هم هست.

یک مناظره ی ساختگی بین شیعه و یک سنی :
سنی: اهل البیت در آیه ی تطهیر به معنی زنان است و روایات کسا هم چون با قران متضاد است پس جعلی است.
شیعه: چرا با قران متضاد است؟
سنی: چون بر خلاف سیاق است؟
شیعه : آیه ی تطهیر استطراد است. آیا یکی از خصوصیات استطراد تغییر سیاق و خطاب نیست؟
سنی:بله
شیعه : خوب اگر یکی از خصوصیات استطراد تغییر خطاب است پس چرا می گویید به خاطر تغییر خطاب با روایات متناقض است؟
سنی: والله چه عرض کنم !!
شیعه : خوب بگذریم. یه سوال دارم . مگر نه اینکه شما می گویید خطاب و سیاق در آیه ی تطهیر عوض نشده و لذا منظور همان زنان است ؟
سنی:بله
شیعه : خوب چرا قبل و بعد از آیه ی تطهیر 12 بار از ضمیر مذکر استفاده شده است ولی در آیه ی تطهیر یکدفعه بر خلاف سیاق ادعایی شما ، ضمائر مذکر شده ؟
سنی: چون اهل البیت و اهل و اهل بیت در قران بار ضمیر مذکر خطاب شده اند پس معلوم است که فقط ضمیر مذکر می گیرند.
شیعه : اولا : در خود این مطلب که آیا منظور از آن زنان بوده است یا نه ، اختلاف است.
ثانیا: مگر استفاده ی قران از ضمیر مذکر در چند مورد چیزی را ثابت می کند؟ مگر اثبات شی نفی ما ادا است؟
سنی: خوب حالا که چی ؟ یعنی می خواهید بگید اهل البیت می تواند هم مذکر استعمال شود و هم مونث ؟ کی گفته ؟
شیعه : دقیقا ! اهل البیت هم مذکر و هم مونث می تواند استعمال شود . زمخشری در کتابش می نویسد : یذکر او یونث (یعنی هم مذکر استفاده می شود و هم مونث) . ذهبی هم صریحا می گوید که چون در ایه ی تطهیر مذکر استفاده شده پس زنان منظور نیست. پس اهل البیت هم مذکر استفاه می شود و هم مونث . شما ادعا می کنید سیاق این آیه با قبل و بعدش یکی  است. اگر اینطور می بود بایستی ضمائر هم مانند قبل و بعدش می شد تا کاملا بر زنان اطلاق شود.خوب چطور شده که 12 بار ضمیر مونث آمده و یکدفعه تبدیل به مذکر شده ؟
سنی: چی بگم والله !!
شیعه: یه سوال دیگه دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.
شیعه: خوب بنابراین رحمتی را که این آیه شامل اهل البیت کرده است تطهیرشان از تمامی گناهان است. یعنی عصمت . درسته؟
سنی: ظاهرا که درسته
شیعه: زنان پیامبر معصوم بوده اند؟
سنی: نه خیر
شیعه: پس منظور از اهل البیت زنان نیست . درسته ؟
سنی ؟ چه عرض کنم؟!!!!
شیعه: یه سوال دیگه اجازه می دید بپرسم؟
سنی: خواهش می کنم .
شیعه: آیا تطهیر در این آیه تشریعی است؟
سنی: بله
شیعه: مگر نه اینکه تطهیر تشریعی خداوند مخصوص تمام انسانها است و شامل افراد خاص نمی شود؟
سنی: بله
شیعه: چرا خداوند تطهیر اهل البیت در این آیه را منحصر در انها کرده و فرموده که تمام ارجاس را فقط از آنها دور می کند؟
سنی: چطور ؟
شیعه: با آوردن لفظ انما که از قوی ترین ادات حصر در عربی است
سنی: چه می دانم !!
شیعه: یه سوال دیگه بپرسم ؟
سنی: بفرمایید.
شیعه: شان نزول این آیه چه واقعه ای است و آن واقعه درباره ی چه کسانی بوده است؟
سنی: واقعه ی کسا است . واقعه کسا هم درباره ی اهل کسا بوده است.
شیعه : خوب وقتی شان نزول یک آیه درباره ی اهل کسا است به این معنا است که آن آیه درباره ی زنان نازل شده دیگه ؟!!!
سنی: البته بعضی ها هم می گویند که درباره ی زنان نازل شده
  .
شیعه: معروفترین آنها عکرمه است که تازه همان روایت عکرمه هم بهترین دلیل بر کذب این مدعا است و علتش را هم قبلا برای دوستانتان توضیح داده ام.
سنی : سوال دیگری ندارید؟من یک مقداری عجله دارم و باید برم!!
