تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

بسم الله الرحمن الرحیم

(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ الْسَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَزْلامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ)
(اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاِسلام ديناً   فَمَنْ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْـرَ مُتَجَانِف لاِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

بسیاری از علمای اهل سنت و شیعه وقتی به این آیه رسیده اند تصریح کرده اند که آیه ی (الیوم یئس ...) جدا از قسمتهای قبل و بعدش نازل شده است. البته فعلا کاری نداریم به اینکه درباره ی شان نزول آن اختلاف کرده اند. اما همینقدر مطمئن هستیم که شان نزولش را جدا از قبل و بعدش می دانند. خوب چطور اینجا سیاق را رعایت نکرده اند ؟ چرا وقتی این آیه را تفسیر می کرده اند به معنای آیات قبل و بعدش توجه نکرده اند ؟ جوابش واضح است. زیرا این آیه استطراد است که بین دو آیه ی دیگر قرار گرفته است و چون هر دو گروه روایاتی را در شان نزول (الیوم یئس ... ) داشته اند لذا به سیاق توجهی نکرده اند زیرا همانطور که گفتم سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد .
اصولا استطراد و تغییر سیاق و تغییر خطاب و عدول از یک موضوع به موضوع دیگر و ... از خصوصیات قران است که زیاد تکرار شده است و هم علمای سنی و هم شیعی به این خاصیت قران اعتراف کرده اند . به اقوال زیر توجه کنید:
** الطبرسي: من عادة الفصحاء في كلامهم انّهم يذهبون من خطاب إلى غيره ويعودون إليه، والقرآن من ذلك مملوء، وكذلك كلام العرب وأشعارهم.
( از عادت فصحای عرب این است که آنها از خطابی به خطاب دیگر می روند و باز به خطاب قبلی بر می گردند...)

**الشيخ محمد عبده: إنّ من عادة القرآن أن ينتقل بالاِنسان من شأن إلى شأن ثم يعود إلى مباحث المقصد الواحد المرة بعد المرة
(از عادت قران است که انسان را از شانی به شان دیگر می برد و سپس به شان قبلی بر می گردد)

** الاِمام جعفر الصادق (عليه السلام): «إنّ الآية من القرآن يكون أوّلها في شيء وآخرها في شيء».
( آیه قران [می تواند] اولش در موضوعی و آخرش در موضوع دیگری باشد )

**استطراد هو تخلل الجملة الأجنبية بين الكلام المتناسق ، أي أن يبدأ المتكلم في موضوع ثم يخرج منه إلى موضوع آخر ثم ترجع إلى موضوع الأول بعد أن خرج منه
(استطراد این است که .... متکلم سخنش را در موضوعی شروع می کند سپس از آن خارج می شود و سپس به موضوع اول بر می گردد)

** ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: اعلم أن من أنواع علم البيان نوعا يسمى الاستطراد و قد يسمى الالتفات و هو من جنس التخلص و شبيه به إلا أن الاستطراد هو أن تخرج بعد أن تمهد ما تريد أن تمهده إلى الأمر الذي تروم ذكره فتذكره و كأنك غير قاصد لذكره بالذات بل قد حصل و وقع ذكره بالعرض عن غير قصد ثم تدعه و تتركه و تعود إلى الأمر الذي كنت في تمهيده كالمقبل عليه و كالملغى عما استطردت بذكره . في الاستطراد تمر على ذكر الأمر الذي استطردت به مرورا كالبرق الخاطف ثم تتركه و تنساه و تعود إلى ما كنت فيه كأنك لم تقصد قصد ذاك و إنما عرض عروضا.

** ابن رشیق در کتابش العمده می نویسد: وهو: أن يرى الشاعر أنه في وصف شيء وهو إنما يريد غيره، فإن قطع أو رجع إلى ما كان فيه فذلك استطراد، وإن تمادى فذلك خروج، وأكثر الناس يسمي الجميع استطراداً، والصواب ما بينته

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 22:43 |
بسم الله الرحمن الرحیم
خانم امه الله موقتا از مناظره کنار رفتند.
بنده هم از مناظره ی همزمان با چند نفر خسته شده ام.
لذا بهتر است به همگی مناظره کنندگان استراحتی ۱ ماهه داده شود.
آقای یوسف هم ان شاء الله بعد از ماه مبارک رمضان مطالبشان را بفرستند.
والسلام علیکم و رحمه الله
از همگی حلالیت می طلبم
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:18 |

بسم الله الرحمن الرحیم
دو نکته در جواب آقای فاروق نظرم را جلب کرد. یکی اینکه ایشان دو جمله از علامه جوادی آملی و آیه الله سبحانی نقل کرده اند که بنده دقیقا همانها را در نوشته ام اشاره کرده بودم. جالب این است که ایشان با ذکر این جملات می خواهند به اصطلاح جواب ما را داده باشند غافل از اینکه خود بنده عینا همین مطالب را گفته بودم.
مطلب دوم این است که ایشان باز هم مثل همیشه بجای اینکه به نقد جوابهای من به شبهات بپردازند، اصل شبهه را تکرار کرده اند تا چند سطری را بدین وسیله پر کرده باشند. در ذیل ، دو مورد بالا را اثبات می کنم:
** بنده در پست قبلی نوشته بودم :
1- برای تایید صحت حدیث کسا باید دو چیز بررسی شود: اول اینکه سند صحیح داشته باشد . دوم اینکه : مخالف قران نباشد
معنای این جمله این است که اگر حدیثی هر کدام از دو شرط زیر را نداشته باشد نباید اهمیتی به آن داد.
حالا آقای فاروق در جواب من نوشته اند:
1- موافقت با قرآن شرط اعتبار احادیث نیست، اما مخالفت با
قرآن مانع اعتبار آنهاست
2- اگر روایتی به سند صحیح نقل
شده باشد اما با صریح قرآن مخالف باشد ، باید آن را بر سینه دیوار کوبید .
همانطور که می بینید بنده هم دقیقا همان مطالبی را گفته ام که ایشان خواسته اند بر علیه من استفاده کنند.



** آقای فاروق بعد از نقل این جملات بلافاصله نوشته اند : بنا براین روایات کساء چون با سیاق و صراحت آیات28 تا 34 سوره احزاب
در تعارض هستند ، فاقد اعتبار می باشند !!!!

آقای فاروق در حالی این شبهه را برای بار هزارم تکرار می کند که بنده برای بار هزارم به آن جواب داده بودم. اما ایشان اصلا جواب من به روی خودش نمی آورد و بجای نقد جواب من باز همان شبهه را تکرار می کند !! به جواب من توجه کنید :
در آیه ی تطهیر با قبل و بعد آیه روبرو هستیم که درباره ی زنان است. سوال این است که آیا می شود به این بهانه حدیث کسا را طرد کرد ؟ آیا می توان گفت که حدیث کسا با قرآن متعارض است؟
جواب این است که :
هرگز نمی توان به این بهانه حدیث کسا را نادیده گرفت . اولا: مگر خودتان قبلا اعتراف به صحت حدیث کسا نکرده بودید چطور حالا که گیر کرده اید به فکر تضعیف حدیث کسا افتاده اید؟ ثانیا: بزرگترین علما و مشهورترین علمای اهل سنت حدیث کسا را صحیح شمرده اند . آیا اینهمه علمای اهل سنت آیه ی تطهیر و قبل و بعدش را نخوانده بودند؟ ثالثا : انسان از نظر منطقی وقتی می تواند بگوید آیه ی تطهیر با روایات کسا متعارض است که هیچ محملی برای جمع بین این دو نباشد. اگر در عربی استطراد نبود ما هم هیچ دستاویزی برای صحیح بودن حدیث کسا نداشتیم. اما حالا که در عربی استطراد جائز است ، اگر ثابت شود که روایات کسا از نظر سندی صحیح هستند ، چاره ای نداریم جز اینکه روایات کسا را صحیح بدانیم و آیه تطهیر را استطراد بدانیم.

قسمتهایی که با رنگ آبی مشخص شده شبهه هستند. قسمتهای زرد هم جواب من هستند. همانطور که می بینید بنده دقیقا شبهه ی ایشان را نقل کرده ام و جواب داده ام اما ظاهرا ایشان نمی خواهند حقیقت را قبول کنند.



آقای فاروق بنده وقتم را از سر راه نیاورده ام که اینطوری تلف کنم. واضح است که شما نمی خواهید حق را قبول کنید. اشکالی ندارد. ضرری به من نمی رسد. این اعراض شما از حقیقت فقط نتیجه اش به خودتان بر می گردد. علی ای حال چون به من ثابت شد که شما دنبال حقیقت نیستید و تعصبتان مانع قبول آن می شود ٬ دیگر انتظار نداشته باشید وقتم را صرف پاسخ به مطالب تکراری شما بکنم.

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:12 |
بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه: یه سوال دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.

 

من منتظر جوابهای اهل سنت هستم. (بخصوص آقای اسلامی!!!)

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 18:36 |

بسم الله الرحمن الرحیم
من هرچی زور می زنم که اهل سنت این مطالب ساده را متوجه بشوند نمی توانم. شاید علتش این باشد که کسی که از حقیقت اعراض داشته باشد و تعصب جلوی چشمش را گرفته باشد به راحتی نمی تواند عقاید باطلی را که سالها با آن زندگی کرده است را کنار بگذارد.

این بار سعی می کنم به ساده ترین صورتی که می توانم این قضیه ی استطراد را به اهل سنت بفهمانم ، بخصوص برای آقای فاروق که خیال می کنند من مغالطه می کنم.

1- اگر یادتان باشد مدتی پیش من 7 سوال از اهل سنت پرسیدم و با اینکه اهل سنت تلاش داشتند از جواب دادن به آن سوالات بخصوص سوال هفتم فرار کنند اما با این حال بعد از پافشاری چندین و چند باره ی من بالاخره مجبور شدند جواب بدهند. سوال من این بود:
سوال: اهل سنت ادعا می کنند که خداوند در آیه ی تطهیر رحمتی را شامل زنان کرده و سپس این رحمت را پیامبر به اهل کسا هم تعمیم داده است. اهل سنت برای این ادعای خود چه دلیلی روایی یا قرانی دارند ؟ ( بدیهی است برای اثبات مدعای اهل سنت باید از به احادیث صحیح استناد شود)

اهل سنت تمام تلاشش را کرد تا از جواب دادن به این سوال طفره برود اما بالاخره مجبورشان کردم تا جواب بدهند. شاید برای ببینندگان جالب باشد که جواب اهل سنت این بود :
جواب اهل سنت: روایات صحیحی که اهل سنت برای این مدعا دارند روایت مسلم و ترمزی است.

بنده هم فقط می خواستم همین را از اهل سنت بخصوص خانم امه الله بشنوم. زیرا اهل سنت بخصوص خانم امه الله بعد از اینکه دیدند که روایات کسا مانع بزرگی در پیش روی آنها است سعی کردند از اساس منکر صحت احادیث کسا شوند. اما با این کار من مجبور شدند حداقل به صحت مسلم و ترمزی اعتراف کنند.
البته تنها احادیث صحیح فقط حدیث مسلم و ترمزی نیست. وقتی که ابن تیمیه با آن تعصب شدیدش و با آن دشمنی آشکارش با شیعه اعتراف می کند که حدیث مسلم و ترمزی و احمد صحیح است دیگر جایی برای اعتنا به انکارهای دیگران نمی ماند. از این گذشته علمای بزرگ دیگر اهل سنت مانند نیشابوری هم تصریح به صحت دیگر احادیث کسا دارند. علی ای حال چیزی که مسلم است این است که حدیث کسا صحیح است و این مطلب را خود دوستان اهل سنت هم بالاخره اعتراف کردند .
پس نکته اول که خود اهل سنت و علمایشان هم به آن معترف هستند این است :
 حدیث کسا صحیح است
.

2- در آیه ی تطهیر با قبل و بعد آیه روبرو هستیم که درباره ی زنان است. سوال این است که آیا می شود به این بهانه حدیث کسا را طرد کرد ؟ آیا می توان گفت که حدیث کسا با قرآن متعارض است؟
جواب این است که : هرگز نمی توان به این بهانه حدیث کسا را نادیده گرفت . اولا: مگر خودتان قبلا اعتراف به صحت حدیث کسا نکرده بودید چطور حالا که گیر کرده اید به فکر تضعیف حدیث کسا افتاده اید؟ ثانیا: بزرگترین علما و مشهورترین علمای اهل سنت حدیث کسا را صحیح شمرده اند . آیا اینهمه علمای اهل سنت آیه ی تطهیر و قبل و بعدش را نخوانده بودند؟ ثالثا : انسان از نظر منطقی وقتی می تواند بگوید آیه ی تطهیر با روایات کسا متعارض است که هیچ محملی برای جمع بین این دو نباشد. اگر در عربی استطراد نبود ما هم هیچ دستاویزی برای صحیح بودن حدیث کسا نداشتیم. اما حالا که در عربی استطراد جائز است ، اگر ثابت شود که روایات کسا از نظر سندی صحیح هستند ، چاره ای نداریم جز اینکه روایات کسا را صحیح بدانیم و آیه تطهیر را استطراد بدانیم.

مباحث بالا را بطور خلاصه در زیر می آورم:

1- برای تایید صحت حدیث کسا باید دو چیز بررسی شود: اول اینکه سند صحیح داشته باشد . دوم اینکه : مخالف قران نباشد

2- سند حدیث کسا صحیح است . این را هم خود اهل سنت بالاخره مجبور به اعتراف شدند (البته اهل سنت مجبور به اعتراف به صحت کلی حدیث شدند نه فقط سند حدیث) و هم علمای اهل سنت با صراحت تمام سند حدیث کسا را مورد تایید می دانند و روات آنرا ثقه می دانند.

3-  لذا اگر ثابت شود که با قرآن متعارض نیست پس باید به صحت تمام و کمال حدیث کسا تن در داد و آن را مفسر آیه دانست.

4- حالا تنها چیزی که می ماند تعارض آن با قران است. تعارض و تباین وقتی است که به هیچ صورتی نتوان دو مطلب را با هم جمع کرد و هیچ محملی برای رفع تعارض پیدا نشود .

5- به سراغ آیه ی تطهیر می آییم تا ببینیم که آیا محملی برای رفع تعارض وجود دارد یا وجود ندارد ؟ می بینیم که در عربی استطراد وجود دارد . لذا حکم می کنیم که چون استطراد در عربی جایز است پس نمی توان روایات کسا را با آیه ی تطهیر متضاد دانست. لذا چون سند حدیث کسا معتبر است حکم به استطراد بودن آیه می کنیم .
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 18:35 |
بسم الله الرحمن الرحیم

به تجربه برایم ثابت شده که نوشته استدلالات زیاد باعث می شود که اهل سنت برای فرار از جواب دادن مجال پیدا کنند. لذا سوالات را تک تک مطرح می کنم. برای شروع یک قسمت از مناظره ی ساختگی را در اینجا می آورم و منتظر جواب اهل سنت هستم.اینطور دیگر بهانه ای برای فرار از جواب دادن ندارید. اما قبل از آن بایستی برای هزارمین بار به سوال خانم هدایت جواب بدهم:

سوال: ثابت كنيد آيات تطهير بى ربط هستند !
جواب شیعه: ببینید خانم هدایت ! در عربی چیزی داریم که به آن استطراد می گویند. معنای استطراد در ادبیات عربی این است که متکلم می تواند در میان کلام ناگهان خطاب را به طرف دیگری برگرداند و دوباره به خطاب قبلی برگردد. یا اینکه موضوع دیگری را مطرح کند و دوباره به موضوع قبلی برگردد. این استطراد است. چیزی هم نیست که بنده تازگی اختراع کرده باشم. در خود قران انواع مختلف استطراد استفاده شده و در اشعار فصحای عرب هم زیاد پیدا می شود.
حال به آیه ی تطهیر بر می گردیم. در آیه ی تطهیر با سه مطلب روبرو هستیم:
۱- قبل و بعد آیه ی تطهیر که درباره زنان است
۲- دلائلی که در خود آیه ی تطهیر وجود دارد که زنان را از شمولیت خارج می کند.
۳- روایات کسا که اهل البیت را اهل کسا می داند.

بررسی سه مورد بالا:
**اگر مورد دوم و سوم را نداشتیم حکم می کردیم که آیه ی تطهیر قطعا درباره ی زنان است
**اگر مورد دوم و سوم را داشتیم اما در عربی چیزی به نام استطراد نداشتیم باز هم حکم می کردیم که آیه درباره ی زنان است
**اگر هر سه مورد بالا را داشته باشیم و در عربی هم استطراد جائز باشد دیگر نمی توان به بهانه ی تغییر خطاب و سیاق و یا .... روایات کسا را طرد کرد یا دلالت های درون آیه را نادیده گرفت.

نتیجه اینکه چون روایات کسا و دلالت های درونی آیه با سیاق معارض است باید این تعارض به نحوی حل شود. این تعارض تنها با استطراد بودن آیه ی تطهیر حل می شود . لذا آیه ی تطهیر استطراد است. حال که آیه ی تطهیر استطراد است نمی توان به بهانه ی سیاق ٬ از روایات چشم پوشی کرد. روایات هم که صراحتا اهل البیت را اهل کسا می داند. پس اهل البیت همان اهل کسا است.ای کاش بیش از این لجاجت نکنید و با خدا و رسولش مخالفت نکنید.





شیعه: یه سوال دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.

 

من منتظر جوابهای اهل سنت هستم. (بخصوص آقای اسلامی!!!)

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای ققنوس به من فرمودند که با آقای اسلامی صحبت کرده ام و ایشان از کارشان عذرخواهی کرده اند و قول داده اند که دیگر پسورد کسی را نگیرند و مطالب کسی را حذف نکنند. به همین علت ما شیعیان تحریم را قطع می کنیم و به مناظره بر می گردیم . بنده پست قبلی را تکرار می کنم. اگر اهل سنت نسبت به جوابهایی که از طرف آنها داده ام اعتراضی دارند بطور مستدل جواب صحیحی را که خودشان می خواهند بنویسند تا بحث را ادامه دهیم.
ضمنا از آقای یوسف هم می خواهم هرچه سریعتر مطالبی را که آماده کرده بودند بفرستند تا روی آن صحبت کنیم.
خانم امه الله ، شما به جای اینکه بنشینید و حرفهای من را خط به خط نقد کنید فقط به کلی گویی و تکرار مطالب قبلی می پردازید. شما اگر هنری دارید لطف کنید و بطور مستدل تک تک این سوالاتی را که از سنی خیالی پرسیده ام را نقد کنید و جواب صحیح را بنویسد. صد البته که هرگز نمی توانید.هرگز !!! تجربه ی این چند ماه مناظره به من ثابت کرده که شما وقتی از جواب دادن عاجز می شوید قسمت کوچکی از مطالب من را آنهم بطور ناقص نقل می کنید و به جای جواب دادن به آن ، کلی گویی می کنید یا مطالب بی ربط می نویسید. بقیه ی مطالب من را هم رها می کنید و اصلا کانه بنده چیزی نگفته ام و ننوشته ام!!! مثلا اگر من 5 صفحه استدلال نوشته باشم شما فقط 5 سطر را نقل می کنید و تازه بجای اینکه به همان 5 سطر جواب بدهید مطالب بی ربط می نویسید. البته این را که می گویم صرف ادعا نیست. اگر یادتان باشد قبلا این حرفم را دقیقا ثابت کردم.
 بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها و بارها به شما و دیگر اهل سنت گفته ام که جواب من به شبهات اهل سنت را جواب بدهید  نه اینکه شبهات را تکرار نکنید. اما چون شما از نقل جوابهای من هراس دارید فقط شبهات قبلی را بارها و بارها تکرار می کنید تا بدین وسیله چند سطری را اشغال کرده باشید. اشکالی ندارد. قبر و قیامتی هم هست. سوال و جوابی هم هست.

یک مناظره ی ساختگی بین شیعه و یک سنی :
سنی: اهل البیت در آیه ی تطهیر به معنی زنان است و روایات کسا هم چون با قران متضاد است پس جعلی است.
شیعه: چرا با قران متضاد است؟
سنی: چون بر خلاف سیاق است؟
شیعه : آیه ی تطهیر استطراد است. آیا یکی از خصوصیات استطراد تغییر سیاق و خطاب نیست؟
سنی:بله
شیعه : خوب اگر یکی از خصوصیات استطراد تغییر خطاب است پس چرا می گویید به خاطر تغییر خطاب با روایات متناقض است؟
سنی: والله چه عرض کنم !!
شیعه : خوب بگذریم. یه سوال دارم . مگر نه اینکه شما می گویید خطاب و سیاق در آیه ی تطهیر عوض نشده و لذا منظور همان زنان است ؟
سنی:بله
شیعه : خوب چرا قبل و بعد از آیه ی تطهیر 12 بار از ضمیر مذکر استفاده شده است ولی در آیه ی تطهیر یکدفعه بر خلاف سیاق ادعایی شما ، ضمائر مذکر شده ؟
سنی: چون اهل البیت و اهل و اهل بیت در قران بار ضمیر مذکر خطاب شده اند پس معلوم است که فقط ضمیر مذکر می گیرند.
شیعه : اولا : در خود این مطلب که آیا منظور از آن زنان بوده است یا نه ، اختلاف است.
ثانیا: مگر استفاده ی قران از ضمیر مذکر در چند مورد چیزی را ثابت می کند؟ مگر اثبات شی نفی ما ادا است؟
سنی: خوب حالا که چی ؟ یعنی می خواهید بگید اهل البیت می تواند هم مذکر استعمال شود و هم مونث ؟ کی گفته ؟
شیعه : دقیقا ! اهل البیت هم مذکر و هم مونث می تواند استعمال شود . زمخشری در کتابش می نویسد : یذکر او یونث (یعنی هم مذکر استفاده می شود و هم مونث) . ذهبی هم صریحا می گوید که چون در ایه ی تطهیر مذکر استفاده شده پس زنان منظور نیست. پس اهل البیت هم مذکر استفاه می شود و هم مونث . شما ادعا می کنید سیاق این آیه با قبل و بعدش یکی  است. اگر اینطور می بود بایستی ضمائر هم مانند قبل و بعدش می شد تا کاملا بر زنان اطلاق شود.خوب چطور شده که 12 بار ضمیر مونث آمده و یکدفعه تبدیل به مذکر شده ؟
سنی: چی بگم والله !!
شیعه: یه سوال دیگه دارم.
سنی:بفرمایید
شیعه: مگر شما نمی گید که آیه ی تطهیر به این معنا است که علت تمام آن اوامر و نواهی قبل از آن این است که زنان پیامبر تطهیر شوید؟
سنی:بله
شیعه: مگر نمی گویید که تطهیر اهل البیت از تمامی ارجاس به معنای تطهیرشان از تمامی گناهان کبیره است؟
سنی:بله
شیعه: مگر نه اینکه یکی از اوامر و نواهی خداوند (اطعن الله و رسوله )بوده است ؟
سنی: بله
شیعه : خوب ، حالا اگر زنان پیامبر از خدا و رسولش اطاعت کنند ، فقط از بعضی از گناهان کبیره پاک می شوند یا از تمامی گناهان ؟
سنی: اطاعت از خدا انسان را از تمامی گناهان پاک می کند نه فقط گناهان کبیره. چون اطاعت از خدا شامل اجتناب از  گناهان صغیره هم می شود .
شیعه: پس به این صورت تطهیر از تمام ارجاس به معنای تطهیر از تمامی گناهان است نه فقط گناهان کبیره . درست است ؟
سنی: ظاهرا که چاره ای جز پذیرش این معنا نیست.
شیعه: خوب بنابراین رحمتی را که این آیه شامل اهل البیت کرده است تطهیرشان از تمامی گناهان است. یعنی عصمت . درسته؟
سنی: ظاهرا که درسته
شیعه: زنان پیامبر معصوم بوده اند؟
سنی: نه خیر
شیعه: پس منظور از اهل البیت زنان نیست . درسته ؟
سنی ؟ چه عرض کنم؟!!!!
شیعه: یه سوال دیگه اجازه می دید بپرسم؟
سنی: خواهش می کنم .
شیعه: آیا تطهیر در این آیه تشریعی است؟
سنی: بله
شیعه: مگر نه اینکه تطهیر تشریعی خداوند مخصوص تمام انسانها است و شامل افراد خاص نمی شود؟
سنی: بله
شیعه: چرا خداوند تطهیر اهل البیت در این آیه را منحصر در انها کرده و فرموده که تمام ارجاس را فقط از آنها دور می کند؟
سنی: چطور ؟
شیعه: با آوردن لفظ انما که از قوی ترین ادات حصر در عربی است
سنی: چه می دانم !!
شیعه: یه سوال دیگه بپرسم ؟
سنی: بفرمایید.
شیعه: شان نزول این آیه چه واقعه ای است و آن واقعه درباره ی چه کسانی بوده است؟
سنی: واقعه ی کسا است . واقعه کسا هم درباره ی اهل کسا بوده است.
شیعه : خوب وقتی شان نزول یک آیه درباره ی اهل کسا است به این معنا است که آن آیه درباره ی زنان نازل شده دیگه ؟!!!
سنی: البته بعضی ها هم می گویند که درباره ی زنان نازل شده
  .
شیعه: معروفترین آنها عکرمه است که تازه همان روایت عکرمه هم بهترین دلیل بر کذب این مدعا است و علتش را هم قبلا برای دوستانتان توضیح داده ام.
سنی : سوال دیگری ندارید؟من یک مقداری عجله دارم و باید برم!!
شیعه: بله چند تا سوال دیگه مونده. یکیش اینه که آیا آیه ای را که خداوند فرموده منحصر به افراد خاصی است پیامبر می تواند تعمییم دهد؟ یعنی آیا می شود خدا بفرماید که این آیه مخصوص الف و ب و ت و ج است اما پیامبر بفرماید که نه ، این آیه نسبت به دیگران هم تعمیم دارد .
سنی : خیر
شیعه: پس این روایت مسلم که این آیه را مخصوص اهل کسا می داند به چه معنا است؟
روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)
پیامبر این آیه را در مورد اهل کسا بکار برده است و خود اهل سنت هم به صحت این روایت اذعان دارند. از طرفی گفتیم که پیامبر نمی توانسته است این آیه را سر خود تعمیم دهد. لذا اگر پیامبر تفسیری از این آیه ارائه داده اند مشمولین حقیقی این آیه را بیان کرده اند نه اینکه به قول اهل سنت بخواهند این رحمت را به دیگران تعمیم دهند.
سنی: چی بگم والله !!
شیعه: یه سوال دیگه بپرسم؟
سنی : خواهش می کنم.
شیعه: اهل سنت می گویند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان است و به این معنا است که علت آن اوامر و نواهی این است که اگر زنان پیامبر به آنها عمل کردند خداوند آنها را از ارجاس پاک می کند . ضمنا اگرچه این آیه درباره ی زنان است و به معنای اراده ی تشریعی است اما پیامبر چون رحمه للعالمین است این آیه را به اهل کسا هم تعمیم داده است و برای اهل کسا دعا فرمود تا آنها نیز مشمول این رحمت شوند.
سنی: درست است. این نظر اهل سنت است.
شیعه: بنابراین شرط اینکه این رحمت شامل زنان شود عمل به آن اوامر و نواهی است؟
سنی: بله
شیعه: یکی از آن اوامر و نواهی (اطعن الله ) است . اطاعت از خداوند شامل تمام گناهان چه کبیره و چه صغیره می شود و این یعنی عصمت از تمام گناهان . حالا سوالم این است که آیا زنان به این امر خداوند عمل کردند؟
سنی: خیر. کاملا عمل نکردند. زیرا به هر حال گناهان کبیره یا صغیره ای داشته اند.
شیعه: پس شرط محقق نشده است و این رحمت که در آیه ی تطهیر وجود دارد شامل آنها نشده است ؟
سنی: ظاهرا که اینطور است.
شیعه: از طرفی شما گفتید که پیامبر با دعای خویش این رحمت را شامل اهل کسا هم کرده اند و از طرفی می دانیم که پیامبر مستجاب الدعوه بوده است.
سنی: خوب که چی؟
شیعه : یعنی اینکه زنان مشمول این رحمت نشده اند زیرا شرطش محقق نشده است. اما قطعا اهل کسا مشمول این رحمت هستند. زیرا با دعای پیامبر مشمول این رحمت شده اند و شمولیت آنها مشروط نبوده است و پیامبر هم مستجاب الدعوه بوده اند.
سنی: ظاهرا که درست می فرمایید. اما سلف صالح ما نظری غیر از این داشته اند .
شیعه:
اولا: اسلام به ما دستور داده که به حکم عقلمان عمل کنیم .
ثانیا: اتفاقا بعضی از علمای خودتان هم نظری مانند شیعه دارند و این مطلب از اختراعات شیعه نیست.به این اقوال توجه کنید:
**ذهبی در کتابش تصریح می کند که اجماع مفسران بر این است که چون ضمیر در اینجا تغییر کرده پس اهل البیت زنان نمی توانند باشند و اهل البیت همان اهل کسا هستند: ( أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده )
** زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)
** ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
** فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)
** ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است )
** ترمزی حدیث کسا در قسمتی از کتابش قرار داده است که مربوط به روایاتی است که درباره ی آیات قران نازل شده است. این نشان می دهد که از نظر او شان نزول این آیه همان قضیه ی کسا است و حدیث کسا مفسر آیه ی تطهیر است.

سنی: خوب حرف دیگری ندارید؟
شیعه: دو تا حدیث برای شما می گویم . ممکن است نظرتان را بفرمایید؟
سنی: بفرمایید؟
شیعه:
**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده از ابن عباس نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

آیا کسی می تواند این احادیث صریح را ببیند که تایید کننده ی مطالب دیگر هم هست و به حقانیت مذهب شیعه یقین نکند؟
سنی: فکر می کنم که اگر تعصب را کنار بگذرم راهی ندارم جز اینکه بپذیرم اهل کسا معصوم هستند و اهل البیت زنان نیستند.
شیعه: احسنت. جزاک الله خیرا
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 14:53 |
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای اسلامی

جنابعالی به هیچ وجه حق ندارید پست بنده را حذف کنید. در صورتی که به هر دلیل این پست حذف شود تمام مناظره کنندگان شیعه از وبلاگ خارج خواهند شد.شما اگر خیلی هنر داری مطالبی را که نوشته ام نقد کن.البته كه چنين هنري نداري. زيرا قبلا در حدود ۱۰ بار شما را به مناظره دعوت كردم اما حاضر نشدي مناظره كني . اهل سنت هیچ جواب مقبولی به جز آنهایی که نوشتم را ندارند. اتفاقا به همین خاطر هم هست که شما آمپرتان بالا رفته است.
علی ای حال باز هم اخطار می کنم اگر پست بنده را حذف کردید از وبلاگ خارج خواهیم شد و این لکه ننگ برای شما باقی خواهد ماند. البته انتظاری هم جز این از شما نیست. یکبار پسورد آقای یزدانی را می گیرید . یار دیگر پسورد آقای ققنوس را می گیرید و الان هم می خواهید مطالب مستدل بنده را حذف کنید.
من در بلاگفا یک وبلاگ پشتیبان ساخته ام تا اگر شما کار نسنجیده ای انجام دادید مناظره به آن وبلاگ منتقل شود. از دوستان اهل سنت می خواهم اگر آقای اسلامی پست مرا حذف کردند و آنها نیز مایل به ادامه ی مناظره بودند به وبلاگ زیر رجوع کنند.(این وبلاگ را جدیدا ساخته ام):
http://www.monazere3.blogfa.com/
مديريت كامل اين وبلاگ بر عهده ي من و خانم هدايت خواهد بود و ديگر مناظره كنندگان هم بصورت محدود به قسمت مديريت دسترسي خواهند داشت. اينطوري عدالت هم رعايت خواهد شد .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:50 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بخواهم مطالب آقای فاروق را در چند سطر خلاصه کنم به این صورت می شود:
1- اهل بیت از نظر آقای شیعه دو معنا می تواند داشته باشد . معنای لغوی و معنای خاص قرانی
2- قبول این حقیقت که اهل بیت دو معنا می تواند داشته باشد موفقیت بزرگی است که اهل سنت با مناظرات طولانی بدست آورده اند و پذیرفتن این حقیقت !! از جانب آقای شیعه نشان می دهد که گفتگو بالاخره تاثیر مطلوب خودش را می گذارد !!!
3- آقای شیعه حاضر نیست معنای عرفی و خاص اهل بیت را یکی بداند زیرا به روایات کسا دلبستگی دارد. لذا نیمی از حقیقت را پذیرفته و نیمی دیگر را نپذیرفته است.
4- آقای شیعه می گوید : ( برای اینکه بفهمیم در روایات منظور از اهل بیت معنای خاص آن بوده یا معنای عرفی آن بایستی با دقت بیشتری به متن روایت توجه کنیم زیرا در خود روایات قرائنی هست که نشان می دهد منظور پیامبر کدام معنا بوده است) این سخن آقای شیعه به این معنا است که ایشان ایشان نمی توان هیچ شاهد و دلیلی از قران برای اثبات معنای خاص اهل بیت بیاورد.
5- جناب شيعه بايستي با شهامت نصف ديگر حقيقت را نيز قبول كنند و خود را ازاين دو
گانگي و تضاد فكري نجات دهند .
6- آقای شیعه مدام می گویند که جواب شما را درباره ی سیاق داده ام . اما آدرس آن را ذکر نمی کنند.


بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار برای خودم متاسفم که بایستی وقت ارزشمندم را صرف جواب دادن به مطالبی کنم که یا از روی جهل کامل نوشته شده و یا از روی تجاهل . آقای فاروق شما اگر عربی بلد نیستید لطفا وقت من را تلف نکنید . شما یا هرکس دیگری اگر عربی نمی دانید ، اگر به علم تفسیر و حدیث و رجال و درایه و اصول و ادبیات عرب آشنایی ندارید چرا قران را تفسیر به رای می کنید؟ به چه جراتی فلان روایت را تصحیح و فلان را تکذیب می کنید؟ هر بچه طلبه ای که چند سال در حوزه بوده باشد از این حرف های شما خنده اش می گیرد و شاید هم گریه اش بگیرد .  بنده واقعا صبرم داره تمام می شه . بدیهی ترین و واضح ترین مسائل را شما و دوستانتان نمی توانید درک کنید . نه می توانم از مناظره کنار بروم ، چون مرا متهم به فرار می کنید و نه دیگر حوصله بحث کردن با شما روی بدیهی ترین مسائل را دارم. لطفا کمی با فکر و تامل و تعقل مطلب بنویسد. حداقل این متن را نشان یکی از آخوند هایتان بدهید بعدا در وبلاگ بگذارید . آخر بنده چقدر باید جواب این مسائل ساده را بدهم و وقتم را تلف کنم ؟
اما جواب مطالبتان (به همان ترتیب بالا جواب می دهم)


1- اولا : شما هنوز فرق اهل بیت و اهل البیت را نفهمیده اید. لطفا خوب دقت کنید تا دوباره وقت من را نگیری. اهل بیت به طور معمول به خانواده اطلاق می شود. منظور از این خانواده ممکن است زن و بچه باشد و یا اینکه گستره ی وسیع تری را اشغال کند ؛ یعنی شامل فامیل ها هم بشود مثلا پسر عمو ، عمو ، خاله ، نوه و ...
اما معنای اهل البیت به حسب اینکه منظور از این بیت معهود چه خانه ای باشد تفاوت می کند . لذا اهل البیت بالقوه هم می تواند به زن و بچه اطلاق شود و هم می تواند به افراد دیگری مثلا اهل کسا اطلاق شود. ملاک این اطلاق این است که منظور از آن بیت معهود چه بیتی است.

ثانیا: عبارت اهل البیت و اهل بیت اگرجایی استعمال شد در نظر اول تعمیم دارد اما اگر قرینه ی داخلی یا خارجی ای بر تخصیص مشمولین آن داشتیم تخصیص می خورد . مثلا در احادیث ثقلین نوعا از واژه ی اهل بیت استفاده شده که هرچند در معنا عرفی آن شامل همه ی خانواده و فامیل ها می شود اما چون دلالت حدیث ثقلین بر عصمت است این دلالت خود ، مخصص اهل بیت می شود و آن را در اهل کسا منحصر می کند.
ثالثا: در آیه ی تطهیر بنابر شواهد فراوانی که وجود دارد اهل البیت همان معنای اهل کسا را می دهد .
رابعا: اصلا این مساله ای را که من مطرح کردم از ابده بدیهیات است که هر عالمی می داند. هر انسان فهیم و عاقلی می داند که الفاظ حداقل در دو معنا استعمال می شوند. یکی معنای لغوی و اصلی و دیگری معنای اصطلاحی. مثلا امام در لغت به معنا پیشوا است اما در یک آیه از قران به معنای امام ضلالت می آید و در دیگری به معنای امام هدایت. مثلا کلمه ی نبی به معنای خبر آورنده است اما در عرف قران به فرد خاصی که پیامبر باشد اطلاق می شود. کلمه ی رسول به معنای فرستاده است اما در عرف قران به پیامبر اطلاق می شود. کلمه ی صحابی در لغت به هر فردی که به نحوی با پیامبر مصاحبت داشته است اطلاق می شود چه کافر باشد و چه مسلمان . اما در عرف مسلمین صحابی فقط به انسان مسلمانی که با پیامبر معاشرت داشته اطلاق می شود.هزاران هزار مثال دیگر وجود دارد که یک کلمه در لغت به یک یا چند معنا بکار می رود اما در یک عرف خاص ؛ مثلا عرف مردم یا عرف قران یا ... فقط یک معنای خاص و اصطلاحی به خود گرفته است. این معنا هم گاها با قراینی در کلام مشخص می شود.
حالا اینکه کسی بیاید و این دو معنی را از هم جدا کند به معنی  این است که نصف حقیقت را قبول کرده و نصف دیگر را رد کرده است؟!!! اصلا کسی می تواند چنین مطلب واضح و روشنی را منکر شود ؟!! مثل اینکه شما چون قبلا مدت به مدت به وبلاگ سر می زنید نمی دانید که بنده و آقای یزدانی مرتب این مطلب را تاکید می کردیم که اهل البیت به معنای بیت معهود است و این بیت معهود هرچیزی می تواند باشد و در این آیه چنین معنایی دارد ؟ جالب است که شما خیال می کنید که بر اثر مناظره با اهل سنت بوده است که ما به یک چنین مطلب و کشف علمی بزرگی دست یافته ام و بالاخره مقداری از خر شیطان پایین آمده ایم !!!
2- بنده هم به نوبه ی خودم این موفقیت عظیم را به شما تبریک و تهنیت عرض می کنم و امیدوارم پای سفره ی موفقیت های دیگرتان بنشینیم!!
ضمنا بهتر است به خاطر اینکه بالاخره بعد از زحمات طاقت فرسا توانسته اید به ما بفهمانید (!! ) که معنای خاص الفاظ با معنای لغوی آن فرق دارد یک شتر قربانی کنید .

3- انصافا که این جمله ی سوم شما از شاهکارهای بزرگ اهل سنت است که باید به عنوان لطیفه ی برتر قرن 21 ثبت شود . از من انتقاد کرده اید که حاضر نیستم معنای خاص الفاظ را از معنای لغوی آن ها جدا کنم . اگر شما واقعا حاضر به چنین کاری هستید (یعنی حاضرید که اعلام کنید که معنای لغوی و خاص الفاظ یکی است) لطفا اعلام کنید تا بنده هم آن را با خط درشت به نقل از خودتان در یک پست جداگانه بنویسم و برای خنده ی عموم در معرض دید قرار دهم .
جالب تر همه این است که علت این کار من را دلبستگی به بعضی روایات می دانید. بله بنده به روایات صحیح دلبستگی دارم چون سخن حبیب و مولایم و سرورم رسول الله است. اما بر عکس شما از اهمیت دادن به روایات هراس دارید چون در این صورت دیگر آبروی برای سرورانتان نخواهد ماند. شما با این کارتان حتی به قران عزیز هم دهن کجی می کنید . چون ندای حسبنا کتاب الله سر می دهید درحالیکه قرآن اصرار دارد که کسانی را که چنین حرفهایی را می زنند گمراه هستند. ما اتاکم الرسول فخذوه

4- در اینجا به خیال خودتان خواسته اید ثابت کنید که که چون بنده از قران دلیلی ندارم مردم را به روایات ارجاع داده ام. چه استدلال کودکانه ای . واقعا کودکانه و ساده لوحانه است. بنده اشکالی را مطرح کرده ام و آن این است که : چطور بفهمیم که مثلا در یک روایت خاص وقتی واژه ی اهل بیت بکار می رود منظورش همان اهل کسا است یا معنای دیگر آن مد نظر است؟ بنده جواب دادم که در خود روایات قرائنی هست که مثلا نشان می دهد منظور پیامبر در این روایت از اهل بیت ، خانواده به طور کلی نبوده است بلکه منظور ایشان اهل کسا است . مثلا در بعضی روایات داریم که پیامبر به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت صدا می زدند و بلافاصله آیه ی تطهیر را می خواندند . خوب این قرینه ای است بر اینکه در اینجا منظور پیامبر آن معنای خاص قرآنی بوده است نه معنای دیگر .
خوب حالا این چه ربطی به قران دارد ؟ آیا این به معنی این است که بنده از قران هیچ دلیلی ندارم پس به سراغ خود روایات رفته ام؟ این حرف شما مثل پیوند زدن اسفناج به گلابی است. اصلا این دو موضوع چه ربطی به هم دارد؟ نزد هر عاقلی واضح و معلوم است که برای پیدا کردن معنی ای از معنای یک عبارت باید به دنبال قرائنی گشت که در کلام وجود دارد . مثلا اگر من به شما گفتم که برای اینکه بفهمید معنای (عین) در یک روایت چشمه است یا چشم انسان ، باید ه قرائن رداخلی روایت توجه کنید ، آیا به این معنا است که از فرهنگ لغت دلیلی ندارم؟ آیا در فرهنگ لغت نوشته است که در این روایت خاص عین به معنای چشم است یا چشمه ؟ آیا در قران نوشته است که در یک روایت خاص اهل البیت به معنای زنان است یا اهل کسا ؟

5- باشه !

6- دلائل را در آخرین پستی که به عنوان جمع بندی کلی نوشته ام ، ارائه داده ام.
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 1:33 |

بسم الله الرحمن الرحیم


مبحث آیه ی تطهیر موقتا تمام شد. هر انسان با انصافی می تواند درباره ی نتیجه ی این مبحث قضاوت کند. از همه دوستان خواهش می کنم در هنگام قضاوت ، خداوند عالم را در نظر داشته باشند و تعصبات خود را کنار بزنند تا در روز قیامت نزد خداوند و رسولش شرمنده نشوند .

طبق درخواست آقای یوسف و فاروق قصد دارم مبحث مفهومی عصمت را شروع کنم . در ابتدا از دوستان اهل سنت تقاضا دارم که برای این مناظره فقط یک نماینده مشخص کنند تا ایشان به نمایندگی اهل سنت مناظره کنند و دوستان دیگر اهل سنت از فقط از طریق قسمت نظرات ، بحث را پیگیری کنند.
برای شروع بحث از نماینده ی اهل سنت می خواهم که به موارد زیر پاسخ صریح ، روشن و دقیق بدهند :

1- از نظر اهل سنت ، در عالم ، چه کسانی معصوم هستند ؟

2- عصمت افراد فوق از چه چیزهایی است ؟ (محدوده ی عصمت آنها را مشخص نمایید)
3- عصمت فوق از چه آیات یا روایاتی استنباط می شود ؟

4- آیا عصمت محال عقلی است؟
5- در صورتیکه اهل سنت قائل به عصمت پیامبر از تمام گناهان نیست، چه آیاتی را منافی عصمت آنان می داند ؟


** از نماینده ی اهل سنت می خواهم که به سوالات فوق جواب بدهد و در ضمن اگر مطلب دیگری هم دارد که لازم به ذکر است اضافه نماید . ضمنا لطفا منظم بنویسید و مطالب را دسته بندی کنید . مثل من !!

