تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
الحمدلله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

خيلى جالبست!

 اهل تشيع در مناظره و در قسمت نظرات مرا به كلى گويى متهم مى كنند !

خوب مشكل شما كجاست؟

آيا ذره اى متوجه ى سخنان من مى شويد يا نه؟

من فقط يك سؤال /طلب  فقط يك سؤال / طلب از آقاى شيعه يا ققنوس دارم :

ثابت كنيد آيات تطهير بى ربط هستند !

بجاى ادعاهاى متصل كه شما و دوستانتان در قسمت نظرات دارند لطفاً منظم باشيد.

مگر ما از جنگ هاى امام على سخن آورديم كه شما مرتب دم از حق بودن امام على و ناحق بودن بقيه داريد!؟

اصلاً مشكل شما اينست كه خلط امور برايتان شده است و الا حتى بر حق بودن امام على در جنگ هايش را نمى توانيد اثبات كنيد !

البته ما خواهيم توانست ولى شما نه!

زيرا براى شما امام على رضي الله عنه براى محكم كارى خلافتش با همه دعوا داشت !!

براى همين از يكسو سخن از جمع شدن طلحه و زبير در خانه ى امام على مى زنيد و از سويى از دشمنى طلحه و زبير با امام على !!

ولى براى ما ، اين جنگ ها بصورتهاى مختلف بر مؤمنان تحميل شد و شما آنها را بزرگ كرده ايد.

در جنگ جمل هدف قتال با قاتلان عثمان رضي الله عنه بود و فتنه ى آغاز كشتار از سوى قاتلان و فتنه آفرينان مقتل عثمان بود كه در لشكر امام علي رضي الله عنه رخنه كردند و  باعث روشن شدن فتيله ى كشتار شدند .

با وجود اين كشتار بين عده اى معدودى بيشتر صورت نيافت و حتى عدد سلاح بدست بين طرفين بين چند صد عدد بيشتر نبوده است و بمانند هولوكوست يهوديان هر روزه به تعداد كشته شدگان مى افزاييد!

و در هر حال هر وقت سخن از اين نبرد و فتنه ها شد به شما حق مى دهم دروغهايتان را علم كنيد.

در هرحال بدانيد كه عقل زينت است !

و من هدفم جلب نظرتان به موضوع بحث است تا اينقدر پراكنده گويان از آيه ى تطهير فرار نكنيد.

هنوز بمانند كودكان از هر سويى نوايى مى زنيد در حاليكه سخن از آيه ى تطهير است و اين آيه آفتابى روشن است.

من واقعاً در تعجبم كه براى فرار كردن از حقيقت آيه دنبال بهانه هاى واهى رفتيد!؟

مگر سوره ى تحريم را درست فهميده ايد كه براى فهم آيه ى تطهير به سوره ى تحريم پناهنده مى شويد!؟

حرفى نيست بعد از اين آيه ى تطهير مى رويم بسوى سوره ى تحريم و هر آيه اى كه دوست داريد تا مفهوم سخنان خداوند براى همه روشن شود.

زيرا الله تعالى در آيات بسيارى حتى فرستاده ى محبوبش رسول الله صلى الله عليه و سلم را نيز مورد مؤاخذه قرار فرموده است و اين نوع مؤاخذه ها در حقيقت علامت محبت است نه ابراز دشمنى خداوند به رسولش.

و همين امر در باره ى زنان رسول الله به وضوح روشن است.

اميدوارم آقاى شيعه نمايشش را برود و در نزديكترين حسينيه به نمايش نهد زيرا مشتريان آن مكان نه سنى شناس هستند و نه برايشان اهميتى دارد كه سنى ها چه مى گويند!

اين نمايش جز يك بازى كودكانه نيست و الا ما كى اين جوابهاى من در آوردى اش را قبول كرديم!؟

خوبست من هم اين نمايش برايتان تأليف كنم :

سنى : سلام آقا شيعه !

شيعه ( با اخم و بد اخلاقى ! ) و عليكم السلام!

سنى : ببينم دوست عزيز آيه ى تطهير رو خوندى ؟

شيعه : معلومه كه خوندم ايناهاش ؛ انما يريد الله .... !!

سنى : اين كه نشد آيه !

اين يك قسمتى از آيه ى تطهير است .

آيه ى كامل اينه : يا نساء النبي .... ( آيه ى ۳۲) و قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الأولى و أقمن الصلاة آتين الزكاة و أطعن الله و رسوله إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا ( آيه ى ۳۳ )

و اذكرن ما يتلى في بيوتكن من آيات الله و الحكمة إن الله كان لطيفاً خبيرا (۳۴  )

شيعه : اين قسمت آيه كه خدا مى گه ( إنما يريد الله .. ) اصلاً ربطى به اين زنان نداشته است ولى به اينجا چسبانده شده است!

سنى : عجيب !!

خوب ! تعريف كن! ببينم اين آيات را چه كسى  بهم چسبانده !؟

شيعه : نمى دانم ! شايد صحابه اينكار را كرده اند و يا اصلاً رسول خدا !

ولى مى دانم اصلاً اين قسمت آيه رويش به بقيه ى آيه نيست !

سنى : ببينم از كجا اين معلومات كسب فرموده اى !؟

شيعه : از ملاهايمان ! همه شان به ما خبر دادند كه اين آيه اصلاً ربطى به زنان رسول الله ندارد و موقع نازل شدنش هم زنانش را از خانه بيرون كرد!!

و البته احتمال دارد اين قسمت آيه بدست صحابه جابجا شده و اينجا قرار داده شده يا اينكه به هر حال اينجا قرار داده شده ولى بى هدف و بى منظور به بقيه ى آيه !

سنى : خوب ! بقيه ش !؟

شيعه : هيچى همين ! بخاطر همين ما داريم هميشه براى قانع كردن سنى ها برايشان دليل مى بافيم كه باور كنند اين آيه مال زنان رسول خدا نيست!

سنى : خوب مى شه يكى از آن دليها را برايم ببافى !؟

شيعه : بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله!

يكى ش: اينكه آيه دارد ازعصمت مطلق حرف مى زند كه اين از زنان رسول الله بعيد است!

دومى اش : اينكه اصلاً اين زنان رسول خودشان ادعاى عصمت نداشتند!

سنى : واقعاً گل كاشتيد با اين فهمتان !

من كه زبانم بند آمده است !

شما كه به راحتى سخنان خداوند را بى ربط مى دانيد ، حاجتى به سخنان من نداريد!!

بقيه ى نمايش فردا شب !

نسأل الله العافية في الدين و الدنيا و الآخرة ...

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 18:18 |
الحمدلله ...

واقعاً جاى تأسف است كه آقاى شيعه عين كلامى را كه نتوانسته بما نسبت دهد در اين نمايشش به سنى نسبت داده و البته سنى مورد علاقه ى آقاى شيعه شخصى ست كه در جواب هر شبهه اى مى گويد : مثل اينكه حق با شماست

اين همان بازى كتاب المراجعات است كه جناب سنى مورد علاقه شان مانند يك بچه ى حرف شنو اعتراضى ندارد جز قبول سخن حق !! البته حقى كه آقاى مؤلف شيعه در نظر داشته است!
خوب حالا بعد از اين نمايش بى مزه ، بهتر است جدى تر باشيم.

آقاى شيعه تا حالا اصلاً شما نتوانستى ثابت كنى كه آيه ى تطهير استطراد است !

و نتوانستى دليلى بياورى مبنى بر اينكه آيه ى تطهير بريده و غير متصل نازل شده است!

بهتر است اين بوق و سازها را كنار نهاده و عاقل تر باشيد

در ضمن از آقاى مدير خواهانم اين نمايش من در آوردى آقاى شيعه را حذف نكند تا همه متوجه ى اين فهم و استدلالات آقاى شيعه بشوند.

و از مهمانان شيعه مى خواهم شخصى را انتخاب كنند كه بتواند بصورت علمى و مرحله به مرحله به بحث ادامه دهد.

منظورم اينست كه با يستى ابتدا هر طرف ادعاى خود را اثبات و بعد از آن طرف مقابل را ملزم به قبول كند نه اينكه بمانند انسان خواب رفته به رؤياها و كابوسهاى خود مشغول شود!

فكر مى كنم علت جار و جنجال كنونى اينست كه آقاى شيعه و ققنوس تاكنون قادر به اثبات ايده هاى خود نشدند.

شايد بهتر بود اشخاصى قوى تر به ميدان مى آمدند تا ما را به زحمت بياندازند زيرا اين سخنان تكرارى بى سند آقايان اهل تشيع ، ملال آور شده است.

 

مدتهاست كه آقاى شيعه ادعا دارد كه آيه ى تطهير استطراد است يعنى ربطى به كل آيه  ندارد !