شیعه: بله چند تا سوال دیگه مونده. یکیش اینه که آیا آیه ای را که خداوند فرموده منحصر به افراد خاصی است پیامبر می تواند تعمییم دهد؟ یعنی آیا می شود خدا بفرماید که این آیه مخصوص الف و ب و ت و ج است اما پیامبر بفرماید که نه ، این آیه نسبت به دیگران هم تعمیم دارد .
سنی : خیر
شیعه: پس این روایت مسلم که این آیه را مخصوص اهل کسا می داند به چه معنا است؟
روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)
پیامبر این آیه را در مورد اهل کسا بکار برده است و خود اهل سنت هم به صحت این روایت اذعان دارند. از طرفی گفتیم که پیامبر نمی توانسته است این آیه را سر خود تعمیم دهد. لذا اگر پیامبر تفسیری از این آیه ارائه داده اند مشمولین حقیقی این آیه را بیان کرده اند نه اینکه به قول اهل سنت بخواهند این رحمت را به دیگران تعمیم دهند.
سنی: چی بگم والله !!
شیعه: یه سوال دیگه بپرسم؟
سنی : خواهش می کنم.
شیعه: اهل سنت می گویند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان است و به این معنا است که علت آن اوامر و نواهی این است که اگر زنان پیامبر به آنها عمل کردند خداوند آنها را از ارجاس پاک می کند . ضمنا اگرچه این آیه درباره ی زنان است و به معنای اراده ی تشریعی است اما پیامبر چون رحمه للعالمین است این آیه را به اهل کسا هم تعمیم داده است و برای اهل کسا دعا فرمود تا آنها نیز مشمول این رحمت شوند.
سنی: درست است. این نظر اهل سنت است.
شیعه: بنابراین شرط اینکه این رحمت شامل زنان شود عمل به آن اوامر و نواهی است؟
سنی: بله
شیعه: یکی از آن اوامر و نواهی (اطعن الله ) است . اطاعت از خداوند شامل تمام گناهان چه کبیره و چه صغیره می شود و این یعنی عصمت از تمام گناهان . حالا سوالم این است که آیا زنان به این امر خداوند عمل کردند؟
سنی: خیر. کاملا عمل نکردند. زیرا به هر حال گناهان کبیره یا صغیره ای داشته اند.
شیعه: پس شرط محقق نشده است و این رحمت که در آیه ی تطهیر وجود دارد شامل آنها نشده است ؟
سنی: ظاهرا که اینطور است.
شیعه: از طرفی شما گفتید که پیامبر با دعای خویش این رحمت را شامل اهل کسا هم کرده اند و از طرفی می دانیم که پیامبر مستجاب الدعوه بوده است.
سنی: خوب که چی؟
شیعه : یعنی اینکه زنان مشمول این رحمت نشده اند زیرا شرطش محقق نشده است. اما قطعا اهل کسا مشمول این رحمت هستند. زیرا با دعای پیامبر مشمول این رحمت شده اند و شمولیت آنها مشروط نبوده است و پیامبر هم مستجاب الدعوه بوده اند.
سنی: ظاهرا که درست می فرمایید. اما سلف صالح ما نظری غیر از این داشته اند .
شیعه:
اولا: اسلام به ما دستور داده که به حکم عقلمان عمل کنیم .
ثانیا: اتفاقا بعضی از علمای خودتان هم نظری مانند شیعه دارند و این مطلب از اختراعات شیعه نیست.به این اقوال توجه کنید:
**ذهبی در کتابش تصریح می کند که اجماع مفسران بر این است که چون ضمیر در اینجا تغییر کرده پس اهل البیت زنان نمی توانند باشند و اهل البیت همان اهل کسا هستند: ( أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده )
** زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)
** ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
** فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)
** ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است )
** ترمزی حدیث کسا در قسمتی از کتابش قرار داده است که مربوط به روایاتی است که درباره ی آیات قران نازل شده است. این نشان می دهد که از نظر او شان نزول این آیه همان قضیه ی کسا است و حدیث کسا مفسر آیه ی تطهیر است.