** از آقای یوسف و فاروق دو سوال درباره ی ادعایشان درباره ی تشریعی بودن پرسیده بودم . اما هنوز جوابی دریافت نکرده ام !!

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 22:24 |

بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم آقای فاروق بدون توجه به جوابهای من شبهات قبلی را تکرار کردند. در حالیکه بنده دقیقا آنها را قبلا جواب داده بودم. همانطوری که در پست قبلی ثابت کردم ، اهل سنت به خاطر اینکه از جواب دادن به مطالب بنده هراس دارند تنها به با خوانی و تکرار شبهات می پردازند . از اصول اساسی بحث این است که بحث از همانجایی که جریان دارد ادامه داده شود. مثلا اگر اهل سنت شبهها ای را مطرح می کنند و بنده جوابش را می دهم ایشان بایستی به جواب بنده بپردازند و جواب بنده را بررسی کنند نه اینکه برگردند و دوباره اصل شبهه را تکرار کنند. فکر کنم برای بار هزارم است که این مطلب را تذکر می دهم. اما چه می شود کرد؟ وقتی جوابی نباشد و انصاف هم در میان نباشد و از آخرت هم ترسی نباشد نتیجه اش همین اتلاف وقت ها و تکرار مکررات خواهد شد.



آقای فاروق نوشته اند: توجه به ترتيب و سياق آيات يك اصل مهم و تاثير گذار است و بي توجهي به آن و عدم رعايت آن در تفسير آيات منجر به انحراف در تفسير مي گردد .

همانطور که گفتم این شبهه را شاید دهها بار اهل سنت تکرار کرده اند و آیا تا حالا یکبار شده است که جواب من به این شبهه را کپی کنند و بررسی نمایند؟ خیر !! فقط برای اینکه مطلبی برای پست کردن داشته باشند مطالب تکراری را پست می کنند .



آقای فاروق نوشته اند :
حضرت علي در نامه شماره نهم نهج البلاغه مي نويسد :( ....و كان رسول الله صلي الله عليه و آله ف اذا احمر الباس ، و احجم الناس قدم اهل بيته فوقي بهم اصحابه حر السيوف والاسنه ، ......)
ترجمه : چون كارزار سخت مي شد و مردم پاي پس مي كشيدند ، رسول الله اهل بيت خود را پيش مي داشت و انها را سپر اصحاب خود از ضربتهاي سخت شمشير و نيزه مي نمود ، چنانكه عبيده بن الحارث( پسر عموي رسول الله ) در روز بد به شهادت رسيد و حمزه ( عموي رسول الله ) در روز احد و جعفر ( پسر عموي رسول الله و برادر حضرت علي ) در جنگ موته به شهادت رسيدند .
بنا براين نامه معلوم مي شود كه از ديدگاه حضرت علي ، اهلبيت رسول الله منحصر در حضرات علي ، فاطمه ، حسن و حسين نيست و طبق تعريف و مفهوم رايج آن ، خانواده و نزديكان حضرت رسول مانند عمو و عمو زاده ها نيز از اهل بيت رسول الله هستند .
اين تعبير از اهل بيت نظر اهل سنت را در باره گستره شمول اهل بيت رسول الله تاييد مي كند كه اهل بيت واقعي ان حضرت همسران و فرزندان آن حضرت هستند و در معناي مجازي آن ديگر اعضاي خانواده و بستگان نزديك آن حضرت را نيز شامل مي شود .

 

این شبهه را قبلا هم خانم امه الله تکرار کرده بودند و بنده دقیقا به آن جواب داده بودم . الان عین همان پاسخی را که در آن وقت داده ام را کپی می کنم:


1- خانم هدایت! اگر یادتان باشد بنده و شما همین مشکل را درباره ی لفظ امام داشتیم و شما با هم همان اشکال بی ربط قبلی را تکرار کرده اید. در قضیه ی امام بنده عرض می کردم که امام در آیه 126 بقره به معنای امامت ملکوتی بر باطن انسانها است و دلائلی را هم ارائه دادم. اما شما با آوردن چند آیه که در آنها حتی برای کفار لفظ امام بکار برده شده بود می خواستید به خیال خودتان حرف من را نقض کنید. اگر یادتان باشد بنده در آنجا به شما عرض کردم که باید بین معنای اصطلاحی یک کلمه که همراه با قرائن لفظی و معنوی استظهار می شود با معنای لغوی آن فرق گذاشت. در اینجا نیز همین را عرض می کنم.

خانم هدایت. اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات رسول خدا که درصدد تفسیر این آیه هستند گاهی به معنای اهل کسا آمده است و فقط منحصر به اینها می باشد. اما آیا این به آن معنی است که پیامبر دیگر حق ندارد در زندگی روزمره اش از این دو واژه برای مقاصد دیگری استفاده کند؟ آیا این به معنی این است که پیامبر نمی تواند در جاهای دیگر از معنی لغوی و متعارف اهل البیت و اهل بیت استفاده کند؟ شما چرا بدون تامل و فکر از هرچیزی می خواهید به نفع عقیده ی باطل خودتان استفاده کنید؟

بله ، اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات نبوی به معنای اهل کسا است اما این به خاطر قرائن لفظی و معنوی داخلی و خارج آن کلام است. نه اینکه ما بگوییم که هر جا پیامبر اهل البیت یا اهل بیت را بکار برده الا و بالله به معنی اهل بیتی است که مد نظر خداوند در آیه ی تطهیر بوده است،  می باشد.(در واقع مگر هر گردی گردو است)

اهل بیت عرفا به معنی خانواده می آید . پیامبر هم در خیلی از اوقات از آن برای همسرانشان یا کسانی مانند علی و جعفر و حمزه و ... استفاده می کرده اند. به نظر شما اشکالی دارد ؟

2- خوب حالا که می دانیم پیامبر اهل بیت را برای کل خانواده اش بکار می برده است پس از کجا بدانیم که منظور پیامبر اهل بیتی است که در آیه ی تطهیر آمده یا همان معنی لغوی آن را مد نظر دارند؟ پاسخ این سوال در خود روایات نهفته است. من روایاتی که مربوط به اهل کسا است را در کنار روایاتی که مربوط به غیر آنها است می گذارم تا فرقش را متوجه بشوید:

روایات مربوط به غیر اهل کسا:

**  وإنّ إلهي اختارني في ثلاثة من أهل بيتي وأنا سيد الثلاثة وأتقاهم لله ولا فخر،  ختارني وعلياً وجعفر ابني أبي طالب وحمزة بن عبد المطلب كنا رقوداً بالأبطح ليس منا إلا مسجى بثوبه على وجهه "

** علي بعدي أفضل أمتي ، وحمزة وجعفر أفضل أهل بيتي بعد علي

** رسول الله! ألست شهيداً؟ قال: بلى، أنت أول شهيد من أهل بيتي

** پیامبر خطاب به عایشه طبق نقل اهل سنت می فرمود : السلام عليكم اهل البيت

**و كان رسول الله صلي الله عليه و آله ف اذا احمر الباس ، و احجم الناس قدم اهل بيته فوقي بهم اصحابه حر السيوف والاسنه ،

 

روایات مروط به اهل کسا :

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا عبد الله بن نمير ، قال : ثناعبد الملك - يعني ابن أبي سليمان - ، عن عطاء بن أبي رباح ، قال : حدثني منسمع أم سلمة تذكر أن النبي صلى الله عليه وسلم كان في بيتها ، فأتته فاطمة ببرمة فيها خزيرة ، فدخلت بها عليه ، فقال لها : ادعي زوجك وابنيك . قالت : فجاء علي والحسين والحسن فدخلوا عليه فجلسوا يأكلون من تلك الخزيرة وهو على منامة له على دكان تحته كساء خيبري . قالت : وأنا أصلي في الحجرة ، فأنزل الله عزوجل هذه الآية : * ( إنمايريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * . قالت : فأخذ فضل الكساء فغشاهم به ، ثم أخرج يده فألوى بها إلى السماء ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا يحيى بن حماد ، ثنا أبوعوانة ، ثنا أبو بلج ، ثنا عمرو بن ميمون ، قال : إني لجالس إلى ابن عباس إذ أتاهتسعة رهط فقالوا : يا ابن عباس ، إما أن تقوم معنا وإما أن تخلونا هؤلاء .قال : فقال ابن عباس : بل أقوم معكم .قال : وهو يومئذ صحيح قبل أن يعمى . قال : فاتندوا فتحدثوا ، فلا ندري ما قالوا .قال : فجاء ينفض ثوبه ويقول : أف وتف ، وقعوا في رجل له عشر ، وقعوا في رجل قال له النبي صلى الله عليه وسلم ( فذكر مناقب لعلي ، منها : ) " وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم ثوبه فوضعه على علي وفاطمة وحسن وحسين فقال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركمتطهيرا ) *

 

 

 

**" حدثنا أبو بكر ابن أبي شيبة ومحمد بن عبد الله بن مير - واللفظ لأبي بكر - قالا : حدثنا محمد بن بشر ، عن زكريا ، عن مصعب بن شيبة ، عن صفية بنت شيبة ، قالت : قالت عائشة : خرج النبي صلى الله عليه سلم غداة وعليه مرط رجل من شعر أسود ، فجاء الحسن بن علي فأدخله ، م جاء الحسين فدخل معه ، ثم جاء‌ت فاطمة فأدخلها ، ثم جاء علي فأدخله ، م قال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم طهيرا )

 

 

**أم سلمة - رضي الله عنها - قالت : إن ذه الآية نزلت في بيتي : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت

ويطهركم تطهيرا ) * قالت : وأنا جالسة عند الباب فقلت : يا رسول الله ، ألست ن أهل البيت ؟ فقال : إنك إلى خير ، أنت من أزواج رسول الله صلى الله عليه سلم . الت : وفي البيت : رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلي وفاطمة حسن وحسين ، فجللهم بكسائه وقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

 

**وفي رواية : إن النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين علي وفاطمة ، ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وحامتي ، أذهب عنهم الرجسهرهم تطهيرا .

 

 

** عمر بن أبي سلمة - رضي الله عنه - قال : نزلت هذه الآية لى النبي صلى الله عليه وسلم : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل بيت ويطهركم تطهيرا ) * في بيت أم سلمة ، فدعا النبي صلى الله عليه وسلم اطمة وحسنا وحسينا ، فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره ، ثم قال : اللهم ؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

 

**أنس بن مالك - رضي الله عنه - إن رسول الله صلى الله عليه سلم كان يمر بباب فاطمة إذا خرج إلى الصلاة حين نزلت هذه الآية ، قريبا من تة أشهر ، يقول : الصلاة أهل البيت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس هل البيت ويطهركم تطهيرا ) * .

 

 

**" أخبرنا قتيبة بن سعيد البلخي وهشام بن عمار لدمشقي ، قالا : حدثنا حاتم ، عن بكير بن مسمار ، عن عامر بن سعد بن أبي قاص ، قال : أمر معاوية سعدا فقال : ما يمنعك أن تسب أبا تراب ؟ ! قال : أنا إن ذكرت ثلاثا قالهن رسول الله صلى الله عليه وسلم فلن أسبه ، أن يكون لي واحدة منها أحب إلي من حمر النعم : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول له ، وخلفه في بعض غازيه . . .وسمعته يقول يوم خيبر : . . .ولما نزلت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم طهيرا ) * دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي "

 

 

 

**شريك بن أبي نمر ، عن عطاء بن يسار ، عن أم سلمة - رضي الله عنها – أنها الت : في بيتي نزلت هذه الآية : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل لبيت ) * ، قالت : فأرسل رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى علي وفاطمة

والحسن والحسين - رضوان الله عليهم أجمعين - فقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي . الت أم سلمة : يا رسول الله ، وأنا من أهل البيت ؟ ال : إنك أهلي خير

 

**حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ، أنبأ العباس بن الوليد بن مزيد : أخبرني أبي ، قال : سمعت الأوزاعي يقول :حدثني أبو عمار ، قال : حدثني واثلة بن الأسقع - رضي الله عنه - قال : جئت عليا - رضي الله عنه - فلم أجده . فقالت فاطمة - رضي الله عنها - : إنطلق إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يدعوه فاجلس ، فجاء مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فدخل ودخلت معهما . قال : فدعا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم حسنا وحسينا فأجلس كل واحد منهما على فخذه ، وأدنى فاطمة من حجره وزوجها ، ثم لف عليهم ثوبه وأنا شاهد ، فقال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * اللهم هؤلاء أهل بيتي .

 

خانم هدایت ! حالا فرقش را فهمیدید؟ همانطور که ملاحظه می کنید پیامبر هر وقت نامی از اهل کسا می برد چه به اسم  باشد و چه با لقب اهل بیت بلافاصله قبل یا بعد از آن از آیه ی تطهیر یاد می کند. حتی جالب است بدانید که پیامبر در حدود 9 ماه (البته اقوال مختلف است و 9 ماه تقریبا میانگین آنها است) هر روز و برای تمام نمازهای پنج گانه به در خانه ی اهل کسا می آمد و آنها را با لقب اهل البیت خطاب می کرد و بلا فاصله آیه ی تطهیر را می خواند. بلافاصله .

**أنس بن مالك - رضي الله عنه - إن رسول الله صلى الله عليه سلم كان يمر بباب فاطمة إذا خرج إلى الصلاة حين نزلت هذه الآية ، قريبا من تة أشهر ، يقول : الصلاة أهل البيت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس هل البيت ويطهركم تطهيرا ) * .

 این یعنی چی؟ یعنی منظور من از اهل بیت فقط همین معنی لغوی آن نیست. بلکه شما اهل بیتی هستید که خاوند در این آیه منظورش بوده است.

خانم هدایت. بنده می خواهم با شما تحدی کنم. شما فقط یک روایت صحیح برای من بیاورید که در آن زنی از زنان پیامبر نامش در کنار این آیه ذکر شده باشد. یعنی جوری نامش در کنار این آیه آمده باشد که بتوان استنباط کرد که وی هم جزء آیه تطهیر می شود. یا اینکه پیامبر به کسی به جز اهل کسا با عنوان اهل بیت خطاب کرده باشد و بعد یا قبلش آیه ی تطهیر را خوانده باشد. فقط یک روایت کافی است.

آقای فاروق ! این جوابی بود که قبلا به خانم امه الله داده بودم. اما مثل اینکه شما علاقه دارید به جای بررسی جوابهای من همان شبهات را بارها تکرار کنید تا چند سری را اشغال کرده باشید.

 

آقای فاروق در قسمت دیگری فرموده اند : مفهوم اراده درقسمت دوم آيه 33 سوره احزاب اراده تكويني نيست :در تاييد نظر علماي اهل سنت و دوستان ديگركه در اين مناظره بيان كرده اند ، يكي از علماي شيعه به نام آقاي اسماعيل زاده در كتاب ( تفسير تطبيقي آيه تطهير ) از انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي واقع در شهر قم نوشته است كه معني اراده در اين قسمت از آيه به معناي اراده تكويني نيست .
ايشان با انتقاد از برداشت اراده تكويني از آيه ، خود معناي سومي را بيان نموده است ، نكته مهم آن است كه ايشان اراده تكويني را رد كرده است .

اتفاقا عین همین شبهه را هم قبلا جواب داده بودم . هم در جمع بندی ام از آیه تطهیر و هم در جوابم به آقای یوسف . در اینجا برای اختصار ، جوابی را که به آقای یوسف داده بودم (و هنوز ایشان پاسخ به من نداده اند ) را به همراه شبهات ایشان کپی ! می کنم . آقای یوسف فرموده بودندند:  
من با تحقیقاتی که در طی یکی دو هفته اخیر داشته ام به نتایج بسیار جالبی رسیده ام

1- که چرا صحابه و خود اهل بیت و علمای سنی از این ایه عصمت شیعه  را برداشت نکرده اند

2- چرا باید رجس را در بعضی گناهان خلاصه کرد

3- چرا این پاک کردن و زدودن تشریعی است

جواب شیعه :

اولا: مورد اولتان یا از روی دروغ گویی گفته شده است و یا از روی جهالت . خوب بود مطالبی را که در آخرین پست خودم نوشته بودم می خواندید تا درستی یا خطای حرفتان مشخص شود.

ثانیا:بنده در مورد معنای رجس با آقای عبدالله بحث کرده بودم . نتایج بحث ها را هم در جمع بندی ام نوشته ام و به شبهات پاسخ گفته ام. لطفا مطالعه بفرمایید و از آنجا اگر بحثی دارید ادامه بدهید.

ثالثا:درباره ی مورد سومتان لطف به این دو سوال زیر پاسخ بدهید :
1-  اگر این پاک کردن و زدون از گناهان تشریعی است پس چرا خداوند با آوردن ادات حصر(انما) آنرا منحصر به افراد خاصی کرده است . درحالیکه می دانیم اراده ی تشریعی خداوند برای پاک کردن از گناهان نسبت به همه ی افراد بشر است نه فقط چند فرد مشخص. اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است.
2- خداوند می فرماید : أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

شما می فرمایید که اولا : اراده در آیه ی فوق تشریعی است و به این معنا است که خداوند منظورش از این امر و نهی ها این بوده که زنان پیامبر را پاک کند    ثانیا: شما می گویید که رجس فقط به بعضی گناهان اطلاق می شود.
حال سوال من اینجاست که خداوند در ضمن فرمانهایی که به زنان پیامبر داده است آنها را به اطاعت مطلق از خدا و رسولش امر فرموده است. آیا اطاعت از خدا و رسول انسان را فقط از بعضی گناهان (گناهان کبیره به قول اهل سنت) پاک می کند و از بعضی دیگر پاک نمی کند ؟ آیا اطاعت از خداوند و رسول به معنای اجتناب از تمام گناهان نیست ؟ اگر بگویید نیست که این حرفتان به معنای انکار بدیهیات است و نشانه از تعصب شما در عدم پذیرش حق خواهد بود. اگر هم بگویید که هست ، پس چرا رجس و تطهیر را فقط مخصوص بعضی گناهان می دانید ؟

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 16:32 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بنده قبلا ادعا کرده بودم که اکثر نظرات و استدلالات اهل سنت را دو چیز تشکیل می دهد : 1) ادعاهای کلی و بدون دلیل    2) مطرح کردن دوباره ی شبهه های قبلی بدون بررسی جواب های شیعه
خانم امه الله بعد از مدتها امروز جواب مطالب من را که در جمع بندی ذکر کرده بودم را ارسال کرده اند. جواب ایشان سه نقص دارد :اول اینکه باز هم شامل ادعاهای بدون دلیل و کلی است . دوم اینکه ایشان باز هم همان شبهه های قدیمی را مطرح کرده اند. گویا ایشان و دوستان اهل سنت نمی دانند که روش بحث و مناظره چگونه است . ابتدا شیعه ادعاهایی را مطرح کرد. سپس اهل سنت شبهه هایی را بر آن وارد کردند و بعد از شیعه به آن شبهه ها جواب داد .خانم هدایت ، حالا نوبت این است که شما به جواب های من جواب بدهید . نه این که دوباره بگردید به عقب و همان شبهه های قبلی را تکرار کنید. خدا می داند که من تا الان چند بار این نکته را تذکر داده ام . اما هربار می بینم که اهل سنت باز به تکرار شبهه های قبلی می پردازند ، گویا اصلا جوابی به آنها داده نشده است. دوستان اهل سنت ، لطفا جوابهای من را نقد کنید نه اینکه دوباره شبهه را تکرار کنید.(البته احتمالا چون جوابی ندارید راهی به جز تکرار ادعاهای قبلی ندارید)
نقص سوم در مطالب خانم هدایت این است که ظاهرا ایشان از پرداختن به تمام استدلالات هراس دارند. لذا نه تنها همان استدلالاتی را هم که بررسی می کنند ، بریده و ناقص نقل می کنند ، بلکه بسیاری از استدلالات من را هم اصلا ندیده می گیرند و جواب نمی دهند.
نقیصه ی سوم مطالب خانم هدایت که آشکار است . اما من در این پست قصد دارم که نقص اول و دوم مطالب ایشان را به همگی ثابت کنم. همانطور که در ادامه خواهید دید ، در حدود 95 درصد مطالب ایشان فقط ادعاهای کلی و بدون دلیل و نیز تکرار شبهات قدیمی است.
 
ادعاهای بدون دلیل ایشان را با رنگ قرمز و تکرار همان شبهات قدیمی را با رنگ آبی مشخص می کنم. مطالب مستدل ایشان را هم با رنگ سبز مشخص می کنم. خودم هم اگر لازم بود با رنگ سیاه توضیحاتی می نویسم.
قرمز >>>>> ادعاهای کلی و پراکنده و بدون دلیل
آبی >>>>>  تکرار شبهات قبلی بدون بررسی پاسخ هایی که من به شبهات داده ام
سبز >>>>>استدلالات خانم امه الله (صحیح یا غلط)
سیاه >>>>  مطالب شیعه

----------------------------------------

آقاى شيعه شما يك مسئله را يا متوجه نشديد و يا دوست نداريد بدان توجه كنيد.آنهم اصرار شديد شما به رواياتى ست كه بقول شما از منابع اهل سنت استخراج شده .بايد بدانيد در علم احاديث هميشه هر حديثى مورد قبول نيست و بسيارى از مؤلفين اهل سنت ، ناقل روايات و احاديثى بودند كه حتى خود نيز آنرا تجزيه و تحليل كرده و آنها را از موضوعات يعنى ساخته شده و دروغ دانستند
خوب مگر کسی منکر شد ؟ اینها چه ربطی به بحث ما دارد ؟ اتفاقا همان مولفین اهل سنت این احادیث را تصحیح نموده اند .
.و اينست كه احاديث اهل سنت را نمى توانيد بر عليه اهل سنت بكار گيريد زيرا خودشان به خوبى احاديث را درك كرده و منزلت روايات و احاديث را شناخته اند.
احادیث جعلی اهل سنت را نمی توانیم بر علیه آنها بکار ببریم.  حالا این چه ربطی به احادیث صحیح دارد ؟ اتفاقا همین علمایی که به قول شما خودشان به خوبی احادیث را درک کرده اند و منزلت آنها را می شناسند روایات کسا و راویانش را توثیق کرده اند .
حال بياييم به موضوع خودمان : آيه ى تطهير
!آيا هنوز معنى آيه را نمى دانيد ؟آيه از وسطش بريده نمى شود و الا اين را هم آيه بناميد : لا تقربوا الصلاة ! ( به نماز نزديك نشويد ! )دروغ هم نيست كه اين  عبارتى ست در قرآن ولى آيه نيست!

بنده درباره ی اینکه آیه تطهیر وسط آیات زنان است به تفصیل صحبت کرده ام و شبهات را جواب داده ام. شما باز همان حرفهای قبل را تکرار می کنید ؟

اما شما به زور داريد مفاهيم قرآنى را هم عوض مى
كنيد و بنده فقط مختصراً جوابهاى كوتاهى مى نويسم تا شايد متوجه ى اشتباهات خودتان شويد و إن شاءالله بحث مفصل را به همراه تعريف عصمت ادامه خواهيم داد علت را خودتان مى دانيد !زيرا شما آيه ى تطهير را دلیل بر عصمت مطلق مُخاطبانش مى دانيد !و اين حق هر حق جويى ست كه ابتدا  معناى عصمت بداند و حد و حدود آنرا هم ! آقا ! كلمه ى إنما در قرآن آنقدر ذكر شده كه إن شاءالله يك حلقه را بايستى به ذكر آنها اختصاص دهيم
درسته که کلمه ی انما زیاد ذکر شده ولی جواب من چی شد ؟!!!

اما حرف خوبى هم آورديد كه بايستى باز از شما تشكر كنم
 اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است  ما هم بيش از اين نمى گوييم !و اين تخيل شماست كه اين آيه را به معناى تطهير اتومكاتيكى مى شناسيد !آقا،  اين آيه با امر و نهى همراهست كه خودش فرياد مى زند كه با التزام به اين اوامر الهى ( شريعت )  الله تعالى مى خواهد شما را بسوى طهارت هدايت فرمايد.

باز هم حرفهای نامربوط ، کلی و پراکنده

و لام تعليل در آيه بخوبى نشان مى دهد زيرا لام در فعل ليُذهب يعنى  برای اینکه اين لام سببى بدان معناست كه آن اوامر و نواهى خداوند براى اينست تا آنان را به طهارتى كه خداوند دوست دارد ، راه يابند. 

باز هم تکرار شبهات قبلی و هراس از بررسی جوابهای من

اهل البيت در قرآن و لغت عرب هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و بارها برايتان آيات و احاديث آورديم باز هم برايتان خواهم آورد ولى اين عناد شما تعجب آور است

جالب است. بنده دقیقا به همین مطلب شما در جمع بندی ام به طور مستقل جواب داده بودم. اما باز هم شما بدون بررسی جواب من به شبهه اتان ، به تکرار شبهات قبلی می پردازید .

اهل البيت يعنى  زنان رسول الله و اين يك عبارت بسيار واضح است و كاملاً در اشتباه هستيد كه آنرا با بيوت مقايسه مى كنيد زيرا زنان رسول الله هر كدام داراى اتاقهايى بودند و در قرآن به نامهاى حجرات يا اتاق و بيوت يا خانه ها ،ياد شده است كه همه خانه هاى رسول الله بوده است زيرا خانه ها و ساكنانش ملك ايشان بوده است و در قرآن نيز احياناً از خانه هاى رسول الله بصورت جمع و مفرد ياد شده است.اتفاقاً در اين آيه همينكه بعد از ذكر بيوت زنان ، آنان را به اهل البيت ( ساكنان خانه ى رسول الله ) معرفى كرده است كافى ست كه هر منصفى متوجه شود كه همين زنانى كه در اتاقهاى جدا مى بودند اعضاى اهل البيت هستند.

اگر بخواهیم متن فوق را خلاصه کنیم اینطور می شود :
1) پیامبر خانه ها یا حجره هایی داشته اند .
2)خداوند در قرآن خانه های پیامبر را با لفظ مفرد و جمع ذکر کرده است.
جواب شیعه: مورد اول که هیچ محتوایی ندارد . مورد دوم هم باطل است. زیرا با آن هیچ مطلبی برای شما ثابت نمی شود. بله . خداوند در یک جا برای خانه های پیامبر  لفظ مفرد ذکر کرده است و آنهم جایی است که ظاهرا فرموده است پیامبر از خانه اش به سمت جنگ بیرون رفت. اینهم واضح است که نمی شود گفت پیامبر از تمام خانه هایش یکدفعه خارج شده است .
اتفاقا این هم خود دلیلی بر این است که خداوند بین خانه و خانه ها فرق قائل شده است و اینطور نبوده که تمام خانه ها را در حکم یک خانه بداند.

3- دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند : جواب من ( أمة الله هداها الله ) : بخاطر همين اصرار داريم كه اصلاً برويم دنبال عصمت و مفهوم آن تا شما و ما بتوانيم آيه را بهتر بفهميم!

باز هم فرار از جواب

... زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اين سخنتان را براى بيننده رها خواهم كرد !تا برويد و عصمت غير زنان را برايمان اثبات بفرماييد !مثل اينكه شما مى خواهيد براى خدا و رسولش هم قانون وضع كنيد !زيرا اسلام هر فردى ( زن يا مرد ) كفاره ى كفر و شرك است.بله صفية رضي الله عنها از والدين يهودى بود كه اسلام آورد.راستى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها در اسلام بدنيا آمدند و ايشان با قوانين شما معصومند !
حالا کفرشان قبل از اسلام هیچ. آیا از تمام گناهان مبرا بوده اند ؟ صاحب تمام مکارم اخلاقی بوده اند ؟

و اين هم از جك هاى خيلى متداول آقاى شيعه مى باشد كه بنده هم بارها آنرا بصورت
خودش رها كردم براى اينكه ايشان مى فرمايند كه :خداوند به زنان رسول الله خطاب فرموده كه اين كارها را بكنيد و فلان كارها را نكنيد ، براى چه‌ ؟ براى اينكه علي و فاطمة و حسن و حسين  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند راستى يادم آمد آقاى شيعه ۵ نفر را ذكر كردند يعنى معنى را بايد اصلاح كنم تا مفهوم آقاى شيعه واضح شود :براى اينكه  رسول الله صلى الله عليه و سلم و علي و فاطمة و حسن و حسين (۵ نفر ! )  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند

آیا شما به فرزندتان در مهمانی توصیه نمی کنید که مودب باشد و سر و صدا نکند و شلوغ نکند و ....؟ آیا یکی از جهات این توصیه ها این نیست که بی ادبی آنها ممکن است باعث شماتت میزبان از والدین فرزند بشود ؟ (یعنی شما ملامت شوید)؟

راستى رسول الله هم بايستى به آن اوامر و نواهی زنانه عمل كند تا طاهر باشند؟!بابا عقل بكار اندازيد !

ممکن است بفرمایید که من در کجا چنین حرفی را زده ام ؟؟!!

الله تعالى به زنان مى فرمايد كه زينت خود را بمانند دوران جاهليت آشكار نسازند ، اينكه ربطى به رسول الله و علي و حسن و حسين ندارد!؟
اگر ربطی ندارد پس شما هم به بچه ها کوچک و خردسالتان (اگر دارید) هیچ تذکری ندهید و نصیحتی نکنید. آنوقت وقتی مردم به علت بی ادبی و بی نزاکتی فرزندانتان شما را شماتت کردند شاید بهتر قضیه ی آیه ی تطهیر را درک کنید . شنیدن کی بود مانند دیدن !!!




در اینجا خوب است که تمام مطالب شما را یکجا و به همراه رنگ آمیزی اش که نشان گر محتوای آن است را یکجا بیاورم (با فونت کوچک) تا خودتان ببینید که استدلال هایتان از چه وزن علمی و منطقی بر خودار است  :

قرمز
>>>>> ادعاهای کلی و پراکنده و بدون دلیل
آبی >>>>>  تکرار شبهات قبلی بدون بررسی پاسخ هایی که من به شبهات داده ام
سبز >>>>>استدلالات خانم امه الله (صحیح یا غلط)

[ آقاى شيعه شما يك مسئله را يا متوجه نشديد و يا دوست نداريد بدان توجه كنيد.آنهم اصرار شديد شما به رواياتى ست كه بقول شما از منابع اهل سنت استخراج شده .بايد بدانيد در علم احاديث هميشه هر حديثى مورد قبول نيست و بسيارى از مؤلفين اهل سنت ، ناقل روايات و احاديثى بودند كه حتى خود نيز آنرا تجزيه و تحليل كرده و آنها را از موضوعات يعنى ساخته شده و دروغ دانستند. و اينست كه احاديث اهل سنت را نمى توانيد بر عليه اهل سنت بكار گيريد زيرا خودشان به خوبى احاديث را درك كرده و منزلت روايات و احاديث را شناخته اند. حال بياييم به موضوع خودمان : آيه ى تطهير !آيا هنوز معنى آيه را نمى دانيد ؟آيه از وسطش بريده نمى شود و الا اين را هم آيه بناميد : لا تقربوا الصلاة ! ( به نماز نزديك نشويد ! )دروغ هم نيست كه اين  عبارتى ست در قرآن ولى آيه نيست! اما شما به زور داريد مفاهيم قرآنى را هم عوض مى كنيد و بنده فقط مختصراً جوابهاى كوتاهى مى نويسم تا شايد متوجه ى اشتباهات خودتان شويد و إن شاءالله بحث مفصل را به همراه تعريف عصمت ادامه خواهيم داد علت را خودتان مى دانيد !زيرا شما آيه ى تطهير را دلیل بر عصمت مطلق مُخاطبانش مى دانيد !و اين حق هر حق جويى ست كه ابتدا  معناى عصمت بداند و حد و حدود آنرا هم ! آقا ! كلمه ى إنما در قرآن آنقدر ذكر شده كه إن شاءالله يك حلقه را بايستى به ذكر آنها اختصاص دهيم اما حرف خوبى هم آورديد كه بايستى باز از شما تشكر كنم  اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است  ما هم بيش از اين نمى گوييم !و اين تخيل شماست كه اين آيه را به معناى تطهير اتومكاتيكى مى شناسيد !آقا،  اين آيه با امر و نهى همراهست كه خودش فرياد مى زند كه با التزام به اين اوامر الهى ( شريعت )  الله تعالى مى خواهد شما را بسوى طهارت هدايت فرمايد و لام تعليل در آيه بخوبى نشان مى دهد زيرا لام در فعل ليُذهب يعنى  برای اینکه اين لام سببى بدان معناست كه آن اوامر و نواهى خداوند براى اينست تا آنان را به طهارتى كه خداوند دوست دارد ، راه يابند. اهل البيت در قرآن و لغت عرب هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و بارها برايتان آيات و احاديث آورديم باز هم برايتان خواهم آورد ولى اين عناد شما تعجب آور است . اهل البيت يعنى  زنان رسول الله و اين يك عبارت بسيار واضح است و كاملاً در اشتباه هستيد كه آنرا با بيوت مقايسه مى كنيد زيرا زنان رسول الله هر كدام داراى اتاقهايى بودند و در قرآن به نامهاى حجرات يا اتاق و بيوت يا خانه ها ،ياد شده است كه همه خانه هاى رسول الله بوده است زيرا خانه ها و ساكنانش ملك ايشان بوده است و در قرآن نيز احياناً از خانه هاى رسول الله بصورت جمع و مفرد ياد شده است.اتفاقاً در اين آيه همينكه بعد از ذكر بيوت زنان ، آنان را به اهل البيت ( ساكنان خانه ى رسول الله ) معرفى كرده است كافى ست كه هر منصفى متوجه شود كه همين زنانى كه در اتاقهاى جدا مى بودند اعضاى اهل البيت هستند. - دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند : جواب من ( أمة الله هداها الله ) : بخاطر همين اصرار داريم كه اصلاً برويم دنبال عصمت و مفهوم آن تا شما و ما بتوانيم آيه را بهتر بفهميم! زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اين سخنتان را براى بيننده رها خواهم كرد !تا برويد و عصمت غير زنان را برايمان اثبات بفرماييد !مثل اينكه شما مى خواهيد براى خدا و رسولش هم قانون وضع كنيد !زيرا اسلام هر فردى ( زن يا مرد ) كفاره ى كفر و شرك است.بله صفية رضي الله عنها از والدين يهودى بود كه اسلام آورد.راستى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها در اسلام بدنيا آمدند و ايشان با قوانين شما معصومند ! و اين هم از جك هاى خيلى متداول آقاى شيعه مى باشد كه بنده هم بارها آنرا بصورت خودش رها كردم براى اينكه ايشان مى فرمايند كه :خداوند به زنان رسول الله خطاب فرموده كه اين كارها را بكنيد و فلان كارها را نكنيد ، براى چه‌ ؟ براى اينكه علي و فاطمة و حسن و حسين  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند راستى يادم آمد آقاى شيعه ۵ نفر را ذكر كردند يعنى معنى را بايد اصلاح كنم تا مفهوم آقاى شيعه واضح شود :براى اينكه  رسول الله صلى الله عليه و سلم و علي و فاطمة و حسن و حسين (۵ نفر ! )  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند راستى رسول الله هم بايستى به آن اوامر و نواهی زنانه عمل كند تا طاهر باشند؟!بابا عقل بكار اندازيد ! الله تعالى به زنان مى فرمايد كه زينت خود را بمانند دوران جاهليت آشكار نسازند ، اينكه ربطى به رسول الله و علي و حسن و حسين ندارد!؟ ]





همانطور که مشاهده فرمودید اهل سنت دیگر حرف قابل اعتنایی ندارند و کفگیرشان به ته دیگ رسیده . هرچند بالاخره هیچ کدام از اهل سنت به حقیقت اعتراف نکردند اما اشکالی ندارد. ضرری به من نمی رسد. خودشان را از سعادت محروم خواهند کرد. بنده در اینجا دیگر برایم ثابت شده که بحث اضافی با اهل سنت در مورد آیه ی تطهیر فایده ای ندارد و آنها قبول نخواهند کرد و جوابی هم ندارند که بدهند. لذا ختم مناظره درباره ی آیه ی تطهیر را در اینجا اعلام می کنم و امیدوارم از این بحث ها شعله ی هدایتی هرچند کم نور در قلوب دوستان اهل سنت روشن شده باشد. فکر می کنم کمترین نتیجه ی این بحثها این بود که اهل سنت پی برد که شیعه در اعتقاداتش دلائل محکم و خدشه ناپذیری دارد و اینطور نیست که صرف علاقه و محبت بخواهد افرادی را بزرگ و دیگران را کوچک کند. (هرچند با زبان به این مطلب اعتراف نمی کنند)
بازدیدکنندگان این مناظره مشاهده کردند که تنها دلیل اهل سنت بر شمولیت زنان پیامبر ٬ سیاق آیات بود که این دلیل سست را مفصلا جواب دادم. در مقابل شیعه دهها دلیل محکم از خود اهل سنت و روایاتشان و نیز قران کریم ارائه داد که اخراج زنان و ادخال اهل کسا در آیه ی تطهیر را ثابت می کرد. در پایان امیدوارم اهل سنت راهی را بر گزینند تا در روز قیامت و در محضر خداوند و رسول اکرم شرمنده نباشند و بتوانند پاسخ گوی خدای متعال باشند زیرا روز قیامت ٬ یوم الحسرت است و البته حسرت خوردن فایده ای ندارد و متاعی را که خداوند در اختیار انسان گذاشته بود ٬یعنی عمر را نمی توان باز گرداند و راه اشتباهی را که طی شده است را جبران کرد.

الان اختیار با اهل سنت است. می توانید موضوع دیگری را انتخاب کنید ٬ مثلا مهدویت ٬ صحابه ٬ خلافت ٬ توحید و شرک ٬ و یا اینکه درباره ی مفهوم عصمت و شبهاتی که درباره ی عصمت انبیاء در قران مطرح شده است صحبت کنیم. هر نظری دارید بفرمایید.

ضمنا از آقای اسلامی خواهش می کنم قسمتی را در حاشیه ی وبلاگ اختصاص دهند تا لینک جمع بندی در آنجا به نمایش عموم در آید. اهل سنت هم می تواند جمع بندی اش را بنویسد و لینکش را در آن محل مشخص قرار دهد.لینک جمع بندی من از آیه ی تطهیر این است :

http://www.monazere2.blogfa.com/post-84.aspx

 

 


+ نوشته شده توسط اقای شیعه در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 17:2 |

بسم الله الرحمن الرحیم

۱- آقای فاروق فرموده اند که :
جناب شیعه در پاسخ به سوال من نوشته است :( اینکه عصمت این ذوات مقدسه چه اکتسابی باشد و چه ذاتی فرقی نمی کند. مهم این است که ثابت شود معصوم هستند.) دوستان و حق جویان گرامی ! ملاحظه می کنید که جناب شیعه بین صفات ذاتی و اکتسابی تفاوت و فرقی نمی بینند !!! و به گونه ای جواب داده است که نتیجه قبول و درستی هردو ی آنها یکسان است و تفاوتی در موضوع ندارند !!(
بنده متوجه نشدم که در کجای سخنم از عدم تفاوت عصمت اکتسابی و ذاتی سخن گفته ام ؟ ظاهرا منظور شما از عصمت اکتسابی این است که این عصمت ناشی از اراده و اختیار معصوم نیست بلکه حالتی جبری دارد که از طرف خداوند به معصوم اعطا شده است . احتملا منظور شما از عصمت ذاتی هم این است که فرد با اختیار خودش و بدون اجبار از معاصی اجتناب می کند.
مثل اینکه شما متوجه منظور من نشده اید. بنده در آن مقدمه ی چند سطری قصد نداشتم به بررسی و بحث در این موضوع بپردازم. فقط گفتم که عصمت چه نوع اول باشد و چه نوع دوم ، نتیجه اش یکسان است. نتیجه اش این است که آنها معصوم هستند و واجب الاتباع .
به هر حال اگر بعد از اتمام بحث آیه ی تطهیر خواستم در این باره با شما بحث کنم مفصل تر توضیح خواهم داد.

2- آقای اسلامی ؛             آقای انصاریان جزء مناظره کنندگان نیست. پس هرچه زودتر اسم ایشان را از لیست حذف کنید.
3- آقای فاروق ؛ هرکسی که بخواهد از طرف شیعه وارد مناظره شود بایستی به تایید مناظره کنندگان فعلی شیعه رسیده باشد . بنده از معلومات خانم مونا تهرانی اطلاع چندانی ندارم. لذا ایشان نمی توانند وارد مناظره با شما شوند.
4- آقای یوسف فرموده اند :
من با تحقیقاتی که در طی یکی دو هفته اخیر داشته ام به نتایج بسیار جالبی رسیده ام

1- که چرا صحابه و خود اهل بیت و علمای سنی از این ایه عصمت شیعه  را برداشت نکرده اند

2- چرا باید رجس را در بعضی گناهان خلاصه کرد

3- چرا این پاک کردن و زدودن تشریعی است

اولا: مورد اولتان یا از روی دروغ گویی گفته شده است و یا از روی جهالت . خوب بود مطالبی را که در آخرین پست خودم نوشته بودم می خواندید تا درستی یا خطای حرفتان مشخص شود.

ثانیا:بنده در مورد معنای رجس با آقای عبدالله بحث کرده بودم . نتایج بحث ها را هم در جمع بندی ام نوشته ام و به شبهات پاسخ گفته ام. لطفا مطالعه بفرمایید و از آنجا اگر بحثی دارید ادامه بدهید.

ثالثا:درباره ی مورد سومتان لطف به این دو سوال زیر پاسخ بدهید :
1-  اگر این پاک کردن و زدون از گناهان تشریعی است پس چرا خداوند با آوردن ادات حصر(انما) آنرا منحصر به افراد خاصی کرده است . درحالیکه می دانیم اراده ی تشریعی خداوند برای پاک کردن از گناهان نسبت به همه ی افراد بشر است نه فقط چند فرد مشخص. اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است.
2- خداوند می فرماید : أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

شما می فرمایید که اولا : اراده در آیه ی فوق تشریعی است و به این معنا است که خداوند منظورش از این امر و نهی ها این بوده که زنان پیامبر را پاک کند    ثانیا: شما می گویید که رجس فقط به بعضی گناهان اطلاق می شود.
حال سوال من اینجاست که خداوند در ضمن فرمانهایی که به زنان پیامبر داده است آنها را به اطاعت مطلق از خدا و رسولش امر فرموده است. آیا اطاعت از خدا و رسول انسان را فقط از بعضی گناهان (گناهان کبیره به قول اهل سنت) پاک می کند و از بعضی دیگر پاک نمی کند ؟ آیا اطاعت از خداوند و رسول به معنای اجتناب از تمام گناهان نیست ؟ اگر بگویید نیست که این حرفتان به معنای انکار بدیهیات است و نشانه از تعصب شما در عدم پذیرش حق خواهد بود. اگر هم بگویید که هست ، پس چرا رجس و تطهیر را فقط مخصوص بعضی گناهان می دانید ؟


۵- آقای فاروق. بنده در جمع بندی ام دقیقا توضیح داده ام که چرا دلالت سیاق را در اینجا نمی پذیریم. ظاهرا شما چون جوابی برای استدلال من ندارید به جای اینکه به استدلال من جواب بدهید ٬ باز دوباره اصل شبهه را مطرح می کنید. این از شما که ادعای آشنایی با اصول مناظره را دارید بعید است. لطفا جواب من به شبهه را نقد کنید نه اینکه خود شبهه را باز تکرار کنید.