و همينطور برايمان ليستى آورده كه فلان صحابى نيز اين را قبول كرده است!

و ايشان اين حقيقت را نهان مى كند كه صرفاً نام صحابى در يك حديث دليل بر صحتش نيست و الا هزاران قول به جناب رسول الله نيز نسبت داده شده كه دروغ و جعلى ست.

بهتر بود آقايان شيعه و ققنوس كمى بهم كمك مى كردند و هر كدام يك ايراد محكم به سخنان ما وارد مى كردند تا ما نتوانيم آنرا رد كنيم !

مثلاً ثابت كنند كه اين قسمت آيه ى تطهير ( انما يريد الله ... ) اشتباهى به بقيه ى آيه وصل كرده اند و خدا و رسولش اينكار را نكردند ( مانند آقاى يزدانى كه اين حرف را مردانه زدند و در رفتند! )  !

 

اللهم اهدنا و اهد بنا

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 14:10 |
السلام عليكم

تا اين مرحله متوجه شده ام كه بسيارى از دوستان محترم شيعه قبول كردن اينكه نسبت به اهل بيت رسول الله ، شموليت واسع دارد را قبول دارند.

و اين عجيب نيست زيرا قرآن شاهد است كه اهليت در جاهايى از قرآن به همراه تبعيت آمده است بمانند فرزند نوح كه بخاطر عدم تبعيت از او از اهليت نوح عليه السلام خارج شد.

و يا زن لوط كه استثناءً از اهل لوط اخراج شد .

و اين مثالها با وجود اين ،نشان دهنده ى اينست كه هميشه زن و فرزند ، اهل مرد هستند و  فقط در صورت استثناء و علت و سبب آن مى توان اين امر را نقض كرد.

مثلاً در باره ى رسول الله ، فقط طلاق دادن زنى از زنانش حكم اخراج آن زن از اهليت او مى شد .
زيرا در شريعت اسلام زن كافر نمى بايد در عصمت مرد مسلم باشد .

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( سورة الممتحنة - الآية 10)

زنان كافر را نزد خود نگه نداريد ...

و ابوبكر رضي الله عنه بعد از نزول اين آيه ، زن مشركه اى داشت كه او را طلاق داد.

بارها من اين سؤالها را از تشيع كرده ام و اثرى از جواب آن نديدم كه آيا اصول و احكام دين را بايستى از آيات محكمات استنباط كرد يا از آيات متشابهات؟

و آيا اين آيه ى تطهير از آيات محكمات است يا متشابهات ؟ با دليل .

و آيا آيه ى تطهير ، از كجا بنام آيه ى تطهير ناميده ايد؟

غير از اينست كه آيه براى تطهير سبب و مسبباتى ذكر كرده است كه آنهم اوامر و نواهى خداوند به مخاطبان آيه؟

و تطهير اهل البيت نتيجه ى نهايى التزام آنان به اسباب تطهير ( اوامر الهى ) مى بوده است.

البته بستن ديده از حقايق آسان است اما نمى توان ديده ى همه ى مردمان را بست!

اين آيه ى تطهير از آيات واضح و محكم است كه شبهه اى بر آن نيست و نمونه ى اين آيه در قرآن وجود دارد كه برادر محترم مقدم در مناظره ى قبلى با عنوانى زيبا آنرا بدينصورت شرح داد : الحمدلله كه شيعه با ساره دشمن نيست !

الله تعالى خطاب به ساره زن ابراهيم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

 

 قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ (-سورة هود - الآية ۷۳)

در اينجا شكى نيست كه مخاطب فقط و فقط يك زن است زيرا فعل مخاطب مؤنث ( أتعجبين ) حتى روى به يك نفر دارد و نه جمع است و نه مذكر !

و در ادامه بصورت اهل البيت مورد رحمت و بركات خداوندى وصف شده است.

و اين عين شبیه کامل همان آيه ى تطهير است :

 وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)

شبهه اى كه علماى نامخلص شيعه مى خواهند رواج دهند اينست كه خطاب اهل البيت خطابى ست مذكر و زنان مؤنث هستند! !

و اين حقيقت را به زشتى انكار مى كنند كه اهل البيت يك واژه ايست كه هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و اين حقيقتى ست قرآنى و ما بخاطر داشتن دلايل قرآنى حتى محتاج به ذكر دليل ديگر نيز نبوديم!

و اينكه رسول الله اهل داشته اند به بشريت ايشان مربوطست كه ازدواج ايشان با زنان مورد شك احدى نيست .

و اما شموليت و وسيع ساختن نسبت اهليت به ايشان ، امرى ست معنوى كه نشاندهنده ى نزديك بودن مؤمنان به ايشان است .

همانطور كه خداوند در باره ى أبينا نبى الله ابراهيم عليه و على نبينا الصلاة و السلام فرموده است:

 رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ( سورة ابراهيم - الآية 36)

ولى آيا اين نوع شموليت اهليت به أبينا ابراهيم عليه الصلاة و السلام  ( ...ملة أبيكم إبراهيم ..سورة الحج - آيه ۷۸) ،  نفى اهليت زنان ايشان به ابراهيم عليه و على نبينا الصلاة و السلام  است؟!


اللهم اهدنا و اهد بنا ...

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 13:18 |
السلام عليكم

آقاى شيعه نوشته هاى شما واقعاً در تضاد هستند و لطفاً دقت بفرماييد و به اين تضاد نهايتى دهيد!

۱- دريكىاز نوشتارهايتان خيلى زيبا ما را به درج روايات دعوت كرديد و بعد بلافاصله اعلام كرديد  كه  روايات و احاديثى كه مخالف صريح قرآن باشد مورد قبول نيست.

اين سخنتان كاملاً موافق با منطق اسلامى ست زيرا ما نمى توانيم بعد از ۱۴ قرن سخنى جز قرآن را ۱۰۰٪ كامل و محفوظ از تغيير بدانيم و اينست كه براى فهم روايات و احاديث بناچار بايستى به ميزان عدل قرآن روى آوريم تا با قضاوت قرآنى ،احاديث دروغين از احاديث صحيح جدا شود.

۲- در سخنان پراكنده ى خودتان مى خواهيد با درج عبارت اهل البيت و اهل بيت ما را مشغول سازيد.

در حاليكه اين دو عبارت دو عبارت عربى ست و مفهوم آن آشكار است.

وقتى قرآن از اهل البيت سخن آورده يا رسول الله به همسرش مى فرمايد : السلام عليكم اهل البيت ، يعنى اهل بيت رسول الله .

و اينست كه الف و لام معرفه اى كه بر سر بيت آمده ، نشان دهنده ى شناخت صاحب آنست كه همان جناب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بوده و اهل خانه ى ايشان همان زنانشان رضي الله عنهن بودند.

و وقتى رسول الله مى فرمايد : اهل بيتى = اهل خانه ى من ، باز اين حرف (( ى )) در بيت به اين خانه خصوصيت مى دهد يعنى خانه را ( بيت ) به رسول الله نسبت دادن .

اينست كه بازى با حروف فايده و نفعى ندارد و در همه ى احوال در اينجا صفت خانه به خصوصيت رسول الله مى رسد .

براى اينكه حرف و سخن ما از آيه ى تطهير است ، شكى نيست كه اهل البيت زنان رسول الله هستند.

و اما روايتهايى كه در آن مؤمنين بني هاشم ( قوم و خويشان رسول الله ) و يا حتى صحابه رضي الله عنهم را به اهل بيت رسول الله انتساب داده شده است خود بيان كننده ى اين واقعيت است كه انتساب هر مؤمن هاشمى و غير هاشمى كه تابع رسو الله مى باشد به ايشان است .

فهم اين مسئله بسيار آسانست زيرا در قرآن كريم ما ( مسلمين ) فرزندان نبي الله ابراهيم معرفى شده ايم ، در حاليكه ما در شناسنامه هايمان نامهاى پدران خود را داريم.

... ملة أبيكم ابراهيم ... الآية ۷۸ از سوره الحج

و در قرآن از قول نبي الله ابراهيم صلى الله عليه و على نبينا و سلم ، هر كس تابع اوست از اوست :

... فمن تبعني فإنه مني ...سوره ابراهيم - آيه ۳۶

اميدوارم خيلى مخلصانه بسوى قرآن باز آييد و قرآن را از اهلش دور نسازيد!

الله تعالى در سوره ى احزاب آيه ۳۳فقط زنان رسو ل الله صلى الله عليه و آله و سلم  را مورد خطاب قرار فرموده است زيرا آيه از متشابهات نيست كه بسوى خيالبافى مى رويد!