سنی: خوب حرف دیگری ندارید؟
شیعه: دو تا حدیث برای شما می گویم . ممکن است نظرتان را بفرمایید؟
سنی: بفرمایید؟
شیعه:
**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده از ابن عباس نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

آیا کسی می تواند این احادیث صریح را ببیند که تایید کننده ی مطالب دیگر هم هست و به حقانیت مذهب شیعه یقین نکند؟
سنی: فکر می کنم که اگر تعصب را کنار بگذرم راهی ندارم جز اینکه بپذیرم اهل کسا معصوم هستند و اهل البیت زنان نیستند.
شیعه: احسنت. جزاک الله خیرا
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 14:53 |
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای اسلامی

جنابعالی به هیچ وجه حق ندارید پست بنده را حذف کنید. در صورتی که به هر دلیل این پست حذف شود تمام مناظره کنندگان شیعه از وبلاگ خارج خواهند شد.شما اگر خیلی هنر داری مطالبی را که نوشته ام نقد کن.البته كه چنين هنري نداري. زيرا قبلا در حدود ۱۰ بار شما را به مناظره دعوت كردم اما حاضر نشدي مناظره كني . اهل سنت هیچ جواب مقبولی به جز آنهایی که نوشتم را ندارند. اتفاقا به همین خاطر هم هست که شما آمپرتان بالا رفته است.
علی ای حال باز هم اخطار می کنم اگر پست بنده را حذف کردید از وبلاگ خارج خواهیم شد و این لکه ننگ برای شما باقی خواهد ماند. البته انتظاری هم جز این از شما نیست. یکبار پسورد آقای یزدانی را می گیرید . یار دیگر پسورد آقای ققنوس را می گیرید و الان هم می خواهید مطالب مستدل بنده را حذف کنید.
من در بلاگفا یک وبلاگ پشتیبان ساخته ام تا اگر شما کار نسنجیده ای انجام دادید مناظره به آن وبلاگ منتقل شود. از دوستان اهل سنت می خواهم اگر آقای اسلامی پست مرا حذف کردند و آنها نیز مایل به ادامه ی مناظره بودند به وبلاگ زیر رجوع کنند.(این وبلاگ را جدیدا ساخته ام):
http://www.monazere3.blogfa.com/
مديريت كامل اين وبلاگ بر عهده ي من و خانم هدايت خواهد بود و ديگر مناظره كنندگان هم بصورت محدود به قسمت مديريت دسترسي خواهند داشت. اينطوري عدالت هم رعايت خواهد شد .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:50 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بخواهم مطالب آقای فاروق را در چند سطر خلاصه کنم به این صورت می شود:
1- اهل بیت از نظر آقای شیعه دو معنا می تواند داشته باشد . معنای لغوی و معنای خاص قرانی
2- قبول این حقیقت که اهل بیت دو معنا می تواند داشته باشد موفقیت بزرگی است که اهل سنت با مناظرات طولانی بدست آورده اند و پذیرفتن این حقیقت !! از جانب آقای شیعه نشان می دهد که گفتگو بالاخره تاثیر مطلوب خودش را می گذارد !!!
3- آقای شیعه حاضر نیست معنای عرفی و خاص اهل بیت را یکی بداند زیرا به روایات کسا دلبستگی دارد. لذا نیمی از حقیقت را پذیرفته و نیمی دیگر را نپذیرفته است.
4- آقای شیعه می گوید : ( برای اینکه بفهمیم در روایات منظور از اهل بیت معنای خاص آن بوده یا معنای عرفی آن بایستی با دقت بیشتری به متن روایت توجه کنیم زیرا در خود روایات قرائنی هست که نشان می دهد منظور پیامبر کدام معنا بوده است) این سخن آقای شیعه به این معنا است که ایشان ایشان نمی توان هیچ شاهد و دلیلی از قران برای اثبات معنای خاص اهل بیت بیاورد.
5- جناب شيعه بايستي با شهامت نصف ديگر حقيقت را نيز قبول كنند و خود را ازاين دو
گانگي و تضاد فكري نجات دهند .
6- آقای شیعه مدام می گویند که جواب شما را درباره ی سیاق داده ام . اما آدرس آن را ذکر نمی کنند.


بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار برای خودم متاسفم که بایستی وقت ارزشمندم را صرف جواب دادن به مطالبی کنم که یا از روی جهل کامل نوشته شده و یا از روی تجاهل . آقای فاروق شما اگر عربی بلد نیستید لطفا وقت من را تلف نکنید . شما یا هرکس دیگری اگر عربی نمی دانید ، اگر به علم تفسیر و حدیث و رجال و درایه و اصول و ادبیات عرب آشنایی ندارید چرا قران را تفسیر به رای می کنید؟ به چه جراتی فلان روایت را تصحیح و فلان را تکذیب می کنید؟ هر بچه طلبه ای که چند سال در حوزه بوده باشد از این حرف های شما خنده اش می گیرد و شاید هم گریه اش بگیرد .  بنده واقعا صبرم داره تمام می شه . بدیهی ترین و واضح ترین مسائل را شما و دوستانتان نمی توانید درک کنید . نه می توانم از مناظره کنار بروم ، چون مرا متهم به فرار می کنید و نه دیگر حوصله بحث کردن با شما روی بدیهی ترین مسائل را دارم. لطفا کمی با فکر و تامل و تعقل مطلب بنویسد. حداقل این متن را نشان یکی از آخوند هایتان بدهید بعدا در وبلاگ بگذارید . آخر بنده چقدر باید جواب این مسائل ساده را بدهم و وقتم را تلف کنم ؟
اما جواب مطالبتان (به همان ترتیب بالا جواب می دهم)


1- اولا : شما هنوز فرق اهل بیت و اهل البیت را نفهمیده اید. لطفا خوب دقت کنید تا دوباره وقت من را نگیری. اهل بیت به طور معمول به خانواده اطلاق می شود. منظور از این خانواده ممکن است زن و بچه باشد و یا اینکه گستره ی وسیع تری را اشغال کند ؛ یعنی شامل فامیل ها هم بشود مثلا پسر عمو ، عمو ، خاله ، نوه و ...
اما معنای اهل البیت به حسب اینکه منظور از این بیت معهود چه خانه ای باشد تفاوت می کند . لذا اهل البیت بالقوه هم می تواند به زن و بچه اطلاق شود و هم می تواند به افراد دیگری مثلا اهل کسا اطلاق شود. ملاک این اطلاق این است که منظور از آن بیت معهود چه بیتی است.

ثانیا: عبارت اهل البیت و اهل بیت اگرجایی استعمال شد در نظر اول تعمیم دارد اما اگر قرینه ی داخلی یا خارجی ای بر تخصیص مشمولین آن داشتیم تخصیص می خورد . مثلا در احادیث ثقلین نوعا از واژه ی اهل بیت استفاده شده که هرچند در معنا عرفی آن شامل همه ی خانواده و فامیل ها می شود اما چون دلالت حدیث ثقلین بر عصمت است این دلالت خود ، مخصص اهل بیت می شود و آن را در اهل کسا منحصر می کند.
ثالثا: در آیه ی تطهیر بنابر شواهد فراوانی که وجود دارد اهل البیت همان معنای اهل کسا را می دهد .
رابعا: اصلا این مساله ای را که من مطرح کردم از ابده بدیهیات است که هر عالمی می داند. هر انسان فهیم و عاقلی می داند که الفاظ حداقل در دو معنا استعمال می شوند. یکی معنای لغوی و اصلی و دیگری معنای اصطلاحی. مثلا امام در لغت به معنا پیشوا است اما در یک آیه از قران به معنای امام ضلالت می آید و در دیگری به معنای امام هدایت. مثلا کلمه ی نبی به معنای خبر آورنده است اما در عرف قران به فرد خاصی که پیامبر باشد اطلاق می شود. کلمه ی رسول به معنای فرستاده است اما در عرف قران به پیامبر اطلاق می شود. کلمه ی صحابی در لغت به هر فردی که به نحوی با پیامبر مصاحبت داشته است اطلاق می شود چه کافر باشد و چه مسلمان . اما در عرف مسلمین صحابی فقط به انسان مسلمانی که با پیامبر معاشرت داشته اطلاق می شود.هزاران هزار مثال دیگر وجود دارد که یک کلمه در لغت به یک یا چند معنا بکار می رود اما در یک عرف خاص ؛ مثلا عرف مردم یا عرف قران یا ... فقط یک معنای خاص و اصطلاحی به خود گرفته است. این معنا هم گاها با قراینی در کلام مشخص می شود.
حالا اینکه کسی بیاید و این دو معنی را از هم جدا کند به معنی  این است که نصف حقیقت را قبول کرده و نصف دیگر را رد کرده است؟!!! اصلا کسی می تواند چنین مطلب واضح و روشنی را منکر شود ؟!! مثل اینکه شما چون قبلا مدت به مدت به وبلاگ سر می زنید نمی دانید که بنده و آقای یزدانی مرتب این مطلب را تاکید می کردیم که اهل البیت به معنای بیت معهود است و این بیت معهود هرچیزی می تواند باشد و در این آیه چنین معنایی دارد ؟ جالب است که شما خیال می کنید که بر اثر مناظره با اهل سنت بوده است که ما به یک چنین مطلب و کشف علمی بزرگی دست یافته ام و بالاخره مقداری از خر شیطان پایین آمده ایم !!!
2- بنده هم به نوبه ی خودم این موفقیت عظیم را به شما تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم پای سفره ی موفقیت های دیگرتان بنشینیم!!
ضمنا بهتر است به خاطر اینکه بالاخره بعد از زحمات طاقت فرسا توانسته اید به ما بفهمانید (!! ) که معنای خاص الفاظ با معنای لغوی آن فرق دارد یک شتر قربانی کنید .