ضمنا خانم امه الله بنده منتظر مطالب شما هستم

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 15:0 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلائل قرآنی :


1- تغییر خطاب از مونث به مذکر : در آیه ی تطهیر خطابها از مونث به مذکر تغییر کرده است . اگر منظور از اهل البیت در آیه ی تطهیر زنان رسول خدا بود، بایستی از ضمیر جمع مونث استفاه می شد. لازم به ذکر است که استفاده از ضمیر مذکر در اینجا از نظر قواعد عربی جائز بلکه اگر قول اهل سنت را بپذیریم واجب است. زمخشری درباره ی
 واژه ی (اهل) می گوید: یذکر او یونث ( هم مذکر می تواند استعمال شود و هم مونث) . ذهبی هم در کتابش تصریح می کند که اجماع مفسران بر این است که چون ضمیر در اینجا تغییر کرده پس اهل البیت زنان نمی توانند باشند و اهل البیت همان اهل کسا هستند: ( أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده )

همانطور که در ذیل مشاهده می کنید در قبل و بعد از آیه ی تطهیر 12 بار از خطاب جمع مونث استفاده شده است. اما چطور شده که ناگهان ضمائر مونث به مذکر تبدیل شده ؟ اگر این همه شواهد را در کنار آنهمه احادیث کسا بگذاریم آیا نتیجه نمی گیریم که اهل البیت در این آیه اهل کسا هستند و نه زنان ؟


 

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ
 قُلْنَ قَوْلًا
مَعْرُوفًا وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى
وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ
آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
 إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي
بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

 


2- اشاره به بیت معهود در آیه ی تطهیر : در آیه تطهیر با اینکه قبل و بعدش هرجا سخن از خانه های پیامبر شده است از لفظ جمع استفاده شده است ، اما در اینجا از البیت استفاده شده که به معنای یک خانه ی معهود و خاص از میان آن خانه ها است.پس چیزی که مسلم است این است که همه ی زنان پیامبر مشمول این آیه نیستند.زیرا اگر بودند بایستی از بیوت استفاده می شد که هم وحدت سیاق مورد ادعای اهل سنت تامین شود و هم اینکه از نظر معنا ، بر همه ی خانه ها دلالت کند .

در ضمن خود آقای عبدالله قبلا اعتراف کرده بودند که البیت در اینجا عهد ذهنی است زیرا پیامبر می دانسته که در یک خانه ی خاص است و خداوند هم به همان بیت معهود اشاره کرده است.حالا چطور است که ادعا می کنید که منظور از آیه تطهیر همه ی زنان هستند ، در حالیکه زنان در خانه ی های دیگری هم بوده اند و همگی آنها در آن خانه جمع نبوده اند ؟

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33   وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

 

3- دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند :  آیه ی تطهیر دو چیز را بیان می کند که در مجموع به معنای عصمت است . اول اینکه اهل البیت از تمامی ناپاکی ها بدور هستند (یذهب عنکم الرجس) و دوم اینکه آنها کاملا و مطلقا از تمامی ناپاکی ها تطهیر شده اند (یطهرکم تطهیرا = در عربی به این ترکیب ، مفعول مطلق نوعی می گویند) .دو بار تاکید بر یک مطلب ، اهمیت موضوع را می رساند و اینکه این مقام ، یک مقام خاص و ویژه ای است و از سنخ تطهیر های معمولی نیست. گاهی ممکن است انسان از گناهان کبیره پاک و مطهر باشد اما گناهان صغیره را غفلتا انجام بدهد. این مقام اگرچه بالا و خوب است اما تنها دلالت بر عدالت شخص دارد نه عصمت او از تمامی ارجاس و تطهیر مطلق وی . عدالت مسئله ای نیست که منحصر به افراد خاصی باشد یا آنچنان مقام با ارزشی باشد که خداوند اینهمه تاکیدات بر آن اعمال کند. در این آیه تاکید زیادی شده است که اهل البیت از تمامی ناپاکی ها مبرا هستند و این چیزی نیست جز عصمت . حال با اینکه می دانیم زنان پیامبر معصوم نبوده اند چطور می توانیم حکم به شمولیت آیه درباره ی آنها دهیم ؟

تازه بر فرض محال هم که این آیه فقط گناهان کبیره را در نظر داشته باشد آیا می توان گفت زنان پیامبر از گناهان کبیره پاک و مطهر بوده اند؟ زنانی که بعضی از آنها مدتی از عمرشان را در کفر سپری کرده اند و بعضی از آنان به محاربه و جنگ با اولی الامر زمانشان پرداخته اند و باعث قتل عام دهها هزار نفر شده اند . مگر خداوند در قرآن اطاعت از اولو الامر را در کنار اطاعت از خودش ننهاده و مگر نه اینکه اهل سنت این آیه را اینطور تفسیر می کنند که اطاعت از حاکم زمان واجب است ولو معصوم نباشد؟ آیا محاربه با حضرت علی و قتل هزاران نفر چیزی است که بتوان آنرا با ماست مالی کردن و توجیهات واهی حل کرد؟ افلا تعقلون؟
مسئله ی دیگری که باید توجه به آن کرد این است که خداوند با اینکه خیلی از حضرت مریم تجلیل و تکریم بعمل آورده است او را فقط به لفظ (طهرک) توصیف کرده است: ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین . اما در آیه ی تطهیر ، اهل کسا را با عبارت (یطهرکم تطهیرا ) توصیف می کند. تازه به همین هم اکتفا نمی کند و قبل از آن باز همین معنا را با عبارت (لیذهب عنکم الرجس) موکد می نماید .

بعضی خیال می کنند که این معنا از اختراعات و بدعت های شیعه است ، درحالیکه حتی در بین اهل سنت هم کسانی هستند که ناخواسته به این معنا اشاره کرده اند و این آیه را دال بر عصمت اهل البیت از تمام گناهان دانسته اند . به موارد زیر توجه کنید :

الف)  زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود ... در پايان مي گويد آيه مثال زن هاي پيامبر هم مي شود!! (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)

**توضیح : جناب زمخشری در ابتدا این آیه را به تطهیر اهل البیت از گناهان معنا کرده است و بعدا زنهای پیامبر را هم داخل آن کرده است. غافل از اینکه با تفسیری که ایشان از این آیه کرده اند خود به خود زنان پیامبر از شمولیت آیه خارج شده اند(زیرا معصوم نیستند) و در واقع خودشان جمله ی اخر کلامشان را باطل نموده اند.

ب) ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)

**توضیح : همانطور که می بینید جناب ابن حجر آیه ی تطهیر را به عصمت اهل البیت از گناهان و نیز تطهیر آنان از رذائل اخلاقی معنا کرده اند. ایشان ناخود آگاه ، زنان پیامبر را از دائره ی اهل البیت خارج نموده اند . زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.

 

*جدید*  4- انحصار اذهاب رجس در اهل البیت : آیه ی تطهیر با انما شروع شده است و انما یکی از قویترین ادات حصر در زبان عربی است و این مسئله بقدری واضح است که انکار آن بیشتر به یک شوخی شبیه است تا بحث علمی. به دلیل حصر بودن انما ، نتیجه گرفته می شود که مدلول آیه یعنی اذهاب رجس و تطهیر مطلق منحصر در افراد خاصی شده است و نه همه ی افراد. از طرفی می دانیم که اگر به قول اهل سنت این اذهاب رجس تنها مربوط به گناهان کبیره باشد نمی تواند منحصر در زنان پیامبر باشد. آیا می توان گفت که از بین تمام صحابه ، تنها زنان پیامبر مبرا از گناهان کبیره بوده اند و یا عادل بوده اند ؟ خیر . از اینجا معلوم می شود که این اذهاب تمام ارجاس و تطهیری که در آیه ی مذکور بیان شده است مقامی بسیار بالا و برین است که تنها منحصر در افراد خاصی می باشد. این مقام والا همانطوری که شواهد بسیاری نیز آنرا تایید می کند همان مقام عصمت و تطهیر مطلق است.

سوال: اگر انما به معنای حصر است پس چرا در آیه ی ( انما حرم علیکم المیته و الدم...) از ادات حصر استفاده شده است با اینکه می دانیم محرمات منحصر به این موارد نیست.

جواب: این آیه تنها نیست . بلکه آیات دیگری نیز از این قبیل وجود دارد . مسئله ی مهمی و ظریفی که در اینجا وجود دارد و متاسفانه بعضی دوستان اهل سنت بخاطر کم اطلاعیشان از ادبیات عربی در آن دچار اشتباه می شوند این است که : حصر در این آیات در محدوده ی شرایط خودش حصر است و نه بطور مطلق. به عبارتی حصر مذکور اضافی است و نه نفسی . تعبیر یاد شده در این آیه در مقابل گفته ی کسانی بوده است که بعضی از چهارپایان را حرام کردند : (ثمانیه ازواج من الضان اثنین و من المعز اثنین ....  و من الابل اثنین و من البقر اثنین قل الذاکرین حرم الاثنین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین ...قل لا اجد ما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میته او دما مسفوحا او لحم خنزیر فانه رجس او فسقا اهل لغیر الله )

بنابراین راز حصر محرمات در این نوع آیات در قسمتی خاص از ماکولات ، یعنی حیوانات یاد شده، طرد بدعت تحریم کفار جاهلیت نسبت به گوشت گونه های از حیوانات است و چنین حصری که در برابر تحریم دیگران قرار گیرد و بیانگر این باشد که در میان حیوانات حرام گوشت به جز این موارد ، محرم دیگری نیست ، حصر اضافی است.

مطلب دیگر این است که معنای این آیات حتی بر فرض مطلق بودن حصر آنها ، به ویژه به قرینه ی مکی بودن برخی از آنها مانند آیه 145 سوره ی انعام ، این است که تاکنون از طریق وحی بیش از این امور چیزی تحریم نشده است.این بیان امکان تحریم امور دیگر را در آینده نفی نمی کند . شاهد مطلب آن است که در سوره ی مائده که مدنی است و پس از سوره ی انعام که مکی است و حتی بعد از سوره ی بقره که نزول آن در اوایل ورود پیامبر به مدینه بوده است ، نازل شده است ، امور دیگری نیز به عنوان توسعه ی موضوع میته تحریم شده است : ( حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به و المنخنقه و الموقوذه و المتردیه و النطیحه و ما اکل السبع الا ما ذکیتم و ما ذبح علی النصب)

البته در باره اینچنین حصرها مطالب دیگری هم وجود دارد که به علت اختصار صرف نظر می کنم.

علی ای حال نتیجه این می شود که مدلول آیه منحصر در افراد خاصی است و لذا اذهاب رجس و تطهیر تنها ناظر به عصمت مطلق اهل کسا است و نه عدالت زنان. زیرا عدالت منحصر به آنها نیست. در ضمن ادعای اهل سنت بر اینکه پیامبر آیه ی تطهیر را با دعا کردن خواسته اند شامل دیگران هم بکنند باطل است. آن دعا در واقع  درخواست استمرار فیض الهی بوده است کما اینکه پیامبر همیشه در نماز اهدنا الصراط المستقیم می گفته اند.

(یادم نمی رود که وقتی داشتم با یک سنی عرب درباره ی آیه ی تطهیر صحبت می کردم او هم همین حرفهای شما را می زد ،اما تا به او یادآوری کردم که انما از ادات حصر است ساکت شد و گفت که باید از علمایمان در این باره سوال کنم!)

 

5- استطراد در آیه ی تطهیر و لام تعلیل : جهت اطلاع خانم هدایت که اینقدر لام تعلیل را در بوق و کرنا کرده اند عرض می کنم که عین سوال شما را قبلا آقای عبدالله پرسیده بودند و من جواب داده بودم. بهتر بود به جای تهمت زدن به بنده که از جواب طفره می روم ، به خودتان زحمت می دادید و جواب را در آرشیو ملاحظه می کردید. اکنون من همان سوال و جواب را با اضافاتی دوباره می آورم:
حرف
لام در «ليذهب» لام تعليل است. يعني هر چه بعد از آن مي‌آيد علت بياناتي است كه قبل از آن آمده است...!درواقع معناي آيه اين است: [خداوند فقط ميخواهد تا بزدايد رجس و پليدي را از شما اهل بيت...]به كلمه‌ي « تا » توجه كنيد. اين كلمه‌ي « تا » درواقع بايد در جمله باشد ولي بخاطر روان بودن معناي آيه حذف ميگردد.به عبارت ديگر مفهوم آيه اينچنين است: [خداوند به شما اين اوامر و نواهي را كرده تا رجس و پليدي را از شما بزدايد.]ما نميتوانيم اين « لام » را در « ليذهب » نديده بگيريم...! براي گفته‌ي خويش آيات مشابه هم دارم (برخلاف عقيده‌ي آقاي شيعه نسبت به استطراد كه حتي يك آيه‌ي مشابه نتوانستند پيدا كنند!!!)


6- خداوند در قران از زنان پیامبر با تعابیر دیگری یاد کرده است :

 

استطراد چیست ؟

هو تخلل الجملة الأجنبية بين الكلام المتناسق ، أي أن يبدأ المتكلم في موضوع ثم يخرج منه إلى موضوع آخر ثم ترجع إلى موضوع الأول بعد أن خرج منه وقد يكون ذلك بقصد تبيان شئ له علاقة في الموضوع أو لتقريب المعنى أو لتلميح لشئ آخر.الاستطراد عند البلغاء هو أن يُذكر عند سوق الكلام لغرض ما يكون له نوع تعلّق به ، ولا يكون السّوق لأجله
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید:

اعلم أن من أنواع علم البيان نوعا يسمى الاستطراد و قد يسمى الالتفات و هو من جنس التخلص و شبيه به إلا أن الاستطراد هو أن تخرج بعد أن تمهد ما تريد أن تمهده إلى الأمر الذي تروم ذكره فتذكره و كأنك غير قاصد لذكره بالذات بل قد حصل و وقع ذكره بالعرض عن غير قصد ثم تدعه و تتركه و تعود إلى الأمر الذي كنت في تمهيده كالمقبل عليه و كالملغى عما استطردت بذكره . في الاستطراد تمر على ذكر الأمر الذي استطردت به مرورا كالبرق الخاطف ثم تتركه و تنساه و تعود إلى ما كنت فيه كأنك لم تقصد قصد ذاك و إنما عرض عروضا.

ابن رشیق در کتابش العمده می نویسد:  هو: أن يرى الشاعر أنه في وصف شيء وهو إنما يريد غيره، فإن قطع أو رجع إلى ما كان فيه فذلك استطراد، وإن تمادى فذلك خروج، وأكثر الناس يسمي الجميع استطراداً، والصواب ما بينته
استطراد در شعرهای و کلمات بلغا و فصحای عرب بسیار بکار می رود

لام تعلیل

. لام در آیه ی تطهیر لام تعلیل است . اما این که دقیقا حرف من را اثبات می کند و دقیقا حرف شما را نقض می کند !! خداوند زنانی را که مربوط به چندین خانه هستند و قبلا برای آنها از لفظ بیوت استفاده کرده است را امر و نهی می کند تا فقط اهل یکی از این  خانه ها پاک و مطهر شود؟!! بله ، اگر گفته بود که لیذهب عنکن الرجس اهل البیوت و یطهرکن تطهیرا حرف شما درست بود. اما خداوند نفرموده است که اهل خانه های مشخص را می خواهم پاک کنم بلکه فرموده است که اهل یک خانه ی مشخص .

این لام تعلیل دقیقا همان مطلبی را که قول از علامه شرف الدین نقل کردم می خواهد بیان کند ، یعنی :

[ ... و آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌) براي‌ آنكه‌ سرزنش‌ و ملامتي‌ ـ گرچه‌ از ناحيۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ بر آنان‌ نرسد؛ يا آنكه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ ـگرچه‌ بواسطۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ عار و ننگي‌ نسبت‌ داده‌ نشود؛ و يا از ناحيۀ منافقين‌ عليه‌ آنان‌ ـ گر چه‌ به‌ سبب‌ زنان‌ پيغمبر باشد ـ ايرادي‌ و حجّتي‌ قائم‌ نشود. اين‌ نكته ی شريفه‌اي‌ است كه‌ بواسطۀ آن‌، بلاغت‌ قرآن‌ حكيم‌، و كمال‌ اعجاز ذكرِ باهر و گفتار حضرت‌ حقّ مشهود است‌ ]

6- شان نزول آیه ی تطهیر قضیه ی کسا است: یکی از بهترین روشهایی که می توانیم برای یافتن مشمولین اهل البیت استفاده کنیم این است که ببینیم این آیه شان نزول آیه ی تطهیر چه بوده است؟ باید ببینیم این آیه در پی چه اتفاقی نازل شده است ؟ در مورد چه کسانی نازل شده است ؟
به جز چند نفر انگشت شمار مثل عکرمه و ... که حتی نزد خود اهل سنت هم مطرود هستند تقریبا همه ی علمای شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که اولا: نزول آیه ی تطهیر ربطی به نزول آیات قبل و بعدش نداشته است و در زمانهای جداگانه ای بوده است . ثانیا: آیه ی تطهیر در پی قضیه ی پوشاندن اهل کسا توسط عبای پیامبر نازل کرده است . ثالثا : آیه ی تطهیر به هیچ وجه درباره ی قضیه ای که به نحوی مربوط به زنان باشد نازل نگردیده است.
ای عاقلان عالم ! ای فهیمان عالم ! ای منصفان عالم ! ای اهل عالم ! ای اهل سنت ! ای کسانی که به فکر سعادت ابدی خود هستید ! ای کسانی که معتقد به قیامت و آخرت و بهشت و جهنم و حساب و کتاب هستید ! ای کسانی که به روز حساب و یوم الحسرت یقین دارید ! شما قضاوت کنید : پیامبر در خانه ای همراه علی و فاطمه و حسن و حسین نشسته است. ناگهان آنها را کنار هم جمع می کند و همگی زیر عبای پیامبر می روند. بعد از این کار یا قبل از آن آیه ی تطهیر نازل می شود و سپس پیامبر افراد زیر آن کسا را با لقب اهل البیت مخاطب می کند و برای آنها دعا می کند بعد از آن هم بارها و بارها به در خانه ی اهل کسا می روند و دست بر دو طرف در خانه می گذارند و آنها را به نماز فرا می خوانند و سپس بلافاصله آیه ی تطهیر را می خوانند.
از طرف دیگر می بینیم که این واقعه را نه تنها علمای شیعه بلکه بسیاری از علمای اهل سنت نیز تایید کرده اند  و حتی متعصب ترین آنها مانند ابن تیمیه و نیز ،  ذهبی ، مسلم ، ترمزی ، حاکم نیشابوری و ... هم صریحا به صحت حدیث کسا تصریح نموده اند. خوب وقتی آیه ی تطهیر در پی قضیه ی کسا نازل می شود و اینهمه دلیل بر صحت این حدیث و نازل شدن آیه ی تطهیر با این شان نزول داریم ، پس چرا در برابر فرمان خداوند و رسول خدا اینقدر عناد می ورزید و مقاومت می کنید؟ قیامتی هم هست . قبر و فشار قبری هم هست . حساب و کتابی هم هست....

 دلائل روایی :

1- حدیث کسا :  حديث كساء از مسلمات و متواترات است كه بيش از ۷۰ روايت كه بيشتر آنها از طريق اهل سنت است و نزديك به ۴۰سند متصل دارد  !! اين قضيه در كتب بزرگان  فن حديث و تفسير و تاريخ و كتب فضائل و مناقب با بسيارى از سندهاى صحيح و حسن و موثق ضبط و ثبت‏شده است . و براى هر كس كه فى الجمله اطلاع بر كتب اخبار داشته باشد جاى ترديد و شبهه نمى‏ماند كه اين مزيت و شرافت كه مقام عصمت است طبق اين روايات قطعيه انحصار به حضرت رسول خدا و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام دارد، زيرا شواهد و قرائن قوليه و عمليه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به قدرى است كه هر خبير و بصيرى را بر اين امر واقف و از مرحله شك و ظن و احتمال بيرون برده او را به سر حد قطع و علم اليقين مى‏رساند. به تعدادی از این احادیث اشاره می کنم (خدا می داند اگر یک عدد از این احادیثی را که ما خروار خروار بر شما عرضه می کنیم و اعتنایی نمی کنید را درباره ی ابوبکر یا عمر در اختیار داشتید چه غوغایی که برپا نمی کردید. فرضا اگر درباره ی عمر پیامبر گفته بودند : (من کنت مولاه فهذا عمر مولاه) شما گوش عالم را کر می کردید که بله ، عمر چنین و چنان است. اما ما خروار خروار از این احادیث را می نویسم اما هیچ اعتنایی ندارید. اشکالی ندارد. به خودتان دارید ظلم می کنیم. دارید خودتان را محروم می کنید) :

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

** روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

 

**روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (همانطور که مسلم در اول کتابش گفته است ، وی بنای کارش بر این بوده که فقط از رجال ثقات حدیث نقل کند)

 

 

2- تاکیدات چند صد باره ی پیامبر بر اهل البیت بودن اهل کسا : پیامبر تا چندین ماه هر روز موقع نماز به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت خطاب می کردند و سپس بلا فاصله آیه ی تطهیر را می خوانند. رسول الله اين عمل را چهل روز يا شش ماه و يا هشت ماه و يا نه ماه و در نماز صبح تا آخر عمر خود انجام مى‏دادند . ظاهرا این اختلاف ناشی از این است که هرکس که این جریان را مشاهده کرده مدتی از این جریان را در مدینه بوده و به تناسب زمانی که پیامبر را می دیده است مدتی را برای این عمل ذکر کرده است . علی ای حال چیزی که مسلم است این است که پیامبر حداقل چهل روز و حداکثر تا آخر عمر این عمل را انجام می داده است. با یک محاسبه ی ساده مشخص می شود که پیامبر حداقل 200 بار و حداکثر 10000 بار به در خانه ی اهل کسا می آمده است و به ایشان با لقب اهل البیت خطاب می کرده است و بلافاصله آیه ی تطهیر را قرائت می فرمودند !!! (البته با احتساب روزهایی که پیامبر در مدینه نبوده اند عددی کمتر از 10000 دست خواهد آمد) منظور و مقصود آن حضرت از اين عمل چه بود؟ مگر يك مرتبه آيه تطهير را در شان آنها قرائت كردن كافى نبود؟ براى آنكه تمام مردم و تمام مسلمانان چه افرادى كه در مدينه هستند و چه افرادى كه در طول اين مدت از خارج به مدينه مى‏آيند همه مطلع شوند و براى ديگران نيز اين عمل آن حضرت را نقل كنند. و عجيب است كه آن حضرت به اين ندا تنها اكتفا نمى‏فرمود بلكه با دو دست دو طرف در خانه را مى‏گرفت و آنگاه ندا مى‏فرمود: الصلاة يرحمكم الله، السلام عليكم يا اهل البيت و رحمة الله «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».

اینک به گوشه ای از این روایات توجه بفرمایید :

في تفسير السيوطي عن ابن عباس قال:

** شهدت رسول الله (ص) تسعة أشهر يأتي كلّ يوم باب عليّ بن أبي طالب (رض) عند وقت كلّ صلاة فيقول: "السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أهل البيت (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" كلّ يوم خمس مرّات

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** في الاستيعاب وأُسد الغابة ومجمع الزوائد ومشكل الآثار وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأخير عن أبي الحمراء قال: حفظت من رسول الله ثمانية أشهر بالمدينة ليس من مرّة يخرج إلى صلاة الغداة الاّ أتى باب عليّ (رض) فوضع يده على جنبتي الباب ثمّ قال: "الصلاة الصلاة، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)".

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير السيوطي عن أبي سعيد الخدري مع اختلاف في لفظه وفيه: جاء النبي أربعين صباحاً إلى باب دار فاطمة (عليها السلام) يقول:"السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله وبركاته الصلاة يرحمكم الله، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) أنا حرب لمن حاربتم، أنا سلم لمن سالمتم"

 

 

3-  روایت عکرمه از بهترین دلائل شیعه است : یکی از بهترین دلائل شیعه مبنی بر اینکه زنان جزء اهل البیت آیه ی تطهیر نیستند همان روایت عکرمه است !!! این روایت به چند صورت ظاهرا نقل شده است که یکی از آنها به این شکل است :

حدثنا ابن حميد, قال: حدثنا يحيى بن واضح, قال: حدثنا الأصبغ, عن علقمة, قال: كان عكرمة ينادي فـي السوق: إنّـمَا يُرِيدُ اللّهُ لِـيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ أهْلَ البَـيْتِ وَيُطَهّرَكُمْ تَطْهِيرا قال: نزلت فـي نساء النبـيّ صلى الله عليه وسلم خاصة.

از این حدیث معلوم می شود که عکرمه در بازارهاى مدینه جار مى‏زد که آیه تطهیر درباره زنان پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده است و مردم را در این باره به مباهله دعوت‏مى‏کرد. از این حدیث نکات بسیار جالبی را می توان استنبا نمود :  اول اینکه : نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت (اهل کسا و نه زنان پامبر) ، در زمان عکرمه معروف و شایع بوده ‏است . او مى‏خواسته‏ با هر وسیله‏اى که شده ، حتى با جار زدن در بازارها ودعوت براى مباهله آن را از بین ببرد . اگر به قول آقای عبدالله (چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است) پس دیگر نیازی نبود که عکرمه ای که به عداوت با علی مشهور است در کوچه و بازار راه بیفتد و ادعا کند که  آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است. اگر واقعا مردم زمان وی که همگی عرب هم بوده اند از این آیه چنین برداشتی را می کرده اند چه دلیلی داشت که عکرمه اینقدر سر و صدا کند ؟
ثانیا :  عکرمه هیچ دلیل قانع کننده‏اى درباره نزول این آیه در مورد زنان پیامبرصلى الله علیه وآله ‏نداشت ، جز اصرار شدید که مى‏خواست آن را با نوعى تهدید و به هدف‏وارد کردن شکست روانى برطرف دیگر تقویت کند. این کار وى موجب‏ تزلزل یقین طرف مقابل شده و انسانى را در برابر خود مى‏دید که حاضر است با دعوت به مباهله جانش را در این راه بدهد. بدین ترتیب با خود خواهد گفت : اگر این شخص نسبت‏به آنچه مى‏گوید یقین نداشت، هرگز مردم را به مباهله‏که عواقب خطرناکى به دنبال دارد دعوت نمى‏کرد.
ثالثا: اصولا چه نیازی بوده که عکرمه در بازار که محل کسب و کار و تجارت است راه بیفتد و جار بزند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است؟ شما در ذهنتان تصورش را بکنید. در بازار مشغول کسب و کار هستید و ناگهان کسی از کنارتان رد می شود و داد می زند که اهل البیت یعنی زنان پیامبر. این نشان می دهد که عکرمه تا چه اندازه با علی و اهل البیت دشمن بوده است و اوج استیصال خودش را اینگونه نشان می داده است.

 

4- صحابه از آیه ی تطهیر همان چیزی را می فهمیدند که شیعه می گوید : از بهترین دلائلی که نشان دهنده ی نزول آیه ی تطهیر در شان اهل کسا است احتجاجاتی است که توسط صحابه ی رسول خدا به این آیه شده است . اصحاب رسول خدا گاه در ضمن استدلالها یا خطبه هایشان به این آیه استدلال می کرده اند و آن را مشمول اهل کسا می دانسته اند و این خودش دلیل خوبی است مبنی بر اینکه صحابه ی بزرگ پیامبر چنین تلقی ای از آیه ی تطهیر داشته اند . مثلا به ان احتجاجات توجه بفرمایید :

** احتجاج امام حسن : روى الحاكم في باب فضائل الحسن بن علي من مستدرك الصحيحين والهيثمي في باب فضائل أهل البيت: أنّ الحسن بن عليّ خطب الناس حين قتل عليّ وقال في خطبته:أيّها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا الحسن بن عليّ وأنا ابن النبي وأنا ابن الوصيّ وأنا ابن البشير وأنا ابن النذير وأنا ابن الداعي إلى الله باذنه وأنا ابن السراج المنير وأنا من أهل البيت الذي كان جبرئيل ينزل الينا ويصعد من عندنا وأنا من أهل البيت الذي أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

** احتجاج امام حسن :  وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

**احتجاج سعد ابن ابی وقاص : في خصائص النسائي، عن عامر بن سعد بن أبي وقاص قال: أمر معاوية سعداً فقال: ما يمنعك أن تسبّ أبا تراب؟ فقال: ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ رسول الله (ص) فلن أسبّه، لئن يكون لي واحدة أحبّ إليّ من حمر النعم: سمعت رسول الله (ص) يقول له وخلّفه في بعض مغازيه، فقال له عليّ: "يا رسول الله أتخلّفني مع النساء والصبيان؟". فقال رسول الله: "أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبوّة بعدي".وسمعته يقول يوم خيبر: "لأعطينّ الراية غداً رجلا يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله"، فتطاولنا إليها فقال: "ادعوا لي عليّاً" فأُتيَ به أرمد، فبصق في عينيه ودفع الراية إليه. ولمّا نزلت: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) دعا رسول الله (ص) عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي"

**احتجاج واثلة بن الأسقع : روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

همانطور که دیدید در این احتجاجات ، اصحاب رسول خدا در مقابل کسانی که بدگویی اهل کسا را می کردند به آیه ی تطهیر استناد کرده اند و افرادی را که بدگویی می کرده اند را به این نکته توجه داده اند که این آیه در حق اهل کسا نازل شده و سزاوار نیست که آنها بدگویی اهل کسا را بکنند . البته احتجاجات بیش از اینها است . منتها بنده وقت ندارم همگی را بنویسم.

 

آیا احادیث دیگری هم عصمت اهل کسا را تایید می کند؟

 حدیث ثقلین :
 به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1 ـ أخرج مسلم في صحيحه بسنده عن زيد بن أرقم ـ في حديث طويل ـ أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال : أما بعد ، ألا أيها الناس ، فإنما أنا بشر ، يوشك أن يأتي رسول ربّي فأجيب ، وأنا تارك فيك ثقلين : أوّلهما كتاب الله فيه الهدى والنور، فخذوا بكتاب الله واستمسِكوا به. فحثَّ على كتاب الله ورغّب فيه، ثم قال : وأهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي

2 ـ وأخرج الترمذي وغيره عن جابر بن عبد الله ، قال : رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم في حَجّته يوم عرفة ، وهو على ناقته القصواء يخطب ، فسمعته يقول : يا أيها الناس ، إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب الله وعترتي أهل بيتي

3 ـ وأخرج أيضاً عن زيد بن أرقم وأبي سعيد ، قالا : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي ، أحدهما أعظم من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ولن يتفرَّقا حتى يرِدَا عليَّ الحوض ، فانظروا كيف تخلِّفونّي فيهما

4- وأخرج أحمد في المسند ، والحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، وابن كثير في البداية والنهاية وغيرهم عن زيد بن أرقم ، قال : لما رجع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من حجّة الوداع ونزل غدير خم ، أمر بدوحات فقُمِمْن ، فقال : كأني دُعِيتُ فأجبـتُ ، إني قد تركت فيكم الثقلين ، أحدهما أكبر من الآخر : كتاب الله وعترتي ، فانظروا كيف تخلِّفوني فيهما ، فإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض...

5 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك أيضاً عن زيد بن أرقم ، قال : نزل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بين مكة والمدينة عند شجرات خمس دوحات عظام ، فكنس الناس ما تحت الشجرات ، ثم راح رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عشية فصلى ، ثم قام خطيباً ، فحمد الله وأثنى عليه وذكَّر ووعظ ما شاء الله أن يقول ، ثم قال : أيها الناس ، إني تارك فيكم أمرين لن تضلّوا إن اتَّبعتموهما ، وهما كتاب الله وأهل بيتي عترتي...

6 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة وغيرهما عن زيد بن أرقم أيضاً ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : إني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

7 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، والهيثمي في مجمع الزوائد ، والسيوطي في الجامع الصغير ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم خليفتين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرّقا حتى يرِدا علي الحوض
8 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والبغوي في شرح السنة وغيرهم ، عن أبي سعيد الخدري ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا بعدي الثقلين : أحدهما أكبر من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ألا وإنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

9 ـ وأخرج أحمد في المسند ، وابن سعد في الطبقات ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن أبي سعيد أيضاً ، عن النبي صلى الله عليه وسلم ، قال : إني أوشك أن أُدعى فأجيب ، وإني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله عز وجل وعترتي ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، وإن اللطيف الخبير أخبرني أنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض ، فانظروني بم تخلّفونّي فيهما

10- وأخرج ابن حجر في المطالب العالية ، والبوصيري في مختصر إتحاف السادة المهرة ، والطحاوي في مشكل الآثار وغيرهم ، عن علي عليه السلام ، عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم ـ في حديث ـ قال : وقد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا :  كتاب الله ، سببه بيده ، وسببه بأيديكم ، وأهل بيتي

11 ـ وأخرج البوصيري في مختصر الإتحاف عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك معكم ما إن تمسَّكتم به لن تضلّوا : كتاب الله عز وجل وعترتي ، وإنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض

 

*اگر به روایات فوق که درباره ی اهل بیت صادر شده اند و به حدیث ثقلین مشهور هستند توجه کنیم در می یابیم که در همگی آنها به چند عبارت تاکید شده است :

ثقلین              لن تضلوا         لن یفترقا

دقت در عبارات فوق که فصل مشترک تمام روایات بالا است چند نکته را به ما یادآوری می کند که اشاره ی صریحی به عصمت اهل البیت دارد:

1) اهل البیت در کنار قران ثقل است و وزنه ای حساب می آید. در واقع پیامبر اهل البیت و قران را هر دو را به عنوان ثقل و سنگینی و دارای عظمت والا معرفی کرده است. قران و اهل البیت در حقیقت یکی قانون است و دیگری الگو .

2) پیامبر تمسک به قران و اهل البیت را مایه ی عدم گمراهی می داند و عجیب اینکه با آوردن ادات نفی ابد یعنی (لن) بر این مسئله تاکید کرده است که تمسک و اطاعت از این دو ثقل هرگز  ما را به ضلالت نمی برد و این یعنی عصمت مطلق. قران ما را از اطاعت افراد زیر بر حذر می دارد:

* فلا تطع المكذبين «از افرادى كه حقائق را تكذيب مى‏كنند اطاعت مكن‏» .

* و لا تطع كل حلاف مهين  «از هر فردى كه سوگند بسيار ياد مى‏كند و فرومايه است پيروى منما» .

* و لا تطع الكافرين و المنافقين و دع اذيهم و توكل على الله «از كافران و منافقان اطاعت مكن و از جور و آزار آنان درگذر و كار خود را به خداى خود بسپار» .

* فلا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا  «از پوشانندگان حق و كافران پيروى منما و با آنها جهاد بزرگى بجاى آور و مبارزه سختى بنما»

*و لا تطيعوا امر المسرفين «و از رويه و امر اسراف كنندگان اطاعت مكنيد» .

* فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثما او كفورا  «براى بجا آوردن حكم خدا شكيبا باش و پافشارى بنما و ابدا از مردمى كه گناهكارند يا كفران مى‏نمايند پيروى مكن‏» .

* و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا «و پيروى مكن از كسى كه ما قلب او را از ياد خود غافل نموديم و او از هواى نفس خود پيروى نموده و كارهاى او از روى ظلم و تعدى است‏» .

* يوم تقلب وجوههم في النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا «و روزى خواهد رسيد كه گناه كاران در آتش افتاده و صورتهايشان از شدت آتش برگردد، مى‏گويند: اى كاش ما از خدا و رسول خدا اطاعت مى‏كرديم.و مى‏گويند: بار پروردگارا ما از بزرگان و رؤساى خود تبعيت نموديم و آنها راه را بر ما گم نمودند.بار پروردگارا آنان را از عذاب خود دو چندان بچشان و آنها را از رحمت‏خود بسيار دور گردان‏» .
* و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ان الذين يكسبون الاثم سيجزون بما كانوا يقترفون و لا تاكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه و انه لفسق و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انكم لمشركون  «و از ظاهر و باطن گناه (از آشكار و پنهان آن) دورى جوئيد، كسانى كه خود را به گناه آلوده كنند به زودى به نتيجه گناه خود خواهند رسيد.و از چيزى كه نام خدا بر او برده نشده است نخوريد و به درستى كه آن خوردن فسق و گناه است و شياطين به سوى دوستان خود خبر مى‏دهند كه با شما مجادله كنند و اگر شما از آنها پيروى كنيد هر آينه شما از مشركين خواهيد بود» .

* كلا لا تطعه و اسجد و اقترب .     پس از آنكه خداوند انحراف و رو گرداندن شخصى را كه از نماز منع مى‏نمود بيان كرد مى‏فرمايد:   «ابدا از او پيروى مكن و سجده خدا بجا آور و نزديك شو» .

از طرفی می بینیم که در اینجا پیامبر ما را به اطاعت مطلق از اهل بیت دعوت می کند و می فرماید که اطاعت از آنها شما را هرگز گمراه نمی کند. بنابراین نتیجه می گیریم که آن صفاتی را که در افرادی هست و خداوند ما را از تبعیت از آنها منع فرموده است در اهل البیت وجود ندارد . آن صفات چه صفاتی هستند؟
دروغ – اسراف – سوگند زیاد خوردن و فرومایه بودن – کافر و منافق بودن – گناهکار بودن – کفور و ناسپاس بودن – غاف از ذکر خدا بودن – پیروی از هوای نفس کردن – افراط کردن – گناه ظاهری و باطنی داشتن
       
            ****نتیجه اینکه در اهل البیت چنین صفاتی ابدا وجود ندارد و آنها معصوم هستند ****

3- عبارت دیگری که تقریبا در تمام احادیث فوق مشترک است عبارت ( لن یفترقا) می باشد. واضح است که این افتراق و جدایی نمی تواند فیزیکی باشد . زیرا مسلم است که اهل البیت در حالات زیادی از نظر فیزیکی از قران جدا بوده اند. لذا منظور از این جدایی ، جدایی باطنی است. در واقع منظور پیامبر است که اهل بیت متصف به حقیقت قران هستند و حقیقت قران در جانهایشان رسوخ دارد. واضح است که کسی که معصوم نیست نمی تواند با حقائق قران اتحاد روحانی و معنوی داشته باشد. حداقل در زمانی که گناه انجام می دهد از حقیقت و باطن قران دور می شود. اما اگر به متن روایات توجه کنید پیامبر افتراق اهل البیت و قران را نفی ابدی کرده است ( لن یفترقا) و این یعنی عصمت .

تبصره ی 1: شاید اشکال بگیرید که در بعضی از روایت به جای اهل بیت ، عبارت (سنتی) آمده است. تازه بر فرض هم که آن روایات صحیح باشد تناقض منطقی ای با این دسته روایات ندارد و ضرری به اینها نمی زند .

تبصره ی 2 : در صحت حدیث ثقلین نمی توان شک کرد. هرکس قصد تشکیک در این حدیث را داشته باشد در واقع بی سوادی خودش را ثابت کرده است. ضمن اینکه با مدارکی که ارائه خواهم کرد باعث رسوایی خودش هم خواهد شد .

 

حدیث سفینه ی نوح :

به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1- « مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح ، من ركبها نجا ، ومن تخلف عنها غرق » .
2- النجوم أمان لاهل الارض من الغرق ، وأهل بيتي أمان لامتي من الاختلاف ( في الدين ) فإذا خالفتها قبيلة من العرب ( يعني في أحكام الله عزوجل ) اختلفوا فصاروا حزب إبليس .

پیامبر اهل بیت را به کشتی حضرت نوح تشبیه کرده است که هرکس سوار آن بشود نجات می یابد و هرکس از آن تخلف بورزد غرق می شود. این احادیث که به احادیث سفینه ی نوح شهرت دارد جدا از اینکه موید احادیث قبلی است ، بر عصمت آنها هم دلالت دارد.


*جدید*  دو حدیث صریح در عصمت اهل البیت :

هرچند احادیثی به این صراحت در کتب شیعه کم نیست اما اینکه انسان احادیثی مثل دو حدیث زیر را در کتب اهل سنت ببیند مایه ی یقین پیدا کردن به حقانیت مذهب شیعه می شود. زیرا حتی اهل سنت هم بعضی اوقات نتوانسته اند چنین احادیثی را کتمان کنند . به این روایت ها توجه کنید:

**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده از ابن عباس نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

 

 

آیا شیعه تنهاست ؟

بعضی اوقات اهل سنت اتهاماتی را شیعه وارد می کنند نظیر اینکه قول به عصمت اهل کسا ، صحت حدیث ثقلین ، صحت حدیث کسا ، وجود امام زمان و شهادت حضرت زهرا و ... از چیزهایی است که خود شیعیان اختراع کرده اند و کاملا دروغ است. با نگاه به منابع اهل سنت در می یابیم که شیعه در این نظرات تنها نیست. بلکه بسیاری از علمای اهل سنت هم بوده اند که دقیقا همین حرفهای شیعه را می زده اند. اما فقط آماج توهین ها و تهمت ها بر سر شیعه فرود می آید و وقتی این اعترافات علمای اهل سنت را پیش سنی ها می گذاریم چاره ای جز سکوت ندارند. به هر حال بنده برای اینکه اهل سنت زیاد احساس نکنند که این حرفهایی که بنده می زنم اختراعات شیعه است و من در آوردی است به نمونه هایی از اعترافات اهل سنت اشاره می کنم . این اعترافات شامل موارد گوناگونی می شود، از صحت حدیث کسا گرفته تا دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت و ....

*جدید*  1- زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود ... (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)

*جدید*  2- ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
3- فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)

 

4-  ذهبی : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .

5- ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است ) ( دقت کنید که ابن تیمیه ی ملعون با این همه تعصب و عداوتش نسبت به شیعه باز نمی تواند صحت روایاتی را که مسلم و احمد و ترمزی نقل کرده اند را منکر شود.)

6- ابن حجر مکی ، او در کتابش الصواعق المحرقه به صحت سند حدیث کسا تصریح می کند .

7- ترمزی حدیث کسا در قسمتی از کتابش قرار داده است که مربوط به روایاتی است که درباره ی آیات قران نازل شده است. این نشان می دهد که از نظر او شان نزول این آیه همان قضیه ی کسا است و حدیث کسا مفسر آیه ی تطهیر است.

 

 

پاسخ به برخی شبهات

جواب شبهات زیر را قبلا مفصل داده ام . اما در اینجا فقط خلاصه و مختصر به جواب آنها اشاره می کنم.

1- قبل و بعد از آیه ی تطهیر صحبت از زنان است و اقتضا می کند که آیه تطهیر هم درباره ی زنان باشد . اصولا آیات قران بی ربط به هم نیستند و لذا برای اینکه ربط بین این آیات به هم نخورد چاره ای نداریم جز اینکه آیه ی تطهیر را مربوط به زنان پیامبر بدانیم.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اصلا نکته ی اصلی در استطراد تغییر سیاق است. ضمن اینکه سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد کما اینکه در علم اصول ثابت است.

2- در قران آیاتی وجود دارد که عبارت اهل البیت یا اهل بیت یا اهل ، در انها بکار رفته است و در تمامی آنها مراد ، زن یا زنان بخصوصی بوده است . لذا با توجه به اینکه القران یفسر بعضه بعضا باید قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر نیز به معنای زنان است. زیرا خود قران هرجا این واژه یا نظایر آن را بکار برده است آنرا به معنی زنان گرفته است.

جواب: اولا اینکه در آن سه آیه ای که اهل سنت ادعا دارند مننظور از اهل و اهل بیت و اهل البیت ، زن باشد اختلاف هست و دلیل قطعی ندارد. ثانیا: اثبات شی نفی ما ادا نیست.

3- آیه ی تطهیر میان آیات مربوط به زنان قرار گرفته است و لذا با روایات کسا که اهل البیت را اهل کسا می داند متناقض است.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اساس استطراد تغییر خطاب و یا معنی یا سیاق و ... است و لذا تناقضی در کار نیست. تا وقتی استطراد در زبان عربی وجود دارد نمی توان ادعا کرد که تناقض وجود دارد.