در آيه ى تطهير از ابتداى آن ( البته از نظر آقاى شيعه ابتداى آيه يعنى تكه اى از آن ! ) روى سخن به اهل البيت ( زنان ) است و بوضوح از ايشان و بسوى ايشان خطاب مستقيم آمده است و اين از آياتى ست كه مُخاطب آن مشخص شده و وجه عام ندارد.

اما اينكه شما قبول اين واقعيت برايتان دشوار است مشكل ما نيست !

شما به خوبى قبول كرديد كه قوم و خويشان و عمو و عمو زاده ها و ... از اهل بيت رسول الله هستند و اين معنا را نيز قبول كرديد كه نسبت اهليت به رسول الله حتى به مؤمنان نيز مى رسد و در مناظره ى قبلى قبول كرديد كه حديث سلمان منا اهل البيت همان معناى معنوى تبعيت دارد.

 

حال شما متوجه ى معناى معنوى اهليت به رسول الله را درك كرديد كه معنايى تفسيرى و معنوى ست .

اما عجيب است كه معناى واقعى و حقيقى اهليت به رسول الله را نفى كرديد!!

نمى دانم براى شما عجيب نمى آيد كه من ( أمة الله هداها الله ) بتوانم خودم را به اهل البيت نسبت دهم و اين اهليت را شما به خوبى قبول خواهى كرد ولى نسبت اهليت همسر و همنشين عمر رسول الله در خانه اش را قبول نداريد!؟

اين عقل شما و تفكر عجيب شما مرا به تعجب داشت و مدتى قبل به برادر گرامى مقدم حفظه الله شكايت بردم كه آيا ايشان مى تواند اين عقليت را درك كند!؟

حيف كه ايشان در كشورى ست كه اتصال بلاگفا مقطوع است!

به هر حال آقاى شيعه باز ما هم با شماييم تا بتوانيد متوجه ى حقيقت بشويد و انكار نكنيد.

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 9:46 |
السلام عليكم .

نوشته هاى آقاى شيعه خواندنى و جالب است و براى اينكه خودشان متوجه ى سخنان خود شوند ، بنده معمولاً آنها را كپى مى كنم ولى متأسفانه ايشان توجه نمى كند!

 " بله ، اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات نبوی به معنای اهل کسا است اما این به خاطر قرائن لفظی و معنوی داخلی و خارج آن کلام است. نه اینکه ما بگوییم که هر جا پیامبر اهل البیت یا اهل بیت را بکار برده الا و بالله به معنی اهل بیتی است که مد نظر خداوند در آیه ی تطهیر بوده است،  می باشد.(در واقع مگر هر گردی گردو است)

اهل بیت عرفا به معنی خانواده می آید . پیامبر هم در خیلی از اوقات از آن برای همسرانشان یا کسانی مانند علی و جعفر و حمزه و ... استفاده می کرده اند. به نظر شما اشکالی دارد ؟

2- خوب حالا که می دانیم پیامبر اهل بیت را برای کل خانواده اش بکار می برده است پس از کجا بدانیم که منظور پیامبر اهل بیتی است که در آیه ی تطهیر آمده یا همان معنی لغوی آن را مد نظر دارند؟ " سخن آقاى شيعه هداه الله

خوب دقت فرماييد:

آقاى شيعه قبول دارد كه اهل البيت معانى مختلف بر اساس قرائن معنوى و لفظى دارد!

و يكى از اين معانى را زنان رسول الله مى داند.

حالا در آيه ى تطهير درمانده شده است!

و البته سر رشته ى حل مشكل خود را هم مى داند و خوب هم مى داند ولى در حل آن عاجز است!

بله !

ايشان بسوى آيه ى تطهير رفته است كه به خوبى سر رشته ى حلال مشكلاتش مى باشد ولى از فهم آن عاجز مانده است!

واقعاً متأسفم كه اين آيه را با وجود اعتقادش به اينكه همه ى آيه متصل است ،باز نمى فهمد!

او آيه را از ابتدا با اوامر و نواهى الله تعالى بسوى زنان رسول الله مى داند و آنوقت معتقد است اين اوامر و نواهى بسوى زنان به هدف طاهر ساختن پيامبر و علي و فاطمة و حسن و حسين نازل آمده است!

و در نوشته ى قبلى ام از او سؤالاتى كردم كه آنها را مثل هميشه بى جواب رها كرد!

آيا رسول الله هم محتاج به آن اوامر و نواهى بود تا طاهر شود؟!

يعنى رسول الله صلى الله عليه و سلم بايستى با عدم تبرج و در خانه ماندن و اطاعت از رسول الله ... ، تا طاهر باشند!؟

استغفرالله !

مجبورم براى نزديك ساختن معناى كلام آقاى شيعه به اندازه ى فهمش سخن بياورم!

 براى دقت بيشتر و جلب توجه ايشان دوباره مى خواهم بسوى لام سببى  در فعل ليُذهب ، باز آيد تا بفهمد كه ما قبل آيه ( اوامر و نواهى بسوى زنان رسول الله ) مسبباتى بسوى دنباله ى آيه  ( طهارت و پاكيزه بودن زنان رسول الله ) مى باشد.

آيا متوجه ى منظورم هستيد؟

لطفاً واضح تر باشيد.

و بفرماييد آيا ترتيب آيات را بصورت كنونى قبول داريد يا نه؟

و در اين آيه ، قراين لفظى و معنوى بسوى كيست؟

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 21:49 |
السلام عليكم

با عرض معذرت از برادران محترم ، اين مطلب را به دو دليل ارسال كردم:

۱- آقاى شيعه مرتب نوشته هايش را يا جابجا و يا عيناً تكرار مى كنند كه بسيار ملل آور شده است.

۲ - ايشان معتقد است ما جوابى نداريم و اين عين خطاى ايشان است زيرا متوجه نيست كه ما به اين بحث هاى بسيار جالب جهتى علمى مى دهيم تا مسائل ريشه يابى شود و اينست كه نوشتن بسيارى مطالب را به وقتى ديگر موكول مى كنيم.

آقاى شيعه

شما يك مسئله را يا متوجه نشديد و يا دوست نداريد بدان توجه كنيد.

آنهم اصرار شديد شما به رواياتى ست كه بقول شما از منابع اهل سنت استخراج شده .

بايد بدانيد در علم احاديث هميشه هر حديثى مورد قبول نيست و بسيارى از مؤلفين اهل سنت ، ناقل روايات و احاديثى بودند كه حتى خود نيز آنرا تجزيه و تحليل كرده و آنها را از موضوعات يعنى ساخته شده و دروغ دانستند.

و اينست كه احاديث اهل سنت را نمى توانيد بر عليه اهل سنت بكار گيريد زيرا خودشان به خوبى احاديث را درك كرده و منزلت روايات و احاديث را شناخته اند.

حال بياييم به موضوع خودمان : آيه ى تطهير !

آيا هنوز معنى آيه را نمى دانيد ؟

آيه از وسطش بريده نمى شود و الا اين را هم آيه بناميد : لا تقربوا الصلاة ! ( به نماز نزديك نشويد ! )

دروغ هم نيست كه اين  عبارتى ست در قرآن ولى آيه نيست!

اما شما به زور داريد مفاهيم قرآنى را هم عوض مى كنيد و بنده فقط مختصراً جوابهاى كوتاهى مى نويسم تا شايد متوجه ى اشتباهات خودتان شويد و إن شاءالله بحث مفصل را به همراه تعريف عصمت ادامه خواهيم داد.

علت را خودتان مى دانيد !

زيرا شما آيه ى تطهير را دليل بر عصمت مطلق مُخاطبانش مى دانيد !

و اين حق هر حق جويى ست كه ابتدا  معناى عصمت بداند و حد و حدود آنرا هم !

 

این هم سخنان شما و جواب من با رنگ آبى :

اگر این پاک کردن و زدون از گناهان تشریعی است پس چرا خداوند با آوردن ادات حصر(انما) آنرا منحصر به افراد خاصی کرده است . درحالیکه می دانیم اراده ی تشریعی خداوند برای پاک کردن از گناهان نسبت به همه ی افراد بشر است نه فقط چند فرد مشخص. اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است. سخن آقاى شيعه ( برايشان مى ترسم دعاى هدايت بنويسم ! )

جواب من ( أمة الله هداها الله ) :

آقا ! كلمه ى إنما در قرآن آنقدر ذكر شده كه إن شاءالله يك حلقه را بايستى به ذكر آنها اختصاص دهيم .

اما حرف خوبى هم آورديد كه بايستى باز از شما تشكر كنم : ( اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است. )

ما هم بيش از اين نمى گوييم !

و اين تخيل شماست كه اين آيه را به معناى تطهير اتومكاتيكى مى شناسيد !