3- انصافا که این جمله ی سوم شما از شاهکارهای بزرگ اهل سنت است که باید به عنوان لطیفه ی برتر قرن 21 ثبت شود . از من انتقاد کرده اید که حاضر نیستم معنای خاص الفاظ را از معنای لغوی آن ها جدا کنم . اگر شما واقعا حاضر به چنین کاری هستید (یعنی حاضرید که اعلام کنید که معنای لغوی و خاص الفاظ یکی است) لطفا اعلام کنید تا بنده هم آن را با خط درشت به نقل از خودتان در یک پست جداگانه بنویسم و برای خنده ی عموم در معرض دید قرار دهم .
جالب تر همه این است که علت این کار من را دلبستگی به بعضی روایات می دانید. بله بنده به روایات صحیح دلبستگی دارم چون سخن حبیب و مولایم و سرورم رسول الله است. اما بر عکس شما از اهمیت دادن به روایات هراس دارید چون در این صورت دیگر آبروی برای سرورانتان نخواهد ماند. شما با این کارتان حتی به قران عزیز هم دهن کجی می کنید . چون ندای حسبنا کتاب الله سر می دهید درحالیکه قرآن اصرار دارد که کسانی را که چنین حرفهایی را می زنند گمراه هستند. ما اتاکم الرسول فخذوه

4- در اینجا به خیال خودتان خواسته اید ثابت کنید که که چون بنده از قران دلیلی ندارم مردم را به روایات ارجاع داده ام. چه استدلال کودکانه ای . واقعا کودکانه و ساده لوحانه است. بنده اشکالی را مطرح کرده ام و آن این است که : چطور بفهمیم که مثلا در یک روایت خاص وقتی واژه ی اهل بیت بکار می رود منظورش همان اهل کسا است یا معنای دیگر آن مد نظر است؟ بنده جواب دادم که در خود روایات قرائنی هست که مثلا نشان می دهد منظور پیامبر در این روایت از اهل بیت ، خانواده به طور کلی نبوده است بلکه منظور ایشان اهل کسا است . مثلا در بعضی روایات داریم که پیامبر به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت صدا می زدند و بلافاصله آیه ی تطهیر را می خواندند . خوب این قرینه ای است بر اینکه در اینجا منظور پیامبر آن معنای خاص قرآنی بوده است نه معنای دیگر .
خوب حالا این چه ربطی به قران دارد ؟ آیا این به معنی این است که بنده از قران هیچ دلیلی ندارم پس به سراغ خود روایات رفته ام؟ این حرف شما مثل پیوند زدن اسفناج به گلابی است. اصلا این دو موضوع چه ربطی به هم دارد؟ نزد هر عاقلی واضح و معلوم است که برای پیدا کردن معنی ای از معنای یک عبارت باید به دنبال قرائنی گشت که در کلام وجود دارد . مثلا اگر من به شما گفتم که برای اینکه بفهمید معنای (عین) در یک روایت چشمه است یا چشم انسان ، باید ه قرائن رداخلی روایت توجه کنید ، آیا به این معنا است که از فرهنگ لغت دلیلی ندارم؟ آیا در فرهنگ لغت نوشته است که در این روایت خاص عین به معنای چشم است یا چشمه ؟ آیا در قران نوشته است که در یک روایت خاص اهل البیت به معنای زنان است یا اهل کسا ؟

5- باشه !