مثل اینکه اهل سنت فقط موقعی که نوبت به فضائل اهل بیت می رسد به فکر پیدا کردن تناقض و این طور چیزها می شوند. زیرا آیه ی الیوم یئس الذین کفروا هم موقعیتی شبیه آیه تطهیر دارد و نسبت به قبل و بعدش بیگانه و نامتناجس است. خوب پس چرا در آنجا نمی گویید که مایوس شدن کفار درباره ی حرام شدن خمر و میسر و ... است؟ پس چرا در آنجا شان نزول آن قسمت از آیه (الیوم یئس الذین کفروا)  را در روز عرفه و حج اکبر می دانید؟ چطور امکان دارد که در آنجا ، قسمت (الیوم یئس الذین کفروا) با قبل و بعدش ارتباط معنایی نداشته باشد اما در آیه تطهیر امکان ندارد ؟

4- آقای عبدالله پرسیده بودند : اگر قرار بود بخاطر چندتا بودن خانه «اهل البيت» بشود «اهل البيوت» پس چرا «اهل الكتاب» نشده «اهل الكتب» ؟

جواب : اولا: خداوند هر وقت می خواهد از خانه های پیامبر صحبت کند لفظ بیوت را استعمال می کند . مثلا:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى

 اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ

ثانیا: لفظ الکتاب خودش اشاره به یک مفهوم عام دارد که همان کتاب آسمانی است.زیرا الف و لام در اهل الکتاب ، الف و لام عهد است و معهودش کتاب آسمانی است و نه خصوص تورات یا انجیل یا ... . لذا اهل الکتاب یعنی  اهل کتاب آسمانی(هرچه می خواهد باشد) . خود قران هم به این معنی اشاره دارد . مثلا می فرماید: (نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم) ، یعنی کتاب را با مفهوم عام آن مطرح می کند. شاهد دیگرش در آیه 113 سوره ی بقره است که می فرماید : ( و قالت النصاری لیست الیهود علی شی و قالت النصاری لیست الیهود علی شی و هم یتلون الکتاب)، این آیه به وضوح نشان می دهد که منظور خداوند از الکتاب مفهوم عام آن یعنی همان کتاب آسمانی است و نه مفاهیم خاص و مصداقی آن. شاهد سوم این مطلب در آیه ی 121 سوره ی بقره است. در این آیه نیز با اینکه در آیه قبلش سخن از یهود و نصاری هردویشان است اما از لفظ کتاب استفاده شده است که نشان می دهد مفهوم عام کتاب مورد نظر است: (الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته) . شواهد دیگری نیز هست که صرف نظر می کنم. اما در مورد اهل البیت چنین مفهوم عامی مطرح نیست. زیرا خداوند خودش وقتی می خواهد خانه را به پیامبر نسبت دهد از آن با لفظ جمع یاد می کند و واضح است که البیت هیچ مفهوم عامی را در بر ندارد تا بتوانیم انرا به جای اهل البیوت بکار ببریم.هیچ عربی بیت را به جای بیوت بکار نمی برد اما می تواند بگوید اهل الکتاب و منظورش همه یهودیان و مسیحیان و ... باشد. از این گذشته  شما خودتان قبلا اذعان کرده بودید که الف و لام در البیت ، عهد ذهنی است و گفتید که علتش این است که پیامبر خودش می دانسته در آن خانه قرار دارد و ذهنیتی از خانه ای که ان آیه در آن نازل شده است داشته اند . اما حالا می آیید و می گویید که اهل البیت همان اهل البیوت است؟ نکند پیامبر در ان واحد در تمام خانه هایش حضور داشته است؟!!! ثالثا : شما که اینقدر دم از وحدت سیاق می زنید پس چرا اینجا همه چیز را فراموش کرده اید؟ اگر واقعا آیه ی تطهیر در معنا همان معانی ای را که آیات قبل و بعدش دارند ادامه می دهد و همانطور که مخاطب در آنها زنان هستند در اینجا هم زنان می باشند پس چرا اینهمه در این آیه تغییر و تحول ایجاد شده؟ مگر آوردن اهل البیوت از نظر ادبیات عرب اشکالی دارد؟ مگر وحدت سیاق اقتضا نمی کند که اگر منظور زنان پیامبر هستند ، مانند قبل و بعد ایه ی تطهیر ، در آیه ی تطهیر نیز از البیوت استفاده شود؟ اینمه تناقض گویی های شما همانطور که قبلا هم گفتم ناشی از این است که شما بدون اینکه دلیل متقن و قاطعی برای اخراج اهل کسا و ادخال نساء داشته باشید ، تلاش می کنید به هر نحوی که شده حقیقت را بپوشانید و فضیلتی دروغین را به نساء النبی رحمهم الله نسبت دهید.

5- رجس به معنای گناهان کبیره است زیرا خود قران آن را درباره ی گناهان کبیره استعمال کرده است و معنای اذهاب رجس این می شود که خداوند آنها را از تمام گناهان کبیره مطهر کرده نه همه ی گناهان به طور کلی

جواب:

اولا: معنای لغوی رجس به هر نوع ناپاکی اطلاق می شود . اینکه ما بیاییم و رجس را به ناپاکی خیلی زیاد معنا کنیم تا شامل گناهان کبیره بشود تنها ادعایی بی دلیل است. به چه دلیلی ما قید (خیلی زیاد) را باید به معنای رجس اضافه کنیم؟ رجس به هر نوع قذارت و ناپاکی اطلاق می شود و عمومیت دارد.

ثانیا: در صورتیکه که رجس را فقط شامل گناهان کبیره بدانیم معنای آیه تقریبا دلالت بر عدالت اهل البیت دارد.از آنجایی که آیه ی تطهیر این فضیلت را منحصر در اهل البیت کرده است نمی توان گفت که عدالت مخصوص فقط اهل البیت است. لذا در اینجا به تناقض برخورد می کنیم .

ثالثا : تازه مگر زنان پیامبر از همان گناهان کبیره هم کاملا مبرا بوده اند ؟

رابعا: چه کسی گفته که آیاتی که مواردی را با نام رجس خوانده است فقط در صدد بیان گناهان کبیرعه بوده است؟ به عنوان نمونه من از آقای عبدالله خواستم که فقط یک دلیل قرانی یا روایی بیاورند که گناه ازلام جزء گناهان کبیره است اما ایشان نتوانستند ثابت کنند.

خامسا: تازه بر فرض اینکه تمام گناهانی که در قران از آنها با نام رجس نام برده است کبیره باشند باز هم دلیلی نداریم که ثابت کند که این آیات در صدد انحصار رجس در گناهان کبیره ی مذکور یا نوع آن بوده اند. به عبارت دیگر اثبات شی نفی ما ادا نمی کند .

سادسا: بعضی از علمای بزرگ اهل سنت مانند ابن حجر و زمخشری صریحا اذهاب رجس را به معنی تطهیر اهل البیت از تمام گناهان گرفته اند و هیچ قیدی بر آن نیفزوده اند . بعلاوه ابن حجر این آیه را دال بر دارا بودن اهل البیت از تمام فضائل اخلاقی هم می داند .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 19:27 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دو حدیث صریح در عصمت اهل البیت :

هرچند احادیثی به این صراحت در کتب شیعه کم نیست اما اینکه انسان احادیثی مثل دو حدیث زیر را در کتب اهل سنت ببیند مایه ی یقین پیدا کردن به حقانیت مذهب شیعه می شود. زیرا حتی اهل سنت هم بعضی اوقات نتوانسته اند چنین احادیثی را کتمان کنند . به این روایت ها توجه کنید:

**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده از ابن عباس نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

 

 

آیا شیعه تنهاست ؟

بعضی اوقات اهل سنت اتهاماتی را شیعه وارد می کنند نظیر اینکه قول به عصمت اهل کسا ، صحت حدیث ثقلین ، صحت حدیث کسا ، وجود امام زمان و شهادت حضرت زهرا و ... از چیزهایی است که خود شیعیان اختراع کرده اند و کاملا دروغ است. با نگاه به منابع اهل سنت در می یابیم که شیعه در این نظرات تنها نیست. بلکه بسیاری از علمای اهل سنت هم بوده اند که دقیقا همین حرفهای شیعه را می زده اند. اما فقط آماج توهین ها و تهمت ها بر سر شیعه فرود می آید و وقتی این اعترافات علمای اهل سنت را پیش سنی ها می گذاریم چاره ای جز سکوت ندارند. به هر حال بنده برای اینکه اهل سنت زیاد احساس نکنند که این حرفهایی که بنده می زنم اختراعات شیعه است و من در آوردی است به نمونه هایی از اعترافات اهل سنت اشاره می کنم . این اعترافات شامل موارد گوناگونی می شود، از صحت حدیث کسا گرفته تا دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت و ....

1-زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود ... (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)

2- ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
3- فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)

 

4-  ذهبی : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .

5- ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است ) ( دقت کنید که ابن تیمیه ی ملعون با این همه تعصب و عداوتش نسبت به شیعه باز نمی تواند صحت روایاتی را که مسلم و احمد و ترمزی نقل کرده اند را منکر شود.)

 

6- ابن حجر مکی ، او در کتابش الصواعق المحرقه به صحت سند حدیث کسا تصریح می کند .

7- ترمزی حدیث کسا در قسمتی از کتابش قرار داده است که مربوط به روایاتی است که درباره ی آیات قران نازل شده است. این نشان می دهد که از نظر او شان نزول این آیه همان قضیه ی کسا است و حدیث کسا مفسر آیه ی تطهیر است.

 

 

پاسخ به برخی شبهات

جواب شبهات زیر را قبلا مفصل داده ام . اما در اینجا فقط خلاصه و مختصر به جواب آنها اشاره می کنم.

1- قبل و بعد از آیه ی تطهیر صحبت از زنان است و اقتضا می کند که آیه تطهیر هم درباره ی زنان باشد . اصولا آیات قران بی ربط به هم نیستند و لذا برای اینکه ربط بین این آیات به هم نخورد چاره ای نداریم جز اینکه آیه ی تطهیر را مربوط به زنان پیامبر بدانیم.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اصلا نکته ی اصلی و اساسی در استطراد تغییر سیاق است. ضمن اینکه سیاق توان معارضه با روایات صحیحه را ندارد کما اینکه در علم اصول ثابت است.

2- در قران آیاتی وجود دارد که عبارت اهل البیت یا اهل بیت یا اهل ، در انها بکار رفته است و در تمامی آنها مراد ، زن یا زنان بخصوصی بوده است . لذا با توجه به اینکه القران یفسر بعضه بعضا باید قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر نیز به معنای زنان است. زیرا خود قران هرجا این واژه یا نظایر آن را بکار برده است آنرا به معنی زنان گرفته است.

جواب: اولا اینکه در آن سه آیه ای که اهل سنت ادعا دارند مننظور از اهل و اهل بیت و اهل البیت ، زن باشد اختلاف هست و دلیل قطعی ندارد. ثانیا: اثبات شی نفی ما ادا نیست.

3- آیه ی تطهیر میان آیات مربوط به زنان قرار گرفته است و لذا با روایات کسا که اهل البیت را اهل کسا می داند متناقض است.

جواب: آیه ی تطهیر استطراد است و اساس استطراد تغییر خطاب و یا معنی یا سیاق و ... است و لذا تناقضی در کار نیست. تا وقتی استطراد در زبان عربی وجود دارد نمی توان ادعا کرد که تناقض وجود دارد.

مثل اینکه اهل سنت فقط موقعی که نوبت به فضائل اهل بیت می رسد به فکر پیدا کردن تناقض و این طور چیزها می شوند. زیرا آیه ی الیوم یئس الذین کفروا هم موقعیتی شبیه آیه تطهیر دارد و نسبت به قبل و بعدش بیگانه و نامتناجس است. خوب پس چرا در آنجا نمی گویید که مایوس شدن کفار درباره ی حرام شدن خمر و میسر و ... است؟ پس چرا در آنجا شان نزول آن قسمت از آیه (الیوم یئس الذین کفروا)  را در روز عرفه و حج اکبر می دانید؟ چطور امکان دارد که در آنجا ، قسمت (الیوم یئس الذین کفروا) با قبل و بعدش ارتباط معنایی نداشته باشد اما در آیه تطهیر امکان ندارد ؟

4- رجس به معنای گناهان کبیره است زیرا خود قران آن را درباره ی گناهان کبیره استعمال کرده است و معنای اذهاب رجس این می شود که خداوند آنها را از تمام گناهان کبیره مطهر کرده نه همه ی گناهان به طور کلی

جواب:

اولا: معنای لغوی رجس به هر نوع ناپاکی اطلاق می شود . اینکه ما بیاییم و رجس را به ناپاکی خیلی زیاد معنا کنیم تا شامل گناهان کبیره بشود تنها ادعایی بی دلیل است. به چه دلیلی ما قید (خیلی زیاد) را باید به معنای رجس اضافه کنیم؟ رجس به هر نوع قذارت و ناپاکی اطلاق می شود و عمومیت دارد.

ثانیا: در صورتیکه که رجس را فقط شامل گناهان کبیره بدانیم معنای آیه تقریبا دلالت بر عدالت اهل البیت دارد.از آنجایی که آیه ی تطهیر این فضیلت را منحصر در اهل البیت کرده است نمی توان گفت که عدالت مخصوص فقط اهل البیت است. لذا در اینجا به تناقض برخورد می کنیم .

ثالثا : تازه مگر زنان پیامبر از همان گناهان کبیره هم کاملا مبرا بوده اند ؟

رابعا: چه کسی گفته که آیاتی که مواردی را با نام رجس خوانده است فقط در صدد بیان گناهان کبیرعه بوده است؟ به عنوان نمونه من از آقای عبدالله خواستم که فقط یک دلیل قرانی یا روایی بیاورند که گناه ازلام جزء گناهان کبیره است اما ایشان نتوانستند ثابت کنند.

خامسا: تازه بر فرض اینکه تمام گناهانی که در قران از آنها با نام رجس نام برده است کبیره باشند باز هم دلیلی نداریم که ثابت کند که این آیات در صدد انحصار رجس در گناهان کبیره ی مذکور یا نوع آن بوده اند. به عبارت دیگر اثبات شی نفی ما ادا نمی کند .

سادسا: بعضی از علمای بزرگ اهل سنت مانند ابن حجر و زمخشری صریحا اذهاب رجس را به معنی تطهیر اهل البیت از تمام گناهان گرفته اند و هیچ قیدی بر آن نیفزوده اند . بعلاوه ابن حجر این آیه را دال بر دارا بودن اهل البیت از تمام فضائل اخلاقی هم می داند .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 22:48 |
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلائل روایی :

1- حدیث کسا :  حديث كساء از مسلمات و متواترات است كه بيش از ۷۰ روايت كه بيشتر آنها از طريق اهل سنت است و نزديك به ۴۰سند متصل دارد  !! اين قضيه در كتب بزرگان  فن حديث و تفسير و تاريخ و كتب فضائل و مناقب با بسيارى از سندهاى صحيح و حسن و موثق ضبط و ثبت‏شده است . و براى هر كس كه فى الجمله اطلاع بر كتب اخبار داشته باشد جاى ترديد و شبهه نمى‏ماند كه اين مزيت و شرافت كه مقام عصمت است طبق اين روايات قطعيه انحصار به حضرت رسول خدا و امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام دارد، زيرا شواهد و قرائن قوليه و عمليه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به قدرى است كه هر خبير و بصيرى را بر اين امر واقف و از مرحله شك و ظن و احتمال بيرون برده او را به سر حد قطع و علم اليقين مى‏رساند. به تعدادی از این احادیث اشاره می کنم (خدا می داند اگر یک عدد از این احادیثی را که ما خروار خروار بر شما عرضه می کنیم و اعتنایی نمی کنید را درباره ی ابوبکر یا عمر در اختیار داشتید چه غوغایی که برپا نمی کردید. فرضا اگر درباره ی عمر پیامبر گفته بودند : (من کنت مولاه فهذا عمر مولاه) شما گوش عالم را کر می کردید که بله ، عمر چنین و چنان است. اما ما خروار خروار از این احادیث را می نویسم اما هیچ اعتنایی ندارید. اشکالی ندارد. به خودتان دارید ظلم می کنیم. دارید خودتان را محروم می کنید) :

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

** روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

 

**روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (همانطور که مسلم در اول کتابش گفته است ، وی بنای کارش بر این بوده که فقط از رجال ثقات حدیث نقل کند)

 

 

2- تاکیدات چند صد باره ی پیامبر بر اهل البیت بودن اهل کسا : پیامبر تا چندین ماه هر روز موقع نماز به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت خطاب می کردند و سپس بلا فاصله آیه ی تطهیر را می خوانند. رسول الله اين عمل را چهل روز يا شش ماه و يا هشت ماه و يا نه ماه و در نماز صبح تا آخر عمر خود انجام مى‏دادند . ظاهرا این اختلاف ناشی از این است که هرکس که این جریان را مشاهده کرده مدتی از این جریان را در مدینه بوده و به تناسب زمانی که پیامبر را می دیده است مدتی را برای این عمل ذکر کرده است . علی ای حال چیزی که مسلم است این است که پیامبر حداقل چهل روز و حداکثر تا آخر عمر این عمل را انجام می داده است. با یک محاسبه ی ساده مشخص می شود که پیامبر حداقل 200 بار و حداکثر 10000 بار به در خانه ی اهل کسا می آمده است و به ایشان با لقب اهل البیت خطاب می کرده است و بلافاصله آیه ی تطهیر را قرائت می فرمودند !!! (البته با احتساب روزهایی که پیامبر در مدینه نبوده اند عددی کمتر از 10000 دست خواهد آمد) منظور و مقصود آن حضرت از اين عمل چه بود؟ مگر يك مرتبه آيه تطهير را در شان آنها قرائت كردن كافى نبود؟ براى آنكه تمام مردم و تمام مسلمانان چه افرادى كه در مدينه هستند و چه افرادى كه در طول اين مدت از خارج به مدينه مى‏آيند همه مطلع شوند و براى ديگران نيز اين عمل آن حضرت را نقل كنند. و عجيب است كه آن حضرت به اين ندا تنها اكتفا نمى‏فرمود بلكه با دو دست دو طرف در خانه را مى‏گرفت و آنگاه ندا مى‏فرمود: الصلاة يرحمكم الله، السلام عليكم يا اهل البيت و رحمة الله «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».

اینک به گوشه ای از این روایات توجه بفرمایید :

في تفسير السيوطي عن ابن عباس قال:

** شهدت رسول الله (ص) تسعة أشهر يأتي كلّ يوم باب عليّ بن أبي طالب (رض) عند وقت كلّ صلاة فيقول: "السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أهل البيت (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" كلّ يوم خمس مرّات

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** في الاستيعاب وأُسد الغابة ومجمع الزوائد ومشكل الآثار وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأخير عن أبي الحمراء قال: حفظت من رسول الله ثمانية أشهر بالمدينة ليس من مرّة يخرج إلى صلاة الغداة الاّ أتى باب عليّ (رض) فوضع يده على جنبتي الباب ثمّ قال: "الصلاة الصلاة، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)".

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير السيوطي عن أبي سعيد الخدري مع اختلاف في لفظه وفيه: جاء النبي أربعين صباحاً إلى باب دار فاطمة (عليها السلام) يقول:"السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله وبركاته الصلاة يرحمكم الله، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) أنا حرب لمن حاربتم، أنا سلم لمن سالمتم"

 

 

3-  روایت عکرمه از بهترین دلائل شیعه است : یکی از بهترین دلائل شیعه مبنی بر اینکه زنان جزء اهل البیت آیه ی تطهیر نیستند همان روایت عکرمه است !!! این روایت به چند صورت ظاهرا نقل شده است که یکی از آنها به این شکل است :

حدثنا ابن حميد, قال: حدثنا يحيى بن واضح, قال: حدثنا الأصبغ, عن علقمة, قال: كان عكرمة ينادي فـي السوق: إنّـمَا يُرِيدُ اللّهُ لِـيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ أهْلَ البَـيْتِ وَيُطَهّرَكُمْ تَطْهِيرا قال: نزلت فـي نساء النبـيّ صلى الله عليه وسلم خاصة.

از این حدیث معلوم می شود که عکرمه در بازارهاى مدینه جار مى‏زد که آیه تطهیر درباره زنان پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده است و مردم را در این باره به مباهله دعوت‏مى‏کرد. از این حدیث نکات بسیار جالبی را می توان استنبا نمود :  اول اینکه : نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت (اهل کسا و نه زنان پامبر) ، در زمان عکرمه معروف و شایع بوده ‏است . او مى‏خواسته‏ با هر وسیله‏اى که شده ، حتى با جار زدن در بازارها ودعوت براى مباهله آن را از بین ببرد . اگر به قول آقای عبدالله (چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است) پس دیگر نیازی نبود که عکرمه ای که به عداوت با علی مشهور است در کوچه و بازار راه بیفتد و ادعا کند که  آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است. اگر واقعا مردم زمان وی که همگی عرب هم بوده اند از این آیه چنین برداشتی را می کرده اند چه دلیلی داشت که عکرمه اینقدر سر و صدا کند ؟
ثانیا :  عکرمه هیچ دلیل قانع کننده‏اى درباره نزول این آیه در مورد زنان پیامبرصلى الله علیه وآله ‏نداشت ، جز اصرار شدید که مى‏خواست آن را با نوعى تهدید و به هدف‏وارد کردن شکست روانى برطرف دیگر تقویت کند. این کار وى موجب‏ تزلزل یقین طرف مقابل شده و انسانى را در برابر خود مى‏دید که حاضر است با دعوت به مباهله جانش را در این راه بدهد. بدین ترتیب با خود خواهد گفت : اگر این شخص نسبت‏به آنچه مى‏گوید یقین نداشت، هرگز مردم را به مباهله‏که عواقب خطرناکى به دنبال دارد دعوت نمى‏کرد.
ثالثا: اصولا چه نیازی بوده که عکرمه در بازار که محل کسب و کار و تجارت است راه بیفتد و جار بزند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است؟ شما در ذهنتان تصورش را بکنید. در بازار مشغول کسب و کار هستید و ناگهان کسی از کنارتان رد می شود و داد می زند که اهل البیت یعنی زنان پیامبر. این نشان می دهد که عکرمه تا چه اندازه با علی و اهل البیت دشمن بوده است و اوج استیصال خودش را اینگونه نشان می داده است.

 

4- صحابه از آیه ی تطهیر همان چیزی را می فهمیدند که شیعه می گوید : از بهترین دلائلی که نشان دهنده ی نزول آیه ی تطهیر در شان اهل کسا است احتجاجاتی است که توسط صحابه ی رسول خدا به این آیه شده است . اصحاب رسول خدا گاه در ضمن استدلالها یا خطبه هایشان به این آیه استدلال می کرده اند و آن را مشمول اهل کسا می دانسته اند و این خودش دلیل خوبی است مبنی بر اینکه صحابه ی بزرگ پیامبر چنین تلقی ای از آیه ی تطهیر داشته اند . مثلا به ان احتجاجات توجه بفرمایید :

** احتجاج امام حسن : روى الحاكم في باب فضائل الحسن بن علي من مستدرك الصحيحين والهيثمي في باب فضائل أهل البيت: أنّ الحسن بن عليّ خطب الناس حين قتل عليّ وقال في خطبته:أيّها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا الحسن بن عليّ وأنا ابن النبي وأنا ابن الوصيّ وأنا ابن البشير وأنا ابن النذير وأنا ابن الداعي إلى الله باذنه وأنا ابن السراج المنير وأنا من أهل البيت الذي كان جبرئيل ينزل الينا ويصعد من عندنا وأنا من أهل البيت الذي أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

** احتجاج امام حسن :  وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

**احتجاج سعد ابن ابی وقاص : في خصائص النسائي، عن عامر بن سعد بن أبي وقاص قال: أمر معاوية سعداً فقال: ما يمنعك أن تسبّ أبا تراب؟ فقال: ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ رسول الله (ص) فلن أسبّه، لئن يكون لي واحدة أحبّ إليّ من حمر النعم: سمعت رسول الله (ص) يقول له وخلّفه في بعض مغازيه، فقال له عليّ: "يا رسول الله أتخلّفني مع النساء والصبيان؟". فقال رسول الله: "أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبوّة بعدي".وسمعته يقول يوم خيبر: "لأعطينّ الراية غداً رجلا يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله"، فتطاولنا إليها فقال: "ادعوا لي عليّاً" فأُتيَ به أرمد، فبصق في عينيه ودفع الراية إليه. ولمّا نزلت: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) دعا رسول الله (ص) عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي"

**احتجاج واثلة بن الأسقع : روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

همانطور که دیدید در این احتجاجات ، اصحاب رسول خدا در مقابل کسانی که بدگویی اهل کسا را می کردند به آیه ی تطهیر استناد کرده اند و افرادی را که بدگویی می کرده اند را به این نکته توجه داده اند که این آیه در حق اهل کسا نازل شده و سزاوار نیست که آنها بدگویی اهل کسا را بکنند . البته احتجاجات بیش از اینها است . منتها بنده وقت ندارم همگی را بنویسم.

 

آیا احادیث دیگری هم عصمت اهل کسا را تایید می کند؟

 حدیث ثقلین :
 به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1 ـ أخرج مسلم في صحيحه بسنده عن زيد بن أرقم ـ في حديث طويل ـ أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم قال : أما بعد ، ألا أيها الناس ، فإنما أنا بشر ، يوشك أن يأتي رسول ربّي فأجيب ، وأنا تارك فيك ثقلين : أوّلهما كتاب الله فيه الهدى والنور، فخذوا بكتاب الله واستمسِكوا به. فحثَّ على كتاب الله ورغّب فيه، ثم قال : وأهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي ، أذكّركم الله في أهل بيتي

2 ـ وأخرج الترمذي وغيره عن جابر بن عبد الله ، قال : رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم في حَجّته يوم عرفة ، وهو على ناقته القصواء يخطب ، فسمعته يقول : يا أيها الناس ، إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا : كتاب الله وعترتي أهل بيتي

3 ـ وأخرج أيضاً عن زيد بن أرقم وأبي سعيد ، قالا : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا بعدي ، أحدهما أعظم من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ولن يتفرَّقا حتى يرِدَا عليَّ الحوض ، فانظروا كيف تخلِّفونّي فيهما

4- وأخرج أحمد في المسند ، والحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، وابن كثير في البداية والنهاية وغيرهم عن زيد بن أرقم ، قال : لما رجع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم من حجّة الوداع ونزل غدير خم ، أمر بدوحات فقُمِمْن ، فقال : كأني دُعِيتُ فأجبـتُ ، إني قد تركت فيكم الثقلين ، أحدهما أكبر من الآخر : كتاب الله وعترتي ، فانظروا كيف تخلِّفوني فيهما ، فإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض...

5 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك أيضاً عن زيد بن أرقم ، قال : نزل رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بين مكة والمدينة عند شجرات خمس دوحات عظام ، فكنس الناس ما تحت الشجرات ، ثم راح رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم عشية فصلى ، ثم قام خطيباً ، فحمد الله وأثنى عليه وذكَّر ووعظ ما شاء الله أن يقول ، ثم قال : أيها الناس ، إني تارك فيكم أمرين لن تضلّوا إن اتَّبعتموهما ، وهما كتاب الله وأهل بيتي عترتي...

6 ـ وأخرج الحاكم في المستدرك ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة وغيرهما عن زيد بن أرقم أيضاً ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : إني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرَّقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

7 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، والهيثمي في مجمع الزوائد ، والسيوطي في الجامع الصغير ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك فيكم خليفتين : كتاب الله وعترتي أهل بيتي ، وإنهما لن يتفرّقا حتى يرِدا علي الحوض
8 ـ وأخرج أحمد بن حنبل في المسند ، وابن أبي عاصم في كتاب السنة ، والبغوي في شرح السنة وغيرهم ، عن أبي سعيد الخدري ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا بعدي الثقلين : أحدهما أكبر من الآخر ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، ألا وإنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض

9 ـ وأخرج أحمد في المسند ، وابن سعد في الطبقات ، والمتقي الهندي في كنز العمال وغيرهم ، عن أبي سعيد أيضاً ، عن النبي صلى الله عليه وسلم ، قال : إني أوشك أن أُدعى فأجيب ، وإني تارك فيكم الثقلين : كتاب الله عز وجل وعترتي ، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض ، وعترتي أهل بيتي ، وإن اللطيف الخبير أخبرني أنهما لن يفترقا حتى يرِدا عليَّ الحوض ، فانظروني بم تخلّفونّي فيهما

10- وأخرج ابن حجر في المطالب العالية ، والبوصيري في مختصر إتحاف السادة المهرة ، والطحاوي في مشكل الآثار وغيرهم ، عن علي عليه السلام ، عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم ـ في حديث ـ قال : وقد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلّوا :  كتاب الله ، سببه بيده ، وسببه بأيديكم ، وأهل بيتي

11 ـ وأخرج البوصيري في مختصر الإتحاف عن زيد بن ثابت ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : إني تارك معكم ما إن تمسَّكتم به لن تضلّوا : كتاب الله عز وجل وعترتي ، وإنهما لن يفترقا حتى يردا عليَّ الحوض

 

*اگر به روایات فوق که درباره ی اهل بیت صادر شده اند و به حدیث ثقلین مشهور هستند توجه کنیم در می یابیم که در همگی آنها به چند عبارت تاکید شده است :

ثقلین              لن تضلوا         لن یفترقا

دقت در عبارات فوق که فصل مشترک تمام روایات بالا است چند نکته را به ما یادآوری می کند که اشاره ی صریحی به عصمت اهل البیت دارد:

1) اهل البیت در کنار قران ثقل است و وزنه ای حساب می آید. در واقع پیامبر اهل البیت و قران را هر دو را به عنوان ثقل و سنگینی و دارای عظمت والا معرفی کرده است. قران و اهل البیت در حقیقت یکی قانون است و دیگری الگو .

2) پیامبر تمسک به قران و اهل البیت را مایه ی عدم گمراهی می داند و عجیب اینکه با آوردن ادات نفی ابد یعنی (لن) بر این مسئله تاکید کرده است که تمسک و اطاعت از این دو ثقل هرگز  ما را به ضلالت نمی برد و این یعنی عصمت مطلق. قران ما را از اطاعت افراد زیر بر حذر می دارد:

* فلا تطع المكذبين «از افرادى كه حقائق را تكذيب مى‏كنند اطاعت مكن‏» .

* و لا تطع كل حلاف مهين  «از هر فردى كه سوگند بسيار ياد مى‏كند و فرومايه است پيروى منما» .

* و لا تطع الكافرين و المنافقين و دع اذيهم و توكل على الله «از كافران و منافقان اطاعت مكن و از جور و آزار آنان درگذر و كار خود را به خداى خود بسپار» .

* فلا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا  «از پوشانندگان حق و كافران پيروى منما و با آنها جهاد بزرگى بجاى آور و مبارزه سختى بنما»

*و لا تطيعوا امر المسرفين «و از رويه و امر اسراف كنندگان اطاعت مكنيد» .

* فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثما او كفورا  «براى بجا آوردن حكم خدا شكيبا باش و پافشارى بنما و ابدا از مردمى كه گناهكارند يا كفران مى‏نمايند پيروى مكن‏» .

* و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا «و پيروى مكن از كسى كه ما قلب او را از ياد خود غافل نموديم و او از هواى نفس خود پيروى نموده و كارهاى او از روى ظلم و تعدى است‏» .

* يوم تقلب وجوههم في النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا «و روزى خواهد رسيد كه گناه كاران در آتش افتاده و صورتهايشان از شدت آتش برگردد، مى‏گويند: اى كاش ما از خدا و رسول خدا اطاعت مى‏كرديم.و مى‏گويند: بار پروردگارا ما از بزرگان و رؤساى خود تبعيت نموديم و آنها راه را بر ما گم نمودند.بار پروردگارا آنان را از عذاب خود دو چندان بچشان و آنها را از رحمت‏خود بسيار دور گردان‏» .
* و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ان الذين يكسبون الاثم سيجزون بما كانوا يقترفون و لا تاكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه و انه لفسق و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انكم لمشركون  «و از ظاهر و باطن گناه (از آشكار و پنهان آن) دورى جوئيد، كسانى كه خود را به گناه آلوده كنند به زودى به نتيجه گناه خود خواهند رسيد.و از چيزى كه نام خدا بر او برده نشده است نخوريد و به درستى كه آن خوردن فسق و گناه است و شياطين به سوى دوستان خود خبر مى‏دهند كه با شما مجادله كنند و اگر شما از آنها پيروى كنيد هر آينه شما از مشركين خواهيد بود» .

* كلا لا تطعه و اسجد و اقترب .     پس از آنكه خداوند انحراف و رو گرداندن شخصى را كه از نماز منع مى‏نمود بيان كرد مى‏فرمايد:   «ابدا از او پيروى مكن و سجده خدا بجا آور و نزديك شو» .

از طرفی می بینیم که در اینجا پیامبر ما را به اطاعت مطلق از اهل بیت دعوت می کند و می فرماید که اطاعت از آنها شما را هرگز گمراه نمی کند. بنابراین نتیجه می گیریم که آن صفاتی را که در افرادی هست و خداوند ما را از تبعیت از آنها منع فرموده است در اهل البیت وجود ندارد . آن صفات چه صفاتی هستند؟
دروغ – اسراف – سوگند زیاد خوردن و فرومایه بودن – کافر و منافق بودن – گناهکار بودن – کفور و ناسپاس بودن – غاف از ذکر خدا بودن – پیروی از هوای نفس کردن – افراط کردن – گناه ظاهری و باطنی داشتن
       
            ****نتیجه اینکه در اهل البیت چنین صفاتی ابدا وجود ندارد و آنها معصوم هستند ****

3- عبارت دیگری که تقریبا در تمام احادیث فوق مشترک است عبارت ( لن یفترقا) می باشد. واضح است که این افتراق و جدایی نمی تواند فیزیکی باشد . زیرا مسلم است که اهل البیت در حالات زیادی از نظر فیزیکی از قران جدا بوده اند. لذا منظور از این جدایی ، جدایی باطنی است. در واقع منظور پیامبر است که اهل بیت متصف به حقیقت قران هستند و حقیقت قران در جانهایشان رسوخ دارد. واضح است که کسی که معصوم نیست نمی تواند با حقائق قران اتحاد روحانی و معنوی داشته باشد. حداقل در زمانی که گناه انجام می دهد از حقیقت و باطن قران دور می شود. اما اگر به متن روایات توجه کنید پیامبر افتراق اهل البیت و قران را نفی ابدی کرده است ( لن یفترقا) و این یعنی عصمت .

تبصره ی 1: شاید اشکال بگیرید که در بعضی از روایت به جای اهل بیت ، عبارت (سنتی) آمده است. تازه بر فرض هم که آن روایات صحیح باشد تناقض منطقی ای با این دسته روایات ندارد و ضرری به اینها نمی زند .

تبصره ی 2 : در صحت حدیث ثقلین نمی توان شک کرد. هرکس قصد تشکیک در این حدیث را داشته باشد در واقع بی سوادی خودش را ثابت کرده است. ضمن اینکه با مدارکی که ارائه خواهم کرد باعث رسوایی خودش هم خواهد شد .

 

حدیث سفینه ی نوح :

به احادیث زیر توجه بفرمایید:
1- « مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح ، من ركبها نجا ، ومن تخلف عنها غرق » .
2- النجوم أمان لاهل الارض من الغرق ، وأهل بيتي أمان لامتي من الاختلاف ( في الدين ) فإذا خالفتها قبيلة من العرب ( يعني في أحكام الله عزوجل ) اختلفوا فصاروا حزب إبليس .

پیامبر اهل بیت را به کشتی حضرت نوح تشبیه کرده است که هرکس سوار آن بشود نجات می یابد و هرکس از آن تخلف بورزد غرق می شود. این احادیث که به احادیث سفینه ی نوح شهرت دارد جدا از اینکه موید احادیث قبلی است ، بر عصمت آنها هم دلالت دارد.


دو حدیث صریح در عصمت اهل البیت :

هرچند احادیثی به این صراحت در کتب شیعه کم نیست اما اینکه انسان احادیثی مثل دو حدیث زیر را در کتب اهل سنت ببیند مایه ی یقین پیدا کردن به حقانیت مذهب شیعه می شود. زیرا حتی اهل سنت هم بعضی اوقات نتوانسته اند چنین احادیثی را کتمان کنند . به این روایت ها توجه کنید:

**قندوزی حنفی در کتابش الینابیع الموده  نقل می کند که : عن الاصبغ ابن نباته عن عبدالله ابن عباس قال : سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعه من ولد الحسین مطهرون معصومون ( ابن عباس می گوید که از پیامبر شنیدم که می فرمود : من و علی و حسن و حسین و 9 نفر از اولاد حسین پاک و معصوم هستیم)
این روایت را حموینی هم نقل کرده است .

** عن جابر ابن عبد الله انصاری سالت رسول الله .... فأنا أتقى ولد آدم وأكرمهم عند الله ، ولا فخر ، ثم جعل القبائل بيوتا فجعلني في خيرها بيتا ، فذلك قوله تعالى : ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 22:45 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

دلائل قرآنی :


1- تغییر خطاب از مونث به مذکر : در آیه ی تطهیر خطابها از مونث به مذکر تغییر کرده است . اگر منظور از اهل البیت در آیه ی تطهیر زنان رسول خدا بود، بایستی از ضمیر جمع مونث استفاه می شد. لازم به ذکر است که استفاده از ضمیر مذکر در اینجا از نظر قواعد عربی جائز بلکه اگر قول اهل سنت را بپذیریم واجب است. زمخشری درباره ی
 واژه ی (اهل) می گوید: یذکر او یونث ( هم مذکر می تواند استعمال شود و هم مونث) . ذهبی هم در کتابش تصریح می کند که اجماع مفسران بر این است که چون ضمیر در اینجا تغییر کرده پس اهل البیت زنان نمی توانند باشند و اهل البیت همان اهل کسا هستند: ( أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده )

همانطور که در ذیل مشاهده می کنید در قبل و بعد از آیه ی تطهیر 12 بار از خطاب جمع مونث استفاده شده است. اما چطور شده که ناگهان ضمائر مونث به مذکر تبدیل شده ؟ اگر این همه شواهد را در کنار آنهمه احادیث کسا بگذاریم آیا نتیجه نمی گیریم که اهل البیت در این آیه اهل کسا هستند و نه زنان ؟


 

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ
 قُلْنَ قَوْلًا
مَعْرُوفًا وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى
وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ
آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ
 إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي
بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

 


2- اشاره به بیت معهود در آیه ی تطهیر : در آیه تطهیر با اینکه قبل و بعدش هرجا سخن از خانه های پیامبر شده است از لفظ جمع استفاده شده است ، اما در اینجا از البیت استفاده شده که به معنای یک خانه ی معهود و خاص از میان آن خانه ها است.پس چیزی که مسلم است این است که همه ی زنان پیامبر مشمول این آیه نیستند.زیرا اگر بودند بایستی از بیوت استفاده می شد که هم وحدت سیاق مورد ادعای اهل سنت تامین شود و هم اینکه از نظر معنا ، بر همه ی خانه ها دلالت کند .

در ضمن خود آقای عبدالله قبلا اعتراف کرده بودند که البیت در اینجا عهد ذهنی است زیرا پیامبر می دانسته که در یک خانه ی خاص است و خداوند هم به همان بیت معهود اشاره کرده است.حالا چطور است که ادعا می کنید که منظور از آیه تطهیر همه ی زنان هستند ، در حالیکه زنان در خانه ی های دیگری هم بوده اند و همگی آنها در آن خانه جمع نبوده اند ؟

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33   وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

 

3- دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند :  آیه ی تطهیر دو چیز را بیان می کند که در مجموع به معنای عصمت است . اول اینکه اهل البیت از تمامی ناپاکی ها بدور هستند (یذهب عنکم الرجس) و دوم اینکه آنها کاملا و مطلقا از تمامی ناپاکی ها تطهیر شده اند (یطهرکم تطهیرا = در عربی به این ترکیب ، مفعول مطلق نوعی می گویند) .دو بار تاکید بر یک مطلب ، اهمیت موضوع را می رساند و اینکه این مقام ، یک مقام خاص و ویژه ای است و از سنخ تطهیر های معمولی نیست. گاهی ممکن است انسان از گناهان کبیره پاک و مطهر باشد اما گناهان صغیره را غفلتا انجام بدهد. این مقام اگرچه بالا و خوب است اما تنها دلالت بر عدالت شخص دارد نه عصمت او از تمامی ارجاس و تطهیر مطلق وی . عدالت مسئله ای نیست که منحصر به افراد خاصی باشد یا آنچنان مقام با ارزشی باشد که خداوند اینهمه تاکیدات بر آن اعمال کند. در این آیه تاکید زیادی شده است که اهل البیت از تمامی ناپاکی ها مبرا هستند و این چیزی نیست جز عصمت . حال با اینکه می دانیم زنان پیامبر معصوم نبوده اند چطور می توانیم حکم به شمولیت آیه درباره ی آنها دهیم ؟

تازه بر فرض محال هم که این آیه فقط گناهان کبیره را در نظر داشته باشد آیا می توان گفت زنان پیامبر از گناهان کبیره پاک و مطهر بوده اند؟ زنانی که بعضی از آنها مدتی از عمرشان را در کفر سپری کرده اند و بعضی از آنان به محاربه و جنگ با اولی الامر زمانشان پرداخته اند و باعث قتل عام دهها هزار نفر شده اند . مگر خداوند در قرآن اطاعت از اولو الامر را در کنار اطاعت از خودش ننهاده و مگر نه اینکه اهل سنت این آیه را اینطور تفسیر می کنند که اطاعت از حاکم زمان واجب است ولو معصوم نباشد؟ آیا محاربه با حضرت علی و قتل هزاران نفر چیزی است که بتوان آنرا با ماست مالی کردن و توجیهات واهی حل کرد؟ افلا تعقلون؟
مسئله ی دیگری که باید توجه به آن کرد این است که خداوند با اینکه خیلی از حضرت مریم تجلیل و تکریم بعمل آورده است او را فقط به لفظ (طهرک) توصیف کرده است: ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین . اما در آیه ی تطهیر ، اهل کسا را با عبارت (یطهرکم تطهیرا ) توصیف می کند. تازه به همین هم اکتفا نمی کند و قبل از آن باز همین معنا را با عبارت (لیذهب عنکم الرجس) موکد می نماید .

بعضی خیال می کنند که این معنا از اختراعات و بدعت های شیعه است ، درحالیکه حتی در بین اهل سنت هم کسانی هستند که ناخواسته به این معنا اشاره کرده اند و این آیه را دال بر عصمت اهل البیت از تمام گناهان دانسته اند . به موارد زیر توجه کنید :

الف)  زمخشري مي گويد: خداوند از گناهان کنايه به رجس تعبير نموده و از تقوي به طهر چنان که بدن با نجاسات آلوده مي شود درون با گناهان آلوده مي شود ... در پايان مي گويد آيه مثال زن هاي پيامبر هم مي شود!! (زمخشري، الکشاف، بيروت، چاپ سوم، ج 3، ص 538)

**توضیح : جناب زمخشری در ابتدا این آیه را به تطهیر اهل البیت از گناهان معنا کرده است و بعدا زنهای پیامبر را هم داخل آن کرده است. غافل از اینکه با تفسیری که ایشان از این آیه کرده اند خود به خود زنان پیامبر از شمولیت آیه خارج شده اند(زیرا معصوم نیستند) و در واقع خودشان جمله ی اخر کلامشان را باطل نموده اند.

ب) ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد. (ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)

**توضیح : همانطور که می بینید جناب ابن حجر آیه ی تطهیر را به عصمت اهل البیت از گناهان و نیز تطهیر آنان از رذائل اخلاقی معنا کرده اند. ایشان ناخود آگاه ، زنان پیامبر را از دائره ی اهل البیت خارج نموده اند . زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.

 

4- انحصار اذهاب رجس در اهل البیت : آیه ی تطهیر با انما شروع شده است و انما یکی از قویترین ادات حصر در زبان عربی است و این مسئله بقدری واضح است که انکار آن بیشتر به یک شوخی شبیه است تا بحث علمی. به دلیل حصر بودن انما ، نتیجه گرفته می شود که مدلول آیه یعنی اذهاب رجس و تطهیر مطلق منحصر در افراد خاصی شده است و نه همه ی افراد. از طرفی می دانیم که اگر به قول اهل سنت این اذهاب رجس تنها مربوط به گناهان کبیره باشد نمی تواند منحصر در زنان پیامبر باشد. آیا می توان گفت که از بین تمام صحابه ، تنها زنان پیامبر مبرا از گناهان کبیره بوده اند و یا عادل بوده اند ؟ خیر . از اینجا معلوم می شود که این اذهاب تمام ارجاس و تطهیری که در آیه ی مذکور بیان شده است مقامی بسیار بالا و برین است که تنها منحصر در افراد خاصی می باشد. این مقام والا همانطوری که شواهد بسیاری نیز آنرا تایید می کند همان مقام عصمت و تطهیر مطلق است.