آقا،  اين آيه با امر و نهى همراهست كه خودش فرياد مى زند كه با التزام به اين اوامر الهى ( شريعت )  الله تعالى مى خواهد شما را بسوى طهارت هدايت فرمايد.

و لام تعليل در آيه بخوبى نشان مى دهد زيرا لام در فعل ليُذهب يعنى براى اينكه ...و اين لام سببى بدان معناست كه آن اوامر و نواهى خداوند براى اينست تا آنان را به طهارتى كه خداوند دوست دارد ، راه يابند. 

خطاب از مؤنث به مذكر - سخن آقاى شيعه

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اهل البيت در قرآن و لغت عرب هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و بارها برايتان آيات و احاديث آورديم باز هم برايتان خواهم آورد ولى اين عناد شما تعجب آور است !

  • اشاره به بیت معهود در آیه ی تطهیر :


وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33 وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اهل البيت يعنى  زنان رسول الله و اين يك عبارت بسيار واضح است و كاملاً در اشتباه هستيد كه آنرا با بيوت مقايسه مى كنيد زيرا زنان رسول الله هر كدام داراى اتاقهايى بودند و در قرآن به نامهاى حجرات يا اتاق و بيوت يا خانه ها ،ياد شده است كه همه خانه هاى رسول الله بوده است زيرا خانه ها و ساكنانش ملك ايشان بوده است و در قرآن نيز احياناً از خانه هاى رسول الله بصورت جمع و مفرد ياد شده است.اتفاقاً در اين آيه همينكه بعد از ذكر بيوت زنان ، آنان را به اهل البيت ( ساكنان خانه ى رسول الله ) معرفى كرده است كافى ست كه هر منصفى متوجه شود كه همين زنانى كه در اتاقهاى جدا مى بودند اعضاى اهل البيت هستند.


  • دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند :

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : بخاطر همين اصرار داريم كه اصلاً برويم دنبال عصمت و مفهوم آن تا شما و ما بتوانيم آيه را بهتر بفهميم!

... زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اين سخنتان را براى بيننده رها خواهم كرد !

تا برويد و عصمت غير زنان را برايمان اثبات بفرماييد !

مثل اينكه شما مى خواهيد براى خدا و رسولش هم قانون وضع كنيد !

زيرا اسلام هر فردى ( زن يا مرد ) كفاره ى كفر و شرك است.

بله صفية رضي الله عنها از والدين يهودى بود كه اسلام آورد.

راستى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها در اسلام بدنيا آمدند و ايشان با قوانين شما معصومند !


 

5- استطراد در آیه ی تطهیر و لام تعلیل :


و آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌) براي‌ آنكه‌ سرزنش‌ و ملامتي‌ ـ گرچه‌ از ناحيۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ بر آنان‌ نرسد؛ يا آنكه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ ـگرچه‌ بواسطۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ عار و ننگي‌ نسبت‌ داده‌ نشود؛ و يا از ناحيۀ منافقين‌ عليه‌ آنان‌ ـ گر چه‌ به‌ سبب‌ زنان‌ پيغمبر باشد ـ ايرادي‌ و حجّتي‌ قائم‌ نشود

 

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : و اين هم از جك هاى خيلى متداول آقاى شيعه مى باشد كه بنده هم بارها آنرا بصورت خودش رها كردم براى اينكه ايشان مى فرمايند كه :

خداوند به زنان رسول الله خطاب فرموده كه اين كارها را بكنيد و فلان كارها را نكنيد ، براى چه‌ ؟ 

براى اينكه علي و فاطمة و حسن و حسين  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند ! 

راستى يادم آمد آقاى شيعه ۵ نفر را ذكر كردند يعنى معنى را بايد اصلاح كنم تا مفهوم آقاى شيعه واضح شود :

براى اينكه  رسول الله صلى الله عليه و سلم و علي و فاطمة و حسن و حسين (۵ نفر ! )  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند !

راستى رسول الله هم بايستى به آن اوامر و نواهى زنانه عمل كند تا طاهر باشند؟!

بابا عقل بكار اندازيد !

الله تعالى به زنان مى فرمايد كه زينت خود را بمانند دوران جاهليت آشكار نسازند ، اينكه ربطى به رسول الله و علي و حسن و حسين ندارد!؟

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 0:52 |
 

الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

برادر محترم يوسف ( بارك الله فيه )  موضوع عصمت را خيلى خوب دو باره آغاز كردند.

اين موضوع توسط برادر محترم فاروق ( حفظه الله ) در مناظره ى قبلى نيز به خوبى به بحث كشيده شده بود .

عصمت مطلق بلاشك خاص به الله تعالى مى باشد .

در ذات مقدس الله تعالى نه خطا و نه غفلت وجود دارد.

و اوست كه مى فرمايد: 

...لا تأخذه سنةٌ و لا نوم ... -  سورة البقرة -الآية ۲۵۵

نه او را غفلتى مي گيرد و نه خواب ...

قال علمها عند ربي في كتابٍ لا يضل ربي و لا ينسى . سورة طه - الآية ۵۲

گفت علم آن نزد پروردگارم است در كتابى ، پروردگارم نه اشتباه مى كند و نه فراموشى به او راه مى يابد.

و اما بشر به حكم محدوديت فيزيكى اش ، خطا و غفلت و خواب در او راه مى يابد.

و انبياء و رسولان الهى عليهم السلام در ابلاغ رسالت الهى مورد اشراف و حفاظتى خاص بودند و اينست كه خداوند در اثبات اين امر مى فرمايد:

ما ضل صاحبكم و ما غوى .

و ما ينطق عن الهوى .

 إن هو الا وحىٌ يوحى ..

علمه شديد القوى .

 سورة النجم ـ الآية ۲-۵

و اين آيه در حقيقت اثباتى ست كه انسان امكان خطايش است و بهمين سبب وجود ملائكه ى وحى ( جبريل عليه السلام ) در اين امر ضرورى ست.

  انبياء از جنس همين بشر بودند و آيينى از سوى خداوند آوردند كه خود قادر به عمل بدان بودند تا انسانها يقيناً بدانند كه  آيين الهى قابل عمل است و الا همانطور كه برادر يوسف شرح دادند ، مردم اعتراض مى آوردند كه ما را چه به آيين انبياء!!

اما مطلبى كه مرا به نوشتن واداشت اين جمله ى آقاى شيعه بود:

(( ضمنا اگر احادیث صحیحی دارید که ثابت کند این آیه در باره ی زنان است لطفا بفرمایید.هرچند که این احادیث به خاطر تضادش با قران قابل اعتنا نیست. نقل قول از آقاى شيعه هدانا الله و اياه  ))

واقعاً بايستى از ايشان تشكر كنم يا سخن آنان را بهتر شرح دهم!

بله برادر محترم

هر حديثى كه با كتاب الله در تضاد باشد مردود است.

و بلاشك اعتقاد شما مبنى بر اخراج زنان رسول الله از آيه ى تطهير متضاد با قرآن كريم است.

به هر حال مى بايست به اين حقيقت تأكيدشود كه كتاب جاويد خدايمان قرآن سرمشق اوليه ى ماست.

متأسفانه بسيارى از مسلمانان ( أعم از سني و شيعي )  دو مصدر شريعت ( كتاب الله و سنت رسول الله )را بصورتى توصيف و  بيان مى دارند به گونه اى كه فراموش مى شود كه قرآن كريم مهم ترين و سنگين ترين سنت و روش زندگى جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم بوده است.

و اينست كه تمامى احاديث و روايات منقول از جناب رسول الله فقط در سايه ى موافقتش با رسالت آسمانى ايشان ( سخنان وحى = قرآن ) قابل قبول مى باشد زيرا رسول الله براى ابلاغ اين كتاب آسمانى ( قرآن ) بسوى مردمان فرستاده شده است نه براى نقض و تغيير سخنان وحى !

 آقاى شيعه با ذكر احاديث ضعيف و جعلى يا تعبير خاطئ از آنان ، قرآن را نقض و رد مى كند !

و متأسفانه اين عمل  آنقدر برايشان زيبا جلوه داده شده كه موجب تحسين و تشكر مهمانان تشيع شده است!

در نوشته ى بعدى إن شاءالله به تك تك ايرادهاى آقاى تشيع جوابى خواهم نوشت.

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 20:47 |
به نام الله

غلو در لغت به معنی "تجاوز از حق و حقیقت" است.

معنای غلو در قرآن ‏

در قرآن کلمه «غلو» در چندین آیه آمده است که در این جا به یکی از آن ها اشاره

می ‏کنیم:‏

یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولاتقولوا علی الله الا الحق

ترجمه: ای اهل کتاب در دین خود اندازه نگه دارید و غلو نکنید و ‏بر خدا جز حق نگویید.‏

( مطلب فوق کپی از از سایت دانشکده علوم حدیث است)

تعریف غلو:غلو به معنای تجاوز از حد مشروع در اعتقاد و يا رفتار است

تعریف غلو از دیدگاه آیت الله! مصباح یزدی :غلو یعنی اعتقادهای افراطی
 
 غلو از دیدگاه سایت درگاه پاسخ گویی به سوالات شرعی: اعتقاد به

عصمت آنها(ائمه) و این که واسطه فیض هستند و این که خداوند به آنها کرامت و

ولایت تکوینی عطا کرده این که به اذن خداوند از غیب و آینده باخبر هستند غلو

نیست!!!!!!!!، لذا ما معتقد به اینها می شویم. و علی(ع) در حدیث مختصر و

شیوایی این مطلب را بیان نموده و فرمود: از غلو درباره ما دوری بجویید بگویید ما

بندگانی پرورش یافته ایم و درباره فضیلت ما هر چه خواستید بگویید» ( بحارالانوار، ج

25، ص 270»!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نکته مهم درباره ائمه(ع) رعایت اصل اعتدال است. نه افراط نه تفریط نه آنها را از

مقاماتی که دارند بالاتر ببریم و به مقام خدایی برسانیم و نه این که تفریط کرده و

مقاماتی را که در آیات و روایات برای آنها بیان شده را انکار کنیم. چنانچه علی(ع)

می فرماید: «هلک فی رجلان محب غال و مبغض قال؛ درباره من دو کس هلاک

شدند یکی دوستی که از حدم گذراند و دیگر دشمنی که از مقامم فروکشاند»

(نهج البلاغه، شرح حبیب الله خویی، کلمات قصار، ش 117، ص 908)
 
غلو در شیعه: ابو محمد حسن بن موسی نوبختی در فرق الشیعه: فرق غلات شیعه را بیش از 20 فرقه می شمارد. همچنین علی بن اسماعیل اشعری (م۳۳۰ ه.ق) در مقالات الاسلامیین مجموع فرق غلات را 25 فرقه ذكر می كند زیرا وی رافضه را نیز از غلات می داند.
الف ـ عقاید مختص به غلات:
1ـ عقیده به الوهیت و خدایی ائمه(عیله السلام)
۲ـ عقیده به نبوت ائمه(عیله السلام)
3ـ حلول
۴ـ تناسخ
5ـ تشبیه خدا به مخلوق
و...

ب – عقاید مشترك بین غلات شیعه و امامیه:

1ـ عقیده وصایت و جانشینی حضرت علی(علیه السلام)!

۲ـ مهدویت فرزند امام حسن عسگری(ع)!

3ـ رجعت!

۴ ـ بداء!

۵ ـ اعتقاد به تحریف و تأویل قرآن!

6- عصمت ائمه از گناه کبیره و صغیره،مکروهات،ترک اولی!

7-اعتقاد به علم غیب و خدادادی و لدنی(مادرزادی)ائمه!

8-کتابهای آسمانی ائمه!

9-وحی الهی به ائمه!

10-برتر بودن مقام ائمه از پیامبران!

11-معجزات ائمه!

12-نصبت دادن صفات مخصوص الله به ائمه!
و...
منابع:
۱. غالیان؛ كاوشی در جریانها و برآیندها تا پایان صده سوم، نعمت الله صفری فروشانی، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ اوّل ، 1378.
۲. دانشنامه امام علی ؛ غلو، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ج،۳ چاپ اوّل۱۳۸۰،
 
اثبات غلو شیعه1:در كتاب‌ مع‌ الخطيب‌ في‌ خطوط‌ العريضة‌ از شيخ‌ انصاري‌ ص‌18 نيز

آمده ‌است‌ كه‌ شيعيان‌ معتقدند: ولايت‌ علي‌ كفاره‌ گناهان‌ و دشمني‌ با وي‌ زايل‌

كننده‌ نيكيهاست‌.

در مقدمه‌ تفسير البرهان‌ و در جلد چهارم‌ همين‌ كتاب‌ ص‌226 چنين‌ آمده‌ است‌:

خداوند فرمود علي‌ حجت‌ من‌ بر تمام‌بندگانم‌ و نور و امين‌ من‌ بر علم‌ من‌ است‌.

خداوند آسمانها و زمين‌ را از نور پيامبر صلی الله علیه وسلم و عرش‌ و كرسي‌ را از

نور علي‌آفريد.

در كتاب‌ رجال‌ الكشي‌ ص‌184 از قول‌ حضرت‌ علي‌ رضی الله عنه آمده‌ است‌ غير

واقعي‌ وقابل‌ پذيرش‌ است‌. در آنجا به‌ ايشان‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود كه‌ گفته‌ است‌:

من‌ وجه‌ الله و جنب‌ الله هستم‌، من‌ اول‌ و آخر وظاهر و باطن‌ هستم‌، من‌ وارث‌ زمين‌ و

راه‌ خدا هستم‌.

اهل سنت از غلو مسيحيان‌ كه‌ در ابتدا بسيار نبود و بعدها آنرا تا بدان‌ حد رساندند

كه‌ بجاي‌ عبادت‌ خداوند پيامبرشان‌ عيسي‌مسيح‌ را عبادت‌ مي‌كردند، عبرت‌

آموخته‌اند‌. اهل‌ سنت‌ به‌ وصيت‌ پيامبرشان‌ عمل‌ مي‌كنند كه‌ فرمود: «اذكركم‌ الله

في‌اهل‌ بيتي»‌. در مورد اهل‌ بيت‌ من‌ از خدا نظر بگيريد.
________________________________________
 
اثبات غلو شیعه2:اين‌ افراط‌ را تا بدان‌ حد رسانيده‌اند كه‌ اهل‌بيت‌ را مي‌پرستند و ثواب‌

زيارت‌ قبور ائمه‌ را بيشتر از ثواب‌ زيارت‌ كعبه‌ مي‌پندارند و مي‌گويند: هر كسي‌ قبور

اهل‌ بيت‌را زيارت‌ كند خداوند جهنم‌ را بر او حرام‌ و بهشت‌ را بر او واجب‌ مي‌گرداند.

(عيون‌ الاخبار ابن‌ بابويه‌ قمي‌ ص‌255 و كتاب‌ مع‌ الخطيب‌ في‌ خطوط‌ العريضة‌ از عبدالله

انصاري‌ ص‌18)

آيا نامي‌ جز شرك‌ مي‌توان‌ بر اين‌ اعتقادات‌ نهاد؟
 
اثبات غلو شیعیان3:كليني از امام باقر روايت مي ‌كند كه گفته است: اسلام بر پنج

چيز بنا شده است: نماز، زكات، و حج، روزه، ولايت. زراره مي‌گويد: پرسيدم كداميك

برتر است؟ گفت: ولايت[1].

هاشم بحراني مي‌گويد: بر اساس اخبار وارده، ولايت يعني: اقرار به نبوت پيامبر -

صلى الله عليه وسلم- و امامت ائمه، التزام به محبت آنها و بغض ورزيدن نسبت به

دشمنان و مخالفان آنها، اين اصل ايمان به توحيد خداوند است كه دين جز با همه

اينها درست نبوده بلكه سبب به وجود آمدن دنيا، اساس تكليف و شرط قبول اعمال

اينهاست»[2].

مجلسي مي‌گويد: بي ‌ترديد ولايت و اعتقاد داشتن به امامت ائمه (عليهم السلام) و

قبول ولايت آنها از جمله اصول دين و از همه اعمال بدني برتر و بلكه كليد آنهاست

[3].

مظفر [كه از علماي معاصر آنهاست] مي‌ گويد: اعتقاد ما بر اين است كه امامت يكي

از اصول دين است، و ايمان جز با اعتقاد داشتن به آن كامل نمي ‌شود [4].

صفار در كتابش (بصائر الدرجات) در عنواني مستقل به نام (فصل: اينكه زمين بدون

امام نمي ‌ماند و اگر چنين مي بود زمين برچيده مي ‌شد). به ذكر روايات و اخباري

مي ‌پردازد. آنگاه آنها را شرح مي‌ دهد.

از جمله در ضمن اين باب مطلبي آورده و به امام باقر نسبت داده است كه مي‌گويد:

(اگر امام يك ساعت از زمين برداشته مي ‌شد ساكنانش را چنان مي ‌بلعيد كه امواج

دريا با غرق ‌شدگان مي‌كنند) [5]. و از امام صادق روايت شده است كه پرسيده

شد: آيا زمين بدون امام مي ماند؟ پاسخ داد: اگر بدون امام مي‌ ماند غرق مي ‌شد

[6].

در كتاب (بصائر الدرجات) به روايت از امام صادق آمده است كه مي‌گويد: پيامبر-صلى

الله عليه وسلم- 120 بار عروج كرده‌ و در هر بار خداوند به پيامبرش به ولايت علي و

ائمه بعد از او بيشتر از فرايض سفارش كرده‌ است»[10].

در (بصائر الدرجات) در روايتي كه به علي -رضي الله عنه- نسبت داده شده است

آمده است من چشم خدايم، من دست خدايم، من پهلوي خدايم، من دروازه الهي

هستم[11].
 
اثبات غلو شیعیان4:همچنين در روايت ديگري مي‌ گويد: «من علم خدايم، من قلب

آگاه خداوندم، زبان ناطق او هستم. و چشم بينا، پهلو، و دست خدايم»[12]. در

كتاب (علم اليقين) تأليف عبدالله شبر[13] به نقل از ابن‌عباس [كه او از آن مبراست]

آمده است: خداوند در روز قيامت حساب پيامبران را به محمد و حساب تمام بقيه

مخلوقات را به علي واگذار مي‌ كند[14].

سليم بن قيس بر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- دروغ مي ‌بندد كه او به علي

گفته است: اي علي تو از من و من از تو هستم و گوشتم به گوشت تو و خونم به

خون تو آغشته است. ... هر كس منكر ولايت تو باشد منكر پروردگاري خداوند شده

است، اي علي تو بعد از من نشانه بزرگ خداوند در زمين هستي، تو بزرگترين ركن در

قيامت هستي، هر كس در سايه تو باشد رستگار است! زيرا كه حساب مخلوقات و

بازگشت ‌شان به سوي تو است، و ترازو و صراط از آن تو است، و جايگاه ايستادن از

آن تو است، و حساب نيز از آن توست، هر كس به تو اعتماد كند رستگار است و هر

كس مخالفت كند هلاك و بدبخت، خداوندا گواه باش، خداوندا گواه باش[15].

شيعيان رافضي ادعا مي ‌كنند كه ائمه آنها داراي علم غيب هستند و هيچ چيزي از

امور آسمان و زمين از ايشان پوشيده نيست، در كافي زير عنوان (ائمه علم گذشته و

آينده دارند و هيچ چيزي بر آنها پوشيده نيست) آمده است امام صادق گفته است:

قسم به خداي كعبه (سه بار) اگر بين موسي و خضر مي‌ بودم به آنها مي‌گفتم من

از آنها داناترم و به آنها از آنچه در دستشان نبود خبر مي‌ دادم، زيرا كه موسي و خضر

نسبت به گذشته علم داشتند. اما آنچه را كه در آينده و حال تا قيام قيامت است

نمي‌دانستند، ما از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آن علم را ارث برده‌ ايم[16].

امام صادق مي‌گويد: خداوند بخشنده تر، دلسوزتر و مهربانتر از آن است كه اطاعت

بنده ‌اي را بر بندگانش فرض كند، سپس خبر آسمان را در صبح و شب از او مخفي

دارد![17]
 
اثبات غلو شیعیان5:شيخ مفيد در كتاب (أوائل المقالات) مي‌گويد: ائمه آل محمد-

صلى الله عليه وسلم- از درون بعضي از بندگان خبر دارند و از آنچه اتفاق مي‌ افتد

قبل از روي دادن اطلاع دارند[18].

از نشانه‌ هاي غلو شيعيان رافضي درباره ائمه و برتر دانستن آنها بر بقيه پيامبران،

رسولان و فرشتگان مقرب است.

در كتاب (علل الشرائع) صدوق در روايتي كه به پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نسبت

داده است مي‌گويد: پيامبر به علي گفته است: خداوند پيامبران فرستاده شده ‌اش

را بر فرشتگان مقرب ترجيح داده است و مرا بر همه انبيا و رسولان برتري داده است،

اي علي بعد از من برتري از آن ائمه بعد از تو است[19].

عبدالله شبر مي‌گويد: ايمان به اين كه پيامبر ما وخاندان معصوم او، از [همه] پيامبران،

فرستادگان و فرشتگان مقرب الهي برترند، واجب است و علت آن وجود تواتر و كثرت

اخبار در اين مورد است[20].

خميني مي ‌گويد: امام داراي مقامي برتر و درجه بزرگ وخلافت تكويني است كه همه

ذرات هستي تابع ولايت و تحت سيطره اوست و از ضروريات مذهب ما اين است كه

ائمه ما داراي مقام و مرتبه‌اي هستند كه هيچ فرشته مقرب و پيامبري به آن نمي‌

رسد[21].

از انواع غلو رافضيان درباره ائمه ادعاي نازل شدن وحي بر آنهاست، در كتاب بحار

الانوار به نقل از امام صادق آمده است كه مي‌گويد: آنچه نزد ماست در شب و روز

بدان اضافه مي ‌شود و اگر چنين نمي ‌بود، آنچه در پيش ماست تمام مي ‌شد،

ابوبصير پرسيد: فدايت گردم چه كسي بر شما فرود مي‌ آيد؟ پاسخ داد، در ميان ما

افرادي هستند كه بسيار با دقت مي‌ بينند و بعضي از ما در دلهايشان چنين و چنين

گذاشته مي ‌شود، و از ما كساني هستند كه با گوشهايشان صداي يك زنجير را در

يك تشت مي ‌شنوند، گفت: فدايت شوم، چه كسي آن را براي شما مي ‌آورد؟ پاسخ

داد: مخلوقي است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل[22].

در (بصائر الدرجات) به نقل از امام صادق آمده است كه مي‌گويد: «روح مخلوقي

است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل، و او با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بود و او را

راهنمايي و ارشاد مي ‌كرد و بعد از او همراه اوصيا( جانشینان پیامبر ) است»[23].
 
اثبات غلو شیعیان6:از جمله غلو آنها درباره ائمه ‌شان، اعتقاد آنها به عصمت امامان

از هر نوع گناه و اشتباه بزرگ و كوچك است و سهو غفلت و فراموشي بر آنها جايز

نيست.

شيخ مفيد در اين مورد اجماع اماميه را نقل مي ‌كند: «بي‌ترديد ائمه براي تنفيذ

احكام، اقامه حدود، حفظ شريعت و تأديب مردم مانند پيامبرانند و مانند پيامبران

معصوم بوده و ارتكاب هيچ گناه كوچكي برايشان جايز نيست مگر آنچه جوازش براي

آنها ذكر شده است، و هيچ سهوي در امور دين برايشان روا نيست و هيچ حكمي را

فراموش نمي ‌كنند. اين اعتقاد همه اماميه به جز كساني است كه از آنها مستثني

شده و به ظاهر روايتها چنگ زده ‌اند كه بر خلاف گمان اشتباهشان داراي تأويلهايي

است[24].

صدوق مي‌گويد: اعتقاد ما درباره انبيا، پيامبران و ائمه اين است كه آنها معصوم و از

هر عمل زشتي مبرا هستند و دچار گناهان كوچك و بزرگ نمي ‌شوند و نسبت به

خداوند نافرماني نمي‌كنند و آنچه را به بدان دستور داده مي‌ شوند به جا مي ‌آورند، و

هر كسي عصمت آنها را در هر حالتي انكار كند، آنها را نشناخته است و هر كس

آنها را نشناسد كافر است[25].

از ميان معاصران، محمد رضا مظفر مي‌گويد: ما اعتقاد داريم كه امام مانند پيامبر

است، واجب است كه از همه زشتي ‌ها و رذائل ظاهري و باطني از كودكي تا مرگ،

عمدي يا سهوي، پاك و مبرا باشد، همچنين بايد سهو، اشتباه و فراموشي نداشته

باشد»[26].

خميني مي‌گويد: ما معتقديم مقامي كه ائمه به فقها داده ‌اند، همواره برايشان

محفوظ است. زيرا كه ما درباره ائمه تصور سهو يا غفلت نمي ‌كنيم و معتقديم كه بر

همه آنچه به مصلحت مسلمانان است احاطه دارند و مي‌ دانستند كه اين منصب بعد

از وفات آنها از فقها گرفته نمي‌شود»[27]
 
اثبات غلو شیعیان7:بدين ترتيب شيعيان رافضي در گمراهي و ضلالت خود فرو رفته و

شيطان همواره آنها را از ضلالتي به ضلالتي ديگر سوق مي‌دهد كه جوانب متعددي

دارد و نشانه آن اعتقاد باطل شان درباره ائمه است كه آنها را به درجه‌اي برتر از

پيامبران و فرشتگان مقرب رسانده ‌اند بلكه با اين غلو شديدي كه برخلاف هدايت

شريعت و حكمت عقل است، آنها را از طبيعت بشري خارج كرده‌ و به مقام خدايي

رسانده‌ اند، و به همين دليل امامان اهل بيت بيش از هر كسي از عقايد و دروغهاي

شيعيان رافضي بر آنها و نسبت دادن آن همه غلو به آنها، آزرده و رنجيده اند

اثبات غلو شیعیان8:اندکی از نهج البلاغه ی امام علی (ع) که امام نزول وحی بر ائمه

را رد کرده و خود را از گناه معصوم نمی داند!در حالی که تشیع به آنها معتقد است!:

«پدر و مادرم فدايت باد، اي پيامبر خدا! اخبار آسماني که با مرگ ديگر پيامبران قطع

نگرديد با مرگ تو قطع مي‌گردد.!».

«ستايش خدايي را سزاست که شَبَم را به صبح آورد بي‌آنکه مرده يا بيمار باشم... و

مرا به کيفر بدترين کاري که از من سرزده است، مواخذه ننمود... و نه مرا از دينش

روي‌گردان ساخت و نه منکر پروردگارم گردانيد... و نه عقلم را از دست داده‌ام... .
در حالي روز را آغاز مي‌کنم که بنده‌اي بي‌اختيار و بر خود ستمکارم ... بار خدايا! به

تو پناه مي‌آورم از اينکه در سايه بي‌نيازي تو، تهي‌دست باشم. و يا در پرتو رهنمودت،

گمراه گردم ... بار خدايا به تو پناه مي‌آوريم از اينکه از فرموده تو بيرون روم و يا از دين

تو منحرف گرديم، يا از هواهاي نفساني خود پيروي کنيم و از هدايتي که از سوي تو

آمده است پيروي نکنيم».

آيا فرد معصومي که اشتباه نمي‌کند و برخورد ستم نمي‌نمايد و بيم آن نمي‌رود که

دچار لغزش شود و يا مقداري از آيين الهي منحرف شود، اينگونه دعا مي‌کند؟!

اگر پاسخ مثبت است، پس امام دعاي بيهوده مي‌کند، که هرگز چنين نيست، و اگر

پاسخ منفي است، پس او معصوم نيست. آيا معصوم از گمراهي و هواي نفس

مي‌ترسد؟! بعضي مي‌گويند: خداوند آنان را پاک نموده و به آنها ولايت تکويني

بخشيده است! اما چنين سخني با فرموده‌هاي امام -رضي الله عنه- همخواني

ندارد.وقتي معصوم از سوي خدا به راه درست راهنمايي ‌شود، نيازي به رأي و نظر

مردم ندارد. امّا علي -رضي الله عنه- مي‌گويد: «مرا با خيرخواهي و نصيحت صادقانه

ياري کنيد. سوگند به خدا که از همه مردم، به رأي و مشورت مردم سزاوارترم».

آيا معصوم از مردم مي‌خواهد که او را نصيحت کنند؟! و بالاتر از اين، از مردم مي‌خواهد

که صادقانه او را نصيحت کنند؟! و او را فريب ندهند، چون او انسان است و ممکن

است نصيحت ديگران و افرادي که با تظاهر به خيرخواهي او را پند مي‌دهند، وي را

فريب دهد، چنان که در ادامه بيان خواهد شد. او به يارانش مي‌گويد:

«از گفتن سخن حق و مشورت عادلانه دريغ نورزيد، زيرا ممکن است اشتباه کنم، »
 
________________________________________
[1]- اصول كافي 2/18.
[2]- مقدمه البرهان في تفسير القرآن ص 19.
[3]- او: محمد باقر مجلسي است كه در سال 1111 از دنيا رفته است و از علماي بزرگ متاخر آنها بوده و تاليفات فراواني داشته است. حرعاملي درباره‌ او مي‌گويد: عالمي است فاضل، ماهر، محقق، مدقق، علامه، فقيه، محدث، متكلم، ثقه ....). امل الامل 2/248.
[4]- مراه العقول 7/102.
[5]- بصائر الدرجات ص 508.
[6]- همان مصدر ص 508.
[10]- بصائر الدرجات ص99
[11]- بصائر الدرجات.
[12]- همان منبع.
[13]- از كبار متاخران است كه محمد صادق صدر درباره او مي ‌گويد: (از اعلام شيعه و از شخصيتهاي بارز و مورد توجه اهل علم ... بوده است)، مقدمه كتاب حق اليقين از محمد صادق صدر.
[14]- علم اليقين في اصول الدين 2/605
[15]- كتاب سليم بن قيس ص 244-245.
[16]- اصول كافي 1/261
[17]- همان منبع
[18]- اوائل المقالات ص 75
[19]- علل الشرائع ص 5.
[20]- حق اليقين 1/209.
[21]- الحكومة الإسلامية ص 52.
[22]- بحار الانوار مجلسي 26/53.
[23]- بصائر الدرجات ص 476.
[24]- اوائل المقالات ص 7102.
[25]- منقول از: عقائد الاثني عشريه، ابراهيم موسوي زنجاني 2/157.
[26]- عقائد الاماميه ص 104.
[27]- الحكومة الإسلامية ص 91.
 
 
نوشته جناب انصاف حفظه الله
 
+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 0:15 |
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
می بخشید چند روزی نتونستم مطلب بنویسیم ولی امشب جواب تمام شبهات را میدهم
منتظر بودم که اجازه داده شود و در صفحه اصلی وارد کنم
اولی الامر
اگر ملا حضه بفرمائید خداوند متعال اطاعت خود و اطاعت رسولش را بر اطاعت اولی الامر مقدم داشته و علاوه بر این، فعل امر "اطیعوا" را درباره خود و پیامبرش تکرار فرموده ولی درباره "اولی الامر" به عطف آن به اطاعت از رسول اکتفا نموده است.
این کار نه از آن روست که نعوذبالله خداوند از تکرار فعال "اطیعوا" خسته شده یا فراموش کرده، بلکه بدان منظور فعل مذکور را 3 بار تکرار نفرموده تا به تفاوت مراتب اطاعت از "اولی الامر" نسبت به دو مطاع قبل اشاره نماید و الا اگر عدم تکرار فعل امر، به منظورا جتناب از تکرار لفظ "اطیعوا" می بود، می بایست بار دوم هم آن را تکرار نکند و با ذکر اولین فعل امر، بقیه را با "واو عطف" به هم پیوند دهد تا مبتلا به تکرار نشود.
پس آیه از تکرار اجتناب نداشته بلکه سبب عدم ذکر "اطیعوا" قبل از "اولی الامر" آن است که برساند اطاعت از "اولی الامر" تابعی از اطاعت خدا و رسول خدا است و خود اطاعتی مستقل و همطراز اطاعت از دو مطاع قبلی نیست و در سایه اطاعت از خدا و رسول و در محدوده آن قرار دارد.
به عبارت دیگر، چون اطاعت از رسول خدا را از حیث حرمت تنازع، عین اطاعت از خدا می داند و فرموده "هر که پیامبر را اطاعتکند به راستی خدا را اطاعت کرده است" لذا برای رسول خود فعل "اطیعوا را تکرار کرده ولی چون اطاعت "اولی الامر" را قابل تنازع می داند، از ذکر فعل"اطیعوا" اجتناب می کند و الا اگر "اولی الامر" معصوم بودند و اطاعت از ایشان مانند اطاعت از رسول می بود، تنازع با آنان معنی نداشت زیرا پیامبر در امر و نهی قایل تنازع نیست چنانکه فرمود" هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و رسولش به امری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکه خدا و رسولش را نافرمانی کند به راستی که آشکارا گمراه شده است"
بدین ترتیب میتوان فهمید که اگر امری از جانب "اولی الامر" مغایر اطاعت خدا و رسول باشد، اجرایش لازم نخواهد بود، زیرا مستلزم تناقض است که خدا از یک سو از عصیان نهی فرماید و از سوی دیگر به اطاعت از فرمان مخالف امر الهی فرمان دهد و تناقض از خداوند حکیم علیم محتمل نیست.
اطاعت از "اولی الامر" تابع اطاعت خدا و رسول و در طول آن است علاوه بر این در آیات دیگر مطلقا از اطاعت کسانی که عملشان بر خلاف رضای خداست، نهی شده است طبعا اگر "اولی الامر" همچون آنان عمل کنند، اطاعت از آنها نیز مشمول نهی مطلق آیات مذکور خواهد بود.
قید دیگر اطاعت از "اولی الامر" کلمه "منکم" است.یعنی "اولی الامر" باید از مومنین که مخاطب آیه به شمار می روند، باشد زیرا آیه با "یا ایها الذین آمنوا" آغاز شده است و البته پرواضح است که مومنین، غیر از منافقین و اهل کتاب و کفارند و در بسیاری از آیات قرآن وصف ایشان آمده است و با توجه به آیات مذکور معلوم می شود نباید از هر فاسق و فاجری اطاعت کرد و یا ولایت امر را به ایشان سپرد و چنین کسانی از مقصود آیه خارج اند.
از اینها مهمتر اینکه خداوند منان معنای "منکم" را صریحا بیان نموده و فرموده: "الذین آمنوا...و هاجروا و جاهدو.ا معکم و فاولئک منکم=کسانی که ایمان آوردند...و هجرت کردند و همراه شما جهاد کردند، آنان از شما مومنان اند"(الانفاقل/75)
 
پس منافقین و اهل کتاب و کفار از مومنان نیستند بلکه کسی می تواند "ولی امر" شود که مومن و مجاهد باشد.
در ذیل آیه نیز قید "فان تنازعتم=اگر نزاع و اختلاف کردید" آمده است که اثبات می کند امکان اختلاف و تنازع با "اولی الامر" منتفی نیست و در اینمورد برای حل اختلاف و تنازع با "اولی الامر" به کتاب خدا و سنت غیر مفرقه پیامبر رجوع شود. از این رو آیه نفرموده که اختلاف را به "اولی الامر" برگردانید و یا با او تنازع نکنید در حالیکه اگر مصداق "اولی الامر" امام معصوم و محدث و منصوب من عند الله بودو تنازع با او همچن تنازع با پیامبر(ص) کفر و حرام بود.
بدین ترتیب "اولی الامر" خود مانند سایر مومنین داخل در مخاطبین "ان تنازعتم" بوده و بر خلاف خدا و رسول خدا، مرجع حل اختلاف نیستند.
کلمه "اولی الامر" یک بار دیگر در آیه 83 سوره نساء تکرار شده و فرموده: "و چون ایشان را خبری از ایمنی و یا ترس و (نا امنی) برسد، آن را نشر و پخش می کنند و حال آنکه اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خویش بازگردانند(و آنان را اگاه سازند) کسانی از انان که توان در حقیقت (ماجرا) را دارند، آن را خواهند دانست"
 
در این آیه خداوند از کسانی که اخبار هراس انگیز یا موجب آرامش و اطمینان را قبل از مراجعه به "اولی الامر"(به صیغه جمع) پخش و نشر کرده اند، مذمت فرموده است.پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
دلیل دیگری که اثبات می کند منظور از "اولی الامر" ائمه اثنی عشر نیستند، آن است که در زمان نزول آیه جز حضرت علی(ع) مصداق دیگری نداشته، در حالیکه خطاب آیه و اسم جمع "اولی" لااقل باید مومنین زمان رسول خدا را شامل گردد و ایشان در شمول آیه، نسبت به سایرین حق تقدم دارند و اگر مشمول چنین خطایی نباشند، خطاب به ایشان لغو خواهد بود.
لاجرم مخاطب لفظ "منکم" همان مومنین معاصر پیامبر بوده اند که مامور بودند از "اولی الامر"(به صیغه جمع) خودشان در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت اطاعت کنند و طبعا "اولی الامر" یک تن و یا ائمه آینده ناموجود در زمان خطاب و یا علماء و سلاطین پس از رسول اکرم(ص)نمی تواند بود و باید در زمان نزول آیه، اولی الامری از خود مومنین، موجود باشد که آنان جز همان اولیای امور و فرمانداران کشوری و لشکری نیستند.
 
با توجه به مطالب بالا مخاطب "تنازعتم" و "فردوه" نیز در درجه اول، مومنین و اولی الامر زمان پیامبر بوده اند و اولی الامر از خطاب آیه خارج نبوده اند، به دلیل آنکه لفظ "اولی الامر" در مقطع آیه پس از رسول ذکر نشده و چنانچه ایشان مشمول خطاب "تنازعتم" و "ردوا" نبودند، آیه قطعا می فرمود: "فردوه الی الله و الرسول و اولی الامر" و آنها را نیز مرجع حل اختلاف قرار می داد و همین عدم ذکر ایشان، دلیل آن است که معصوم نیستند.
به هنگام نزول آیه نیز، هیچ یک از ائمه اثنی عشری به عنوان مرجع واجب الاطاعه در جمیع شوون دین و دنیا برای مسلمین، شناخته نبودند و بعدها نیز به گواهی تاریخ، امارت و حکومت در اختیارشان قرار نگرفت و حتی پس از پیامبر(ص) نیز مسلمانان بالاترین مقام بلاد اسلام یعنی خلیفه از جمله خلفای راشدین را مقامی مطلقا واجب الطاعه و تنازع ناپذیر و فوق مرتبه جوابگویی به مردم نمی دانستند.
مشکل دیگر آن است که چنانچه مقصود از "اولی الامر" را ائمه معصومین دوازده گانه بدانیم در نتیجه آیه شریفه قرآن پس از امام حسن عسکری(ع) صرف نظر از اینکه آن بزرگوار و اجدادش به جز حضرت علی حکومت و امارت نداشتند تا ظهور و قیام امام دوازدهم، بلاموضوع خواهد شد!!
 
در این صورت می پرسیم تا زمان ظهور امام، تکلیف ما با این آیه چیست؟؟
و به چه دلیل باید از اوامر کسی غیر از دوازده تن مذکور، اطاعت کرد؟
علاوه بر این می پرسیم آیا فرمانداران کشوری و لشکری زمان رسول خدا(ص) در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت واجب الطاعه بودند یا خیر؟
اگر مسلمین عصر پیامبر اطاعت از فرمانداران خود را واجب نمی دانستند آيا هرج و مرج ایجاد می شد یا خیر؟
و چنانچه بگوییم اطاعت از آنها واجب بود می پرسیم به چه عنوان غیر از "ولی امر" و "والی" بودن از آنها اطاعت می شد؟
آیا مردم آنها را معصوم و قولشان را حجت و مرجع حل اختلاف می دانستند؟؟
بعضي ها هم خيال كرده اند كه اين امر منظور امر دين است!!در صورتيكه اگر چنين بود اختلاف با ولي امر حرام مي شود! همانطور كه مي بينيم خداوند فرموده وامر هم شوري...وشاورهم في الامر...اين امر امر دين نيست كه در امر دين شوراي لازم نيست بلكه اطاعت محض است! پس بنابراين امر امرغير دين بوده وهمانطور كه در ادامه آيات خداوند درباره جنگ موته فرموده فرمانداران لشگري كه از جانب پيامبر امر داشته اند را بايد اطاعت مي كردندآن هم در چارچوب كتاب الله وسنت رسول الله! چرا كه در صورت اختلاف با هم مرجع را خداوند آن دو معرفي فرموده...
 
نوشته : برادر محترم يوسف حفظه الله
+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 23:58 |

 

الحمد لله  و الصلاة و السلام على رسول الله و خاتم الأنبياء و المرسلين و أستغفر الله ربي و أتوب اليه.

در اينجا بعضى از سخنان آقاى ققنوس را با رنگ سياه و جواب خود را با رنگ سرخ خواهم نوشت ( در صورت اعتراض و عدم موافقتتان با اين رنگها ، آماده ى تغيير آنها خواهم بود ! )

 

 

تعريف غلو از نظر آقاى ققنوس:

 

-کسی را که خدا نیست بگویی خداست.( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : حالا از نظر شما خدا كيست؟

 فرق بين خدا و غير خدا را روشن مى كنيد تا ثابت شود كسى را بجاى خدا نگرفتيد!؟

صفاتى را كه خاص به الله تعالى ست را به امامان خود مى دهيد و اينرا غلو نمى خوانيد!؟

از ديدگاه شما اين امامان هميشه نداى شماها را مى شنوند يعنى السميع ( شنواى مطلق ) هستند!

 

و آنان شما را همه جا مى بينند يعنى البصير ( بيناى مطلق ) هستند!

 

و هر كارى با اراده و لطف آنان ممكن است و اين همان كن فيكون است !

 

البته كمى قصه را آرايش مى دهيد و مى گوييد : امام به خدا مى گويد و آنوقت الله همه كار را انجام مى دهد!

ولى آيا طبق اين قصه هاى خنده دار ، الله مى تواند حرف اين امامان را قبول نكند !؟

 

يعنى اگر امام حسين به خدا بگويد: خدايا ! اين آقا ققنوس خيلى شيعه ى خوبى ست، او را به آرزويش برسان و حاجتش را كه يك ماهه هر روز از من مى خواد روا كن !!

آيا خدا به امام حسين مى گويد : نه اصلاً قبول نمى كنم!؟

 

اين قصه را براى فهم شما آوردم كه از نظر شما خدا اص