6- دلائل را در آخرین پستی که به عنوان جمع بندی کلی نوشته ام ، ارائه داده ام.
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 1:33 |

بسم الله الرحمن الرحیم


مبحث آیه ی تطهیر موقتا تمام شد. هر انسان با انصافی می تواند درباره ی نتیجه ی این مبحث قضاوت کند. از همه دوستان خواهش می کنم در هنگام قضاوت ، خداوند عالم را در نظر داشته باشند و تعصبات خود را کنار بزنند تا در روز قیامت نزد خداوند و رسولش شرمنده نشوند .

طبق درخواست آقای یوسف و فاروق قصد دارم مبحث مفهومی عصمت را شروع کنم . در ابتدا از دوستان اهل سنت تقاضا دارم که برای این مناظره فقط یک نماینده مشخص کنند تا ایشان به نمایندگی اهل سنت مناظره کنند و دوستان دیگر اهل سنت از فقط از طریق قسمت نظرات ، بحث را پیگیری کنند.
برای شروع بحث از نماینده ی اهل سنت می خواهم که به موارد زیر پاسخ صریح ، روشن و دقیق بدهند :

1- از نظر اهل سنت ، در عالم ، چه کسانی معصوم هستند ؟

2- عصمت افراد فوق از چه چیزهایی است ؟ (محدوده ی عصمت آنها را مشخص نمایید)
3- عصمت فوق از چه آیات یا روایاتی استنباط می شود ؟

4- آیا عصمت محال عقلی است؟
5- در صورتیکه اهل سنت قائل به عصمت پیامبر از تمام گناهان نیست، چه آیاتی را منافی عصمت آنان می داند ؟


** از نماینده ی اهل سنت می خواهم که به سوالات فوق جواب بدهد و در ضمن اگر مطلب دیگری هم دارد که لازم به ذکر است اضافه نماید . ضمنا لطفا منظم بنویسید و مطالب را دسته بندی کنید . مثل من !!

** از آقای یوسف و فاروق دو سوال درباره ی ادعایشان درباره ی تشریعی بودن پرسیده بودم . اما هنوز جوابی دریافت نکرده ام !!

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:24 |

بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم آقای فاروق بدون توجه به جوابهای من شبهات قبلی را تکرار کردند. در حالیکه بنده دقیقا آنها را قبلا جواب داده بودم. همانطوری که در پست قبلی ثابت کردم ، اهل سنت به خاطر اینکه از جواب دادن به مطالب بنده هراس دارند تنها به با خوانی و تکرار شبهات می پردازند . از اصول اساسی بحث این است که بحث از همانجایی که جریان دارد ادامه داده شود. مثلا اگر اهل سنت شبهها ای را مطرح می کنند و بنده جوابش را می دهم ایشان بایستی به جواب بنده بپردازند و جواب بنده را بررسی کنند نه اینکه برگردند و دوباره اصل شبهه را تکرار کنند. فکر کنم برای بار هزارم است که این مطلب را تذکر می دهم. اما چه می شود کرد؟ وقتی جوابی نباشد و انصاف هم در میان نباشد و از آخرت هم ترسی نباشد نتیجه اش همین اتلاف وقت ها و تکرار مکررات خواهد شد.



آقای فاروق نوشته اند: توجه به ترتيب و سياق آيات يك اصل مهم و تاثير گذار است و بي توجهي به آن و عدم رعايت آن در تفسير آيات منجر به انحراف در تفسير مي گردد .

همانطور که گفتم این شبهه را شاید دهها بار اهل سنت تکرار کرده اند و آیا تا حالا یکبار شده است که جواب من به این شبهه را کپی کنند و بررسی نمایند؟ خیر !! فقط برای اینکه مطلبی برای پست کردن داشته باشند مطالب تکراری را پست می کنند .