سوال: اگر انما به معنای حصر است پس چرا در آیه ی ( انما حرم علیکم المیته و الدم...) از ادات حصر استفاده شده است با اینکه می دانیم محرمات منحصر به این موارد نیست.

جواب: این آیه تنها نیست . بلکه آیات دیگری نیز از این قبیل وجود دارد . مسئله ی مهمی و ظریفی که در اینجا وجود دارد و متاسفانه بعضی دوستان اهل سنت بخاطر کم اطلاعیشان از ادبیات عربی در آن دچار اشتباه می شوند این است که : حصر در این آیات در محدوده ی شرایط خودش حصر است و نه بطور مطلق. به عبارتی حصر مذکور اضافی است و نه نفسی . تعبیر یاد شده در این آیه در مقابل گفته ی کسانی بوده است که بعضی از چهارپایان را حرام کردند : (ثمانیه ازواج من الضان اثنین و من المعز اثنین ....  و من الابل اثنین و من البقر اثنین قل الذاکرین حرم الاثنین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین ...قل لا اجد ما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میته او دما مسفوحا او لحم خنزیر فانه رجس او فسقا اهل لغیر الله )

بنابراین راز حصر محرمات در این نوع آیات در قسمتی خاص از ماکولات ، یعنی حیوانات یاد شده، طرد بدعت تحریم کفار جاهلیت نسبت به گوشت گونه های از حیوانات است و چنین حصری که در برابر تحریم دیگران قرار گیرد و بیانگر این باشد که در میان حیوانات حرام گوشت به جز این موارد ، محرم دیگری نیست ، حصر اضافی است.

مطلب دیگر این است که معنای این آیات حتی بر فرض مطلق بودن حصر آنها ، به ویژه به قرینه ی مکی بودن برخی از آنها مانند آیه 145 سوره ی انعام ، این است که تاکنون از طریق وحی بیش از این امور چیزی تحریم نشده است.این بیان امکان تحریم امور دیگر را در آینده نفی نمی کند . شاهد مطلب آن است که در سوره ی مائده که مدنی است و پس از سوره ی انعام که مکی است و حتی بعد از سوره ی بقره که نزول آن در اوایل ورود پیامبر به مدینه بوده است ، نازل شده است ، امور دیگری نیز به عنوان توسعه ی موضوع میته تحریم شده است : ( حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به و المنخنقه و الموقوذه و المتردیه و النطیحه و ما اکل السبع الا ما ذکیتم و ما ذبح علی النصب)

البته در باره اینچنین حصرها مطالب دیگری هم وجود دارد که به علت اختصار صرف نظر می کنم.

علی ای حال نتیجه این می شود که مدلول آیه منحصر در افراد خاصی است و لذا اذهاب رجس و تطهیر تنها ناظر به عصمت مطلق اهل کسا است و نه عدالت زنان. زیرا عدالت منحصر به آنها نیست. در ضمن ادعای اهل سنت بر اینکه پیامبر آیه ی تطهیر را با دعا کردن خواسته اند شامل دیگران هم بکنند باطل است. آن دعا در واقع  درخواست استمرار فیض الهی بوده است کما اینکه پیامبر همیشه در نماز اهدنا الصراط المستقیم می گفته اند.

(یادم نمی رود که وقتی داشتم با یک سنی عرب درباره ی آیه ی تطهیر صحبت می کردم او هم همین حرفهای شما را می زد ،اما تا به او یادآوری کردم که انما از ادات حصر است ساکت شد و گفت که باید از علمایمان در این باره سوال کنم!)

 

5- استطراد در آیه ی تطهیر و لام تعلیل : جهت اطلاع خانم هدایت که اینقدر لام تعلیل را در بوق و کرنا کرده اند عرض می کنم که عین سوال شما را قبلا آقای عبدالله پرسیده بودند و من جواب داده بودم. بهتر بود به جای تهمت زدن به بنده که از جواب طفره می روم ، به خودتان زحمت می دادید و جواب را در آرشیو ملاحظه می کردید. اکنون من همان سوال و جواب را با اضافاتی دوباره می آورم:
حرف
لام در «ليذهب» لام تعليل است. يعني هر چه بعد از آن مي‌آيد علت بياناتي است كه قبل از آن آمده است...!درواقع معناي آيه اين است: [خداوند فقط ميخواهد تا بزدايد رجس و پليدي را از شما اهل بيت...]به كلمه‌ي « تا » توجه كنيد. اين كلمه‌ي « تا » درواقع بايد در جمله باشد ولي بخاطر روان بودن معناي آيه حذف ميگردد.به عبارت ديگر مفهوم آيه اينچنين است: [خداوند به شما اين اوامر و نواهي را كرده تا رجس و پليدي را از شما بزدايد.]ما نميتوانيم اين « لام » را در « ليذهب » نديده بگيريم...! براي گفته‌ي خويش آيات مشابه هم دارم (برخلاف عقيده‌ي آقاي شيعه نسبت به استطراد كه حتي يك آيه‌ي مشابه نتوانستند پيدا كنند!!!)

 

استطراد چیست ؟

هو تخلل الجملة الأجنبية بين الكلام المتناسق ، أي أن يبدأ المتكلم في موضوع ثم يخرج منه إلى موضوع آخر ثم ترجع إلى موضوع الأول بعد أن خرج منه وقد يكون ذلك بقصد تبيان شئ له علاقة في الموضوع أو لتقريب المعنى أو لتلميح لشئ آخر.الاستطراد عند البلغاء هو أن يُذكر عند سوق الكلام لغرض ما يكون له نوع تعلّق به ، ولا يكون السّوق لأجله
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید:

اعلم أن من أنواع علم البيان نوعا يسمى الاستطراد و قد يسمى الالتفات و هو من جنس التخلص و شبيه به إلا أن الاستطراد هو أن تخرج بعد أن تمهد ما تريد أن تمهده إلى الأمر الذي تروم ذكره فتذكره و كأنك غير قاصد لذكره بالذات بل قد حصل و وقع ذكره بالعرض عن غير قصد ثم تدعه و تتركه و تعود إلى الأمر الذي كنت في تمهيده كالمقبل عليه و كالملغى عما استطردت بذكره . في الاستطراد تمر على ذكر الأمر الذي استطردت به مرورا كالبرق الخاطف ثم تتركه و تنساه و تعود إلى ما كنت فيه كأنك لم تقصد قصد ذاك و إنما عرض عروضا.

ابن رشیق در کتابش العمده می نویسد:  هو: أن يرى الشاعر أنه في وصف شيء وهو إنما يريد غيره، فإن قطع أو رجع إلى ما كان فيه فذلك استطراد، وإن تمادى فذلك خروج، وأكثر الناس يسمي الجميع استطراداً، والصواب ما بينته
استطراد در شعرهای و کلمات بلغا و فصحای عرب بسیار بکار می رود

لام تعلیل

. لام در آیه ی تطهیر لام تعلیل است . اما این که دقیقا حرف من را اثبات می کند و دقیقا حرف شما را نقض می کند !! خداوند زنانی را که مربوط به چندین خانه هستند و قبلا برای آنها از لفظ بیوت استفاده کرده است را امر و نهی می کند تا فقط اهل یکی از این  خانه ها پاک و مطهر شود؟!! بله ، اگر گفته بود که لیذهب عنکن الرجس اهل البیوت و یطهرکن تطهیرا حرف شما درست بود. اما خداوند نفرموده است که اهل خانه های مشخص را می خواهم پاک کنم بلکه فرموده است که اهل یک خانه ی مشخص .

این لام تعلیل دقیقا همان مطلبی را که قول از علامه شرف الدین نقل کردم می خواهد بیان کند ، یعنی :

[ ... و آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌) براي‌ آنكه‌ سرزنش‌ و ملامتي‌ ـ گرچه‌ از ناحيۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ بر آنان‌ نرسد؛ يا آنكه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ ـگرچه‌ بواسطۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ عار و ننگي‌ نسبت‌ داده‌ نشود؛ و يا از ناحيۀ منافقين‌ عليه‌ آنان‌ ـ گر چه‌ به‌ سبب‌ زنان‌ پيغمبر باشد ـ ايرادي‌ و حجّتي‌ قائم‌ نشود. واگر اين‌ استطراد نبود، اين‌ نكته ی شريفه‌اي‌ است كه‌ بواسطۀ آن‌، بلاغت‌ قرآن‌ حكيم‌، و كمال‌ اعجاز ذكرِ باهر و گفتار حضرت‌ حقّ مشهود است‌ ]

6- شان نزول آیه ی تطهیر قضیه ی کسا است: یکی از بهترین روشهایی که می توانیم برای یافتن مشمولین اهل البیت استفاده کنیم این است که ببینیم این آیه شان نزول آیه ی تطهیر چه بوده است؟ باید ببینیم این آیه در پی چه اتفاقی نازل شده است ؟ در مورد چه کسانی نازل شده است ؟
به جز چند نفر انگشت شمار مثل عکرمه و ... که حتی نزد خود اهل سنت هم مطرود هستند تقریبا همه ی علمای شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که اولا: نزول آیه ی تطهیر ربطی به نزول آیات قبل و بعدش نداشته است و در زمانهای جداگانه ای بوده است . ثانیا: آیه ی تطهیر در پی قضیه ی پوشاندن اهل کسا توسط عبای پیامبر نازل کرده است . ثالثا : آیه ی تطهیر به هیچ وجه درباره ی قضیه ای که مربوط به زنان باشد نازل نگردیده است.
ای عاقلان عالم ! ای فهیمان عالم ! ای منصفان عالم ! ای اهل عالم ! ای اهل سنت ! ای کسانی که به فکر سعادت ابدی خود هستید ! ای کسانی که معتقد به قیامت و آخرت و بهشت و جهنم و حساب و کتاب هستید ! ای کسانی که به روز حساب و یوم الحسرت یقین دارید ! شما قضاوت کنید : پیامبر در خانه ای همراه علی و فاطمه و حسن و حسین نشسته است. ناگهان آنها را کنار هم جمع می کند و همگی زیر عبای پیامبر می روند. بعد از این کار یا قبل از آن آیه ی تطهیر نازل می شود و سپس پیامبر افراد زیر آن کسا را با لقب اهل البیت مخاطب می کند و برای آنها دعا می کند بعد از آن هم بارها و بارها به در خانه ی اهل کسا می روند و دست بر دو طرف در خانه می گذارند و آنها را به نماز فرا می خوانند و سپس بلافاصله آیه ی تطهیر را می خوانند.
از طرف دیگر می بینیم که این واقعه را نه تنها علمای شیعه بلکه بسیاری از علمای اهل سنت نیز تایید کرده اند  و حتی متعصب ترین آنها مانند ابن تیمیه و نیز ،  ذهبی ، مسلم ، ترمزی ، حاکم نیشابوری و ... هم صریحا به صحت حدیث کسا تصریح نموده اند. خوب وقتی آیه ی تطهیر در پی قضیه ی کسا نازل می شود و اینهمه دلیل بر صحت این حدیث و نازل شدن آیه ی تطهیر با این شان نزول داریم ، پس چرا در برابر فرمان خداوند و رسول خدا اینقدر عناد می ورزید و مقاومت می کنید؟ قیامتی هم هست . قبر و فشار قبری هم هست . حساب و کتابی هم هست....

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 1:57 |

بسم الله الرحمن الرحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي بَطَنَ خَفِيَّاتِ الْأَمُوُرِ وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ أَعْلَامُ الظُّهُورِ وَ امْتَنَعَ عَلَى عَيْنِ الْبَصِيرِ فَلَا عَيْنُ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْكِرُهُ وَ لَا قَلْبُ مَنْ أَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ سَبَقَ فِي الْعُلُوِّ فَلَا شَيْ‏ءَ أَعْلَى مِنْهُ وَ قَرُبَ فِي الدُّنُوِّ فَلَا شَيْ‏ءَ أَقْرَبُ مِنْهُ فَلَا اسْتِعْلَاؤُهُ بَاعَدَهُ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لَا قُرْبُهُ سَاوَاهُمْ فِي الْمَكَانِ بِهِ لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ فَهُوَ الَّذِي تَشْهَدُ لَهُ أَعْلَامُ الْوُجُودِ عَلَى إِقْرَارِ قَلْبِ ذِي الْجُحُودِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَقُولُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ وَ الْجَاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً كَبِيراً .

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالًا فَيَكُونَ أَوَّلًا قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً وَ يَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ بَاطِناً كُلُّ مُسَمًّى بِالْوَحْدَةِ غَيْرَهُ قَلِيلٌ وَ كُلُّ عَزِيزٍ غَيْرَهُ ذَلِيلٌ وَ كُلُّ قَوِيٍّ غَيْرَهُ ضَعِيفٌ وَ كُلُّ مَالِكٍ غَيْرَهُ مَمْلُوكٌ وَ كُلُّ عَالِمٍ غَيْرَهُ مُتَعَلِّمٌ وَ كُلُّ قَادِرٍ غَيْرَهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجَزُ وَ كُلُّ سَمِيعٍ غَيْرَهُ يَصَمُّ عَنْ لَطِيفِ الْأَصْوَاتِ وَ يُصِمُّهُ كَبِيرُهَا وَ يَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا وَ كُلُّ بَصِيرٍ غَيْرَهُ يَعْمَى عَنْ خَفِيِّ الْأَلْوَانِ وَ لَطِيفِ الْأَجْسَامِ وَ كُلُّ ظَاهِرٍ غَيْرَهُ بَاطِنٌ وَ كُلُّ بَاطِنٍ غَيْرَهُ غَيْرُ ظَاهِرٍ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ وَ دَنَا بِطَوْلِهِ مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِياً وَ أَسْتَهْدِيهِ قَرِيباً هَادِياً وَ أَسْتَعِينُهُ قَاهِراً قَادِراً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَافِياً نَاصِراً وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً ( صلى الله عليه وآله ) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَ تَقْدِيمِ نُذُرِهِ

اما بعد ؛

به حول و قوه ی خداوند منان این بنده ی حقیر توفیق پیدا کردم که در ماه های مبارک شعبان و رجب به زیارت خانه ی خدا و رسول خدا و حضرت فاطمه ی زهرا و ائمه ی بقیع و صحابه ی مکرم رسول خدا مشرف شوم . از خداوند متعال می خواهم که توفیق زیارت این مشاهد مشرفه و نورانی را به تمام علاقمندان عنایت فرماید.

در طول این سفر با مسائل گوناگون و مختلفی روبرو شدم و خاطرات و تجربیات زیادی را بدست آوردم که قصد دارم آن قسمتی از آنها را که به بحث شیعه و سنی و وبلاگ ما مربوط می شود را در اینجا بیاورم.امیدوارم این خاطرت و نکته هایی که از سفر ذکر می کنم باعث تامل دوستان و تذکار آنها شود.

1- از زشتترین صحنه هایی که غالبا زوار با آن مواجه می شوند ، برخورد بسیار بد و خلاف ادب و وحشیانه و خشن وهابی ها است . این آقایان گویا حرمین شریفین را که متعلق به تمام مسلمین است را ملک طلق خودشان می دانند و بسیار بد با زوار بخصوص زوار شیعی برخورد می کنند .

2- در این سفر دو بار بنده از طرف روحانیون وهابی که در بقیع هستند تهدید شدم  و ضمنا روحانی کاروان را هم به جرم اینکه مشغول توضیح وضعیت مسجد النبی بود و اجتماع تشکیل داده بود بازداشت کردند . در ضمن یکی از افراد کاروان را هم یک شب بازداشت کردند.

3- در یک جلسه که با روحانی کاروان داشتیم ایشان به ما تذکر دادند که یکی از شگرد های وهابی ها این است که خصوصا شیعیانی را که در حال طواف هستند را بهانه ی اینکه به زنان مردم نظر بد می کنند بازداشت می کنند و از ما خواستند که از این جهت مراقب باشیم. جالب است که ظاهرا یک روز بعد از آن بود که یکی از اعضای کاروان در کنار خانه ی کعبه بوسیله ی مامورین وهابی بازداشت شد. جرم او هم انطوری که شنیدم این بوده که به زنان مردم نگاه بد می کرده است. خیلی جالب است. یک فرد صدها کیلومتر را تا مکه طی کند و چند صد هزار تومان هزینه کند و 15 روز به خودش زحمت بدهد و بیاید مکه و در کنار کعبه و خانه ی خدا نگاه شهوت آلود به مردم کند؟ کدام عاقلی چنین چیزی را باور می کند؟ این نوع برخورد ها هدفی جز ایجاد فضای رعب و وحشت برای شیعیان نیست.

4- کفار وهابی از تبرک جستن به خود خانه ی کعبه و پرده های آن و مقام ابراهیم و ضریح رسول خدا و قبور ائمه ی بقیع و در و دیوار مسجد جلوگیری می کردند و افرادی را که مبادرت به انجام این عمل می کردند را با القابی مانند مشرک و خرافاتی و ... می خواندند. اما نکته ی جالب این بود که من از دو نفر شنیدم که می گفتند ما به چشم خودمان دیدیم که خود وهابی ها بعد از نماز به بدن و لباس امام جماعت مسجد الحرام تبرک می جستند و بر سر و روی او می کشیدند !!!

5- بار ها از وهابیان و آخوندهای آنها در بقیع شنیدیم که می گفتند مرده ها دیگر چیزی نمی شوند و مرده اند و شما که آنها را می خوانید مشرک هستید . اما جالب این بود که بالای مزار رسول خدا این آیه را نوشته بودند :
( لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی ) به خاطر همین اگر شیعیان گاهی صدای خودشان را بلند کنند و یا بخواهند صلواتی را بفرستند آنها ممانعت می کنند و دلیلشان هم این است که انسان نباید صدایش را نزد پیامبر بالا ببرد . ای کاش یکی از این نادانان و جهال می پرسید که مگر شما نبودید که می گفتید که پیامبر مرده ای بیش نیست و نمی شنود و صدا زدن مرده ها شرک است ؟!! عجب روزگاری شده ! در کنار قبر پیامبر که می رویم ایشان می شنوند و زنده هستند اما چند صد متر آنطرف تر ایشان را می کشند و کر می کنند. معاذ الله

6- از یکی از مبلغان وهابی در کنار بقیع پرسیدم که مگر شما نمی گویید که مشرکان نجس هستند ؟ گفت که بله همینطور است. گفتم مگر نه اینکه اعمالی نظیر توسل و سجده بر مهر و استشفاع و تبرک و زیارت قبور و .... از نظر شما شرک است و مگر نه اینکه ما شیعیان تمام این کارها را انجام می دهید. گفت : آری . گفتم : با این حساب شیعیان ایران و لبنان و عراق همگی از نظر شما مشرک و نیز نجس هستند . حالا سوال من این است که با وجود اینکه قران ورود مشرکان و و نجس کردن مسجد الحرام را حرام اعلام کرده است پس شما چرا شعیان نجس را در مسجد الحرام راه می دهید؟
این سوال را که از وی پرسیدم چنان مبهوت شد که آیه ی شریفه ی (فبهت الذی کفر) را تداعی می کرد. ضمنا بعد از این سوال ، این مبلغ وهابی به من هشدار داد  که مواظب باش زیرا عاقبت این سوالات زندان است!!!!

7- به یکی از مبلغان وهابی گفتم که چه فرقی هست بین توسل به دعای زنده و توسل به دعای مرده ؟ مگر نه اینکه پسران حضرت یعقوب متوسل به دعای پدرانشان شدند؟ اگر این توسل شرکنباشد پس توسل به دعای مرده هم شرک نیست . زیرا اصل اساسی در توسل این است که برای خدا شریک قرار داده شود. حالا فرقی نمی کند که این شریک پیامبر باشد یا امام و زنده باشد یا مرده . به هر حال (ما سوی الله) است . چرا شما توسل پسران یعقوب به پدرانشان و توسل عمر به دعای عموی پیغمبر را شرک نمی دانید اما توسل به دعای مرده را شرک می دانید؟ فوقش می توانید بگویید که توسل به مرده نفعی ندارد اما به هیچ وجه نمی توانید ادعا کنید که شرک است.
اما ذدر مقابل این سوال من ، مبلغ وهابی گفت که من دیگر با تو صحبت نمی کنم و به گوشه ی دیگری رفت و اصلا دیگر هرچقدر او را صدا زدم نمی آمد. حتی با صدای بلند هم به عربی و هم به فارسی به او گفتم که چرا فرار می کنی ؟ اما باز هم برای جواب دادن نیامد !!!

8- مسئله ی مهم دیگری که مورد توجهم قرار گرفت سهل انگاری خدام وهابی مسجد الحرام در تطهیر مسجد بود. در حالیکه قسمتی از مسجدالحرام به علت خونریزی یکی از حاجی ها به شدت خون آلود شده بود اما این مدعیان توید ، اصلا در صدد تطهیر آن بر نمی آمدند و خود ان حاجی مجبور شد با دستمال آن را پاک کند !!!
9- در حالیکه پیامبر اکرم سفارش فرموده اند که نماز را نباید زیاد طول داد و باید مراعات اضعف مردم را کرد اما مشاهده می کنیم که امام جماعت مسجد الحرام که گویا خیلی از صوت خودش لذت می برد و کیف می کرد شاید حدود نیم ساعت نماز دو رکعتی صبح را طول می داد و سوره های بلند و بعضا آیه های سجده دار  می خواند .

10- در کنار خانه ی حضرت زهرا با یک سنی مشغول صحبت شدم که اهل جده بود . وقتی از او سوال کردم که توسل و زیارت و ... چه اشکالی دارد که شما اینقدر ما را به شرک متهم می کنید جواب داد : بنده سنی هستم نه وهابی و کار این وهابی را هم قبول ندارم و گفت که در عربستان همه ی مردم عقاید وهابیت را قبول ندارند و حتی می گفت که بنده خودم هم توسلات انجام می دهم و هم به زیارت می روم و ضمنا گفت که دوست دارم به زیارت عتبات عالیات در عراق بروم. (قابل توجه خانم امه الله که اصرار دارند که وهابی ها از سنی ها جدا نیستند)

  

خداوندا به حق پیامبر و اولیائت حرمین شرفین را از رجس و نجاست وهابیت پاک و تطهیر بفرما و خذلان و خواری و لعنت خودت را بر مغرضانشان فرود بیاور و انتقام اهل بیت را از ظالمین به آنها و در این زمان از وهابیت و آل سعود بگیر .

(از آقای عبدالله می خواهم که اگر اماده ی ادامه ی بحث هستند اعلام کنند)

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 20:42 |
بسم الله الرحمن الرحیم

بنده روز سه شنبه عازم سفر عمره هستم. این آخرین پستی است که می فرستم.

از همگی دوستان حلالیت می طلبم و امیدوارم اگر در این مدت تندی و بدی ای از بنده دیده اند به بزرگی خودشان عفو بکنند. گاهی مناظره انسان را به وادی ای می کشاند که شاید از حدود الهی تعدی شود. علی ای حال جدا از تمام دوستان سنی و شیعه حلالیت می طلبم و در مکه و مدینه در کنار کعبه ی مکره و حرم مطهر رسول الله ان شاء الله دعا گویشان هستم.
ان شاء الله بعد از سفر ٬ مناظره را با آقای عبدالله ادامه خواهم داد. 

والسلام علیکم و علی عباد الله الصالحین

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 22:7 |
بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی خلاصه می نویسم. چون وقت زیادی ندارم و باید مقدمات سفر عمره را مهیا کنم.

۱- تعاریفی را که از گناهان کبیره آورده اید بی دلیل است. دلیلی از قران یا حدیث بیاورید که ثابت کند گناه کبیره همان سه تعریفی را دارد که شما گفته اید.
ضمنا تمام گناهان را رسول خدا ممنوع اعلام کرده است و اجماع امت و سلف صالح بر حرمت ان منعقد شده است . پس باز هم این تعریفتان شامل گناهان صغیره هم می شود. در ثانی٬ قران هم به صراحت ما را از ارتکاب همه ی گناهان چه صغیره و چه کبیره منع کرده است. پس این تعریف گذشته از اینکه دلیلی از قران یا سنت ندارد ٬ اصلا مربوط به گناهان کبیره هم نیست.

۲- رسول خدا در روایات متعددی مصادیق گناهان کبیره را مشخص کرده اند. گناه ازلام در بین این مصادیق نیست .

۳- آیا هرچیزی که از عمل شیطان محسوب شود گناه کبیره است؟ آیا گناه صغیره  عمل شیطان نیست؟ به چه دلیل فقط گناه کبیره از عمل شیطان است ؟

۴- گفته اید : و آيا خداوند نگفته «از آنها اجتناب كنيد!»...؟!؟!
شیعه: آیا خداوند فقط گفته از گناهان کبیره اجتناب کنید؟

۵- گفته اید : ِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ...(البقرة/173)

در اينجا هم لحم خنزير (گوشت خوك) حرام اعلام شده

 
ار قران و سنت دلیلی بیاورید که خوردن گوشت خوک گناه کبیره است. فقط از قران و سنت نه از حرفهای بی دلیل این و آن .

 

۶- کدام حدیث یا آیه دلالت گفته است که خضوع در قول و تبرج و بیرون رفتن زنان و ... گناه کبیره است؟


۷- شما چرا اينطوري ميكنيد؟! آيا جواب من به سؤال شما آن سخنانم بود؟!؟! من چي بگم آخه؟!

براي هر كر و كوري واضح است كه منظور از آن سخنان تفهيم سؤال خودتان بود! چرا خودت را به نفهمي ميزني؟!جواب من به سؤال شما بعد از آن سخنان بود كه نخوانديد! و يا اگر خوانديد باز داريد بهانه مي‌آوريد!

بنده پرسیده بودم که حتی اگر فرض کنیم که موارد گفته شده در آن ایات همگی گناه کبیره هستند به چه دلیل می گویید که قران در صدد حصر رجس در گناه کبیره بوده است. به عبارت دیگر : مگر اثبات شی نفی ما ادا میکند؟

آنوقت شما در جواب من اون حرفها را نوشته بودید و بعد هم همان آیات قبل را تکرار کرده بودید. بله ٬ بعد از او سوال٬ چیزهای دیگری هم نوشته بودید ٬اما فقط چند تا آیه بود . مگر من آیه از شما خواسته بودم. آیه ها را که خودم دیده بودم . من می پرسم به چه دلیل این ایه ها .... آنوقت شما فقط آیه ها دوباره برای من تکرار می کنید؟!!!!!!!!!

۸- بازهم جواب سوال دوم من را ندادید و بجای جواب دادن از خودم سوال می کنید. چرا اینقدر وقت من را تلف می کنید؟ اگر به این رویه ادامه بدهید من بجای شما با خانم هدایت مناظره خواهم کرد. بنده وقتم خیلی برایم با ارزش است.

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 22:2 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اما در ادامه ميگويد:

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ (النساء/14)

در اينجا ميفرمايد كه هركس اطاعت خدا و رسول نكند به جهنم ميرود و تا ابد در آن خواهد ماند (كه ان شاء الله نصيب هيچ يك از ما و شما نگردد).

حالا با توضيحي كه شما گفتيد اگر كسيكه هيچ گناه كبيره‌اي نداشته باشد ولي فقط چند تا گناهان صغيره داشته باشد هم بايد داخل جهنم شود و تا ابد در آن بماند!!!(معاذ الله...) چون طبق گفته‌ي شما اطاعت الله را نكرده است

چرا چیزی را که می دانید سوال می کنید؟ این آیه مقید به قیود خارجی است که از آنرا تقیید می کنند و از اطلاق می اندازند. مهمترین این قیود مربوط به ایاتی است که توبه ی انسان را حتی از گناهان کبیره پذیرفته شده می داند. لذا اطلاق این آیه با وجود وعده ی قبول توبه از خداوند از میان می رود.

البته نظر دیگری هم در اینجا می توان مطرح کرد که نیازی به تقیید آیه نداشته باشیم و آن این است که خداوند حدود را با صیغه ی جمع آورده است و نکره هم نیست ، لذا می توان گفت این آیه به کسانی اشاره دارد که تمام حدود الهی را زیر پا می گذارند و در وقاع کافر هستند . با این بیان تقریبا نیازی به تقیید نداریم.

اما آقای عبدالله . این مطالب شما قضیه ی اصلی را حل نکرد. مطلب خیلی ساده است.من نمی دانم چرا شما اینقدر علاقه دارید مسائل را پیچیده کنید ؟؟ شما می گویید که رجس در آیه ی تطهیر همان انجام ندادن دستورات ما قبلش است . بنده هم می گویم خیلی خوب . اگر اینطور است پس اطاعت نکردن خداوند رجس است و واضح است که عدم اطعت از خدا هم شامل گناهان صغیره است و هم کبیره. والسلام . به همین سادگی.

بر طبق نظر مفسرين اطاعتي كه در آيه‌ي تطهير است منظور اطاعت در همان اوامر و نواهي است كه قبلاً گفته شده است. و در صورت انجام ندادن آنها رجس و پليدي آشكار ميشود.آيا باز هم جواب سؤالتان را ميخواهيد؟! بفرماييد.

...كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (الانعام/125)

...أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ ... (الانعام/145)

قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ... (الاعراف/71)

...إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (التوبة/95)

...فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ (التوبة/125)

...وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ (يونس/100)

...فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (الحج/30)

...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الاحزاب/33)

صحبت شما را خلاصه می کنم :

1- رجس همان است که در قبل از آیه ی تطهیر از آن منع شده

2- رجس همان است که در ایات فوق بدان اشاره شده است.

3- رجس همان گناهان کبیره است

** خوب حالا بیایید تمام مواردی را که شما از قران استشهاد کرده اید و نام آنرا رجس می گذارید و مدعی هستید که گناه کبیره هستند را استخراج کنیم:

فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ - قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا - قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ - لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى- وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ -  -وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ - لَحْمَ خِنْزیر - خمر - میسر - انصاب - ازلام - ضیق صدر (125 انعام) - عذاب - مرض باطنی - شک و تردید - ...

آقای عبدالله ادعا می کند که انجام ندادن موارد فوق همگی گناه کبیره است. آقای عبدالله !

خضوع در سخن گفتن گناه کبیره است؟ عدم صحبت به طرز معروف و پسندیده گناه کبیره است؟ بیرون رفتن از خانه بعد ا منع گناه کبیره است ؟ تبرج گناه کبیره است ؟ اطاعت نکردن از خدا در تمام موارد گناه کبیره است؟ خوردن گوشت خوک گناه کبیره است؟ازلام گناه کبیره است ؟ ضیق صدر گناه کبیره است؟ مرض باطنی ای که مانع پذیرش حق می شود گناه کبیره است ؟(مثل بی انصافی یا تعصب یا ... گناه کبیره است ؟ آیا اصلا اگر فقط در قلب باشد و در عمل پیاده نشود خودش گناه کبیره است؟ ) شک و تردید گناه کبیره است ؟

اگر شما می گویید موارد بالا گناه کبیره هستند باید دلیل بیاورید. دهها حدیث از رسول خدا رسیده که در آنها گناهان کبیره را با مصایق مشخص نموده اند. شما برای اثبات نظر خودتان باید برای تمامی موارد فوق حدیث بیاورید و ثابت کنید که گناه کبیره هستند وگرنه دیگر ادعای بدون دلیل نکنید.

 

و اما سؤالات شما:

[1- روایاتی از رسول اکرم در تعیین مصادیق گناهان کبیره رسیده است. در ابتدا شما باید از قران یا سنت برای من ثابت کنید که خمر و میسر و انصاب و ازلام از گناهان کبیره هستند.

يعني به نظر شما نيستند؟! پس اون آيه‌اي كه گفتم چی ؟

اولا : نخیر. همه ی این موارد گناه کبیره نیستند. ضمنا شما باید ثابت کنید نه من. لطفا تمام مواردی را که در بالا از شما پرسیده بودم را ثابت کنید که گناه کبیره هستند و گرنه ادعایتان بدون دلیل خواهد بود . ( البته واضح است که بعضی موارد بالا گناه کبیره نیستند)

ثانیا : کدام آیه ؟ با من قایم باشک بازی می کنید؟ خوب چرا آیه را نمی گویید ؟

ثالثا: این چه طرز جواب دادن است؟ چرا مرا مجبور می کنید به خاطر هر سوال چندین بار وقتم را تلف کنم و از شما سوال کنم؟ چرا همان بار اول درست جواب نمی دهید؟ من گفتم از قرآن و سنت ثابت کنید اینها گناه کبیره هستند. خوب بفرمایید و ثابت کنید . چرا اینقدر وقت تلف می کنید ؟

بعد از اینکه ثابت کردید که تمام موارد فوق از گناهان کبیره هستند باید ثابت کنید که مقصود از این آیه این بوده که رجس فقط و فقط شامل گناهان کبیره می شود. به عبارتی باید ثابت کنید که ، اینکه گناهان کبیره در اینجا رجس نامیده شده اند به این معنی است که گناهان صغیره نمی توانند رجس باشند.]

آقاي شيعه! چطوره شما ثابت كنيد كه خداوند گفته امامت جزو اصول دين است؟؟؟! و كجا گفته حضرت مهدي 1200 سال عمر ميكند؟!

سؤالي كه كرديد بيشتر شبيه سؤال آدمهاي جاهلي است كه راه گريز ندارند و بخاطر همين ميگويند «اگر امامت جزو اصول دين نيست، پس چرا خداوند در قرآنش نگفته كه از اصول دين نيست؟!؟!؟!؟!»... سبحان الله

آقای عبدالله ، چرا اینطوری می کنید. این شد جواب ؟ من می گم اینو ثابت کن شما می گید که خودت اون رو ثابت کن؟ آقای عبدالله. سوالم این است. برفرض اینکه تمام موارد فوق که در آیات قران آمده است گناه کبیره باشد ، شما ثابت کن که این آیات رجس را منحصر در گناهان کبیره کرده اند؟ به چه دلیل اگر در این آیات رجس گناه کبیره بوده است ، رجس نتواند گناه صغیره هم باشد؟ به چه دلیل عمومیت کلمه ی رجس را با چند آیه تخصیص می زنید؟ در کدام آیه گفته که فقط گناه کبیره رجس است و بجز گناه کبیره چیزی رجس نیست؟ اصولا آیا استعمال یک معنی از بین معانی یک کلمه در چند آیه باعث این می شود که معنای دیگر از بین برود؟ بسیاری کلمه ها در قران فقط یکی از معانی اشان بکار رفته است. یا فقط دو معنی اشان بکار رفته است. حالا بیاییم و بگوییم که معانی دیگر هیچ ؟ !! به کدام دلیل؟ لطفا دلیلتان را ا قران برایم بیاورید .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 1:59 |

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند براي زنان در ابتدا امر و نهي ميكند كه چنان كنيد و چنان نكنيد. و همه‌ي اوامر و نواهي‌اش (كه در آيات ماقبل گفته از قبيل زكات، نماز و تبرج و...) را اگر كسي انجام ندهد مرتكب گناه كبيره شده است و گناه كبيره نيز رجس است.

خداوند هم اين اوامر و نواهي را كرده و سپس ميگويد «خداوند فقط ميخواهد پليدي و رجس را از شما بزدايد»...! خوب آدم مؤمن! با اين حساب معلوم است كه رجس از انجام ندادن نماز، زكات و اطاعت الله و رسول، و انجام دادن بيحجابي و تبرج و ... پديد ميايد نه از خطاها و گناهان صغيره.

 

از ادعای خودتان استفاده می کنم.شما ادعا دارید که منظور از رجس انجام ندادن همان امر و نهی هایی است که در آیات ما قبل از آیه ی تطهیر گفته شده است.خوب حالا بیایید تا ببینیم خداوند چه امر و نهی هایی را در آیات ماقبل فرموده است:

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ
 قُلْنَ قَوْلًا
مَعْرُوفًا وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى

وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ
آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ

اگر به آخرین جمله نگاه کنید می بینید که خداوند آنها را امر به اطاعت از خداوند و رسول کرده است. خوب اگر رجس به قول شما ، عمل نکردن به همین دستورات ماقبل از آیه ی تطهیر باشد ، نتیجه می گیریم که هر عدم اطاعتی از خداوند رجس است. پس نمی توان گفت که رجس فقط گناه کبیره است. زیرا نتیجه اش این می شود که گناهان صغیره به معنی عدم اطاعت از خداوند نیست و خداوند از آنها نهی نکرده است و این سخن بطلانش واضح است . پس نتیجه اینکه اطاعت نکردن از خدا در هرچیزی ، رجس است.

 

چند سوال اساسی

رجس در لغت به هر نوع ناپاکی ، پلیدی ، قذارت و ... اطلاق می شود. مصداق این ناپاکی گاهی شرک معرفی می شود و گاهی خوک. گاهی این ناپاکی شراب خواری است و گاهی زنا و دزدی و ... .علی ای حال چیزی که قدر مشترک ارجاس است این است که ناپاک و پلید و قذر هستند. اما شما اصرار دارید که فقط گناهان کبیره ، رجس هستند . این تخصیص شما خلاف تعمیم قران است. زیرا قران وجود تمام ارجاس را از اهل بیت نفی می کند و نه بعض انواع خاص آنرا. علی ای حال شما برای اینکه سخنتان را ثابت کنید بایستی به این سوالات زیر جواب بدهید و آنها را اثبات کنید تا سخنتان ثابت شود:

1- روایاتی از رسول اکرم در تعیین مصادیق گناهان کبیره رسیده است. در ابتدا شما باید از قران یا سنت برای من ثابت کنید که خمر و میسر و انصاب و ازلام از گناهان کبیره هستند.

2- بعد از اینکه ثابت کردید که تمام موارد فوق از گناهان کبیره هستند باید ثابت کنید که مقصود از این آیه این بوده که رجس فقط و فقط شامل گناهان کبیره می شود. به عبارتی باید ثابت کنید که ، اینکه گناهان کبیره در اینجا رجس نامیده شده اند به این معنی است که گناهان صغیره نمی توانند رجس باشند.

 

فعلا این دو مورد را ثابت کنید تا برویم سراغ بقیه ی بحث

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 2:17 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بررسی سوال اول:

ظاهرا تنها مشکل شما در مورد این استدلال این است که رجس را فقط گناهان کبیره می دانید. لذا اگر ثابت شود که تمام گناهان رجس هستند یعنی پلید و زشت و نفرت انگیز هستند عصمت اهل کسا هم ثابت خواهد شد. آقای عبدالله ! برای من مثل روز روشن است که شما ابدا قبول نخواهید کرد که تمامی گناهان پلید و زشت و رجس هستند . زیرا قبول این مطلب به معنی خروج زنان از دائره ی اهل البیت و عصمت اهل کسا است. اما برای اینکه حجت بر شما تمام شود و اگر روزی روزگاری قلبتان برای دریافت حقیقت نرم شد ، به یاد این حرفهای من بیفتید ، مطالبی را در این باره به عرضتان می رسانم . ابتدا جوابی را که شما قبلا داده بودید کپی می کنم و سپس پاسخ خودم را در زیرش می نویسم :

آقاي شيعه! «رجس» بمعناي «پليدي» است و پليدي نيز به معناي كاري كه نفرت‌انگيز و يا گناه بزرگ باشد است؛ بخاطر همين «شيطان» را مظهر پليدي ميدانند. و هر اول ابتدايي نه، اول راهنمايي شايد، ولي قطعاً اول دبيرستاني ميداند كه خطا و يا گناه صغيره جزو پليدي حساب نمي‌آيد...! يك بنده خدايي كه سهواً خطايي مرتكب شده، آيا ميتوانيد به او بگوييد «آدم پليد»؟؟؟!!!
هرگز نميتوانيد!!! اگر اينگونه است، پس تمام مؤمنين هم آدمهاي پليد هستند (نعوذ بالله)!!! چون قطعاً يك خطاي احتمالي در زندگي داشتند!!!

اولا: این حرف شما نشان از عدم معرفت شما به خدای بزرگ و متعال دارد. اینکه گناهان کوچک برای شما نفرت انگیز نیست به خاطر عدم معرفت شما به بزرگی و عظمت خالق هستی دارد. برای کسی که عظمت خالق کائنات و قادر مطلق را درک می کند گناه حتی اگر صغیره هم باشد بزرگ و عظیم است. چون می فهمد که چه کسی را معصیت کرده است. آیا اگر کسی به من فحش بدهد همان اندازه زشتی و قباحت دارد که به پیامبر ناسزا بگوید؟ آیا عمل کسی که از رئیس اداره اش اطاعت نکند همان اندازه زشت است که از پیامبر اطاعت نکند؟ سرپیچی کردن از دستورات رئس ادراه زشتی اش مانند سرپیچی از خداست ؟ به مثالی توجه کنید:

( اگر سالن بزرگی را با نور کمی روشن کردیم جز اجناس و اشیای بزرگ را نخواهیم دید ولی اگر همین سالن را با نور زیاد روشن کردیم حتی یک پوست تخمه و ذره کاغذ هم دیده خواهد شد. اگر کسی معرفتش نسبت به خدا کم باشد کم نور است. لذا تنها گناهان بزرگ خود را می بیند ولی کسی حقیقتا می داند معصیت چه کسی را می کند و در حضور چه کسی قرار دارد حتی اگر یک گناه کوچک هم بکند ملتهب و پریشان می شود و از خودش بدش می آید)

ثانیا: به کدام دلیل گناهان کوچک پلید نیستند؟ به کدام دلیل گناه چه کوچک باشد و چه بزرگ نفرت انگیز نیست؟ ملاک کوچکی و بزرگی و نفرت انگیز بودن یا نبودن خدای متعال است یا مردم حقیر؟ خانم هدایت ! آقای اکبر ! آقای فاروق و دیگر دوستان اهل سنت ! آیا واقعا گناه صغیره پیش شما پلید و زشت و نفرت انگیز نیست؟

ثالثا: گناه چه صغیر باشد و چه کبیره ، زشت و پلید و تنفرانگیز است( اگر برای شما زشت و پلید نیست برایتان متاسفم) . اما چه کسی گفته که یک انسان با یک  گناه به طور کلی وجودش پلید می شود و می شود به او انسان پلیدی گفت؟ اگر گناه جوری زیاد شود که صفحه ی دل انسان را تیره و تاریک کند آنگاه چنین انسانی را می شود پلید خطاب کرد اما با یک گناه که تمام وجود انسان پلید نمی شود !

من از شما سوال می کنم که آیا مدفوع انسان پلید و نفرت انگیز هست یا نیست؟ اگر هست پس آیا شما به صرف اینکه کسی در گوشه ای از زمین دفع انجام دهد ، تمام کره ی زمین را نفرت انگیز و پلید می دانید؟

گناه هم فی نفسه پلید است . اما با یک گناه کسی پلید نمی شود. بلکه باید آنقدر گناه انجام داده باشد تا تمام صفحه ی جان و دلش تاریک و کدر شود و آنوقت است که او انسان پلیدی خواهد بود. 

خامسا: مگر اینکه مثلا نزد من و شما گناهان کبیره پلید و نفرت انگیز نیست دلیل این میشود که خود این گناه فی نفسه پلید زشت نباشد؟ اصلا مگر ملاک من و شما و مردم هستم؟ اگر اینطور باشد خیلی از گناهان کبیره هم پیش اکثر مردم پلید و نفرت انگز نیست. مگر خودتان شاهد نیستید که اکثر مردم روزانه بارها و بارها غیبت می کنند و دروغ می گویند و انواع و اقسام گناهان را انجام می دهند و اصلا هم عین خیالشان نیست  و تازه لذت هم می برند !!؟؟

سادسا: آقای عبدالله ! گناه زشت و پلید و نفرت انگیز است. چه کوچک باشد و چه بزرگ . چه مردم بفهمند و چه نفهمند. واقعا جالب است که من باید بیایم و برای شما ثابت کنم کنم که گناه پلید و زشت و نفرت انگیز است!! خیلی خیلی جالب است . در ضمن خجالت هم دارد. زیرا به جایی رسیده اید که برای اثبات نظر خودتان حتی حاضرید واضحات را هم منکر شوید. جالب است که اهل سنت که اینهمه دم از توحید و یکتا پرستی می زند و موحدان شیعه را مشرک می داند ، در اینجا به خاطر تعصبش حاضر نیست بپذیرد که تمام گناهان پلید و زشت و نفرت انگیز هستند. والسلام

 

** مطالب بالا همان مطالبی است که دفعه ی پیش نوشته بودم ، منتها شما به جای اینکه دلائل را نقد کنید ، اینطوری جواب داده اید:

1- آقاي شيعه! نيازي نيست شما براي ما تأسف بخوريد! به حال خودتان تأسف بخوريد كه احكام دين را به دلخواه خودتان تغيير ميدهيد   

شیعه: دلیل شما برای رد نظر من این حرفها است؟!!

2-اين كار شما شبيه حرام كردن چيزي كه حلال است، است...! حالا حتماً ميگويد «متأسفم كه گناهان صغيره را حلال ميدانيد!!!!»نه آقاي شيعه! منظور بنده از گفتن مطالب قبلي و يا اين مثال مجاز دانستن گناهان صغيره نيست! بلكه اين را ميدانم كه اهميت ندادن به گناه صغيره خودش گناهي كبيره است!

شیعه: از یک طرف می گویید که کار من شبیه حرام کردن حلال خدا است و بعدا برای توجیه این حرفتان می گویید که منظورم این است که اهمیت ندادن به گناه صغیره خودش گناه بزرگی است. خوب این توجیه شما مگر حرف اولتان را درست می کند؟ مگر من منکر این شدم که اهمیت ندادن به صغایر خودش کبیره است؟ آقای عبدالله ! اینکه من تمام گناهان را رجس و پلید و زشت و نفرت انگیز می دانم به معنی حرام کردن حلالها است؟

3- اما آقاي شيعه! ما نميتوانيم وقتي چيزي حكم مكروه تنزيهي دارد بگوييم رجس و حرام است!!! چون احكام دين قبلاً توسط خود خداوند تعيين شده‌اند. اينكار يعني تغيير دادن حكم خداوند!

شیعه: مثل اینکه شما خواب تشریف دارید. چه کسی گفت که مکروه یعنی حرام . اینکه من همه ی گناهان را زشت و پلید می دانم یعنی تغییر دادن حکم خدا ؟!!!

4- آقاي شيعه! ما موظف هستيم احكام دين را آنگونه كه هست بيان كنيم! نه افراط كنيم و نه تفريط

شیعه: خوب که چی حالا؟ احکام دین به شما می گوید که گناه صغیره پلید نیست؟ پلید دانستن صغائر یعنی افراط؟ دلائل منطقی شما از این سنخ حرفهاست؟!!

5- عزيزان...! خود قرآن را جستجو كنيد. هرجا كلمه‌ي رجس به چيزي اطلاق شده است مسلماً كاريست حرام و گناه كبيره!

شیعه: حتما جناب خوک هم از گناهان کبیره هستند ، زیرا خداوند از گوشت خوک به عنوان رجس و پلید یاد کرده است : [لحم خنزير فانه رجس] . آقای عبدالله! رجس یعنی پلید و زشت و نفرت انگیز و ... ، حالا می خواهد گوشت خوک باشد یا گناه کبیره و یا صغیره  یا هر چیز دیگری . فکر نمی کنم این مسئله آنقدر ها پیچیده باشد .
بررسی سوال دوم:
آقاي شيعه بهانه مي‌آورند كه «قرآن را بايد از روي احاديث فهميد!»...! درسته! از روي احاديث بايد فهميد! اما اين درمورد آيات واضح خداوند نيست! اگر آيه‌ي واضح خداوند را برطبق حديث بخواهيم تغيير دهيم، اينكار دقيقاً تحريف قرآن است! چون براي فهم و تفسير خود احاديث از آيات صريح استفاده ميشود نه اينكه بگوييد هر آيه‌اي را بايد از روي حديث فهميد!كاري كه علما در اينگونه موارد انجام ميدهند تطبيق حديث با نص قرآن است...!

حتماً آقاي شيعه ميخواهد بگويد «پيامبر كه مخالف قرآن حرفي نميزند..!» بله... پيامبر مخالف قرآن حرف نميزند! اما كتب حديث را كه خود پيامبر ننوشته است! احاديث از راويان حديث چندين سال بعد روايت شدند. و احتمال بروز خطا در نصوص حديث وجود دارد!بخاطر همين خود رسول الله فرموده كه «اگر از من حرفي شنيديد كه مخالف قرآن باشد آن را به ديوار بزنيد!»......

 

اولا: بر خلاف نظر شما ، سیوطی که از بزرگترین علمای شما در علوم قرآنی است فصلی را در کتابش با عنوان (مبهمات قرآن ) باز کرده است و واژه ی اهل البیت که در این آیه بکار رفته است را جزء مبهمات ذکر می کند و بعد با استناد به حدیثی از پیامبر نتیجه می گیرد که اهل البیت در این آیه به معنای اهل کسا است. آیا سیوطی و حاکم نیسابوری و ابن حجر و ... قبل و بعد آیه ی تطهیر را ندیده بودند؟ آیا آنها ندیده بودند که قبل و بعد از آیه ی تطهیر سخن از زنان است ؟ بله ، قطعا به این امر واقف بودند . حال سوالی که پیش می اید این است که چرا با این وجود اهل البیت را اهل کسا ذکر کرده اند و نه زنان؟ علتش این است که اولا : این علما نمی توانسته اند انبوه روایات را که اهل البیت را اهل کسا می داند را نادیده بگیرند. ثانیا: بین این روایات و آیات تناقضی مشاهده نکرده اند. زیرا هرکدام از این بزرگان اولا خودشان عرب بوده اند و ثانیا به قواعد ادبیات عربی واقف بوده اند و می دانسته اند که آیه ی تطهیر استطراد است و با وجود استطراد بودنش دیگر نمی توان گفت که روایات با آیه تطهیر تناقض دارد.


ثانیا: آقای عبدالله ! هر حدیثی ، اگر قطعا خلاف قرآن باشد ، باید آنرا به دیوار کوبید و به کناری نهاد و اهمیتی به آن ننهاد. چون اصل و محور و ریشه و منبع  و معیار واقعی و بدون تحریف و متقن برای ما قرآن است . قرآن است که ثقل اکبر است و هیچ چیزی توان معارضه با صریح قرآن را ندارد.
اما آقای عبدالله آیا احادیث کسا با قرآن تناقض دارد؟ آیا اگر آیه تطهیر استطراد باشد باز هم تناقضی پیش خواهد آمد؟ آیا اینهمه از علمای بزرگ اهل سنت که شما در نماز و روزه و حج و زکات و ازدواج و ... از احکام انها تقلید می کنید از فهم این مسئله عاجز بوده اند و شما آنرا کشف کرده اید؟ آن عالمی که به فتوای او و امثالش شما بر همسرتان حلال شده اید نفهمیده که آیا فلان حدیث با قرآن تناقض دارد و شما فهمیده اید؟ به هر حال تا وقتی که چیزی به نام استطراد در زبان عربی هست شما هرگز نمی توانید ادعای تناقض روایات با آیه ی تطهیر را مطرح کنید.


ثالثا: شما که قبول دارید این احادیثی که نوشته ام صحیح است پس مشکل چیست؟ شما اول صحت این احادیث را تایید می کنید بعد می گویید بعضی احادیث صحیح نیستند. خوب مگر بنده منکر این مطلب شدم؟ مگر این حرف دوم شما به صحت این احادیث خدشه ای وارد می کند؟ آقای عبدالله ! لطفا کمی فکر کن و اینقدر این احادیث صحیح و سخنان رسول الله را به بازیچه نگیر. حدیث کسا از حدود 70 طریق روایت شده و دهها نفر از صحابی پیامبر آنرا نقل کرده اند. آخه یک نفر ممکنه دروغ گفته باشه ، دو نفر ممکنه ، سه نفر ممکنه ، اما بینی و بین الله می شه گفت که دهها نفر همگی دست به یکی کرده اند تا یک حدیث دروغ و متناقض با قرآن را نقل کنند؟ اینهمه از علمای شیعه و بخصوص سنی چه تعمدی داشته اند که یک حدیث دروغ و مخالف قرآن را نقل کنند و تازه بعدش هم تصریح به صحت آن بکنند؟ اگر مفهوم آیه ی تطهیر آنقدر که شما ادعا می کنید روشن و واضح است و حتی دهها حدیث کسا هم نمی تواند مفهومآنرا عوض کند پس آقای عکرمه مگر بیکار بوده که در کوچه و خیابان جار بزند که آیه ی تطهیر مخصوص زنان است؟ اگر کسی در کوچه و خیابان داد بزند که ایها الناس ، خداوند در آیه ی (اقیموا الصلوه و اتوا الزکوه) منظورش خواندن نماز و ادای زکات بوده است شما او را به حماقت متهم نمی کنید؟ به قول شما چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. معلوم می شود که قضیه به همین سادگی هم نبوده و مسلمین صدر اسلام که سخنان پیامبر را می شنیده اند همگی اهل البیت را اهل کسا می دانسته اند و نه زنان و لذا عکرمه به خاطر بغضش با حضرت علی می خواسته این فضیلت را منکر شود.   



من این دفعه فقط روایاتی را آورده بودم که علمای بزرگتان تصریح به صحت آن کرده اند و این روایت قطعا صحیح بوده اند. بار دیگر این روایت را می آورم تا ببینید نظر پیامبر که مفسر حقیقی وحی است چه می باشد. بهتر است اینقدر در برابر رسول خدا تمرد و سرپیچی نکنید و مسئله ی سعادت و شقاوتتان را شوخی نپندارید.

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

** روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

 

** ذهبی : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .

 

**روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (همانطور که مسلم در اول کتابش گفته است ، وی بنای کارش بر این بوده که فقط از رجال ثقات حدیث نقل کند)

 

**فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: فخر رازی می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)

** ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است ) ( دقت کنید که ابن تیمیه ی ملعون با این همه تعصب و عداوتش نسبت به شیعه باز نمی تواند صحت روایاتی را که مسلم و احمد و ترمزی نقل کرده اند را منکر شود.)

 

** ابن حجر مکی ، او در کتابش الصواعق المحرقه به صحت سند این حدیث تصریح می کند. ( باز هم می بینید که ابن حجر که ظاهرا به خون شیعیان تشنه بوده است هم چاره ای جز پذیرش صحت این حدیث ندارد )

 

بررسی سوال سوم

اگه قرار بود بخاطر چندتا بودن خانه «اهل البيت» بشود «اهل البيوت» پس چرا «اهل الكتاب» نشده «اهل الكتب»...؟!

اولا: خداوند هر وقت می خواهد از خانه های پیامبر صحبت کند لفظ بیوت را استعمال می کند . مثلا:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى

 اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ

ثانیا: لفظ الکتاب خودش اشاره به یک مفهوم عام دارد که همان کتاب آسمانی است.زیرا الف و لام در اهل الکتاب ، الف و لام عهد است و معهودش کتاب آسمانی است و نه خصوص تورات یا انجیل یا ... . لذا اهل الکتاب یعنی  اهل کتاب آسمانی(هرچه می خواهد باشد) . خود قران هم به این معنی اشاره دارد . مثلا می فرماید: (نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم) ، یعنی کتاب را با مفهوم عام آن مطرح می کند. شاهد دیگرش در آیه 113 سوره ی بقره است که می فرماید : ( و قالت النصاری لیست الیهود علی شی و قالت النصاری لیست الیهود علی شی و هم یتلون الکتاب)، این آیه به وضوح نشان می دهد که منظور خداوند از الکتاب مفهوم عام آن یعنی همان کتاب آسمانی است و نه مفاهیم خاص و مصداقی آن. شاهد سوم این مطلب در آیه ی 121 سوره ی بقره است. در این آیه نیز با اینکه در آیه قبلش سخن از یهود و نصاری هردویشان است اما از لفظ کتاب استفاده شده است که نشان می دهد مفهوم عام کتاب مورد نظر است: (الذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته) . شواهد دیگری نیز هست که صرف نظر می کنم. اما در مورد اهل البیت چنین مفهوم عامی مطرح نیست. زیرا خداوند خودش وقتی می خواهد خانه را به پیامبر نسبت دهد از آن با لفظ جمع یاد می کند و واضح است که البیت هیچ مفهوم عامی را در بر ندارد تا بتوانیم انرا به جای اهل البیوت بکار ببریم.هیچ عربی بیت را به جای بیوت بکار نمی برد اما می تواند بگوید اهل الکتاب و منظورش همه یهودیان و مسیحیان و ... باشد. از این گذشته  شما خودتان قبلا اذعان کرده بودید که الف و لام در البیت ، عهد ذهنی است و گفتید که علتش این است که پیامبر خودش می دانسته در آن خانه قرار دارد و ذهنیتی از خانه ای که ان آیه در آن نازل شده است داشته اند . اما حالا می آیید و می گویید که اهل البیت همان اهل البیوت است؟ نکند پیامبر در ان واحد در تمام خانه هایش حضور داشته است؟!!! ثالثا : شما که اینقدر دم از وحدت سیاق می زنید پس چرا اینجا همه چیز را فراموش کرده اید؟ اگر واقعا آیه ی تطهیر در معنا همان معانی ای را که آیات قبل و بعدش دارند ادامه می دهد و همانطور که مخاطب در آنها زنان هستند در اینجا هم زنان می باشند پس چرا اینهمه در این آیه تغییر و تحول ایجاد شده؟ مگر آوردن اهل البیوت از نظر ادبیات عرب اشکالی دارد؟ مگر وحدت سیاق اقتضا نمی کند که اگر منظور زنان پیامبر هستند ، مانند قبل و بعد ایه ی تطهیر ، در آیه ی تطهیر نیز از البیوت استفاده شود؟ اینمه تناقض گویی های شما همانطور که قبلا هم گفتم ناشی از این است که شما بدون اینکه دلیل متقن و قاطعی برای اخراج اهل کسا و ادخال نساء داشته باشید ، تلاش می کنید به هر نحوی که شده حقیقت را بپوشانید و فضیلتی دروغین را به نساء النبی رحمهم الله نسبت دهید.

 

بررسی سوال چهارم:

آقای عبدالله ! شما دنبال حقیقت هستید یا وقت تلف کردن ؟ مگر بنده عینا همین مطلب را به شما جواب ندادم؟

چرا باز تکرار می کنید؟ شما مطلبی را گفتید. سپس بنده دلائلی را آوردم و آن را نقد کردم . حالا شما وظیفه اتان این است که نقد من را نقد کنید نه اینکه دوباره مدعای اولیه اتان را مطرح کنید؟ شما با این قواعد ابتدایی مناظره هم آشنا نیستید؟ به هر حال دوباره همان جواب قبلی را می نویسم. این جوابی که می نویسم بسیار قاطع است و مو  لای درزش نمی رود. چون همه فرض ها را بررسی و نقد می کند. لطفا دوباره تکرار مکررات نکنید. به جای تکرار مدعا، استدلالات بنده را نقد کنید. پاسخ زیر همان پستی است که قبلا به عنوان جمع بندی مباحث نوشته بودم ، منتها قسمتهایی را که به بحث فعلی مربوط نمی شود را حذف کرده ام:

در آیه ی تطهیر با واژه ی اهل البیت مواجه هستیم.

اهل البیت یا همه جا به معنی زنان می آید یا اینکه در جاهای مختلف معانی متفاوتی دارد .

اگر بگوببد که در همه جا به معنی زنان می آید سخن شما باطل است . زیرا در عرف عرب این عبارت برای معانی دیگری نیز استعمال شده است و بنابر شرایط می تواند معانی ای غیر از زنان نیز داشته باشد مثلا:

 

**حدثنا أبو بكر محمد بن عبد الله الحفيد، حدثنا الحسين بن الفضل البجلي، حدثنا عفان بن مسلم، حدثنا حماد بن سلمة، أخبرني حميد وعلي بن زيد عن أنس بن مالك (رضي الله عنه) أن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) كان يمر بباب فاطمة (رضي الله عنها) ستة أشهر إذا خرج لصلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَـــهِّرَكُمْ تَطْهيراً)

**إن الحسن بن علي حين قتل علي استخلف، فبينا هو يصلي بالناس إذ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرض منها أشهر، ثم قام فخطب على المنبر فقال: يا أهل العراق اتقوا الله فينا، فأنا أمراؤكم وضيفانكم، ونحن أهل البيت الذي قال الله عز وجل: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً) فما زال يومئذ يتكلم حتى ما ترى في المسجد إلا باكيا

 

بنابراین نتیجه می گیریم که اهل البیت بالقوه قابلیت حمل بر معانی متعددی را دارد . یعنی اهل البیت در این آیه ، بالقوه هم می تواند به معنی زنان باشد (نظر اهل سنت) و هم به معنی اهل کسا (نظر شیعه) . اما باید ببینیم معنی بالفعل اهل البیت در آیه ی تطهیر چیست و خداوند منظورش کدامیک از دو معنی فوق بوده است؟

حال به سراغ دلائل دو گروه می رویم . اهل سنت اهل البیت را زنان رسول الله می دانند و دلائلشان نیز به شرح زیر است(دلیل دوم شما در اینجا به بحثمان مربوط می شود لذا بقیه ی دلائل را حذف کردم) :

دلیل 2) در قران آیاتی وجود دارد که عبارت اهل البیت یا اهل بیت یا اهل ، در انها بکار رفته است و در تمامی آنها مراد ، زن یا زنان بخصوصی بوده است . لذا با توجه به اینکه القران یفسر بعضه بعضا باید قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر نیز به معنای زنان است. زیرا خود قران هرجا این واژه یا نظایر آن را بکار برده است آنرا به معنی زنان گرفته است.

بررسی دلیل دوم  اهل سنت : سه آیه ی قران دستاویز اهل سنت قرار گرفته است که به شرح زیر است :

** فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ
** إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آَنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آَتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى
** قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ
وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ

آیات اول و دوم که چیزی را ثابت نمی کند. زیرا درباره ی اهل و اهل بیت است .حتی اگر هردویشان هم اهل البیت بود باز هم بنابر دلیلی که در ادامه خواهم گفت چیزی را ثابت نمی کردند.علی ای حال در آیه ی تطهیر سخن بر سر اهل بیت معهود است یعنی اهل البیت ، نه اهل بیت یا اهل. در عربی حتی یک الف و لام معنی را بسیار تغییر می دهد. تنها آیه ای که باقی می ماند آیه ی سوم است. این آیه هم صرف نظر از اینکه آیا واقعا مراد از اهل البیت در آن ، زن حضرت ابراهیم هست یا نه ، دلیلی برای اهل سنت نیست. زیرا همانطور که در اول بحث اثبات کردم و شما راهی جز پذیرش آن ندارید ، کلمه ی اهل البیت قابل حمل بر معانی متعدد است و به مقتضای جمله می تواند معانی متفاوتی بگیرد. حال چگونه است که خودتان از یک طرف اعتراف دارید که اهل البیت در هر جمله ای می تواند معنی خاصی داشته باشد و از طرف دیگر از ما می خواهید که قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر همان معنای اهل البیت در این آیه را دارد ؟!!!! اصولا چه تلازم و اجباری هست که اهل البیت در ان آیه با این آیه یک معنا بدهد ؟

 

 

بررسی سوال پنجم :
با مطالبی که قبلا عرض کردم این دلیل هم ثابت شد.

 

بررسی سوال ششم :

خیلی خوب. فعلا سراغ حدیث ثقلین نمی رویم. لکن این کار از اصول بحث خارج است. زیرا ما داریم درباره عصمت اهل البیت صحبت می کنم و برای شناختن اهل البیت تنها منبع ما حدیث کسا نیست بلکه یکی از منابع ما حدیث کسا است.

بررسی سوال هفتم :

این سوال را فقط به خاطر خانم هدایت پرسیدم . سیر نظرات خانم هدایت و به طور کلی اهل سنت را در مورد آیه ی تطهیر به طور خلاصه در ذیل مرور می کنم تا ببینید ایشان چقدر در نظراتشان تغییر و تحول داشته اند . این تغییر و تحول فقط به خاطر این بوده که ایشان از هر طریقی می خواسته اند زنان را در دائره ی این فضیلت عظمی جای دهند و صاحبان اصلی این فوز عظیم را از چیزی که دارند محروم کنند. اما ایشان دارند خودشان را به خاطر این پافشاری نابجا از شراب طهور حقیقت و ماء معین سعادت محروم می کنند و چه بد معامله ای است و چه  چیز گرانبهایی را به چه ثمن بخس و چیز بی ارزشی فروخته اند. رضایت به نظر و رای و خواست الله و رسولش را به قائل شدن فضیلتی برای چند نفری ، فروخته اند و گویی نشنیده اند فرمان خدای متعال را که فرمود : ما اتاکم الرسول فخذوه . جالب است. ایشان به بهانه ی تبعیت از قران ، صریح قران را زیر پا می گذارند و در برابر ندای قرآن که ایشان را به اخذ مطلق از رسول اکرم و معلم و مبین و مفسر دانستن ایشان امر می کند ندای حسبنا کتاب الله را سر می دهند. و احادیث صحیحه و متواتره ای که هر چند زبان ایشان به آن معترف نیست اما قلبشان به آن مذعن است را چونان بازیچه هایی می پندارند که بایستی به خاطر وجود قرآن به آنها بی اهمیت بود و ر پا له شوند . غافل از اینکه نه قرآن بدون تفسیر و تعلیم و تبیین احادیث رسول الله قرآن است و نه احادیث بدون قرآن برای کسی حجت هستند. چه اسم بی مسمایی است این اسم ( اهل سنت ) . کدام سنت ؟ کدام اهلیت؟ سنت پیش خانم هدایت و امثالشان مرد و  مدفون شد . در واقع باید بگویم قرآن مرد و مدفون شد. همانطور که رسول خدا در پاسخ به عمر که ندای حسبنا کتاب الله را سر می داد فرمودند : قوموا عنی ( از پیش من بروید) بنده هم به خانم هدایت و اقرانش هشدار می دهم که این قوموا عنی نه فقط برای عمر ، بلکه برای تمام مسلمینی که تا آخر الزمان خواهند آمد و چنین فکری را در سر و چنین قولی را در لسان دارند در آفاق سماء و اقطار ارض طنین انداز است و هنوز هم بگوش شنوایان می رسد. نکند از کسانی باشیم که پیامبر ما را از محضر علمش می راند و به خودمان وا می گذارد تا بدون او و بیانش و احادیثش و تفسیرش از کلام الله سودای هدایت از قرآن را در سر داشته باشیم که حاشا و کلا !! همین !!

اما سیر نظرات خانم هدایت(به طور کلی اهل سنت):

1- اگرچه اهل البیت در آیه ی تطهیر را پیامبر اهل کسا معرفی کرده است اما این به معنای حصر اهل بیت در اهل کسا نیست. زیرا در احادیث کسا لفظ (ان ) که دلالت بر حصر دارد نیامده است!!

2- مصداق آیه تطهیر شمولیتی دارد به اندازه ی کره ی زمین و به طول تاریخ . هر مومنی می تواند مشمول آن باشد. کما اینکه سلمان هم مشمول آن بود !!

3- آیه تطهیر فقط شامل زنان است و بس و نمی توان به روایات اعتنا کرد زیرا روایات بر خلاف قرآن است(چطور وقتی سلمان و بنی هاشم و بنی عقیل را هم مشمول این آیه کردید به این تناقض برخورد نکردید؟)

4- تنها حدیثی که برای ما صحیح است حدیث مسلم است و حدیث ترمزی را هم مسامحتا از شما قبول می کنیم!! (تورور خدا زحمتتون می شه )

5- اصلا حدیث کسا از اساس دروغ و جعلی است و دهها روایتی که از شیعه و سنی نقل شده از بیخ و بن دروغ بود و فقط به خاطر این بوده که این آقایان علما مثل نیشابوری و ذهبی و ابن تیمیه و مسلم و ترمزی و امام احمد و ... قرص اکس مصرف کرده بودند و توهم پیدا کرده اند. وگرنه اصلا ما نه حدیث کسایی داریم و نه کسایی و نه ... تازه اینهم که پیامبر بین 200 تا 10000(ده هزار !!) مرتبه به در خانه ی اهل کسا رفته و آنها را با نام اهل البیت خوانده و بلافاصله آیه ی تطهیر را قرائت نموده اند هم دروغ است و شوخی ای بیش نیست. جونم براتون بگه که تازه همون حدیث مسلم هم دروغه(نمیدونی بدون !) ، قضیشم این بوده جناب مسلم از شدت محبتی که به اهل کسا داشته با وجود اینکه این حدیث دروغ بوده ، اون رو زیر سبیلی رد کرده و توی کتابش که اسمش هم صحیح المسلم است نوشته .  البته شما دیگه کاری به این کارا نداشته باش که خوب حالا اگر جناب مسلم و بخاری اینطوری به میل خودش حدیث تولید می کردند پس تکلیف احادیث دیگه ی بخاری و مسلم چی می شه ؟! ضمنا کاری هم به این نداشته باش که ما هزار ساله که توی بوق و کرنا کردیم که شیعه به خاطر محبت اهل بیت حدیث جعل می کنه و حالا چرا خودمون این کارا رو می کنیم ؟!! دیگه شما به این کارا کاری نداشته باش. تنها چیزی که شما بشنو و باورت بشه اینکه که :

حدیث کسا ، پَر

عصمت اهل بیت ، پَر

 

** مطالب بالا ، همان نظرات اهل سنت در این مدت بود که من با درآمیختن آنها با طنز سعی کردم در ضمنٍ بیان آنها ، نقدشان نیز بکنم. اما حالا اینها چه ربطی به سوال هفتم داشت؟ ربطش این بود که چون اهل سنت ادعایی را مطرح کرده بودند مجبور بودند برای اثبات آن به احادیث صحیح استناد کنند(چون مگر می شود به احادیث غیر صحیح استناد کرد؟!) . در ابتدا از ذکر آن احادیث طفره می رفتند. اما بالاخره دو حدیث را برای من نوشتند که همان احادیث مسلم و ترمزی بود. این دو حدیث همان دو حدیثی بود که خانم هدایت داد و فریاد می کرد که ضعیف است و هر وقت صحبت از حدیث کسا می شد فوری می گفتند که حدیث کسا ضعیف است. حتی یادم هست که در قسمت نظرات اینطور نوشته بودند که :
( حدیث کسا ضعیِِِِِِِِ____________________________________________ف است) 

و کلمه ی ضعیف را یک کیلومتر کشیده بودند. اما با پیگیری و سماجت بنده مجبور شدند اعتراف کنند که نه خیر ، حدیث کسا صحیح است. و حال نوبت من است که اینطور بنویسم:

( حدیث کسا صحی_____________________________________________ح است)

 

البته با این بی خیالی و خونسردی ای  که از خانم هدایت سراغ دارم مطمئنم بازهم با کمال خونسردی خواهند نوشت: حدیث کسا ضعیف است!!! البته اشکالی نداره. لابد ایشون یک فرد با نفوذی را نزد دستگاه الهی دارند و مطمئن هستند که در روز سوال و جواب و قیامت کبری مشکلی نخواهند داشت و از ریز و درشت حرفهاشون هم پرس و جو و مواخذه نخواهند . خوب البته اگر بنده هم اینقدر از روز قیامت و حساب و کتابش خیالم راحت بود مطمئن باشید تمام احادیث کسا رو از دم ابطال می کردم و فقط اهل البیت رو منحصر در نساء النبی می دانستم. اصلا شاید اگر اینقدر از حساب و کتاب و عقاب الهی و مطمئن بودم این قرآن رو می سوزوندم و یک قرآن دیگه می نوشتم که سرتاسرش مدح عمر و ابوبکر و زنان پیامبر باشه. اما حالا که خدا رو شکر بنده هم به خدا ایمان دارم و هم یقین دارم که حساب و کتابی هست و لذا الکی احادیث صحیح را تضعیف نمی کنم.خدا رو شکر!!



لطفا فعلا جواب ندهید . چون ادامه دارد...
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 16:50 |

بسم الله الرحمن الرحیم

دو نکته :

1- بنده خودم هم گفتم که حوصله ی آوردن آدرس احادیث وضو را ندارم. باز شما می گویید که ...

بنده درباره ی وضو حرف برای گفتن زیاد دارم. اما فعلا وقتش نیست
2- بنده قبل از نوشتن پست قبل ، مطالبم درباره ی آیه ی تطهیر آماده بود اما بایستی اول به صحبتهای شما جواب می دادم.

آيا بين علی و فاطمه کدورتي روي داده ؟

«في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا»

در روايت‏هاي شيعي و سني به چند حديث‏برمي‏خوريم.اين حديث‏ها نشان مي‏دهد که گاهي ميان فاطمه و شوهرش کدورتي پديد مي‏گشته است،تا آنجا که براي داوري نزد پيغمبر مي‏رفته‏اند. ابن سعد نوشته است روزي علي (ع) به فاطمه تندي کرد  زهرا گفت ‏بخدا شکايت تو را به پيغمبر خواهم کرد.سپس براه افتاد و علي (ع) نيز بدنبال او بخانه پيغمبر رفت و جائي ايستاد که آواز زهرا (ع) را مي‏شنيد.زهرا از خشونت و سختگيري علي بر خود،به پدر شکايت کرد. پيغمبر در پاسخ او گفت: «دخترکم!زن نبايد انتظار داشته باشد،کاري را که شوهرش مي‏خواهد انجام ندهد،و با نافرماني او،شوهر خاموش بماند». علي (ع) گويد:من به زهرا گفتم بخدا پس از اين چيزي که ترا ناخوش آيد نخواهم کرد.ابن حجر نوشته است:  ميان علي (ع) و فاطمه (ع) گفتگوئي شد.پيغمبر براي اصلاح بخانه ايشان رفت و برون آمد بدو گفتند با چهره‏اي گرفته بخانه آنان رفتي و با چهره‏اي شادمان بيرون آمدي؟فرمود ميان دو کس را که دوسترين مردمان نزد من بودند آشتي دادم .
در مقابل اين دسته روايت‏ها،علي بن عيسي اربلي از گفته علي عليه السلام چنين نويسد: پيغمبر شب عروسي زهرا بمن گفت‏با همسرت به لطف و مدارا رفتار کن!که او پاره تن من است. هر که او را بيازارد مرا آزرده است.سپس فرمود شما را بخدا مي‏سپارم.بخدا سوگند تا فاطمه زنده بود او را بخشم نياوردم.او نيز کاري نکرد که مرا به خشم آرد.هر گاه باو مي‏نگريستم غم و اندوه من بر طرف مي‏شد.
هر چند بسيار طبيعي است که بين صميمي‏ترين دوستان گاهگاه کدورتي پيش آيد،اما از نظر اعتقادات شيعي علي عليه السلام و فاطمه (ع) داراي مقام عصمت‏اند،و نسبت اختلاف بين آنان،آنهم تا بدان درجه که کار بداوري پيغمبر بکشد با چنان مقام سازگار نخواهد بود.
براي همين است که مجلسي از گفته صدوق نويسد: که اين خبر نزد من درست نيست،چه روش آنان با يکديگر چنان نبوده است که ميان ايشان رنجشي رخ دهد تا نياز به ميانجي افتد .
و از جمله روي دادهائي که نوشته‏اند فاطمه (ع) را از علي رنجاند،داستان خواستگاري علي از جويريه دختر ابو جهل است.اين رويداد از گفته مسور بن مخرمه چنين آمده: علي (ع) از دختر ابو جهل خواستگاري کرد.فاطمه (ع) شنيد و نزد پيغمبر (ص) رفت و گفت کسان تو مي‏پندارند تو جانب دختران خود را رعايت نمي‏کني علي از دختر ابو جهل خواستگاري کرده است! رسول الله برخاست،و به مسجد آمد و چون از تشهد فارغ شد،شنيدم که مي‏گفت:دختر خود را به ابو العاص بن ربيع دادم و با من براستي رفتار کرد.فاطمه پاره تن من است آنچه او را ناخوش آيد دوست نمي‏دارم.بخدا سوگند دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا نزديک کس جمع نخواهد شد و علي ترک خواستگاري کرد  .اين روايت که جز مسلم و بخاري يک دو تن ديگر آنرا در کتاب خود آورده‏اند بي‏گمان دروغ است.چه گذشته از ضعف سند الفاظ حديث مضمون آنرا تکذيب مي‏کند.
نخست آنکه مي‏گويد پيغمبر گفت ابو العاص بن ربيع بمن راست گفت.مفهوم مخالف جمله اينست که علي (العياذ بالله) بمن دروغ گفته،در صورتيکه قبلا هيچگونه گفتگوئي با علي بميان نيامده و علي (ع) در ضمن عقد فاطمه (ع) تعهدي به پيغمبر نسپرده بود تا خلاف آن پديد شود.
دوم اينکه مي‏گويد:دختر رسول خدا با دختر دشمن او نزد يک کس جمع نخواهد شد.ظاهر عبارت اينست که هنگام گله رسول خدا،ابو جهل زنده بوده است.در صورتيکه ابو جهل در رمضان سال دوم هجري در جنگ بدر کشته شد و تولد مسور چنانکه خواهيم نوشت در ذو الحجه سال دوم است.
و اگر بگوئيم اين حادثه پس از کشته شدن ابو جهل و در سال‏هاي پس از جنگ بدر بوده است،عبارت‏«دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا نزد يک کس جمع نخواهد شد»معني نخواهد داشت.چه شرک ابو جهل که سالها پيش به کيفر خود رسيده از نظر فقه اسلام تاثيري در سرنوشت دختر او ندارد.

سوم اینکه حادثه‏اي چنين مهم که پيغمبر شکوه از آن را در مسجد و در جمع اصحاب خود بيان مي‏دارد بايد از طريق‏هاي متعدد نقل شود و به حد تواتر و يا لا اقل شيوع رسد،نه آنکه راوي آن تنها مسور بن مخرمه باشد.
چهارم آنکه مسور بن مخرمه دو سال پس از هجرت پيغمبر بمدينه،در مکه متولد شد.پس از ذو الحجه سال هشتم با پدر خود به مدينه آمد و هنگام رحلت رسول اکرم هشت‏ساله بود.در ربيع الاول سال شصت و چهارم هجري در محاصره مکه از جانب حصين بن نمير،بر اثر سنگي که از منجنيق بدو رسيد در گذشت ابن حجر نيز ولادت او را دو سال پس از هجرت نوشته است و گويد جمله بر اين سخن متفقند.سپس در باره حديث او که گويد«از پيغمبر شنيدم حاليکه محتلم بودم‏» نويسد که بعقيده بعضي اين صيغه از ماده حلم بکسر حاء است‏يعني عاقل بودم و حديث را ضبط مي‏کردم.و منافاتي با کودک بودن او ندارد.
و نيز داستاني را که در باره برداشتن سنگ و افتادن شلوار وي از او آورده‏اند،نشان مي‏دهد که وي در زندگاني پيغمبر کودکي بوده و طاقت‏برداشتن سنگ را نداشته است.بنابر اين نقل وي در مورد روايت‏خواستگاري علي (ع) از دختر ابو جهل خالي از اعتبار است.
در طول هفتاد سال حکومت اموي و در فاصله بيش از صد سال از حکومت عباسي (يعني تا دوره ثبت و ضبط اسناد در کتابها) دشمنان علي (ع) تا آنجا که توانستند در نکوهش او، حديث‏ساختند.طبيعي است که حديث‏هائي هم جعل کنند تا نشان دهد مردم نه تنها در بيرون خانه از علي ناخشنود بودند،نزديکترين کسان وي درون خانه هم از او رضايت نداشت. 

آیا امیرالمومنین و عباس با همدیگر نزاع کردند؟

حق تعالي به رسول خود خطاب فرمود :

«وهل اتئك نبوالخصم اذتسورواالمحراب اذ دخلواعلي داود»

آيا داستان آن دو دشمن(جبرئیل و میکائیل) ، هنگامي كه داود در حال عبادت بود ؛ بر او وارد شده اند را شنيده اي ؟!

حالا خانم هدایت بگو بدانم مكائيل بر حق بود و جبرئيل بر باطل يا جبرائيل بر حق بود و مكائيل بر باطل ؟!

جوابی نداری جز اینکه بگویی: هر دو بر حق بودند و خدا خواست كه داود را امتحان كند

واقعیت قضیه ی عباس و علی نیز این بود که عباس و علي هم هر دو بر حق بودند و خواستند كه خلیفه را آگاه سازند. با يك دعوي ساختگي و خطابهای ساختگی و تصنعی نزد خلیفه رفتند. عباس ادعاي ميراث كرد چون عموي پيامبر بود و علي ادعاي ميراث كرد چون داماد ، برادر و وصي پيامبر بود و سيد زنان عالم و جوانان اهل بهشت (فاطمه الزهرا و حسنين ) در خانه او بودند .

خلیفه چون ادعاي طرفين دعوي را شنيد گفت : والله كه من از پيغمبر شنيدم كه فرمود :«علي وصي من ، وارث من و قاضي دين من است»خلیفه كه تازه فهميده بود جريان چيست و ادعاي ميراث بهانه ايست ، گفت :

شما مرا به جنگ مي طلبيد و با من منازعه مي كنيد. سپس از مجلس قضاوت بيرون رفت.

خانم هدایت ، قضیه ی دعوای بین عباس و علی نزد ابوبکر و عمر در حقیقت این بوده اما متاسفانه مسلم سخنان عباس و علی را سانسور کرده و فقط استدلالات عمر را نقل کرده . ضمنا اولا:عباس مستقیما اسم علی را نمی آورد و با لفظ هذا اشاره می کند. ثانیا این صفات خائن و کاذب و ... که داده از روی توریه و ظاهر سازی است تا عمر را وادار به اعتراف به مطلبی که می خواهند بکنند. همانطور که می دانید در توریه انسان می تواند مطلبی را بگوید اما به چیز دیگری اشاره کند. مثلا به کسی که پشت در منتظر است بگوید : علی در خانه نیست و منظورش یک علی دیگری باشد.

تازه بر فرض محال هم که این حرفهای عباس از روی جد و حقیقت باشد به قول شما از روی غضب بوده است. اما این چیزی را عوض نمی کند زیرا به هر حال مفاد حدیث این است که عباس و علی عمر و ابوبکر را واجد این دو صفت می دانستنه اند .

ضمنا با مطالبی هم که گفتم مشخص شد که این عمل عباس و علی به خاطر عدل او نبوده بلکه به خاطر نشان دادن بی عالتی او در فدک بوده است.

آیا حدیث (فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني) صرفا به خاط احساسات پدرانه است؟

متاسفانه اهل سنت در ماست مالی کردن احادیث ید طولایی دارند. خانم هدایت ، آیا اگر العیاذ بالله زهرا دزدی می کرد و از کسی که بر او حد جاری می کرد خشمگین می شد ، باز هم باعث خشم پیامبر می گردید؟ این حدیث دلالت صریحی دارد بر اینکه فاطمه فقط برای حق خشمگین می شود زیرا اگر برای امر باطلی خشمگین شود نتیجه اش این است که پیامبر هم به خاطر امر باطل خشمگین می شود و این محال است.

خانم هدایت ، بنابر نقل صحیح ترین کتاب اهل سنت یعنی بخاری و کتابهای شیعه ، بعد از جریان فدک حضرت فاطمه تا موقع وفاتش با ابوبکر قهر بود و با او کلمه ای صحبت نکرد. بخاری می نویسد : خرجت فاطمه من دنيا و هي غاضبه عليهما  = یعنی فاطمه از دنیا رفت درحالیکه از عمر و ابوبکر خشمگین بود .

به نظر شما دختر رسول خدا و سیده ی نساء عالم و کسی که به قول شما تمام ارجاس با دعای پیامبر از او پاک شده است به خاطر پافشاری بر یک امر باطل و گرفتن حقی که مربوط به او نبوده است و غصب بیت المال ، با ابوبکر و عمر تا آخر عمرش قهر می کند و کلمه ای با آن دو صحبت نمی کند؟

بخاری در صحیحش از پیامبر نقل می کند که جائز نیست دو مسلمان بیش از سه روز با هم قهر باشند : لا يحل لمسلم أن يهجر أخاه فوق ثلاث . و در جای دیگری نقل شده که اگر قهر باشند از اسلام خارج می شوند . حالا به  نظر شما چرا زهرا به خاطر امر باطل و گرفتن ناحق بیش از سه روز با یک مسلمان قهر می کند؟ در اسلام زهرا شک کنیم یا ابوبکر ؟ آیا پیامبر غضب و رضای دخترش را متصل به غضب و رضای خودش می کند در حالیکه می داند ممکن است بعضی اوقات زهرا بر امر باطلی غضب کند؟ پس طبق گفته ی شما این پیامبر ما باید یک پیامبری بوده باشد که حتی حاضر بوده به خاطر احساسات پدر و فرزندی حقی را باطل و باطلی را حق نشان دهد .(معاذ الله) چیزی که مسلم است این است که زهرا با غضب این دو از دنیا رفت . باز مسلم است که پیامبر غضب او را مانند غضب خودش می داند(یعنی او مانند من است و به جز در راه حق بر کسی خشم نمی گیرد) . آیه ی قران را هم دیدید که اذیت کنندگان رسول الله را لعن کرده است. اگر یک تازه مسلمان که ذهنش خالی از تعصبات شیعه و سنی است این احادیث و آیات را ببیند چه برداشتی باید از عمر و ابوبکر داشته باشد؟

 

پیامبر، صحابه و اهل بیت ،  از دیدگاه اهل سنت انسانهایی پست و بی ارزش  هستند !!
به دیدگاههای اهل سنت درباره ی صحابه توجه کنید :

1-عباس عموی پیغمبر ، فقط به خاطر مال دنیا آنقدر خشمگین می شود که به امیرالمومنین نسبت خائن و گناهکار و دروغگو و حیله گر می دهد

2- فاطمه ی زهرا حاضر است به خاطر بدست آوردن مال دنیا و غصب حق دیگران، تا آخر عمرش با دو نفر از صحابه قهر کند و یک کلمه هم حرف نزند.

3- علی با اینکه باب علم پیامبر بوده است اما حاضر است به خاطر پس گرفتن یک زمین ناحق و بیت المال با دو خلیفه مشاجره کند. حتی با وجود اینکه احادیثی را از قول عمر و ابوبکر و نفی ارث گذاشتن پیامبران می شنود اما باز هم حرف عمر و ابوبکر را باور نمی کند(آنها را دروغگو و خائن و حیله گر و ... می داند) . حتی بعد از اینکه ابوبکر فدک را به فاطمه نمی دهد علی باز دست بر دار نیست و بعد از مرگ خلیفه ی اول باز به سراغ خلیفه ی دوم می رود تا فدک را به ناحق از او مطالبه کند و بگیرد .

4- عایشه با اجتهاد می کند و به این نتیجه می رسد که بایستی با علی جنگ کند و باعث کشته شدن دهها هزار نفر می شود.

5- طلحه و زبیر با اجتهاشان به این نتیجه می رسند که علی مستحق کشته شدن است و با او می جنگند و باعث قتل عام دهها هزار نفر می شوند.

6- پیامبر به خاطر احساسات پدرانه نسبت به دخترش حاضر است غضب های باطل او را هم مشروع جلوه بدهد.

7- علی و عباس (اصحاب رسول خدا) به همدیگر ناسزا می گویند .

8- عمر و علی بقدری از همدیگر نفرت داشته اند که علی از حضور عمر نزد خودش کراهت داشته است.

.

.

.

.

اینها مغز حرفهای شما است. شما در دفاع از خلفا و ... ناخواسته مطالبی را مطرح می کنید که اگر به گوش یک مسیحی برسد با خودش می گوید: آیا صحابه ای که اهل سنت اینقدر سنگشان را بر سینه می زنند اینطورند؟ به این بی ادبی و پستی؟

البته حقیقت مطلب این نیست و صالحین از صحابه مانند حضرت زهرا و علی و عباس هرگز اینطور که شما ناخواسته توصیفشان می کنید نیستند.


ما اکثر العبر و اقل المعتبرون

چه بسیار چیزهایی هست که مایه ی پند گرفتن است و چه کمن آنانکه پند می گیرند
+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 16:45 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چون خانم هدایت مطلب را به فضائل !! خلفایشان انتقال دادند بنده هم بد نیست مقداری از همین فضائل را که از صحیح ترین کتبشان یعنی بخاری و مسلم استخراج کرده ام را به اطلاع ایشان و دیگر اهل سنت برسانم. البته این ها نمی از دریا است. اگر مایل بودید می توانم 10 برابر این هم برایتان از فضائل!! شیخین بنویسم . هم از قران و هم از روایات. ضمنا مطالبی را هم که درباره ی بحث خودمان نوشته ام ان شاء الله فردا پست می کنم. راستی این جمله ی شما را هم که در آخرین پستتان نوشته اید از یاد نمی برم:(شما را به خداببینید حتی امام رحمه الله میداند اینها چه موجوداتی هستند)
خانم هدایت لطفا بر من ایرادی نگیرید. زیرا تنها چیزی که بنده در این پست خواهم نوشت فقط احادیث بخاری و مسلم و یک آیه از قران است. حتی یک کلمه هم از خودم اضافه نکرده ام. اگر می خواهید به کسی فحش بدهید یا نفرین کنید یا داد و بیداد راه بیندازید یا تکفیر کنید یا کسی را مشرک و کافر و ملعون بخوانید یا کسی را (موجودات) بنامید ٬ لطفا بروید سراغ کسانی که اینها را گفته اند و بر صحت آنها نیز تصریح و تاکید کرده اند. بنده معذورم!! ضمنا اگر در توجیه احادیث زیر مطلب قانع کننده ای داشتید بنده در همین وبلاگ حرفم را پس می گیرم و بر شیخین درود و سلام می فرستم. بحث علمی است. لطفا آنرا با تعصبات ٬ غیر علمی و احساسی نکنید.

 



صفات ابو بکر و عمر از نظر امیرالمومنین و عباس عموی پیامبر: دروغگو ، گناهکار، حیله گر، خائن

مسلم در صحیحش نقل می کند :

... يطلب هذا ميراث امرأته من أبيها. فقال أبو بكر: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم (ما نورث. ما تركنا صدقة) فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق. ثم توفي أبو بكر. وأنا ولي رسول الله صلى الله عليه وسلم وولي أبا بكر. فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا. والله يعلم إني بار راشد تابع للحق.

عمر خطاب و عباس و حضرت علی می گوید : این (یعنی علی) نزد ابوبکر آمد درحلیکه میراث همسرش از پدرش رسول خدا را طلب می کرد.پس ابوبکر گفت: پیامبر فرمود: ( ما ارث نمی گذاریم . آنچه بجا می گذاریم صدقه است) پس شما دو نفر(امیرالمومنین و عباس) او را دروغگو و گناهکار و حیله گر و خائن دیدید اما  خدا می داند که او حتما راستگو و نیکوکار و تابع حق بود. سپس ابوبکر وفات کرد.و من ولی رسول خدا و ولی ابی بکر هستم.پس شما دو نفر(امیرالمومنین و عباس) من را [نیز] دروغگو و گناهکار و حیله گر و خائن دیدید.و خدا می داند که من حتما نیکوکار و راشد و تابع حق هستم.

 

روم به دیوار ، گلاب به روتون !!! ( از نوشتن عنوان برای مفاد احادیث زیر معذورم )

بخاری در صحیحش دو حدیث زیر را نقل می کند

1-  رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني) فاطمه پاره ی تن من است هرکسی او را به غضب بیاورد من را به غضب آورده است.

2- فأنما هي بضعة مني، يريبني ما أرابها، ويؤذيني ما أذاها =  ... چیزی که او را اذیت کند من را اذیت می کند.

**قال الله تعالی فی کتابه: ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره = کسانی که خدا و رسولش را اذیت می کنند خدا در دنیا و آخرت آنها را لعنت کرده است.

** فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته حتى توفيت، (فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او روی بر گرداند و قهر کرد و تا وقت وفاتش همچنان با ابو بکر قهر بود )



امیرالمومنین از حضور عمر نزد خودشان بدش می آید و کراهت دارد

بخاری در صحیحش روایت می کند:
**  فأرسل إلى أبي بكر: أن ائتنا ولا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمر، فقال عمر: لا والله لا تدخل عليهم وحدك، فقال أبو بكر: وما عسيتهم أن يفعلوا بي والله لآتيهم

حضرت علي كسي را به نزد ابوبکر فرستاد که به او بگوید: پیش ما بیا و کسی به غیر از خودت نزد ما نیاید و این حرف علی به خاطر کراهتی بود که از حضور عمر داشت(یعنی از حضور عمر نزد خودش بدش می آمد) . پس عمر به ابوبکر گفت:نه به خدا تنهایی نزد آنها نرو (از جان ابوبکر می ترسید). ابوبکر گفت : مگر انتظار داری چه کاری با من بکنند؟ به خدا قسم نزد آنها خواهم رفت .

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 1:44 |

بسم الله الرحمن الرحیم

مثل اینکه خانم هدایت از نبود بنده سوء استفاده کرده اند و مشغول سخن سرایی هستند. یادم نمی رود که وقتی بنده مطلبی را که ارتباطی به بحث جاری نداشت را پست می کردم ایشان سریع آنرا حذف می کردند.اما خودشان بدون توجه به عمل قبلی اشان از آیه ی تطهیر به مبحث وضو و بعد هم فضائل شیخین منتقل شده اند. البته هرچند خارج از بحث است ، اما بنده حتما این دو مطلبشان را بی جواب نمی گذارم. پس این شما و این هم جواب های من. اول از وضو شروع می کنم و مانند خانم هدایت 25 حدیث را که تمامی آنها از منابع مشهور اهل سنت است را می نویسم.در تمامی این 25 حدیث به مسح سر و پا اشاره شده است. البته آدرس احادیث را چون حال نداشتم ننوشتم اما اگر بخواهید می نویسم. ضمنا احادیثی که خانم هدایت از شیعه نقل کردند یا ضعیف است و یا از روی تقیه صادر شده است. اینکه کسی ادعا کند اهل بیت مانند اهل سنت وضو می گیرفتند واقعا مسخره است و به یک شوخی شبیه است. مسخره تر و خنده دار تر اینکه کسی اعتقاد شیعه بخصوص امامانش را درباره ی فلانی ها منکر بشود با تمسک به چند حدیث که از روی تقیه بوده است بخواهد بر همه چیز سر پوش بگذارد. خانم هدایت کاری نکنید که صدها حدیث از ائمه شیعه از حضرت علی گرفته تا آخر درباره ی فضائل !!! شیخین برایتان ردیف کنم.

 

1. عن بسر بن سعيد قال: أتى عثمان المقاعد فدعا بوضوء فتمضمض واستنشق ثمّ غسل وجهه ثلاثاً ويديه ثلاثاً ثلاثاً ومسح برأسه ورجليه ثلاثاً ثلاثاً، ثمّ قال: رأيت رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ هكذا توضّأ، يا هؤلاء أكذلك؟ قالوا: نعم، لنفر من أصحاب رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ عنده.

2. عن حمران قال: دعا عثمان بماء فتوضّأ ثمّ ضحك، ثمّ قال: ألا تسألوني ممّ أضحك؟ قالوا: يا أمير المؤمنين ما أضحكك؟ قال: رأيت رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ توضّأ كما توضّأت، فتمضمض واستنشق وغسل وجهه ثلاثاً ويديه ثلاثاً ومسح برأسه وظهر قدميه.

3. وفي مسند عبداللّه بن زيد المازني انّ النبي ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ توضّأ فغسل وجهه ثلاثاً ويديه مرتين ومسح رأسه ورجليـه مرتين

4. عن أبي مطر قال: بينما نحن جلوس مع علي في المسجد، جاء رجل إلى علي وقال: أرني وضوء رسول اللّهصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فدعا قنبر، فقال: ائتني بكوز من ماء فغسل يديه ووجهه ثلاثاً، فأدخل بعض أصابعه في فيه واستنشق ثلاثاً، وغسل ذراعيه ثلاثاً ومسح رأسه واحدة ورجليه إلى الكعبين ولحيته تهطل على صدره ثمّ حسا حسوة بعد الوضوء ثمّ قال: أين السائل عن وضوء رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ ، كذا كان وضوء رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ .

 

5. عن(2) عباد بن تميم، عن أبيه، قال: رأيت رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ توضّأ ومسح بالماء على لحيته ورجليه

 

6. عن علي بن أبي طالب ـ عليه السَّلام ـ قال: كنت أرى أنّ باطن القدمين أحق بالمسح من ظاهرهما حتى رأيت رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ يمسح ظاهرهما.

7. عن رف(1)اعة بن رافع انّه سمع رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ يقول: «إنّه لا يجوز صلاة أحدكم حتى يسبغ الوضوء كما أمره اللّه عزّوجلّ، ثمّ يغسل وجهه ويديه إلى المرفقين، ويمسح رأسه ورجليه إلى الكعبين».(

8. ما روي عن عبد اللّه بن عمرو، قال: تخلّف عنّا رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ في سفرة سافرناها، فأدركنا وقد أرهقتنا الصلاة ونحن نتوضّأ فجعلنا نمسح على أرجلنا، فنادى بأعلى صوته:«ويل للأعقاب من النار» مرتين أو ثلاثاً

9. عن أبي مالك الأشعري انّه قال لقومه: اجتمعوا أُصلّي بكم صلاة رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ ، فلمّا اجتمعوا قال: هل فيكم أحد غيركم؟ قالوا: لا، إلاّ ابن أُخت لنا، قال: ابن أُخت القوم منهم، فدعا بجفنة فيها ماء، فتوضّأ ومضمض واستنشق، وغسل وجهه ثلاثاً وذراعيه ثلاثاً، ومسح برأسه وظهر قدميه، ثمّ صلّى بهم فكبر بهم اثنتين وعشرين تكبيرة.

10. عن عباد بن تميم المازني، عن أبيه انّه قال: رأيت رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ يتوضّأ ويمسح الماء على رجليه.

11. عن أوس بن أبي أوس الثقفي انّه رأى النبي ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ أتى كظامة قوم بالطائف، فتوضّأ ومسح على قدميه

12. عن رفاعة بن رافع قال: كنت جالساً عند رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ إذ جاءه رجل فدخل المسجد، فصلّى فلمّـا قضى الصلاة جاء فسلم على رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ وعلى القوم، فقال رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ : «ارجع فصلّ فانّك لم تصل» وجعل الرجل يصلّي، وجعلنا نرمق صلاته لا ندري ما يعيب منها، فلمّـا جاء فسلم على النبي ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ وعلى القوم قال له النبي ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ : «وعليك ارجع فصلِّ فانّك لم تصل». قال همام: فلا ندري أمره بذلك مرتين أو ثلاثاً، فقال له الرجل: ما أدري ماعبت من صلاتي؟فقال رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ : إنّه لا تتم صلاة أحدكم حتّى يسبغ الوضوء كما أمره اللّه، فيغسل وجهه ويديه إلى المرفقين، ويمسح برأسه ورجليه إلى الكعبين، ثمّ يكبر اللّه تعالى ويثني عليه، ثمّ يقرأ أمّ القرآن وما أذن له فيه ويسر، ثمّ يكبر فيركع فيضع كفيه على ركبتيه حتّى تطمئن مفاصله، ويسترخي ثمّ يقول:سمع اللّه لمن حمده، ويستوي قائماً حتّى يقيم صلبه ويأخذ كلّ عظم مأخذه، ثمّ يكبر فيسجد فيمكن وجهه. قال همام: وربما قال جبهته من الأرض حتّى تطمئن مفاصله ويسترخي، ثمّ يكبر فيستوي قاعداً على مقعده ويقيم صلبه، فوصف الصلاة هكذا أربع ركعات حتّى فرغ، ثمّ قال: لا يتم صلاة أحدكم حتّى يفعل ذلك.

13 عن ابن عباس انّه قال: ذكر المسح على القدمين عند عمر وسعد وعبد اللّه بن عمر فقال عمر بن الخطاب: سعد أفقه منك، فقال عمر: يا سعد انّا لا ننكر انّ رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ مسح ـ أي على القدمين ـ ولكن هل مسح منذ أنزلت سورة المائدة فانّها أحكمت كل شيء وكانت آخر سورة من القرآن إلاّ براءة

14. عنعروة بن الزبير انّ جبرئيل ـ عليه السَّلام ـ لمّا نزل على النبي ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ في أوّل البعثة فتح بالإعجاز عيناً من ماء فتوضأ ومحمد ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ ينظر إليه فغسل وجهه ويديه إلى المرفقين ومسح برأسه ورجليه إلى الكعبين، ففعل النبي محمد ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ كما رأى جبرئيل يفعل.

15. روى عبدالرحمن بن جبير بن نفير، عن أبيه انّ أبا جبير قدم على النبي ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ مع ابنته التي تزوجها رسول اللّه، فدعا رسول اللّه بوضوء فغسل يديه فأنقاهما، ثمّ مضمض فاه واستنشق بماء، ثمّ غسل وجهه ويديه إلى المرفقين ثلاثاً، ثمّ مسح رأسه ورجليه.( إلى هنا تمّ ما عثرنا عليه من الروايات عن النبي الأكرمصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم على وجه عابر، وهي تدلّ على أنّ قول النبي وفعله كان على المسح لا الغسل.ما حكي عن الصحابة والتابعين حول مسح الأرجل

16
. حدث سفيان قال: رأيت علياً ـ عليه السَّلام ـ توضّأ فمسح ظهورهما

17- عن حمران انّه قال: رأيت عثمان دعا بماء غسل، فغسل كفيه ثلاثاً ومضمض واستنشق وغسل وجهه ثلاثاً وذراعيه ثلاثاً ومسح برأسه وظهر قدميه.

18. عن عاصم الأحول، عن أنس قال: نزل القرآن بالمسح والسنّة بالغسل. وهذا اسناد صحيح.

 

19. عن عكرمة، عن ابن عباس قال: الوضوء غسلتان ومسحتان.

20. عن عبد اللّه العتكي، عن عكرمة قال: ليس على الرجلين غسل انّما نزل فيهما المسح

21. عن جابر عن أبي جعفر الباقر ـ عليه السَّلام ـ قال: امسح على رأسك وقدميك.

22. عن ابن علية بن داود، عن عامر الشعبي انّه قال: إنّما هو المسح على الرجلين ألا ترى أنّ ما كان عليه الغسل جُعِلَ عليه المسح وما كان عليه المسح أُهمِل (في التيمّم).

23. عن عامر الشعبي، قال: أُمر أن يمسح في التيمّم ما أُمر أن يغسل في الوضوء، وأبطل ما أمر أن يُمسح في الوضوء: الرأس والرجلان

24. عن عامر الشعبي قال: أُمر أن يُمْسح بالصعيد في التيمّم، ما أمر أن يُغسل بالماء، وأهمل ما أمر أن يمسح بالماء.

25.عن يونس قال حدثني من صحب عكرمة إلى واسط قال: فما رأيته غسل رجليه، إنّما يمسح عليهما حتّى خرج منها

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 1:35 |
بسم الله الرحمن الرحیم

آقای عبدالله در قسمت نظرات نوشته اند:

با توجه به اينكه آقاي شيعه خيلي وقت است كه جواب بنده را نداده است بنده همينجا پايان مناظره با ايشان را اعلام ميكنم.

مثل اینکه شما از تاخیر چند روزه ی بنده می خواهید استفاده ی مطلوب کرده و خودتان را خلاص کنید. ولی نخیر آقای عبدالله . بنده هنوز هم کاملا مایل به مناظره با شما هستم و اگر شما صحنه را خالی نکنید بنده هستم. مثل اینکه شما از عکس العمل و جواب من به آن ۷ سوال خیلی وحشت دارید که به بهانه ی تاخیر چند روزه فرار را بر قرار ترجیح داده اید. ضمنا نه بنده و نه هیچ یک از مناظره کنندگان شیعه فعلا قصد نداریم فرد دیگری را وارد مناظره کنیم. ما همدیگر را مدتها است که می شناسیم و از معلومات همدیگر آشنایی داریم . هر کسی که بخواهد وارد مناظره بشود باید صلاحیت علمی اش از طرف شیعه تایید شود.لطفا بیخود برای خودتان طرف مناظره کننده ی جدید درست نکنید.

بنده هم ان شاء الله جوابتان را خواهم داد.چون بنده در حال اماده سازی جوابی مفصل و همه جانبه هستم قدری طول می کشد . مثلا شاید تا هفته ی اینده.ضمن اینکه مسافرت به مشهد برای عبادت و سجود و رکوع برای حضرت رضا و ادای مناسک مشرکانه !!!هم مزید بر علت شده که در جواب دادن تاخیر کنم.لذا لطفا تا وقتی که بنده از بتکده !!! بر می گردم قدری دندان روی جگر بگذارید. ان شاء الله در بتکده برای شما هم دعا می کنم!!!  شما هم وقتی که در توحید نابتان غوطه ور بودید و مستغرق در انوار الهیه شدید و خود را در مظان استجابت دعا دیدی برای این مشرکان و کافران و بت پرستان هم دعایی بکنید. به امید دیدار ای موحدین ناب و خالص خدا

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 23:1 |

بسم الله الرحمن الرحیم

شما ادعا کرده بودید که آیه ی تطهیر در شان زنان نازل شده است اما پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته اند رحمت مورد اشاره در آیه ی تطهیر را شامل اهل کسا نیز کرده اند. این ادعایی است که شما مطرح کرده اید(شما و خانم هدایت)
هر ادعایی نیاز به دلیل معتبر و صحیح دارد. از دلیل قرآنی می گذرم. اما شما باید برای ادعایی که مطرح کرده اید تمام احادیث را که صحیح هستند ارائه دهید. چون شما به انحاء و اشکال مختلف از جواب دادن فرار می کنید بنده مناظره با شما را ادامه نخواهم داد و از فرد دیگری (مثلا خانم هدایت یا ....) دعوت می کنم که اگر مایل باشند به صورت دو نفره مناظره کنیم.(از همان جایی که آقای عبدالله متوقف شدند)

علی ای حال اگر به این سوال جواب دقیق ، کامل و صریح بدهید بار دیگر مناظره را با شما پی خواهم گرفت.

والسلام علی عباد الله الصالحین و من الله توفیق

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 13:5 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

آقاي شيعه! اين سؤالتان عجيب‌ترين سؤال است كه تابحال از شما ديدم! دفعه‌ي پيش فكر ميكردم كه منظورتان چيزي غير از اينست! بخاطر همين توضيحات حديث كساء را دادم!

اما نگو كمي كوته‌فكرتر تشريف داريد!! از من گله‌مند نباش! بلكه «خود شكن! آينه شكستن خطاست!».

 

عین سوالی را که اولین بار مطرح کردم را در ذیل می آورم :

 

[  ۷- اولین بار خانم هدایت در ادعایی (=اختراعی) عجیب مدعی شدند که اهل البیت زنان هستند اما پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته اند ٬ اهل کسا را نیز مشمول این رحمت کرده اند . خوب حالا لطف کنید(آقای عبدالله و خانم هدایت) و بفرمایید که بر طبق کدام احادیث چنین ادعایی کرده اید. در واقع تمام احادیثی را که مدعای شما را ثابت می کنند را لطف کنید و با قید آدرس ذکر نمایید.  ]

 

عین جوابی را نیز که شا اولین بار نوشتید در زیر کپی می کنم :

 

[آقاي شيعه! حديث نميخواهد كه چنين بيان كرده باشد! خود قرآن كريم گوياي اين امر است ولي شما چشمتان كور است! اگر براي وضوحات نيز بخواهيم حديث بياوريم كه ...!!!

آقاي شيعه! نزنيد به كوچه‌ي علي چپ!!!  ]

 

** ادعای خانم هدایت از دو قسمت تشکیل شده بود . الف) اهل البیت زنان پیامبر هستند  ب) پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته است اهل کسا را نیز مشمول این رحمت کرده است.

شما در جواب من نوشته بودید که این ادعا (که از دو بخش تشکیل شده است) را می توان از خود قران بدست آورد و خود قران گویای آن است و نیازی به آوردن حدیث نیست. شما اعتقاد دارید که چون آیه ی تطهیر میان آن دو قسمت قرار گرفته است بنابر این اهل البیت زنان پیامبر هستند. کاری به صحت یا غلط بودن این استدلال ندارم ، اما این بیان شما، فقط قسمت اول سوال من را جواب می دهد. اما قسمت دوم سوال من را کجای قرآن جواب می دهد ؟ یعنی باید بگویید که دقیقا چه آیه ای بیان می کند که اهل کسا بواسطه ی دعای پیامبر مشمول این رحمت شده اند؟

** حالا متوجه شدید که چه کسی کوته فکر است؟ در واقع سوال بنده دقیقا ناظر بر ادعای شما بود و شما ناخواسته اعتراف کرده اید که گوینده ی این مدعا کوته فکر است .

بگذریم ...

اما درباره ی قسمت دوم :

آقای عبدالله !

1- شما و خانم هدایت ادعایی را مطرح کرده اید  2 – برای این ادعا باید دلیل معتبر و صحیح بیاورید  3- این دلیل را یا باید از قرآن بیاورد و یا از احادیث صحیح   3- حالا اگر از قران دلیلی دارید پس بیاورید و اگر از احادیث صحیح دلیلی دارید تمام آن احادیث را که صحیح می دانید بیاورید .

 

تا آنجاییکه که می دانم من این سوال را بارها و بارها به زبان فصیح و سلیس فارسی نوشته ام . نه ترکی نوشته ام و نه عربی و نه انگلیسی و نه لری. حالا بنده نمی دانم چرا شما مدام از جواب دادن فرار می کنید؟ آیا شما نمی توانید برای یک ادعایی که کرده اید و هزار بار در بوق و کرنا فریاد کشیده اید چند تا حدیث صحیح یا دلیلی قرآنی ارائه دهید؟


لطفا بیش از این وقت تلف نکنید. تمام احادیثی یا

آیاتی را که صحیح می دانید و

 مدعای شما را ثابت می کند بنویسید.

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 19:22 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقاي شيعه! اين هم حديثي كه خواسته بودي! گفتم فقط همين يكي دوتا را بياورم. چون بقيه هم شبيه همين هستند. (حالا بماند كه كدام ضعيف است و كدام مردود!!)

آقای عبدالله چرا اینقدر وقت هدر می دهید؟

بنده دو سوال از شما پرسیده بودم:

1- کدام آیه و یا آیات ثابت می کند که اهل کسا شامل اهل البیت نمی شود و پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته اند اهل کسا را هم مشمول آن کرده اند؟

2- تمام احادیثی را که ثابت می کند اهل البیت شامل اهل کسا نمی شود اما پیامبر با دعای خویش انها را نیز مشمول این رحمت کرده است را بنویسید.


** اولا شما جواب اولین سوال را ندادید. ثانیا تمام احادیث را نیاوردید. ثالثا: بنده احادیثی را از شما خواستم که مدعایتان را ثابت می کند. بدیهی است که انسان نمی تواند مدعایش را با احادیث ضعیف یا مردود ثابت کند. حالا جالب است که شما ادعایی را مطرح می کنید و سپس وقتی من از شما دلیل می خواهم احادیثی را می نویسید و بعد می گویید که حالا بماند که کدام ضعیف یا مردود است؟!!! آیا ادعای شما با احادیث ضعیف یا مردود ثابت می شود؟!!! شما باید احادیثی را برای من بنوسید که علمای خودتان آنها را صحیح می دانند تا بتوانید مدعایتان را ثابت کنید . ضمنا این دو حدیثی را که نوشته اید را مشخص کنید که آیا صحیح هستند یا خیر .

بار دیگر سوالم را تکرار می کنم. ان شاء الله که بیش از این وقت را هدر ندهید و جواب سریع و دقیق بدهید.

1- کدام آیه و یا آیات ثابت می کند که اهل کسا شامل اهل البیت نمی شود و پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته اند اهل کسا را هم مشمول آن کرده اند؟

2- تمام احادیثی را که ثابت می کند اهل البیت شامل اهل کسا نمی شود اما پیامبر با دعای خویش انها را نیز مشمول این رحمت کرده است را بنویسید . (یعنی احادیثی را که صحیح هستند)

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 13:50 |
بسم الله الرحمن الرحیم

شما هنوز سوال ۶ و ۷ را جواب نداده اید . من موقتا از سوال ۶ صرف نظر می کنم اما لطفا سوال ۷ را دقیقا جواب بدهید.من سوال ۷ را دوباره تکرار می کنم :

۷- اولین بار خانم هدایت در ادعایی (=اختراعی) عجیب مدعی شدند که اهل البیت زنان هستند اما پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته اند ٬ اهل کسا را نیز مشمول این رحمت کرده اند . خوب حالا لطف کنید(آقای عبدالله و خانم هدایت) و بفرمایید که بر طبق کدام احادیث چنین ادعایی کرده اید. در واقع تمام احادیثی را که مدعای شما را ثابت می کنند را لطف کنید و با قید آدرس ذکر نمایید.

لطفا دقیقا تمام احادیثی را که مدعای شما را تایید می کند با ذکر آدرس بنویسد.ضمنا اینکه گفته اید به غیر از احادیث ٬ از خود قران هم معلوم است ٬ لطفا بفرمایید که از کدام آیه و کجای قران چنین چیزی معلوم می شود ؟
خلاصه اینکه شما دو چیز را برای من روشن کنید. یکی اینکه تمام احادیثی را که مدعایتان را ثابت می کند بنویسید. دوم اینکه: آیه یا آیاتی را که ثابت می کند اهل کسا هم مشمول این رحمت شده اند را بنویسید.

با تشکر

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 14:19 |

سوالات بی جواب

سوالات زیر را شاید بیش از 10 بار تکرار کرده ام . اما مدام از جواب دادن طفره می روید. لذا تا

وقتی که به 6 +۱ سوال زیر جوابی داده نشود از ادامه ی مناظره خودداری می کنم.


1- اولا: آیه ی تطهیر دلالت دارد بر اینکه رحمتی شامل اهل البیت شده است.
ثانیا: این رحمت همان دور کردن اهل البیت از تمام ارجاس و ناپاکی ها و رساندن آنها به طهارت مطلقه است(زیرا از تطهیرا ، مفعول مطلق نوعی است)
ثالثا: اذهاب تمام ارجاس از اهل البیت و تطهیر مطلق آنها چیزی نیست جز عصمت. زیرا بارز ترین مصداق پلیدی و ناپاکی ، گناه و معصیت پروردگار عالم است و بهترین مصداق پاکی و طهارت ، پاک بودن و طاهر بودن از گناهان است.
رابعا: لذا آیه ی تطهیر دلالت بر عصمت اهل البیت دارد.
خامسا: زنان پیامبر به اتفاق تمام مسلمین معصوم نبوده اند.
سادسا: بنابراین منظور از اهل البیت زنان پیامبر نیستند و تنها شامل اهل کسا می شود.

**به جای اینکه کلی گویی کنید و برای من ضرب المثل بنویسد ، لطف کنید و اگر ایرادی به هر قسمت از 6 قسمت فوق دارید دقیقا ذکر کنید تا با هم سر آن بحث کنیم.

 

2- فعلا حوصله ی بررسی اسناد احادیثی را که شما با کمال بی انصافی می خواهید ندیده بگیریدشان را ندارم. اما برای اینکه حجت بر ما و شما تمام شود فقط احادیثی را که علمای طراز اولتان تصریح به صحت آن کرده اند را نقل می کنم .

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

** روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

 

** ذهبی : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .

 

**روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (همانطور که مسلم در اول کتابش گفته است ، وی بنای کارش بر این بوده که فقط از رجال ثقات حدیث نقل کند)

 

**فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: فخر رازی می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)

** ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است ) ( دقت کنید که ابن تیمیه ی ملعون با این همه تعصب و عداوتش نسبت به شیعه باز نمی تواند صحت روایاتی را که مسلم و احمد و ترمزی نقل کرده اند را منکر شود.)

 

 

** ابن حجر مکی ، او در کتابش الصواعق المحرقه به صحت سند این حدیث تصریح می کند. ( باز هم می بینید که ابن حجر که ظاهرا به خون شیعیان تشنه بوده است هم چاره ای جز پذیرش صحت این حدیث ندارد )

 

 

با تمام این اوصاف جالب است که افرادی مانند خانم هدایت پیدا می شوند و با جسارت تمام ادعا می کنند که حدیث کسا ضعیف است و متواتر نیست. خانم هدایت معنای توحید این است که دربرابر اوامر خداوند و رسولش تسلی باشیم نه اینکه به خاطر محبت این و آن واضحات را منکر شویم .

 

3-  آوردن لفظ بیت محلى به‏«الف‏» و «لام‏» عهد و این مطلب که وقتى خانه‏هاى زنان پیامبرصلى الله علیه وآله را اراده‏کرده، از آن به صیغه جمع مضاف به «کن‏» یاد کرده: «بیوتکن‏»، همه مؤید این‏است که زنان پیامبرصلى الله علیه وآله مخاطب آیه تطهیر نیستند . (دقت کنید : در باره ی زنان پیامبر می فرماید : بیوتکن ، که این عبارت اولا الف و لام عهد ندارد و ثانیا : به خانه ها اشاره دارد. اما در آیه تطهیر به بیت اشاره کرده است که هم الف و لام عهد دارد و هم مفرد است) وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33   وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (الأحزاب/34

 

4- بنابر همان وحدت سیاقی که شما ادعایش را دارید ، بایستی ضمیر در این آیه جمع مونث می بود . اما می بینیم که در دو جا ضمیر مذکر بکار رفته است . در ضمن لحن آیه هم از شدت به ملایمت و رافت تغییر کرده است. لذا قطعا نمی توانیم مفاد این آیه را مخصوص زنان بدانیم.

 

5- اهل سنت ادعا کرده بود که آیه تطهیر در حق زنان نازل شده است اما پیامبر با دعایش برای اهل کسا ان رحمت را شامل آنها نیز کرده است.صرف نظر انکه این حرف حرف غلطی است باید عرض کنم که بر طبق این گفته ی شما اهل کسا قطعا معصوم خواهند بود . زیرا این رحمت بالاخره با دعای پیامبر شامل آنها شده است . خوب ما هم دنبال همین می گشتیم .

 

6- اصلا بر فرض محال که حدیث کسا جعلی باشد. بحث ما بر سر معصوم بودن یا نبودن آنها است. لذا تازه اگر هم این حدیث صحیح نباش حدیث ثقلین را چگونه توجیه می کنید ؟ حدیث من اطاع علی اطاعنی و من اطاعنی اطاع الله را چگونه توجیه می کنید ؟ این دو حدیث دلالت تامه بر عصمت دارد .

 

۷- اولین بار خانم هدایت در ادعایی (=اختراعی) عجیب مدعی شدند که اهل البیت زنان هستند اما پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته اند ٬ اهل کسا را نیز مشمول این رحمت کرده اند . خوب حالا لطف کنید(آقای عبدالله و خانم هدایت) و بفرمایید که بر طبق کدام احادیث چنین ادعایی کرده اید. در واقع تمام احادیثی را که مدعای شما را ثابت می کنند را لطف کنید و با قید آدرس ذکر نمایید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 22:50 |
بسم الله الرحمن الرحیم

اولا: شما صورت مسئله را تغییر داده اید.شما اول با اون ترجمه ی جالبتان ما را متهم به این کردید که حضرت علی و خداوند را دارای اتحاد حقیقی می دانیم(تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا) و حالا می گویید قصد من چیز دیگری بود ؟

ثانیا: هر احمقی هم می داند که به جز خدا کسی اختیار مطلق عالم ملک و ملکوت را بر عهده ندارد. حالا من نمی دانم شما از کجای این جمله برداشت کرده اید که ما چنین اعتقادی داریم !!! القائم مقامه فی الملک و الملکوت  آیا چنین معنی ای می دهد؟  جل الخالق !!

این مقدمه که بنده آوردم پر از اصطلاحات عرفانی است که هرکدام معنی ای خاص دارد . لذا لطفا بدون علم و آگاهی کسی را متهم نکنید. عباراتی مانند عبارات زیر از اصطلاحات عرفانی هستند که معانی خاصی دارند نه معانی عرفی .

حجاب العماء -مرائی الخلفاء - انوار - غیب الهویه - تعینات السوائیه - خلافت(در اینجا معنی ای دیگر دارد) - حضرت - جبروت - لاهوت - او ادنی .....

 

من هنوز منتظر پاسخ به تمام سوالهایم هستم

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 12:54 |

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

سیما خلیفته القائم مقامه فی الملک و الملکوت ، المتحد بحقیقته فی الحضره الجبروت و اللاهوت ، اصل شجره الطوبی و حقیقه سدره المنتهی ، الرفیق الاعلی فی مقام او ادنی معلم الروحانیین و موید الانبیاء و المرسلین علی امیرالمومنین علیه صلوات الله و ملائکته و رسله اجمعین.
در اين متن عربى تان ، امام على با الله تعالى  اتحادى حقيقى دارد و او همان سدرة المنتهى و شجرة الطوبى و رفيق الأعلى و يارى دهنده ى انبياء و فرستادگان الهي ... مى باشد!

وقتی به کلماتی که شما آنها را با رنگ زرد برجسته کرده اید و همچنین ترجمه ی جالبی را که ارائه دادید دقت کردم متوجه شدم که شما اصلا ترجمه ی فارسی این عبارت را متوجه نشده اید و لذا بنده را به شرک متهم می کنید. نوشته اید که من گفته ام : خداوند با حضرت علی اتحاد حقیقی دارد. یاللعجب !!!! در کجا بنده چنین حرفی را زده ام ؟!!!!
این مقدمه ای را که بنده آوردم ، مقدمه ی کتاب عربی (مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه ) تالیف حضرت امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه است. این کتاب یکی از عمیق ترین کتاب های عرفانی تشیع است که علما و عرفای طراز اول شیعه معتقدند فهم این کتاب غامض و مشکل ، تنها از عهده ی اخص خواص از علما و اوحدی از عرفا بر می آید . البته شاید بنده اشتباه کردم که این مقدمه را در اینجا آوردم زیرا خود امام از این کار نهی کرده اند و در آخر همین کتاب می فرمایند : (ترجمه) :

[ ای دوست روحانی که خدایت در دنیا و آخرت یار و یاور باد ، مبادا و مبادا این اسرار را برای نااهل کشف کنی ... که علم باطن شریعت از نوامیس الهی و اسرار ربوبی است که باید از دست رس بیگانگان و دیدگاهشان بدور نگه داشت که اندیشه های روشن و افکار دقیقشان به آن نمی رسد و مبادا در مقام فهم مطالب این اوراق برآیی پیش از آنکه در کلمات متالهین اهل ذوق بررسی کامل نموده و معارف را در نزد مشایخ بزرگ و عرفاء بزرگوار که اهل معارف اند فراگرفته باشی وگرنه ، تنها مراجعه کردن به اینگونه معارف بجز زیان چیزی نیفزاید]

در اینجا برای اینکه معنی صحیح این مقدمه را متوجه شوید ترجمه ی آن را برایتان می نویسم:

[ ...مخصوصا جانشین آنحضرت که در ملک و ملکوت قائم مقام اوست و در حضرت جبروت و لاهوت با حقیقت او (پیامبر) متحد است ، او ریشه ی درخت طوبی و حقیقت سدره المنتهی است و در مقام (او ادنی) برترین رفیق آنحضرت است روحانیان را آموزگار و انبیاء و مرسلین را یار و مددکار است و او امیرالمومنین علی است که درود های خدا و فرشتگان و پیامبران بر او باد ]

متاسفانه اهل سنت خیال می کنند که مدرسه ی اسلام فقط دارای یک کلاس است. آنهم کلاس اول ابتدایی !! این را بدانید که اسلام یک کلاس ندارد. معارفی را که رسول خدا متوجه می شد اگر یک میلیاردمش را به من و شما می گفت مطمئن باشد که ایشان را به شرک متهم می کردیم. علتش این است که ما بر اساس درک و فهم خودمان قضاوت می کنیم و تا یک مطلبی را که به گوشمان نخورده است می شنویم خیال می کنیم که شرک است و کفر است و.... دقیقا به همین خاطر هم هست که پیامبر اعظم می فرمایند (نقل به مضمون) : انا معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم = ما گروه پیامبران با مردم به اندازه  عقلشان صحبت می کنیم .
در روایات داریم که پیامبر فرمودند : اگر انچه را که سلمان می دانست برای ابوذر افشا می کرد همانا ابوذر او را به قتل می رساند . (زیرا توان درک مطالب عمیق سلمان را ندارد و لذا سوء برداشت می کند)
در آخر توجه شما را به کلام زیبایی از علامه شعرانی جلب می کنم که درباره ی همین موضوع است . ایشان می فرمایند :

[ بر فیلسوفان و متکلمان لازم است که به ظرفیت فهم شنوندگان خود توجه کنند و با آنان در حد همان ظرفیت ادراکشان سخن گویند . این توصیه بدین جهت است که در اذهان آنان از لوازم و ملزومات ، چیزهایی وجود دارد که در اذهان خواص نیست. از این رو ممکن است از شنیدن سخنی ذهن عوام به چیزی منتقل شود که ذهن دانشوران به آن منتقل نمی شود. مثلا هرگاه برای مردم گفته می شود که (خدا برای جهان همانند بنا برای ساختمان است ) از این سخن چنین می فهمند که مخلوقات در استمرار وجودشان از خدا بی نیازند ؛ و هرگاه گفته شود که (خداوند برای جهان همانند روح برای جسد است) از آن حلول حق تعالی در اجسام را می فهمند . تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا
هرگاه گفته شود (اعاده ی معدم محال است) از آن نفی معاد را می فهمند و هرگاه گفته شود نیاز ممکن به واجب به خاطر حدوث ممکن است و نه امکان آن) از این جمله به این بهانه که قدیم زمانی بی نیاز از پدید آورنده است ، نفی صانع را می فهمند. ]

 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 15:4 |
بسم الله الرحمن الرحیم

خانم هدایت و آقای عبدالله  سلام علیکما

همانطور که عرض کردم ٬ تا زمانی که به آن سوالات تک تک و دقیقا جواب ندهید بنده مناظره را ادامه نخواهم داد. بنده در هر بار مدتها از وقتم را صرف نوشتن استدلالات می کنم و تقریبا خط به خط به مطالب شما جواب می دهم اما شما هر بار به بهانه ای از جواب دادن به سوالات من طفره می روید. لذا من فقط بعد از دیدن جواب شما مناظره را ادامه خواهم داد. ضمنا از کلی گویی و نوشتن ضرب المثل و گذاشتن هزار تا علامت تعجب و تکرار ادعاهای قبلی خودداری کنید. لطفا فقط و فقط پیرامون سوالات صحبت کنید

والسلام علی من اتبع الهدی 

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 10:43 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

** نمونه هایی از موازدی که آقای عبدالله وقتی گیر می کنند چندتا شرط اضافه می کنند تا راحت بشوند را به عرضتان می رسانم تا خوانندگان با استدلالات عمیق !! جماعت اهل سنت بیشتر آشنا شوند .

1) آیه ای از قرآن را بیاورید که در آن هم مفهوم ، هم سیاق و هم خطاب عوض شده باشد

2) عبدالله: اگر اهل بیت به معنی اهل کسا بود پس چرا پیامبر رو به خدا می کند و می گوید: اللهم هولاء اهل بیتی

شیعه: مگر اشکال دارد؟ مگر پیامبر بارها به خداوند عرض نمی کرد که (اللهم هذا نبیک ...) ؟

عبدالله: این با اون فرق دارد. پیامبر باید با فاصله این را می گفت نه اینکه بلافاصله بعد از نزول آیه بگوید:  اللهم  هولاء اهل بیتی !!!

3) این آیه استطراد نیست . زیرا اگر بود آيه‌اي جدا بايد ميبود نه دقيقاً وصل شده به آيه!  (حالا جالب است که خود آقای عبدالله تا چند روز پیش می گفت که من نمی دانم شرایط استطراد چیست اما حالا که گیر کرده ، یکدفعه عالم شده. آقای عبد الله ، ممکنه بفرمایید که در کدام کتاب علوم بلاغی چنین شرطی برای استطراد ذکر شده ؟ )

 


خوب...، ما ميگوييم كه اين قسمت از آيه دليل اوامر و نواهي خداوند است. يعني اينكه خداوند به زنان پيامبر ميگويد چنين كنيد و چنان نكنيد و سپس ميگويد «خداوند فقط ميخواهد پليدي را از شما اهل بيت دور كند (بخاطر همين به شما اين اوامر و نواهي را كرده استخوب...، ما ميگوييم كه اين قسمت از آيه دليل اوامر و نواهي خداوند است. يعني اينكه خداوند به زنان پيامبر ميگويد چنين كنيد و چنان نكنيد و سپس ميگويد «خداوند فقط ميخواهد پليدي را از شما اهل بيت دور كند (بخاطر همين به شما اين اوامر و نواهي را كرده استيعني اينكه اين قسمت از آيه دليل اوامر و نواهي خداوند سبحان است.اما اثبات اين سخن...اولاً: اين قسمت آيه دقيقاً بعد از اوامر و نواهي خداوند آمده است. و حتي آيه نيز قطع نشده بلكه دنباله‌ي همان آيه است.ثانياً: حرف لام در «ليذهب» لام تعليل است. يعني هر چه بعد از آن مي‌آيد علت بياناتي است كه قبل از آن آمده است...!درواقع معناي آيه اين است: [خداوند فقط ميخواهد تا بزدايد رجس و پليدي را از شما اهل بيت...]به كلمه‌ي « تا » توجه كنيد. اين كلمه‌ي « تا » درواقع بايد در جمله باشد ولي بخاطر روان بودن معناي آيه حذف ميگردد.به عبارت ديگر مفهوم آيه اينچنين است: [خداوند به شما اين اوامر و نواهي را كرده تا رجس و پليدي را از شما بزدايد.]ما نميتوانيم اين « لام » را در « ليذهب » نديده بگيريم...! براي گفته‌ي خويش آيات مشابه هم دارم (برخلاف عقيده‌ي آقاي شيعه نسبت به استطراد كه حتي يك آيه‌ي مشابه نتوانستند پيدا كنند!!!)

بله درست است . لام در اینجا لام تعلیل است . اما این که دقیقا حرف من را اثبات می کند و دقیقا حرف شما را نقض می کند !! خداوند زنانی را که مربوط به چندین خانه هستند و قبلا برای آنها از لفظ بیوت استفاده کرده است را امر و نهی می کند تا فقط اهل یک خانه ی مشخص از این خانه ها پاک و مطهر شود؟!! بله ، اگر گفته بود که لیذهب عنکن الرجس اهل البیوت و یطهرکن تطهیرا حرف شما درست بود. اما خداوند نفرموده است که اهل خانه های مشخص را می خواهم پاک کنم بلکه فرموده است که اهل یک خانه ی مشخص .

چطور است که قرار گرفتن این آیه بین دو قسمت قبل و بعدش هزار معنی و مفهوم برای شما دارد اما اینهمه تغییر سیاق ها کاملا بی معنی و بی مفهوم و تصادفی بوده است؟ تبدیل بیوت به بیت ، تغییر لحن از شدت به ملامت ، تغییر ضمیر از مونث به مذکر و ... از نظر عقول شما بی معنی و الکی است؟!!

یادم هست که شما قبلا به این حرف من جواب داده بودید که چون همه ی آن بیوت متعلق به پیامبر است بنابراین با لفظ مفرد ذکر شده است. عجب استدلال جالبی !! آقای عبدالله ! همه ی آن بیوت مال یک نفر است اما آیا همه آن بیوت ، یک بیت است؟  اتفاقا خود خداوند هم وقتی می خواهد از خانه های پیامبر صحبت کند در حالیکه اصلا صحبتی هم از زنان پیامبر نیست از واژه ی بیوت استفاده می کند و نه بیت : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ
بگذریم....
این لام تعلیل دقیقا همان مطلبی را که قول از علامه شرف الدین نقل کردم می خواهد بیان کند ، یعنی :

[ ... و آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌) براي‌ آنكه‌ سرزنش‌ و ملامتي‌ ـ گرچه‌ از ناحيۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ بر آنان‌ نرسد؛ يا آنكه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ ـگرچه‌ بواسطۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ عار و ننگي‌ نسبت‌ داده‌ نشود؛ و يا از ناحيۀ منافقين‌ عليه‌ آنان‌ ـ گر چه‌ به‌ سبب‌ زنان‌ پيغمبر باشد ـ ايرادي‌ و حجّتي‌ قائم‌ نشود. واگر اين‌ استطراد نبود، اين‌ نكته ی شريفه‌اي‌ است كه‌ بواسطۀ آن‌، بلاغت‌ قرآن‌ حكيم‌، و كمال‌ اعجاز ذكرِ باهر و گفتار حضرت‌ حقّ مشهود است‌ ]

 

 

سوالات بی جواب

سوالات زیر را شاید بیش از 10 بار تکرار کرده ام . اما مدام از جواب دادن طفره می روید. لذا تا

وقتی که به 6 سوال زیر جوابی داده نشود از ادامه ی مناظره خودداری می کنم.


1- اولا: آیه ی تطهیر دلالت دارد بر اینکه رحمتی شامل اهل البیت شده است.
ثانیا: این رحمت همان دور کردن اهل البیت از تمام ارجاس و ناپاکی ها و رساندن آنها به طهارت مطلقه است(زیرا از تطهیرا ، مفعول مطلق نوعی است)
ثالثا: اذهاب تمام ارجاس از اهل البیت و تطهیر مطلق آنها چیزی نیست جز عصمت. زیرا بارز ترین مصداق پلیدی و ناپاکی ، گناه و معصیت پروردگار عالم است و بهترین مصداق پاکی و طهارت ، پاک بودن و طاهر بودن از گناهان است.
رابعا: لذا آیه ی تطهیر دلالت بر عصمت اهل البیت دارد.
خامسا: زنان پیامبر به اتفاق تمام مسلمین معصوم نبوده اند.
سادسا: بنابراین منظور از اهل البیت زنان پیامبر نیستند و تنها شامل اهل کسا می شود.

**به جای اینکه کلی گویی کنید و برای من ضرب المثل بنویسد ، لطف کنید و اگر ایرادی به هر قسمت از 6 قسمت فوق دارید دقیقا ذکر کنید تا با هم سر آن بحث کنیم.

 

2- فعلا حوصله ی بررسی اسناد احادیثی را که شما با کمال بی انصافی می خواهید ندیده بگیریدشان را ندارم. اما برای اینکه حجت بر ما و شما تمام شود فقط احادیثی را که علمای طراز اولتان تصریح به صحت آن کرده اند را نقل می کنم .

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 

** في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 

** وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

 

** روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

 

** ذهبی : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .

 

**روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (همانطور که مسلم در اول کتابش گفته است ، وی بنای کارش بر این بوده که فقط از رجال ثقات حدیث نقل کند)

 

**فخر رازی درباره ی حدیث کسا می گوید: فخر رازی می گوید: (این روایت گویا اتفاق بر صحت آن نزد مفسران و اهل حدیث است)

** ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه می گوید: (حدیث از احادیث صحیح السندی است که احمد و ترمزی از ام سلمه نقل کرده و نیز مسلم در صحیح خود از عایشه نقل نموده است ) ( دقت کنید که ابن تیمیه ی ملعون با این همه تعصب و عداوتش نسبت به شیعه باز نمی تواند صحت روایاتی را که مسلم و احمد و ترمزی نقل کرده اند را منکر شود.)

 

** ابن حجر مکی ، او در کتابش الصواعق المحرقه به صحت سند این حدیث تصریح می کند. ( باز هم می بینید که ابن حجر که ظاهرا به خون شیعیان تشنه بوده است هم چاره ای جز پذیرش صحت این حدیث ندارد )

 

 

با تمام این اوصاف جالب است که افرادی مانند خانم هدایت پیدا می شوند و با جسارت تمام ادعا می کنند که حدیث کسا ضعیف است و متواتر نیست. خانم هدایت معنای توحید این است که دربرابر اوامر خداوند و رسولش تسلی باشیم نه اینکه به خاطر محبت این و آن واضحات را منکر شویم .

 

3-  آوردن لفظ بیت محلى به‏«الف‏» و «لام‏» عهد و این مطلب که وقتى خانه‏هاى زنان پیامبرصلى الله علیه وآله را اراده‏کرده، از آن به صیغه جمع مضاف به «کن‏» یاد کرده: «بیوتکن‏»، همه مؤید این‏است که زنان پیامبرصلى الله علیه وآله مخاطب آیه تطهیر نیستند . (دقت کنید : در باره ی زنان پیامبر می فرماید : بیوتکن ، که این عبارت اولا الف و لام عهد ندارد و ثانیا : به خانه ها اشاره دارد. اما در آیه تطهیر به بیت اشاره کرده است که هم الف و لام عهد دارد و هم مفرد است) وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33   وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (الأحزاب/34

 

4- بنابر همان وحدت سیاقی که شما ادعایش را دارید ، بایستی ضمیر در این آیه جمع مونث می بود . اما می بینیم که در دو جا ضمیر مذکر بکار رفته است . در ضمن لحن آیه هم از شدت به ملایمت و رافت تغییر کرده است. لذا قطعا نمی توانیم مفاد این آیه را مخصوص زنان بدانیم.

 

5- اهل سنت ادعا کرده بود که آیه تطهیر در حق زنان نازل شده است اما پیامبر با دعایش برای اهل کسا ان رحمت را شامل آنها نیز کرده است.صرف نظر انکه این حرف حرف غلطی است باید عرض کنم که بر طبق این گفته ی شما اهل کسا قطعا معصوم خواهند بود . زیرا این رحمت بالاخره شامل آنها شده است . خوب ما هم دنبال همین می گشتیم .

 

6- اصلا بر فرض محال که حدیث کسا جعلی باشد. بحث ما بر سر معصوم بودن یا نبودن آنها است. لذا تازه اگر هم این حدیث صحیح نباش حدیث ثقلین را چگونه توجیه می کنید ؟ حدیث من اطاع علی اطاعنی و من اطاعنی اطاع الله را چگونه توجیه می کنید ؟ این دو حدیث دلالت تامه بر عصمت دارد .

+ نوشته شده توسط اقای شیعه در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 1:49 |

بسم الله الرحمن الرحیم

در آیه ی تطهیر با واژه ی اهل البیت مواجه هستیم.

اهل البیت یا همه جا به معنی زنان می آید یا اینکه در جاهای مختلف معانی متفاوتی دارد .

اگر بگوببد که در همه جا به معنی زنان می آید سخن شما باطل است . زیرا در عرف عرب این عبارت برای معانی دیگری نیز استعمال شده است و بنابر شرایط می تواند معانی ای غیر از زنان نیز داشته باشد مثلا:

 

**حدثنا أبو بكر محمد بن عبد الله الحفيد، حدثنا الحسين بن الفضل البجلي، حدثنا عفان بن مسلم، حدثنا حماد بن سلمة، أخبرني حميد وعلي بن زيد عن أنس بن مالك (رضي الله عنه) أن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) كان يمر بباب فاطمة (رضي الله عنها) ستة أشهر إذا خرج لصلاة الفجر يقول: الصلاة يا أهل البيت: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَـــهِّرَكُمْ تَطْهيراً)

**إن الحسن بن علي حين قتل علي استخلف، فبينا هو يصلي بالناس إذ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرض منها أشهر، ثم قام فخطب على المنبر فقال: يا أهل العراق اتقوا الله فينا، فأنا أمراؤكم وضيفانكم، ونحن أهل البيت الذي قال الله عز وجل: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً) فما زال يومئذ يتكلم حتى ما ترى في المسجد إلا باكيا

 

بنابراین نتیجه می گیریم که اهل البیت بالقوه قابلیت حمل بر معانی متعددی را دارد . یعنی اهل البیت در این آیه ، بالقوه هم می تواند به معنی زنان باشد (نظر اهل سنت) و هم به معنی اهل کسا (نظر شیعه) . اما باید ببینیم معنی بالفعل اهل البیت در آیه ی تطهیر چیست و خداوند منظورش کدامیک از دو معنی فوق بوده است؟

حال به سراغ دلائل دو گروه می رویم . اهل سنت اهل البیت را زنان رسول الله می دانند و دلائلشان نیز به شرح زیر است(اگر دلیل دیگری هم دارید بفرمایید تا اضافه کنم) :

دلیل 1) قبل و بعد از آیه ی تطهیر صحبت از زنان است و اقتضا می کند که آیه تطهیر هم درباره ی زنان باشد . اصولا آیات قران بی ربط به هم نیستند و لذا برای اینکه ربط بین این آیات به هم نخورد چاره ای نداریم جز اینکه آیه ی تطهیر را مربوط به زنان پیامبر بدانیم.

دلیل 2) در قران آیاتی وجود دارد که عبارت اهل البیت یا اهل بیت یا اهل ، در انها بکار رفته است و در تمامی آنها مراد ، زن یا زنان بخصوصی بوده است . لذا با توجه به اینکه القران یفسر بعضه بعضا باید قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر نیز به معنای زنان است. زیرا خود قران هرجا این واژه یا نظایر آن را بکار برده است آنرا به معنی زنان گرفته است.

دلیل 3) روایاتی وجود دارد که اهل البیت را منحصر در زنان پیامبر می داند مانند این دو روایت :

** واحدی در اسباب النزول روایت می کند : أخبرنا أبو القاسم عبد الرحمن بن محمد السراج، قال: أخبرنا محمد بن يعقوب، قال: أخبرنا الحسن بن علي بن عفان، قال: أخبرنا أبو يحيى الحماني، عن صالح بن موسى القرشي، عن خصيف عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس قال: أنزلت هذه الآية في نساء النبي (صلى الله عليه وآله وسلم): (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ)

**ابن کثیر در تفسیرش روایتی را به این صورت از عکرمه نقل می کند : عن ابن أبي حاتم، قال: حدثنا علي بن حرب الموصلي حدثنا زيد بن الحباب، حدثنا الحسين بن واقد عن يزيد النحوي عن عكرمة عن ابن عباس رضي الله عنهما في قوله تعالى: (إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً) قال: نزلت في نساء النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) خاصة)

حال ، بعضی از دلائل شیعه را نیز از نظر می گذرانیم :

دلیل 1) آیه ی تطهیر رحمت خاصی را شامل اهل البیت می کند که همان دور کردن تمام پلیدی ها و ناپاکی ها و ارجاس از اهل البیت و تطهیر کامل آنها می باشد. واضح است که این رحمت همان عصمت است و  چون همه ی مسلمین اتفاق نظر دارند که زنان پامبر معصوم نبوده اند لذا زنان پیامبر قطعا شامل آیه نمی شوند و اهل البیت تنها شامل اهل کسا می شود.

دلیل 2) حدیث کسا با صراحت تمام اهل البیت را همان اهل کسا می داند . چند روایت از میان انبوه روایات کسا را در زیر ذکر می کنم :

**روى الحاكم في كتابه "المستدرك على الصحيحين في الحديث" عن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب أنّه قال: لما نظر رسول الله (ص) إلى الرحمة هابطة قال: "أُدعوا لي، أُدعوا لي"، فقالت صفيّة: من يا رسول الله؟ قال: "أهل بيتي عليّاً وفاطمة والحسن والحسين"، فجيء بهم فألقى عليهم النبي (ص) كساءه ثمّ رفع يديه ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء آلي فصلّ على محمّد وآل محمد" وأنزل الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً )    قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد

 **روى مسلم في صحيحه والحاكم في مستدركه والبيهقي في سننه الكبرى وكلّ من الطبري وابن كثير والسيوطي في تفسير الآية بتفاسيرهم واللفظ للأوّل عن عائشة قالت:خرج رسول الله غداة وعليه مرط مُرحّل من شعر أسود، فجاء الحسن بن عليّ فأدخله، ثمّ جاء الحسين فدخل معه، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علي فأدخله، ثمّ قال: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا عبد الله بن نمير ، قال : ثناعبد الملك - يعني ابن أبي سليمان - ، عن عطاء بن أبي رباح ، قال : حدثني منسمع أم سلمة تذكر أن النبي صلى الله عليه وسلم كان في بيتها ، فأتته فاطمة ببرمة فيها خزيرة ، فدخلت بها عليه ، فقال لها : ادعي زوجك وابنيك . قالت : فجاء علي والحسين والحسن فدخلوا عليه فجلسوا يأكلون من تلك الخزيرة وهو على منامة له على دكان تحته كساء خيبري . قالت : وأنا أصلي في الحجرة ، فأنزل الله عزوجل هذه الآية : * ( إنمايريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * . قالت : فأخذ فضل الكساء فغشاهم به ، ثم أخرج يده فألوى بها إلى السماء ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

**حدثنا عبد الله ، حدثني أبي ، ثنا يحيى بن حماد ، ثنا أبوعوانة ، ثنا أبو بلج ، ثنا عمرو بن ميمون ، قال : إني لجالس إلى ابن عباس إذ أتاهتسعة رهط فقالوا : يا ابن عباس ، إما أن تقوم معنا وإما أن تخلونا هؤلاء .قال : فقال ابن عباس : بل أقوم معكم .قال : وهو يومئذ صحيح قبل أن يعمى . قال : فاتندوا فتحدثوا ، فلا ندري ما قالوا .قال : فجاء ينفض ثوبه ويقول : أف وتف ، وقعوا في رجل له عشر ، وقعوا في رجل قال له النبي صلى الله عليه وسلم ( فذكر مناقب لعلي ، منها : ) " وأخذ رسول الله صلى الله عليه وسلم ثوبه فوضعه على علي وفاطمة وحسن وحسين فقال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركمتطهيرا ) *

 

**" حدثنا أبو بكر ابن أبي شيبة ومحمد بن عبد الله بن مير - واللفظ لأبي بكر - قالا : حدثنا محمد بن بشر ، عن زكريا ، عن مصعب بن شيبة ، عن صفية بنت شيبة ، قالت : قالت عائشة : خرج النبي صلى الله عليه سلم غداة وعليه مرط رجل من شعر أسود ، فجاء الحسن بن علي فأدخله ، م جاء الحسين فدخل معه ، ثم جاء‌ت فاطمة فأدخلها ، ثم جاء علي فأدخله ، م قال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم طهيرا )

 

**أم سلمة - رضي الله عنها - قالت : إن ذه الآية نزلت في بيتي : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت

ويطهركم تطهيرا ) * قالت : وأنا جالسة عند الباب فقلت : يا رسول الله ، ألست ن أهل البيت ؟ فقال : إنك إلى خير ، أنت من أزواج رسول الله صلى الله عليه سلم . الت : وفي البيت : رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلي وفاطمة حسن وحسين ، فجللهم بكسائه وقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

 **وفي رواية : إن النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين علي وفاطمة ، ثم قال : اللهم هؤلاء أهل بيتي وحامتي ، أذهب عنهم الرجسهرهم تطهيرا .

 

** عمر بن أبي سلمة - رضي الله عنه - قال : نزلت هذه الآية لى النبي صلى الله عليه وسلم : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل بيت ويطهركم تطهيرا ) * في بيت أم سلمة ، فدعا النبي صلى الله عليه وسلم فاطمة وحسنا وحسينا ، فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره ، ثم قال : اللهم ؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا .

 

**أنس بن مالك - رضي الله عنه - إن رسول الله صلى الله عليه سلم كان يمر بباب فاطمة إذا خرج إلى الصلاة حين نزلت هذه الآية ، قريبا من تة أشهر ، يقول : الصلاة أهل البيت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس هل البيت ويطهركم تطهيرا ) * .

 

**" أخبرنا قتيبة بن سعيد البلخي وهشام بن عمار لدمشقي ، قالا : حدثنا حاتم ، عن بكير بن مسمار ، عن عامر بن سعد بن أبي قاص ، قال : أمر معاوية سعدا فقال : ما يمنعك أن تسب أبا تراب ؟ ! قال : أنا إن ذكرت ثلاثا قالهن رسول الله صلى الله عليه وسلم فلن أسبه ، أن يكون لي واحدة منها أحب إلي من حمر النعم : سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول له ، وخلفه في بعض غازيه . . .وسمعته يقول يوم خيبر : . . .ولما نزلت * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم طهيرا ) * دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي "

 

**شريك بن أبي نمر ، عن عطاء بن يسار ، عن أم سلمة - رضي الله عنها – أنها الت : في بيتي نزلت هذه الآية : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل لبيت ) * ، قالت : فأرسل رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى علي وفاطمة

والحسن والحسين - رضوان الله عليهم أجمعين - فقال : اللهم هؤلاء أهل بيتي . قالت أم سلمة : يا رسول الله ، وأنا من أهل البيت ؟ ال : إنك أهلي خير

 

**حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ، أنبأ العباس بن الوليد بن مزيد : أخبرني أبي ، قال : سمعت الأوزاعي يقول :حدثني أبو عمار ، قال : حدثني واثلة بن الأسقع - رضي الله عنه - قال : جئت عليا - رضي الله عنه - فلم أجده . فقالت فاطمة - رضي الله عنها - : إنطلق إلى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم يدعوه فاجلس ، فجاء مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فدخل ودخلت معهما . قال : فدعا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم حسنا وحسينا فأجلس كل واحد منهما على فخذه ، وأدنى فاطمة من حجره وزوجها ، ثم لف عليهم ثوبه وأنا شاهد ، فقال : * ( إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا ) * اللهم هؤلاء أهل بيتي .

 

دلیل 3) پیامبر تا چندین ماه هر روز موقع نماز به در خانه ی اهل کسا می رفتند و آنها را با لقب اهل البیت خطاب می کردند و سپس بلا فاصله آیه ی تطهیر را می خوانند. رسول الله اين عمل را چهل روز يا شش ماه و يا هشت ماه و يا نه ماه و در نماز صبح تا آخر عمر خود انجام مى‏دادند . ظاهرا این اختلاف ناشی از این است که هرکس که این جریان را مشاهده کرده مدتی از این جریان را در مدینه بوده و به تناسب زمانی که پیامبر را می دیده است مدتی را برای این عمل ذکر کرده است . علی ای حال چیزی که مسلم است این است که پیامبر حداقل چهل روز و حداکثر تا آخر عمر این عمل را انجام می داده است. با یک محاسبه ی ساده مشخص می شود که پیامبر حداقل 200 بار و حداکثر 10000 بار به در خانه ی اهل کسا می آمده است و به ایشان با لقب اهل البیت خطاب می کرده است و بلافاصله آیه ی تطهیر را قرائت می فرمودند !!! (البته با احتساب روزهایی که پیامبر در مدینه نبوده اند عددی کمتر از 10000 دست خواهد آمد) منظور و مقصود آن حضرت از اين عمل چه بود؟ مگر يك مرتبه آيه تطهير را در شان آنها قرائت كردن كافى نبود؟ براى آنكه تمام مردم و تمام مسلمانان چه افرادى كه در مدينه هستند و چه افرادى كه در طول اين مدت از خارج به مدينه مى‏آيند همه مطلع شوند و براى ديگران نيز اين عمل آن حضرت را نقل كنند. و عجيب است كه آن حضرت به اين ندا تنها اكتفا نمى‏فرمود بلكه با دو دست دو طرف در خانه را مى‏گرفت و آنگاه ندا مى‏فرمود: الصلاة يرحمكم الله، السلام عليكم يا اهل البيت و رحمة الله «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا».

 اینک به گوشه ای از این روایات توجه بفرمایید :
في تفسير السيوطي عن ابن عباس قال:شهدت رسول الله (ص) تسعة أشهر يأتي كلّ يوم باب عليّ بن أبي طالب (رض) عند وقت كلّ صلاة فيقول: "السلام عليكم ورحمة الله وبركاته أهل البيت (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" كلّ يوم خمس مرّات

في صحيح الترمذي ومسند أحمد ومسند الطيالسي ومستدرك الصحيحين وأُسد الغابة وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأوّل عن أنس بن مالك: انّ رسول الله (ص) كان يمرّ بباب فاطمة (عليها السلام) ستّة أشهر كلّما خرج إلى صلاة الفجر يقول: "الصلاة يا أهل البيت! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" حاکم نیشابوری می گوید : حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

 في الاستيعاب وأُسد الغابة ومجمع الزوائد ومشكل الآثار وتفاسير الطبري وابن كثير والسيوطي واللفظ للأخير عن أبي الحمراء قال:(1) حفظت من رسول الله ثمانية أشهر بالمدينة ليس من مرّة يخرج إلى صلاة الغداة الاّ أتى باب عليّ (رض) فوضع يده على جنبتي الباب ثمّ قال: "الصلاة الصلاة، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)".

 وفي مجمع الزوائد وتفسير السيوطي عن أبي سعيد الخدري مع اختلاف في لفظه وفيه: جاء النبي أربعين صباحاً إلى باب دار فاطمة (عليها السلام) يقول:"السلام عليكم أهل البيت ورحمة الله وبركاته الصلاة يرحمكم الله، (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) أنا حرب لمن حاربتم، أنا سلم لمن سالمتم"

 

دلیل 4) یکی از بهترین دلائل شیعه مبنی بر اینکه زنان جزء اهل البیت آیه ی تطهیر نیستند همان روایت عکرمه است !!! این روایت به چند صورت ظاهرا نقل شده است که یکی از آنها به این شکل است :

حدثنا ابن حميد, قال: حدثنا يحيى بن واضح, قال: حدثنا الأصبغ, عن علقمة, قال: كان عكرمة ينادي فـي السوق: إنّـمَا يُرِيدُ اللّهُ لِـيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرّجْسَ أهْلَ البَـيْتِ وَيُطَهّرَكُمْ تَطْهِيرا قال: نزلت فـي نساء النبـيّ صلى الله عليه وسلم خاصة.

از این حدیث معلوم می شود که عکرمه در بازارهاى مدینه جار مى‏زد که آیه تطهیر درباره زنان پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده است و مردم را در این باره به مباهله دعوت‏مى‏کرد. از این حدیث نکات بسیار جالبی را می توان استنبا نمود :  اول اینکه : نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت (اهل کسا و نه زنان پامبر) ، در زمان عکرمه معروف و شایع بوده ‏است . او مى‏خواسته‏ با هر وسیله‏اى که شده ، حتى با جار زدن در بازارها ودعوت براى مباهله آن را از بین ببرد . اگر به قول آقای عبدالله (چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است) پس دیگر نیازی نبود که عکرمه ای که به عداوت با علی مشهور است در کوچه و بازار راه بیفتد و ادعا کند که  آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است. اگر واقعا مردم زمان وی که همگی عرب هم بوده اند از این آیه چنین برداشتی را می کرده اند چه دلیلی داشت که عکرمه اینقدر سر و صدا کند ؟
ثانیا :  عکرمه هیچ دلیل قانع کننده‏اى درباره نزول این آیه در مورد زنان پیامبرصلى الله علیه وآله ‏نداشت ، جز اصرار شدید که مى‏خواست آن را با نوعى تهدید و به هدف‏وارد کردن شکست روانى برطرف دیگر تقویت کند. این کار وى موجب‏ تزلزل یقین طرف مقابل شده و انسانى را در برابر خود مى‏دید که حاضر است با دعوت به مباهله جانش را در این راه بدهد. بدین ترتیب با خود خواهد گفت : اگر این شخص نسبت‏به آنچه مى‏گوید یقین نداشت، هرگز مردم را به مباهله‏که عواقب خطرناکى به دنبال دارد دعوت نمى‏کرد.
ثالثا: اصولا چه نیازی بوده که عکرمه در بازار که محل کسب و کار و تجارت است راه بیفتد و جار بزند که آیه ی تطهیر درباره ی زنان نازل شده است؟ شما در ذهنتان تصورش را بکنید. در بازار مشغول کسب و کار هستید و ناگهان کسی از کنارتان رد می شود و داد می زند که اهل البیت یعنی زنان پیامبر. این نشان می دهد که عکرمه تا چه اندازه با علی و اهل البیت دشمن بوده است و اوج استیصال خودش را اینگونه نشان می داده است.

 

 دلیل 5) از بهترین دلائلی که نشان دهنده ی نزول آیه ی تطهیر در شان اهل کسا است احتجاجاتی است که توسط صحابه ی رسول خدا به این آیه شده است . اصحاب رسول خدا گاه در ضمن استدلالها یا خطبه هایشان به این آیه استدلال می کرده اند و آن را مشمول اهل کسا می دانسته اند و این خودش دلیل خوبی است مبنی بر اینکه صحابه ی بزرگ پیامبر چنین تلقی ای از آیه ی تطهیر داشته اند . مثلا به ان احتجاجات توجه بفرمایید :

** احتجاج امام حسن : روى الحاكم في باب فضائل الحسن بن علي من مستدرك الصحيحين والهيثمي في باب فضائل أهل البيت: أنّ الحسن بن عليّ خطب الناس حين قتل عليّ وقال في خطبته:أيّها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا الحسن بن عليّ وأنا ابن النبي وأنا ابن الوصيّ وأنا ابن البشير وأنا ابن النذير وأنا ابن الداعي إلى الله باذنه وأنا ابن السراج المنير وأنا من أهل البيت الذي كان جبرئيل ينزل الينا ويصعد من عندنا وأنا من أهل البيت الذي أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

** احتجاج امام حسن :  وفي مجمع الزوائد وتفسير ابن كثير واللفظ للأول: انّ الحسن بن عليّ حين قتل عليّ استخلف، فبينا هو يُصلّي بالناس إذْ وثب إليه رجل فطعنه بخنجر في وركه فتمرّض منها أشهراً، ثمّ قام فخطب على المنبر فقال: "يا أهل العراق اتّقوا الله فينا، فإنّا أُمراؤكم وضيفانكم ونحن أهل البيت الذي قال الله عزّ وجلّ: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)" فما زال يومئذ يتكلّم حتى ما ترى في المسجد الاّ باكياً. قال: رواه الطبراني و رجاله ثقات

**احتجاج سعد ابن ابی وقاص : في خصائص النسائي، عن عامر بن سعد بن أبي وقاص قال: أمر معاوية سعداً فقال: ما يمنعك أن تسبّ أبا تراب؟ فقال: ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ رسول الله (ص) فلن أسبّه، لئن يكون لي واحدة أحبّ إليّ من حمر النعم: سمعت رسول الله (ص) يقول له وخلّفه في بعض مغازيه، فقال له عليّ: "يا رسول الله أتخلّفني مع النساء والصبيان؟". فقال رسول الله: "أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبوّة بعدي".وسمعته يقول يوم خيبر: "لأعطينّ الراية غداً رجلا يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله"، فتطاولنا إليها فقال: "ادعوا لي عليّاً" فأُتيَ به أرمد، فبصق في عينيه ودفع الراية إليه. ولمّا نزلت: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) دعا رسول الله (ص) عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي"

**احتجاج واثلة بن الأسقع : روى الطبري في تفسير الآية وابن حنبل في مسنده والحاكم في مستدركه وقال: صحيح على شرط الشيخين والبيهقي في سننه والطّحاوي في مشكل الآثار والهيثمي في مجمع الزوائد واللفظ للأوّل:عن أبي عمّار قال: إنّي لجالس عند واثلة بن الأسقع إذ ذكروا عليّاً فشتموه، فلمّا قاموا قال: اجلس حتّى أخبرك عن هذا الذي شتموا، إنّي عند رسول الله (ص) إذ جاءه عليّ وفاطمة وحسن وحسين، فألقى عليهم كساء له ثمّ قال: "اللّهمّ هؤلاء أهل بيتي اللّهمّ أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً"

همانطور که دیدید در این احتجاجات ، اصحاب رسول خدا در مقابل کسانی که بدگویی اهل کسا را می کردند به آیه ی تطهیر استناد کرده اند و افرادی را که بدگویی می کرده اند را به این نکته توجه داده اند که این آیه در حق اهل کسا نازل شده و سزاوار نیست که آنها بدگویی اهل کسا را بکنند . البته احتجاجات بیش از اینها است . منتها بنده وقت ندارم همگی را بنویسم.

دلیل 6) در اکثر روایاتی که درباره ی قضیه ی کسا آمده است زنان پیامبر از ایشان درخواست ورود به کسا را می کنند و پیامبر اجازه نمی دهد و یا اینکه سوال می کنند که ما هم مشمول اهل البیت می شویم و پیامبر تایید نمی کند . در اینجا همگی آن سوال ها و جواب ها را جمع آوری کرده ام. اگر به این سوال و جوابها که بیش از بیست تا هستند توجه کنید می بینید که حتی پیامبر یک بار هم نمی گوید که بله تو از اهل البیت هستی. بلکه مدام می فرماید که تو بر خیر هستی . یعنی اگرچه تو مقام و مرتبه ی اهل البیت را نداری اما انسان خوبی نیز هستی و ناراحت نباش. حتی ام سلمه می گوید که اگر پیامبر به من جواب مثبت داده بود از تمامی آنچه خورشید بر ان طلوع و غروب می کند برای من بهتر بود. سند و آدرس این روایات نزد من محفوظ است. برای جلوگیری از تطویل کلام آنها را حذف کردم. اگر خواستید بعدا آنها را خواهم نوشت.

**إن عائشة قالت للنبي (صلى الله عليه وآله) في قصة الكساء: أنا من أهلك؟! قال: تنحي، فإنك إلى خير
** أنه (صلى الله عليه وآله) قد منع زينب من الدخول معهم، وقال لها: مكانك، فإنك إلى خير إن شاء الله تعالى
** أن أم سلمة قالت حينئذٍ: اللهم اجعلني منهم، فقال (صلى الله عليه وآله): أنت مكانك، وأنت على خير
** قالت: فأنا معهم يا نبي الله؟ قال: أنت على مكانك، وإنك على خير
** قالت: فجئت أدخل معهم، فقال: مكانك، إنك على خير
** قالت: يا رسول الله، أدخلني معهم، قال: يا أم سلمة، إنك من صالحات أزواجي، ولا يدخل هذا المكان إلا مني
**  قال لها: إنك على خير، أو إلى خير
** قالت: يا رسول الله، ألست من «أهل البيت»؟ قال: إنك على خير، إنك من أزواج النبي
** قال: إنك إلى خير، وأنت من خير أزواجي
** أو قالت: ألست من أهلك؟
**فقال: إنك إلى خير، ولكن هؤلاء أهلي وثقلي
** أنا من «أهل البيت»؟ قال: إنك من أهلي خير. وهؤلاء أهل بيتي. وأهل بيتي أحق
** قالت: أدخلني معهم، قال: إنك من أهلي
** قالت: أدخلني معك في الكساء، فقال لها: يا أم سلمة أنت بخير وإلى خير، وإنما نزلت هذه الآية فيّ وفي هؤلاء
** وأنا من أهل بيتك؟ وجئت لأدخل معهم، فقال: كوني مكانك يا أم سلمة، إنك إلى خير، أنت من أزواج نبي الله
** قالت: يا رسول الله، أنا من «أهل البيت»؟ فقال إن لك عند الله خيراً. فوددت أنه قال نعم، فكان أحب إلي مما تطلع عليه الشمس وتغرب ( دوست داشتم که پیامبر می گفت : آری ، که اگر این را می گفت برای من از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب می کند بهتر بود )
** فقال: أنت من صالح نسائي، يا عمرة. فلو كان قال نعم. كان أحب لي مما تطلع عليه الشمس
** قال، بعد منعه لها: إنك على خير
** قالت: فرفعت الكساء لأدخل معهم، فجذبه من يدي، فقال: إنك على خير
** قالت: فقلت: يا رسول الله، وأنا؟
** قالت: فوالله ما أنعم. وقال إنك على خير  ( گفت : به خدا سوگند که نگفت آری !! )
** قالت: يا رسول الله، ألست من «أهل البيت»؟ قال: إنك على خير، إنك من أزواج النبي، وما قال: إنك من «أهل البيت»
** قالت: يا رسول الله، هل أنا من أهل بيتك؟ فقال: لا، ولكنك إلى خير

دلیل 7) تذکیر ضمیر در آیه ی تطهیر دلالت تامه دارد بر اینکه طرف خطاب در این آیه زنان نیستند . وگرنه بنابر همان وحدت سیاقی که اهل سنت ادعایش را دارند بایستی در آیه ی تطهیر خطاب مونث می آمد . ذهبی هم روی همن نکته دست می کذارد و می گوید : أكثر المفسرين على أنها نزلت في علي وفاطمة والحسن والحسين ، لتذكير ضمير ( عنكم ) وما بعده .
دقت کنید که وی این حرف را تنها به خودش نسبت نمی دهد بلکه ادعا می کند که اجماع مفسرین بر این عقیده هستند . ظاهرا دوستان اهل سنت از عربها عربتر و از علمایشان اعلم تر هستند !!!


خوب ، تا الان دلائل اهل سنت و بعضی دلائل شیعه را از نظر گذراندیم. حال بایستی این استدلالها را بررس کنیم. بنده تنها استدلالات اهل سنت را بررسی می کنم و بررسی استدلالات شیعه بر عهده ی دوستان اهل سنت است.  

بررسی دلیل اول اهل سنت : قبلا قبول کرده اید که اهل البیت قابل حمل بر معانی متعدد است. لذا در این آیه تا وقتی که دلیل قطعی و قرینه ی قطعی ، اهل بیت بودن زنان را ثابت نکند نمی توانیم حکم به اهل البیت بودن انها بدهیم. تنها قرینه در اینجا وحدت سیاق است که درباره ی آن باید گفت : اولا: آیه ی تطهیر استطراد است و اساسا ، مبنا و پایه ی استطراد تغییر سیاق و خطاب است. لذا اشکال از بیخ و بن بی اساس است ثانیا : حتی نزد علمای خودتان سیاق یک حجت ظنی است و از حجت هایی است که در آخرین مراحل به آن رجوع می شود . خصوصا که در علم اصول ثابت شده سیاق توان معارضه با احادیث مرویه را ندارد .  ثالثا: دلائل قطعی بر خلاف آن وجود دارد   رابعا : لازمه ی وحدت سیاقی که می گویید تانیث ضمیر است درحالیکه در این آیه تذکر ضمیر صورت گرفته که مشعر به خروج از سیاق ما قبل و ما بعد است.

بررسی دلیل دوم  اهل سنت : سه آیه ی قران دستاویز اهل سنت قرار گرفته است که به شرح زیر است :

** فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ
** إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آَنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آَتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى
** قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ
وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ

آیات اول و دوم که چیزی را ثابت نمی کند. زیرا درباره ی اهل و اهل بیت است . در آیه ی تطهیر سخن بر سر اهل بیت معهود است یعنی اهل البیت ، که ربطی به اهل بیت یا اهل ندارد. در عربی حتی یک الف و لام معنی را بسیار تغییر می دهد. تنها آیه ای که باقی می ماند آیه ی سوم است. این آیه هم صرف نظر از اینکه آیا واقعا مراد از اهل البیت در آن ، زن حضرت ابراهیم هست یا نه ، دلیلی برای اهل سنت نیست. زیرا همانطور که در اول بحث اثبات کردم و شما راهی جز پذیرش آن ندارید ، کلمه ی اهل البیت قابل حمل بر معانی متعدد است و به مقتضای جمله می تواند معانی متفاوتی بگیرد. حال چگونه است که خودتان از یک طرف اعتراف دارید که اهل البیت در هر جمله ای می تواند معنی خاصی داشته باشد و از طرف دیگر از ما می خواهید که قبول کنیم که اهل البیت در آیه تطهیر همان معنای اهل البیت در این آیه را دارد ؟!!!! اصولا چه تلازم و اجباری هست که اهل البیت در ان آیه با این آیه یک معنا بدهد ؟

بررسی دلیل سوم اهل سنت : دو روایتی را که اهل سنت دستاویز خودشان قرار داده اند مصداق بارز زورگویی و عدم تمکین در برابر حق و حقیقت است. زیرا کمال بی انصافی است که اینهمه روایات کسا را نادیده بگیریم و فقط به این دو روایت که یکی از عکرمه و دیگری از روات ضعیف نقل شده است استناد کنیم. اینک سند این دو حدیث را بررسی می کنم :

 در سند حدیث اول آن عبد الحميد بن عبد الرحمن الحماني هست که اقوال علمایتان را درباره او نقل می کنم : النسائي: (ليس بالقوي)، وقال ابن سعد وأحمد: (كان ضعيفا)، وقال العجلي: (كوفي ضعيف الحديث). صالح بن موسى القرشي نیز که در سند حدیث اول وجود دارد ضعیف است و علما درباره ی او گفته اند :ابن معين: (ليس بشيء)، وقال الأصفهاني: (يروي المناكير عن عبد الملك بن عمير وغيره متروك)، وقال البخاري في ضعــفائه: (منكر الحديث ، وقال النسائي: (متروك الحديث)، وقال الذهبي: (واه)، وقال العسقلاني: (متروك)
در سند حدیث دوم هم عکرمه ی ناصبی و خارجی وجود دارد که آنقدر وضعش روشن است که نیازی به ذکر نیست. ضمنا راویان ضعیف دیگری نیز در هر دو حدیث وجود دارد که نیازی نیست به اثبات ضعف آنها بپردازم(به خاطر پرهیز از تطویل کلام) 

چند تذکر:

1) آنچه از دلائل شیعه ذکر کردم فقط اندکی از بسیار بود .
2 ) خانم هدایت و آقای عبدالله هنوز به سوالی که از آنها پرسیدم جواب ندادند.
3) تنها دلیل قابل بررسی اهل سنت وحدت سیاق است و جالب است بدانید از نظر خود علمای اهل سنت سیاق از جمله ی ضعیف ترین دلائل است و به آخرین چیزی که رجوع می شود سیاق است و نه اولین چیز . خصوصا که دلائل قطعی بر خلاف ان داریم.
4) حتی اگر یک یک دلیل از دلائل شیعه و یا حتی یک حدیث صحیح پیدا شود که اهل کسا را اهل البیت بداند کافی است که زنان را از اهل البیت بودن خارج کنیم .
5) حتی اگر چیزی جز یک خبر واحد نداشته باشیم تا اهل البیت بودن اهل کسا را ثابت کنیم باز هم کافی است . جالب است بدانید که علمای اهل سنت خبر واحد را حجت می دانند و حتی منکر آن را فاسق و کافر می دانند . ( قابل توجه خانم هدایت که خیال می کند خبر واحد مثل قصه های مادربزرگشان است  و به آن اعتنایی ندارند ) مثلا شهاب الدین دولت آبادی می گوید : من انکر خبر الواحد و القیاس و قال انه لیس بحجه فانه یصیر کافرا !!


سوال و جواب

سوال 1 : 

شما كه ميگوييد «اهل البيت» يعني «اهل خانه‌ي معهود»، آيا منظورتان همان كساني است كه در خانه حضور دارند است؟! قطعاً منظورتان همين است. آقاي شيعه! اين يك اشتباه آشكاري است از جانب شما! در درجه‌ي اول واژه‌ي «اهل البيت» يعني «اهل خانه» است (خانواده). چون واژه‌ي «اهل» واژه‌اي است كه تعلق كسي و يا چيزي را به چيزي نشان ميدهد. مانند «اهل تهران». شما هرگز به يك مسافري كه به تهران آمده نميتوانيد بگوييد اهل تهران در قرآن كلمات زيادي همراه با «اهل» داريم كه نشاندهنده‌ي همين امر است.  اهل القري، اهل الانجيل، اهل الكتاب، اهل المدينة، اهل قرية، اهل مدين، اهل هذه القرية، اهل يثرب... و بالاخره «اهل البيت . در همه‌ي اين موارد تعلق كساني به چيزي منظور است . حالا شما از كجا ميگوييد كه «اهل خانه‌ي مشخص» يعني همان افرادي كه حضور دارند هستند؟!

جواب 1 :

اولا: شما قبلا خودتان اعتراف کردید که اهل البیت یعنی : اهل خانه ی معهود .
ثانیا: همچنین خودتان گفتید که عهد در اینجا عهد ذهنی است ، زیرا پیامبر می دانسته چه کسانی در خانه حضور دارند. ( حالا خودتان دارید از من می پرسید که شما از کجا می گویید که اهل خانه ی معهود یعنی همان افرادی که حضور دارند هستند؟ واقعا که جالب است. دقیقا یک جمله را قبلا خودتان تایید کردید و حالا با حالت انکار دارید از من می پرسید !!!! )
ثالثا: اصلا ما فرض می کنیم که تمام روایاتی که درباره ی قضیه ی کسا نقل شده است جعلی باشد و راویانش دروغ گفته باشند. اما دو چیر را به هیچ وجه نمی توانیم منکر شویم ، اول اینکه این راویان چه دروغ گفته باشند و چه راست گفته باشند به هر حال عرب بوده اند . ثانیا : بسیاری از این ائمه ی حدیث که این روایات را نقل کرده اند هم عرب بوده اند یا اینکه حداقل عربیشان از من و شما بهتر بوده است. با این اوصاف چطور می شود که آن دهها راوی ای که اهل البیت را شامل اهل کسا دانسته اند و روایاتش را نقل کرده اند عربی نمی دانسته اند و فقط شما توانسته اید چنین کشف بزرگی کنید؟به عبارت دیگر چه آنها دروغ گفته باشند و چه راست حداقلش این است که عرب بوده اند و می دانسته اند چه می گویند .
رابعا: شما اینهمه صغری و کبری چیده اید که ثابت کنید که اهل البیت یعنی خانواده !! اولا: اگر خداوند منظورش خانواده بود خوب راحت می فرمود اهل بیت . ثانیا : اگر اهل البیت به معنی خانواده است ، مگر حضرت زهرا جزء خانواده ی پیامبر نبود؟ 
خامسا: اصلا شما زمین بروید یا آسمان نمی توانید مشکل الف و لام عهد و مفرد بودن بیت را حل کنید. زیرا اهل البیت یعنی : اهل  یک  خانه ی   معهود    .  خداوند برای خانه های زنان از تعبیر بیوت استفاده می کند ولی در اینجا می فرماید که اهل یک خانه ی خاص را از رجس و پلیدی دور کردیم. از این واضحتر می شود ؟
سادسا:  مشکل شما این است که می خواهید با مثال های فارسی قواعد زبان عربی را اختراع کنید. عزیز من ! فارسی فارسی است و عربی عربی . مثلا در فارسی ما می گوییم که : ( هیچ خرگوش در بیابان یافت نمی شود ) اما در عربی همین مفهوم را به این صورت می گویند : ( هیچ خرگوشی در بیابان نیست که به خانه اش برود ) منظور آنها فقط این است که خرگوشی در بیابان نیست نه اینکه مثلا خرگوشی هست ولی به خانه اش نمی رود. اما در عرف عرب این مفهوم را به این صورت ذکر می کنند. یعنی به آخر آن اضافه می کنند که : ( که به خانه اش برود)
حالا شما بیا و صد تا مثال بزن که در فارسی ما منظورمان از اهل تهران چنین و چنان است و .... قبلا هم عرض کردم که اگر این روایات کسا جعلی هم باشد حداقلش این است که راویانش عربی بلد بوده اند حرف بزنند و دهها سال در بین عربها بزرگ شده اند و جد اندر جدشان عرب بوده است . شما و دیگر دوستان اهل سنت مدام می خواهید نظرتان را با هر سریشمی که شده به این آیه بچسبانید ، حتی به قیمت اینکه قاعده بسازید. چرا در مقابل حقیقت خاضع نیستید ؟!!