آقای فاروق نوشته اند :
حضرت علي در نامه شماره نهم نهج البلاغه مي نويسد :( ....و كان رسول الله صلي الله عليه و آله ف اذا احمر الباس ، و احجم الناس قدم اهل بيته فوقي بهم اصحابه حر السيوف والاسنه ، ......)
ترجمه : چون كارزار سخت مي شد و مردم پاي پس مي كشيدند ، رسول الله اهل بيت خود را پيش مي داشت و انها را سپر اصحاب خود از ضربتهاي سخت شمشير و نيزه مي نمود ، چنانكه عبيده بن الحارث( پسر عموي رسول الله ) در روز بد به شهادت رسيد و حمزه ( عموي رسول الله ) در روز احد و جعفر ( پسر عموي رسول الله و برادر حضرت علي ) در جنگ موته به شهادت رسيدند .
بنا براين نامه معلوم مي شود كه از ديدگاه حضرت علي ، اهلبيت رسول الله منحصر در حضرات علي ، فاطمه ، حسن و حسين نيست و طبق تعريف و مفهوم رايج آن ، خانواده و نزديكان حضرت رسول مانند عمو و عمو زاده ها نيز از اهل بيت رسول الله هستند .
اين تعبير از اهل بيت نظر اهل سنت را در باره گستره شمول اهل بيت رسول الله تاييد مي كند كه اهل بيت واقعي ان حضرت همسران و فرزندان آن حضرت هستند و در معناي مجازي آن ديگر اعضاي خانواده و بستگان نزديك آن حضرت را نيز شامل مي شود .

 

این شبهه را قبلا هم خانم امه الله تکرار کرده بودند و بنده دقیقا به آن جواب داده بودم . الان عین همان پاسخی را که در آن وقت داده ام را کپی می کنم:


1- خانم هدایت! اگر یادتان باشد بنده و شما همین مشکل را درباره ی لفظ امام داشتیم و شما با هم همان اشکال بی ربط قبلی را تکرار کرده اید. در قضیه ی امام بنده عرض می کردم که امام در آیه 126 بقره به معنای امامت ملکوتی بر باطن انسانها است و دلائلی را هم ارائه دادم. اما شما با آوردن چند آیه که در آنها حتی برای کفار لفظ امام بکار برده شده بود می خواستید به خیال خودتان حرف من را نقض کنید. اگر یادتان باشد بنده در آنجا به شما عرض کردم که باید بین معنای اصطلاحی یک کلمه که همراه با قرائن لفظی و معنوی استظهار می شود با معنای لغوی آن فرق گذاشت. در اینجا نیز همین را عرض می کنم.

خانم هدایت. اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات رسول خدا که درصدد تفسیر این آیه هستند گاهی به معنای اهل کسا آمده است و فقط منحصر به اینها می باشد. اما آیا این به آن معنی است که پیامبر دیگر حق ندارد در زندگی روزمره اش از این دو واژه برای مقاصد دیگری استفاده کند؟ آیا این به معنی این است که پیامبر نمی تواند در جاهای دیگر از معنی لغوی و متعارف اهل البیت و اهل بیت استفاده کند؟ شما چرا بدون تامل و فکر از هرچیزی می خواهید به نفع عقیده ی باطل خودتان استفاده کنید؟

بله ، اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات نبوی به معنای اهل کسا است اما این به خاطر قرائن لفظی و معنوی داخلی و خارج آن کلام است. نه اینکه ما بگوییم که هر جا پیامبر اهل البیت یا اهل بیت را بکار برده الا و بالله به معنی اهل بیتی است که مد نظر خداوند در آیه ی تطهیر بوده است،  می باشد.(در واقع مگر هر گردی گردو است)

اهل بیت عرفا به معنی خانواده می آید . پیامبر هم در خیلی از اوقات از آن برای همسرانشان یا کسانی مانند علی و جعفر و حمزه و ... استفاده می کرده اند. به نظر شما اشکالی دارد ؟

2- خوب حالا که می دانیم پیامبر اهل بیت را برای کل خانواده اش بکار می برده است پس از کجا بدانیم که منظور پیامبر اهل بیتی است که در آیه ی تطهیر آمده یا همان معنی لغوی آن را مد نظر دارند؟ پاسخ این سوال در خود روایات نهفته است. من روایاتی که مربوط به اهل کسا است را در کنار روایاتی که مربوط به غیر آنها است می گذارم تا فرقش را متوجه بشوید:

روایات مربوط به غیر اهل کسا:

**  وإنّ إلهي اختارني في ثلاثة من أهل بيتي وأنا سيد الثلاثة وأتقاهم لله ولا فخر،  ختارني وعلياً وجعفر ابني أبي طالب وحمزة بن عبد المطلب كنا رقوداً بالأبطح ليس منا إلا مسجى بثوبه على وجهه "

** علي بعدي أفضل أمتي ، وحمزة وجعفر أفضل أهل بيتي بعد علي

** رسول الله! ألست شهيداً؟ قال: بلى، أنت أول شهيد من أهل بيتي

** پیامبر خطاب به عایشه طبق نقل اهل سنت می فرمود : السلام عليكم اهل البيت

**و كان رسول الله صلي الله عليه و آله ف اذا احمر الباس ، و احجم الناس قدم اهل بيته فوقي بهم اصحابه حر السيوف والاسنه ،

 

روایات مروط به اهل کسا :

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا عبد الله بن نمير ، قال : ثناعبد الملك - يعني ابن أبي سليمان - ، عن عطاء بن أبي رباح ، قال : حدثني منسمع أم سلمة تذكر أن النبي صلى الله عليه وسلم كان في بيتها ، فأتته فاطمة ببرمة فيها خزيرة ، فدخلت بها عليه ، فقال لها : ادعي زوجك وابنيك . قالت : فجاء علي والحسين والحسن فدخلوا عليه فجلسوا يأكلون من تلك الخزيرة وهو على منامة له على دكان تحته كساء خيبري . قالت : وأنا أصلي في الحجرة ، فأنزل الله عزوجل هذه الآية : * ( إنمايريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * . قالت : فأخذ فضل الكساء فغشاهم به ، ثم أخرج يده فألوى بها إلى السماء ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا يحيى بن حماد ، ثنا أبوعوانة ، ثنا أبو بلج ، ثنا عمرو بن ميمون ، قال : إني لجالس إلى ابن عباس إذ أتاهتسعة رهط فقالوا : يا ابن عباس ، إما أن تقوم معنا وإما أن تخلونا هؤلاء .قال : فقال ابن عباس : بل أقوم معكم .قال : وهو يومئذ صحيح قبل أن يعمى . قال : فاتندوا فتحدثوا ، فلا ندري ما قالوا .قال : فجاء ينفض ثوبه ويقول : أف وتف ، وقعوا في رجل له عشر ، وقعوا في رجل قال له النبي صلى الله عليه وسلم ( فذكر مناقب لعلي ، منها : ) " وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم ثوبه فوضعه على علي وفاطمة وحسن وحسين فقال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركمتطهيرا ) *

 

 

 

**" حدثنا أبو بكر ابن أبي شيبة ومحمد بن عبد الله بن مير - واللفظ لأبي بكر - قالا : حدثنا محمد بن بشر ، عن زكريا ، عن مصعب بن شيبة ، عن صفية بنت شيبة ، قالت : قالت عائشة : خرج النبي صلى الله عليه سلم غداة وعليه مرط رجل من شعر أسود ، فجاء الحسن بن علي فأدخله ، م جاء الحسين فدخل معه ، ثم جاء‌ت فاطمة فأدخلها ، ثم جاء علي فأدخله ، م قال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم طهيرا )

 

 

**أم سلمة - رضي الله عنها - قالت : إن ذه الآية نزلت في بيتي : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت

ويطهركم تطهيرا ) * قالت : وأنا جالسة عند الباب فقلت : يا رسول الله ، ألست ن أهل البيت ؟ فقال : إنك إلى خير ، أنت من أزواج رسول الله صلى الله عليه سلم . الت : وفي البيت : رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلي وفاطمة حسن وحسين ، فجللهم بكسائه وقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

 

**وفي رواية : إن النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين علي وفاطمة ، ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وحامتي ، أذهب عنهم الرجسهرهم تطهيرا .

 

 

** عمر بن أبي سلمة - رضي الله عنه - قال : نزلت هذه الآية لى النبي صلى الله عليه وسلم : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل بيت ويطهركم تطهيرا ) * في بيت أم سلمة ، فدعا النبي صلى الله عليه وسلم اطمة وحسنا وحسينا ، فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره ، ثم قال : اللهم ؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .