تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
الحمدلله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

خيلى جالبست!

 اهل تشيع در مناظره و در قسمت نظرات مرا به كلى گويى متهم مى كنند !

خوب مشكل شما كجاست؟

آيا ذره اى متوجه ى سخنان من مى شويد يا نه؟

من فقط يك سؤال /طلب  فقط يك سؤال / طلب از آقاى شيعه يا ققنوس دارم :

ثابت كنيد آيات تطهير بى ربط هستند !

بجاى ادعاهاى متصل كه شما و دوستانتان در قسمت نظرات دارند لطفاً منظم باشيد.

مگر ما از جنگ هاى امام على سخن آورديم كه شما مرتب دم از حق بودن امام على و ناحق بودن بقيه داريد!؟

اصلاً مشكل شما اينست كه خلط امور برايتان شده است و الا حتى بر حق بودن امام على در جنگ هايش را نمى توانيد اثبات كنيد !

البته ما خواهيم توانست ولى شما نه!

زيرا براى شما امام على رضي الله عنه براى محكم كارى خلافتش با همه دعوا داشت !!

براى همين از يكسو سخن از جمع شدن طلحه و زبير در خانه ى امام على مى زنيد و از سويى از دشمنى طلحه و زبير با امام على !!

ولى براى ما ، اين جنگ ها بصورتهاى مختلف بر مؤمنان تحميل شد و شما آنها را بزرگ كرده ايد.

در جنگ جمل هدف قتال با قاتلان عثمان رضي الله عنه بود و فتنه ى آغاز كشتار از سوى قاتلان و فتنه آفرينان مقتل عثمان بود كه در لشكر امام علي رضي الله عنه رخنه كردند و  باعث روشن شدن فتيله ى كشتار شدند .

با وجود اين كشتار بين عده اى معدودى بيشتر صورت نيافت و حتى عدد سلاح بدست بين طرفين بين چند صد عدد بيشتر نبوده است و بمانند هولوكوست يهوديان هر روزه به تعداد كشته شدگان مى افزاييد!

و در هر حال هر وقت سخن از اين نبرد و فتنه ها شد به شما حق مى دهم دروغهايتان را علم كنيد.

در هرحال بدانيد كه عقل زينت است !

و من هدفم جلب نظرتان به موضوع بحث است تا اينقدر پراكنده گويان از آيه ى تطهير فرار نكنيد.

هنوز بمانند كودكان از هر سويى نوايى مى زنيد در حاليكه سخن از آيه ى تطهير است و اين آيه آفتابى روشن است.

من واقعاً در تعجبم كه براى فرار كردن از حقيقت آيه دنبال بهانه هاى واهى رفتيد!؟

مگر سوره ى تحريم را درست فهميده ايد كه براى فهم آيه ى تطهير به سوره ى تحريم پناهنده مى شويد!؟

حرفى نيست بعد از اين آيه ى تطهير مى رويم بسوى سوره ى تحريم و هر آيه اى كه دوست داريد تا مفهوم سخنان خداوند براى همه روشن شود.

زيرا الله تعالى در آيات بسيارى حتى فرستاده ى محبوبش رسول الله صلى الله عليه و سلم را نيز مورد مؤاخذه قرار فرموده است و اين نوع مؤاخذه ها در حقيقت علامت محبت است نه ابراز دشمنى خداوند به رسولش.

و همين امر در باره ى زنان رسول الله به وضوح روشن است.

اميدوارم آقاى شيعه نمايشش را برود و در نزديكترين حسينيه به نمايش نهد زيرا مشتريان آن مكان نه سنى شناس هستند و نه برايشان اهميتى دارد كه سنى ها چه مى گويند!

اين نمايش جز يك بازى كودكانه نيست و الا ما كى اين جوابهاى من در آوردى اش را قبول كرديم!؟

خوبست من هم اين نمايش برايتان تأليف كنم :

سنى : سلام آقا شيعه !

شيعه ( با اخم و بد اخلاقى ! ) و عليكم السلام!

سنى : ببينم دوست عزيز آيه ى تطهير رو خوندى ؟

شيعه : معلومه كه خوندم ايناهاش ؛ انما يريد الله .... !!

سنى : اين كه نشد آيه !

اين يك قسمتى از آيه ى تطهير است .

آيه ى كامل اينه : يا نساء النبي .... ( آيه ى ۳۲) و قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الأولى و أقمن الصلاة آتين الزكاة و أطعن الله و رسوله إنما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا ( آيه ى ۳۳ )

و اذكرن ما يتلى في بيوتكن من آيات الله و الحكمة إن الله كان لطيفاً خبيرا (۳۴  )

شيعه : اين قسمت آيه كه خدا مى گه ( إنما يريد الله .. ) اصلاً ربطى به اين زنان نداشته است ولى به اينجا چسبانده شده است!

سنى : عجيب !!

خوب ! تعريف كن! ببينم اين آيات را چه كسى  بهم چسبانده !؟

شيعه : نمى دانم ! شايد صحابه اينكار را كرده اند و يا اصلاً رسول خدا !

ولى مى دانم اصلاً اين قسمت آيه رويش به بقيه ى آيه نيست !

سنى : ببينم از كجا اين معلومات كسب فرموده اى !؟

شيعه : از ملاهايمان ! همه شان به ما خبر دادند كه اين آيه اصلاً ربطى به زنان رسول الله ندارد و موقع نازل شدنش هم زنانش را از خانه بيرون كرد!!

و البته احتمال دارد اين قسمت آيه بدست صحابه جابجا شده و اينجا قرار داده شده يا اينكه به هر حال اينجا قرار داده شده ولى بى هدف و بى منظور به بقيه ى آيه !

سنى : خوب ! بقيه ش !؟

شيعه : هيچى همين ! بخاطر همين ما داريم هميشه براى قانع كردن سنى ها برايشان دليل مى بافيم كه باور كنند اين آيه مال زنان رسول خدا نيست!

سنى : خوب مى شه يكى از آن دليها را برايم ببافى !؟

شيعه : بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله!

يكى ش: اينكه آيه دارد ازعصمت مطلق حرف مى زند كه اين از زنان رسول الله بعيد است!

دومى اش : اينكه اصلاً اين زنان رسول خودشان ادعاى عصمت نداشتند!

سنى : واقعاً گل كاشتيد با اين فهمتان !

من كه زبانم بند آمده است !

شما كه به راحتى سخنان خداوند را بى ربط مى دانيد ، حاجتى به سخنان من نداريد!!

بقيه ى نمايش فردا شب !

نسأل الله العافية في الدين و الدنيا و الآخرة ...

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 18:18 |
الحمدلله ...

واقعاً جاى تأسف است كه آقاى شيعه عين كلامى را كه نتوانسته بما نسبت دهد در اين نمايشش به سنى نسبت داده و البته سنى مورد علاقه ى آقاى شيعه شخصى ست كه در جواب هر شبهه اى مى گويد : مثل اينكه حق با شماست

اين همان بازى كتاب المراجعات است كه جناب سنى مورد علاقه شان مانند يك بچه ى حرف شنو اعتراضى ندارد جز قبول سخن حق !! البته حقى كه آقاى مؤلف شيعه در نظر داشته است!
خوب حالا بعد از اين نمايش بى مزه ، بهتر است جدى تر باشيم.

آقاى شيعه تا حالا اصلاً شما نتوانستى ثابت كنى كه آيه ى تطهير استطراد است !

و نتوانستى دليلى بياورى مبنى بر اينكه آيه ى تطهير بريده و غير متصل نازل شده است!

بهتر است اين بوق و سازها را كنار نهاده و عاقل تر باشيد

در ضمن از آقاى مدير خواهانم اين نمايش من در آوردى آقاى شيعه را حذف نكند تا همه متوجه ى اين فهم و استدلالات آقاى شيعه بشوند.

و از مهمانان شيعه مى خواهم شخصى را انتخاب كنند كه بتواند بصورت علمى و مرحله به مرحله به بحث ادامه دهد.

منظورم اينست كه با يستى ابتدا هر طرف ادعاى خود را اثبات و بعد از آن طرف مقابل را ملزم به قبول كند نه اينكه بمانند انسان خواب رفته به رؤياها و كابوسهاى خود مشغول شود!

فكر مى كنم علت جار و جنجال كنونى اينست كه آقاى شيعه و ققنوس تاكنون قادر به اثبات ايده هاى خود نشدند.

شايد بهتر بود اشخاصى قوى تر به ميدان مى آمدند تا ما را به زحمت بياندازند زيرا اين سخنان تكرارى بى سند آقايان اهل تشيع ، ملال آور شده است.

 

مدتهاست كه آقاى شيعه ادعا دارد كه آيه ى تطهير استطراد است يعنى ربطى به كل آيه  ندارد !

و همينطور برايمان ليستى آورده كه فلان صحابى نيز اين را قبول كرده است!

و ايشان اين حقيقت را نهان مى كند كه صرفاً نام صحابى در يك حديث دليل بر صحتش نيست و الا هزاران قول به جناب رسول الله نيز نسبت داده شده كه دروغ و جعلى ست.

بهتر بود آقايان شيعه و ققنوس كمى بهم كمك مى كردند و هر كدام يك ايراد محكم به سخنان ما وارد مى كردند تا ما نتوانيم آنرا رد كنيم !

مثلاً ثابت كنند كه اين قسمت آيه ى تطهير ( انما يريد الله ... ) اشتباهى به بقيه ى آيه وصل كرده اند و خدا و رسولش اينكار را نكردند ( مانند آقاى يزدانى كه اين حرف را مردانه زدند و در رفتند! )  !

 

اللهم اهدنا و اهد بنا

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 14:10 |
السلام عليكم

تا اين مرحله متوجه شده ام كه بسيارى از دوستان محترم شيعه قبول كردن اينكه نسبت به اهل بيت رسول الله ، شموليت واسع دارد را قبول دارند.

و اين عجيب نيست زيرا قرآن شاهد است كه اهليت در جاهايى از قرآن به همراه تبعيت آمده است بمانند فرزند نوح كه بخاطر عدم تبعيت از او از اهليت نوح عليه السلام خارج شد.

و يا زن لوط كه استثناءً از اهل لوط اخراج شد .

و اين مثالها با وجود اين ،نشان دهنده ى اينست كه هميشه زن و فرزند ، اهل مرد هستند و  فقط در صورت استثناء و علت و سبب آن مى توان اين امر را نقض كرد.

مثلاً در باره ى رسول الله ، فقط طلاق دادن زنى از زنانش حكم اخراج آن زن از اهليت او مى شد .
زيرا در شريعت اسلام زن كافر نمى بايد در عصمت مرد مسلم باشد .

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ( سورة الممتحنة - الآية 10)

زنان كافر را نزد خود نگه نداريد ...

و ابوبكر رضي الله عنه بعد از نزول اين آيه ، زن مشركه اى داشت كه او را طلاق داد.

بارها من اين سؤالها را از تشيع كرده ام و اثرى از جواب آن نديدم كه آيا اصول و احكام دين را بايستى از آيات محكمات استنباط كرد يا از آيات متشابهات؟

و آيا اين آيه ى تطهير از آيات محكمات است يا متشابهات ؟ با دليل .

و آيا آيه ى تطهير ، از كجا بنام آيه ى تطهير ناميده ايد؟

غير از اينست كه آيه براى تطهير سبب و مسبباتى ذكر كرده است كه آنهم اوامر و نواهى خداوند به مخاطبان آيه؟

و تطهير اهل البيت نتيجه ى نهايى التزام آنان به اسباب تطهير ( اوامر الهى ) مى بوده است.

البته بستن ديده از حقايق آسان است اما نمى توان ديده ى همه ى مردمان را بست!

اين آيه ى تطهير از آيات واضح و محكم است كه شبهه اى بر آن نيست و نمونه ى اين آيه در قرآن وجود دارد كه برادر محترم مقدم در مناظره ى قبلى با عنوانى زيبا آنرا بدينصورت شرح داد : الحمدلله كه شيعه با ساره دشمن نيست !

الله تعالى خطاب به ساره زن ابراهيم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

 

 قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ (-سورة هود - الآية ۷۳)

در اينجا شكى نيست كه مخاطب فقط و فقط يك زن است زيرا فعل مخاطب مؤنث ( أتعجبين ) حتى روى به يك نفر دارد و نه جمع است و نه مذكر !

و در ادامه بصورت اهل البيت مورد رحمت و بركات خداوندى وصف شده است.

و اين عين شبیه کامل همان آيه ى تطهير است :

 وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33)

شبهه اى كه علماى نامخلص شيعه مى خواهند رواج دهند اينست كه خطاب اهل البيت خطابى ست مذكر و زنان مؤنث هستند! !

و اين حقيقت را به زشتى انكار مى كنند كه اهل البيت يك واژه ايست كه هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و اين حقيقتى ست قرآنى و ما بخاطر داشتن دلايل قرآنى حتى محتاج به ذكر دليل ديگر نيز نبوديم!

و اينكه رسول الله اهل داشته اند به بشريت ايشان مربوطست كه ازدواج ايشان با زنان مورد شك احدى نيست .

و اما شموليت و وسيع ساختن نسبت اهليت به ايشان ، امرى ست معنوى كه نشاندهنده ى نزديك بودن مؤمنان به ايشان است .

همانطور كه خداوند در باره ى أبينا نبى الله ابراهيم عليه و على نبينا الصلاة و السلام فرموده است:

 رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ( سورة ابراهيم - الآية 36)

ولى آيا اين نوع شموليت اهليت به أبينا ابراهيم عليه الصلاة و السلام  ( ...ملة أبيكم إبراهيم ..سورة الحج - آيه ۷۸) ،  نفى اهليت زنان ايشان به ابراهيم عليه و على نبينا الصلاة و السلام  است؟!


اللهم اهدنا و اهد بنا ...

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 13:18 |
السلام عليكم

آقاى شيعه نوشته هاى شما واقعاً در تضاد هستند و لطفاً دقت بفرماييد و به اين تضاد نهايتى دهيد!

۱- دريكىاز نوشتارهايتان خيلى زيبا ما را به درج روايات دعوت كرديد و بعد بلافاصله اعلام كرديد  كه  روايات و احاديثى كه مخالف صريح قرآن باشد مورد قبول نيست.

اين سخنتان كاملاً موافق با منطق اسلامى ست زيرا ما نمى توانيم بعد از ۱۴ قرن سخنى جز قرآن را ۱۰۰٪ كامل و محفوظ از تغيير بدانيم و اينست كه براى فهم روايات و احاديث بناچار بايستى به ميزان عدل قرآن روى آوريم تا با قضاوت قرآنى ،احاديث دروغين از احاديث صحيح جدا شود.

۲- در سخنان پراكنده ى خودتان مى خواهيد با درج عبارت اهل البيت و اهل بيت ما را مشغول سازيد.

در حاليكه اين دو عبارت دو عبارت عربى ست و مفهوم آن آشكار است.

وقتى قرآن از اهل البيت سخن آورده يا رسول الله به همسرش مى فرمايد : السلام عليكم اهل البيت ، يعنى اهل بيت رسول الله .

و اينست كه الف و لام معرفه اى كه بر سر بيت آمده ، نشان دهنده ى شناخت صاحب آنست كه همان جناب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بوده و اهل خانه ى ايشان همان زنانشان رضي الله عنهن بودند.

و وقتى رسول الله مى فرمايد : اهل بيتى = اهل خانه ى من ، باز اين حرف (( ى )) در بيت به اين خانه خصوصيت مى دهد يعنى خانه را ( بيت ) به رسول الله نسبت دادن .

اينست كه بازى با حروف فايده و نفعى ندارد و در همه ى احوال در اينجا صفت خانه به خصوصيت رسول الله مى رسد .

براى اينكه حرف و سخن ما از آيه ى تطهير است ، شكى نيست كه اهل البيت زنان رسول الله هستند.

و اما روايتهايى كه در آن مؤمنين بني هاشم ( قوم و خويشان رسول الله ) و يا حتى صحابه رضي الله عنهم را به اهل بيت رسول الله انتساب داده شده است خود بيان كننده ى اين واقعيت است كه انتساب هر مؤمن هاشمى و غير هاشمى كه تابع رسو الله مى باشد به ايشان است .

فهم اين مسئله بسيار آسانست زيرا در قرآن كريم ما ( مسلمين ) فرزندان نبي الله ابراهيم معرفى شده ايم ، در حاليكه ما در شناسنامه هايمان نامهاى پدران خود را داريم.

... ملة أبيكم ابراهيم ... الآية ۷۸ از سوره الحج

و در قرآن از قول نبي الله ابراهيم صلى الله عليه و على نبينا و سلم ، هر كس تابع اوست از اوست :

... فمن تبعني فإنه مني ...سوره ابراهيم - آيه ۳۶

اميدوارم خيلى مخلصانه بسوى قرآن باز آييد و قرآن را از اهلش دور نسازيد!

الله تعالى در سوره ى احزاب آيه ۳۳فقط زنان رسو ل الله صلى الله عليه و آله و سلم  را مورد خطاب قرار فرموده است زيرا آيه از متشابهات نيست كه بسوى خيالبافى مى رويد!

در آيه ى تطهير از ابتداى آن ( البته از نظر آقاى شيعه ابتداى آيه يعنى تكه اى از آن ! ) روى سخن به اهل البيت ( زنان ) است و بوضوح از ايشان و بسوى ايشان خطاب مستقيم آمده است و اين از آياتى ست كه مُخاطب آن مشخص شده و وجه عام ندارد.

اما اينكه شما قبول اين واقعيت برايتان دشوار است مشكل ما نيست !

شما به خوبى قبول كرديد كه قوم و خويشان و عمو و عمو زاده ها و ... از اهل بيت رسول الله هستند و اين معنا را نيز قبول كرديد كه نسبت اهليت به رسول الله حتى به مؤمنان نيز مى رسد و در مناظره ى قبلى قبول كرديد كه حديث سلمان منا اهل البيت همان معناى معنوى تبعيت دارد.

 

حال شما متوجه ى معناى معنوى اهليت به رسول الله را درك كرديد كه معنايى تفسيرى و معنوى ست .

اما عجيب است كه معناى واقعى و حقيقى اهليت به رسول الله را نفى كرديد!!

نمى دانم براى شما عجيب نمى آيد كه من ( أمة الله هداها الله ) بتوانم خودم را به اهل البيت نسبت دهم و اين اهليت را شما به خوبى قبول خواهى كرد ولى نسبت اهليت همسر و همنشين عمر رسول الله در خانه اش را قبول نداريد!؟

اين عقل شما و تفكر عجيب شما مرا به تعجب داشت و مدتى قبل به برادر گرامى مقدم حفظه الله شكايت بردم كه آيا ايشان مى تواند اين عقليت را درك كند!؟

حيف كه ايشان در كشورى ست كه اتصال بلاگفا مقطوع است!

به هر حال آقاى شيعه باز ما هم با شماييم تا بتوانيد متوجه ى حقيقت بشويد و انكار نكنيد.

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 9:46 |
السلام عليكم .

نوشته هاى آقاى شيعه خواندنى و جالب است و براى اينكه خودشان متوجه ى سخنان خود شوند ، بنده معمولاً آنها را كپى مى كنم ولى متأسفانه ايشان توجه نمى كند!

 " بله ، اهل البیت و اهل بیت در آیه ی تطهیر و بعضی روایات نبوی به معنای اهل کسا است اما این به خاطر قرائن لفظی و معنوی داخلی و خارج آن کلام است. نه اینکه ما بگوییم که هر جا پیامبر اهل البیت یا اهل بیت را بکار برده الا و بالله به معنی اهل بیتی است که مد نظر خداوند در آیه ی تطهیر بوده است،  می باشد.(در واقع مگر هر گردی گردو است)

اهل بیت عرفا به معنی خانواده می آید . پیامبر هم در خیلی از اوقات از آن برای همسرانشان یا کسانی مانند علی و جعفر و حمزه و ... استفاده می کرده اند. به نظر شما اشکالی دارد ؟

2- خوب حالا که می دانیم پیامبر اهل بیت را برای کل خانواده اش بکار می برده است پس از کجا بدانیم که منظور پیامبر اهل بیتی است که در آیه ی تطهیر آمده یا همان معنی لغوی آن را مد نظر دارند؟ " سخن آقاى شيعه هداه الله

خوب دقت فرماييد:

آقاى شيعه قبول دارد كه اهل البيت معانى مختلف بر اساس قرائن معنوى و لفظى دارد!

و يكى از اين معانى را زنان رسول الله مى داند.

حالا در آيه ى تطهير درمانده شده است!

و البته سر رشته ى حل مشكل خود را هم مى داند و خوب هم مى داند ولى در حل آن عاجز است!

بله !

ايشان بسوى آيه ى تطهير رفته است كه به خوبى سر رشته ى حلال مشكلاتش مى باشد ولى از فهم آن عاجز مانده است!

واقعاً متأسفم كه اين آيه را با وجود اعتقادش به اينكه همه ى آيه متصل است ،باز نمى فهمد!

او آيه را از ابتدا با اوامر و نواهى الله تعالى بسوى زنان رسول الله مى داند و آنوقت معتقد است اين اوامر و نواهى بسوى زنان به هدف طاهر ساختن پيامبر و علي و فاطمة و حسن و حسين نازل آمده است!

و در نوشته ى قبلى ام از او سؤالاتى كردم كه آنها را مثل هميشه بى جواب رها كرد!

آيا رسول الله هم محتاج به آن اوامر و نواهى بود تا طاهر شود؟!

يعنى رسول الله صلى الله عليه و سلم بايستى با عدم تبرج و در خانه ماندن و اطاعت از رسول الله ... ، تا طاهر باشند!؟

استغفرالله !

مجبورم براى نزديك ساختن معناى كلام آقاى شيعه به اندازه ى فهمش سخن بياورم!

 براى دقت بيشتر و جلب توجه ايشان دوباره مى خواهم بسوى لام سببى  در فعل ليُذهب ، باز آيد تا بفهمد كه ما قبل آيه ( اوامر و نواهى بسوى زنان رسول الله ) مسبباتى بسوى دنباله ى آيه  ( طهارت و پاكيزه بودن زنان رسول الله ) مى باشد.

آيا متوجه ى منظورم هستيد؟

لطفاً واضح تر باشيد.

و بفرماييد آيا ترتيب آيات را بصورت كنونى قبول داريد يا نه؟

و در اين آيه ، قراين لفظى و معنوى بسوى كيست؟

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 21:49 |
السلام عليكم

با عرض معذرت از برادران محترم ، اين مطلب را به دو دليل ارسال كردم:

۱- آقاى شيعه مرتب نوشته هايش را يا جابجا و يا عيناً تكرار مى كنند كه بسيار ملل آور شده است.

۲ - ايشان معتقد است ما جوابى نداريم و اين عين خطاى ايشان است زيرا متوجه نيست كه ما به اين بحث هاى بسيار جالب جهتى علمى مى دهيم تا مسائل ريشه يابى شود و اينست كه نوشتن بسيارى مطالب را به وقتى ديگر موكول مى كنيم.

آقاى شيعه

شما يك مسئله را يا متوجه نشديد و يا دوست نداريد بدان توجه كنيد.

آنهم اصرار شديد شما به رواياتى ست كه بقول شما از منابع اهل سنت استخراج شده .

بايد بدانيد در علم احاديث هميشه هر حديثى مورد قبول نيست و بسيارى از مؤلفين اهل سنت ، ناقل روايات و احاديثى بودند كه حتى خود نيز آنرا تجزيه و تحليل كرده و آنها را از موضوعات يعنى ساخته شده و دروغ دانستند.

و اينست كه احاديث اهل سنت را نمى توانيد بر عليه اهل سنت بكار گيريد زيرا خودشان به خوبى احاديث را درك كرده و منزلت روايات و احاديث را شناخته اند.

حال بياييم به موضوع خودمان : آيه ى تطهير !

آيا هنوز معنى آيه را نمى دانيد ؟

آيه از وسطش بريده نمى شود و الا اين را هم آيه بناميد : لا تقربوا الصلاة ! ( به نماز نزديك نشويد ! )

دروغ هم نيست كه اين  عبارتى ست در قرآن ولى آيه نيست!

اما شما به زور داريد مفاهيم قرآنى را هم عوض مى كنيد و بنده فقط مختصراً جوابهاى كوتاهى مى نويسم تا شايد متوجه ى اشتباهات خودتان شويد و إن شاءالله بحث مفصل را به همراه تعريف عصمت ادامه خواهيم داد.

علت را خودتان مى دانيد !

زيرا شما آيه ى تطهير را دليل بر عصمت مطلق مُخاطبانش مى دانيد !

و اين حق هر حق جويى ست كه ابتدا  معناى عصمت بداند و حد و حدود آنرا هم !

 

این هم سخنان شما و جواب من با رنگ آبى :

اگر این پاک کردن و زدون از گناهان تشریعی است پس چرا خداوند با آوردن ادات حصر(انما) آنرا منحصر به افراد خاصی کرده است . درحالیکه می دانیم اراده ی تشریعی خداوند برای پاک کردن از گناهان نسبت به همه ی افراد بشر است نه فقط چند فرد مشخص. اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است. سخن آقاى شيعه ( برايشان مى ترسم دعاى هدايت بنويسم ! )

جواب من ( أمة الله هداها الله ) :

آقا ! كلمه ى إنما در قرآن آنقدر ذكر شده كه إن شاءالله يك حلقه را بايستى به ذكر آنها اختصاص دهيم .

اما حرف خوبى هم آورديد كه بايستى باز از شما تشكر كنم : ( اصلا انزال قران و فرستادن پیامبران به خاطر اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر تطهیر بشر از گناهان بوده است. )

ما هم بيش از اين نمى گوييم !

و اين تخيل شماست كه اين آيه را به معناى تطهير اتومكاتيكى مى شناسيد !

آقا،  اين آيه با امر و نهى همراهست كه خودش فرياد مى زند كه با التزام به اين اوامر الهى ( شريعت )  الله تعالى مى خواهد شما را بسوى طهارت هدايت فرمايد.

و لام تعليل در آيه بخوبى نشان مى دهد زيرا لام در فعل ليُذهب يعنى براى اينكه ...و اين لام سببى بدان معناست كه آن اوامر و نواهى خداوند براى اينست تا آنان را به طهارتى كه خداوند دوست دارد ، راه يابند. 

خطاب از مؤنث به مذكر - سخن آقاى شيعه

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اهل البيت در قرآن و لغت عرب هميشه بصورت جمع مذكر مى آيد و بارها برايتان آيات و احاديث آورديم باز هم برايتان خواهم آورد ولى اين عناد شما تعجب آور است !

  • اشاره به بیت معهود در آیه ی تطهیر :


وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33 وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اهل البيت يعنى  زنان رسول الله و اين يك عبارت بسيار واضح است و كاملاً در اشتباه هستيد كه آنرا با بيوت مقايسه مى كنيد زيرا زنان رسول الله هر كدام داراى اتاقهايى بودند و در قرآن به نامهاى حجرات يا اتاق و بيوت يا خانه ها ،ياد شده است كه همه خانه هاى رسول الله بوده است زيرا خانه ها و ساكنانش ملك ايشان بوده است و در قرآن نيز احياناً از خانه هاى رسول الله بصورت جمع و مفرد ياد شده است.اتفاقاً در اين آيه همينكه بعد از ذكر بيوت زنان ، آنان را به اهل البيت ( ساكنان خانه ى رسول الله ) معرفى كرده است كافى ست كه هر منصفى متوجه شود كه همين زنانى كه در اتاقهاى جدا مى بودند اعضاى اهل البيت هستند.


  • دلالت آیه ی تطهیر بر عصمت است و زنان معصوم نبوده اند :

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : بخاطر همين اصرار داريم كه اصلاً برويم دنبال عصمت و مفهوم آن تا شما و ما بتوانيم آيه را بهتر بفهميم!

... زیرا مسلم است که زنانی که بعضی از آنها قسمتی از عمرشان را در کفر گذرانده اند و هیچ کس هم به عصمت آنها تصریح نکرده است نمی توانند از تمام گناهان مبرا بوده باشند و نیز تمام فضائل اخلاقی را دارا باشند.

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : اين سخنتان را براى بيننده رها خواهم كرد !

تا برويد و عصمت غير زنان را برايمان اثبات بفرماييد !

مثل اينكه شما مى خواهيد براى خدا و رسولش هم قانون وضع كنيد !

زيرا اسلام هر فردى ( زن يا مرد ) كفاره ى كفر و شرك است.

بله صفية رضي الله عنها از والدين يهودى بود كه اسلام آورد.

راستى أم المؤمنين عايشة رضي الله عنها در اسلام بدنيا آمدند و ايشان با قوانين شما معصومند !


 

5- استطراد در آیه ی تطهیر و لام تعلیل :


و آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌) براي‌ آنكه‌ سرزنش‌ و ملامتي‌ ـ گرچه‌ از ناحيۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ بر آنان‌ نرسد؛ يا آنكه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ ـگرچه‌ بواسطۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ عار و ننگي‌ نسبت‌ داده‌ نشود؛ و يا از ناحيۀ منافقين‌ عليه‌ آنان‌ ـ گر چه‌ به‌ سبب‌ زنان‌ پيغمبر باشد ـ ايرادي‌ و حجّتي‌ قائم‌ نشود

 

جواب من ( أمة الله هداها الله ) : و اين هم از جك هاى خيلى متداول آقاى شيعه مى باشد كه بنده هم بارها آنرا بصورت خودش رها كردم براى اينكه ايشان مى فرمايند كه :

خداوند به زنان رسول الله خطاب فرموده كه اين كارها را بكنيد و فلان كارها را نكنيد ، براى چه‌ ؟ 

براى اينكه علي و فاطمة و حسن و حسين  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند ! 

راستى يادم آمد آقاى شيعه ۵ نفر را ذكر كردند يعنى معنى را بايد اصلاح كنم تا مفهوم آقاى شيعه واضح شود :

براى اينكه  رسول الله صلى الله عليه و سلم و علي و فاطمة و حسن و حسين (۵ نفر ! )  رضي الله عنهم هميشه طاهر باشند !

راستى رسول الله هم بايستى به آن اوامر و نواهى زنانه عمل كند تا طاهر باشند؟!

بابا عقل بكار اندازيد !

الله تعالى به زنان مى فرمايد كه زينت خود را بمانند دوران جاهليت آشكار نسازند ، اينكه ربطى به رسول الله و علي و حسن و حسين ندارد!؟

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 0:52 |
 

الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

برادر محترم يوسف ( بارك الله فيه )  موضوع عصمت را خيلى خوب دو باره آغاز كردند.

اين موضوع توسط برادر محترم فاروق ( حفظه الله ) در مناظره ى قبلى نيز به خوبى به بحث كشيده شده بود .

عصمت مطلق بلاشك خاص به الله تعالى مى باشد .

در ذات مقدس الله تعالى نه خطا و نه غفلت وجود دارد.

و اوست كه مى فرمايد: 

...لا تأخذه سنةٌ و لا نوم ... -  سورة البقرة -الآية ۲۵۵

نه او را غفلتى مي گيرد و نه خواب ...

قال علمها عند ربي في كتابٍ لا يضل ربي و لا ينسى . سورة طه - الآية ۵۲

گفت علم آن نزد پروردگارم است در كتابى ، پروردگارم نه اشتباه مى كند و نه فراموشى به او راه مى يابد.

و اما بشر به حكم محدوديت فيزيكى اش ، خطا و غفلت و خواب در او راه مى يابد.

و انبياء و رسولان الهى عليهم السلام در ابلاغ رسالت الهى مورد اشراف و حفاظتى خاص بودند و اينست كه خداوند در اثبات اين امر مى فرمايد:

ما ضل صاحبكم و ما غوى .

و ما ينطق عن الهوى .

 إن هو الا وحىٌ يوحى ..

علمه شديد القوى .

 سورة النجم ـ الآية ۲-۵

و اين آيه در حقيقت اثباتى ست كه انسان امكان خطايش است و بهمين سبب وجود ملائكه ى وحى ( جبريل عليه السلام ) در اين امر ضرورى ست.

  انبياء از جنس همين بشر بودند و آيينى از سوى خداوند آوردند كه خود قادر به عمل بدان بودند تا انسانها يقيناً بدانند كه  آيين الهى قابل عمل است و الا همانطور كه برادر يوسف شرح دادند ، مردم اعتراض مى آوردند كه ما را چه به آيين انبياء!!

اما مطلبى كه مرا به نوشتن واداشت اين جمله ى آقاى شيعه بود:

(( ضمنا اگر احادیث صحیحی دارید که ثابت کند این آیه در باره ی زنان است لطفا بفرمایید.هرچند که این احادیث به خاطر تضادش با قران قابل اعتنا نیست. نقل قول از آقاى شيعه هدانا الله و اياه  ))

واقعاً بايستى از ايشان تشكر كنم يا سخن آنان را بهتر شرح دهم!

بله برادر محترم

هر حديثى كه با كتاب الله در تضاد باشد مردود است.

و بلاشك اعتقاد شما مبنى بر اخراج زنان رسول الله از آيه ى تطهير متضاد با قرآن كريم است.

به هر حال مى بايست به اين حقيقت تأكيدشود كه كتاب جاويد خدايمان قرآن سرمشق اوليه ى ماست.

متأسفانه بسيارى از مسلمانان ( أعم از سني و شيعي )  دو مصدر شريعت ( كتاب الله و سنت رسول الله )را بصورتى توصيف و  بيان مى دارند به گونه اى كه فراموش مى شود كه قرآن كريم مهم ترين و سنگين ترين سنت و روش زندگى جناب رسول الله صلى الله عليه و سلم بوده است.

و اينست كه تمامى احاديث و روايات منقول از جناب رسول الله فقط در سايه ى موافقتش با رسالت آسمانى ايشان ( سخنان وحى = قرآن ) قابل قبول مى باشد زيرا رسول الله براى ابلاغ اين كتاب آسمانى ( قرآن ) بسوى مردمان فرستاده شده است نه براى نقض و تغيير سخنان وحى !

 آقاى شيعه با ذكر احاديث ضعيف و جعلى يا تعبير خاطئ از آنان ، قرآن را نقض و رد مى كند !

و متأسفانه اين عمل  آنقدر برايشان زيبا جلوه داده شده كه موجب تحسين و تشكر مهمانان تشيع شده است!

در نوشته ى بعدى إن شاءالله به تك تك ايرادهاى آقاى تشيع جوابى خواهم نوشت.

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 20:47 |
به نام الله

غلو در لغت به معنی "تجاوز از حق و حقیقت" است.

معنای غلو در قرآن ‏

در قرآن کلمه «غلو» در چندین آیه آمده است که در این جا به یکی از آن ها اشاره

می ‏کنیم:‏

یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ولاتقولوا علی الله الا الحق

ترجمه: ای اهل کتاب در دین خود اندازه نگه دارید و غلو نکنید و ‏بر خدا جز حق نگویید.‏

( مطلب فوق کپی از از سایت دانشکده علوم حدیث است)

تعریف غلو:غلو به معنای تجاوز از حد مشروع در اعتقاد و يا رفتار است

تعریف غلو از دیدگاه آیت الله! مصباح یزدی :غلو یعنی اعتقادهای افراطی
 
 غلو از دیدگاه سایت درگاه پاسخ گویی به سوالات شرعی: اعتقاد به

عصمت آنها(ائمه) و این که واسطه فیض هستند و این که خداوند به آنها کرامت و

ولایت تکوینی عطا کرده این که به اذن خداوند از غیب و آینده باخبر هستند غلو

نیست!!!!!!!!، لذا ما معتقد به اینها می شویم. و علی(ع) در حدیث مختصر و

شیوایی این مطلب را بیان نموده و فرمود: از غلو درباره ما دوری بجویید بگویید ما

بندگانی پرورش یافته ایم و درباره فضیلت ما هر چه خواستید بگویید» ( بحارالانوار، ج

25، ص 270»!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نکته مهم درباره ائمه(ع) رعایت اصل اعتدال است. نه افراط نه تفریط نه آنها را از

مقاماتی که دارند بالاتر ببریم و به مقام خدایی برسانیم و نه این که تفریط کرده و

مقاماتی را که در آیات و روایات برای آنها بیان شده را انکار کنیم. چنانچه علی(ع)

می فرماید: «هلک فی رجلان محب غال و مبغض قال؛ درباره من دو کس هلاک

شدند یکی دوستی که از حدم گذراند و دیگر دشمنی که از مقامم فروکشاند»

(نهج البلاغه، شرح حبیب الله خویی، کلمات قصار، ش 117، ص 908)
 
غلو در شیعه: ابو محمد حسن بن موسی نوبختی در فرق الشیعه: فرق غلات شیعه را بیش از 20 فرقه می شمارد. همچنین علی بن اسماعیل اشعری (م۳۳۰ ه.ق) در مقالات الاسلامیین مجموع فرق غلات را 25 فرقه ذكر می كند زیرا وی رافضه را نیز از غلات می داند.
الف ـ عقاید مختص به غلات:
1ـ عقیده به الوهیت و خدایی ائمه(عیله السلام)
۲ـ عقیده به نبوت ائمه(عیله السلام)
3ـ حلول
۴ـ تناسخ
5ـ تشبیه خدا به مخلوق
و...

ب – عقاید مشترك بین غلات شیعه و امامیه:

1ـ عقیده وصایت و جانشینی حضرت علی(علیه السلام)!

۲ـ مهدویت فرزند امام حسن عسگری(ع)!

3ـ رجعت!

۴ ـ بداء!

۵ ـ اعتقاد به تحریف و تأویل قرآن!

6- عصمت ائمه از گناه کبیره و صغیره،مکروهات،ترک اولی!

7-اعتقاد به علم غیب و خدادادی و لدنی(مادرزادی)ائمه!

8-کتابهای آسمانی ائمه!

9-وحی الهی به ائمه!

10-برتر بودن مقام ائمه از پیامبران!

11-معجزات ائمه!

12-نصبت دادن صفات مخصوص الله به ائمه!
و...
منابع:
۱. غالیان؛ كاوشی در جریانها و برآیندها تا پایان صده سوم، نعمت الله صفری فروشانی، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی چاپ اوّل ، 1378.
۲. دانشنامه امام علی ؛ غلو، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ج،۳ چاپ اوّل۱۳۸۰،
 
اثبات غلو شیعه1:در كتاب‌ مع‌ الخطيب‌ في‌ خطوط‌ العريضة‌ از شيخ‌ انصاري‌ ص‌18 نيز

آمده ‌است‌ كه‌ شيعيان‌ معتقدند: ولايت‌ علي‌ كفاره‌ گناهان‌ و دشمني‌ با وي‌ زايل‌

كننده‌ نيكيهاست‌.

در مقدمه‌ تفسير البرهان‌ و در جلد چهارم‌ همين‌ كتاب‌ ص‌226 چنين‌ آمده‌ است‌:

خداوند فرمود علي‌ حجت‌ من‌ بر تمام‌بندگانم‌ و نور و امين‌ من‌ بر علم‌ من‌ است‌.

خداوند آسمانها و زمين‌ را از نور پيامبر صلی الله علیه وسلم و عرش‌ و كرسي‌ را از

نور علي‌آفريد.

در كتاب‌ رجال‌ الكشي‌ ص‌184 از قول‌ حضرت‌ علي‌ رضی الله عنه آمده‌ است‌ غير

واقعي‌ وقابل‌ پذيرش‌ است‌. در آنجا به‌ ايشان‌ نسبت‌ داده‌ مي‌شود كه‌ گفته‌ است‌:

من‌ وجه‌ الله و جنب‌ الله هستم‌، من‌ اول‌ و آخر وظاهر و باطن‌ هستم‌، من‌ وارث‌ زمين‌ و

راه‌ خدا هستم‌.

اهل سنت از غلو مسيحيان‌ كه‌ در ابتدا بسيار نبود و بعدها آنرا تا بدان‌ حد رساندند

كه‌ بجاي‌ عبادت‌ خداوند پيامبرشان‌ عيسي‌مسيح‌ را عبادت‌ مي‌كردند، عبرت‌

آموخته‌اند‌. اهل‌ سنت‌ به‌ وصيت‌ پيامبرشان‌ عمل‌ مي‌كنند كه‌ فرمود: «اذكركم‌ الله

في‌اهل‌ بيتي»‌. در مورد اهل‌ بيت‌ من‌ از خدا نظر بگيريد.
________________________________________
 
اثبات غلو شیعه2:اين‌ افراط‌ را تا بدان‌ حد رسانيده‌اند كه‌ اهل‌بيت‌ را مي‌پرستند و ثواب‌

زيارت‌ قبور ائمه‌ را بيشتر از ثواب‌ زيارت‌ كعبه‌ مي‌پندارند و مي‌گويند: هر كسي‌ قبور

اهل‌ بيت‌را زيارت‌ كند خداوند جهنم‌ را بر او حرام‌ و بهشت‌ را بر او واجب‌ مي‌گرداند.

(عيون‌ الاخبار ابن‌ بابويه‌ قمي‌ ص‌255 و كتاب‌ مع‌ الخطيب‌ في‌ خطوط‌ العريضة‌ از عبدالله

انصاري‌ ص‌18)

آيا نامي‌ جز شرك‌ مي‌توان‌ بر اين‌ اعتقادات‌ نهاد؟
 
اثبات غلو شیعیان3:كليني از امام باقر روايت مي ‌كند كه گفته است: اسلام بر پنج

چيز بنا شده است: نماز، زكات، و حج، روزه، ولايت. زراره مي‌گويد: پرسيدم كداميك

برتر است؟ گفت: ولايت[1].

هاشم بحراني مي‌گويد: بر اساس اخبار وارده، ولايت يعني: اقرار به نبوت پيامبر -

صلى الله عليه وسلم- و امامت ائمه، التزام به محبت آنها و بغض ورزيدن نسبت به

دشمنان و مخالفان آنها، اين اصل ايمان به توحيد خداوند است كه دين جز با همه

اينها درست نبوده بلكه سبب به وجود آمدن دنيا، اساس تكليف و شرط قبول اعمال

اينهاست»[2].

مجلسي مي‌گويد: بي ‌ترديد ولايت و اعتقاد داشتن به امامت ائمه (عليهم السلام) و

قبول ولايت آنها از جمله اصول دين و از همه اعمال بدني برتر و بلكه كليد آنهاست

[3].

مظفر [كه از علماي معاصر آنهاست] مي‌ گويد: اعتقاد ما بر اين است كه امامت يكي

از اصول دين است، و ايمان جز با اعتقاد داشتن به آن كامل نمي ‌شود [4].

صفار در كتابش (بصائر الدرجات) در عنواني مستقل به نام (فصل: اينكه زمين بدون

امام نمي ‌ماند و اگر چنين مي بود زمين برچيده مي ‌شد). به ذكر روايات و اخباري

مي ‌پردازد. آنگاه آنها را شرح مي‌ دهد.

از جمله در ضمن اين باب مطلبي آورده و به امام باقر نسبت داده است كه مي‌گويد:

(اگر امام يك ساعت از زمين برداشته مي ‌شد ساكنانش را چنان مي ‌بلعيد كه امواج

دريا با غرق ‌شدگان مي‌كنند) [5]. و از امام صادق روايت شده است كه پرسيده

شد: آيا زمين بدون امام مي ماند؟ پاسخ داد: اگر بدون امام مي‌ ماند غرق مي ‌شد

[6].

در كتاب (بصائر الدرجات) به روايت از امام صادق آمده است كه مي‌گويد: پيامبر-صلى

الله عليه وسلم- 120 بار عروج كرده‌ و در هر بار خداوند به پيامبرش به ولايت علي و

ائمه بعد از او بيشتر از فرايض سفارش كرده‌ است»[10].

در (بصائر الدرجات) در روايتي كه به علي -رضي الله عنه- نسبت داده شده است

آمده است من چشم خدايم، من دست خدايم، من پهلوي خدايم، من دروازه الهي

هستم[11].
 
اثبات غلو شیعیان4:همچنين در روايت ديگري مي‌ گويد: «من علم خدايم، من قلب

آگاه خداوندم، زبان ناطق او هستم. و چشم بينا، پهلو، و دست خدايم»[12]. در

كتاب (علم اليقين) تأليف عبدالله شبر[13] به نقل از ابن‌عباس [كه او از آن مبراست]

آمده است: خداوند در روز قيامت حساب پيامبران را به محمد و حساب تمام بقيه

مخلوقات را به علي واگذار مي‌ كند[14].

سليم بن قيس بر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- دروغ مي ‌بندد كه او به علي

گفته است: اي علي تو از من و من از تو هستم و گوشتم به گوشت تو و خونم به

خون تو آغشته است. ... هر كس منكر ولايت تو باشد منكر پروردگاري خداوند شده

است، اي علي تو بعد از من نشانه بزرگ خداوند در زمين هستي، تو بزرگترين ركن در

قيامت هستي، هر كس در سايه تو باشد رستگار است! زيرا كه حساب مخلوقات و

بازگشت ‌شان به سوي تو است، و ترازو و صراط از آن تو است، و جايگاه ايستادن از

آن تو است، و حساب نيز از آن توست، هر كس به تو اعتماد كند رستگار است و هر

كس مخالفت كند هلاك و بدبخت، خداوندا گواه باش، خداوندا گواه باش[15].

شيعيان رافضي ادعا مي ‌كنند كه ائمه آنها داراي علم غيب هستند و هيچ چيزي از

امور آسمان و زمين از ايشان پوشيده نيست، در كافي زير عنوان (ائمه علم گذشته و

آينده دارند و هيچ چيزي بر آنها پوشيده نيست) آمده است امام صادق گفته است:

قسم به خداي كعبه (سه بار) اگر بين موسي و خضر مي‌ بودم به آنها مي‌گفتم من

از آنها داناترم و به آنها از آنچه در دستشان نبود خبر مي‌ دادم، زيرا كه موسي و خضر

نسبت به گذشته علم داشتند. اما آنچه را كه در آينده و حال تا قيام قيامت است

نمي‌دانستند، ما از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آن علم را ارث برده‌ ايم[16].

امام صادق مي‌گويد: خداوند بخشنده تر، دلسوزتر و مهربانتر از آن است كه اطاعت

بنده ‌اي را بر بندگانش فرض كند، سپس خبر آسمان را در صبح و شب از او مخفي

دارد![17]
 
اثبات غلو شیعیان5:شيخ مفيد در كتاب (أوائل المقالات) مي‌گويد: ائمه آل محمد-

صلى الله عليه وسلم- از درون بعضي از بندگان خبر دارند و از آنچه اتفاق مي‌ افتد

قبل از روي دادن اطلاع دارند[18].

از نشانه‌ هاي غلو شيعيان رافضي درباره ائمه و برتر دانستن آنها بر بقيه پيامبران،

رسولان و فرشتگان مقرب است.

در كتاب (علل الشرائع) صدوق در روايتي كه به پيامبر –صلى الله عليه وسلم- نسبت

داده است مي‌گويد: پيامبر به علي گفته است: خداوند پيامبران فرستاده شده ‌اش

را بر فرشتگان مقرب ترجيح داده است و مرا بر همه انبيا و رسولان برتري داده است،

اي علي بعد از من برتري از آن ائمه بعد از تو است[19].

عبدالله شبر مي‌گويد: ايمان به اين كه پيامبر ما وخاندان معصوم او، از [همه] پيامبران،

فرستادگان و فرشتگان مقرب الهي برترند، واجب است و علت آن وجود تواتر و كثرت

اخبار در اين مورد است[20].

خميني مي ‌گويد: امام داراي مقامي برتر و درجه بزرگ وخلافت تكويني است كه همه

ذرات هستي تابع ولايت و تحت سيطره اوست و از ضروريات مذهب ما اين است كه

ائمه ما داراي مقام و مرتبه‌اي هستند كه هيچ فرشته مقرب و پيامبري به آن نمي‌

رسد[21].

از انواع غلو رافضيان درباره ائمه ادعاي نازل شدن وحي بر آنهاست، در كتاب بحار

الانوار به نقل از امام صادق آمده است كه مي‌گويد: آنچه نزد ماست در شب و روز

بدان اضافه مي ‌شود و اگر چنين نمي ‌بود، آنچه در پيش ماست تمام مي ‌شد،

ابوبصير پرسيد: فدايت گردم چه كسي بر شما فرود مي‌ آيد؟ پاسخ داد، در ميان ما

افرادي هستند كه بسيار با دقت مي‌ بينند و بعضي از ما در دلهايشان چنين و چنين

گذاشته مي ‌شود، و از ما كساني هستند كه با گوشهايشان صداي يك زنجير را در

يك تشت مي ‌شنوند، گفت: فدايت شوم، چه كسي آن را براي شما مي ‌آورد؟ پاسخ

داد: مخلوقي است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل[22].

در (بصائر الدرجات) به نقل از امام صادق آمده است كه مي‌گويد: «روح مخلوقي

است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل، و او با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بود و او را

راهنمايي و ارشاد مي ‌كرد و بعد از او همراه اوصيا( جانشینان پیامبر ) است»[23].
 
اثبات غلو شیعیان6:از جمله غلو آنها درباره ائمه ‌شان، اعتقاد آنها به عصمت امامان

از هر نوع گناه و اشتباه بزرگ و كوچك است و سهو غفلت و فراموشي بر آنها جايز

نيست.

شيخ مفيد در اين مورد اجماع اماميه را نقل مي ‌كند: «بي‌ترديد ائمه براي تنفيذ

احكام، اقامه حدود، حفظ شريعت و تأديب مردم مانند پيامبرانند و مانند پيامبران

معصوم بوده و ارتكاب هيچ گناه كوچكي برايشان جايز نيست مگر آنچه جوازش براي

آنها ذكر شده است، و هيچ سهوي در امور دين برايشان روا نيست و هيچ حكمي را

فراموش نمي ‌كنند. اين اعتقاد همه اماميه به جز كساني است كه از آنها مستثني

شده و به ظاهر روايتها چنگ زده ‌اند كه بر خلاف گمان اشتباهشان داراي تأويلهايي

است[24].

صدوق مي‌گويد: اعتقاد ما درباره انبيا، پيامبران و ائمه اين است كه آنها معصوم و از

هر عمل زشتي مبرا هستند و دچار گناهان كوچك و بزرگ نمي ‌شوند و نسبت به

خداوند نافرماني نمي‌كنند و آنچه را به بدان دستور داده مي‌ شوند به جا مي ‌آورند، و

هر كسي عصمت آنها را در هر حالتي انكار كند، آنها را نشناخته است و هر كس

آنها را نشناسد كافر است[25].

از ميان معاصران، محمد رضا مظفر مي‌گويد: ما اعتقاد داريم كه امام مانند پيامبر

است، واجب است كه از همه زشتي ‌ها و رذائل ظاهري و باطني از كودكي تا مرگ،

عمدي يا سهوي، پاك و مبرا باشد، همچنين بايد سهو، اشتباه و فراموشي نداشته

باشد»[26].

خميني مي‌گويد: ما معتقديم مقامي كه ائمه به فقها داده ‌اند، همواره برايشان

محفوظ است. زيرا كه ما درباره ائمه تصور سهو يا غفلت نمي ‌كنيم و معتقديم كه بر

همه آنچه به مصلحت مسلمانان است احاطه دارند و مي‌ دانستند كه اين منصب بعد

از وفات آنها از فقها گرفته نمي‌شود»[27]
 
اثبات غلو شیعیان7:بدين ترتيب شيعيان رافضي در گمراهي و ضلالت خود فرو رفته و

شيطان همواره آنها را از ضلالتي به ضلالتي ديگر سوق مي‌دهد كه جوانب متعددي

دارد و نشانه آن اعتقاد باطل شان درباره ائمه است كه آنها را به درجه‌اي برتر از

پيامبران و فرشتگان مقرب رسانده ‌اند بلكه با اين غلو شديدي كه برخلاف هدايت

شريعت و حكمت عقل است، آنها را از طبيعت بشري خارج كرده‌ و به مقام خدايي

رسانده‌ اند، و به همين دليل امامان اهل بيت بيش از هر كسي از عقايد و دروغهاي

شيعيان رافضي بر آنها و نسبت دادن آن همه غلو به آنها، آزرده و رنجيده اند

اثبات غلو شیعیان8:اندکی از نهج البلاغه ی امام علی (ع) که امام نزول وحی بر ائمه

را رد کرده و خود را از گناه معصوم نمی داند!در حالی که تشیع به آنها معتقد است!:

«پدر و مادرم فدايت باد، اي پيامبر خدا! اخبار آسماني که با مرگ ديگر پيامبران قطع

نگرديد با مرگ تو قطع مي‌گردد.!».

«ستايش خدايي را سزاست که شَبَم را به صبح آورد بي‌آنکه مرده يا بيمار باشم... و

مرا به کيفر بدترين کاري که از من سرزده است، مواخذه ننمود... و نه مرا از دينش

روي‌گردان ساخت و نه منکر پروردگارم گردانيد... و نه عقلم را از دست داده‌ام... .
در حالي روز را آغاز مي‌کنم که بنده‌اي بي‌اختيار و بر خود ستمکارم ... بار خدايا! به

تو پناه مي‌آورم از اينکه در سايه بي‌نيازي تو، تهي‌دست باشم. و يا در پرتو رهنمودت،

گمراه گردم ... بار خدايا به تو پناه مي‌آوريم از اينکه از فرموده تو بيرون روم و يا از دين

تو منحرف گرديم، يا از هواهاي نفساني خود پيروي کنيم و از هدايتي که از سوي تو

آمده است پيروي نکنيم».

آيا فرد معصومي که اشتباه نمي‌کند و برخورد ستم نمي‌نمايد و بيم آن نمي‌رود که

دچار لغزش شود و يا مقداري از آيين الهي منحرف شود، اينگونه دعا مي‌کند؟!

اگر پاسخ مثبت است، پس امام دعاي بيهوده مي‌کند، که هرگز چنين نيست، و اگر

پاسخ منفي است، پس او معصوم نيست. آيا معصوم از گمراهي و هواي نفس

مي‌ترسد؟! بعضي مي‌گويند: خداوند آنان را پاک نموده و به آنها ولايت تکويني

بخشيده است! اما چنين سخني با فرموده‌هاي امام -رضي الله عنه- همخواني

ندارد.وقتي معصوم از سوي خدا به راه درست راهنمايي ‌شود، نيازي به رأي و نظر

مردم ندارد. امّا علي -رضي الله عنه- مي‌گويد: «مرا با خيرخواهي و نصيحت صادقانه

ياري کنيد. سوگند به خدا که از همه مردم، به رأي و مشورت مردم سزاوارترم».

آيا معصوم از مردم مي‌خواهد که او را نصيحت کنند؟! و بالاتر از اين، از مردم مي‌خواهد

که صادقانه او را نصيحت کنند؟! و او را فريب ندهند، چون او انسان است و ممکن

است نصيحت ديگران و افرادي که با تظاهر به خيرخواهي او را پند مي‌دهند، وي را

فريب دهد، چنان که در ادامه بيان خواهد شد. او به يارانش مي‌گويد:

«از گفتن سخن حق و مشورت عادلانه دريغ نورزيد، زيرا ممکن است اشتباه کنم، »
 
________________________________________
[1]- اصول كافي 2/18.
[2]- مقدمه البرهان في تفسير القرآن ص 19.
[3]- او: محمد باقر مجلسي است كه در سال 1111 از دنيا رفته است و از علماي بزرگ متاخر آنها بوده و تاليفات فراواني داشته است. حرعاملي درباره‌ او مي‌گويد: عالمي است فاضل، ماهر، محقق، مدقق، علامه، فقيه، محدث، متكلم، ثقه ....). امل الامل 2/248.
[4]- مراه العقول 7/102.
[5]- بصائر الدرجات ص 508.
[6]- همان مصدر ص 508.
[10]- بصائر الدرجات ص99
[11]- بصائر الدرجات.
[12]- همان منبع.
[13]- از كبار متاخران است كه محمد صادق صدر درباره او مي ‌گويد: (از اعلام شيعه و از شخصيتهاي بارز و مورد توجه اهل علم ... بوده است)، مقدمه كتاب حق اليقين از محمد صادق صدر.
[14]- علم اليقين في اصول الدين 2/605
[15]- كتاب سليم بن قيس ص 244-245.
[16]- اصول كافي 1/261
[17]- همان منبع
[18]- اوائل المقالات ص 75
[19]- علل الشرائع ص 5.
[20]- حق اليقين 1/209.
[21]- الحكومة الإسلامية ص 52.
[22]- بحار الانوار مجلسي 26/53.
[23]- بصائر الدرجات ص 476.
[24]- اوائل المقالات ص 7102.
[25]- منقول از: عقائد الاثني عشريه، ابراهيم موسوي زنجاني 2/157.
[26]- عقائد الاماميه ص 104.
[27]- الحكومة الإسلامية ص 91.
 
 
نوشته جناب انصاف حفظه الله
 
+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 0:15 |
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
می بخشید چند روزی نتونستم مطلب بنویسیم ولی امشب جواب تمام شبهات را میدهم
منتظر بودم که اجازه داده شود و در صفحه اصلی وارد کنم
اولی الامر
اگر ملا حضه بفرمائید خداوند متعال اطاعت خود و اطاعت رسولش را بر اطاعت اولی الامر مقدم داشته و علاوه بر این، فعل امر "اطیعوا" را درباره خود و پیامبرش تکرار فرموده ولی درباره "اولی الامر" به عطف آن به اطاعت از رسول اکتفا نموده است.
این کار نه از آن روست که نعوذبالله خداوند از تکرار فعال "اطیعوا" خسته شده یا فراموش کرده، بلکه بدان منظور فعل مذکور را 3 بار تکرار نفرموده تا به تفاوت مراتب اطاعت از "اولی الامر" نسبت به دو مطاع قبل اشاره نماید و الا اگر عدم تکرار فعل امر، به منظورا جتناب از تکرار لفظ "اطیعوا" می بود، می بایست بار دوم هم آن را تکرار نکند و با ذکر اولین فعل امر، بقیه را با "واو عطف" به هم پیوند دهد تا مبتلا به تکرار نشود.
پس آیه از تکرار اجتناب نداشته بلکه سبب عدم ذکر "اطیعوا" قبل از "اولی الامر" آن است که برساند اطاعت از "اولی الامر" تابعی از اطاعت خدا و رسول خدا است و خود اطاعتی مستقل و همطراز اطاعت از دو مطاع قبلی نیست و در سایه اطاعت از خدا و رسول و در محدوده آن قرار دارد.
به عبارت دیگر، چون اطاعت از رسول خدا را از حیث حرمت تنازع، عین اطاعت از خدا می داند و فرموده "هر که پیامبر را اطاعتکند به راستی خدا را اطاعت کرده است" لذا برای رسول خود فعل "اطیعوا را تکرار کرده ولی چون اطاعت "اولی الامر" را قابل تنازع می داند، از ذکر فعل"اطیعوا" اجتناب می کند و الا اگر "اولی الامر" معصوم بودند و اطاعت از ایشان مانند اطاعت از رسول می بود، تنازع با آنان معنی نداشت زیرا پیامبر در امر و نهی قایل تنازع نیست چنانکه فرمود" هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و رسولش به امری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکه خدا و رسولش را نافرمانی کند به راستی که آشکارا گمراه شده است"
بدین ترتیب میتوان فهمید که اگر امری از جانب "اولی الامر" مغایر اطاعت خدا و رسول باشد، اجرایش لازم نخواهد بود، زیرا مستلزم تناقض است که خدا از یک سو از عصیان نهی فرماید و از سوی دیگر به اطاعت از فرمان مخالف امر الهی فرمان دهد و تناقض از خداوند حکیم علیم محتمل نیست.
اطاعت از "اولی الامر" تابع اطاعت خدا و رسول و در طول آن است علاوه بر این در آیات دیگر مطلقا از اطاعت کسانی که عملشان بر خلاف رضای خداست، نهی شده است طبعا اگر "اولی الامر" همچون آنان عمل کنند، اطاعت از آنها نیز مشمول نهی مطلق آیات مذکور خواهد بود.
قید دیگر اطاعت از "اولی الامر" کلمه "منکم" است.یعنی "اولی الامر" باید از مومنین که مخاطب آیه به شمار می روند، باشد زیرا آیه با "یا ایها الذین آمنوا" آغاز شده است و البته پرواضح است که مومنین، غیر از منافقین و اهل کتاب و کفارند و در بسیاری از آیات قرآن وصف ایشان آمده است و با توجه به آیات مذکور معلوم می شود نباید از هر فاسق و فاجری اطاعت کرد و یا ولایت امر را به ایشان سپرد و چنین کسانی از مقصود آیه خارج اند.
از اینها مهمتر اینکه خداوند منان معنای "منکم" را صریحا بیان نموده و فرموده: "الذین آمنوا...و هاجروا و جاهدو.ا معکم و فاولئک منکم=کسانی که ایمان آوردند...و هجرت کردند و همراه شما جهاد کردند، آنان از شما مومنان اند"(الانفاقل/75)
 
پس منافقین و اهل کتاب و کفار از مومنان نیستند بلکه کسی می تواند "ولی امر" شود که مومن و مجاهد باشد.
در ذیل آیه نیز قید "فان تنازعتم=اگر نزاع و اختلاف کردید" آمده است که اثبات می کند امکان اختلاف و تنازع با "اولی الامر" منتفی نیست و در اینمورد برای حل اختلاف و تنازع با "اولی الامر" به کتاب خدا و سنت غیر مفرقه پیامبر رجوع شود. از این رو آیه نفرموده که اختلاف را به "اولی الامر" برگردانید و یا با او تنازع نکنید در حالیکه اگر مصداق "اولی الامر" امام معصوم و محدث و منصوب من عند الله بودو تنازع با او همچن تنازع با پیامبر(ص) کفر و حرام بود.
بدین ترتیب "اولی الامر" خود مانند سایر مومنین داخل در مخاطبین "ان تنازعتم" بوده و بر خلاف خدا و رسول خدا، مرجع حل اختلاف نیستند.
کلمه "اولی الامر" یک بار دیگر در آیه 83 سوره نساء تکرار شده و فرموده: "و چون ایشان را خبری از ایمنی و یا ترس و (نا امنی) برسد، آن را نشر و پخش می کنند و حال آنکه اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خویش بازگردانند(و آنان را اگاه سازند) کسانی از انان که توان در حقیقت (ماجرا) را دارند، آن را خواهند دانست"
 
در این آیه خداوند از کسانی که اخبار هراس انگیز یا موجب آرامش و اطمینان را قبل از مراجعه به "اولی الامر"(به صیغه جمع) پخش و نشر کرده اند، مذمت فرموده است.پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
دلیل دیگری که اثبات می کند منظور از "اولی الامر" ائمه اثنی عشر نیستند، آن است که در زمان نزول آیه جز حضرت علی(ع) مصداق دیگری نداشته، در حالیکه خطاب آیه و اسم جمع "اولی" لااقل باید مومنین زمان رسول خدا را شامل گردد و ایشان در شمول آیه، نسبت به سایرین حق تقدم دارند و اگر مشمول چنین خطایی نباشند، خطاب به ایشان لغو خواهد بود.
لاجرم مخاطب لفظ "منکم" همان مومنین معاصر پیامبر بوده اند که مامور بودند از "اولی الامر"(به صیغه جمع) خودشان در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت اطاعت کنند و طبعا "اولی الامر" یک تن و یا ائمه آینده ناموجود در زمان خطاب و یا علماء و سلاطین پس از رسول اکرم(ص)نمی تواند بود و باید در زمان نزول آیه، اولی الامری از خود مومنین، موجود باشد که آنان جز همان اولیای امور و فرمانداران کشوری و لشکری نیستند.
 
با توجه به مطالب بالا مخاطب "تنازعتم" و "فردوه" نیز در درجه اول، مومنین و اولی الامر زمان پیامبر بوده اند و اولی الامر از خطاب آیه خارج نبوده اند، به دلیل آنکه لفظ "اولی الامر" در مقطع آیه پس از رسول ذکر نشده و چنانچه ایشان مشمول خطاب "تنازعتم" و "ردوا" نبودند، آیه قطعا می فرمود: "فردوه الی الله و الرسول و اولی الامر" و آنها را نیز مرجع حل اختلاف قرار می داد و همین عدم ذکر ایشان، دلیل آن است که معصوم نیستند.
به هنگام نزول آیه نیز، هیچ یک از ائمه اثنی عشری به عنوان مرجع واجب الاطاعه در جمیع شوون دین و دنیا برای مسلمین، شناخته نبودند و بعدها نیز به گواهی تاریخ، امارت و حکومت در اختیارشان قرار نگرفت و حتی پس از پیامبر(ص) نیز مسلمانان بالاترین مقام بلاد اسلام یعنی خلیفه از جمله خلفای راشدین را مقامی مطلقا واجب الطاعه و تنازع ناپذیر و فوق مرتبه جوابگویی به مردم نمی دانستند.
مشکل دیگر آن است که چنانچه مقصود از "اولی الامر" را ائمه معصومین دوازده گانه بدانیم در نتیجه آیه شریفه قرآن پس از امام حسن عسکری(ع) صرف نظر از اینکه آن بزرگوار و اجدادش به جز حضرت علی حکومت و امارت نداشتند تا ظهور و قیام امام دوازدهم، بلاموضوع خواهد شد!!
 
در این صورت می پرسیم تا زمان ظهور امام، تکلیف ما با این آیه چیست؟؟
و به چه دلیل باید از اوامر کسی غیر از دوازده تن مذکور، اطاعت کرد؟
علاوه بر این می پرسیم آیا فرمانداران کشوری و لشکری زمان رسول خدا(ص) در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت واجب الطاعه بودند یا خیر؟
اگر مسلمین عصر پیامبر اطاعت از فرمانداران خود را واجب نمی دانستند آيا هرج و مرج ایجاد می شد یا خیر؟
و چنانچه بگوییم اطاعت از آنها واجب بود می پرسیم به چه عنوان غیر از "ولی امر" و "والی" بودن از آنها اطاعت می شد؟
آیا مردم آنها را معصوم و قولشان را حجت و مرجع حل اختلاف می دانستند؟؟
بعضي ها هم خيال كرده اند كه اين امر منظور امر دين است!!در صورتيكه اگر چنين بود اختلاف با ولي امر حرام مي شود! همانطور كه مي بينيم خداوند فرموده وامر هم شوري...وشاورهم في الامر...اين امر امر دين نيست كه در امر دين شوراي لازم نيست بلكه اطاعت محض است! پس بنابراين امر امرغير دين بوده وهمانطور كه در ادامه آيات خداوند درباره جنگ موته فرموده فرمانداران لشگري كه از جانب پيامبر امر داشته اند را بايد اطاعت مي كردندآن هم در چارچوب كتاب الله وسنت رسول الله! چرا كه در صورت اختلاف با هم مرجع را خداوند آن دو معرفي فرموده...
 
نوشته : برادر محترم يوسف حفظه الله
+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 23:58 |

 

الحمد لله  و الصلاة و السلام على رسول الله و خاتم الأنبياء و المرسلين و أستغفر الله ربي و أتوب اليه.

در اينجا بعضى از سخنان آقاى ققنوس را با رنگ سياه و جواب خود را با رنگ سرخ خواهم نوشت ( در صورت اعتراض و عدم موافقتتان با اين رنگها ، آماده ى تغيير آنها خواهم بود ! )

 

 

تعريف غلو از نظر آقاى ققنوس:

 

-کسی را که خدا نیست بگویی خداست.( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : حالا از نظر شما خدا كيست؟

 فرق بين خدا و غير خدا را روشن مى كنيد تا ثابت شود كسى را بجاى خدا نگرفتيد!؟

صفاتى را كه خاص به الله تعالى ست را به امامان خود مى دهيد و اينرا غلو نمى خوانيد!؟

از ديدگاه شما اين امامان هميشه نداى شماها را مى شنوند يعنى السميع ( شنواى مطلق ) هستند!

 

و آنان شما را همه جا مى بينند يعنى البصير ( بيناى مطلق ) هستند!

 

و هر كارى با اراده و لطف آنان ممكن است و اين همان كن فيكون است !

 

البته كمى قصه را آرايش مى دهيد و مى گوييد : امام به خدا مى گويد و آنوقت الله همه كار را انجام مى دهد!

ولى آيا طبق اين قصه هاى خنده دار ، الله مى تواند حرف اين امامان را قبول نكند !؟

 

يعنى اگر امام حسين به خدا بگويد: خدايا ! اين آقا ققنوس خيلى شيعه ى خوبى ست، او را به آرزويش برسان و حاجتش را كه يك ماهه هر روز از من مى خواد روا كن !!

آيا خدا به امام حسين مى گويد : نه اصلاً قبول نمى كنم!؟

 

اين قصه را براى فهم شما آوردم كه از نظر شما خدا اصلاً حرف امام را رد نمى كند و بهمين خاطر امامان را باب الحوائج مى خوانيد!

 

اين را اگر شرك و غلو نخوانيم پس معنى اين كلمه چيست!؟؟


2-کسی را که پیامبر نیست بگویی رسول خداست.( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : آيا اعتقاد بر اين كه امامت ادامه دهنده نبوت و مكمل نبوت است غير از اينست كه به شخصى كه آورنده ى شريعت نيست ، به او منزلت و مقام پيامبرى بخشيديد و بر سخنانش مهر وحى زده ايد؟!


3-کسی را که امام از جانب خدا نیست بگویی امام و خلیفه رسول خداست.( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : امام از جانب خدا ، همان انبياء و رسولان الهى هستند و متأسفانه براى شما مفهوم امام و خليفه مبهم و باعث سر درگمى خودتان شده ايد!

 

خليفه يا حاكم در حيات مبارك رسول الله صلى الله عليه و سلم فقط خود رسول الله بود.

و بعد از ايشان شؤون مؤمنان بدست خودشان است.

 

از ديدگاه شما امام شخصى عجيب است!

از يك طرف خدا و رسول به آن مقام اجبارى نصبش مى كنند و از طرفى او اين مقام را مانند آب آلوده معرفى مى كند!! ( به سخنان امام على در رد كردن خلافت رجوع شود به نهج البلاغه  )

آيا مقام و نصب الهى آلوده است!!؟؟

 

متعجبم از تناقضات شما!

 

آیا از این می ترسید که طبق آیه مباهله او نفس پیامبر است؟ ( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : كجاى آيه ى مباهله ؟!

خداوند در اين آيه به رسولش امر فرموده است تا نصاراى نجران را يا به قبول حق بخواند و يا مباهله ( يعنى دعا و نفرين براى نزول عذاب بر دروغ گويان ) .

و مباهله اى صورت نيافت و الا الله تعالى بما بقيه ى خبر را هم بيان مى فرمود كه بالأخره نصاراى نجران ايمان آوردند يا بواسطه ى مباهله ملعون و مورد عذاب واقع شدند!

 

در اين آيه انفسنا يعنى :

 

 رسول الله و مؤمنين كه بايد جمع باشند نه مفرد  

 

و انفسكم : 

 

 عده اى از نصاراى نجران كه حق را قبول نمى كردند و جدال و انكار حق مى كردند.

 

و سخن الله ورسولش دروغ و بازى نيست كه جناب رسول الله بجاى خودش ، علي را بياورد و بجاى همه ى زنانش ( همسرانش ) يك دخترش  را بياورد و بجاى فرزندانش نوه هايش را و فاطمه را از ليست فرزندى به ليست همسرانش نقل دهد!!

 

اينها از تحريفات و دروغهاى تشيع است كه با اين وسيله خدا و رسولش را نيز به استهزاء گرفته اند!

 

آيا نصارى كه به نبوت محمد صلى الله عليه و سلم منكر و كافر بودند ، اين دسته بندى مسخره ى تشيع را قبول مى كردند!؟

 

آنان خود  رسول الله را قبول نداشتند حالا به نسخه بردارى عجيب شما ايمان مى آوردند!؟

آيا شرم آور نيست كه دختر رسول الله به عنوان زنان رسول معرفى مى كنيد و آيا اگر مباهله اى به سليقه و سبك شما صورت مى يافت ، باعث خنده و استهزاء بيشتر كفار نمى شد؟

 

آنان مأمور به جمع شدن در مباهله بودند و مى بايست تمام مردان و زنان و فرزندانشان را حاضر كنند تا از آسمان بر آنها عذاب وارد شده و نابود شوند و آنوقت با كمال تعجب در مباهله ( اى ساخته به سبك شيعه ) ، متوجه مى شدند كه فقط ۵ نفر آمده اند !!

 

اين را خوب دوباره بخوانيد!

و در روايات نيزسخنى از صورت يافتن مباهله بما نرسيده است.

 

در عرف قرآن و لغت عرب هميشه دختر و فرزند نمى تواند بجاى همسر معرفى شود.

 

 

 این را که مفسرین خودتان هم گفته اند.( نقل قول آقاى ققنوس )

ج : والله ؟ شوخى نمى كنيد!؟


آیا از این می ترسید که او علم قرآن را دارد و مصداق (( من عنده علم الکتاب )) است؟( نقل قول آقاى ققنوس )

ج :

اين يكى را هم !

 

آيه را دو باره بخوان ببين ارتباطش و روى سخنش با كيست.

اگر طبق ادعاى شما اينجا رويش به علي ست كه براى رسول الله نيز وجودش كفايت مى كند ، پس سكوت ۲۵ ساله موجه نيست !

 


آیا از این می ترسید که ولایت او در غدیر خم باعث تکمیل رسالت پیامبر شد
و خدا فرمود:
(( الیوم اکملت لکم دینکم . . . ))
آیا از این می ترسید؟؟ ( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : نه ما نمى ترسيم و لله الحمد!

ولى شما مى ترسيد كه متوجه شويد كه اين افسانه هايى كه به غدير چسبانده ايد ، بيشترش از جيب و خورجين كذابان آمده است!!

در اين روز فقط از امام على بخاطر بعضى از كارهايش دفاع شد تا كسى از او رنجيده به مدينه باز نرود و اگر هدف نصب خليفه بود ، در عرفات و در جمع حجاج كه از مصر و شام و يمن و بقيه ى بلاد آمده و تعدادشان بيشتر بود ، اعلام مى شد.

و در ضمن اين آيه در غدير نازل نشده است و نسبتى به آن ندارد .

و لطفاً اين آيه را هم بمانند آيه ى تطهير نيمه كاره ادا نكنيد !

و حتى ادامه ى آيه خودش معناى خودش را روشن مى كند زيرا خداوند مى فرمايد :

(( حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردية والنطيحة وما أكل السبع إلا ما ذكيتم وما ذبح على النصب وأن تستقسموا بالأزلام ذالكم فسق اليوم ييئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لك الإسلام ديناً فمن اضطر في مخمصة غير متجانف لإثم فإن الله غفور رحيم . سورة المائدة - الآية ۳))

  الله تعالى در اين آيه كارى به خلافت و انتخاب علي و غير على هم ندارد !

اگر هم بترسید این ها غلو نیست بلکه بیان فضایل است. علی در رتبه بعد از پیامبر است.

ج: اين هم غلو نيست!؟

همان گونه که اولی الامر در آیه در رتبه بعد از رسول ذکر شده اند!

ج: اين هم غلو نيست!؟

آیا هرکسی می تواند به قرآن مراجعه کند و اصول و احکام را استخراج کند؟ ( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : پس فقها و مجتهدان ما و شما بايد بيكار بنشينند و بگويند : ما كارى به اين قرآن نداريم كه طلسمى ست كه بايد توسط فردى آسمانى گشوده شود!!

 

کسی که شما را به تبعیت از قرآن فرا می خواند آیا می تواند هرکسی باشد؟؟ ( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : خوب بنده هم شما را به تبعيت از قرآن فرا مى خوانم ، اشكالش كجاست؟

 

آیا می تواند یک انسان عادی برایتان خط مشی تعیین کند و بگوید تو قرآن را بگیر و برو!( نقل قول آقاى ققنوس )

ج : بنده هميشه به فرزندانم حفظهم الله و هداهم الله اين تذكر را مى دهم و لله الحمد.


امیدوارم بفهمید که کسی که شما را به قرآن ارجاع می دهد و این اصل کلی را برایتان تبیین می کند که به قرآن متمسک شو خودش را هم فی نفسه در کنار قرآن قرار داده زیرا خودش باید از موضوعیت بالا و والایی برخوردار باشد و الا چگونه می تواند شما را به چنین چیزی امر کند؟ ( نقل قول آقاى ققنوس )

ج : به اين كه غلو مى گوييد ، مگه نه !؟

 

 

به آیه مباهله گریزی می زنیم:
و انفسنا و انفسکم. درسته!! جان و نفس پیامبر طبق اعتراف مفسرین خودتان علی ابن ابیطالب شمرده شده و اوست که با پیامبر جز در ختم نبوت تفاوتی ندارد.

ج : اين هم از سخنان مفسرين ما هست !!!؟؟؟


حال علی به عنوان یکی از اولی الامر بلکه جان و نفس پیامبر با رسول فرقی ندارد که در آیه اولی الامر با یک اطیعوا آمده اند.

 

پس تکرار نکردن اولی الامر در بخش انتهایی آیه از زیبایی های بلاغت و فصاحت قرآن است که از دید مومنین به قرآن مخفی نیست.
در ضمن فراموش نکن که هر قیدی بر اطاعت از اولی الامر اطاعت از رسول را هم مقید می کند و قسمت اول آیه خراب می شود چون فقط یک (( واو )) فاصله دارند.
و هر دو معطوف به یکدیگرند.
مطمئن باش هم که اطاعت از رسول اطاعت از خدا و اطاعت از اولی الامر اطاعت از رسول است. و علی به عنوان یکی از این اولی الامر اطاعتش واجب و عطف به اطاعت از خداست.

 

ج : درست است.  بعضى وقتها امام على فرمانده لشكر و يا شهر مى شد منتها تنها او به اين منصب انجام وظيفه نمى كرد و خيلى صحابه شريك او بودند ولى اطاعتش بمانند اطاعت خدا نبوده است و براى همين از اين اولى الأمر بعضى وقتها شكايت مى شد..

 

-چگونه ممکن است خدا اطاعت اولی الامر را بر ما واجب کند در عین حال او خود امکان خطا و خلاف داشته باشد و تازه ملت مراقبش باشند که مبادا خلاف کند.

این از عجایب هفت گانه بلکه چندگانه است!!!!!!!!! ( نقل قول آقاى ققنوس )

ج : هنوز مى خواهيد اولى الأمر را فقط يك نفر و آنهم امام علي معرفى كنيد!؟

آقا !

اولى الأمر جمع است!

يعنى  عده اى اولى الأمر بر سمت هاى لشكرى و شهرى بودند . امام على بعضى وقتها ( و نه هميشه )  در سمت فرماندهى قرار مى گرفت كه مسلماً اطاعتش مى كردند منتها آنهم نه كوركورانه .

تا جايى كه در حجة الوداع از او بسوى رسول الله شكايت شد و جناب رسول الله بر اين نزاع توجه كرد و حديث من كنت مولاه فعلي مولاه بر اساس آن نزاع نقل شده است.

و الا نمى شود در حيات رسول الله ، كسى را شريك ايشان در وظيفه ى رسول الله بدانيم!

ما که واضح نفهمیدیم چه جوابی داده اید. اما خوب است بدانید وقتی اطاعت از کسی واجب شد و مخصوصا اطاعت او با رسول یکی شد دیگر چه مجری باشد چه قانون گذار فرقی نمی کند.( نقل قول آقاى ققنوس )

ج : براى شما شايد فرقى نمى كند!


یعنی دیگه به ما ربطی نداره او چه دستوری می دهد چون باید فقط اطاعت کنیم.( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : براى شما فرقى نمى كند ولى ما بنابه دستور خداوند برايمان بسيار فرق مى كند كه او دستورش موافق و يا مخالف با حكم خدا و رسولش است و اطاعتمان بر اساس نوع دستوراتى ست كه موافق با حكم خدا و رسولش مى باشد!



مگر این که اطاعت او را از وجوب بندازید که با این وضع اطاعت از رسول از وجوب می افتد.( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : اطاعت را در چارچوب كتاب الله و سنت رسولش واجب مى دانيم و بس .

 

اولی الامر یعنی کسانی که از نظر شرع می توانند بر شما امر کنند و شما شرعا باید از آن ها اطاعت کنید.( نقل قول آقاى ققنوس )

 

 

ج : خوب همين ! مثلاً از نظر شرع يك مسلمان حق انتخاب حاكم دارد و بعد از انتخاب حاكم در حدود شرع اطاعت مى شود.

 

ولى بنابه تعريف شما رسول الله كسى را بجاى خودش معرفى مى كند تا به وظايف او عمل كند در حاليكه خود ايشان هنوز بر منصب رهبرى امت بودند!

 

 

و جالب اینجاست که قرآن داد می زند اولی الامر همتای رسول هستند این ققنوس نیست که می گه آقای با انصاف بلکه قرآنه ( نقل قول آقاى ققنوس )

 

ج : قرآن با نداى بلند مى فرمايد:

 

از الله اطاعت كنيد .

از رسولش اطاعت كنيد

و از فرماندهانى كه از خودتان هستند و در صورت اختلاف ( بين شما و آنان ) بسوى كتاب الله و رسولش ( سنت رسولش ) باز آييد.

 

در آيه ، كلمه ى اولى الأمر مشتق شده از :

اولى ، الأمر .

 

اولى يعنى صاحبان يا صاحبداران.

 

الأمر كه بصورت معرفه آمده يعنى امرى شناخته شده بر شما نه مبهم.

و همه مى دانيم اين امر از امور غيبى نيست و الا آنقدر نامفهوم مى شد كه كسى نمى دانست از كى بايد اطاعت كند!

 

مؤمنين بخوبى اولى الأمر را كه مجموعه ى افراد بودند و از خودشان بودند مى شناختند.

 

اين آيه نمى شود به ۱۲ امامى اطلاق كنيم كه هنوز بدنيا نيامده اند!

و الا ضرورتى به مخاطب قرار دادن آن مردم نبود و احتياجى به نزاع و اختلاف هم نبود زيرا بقول شيعه عدم قبول اولى الأمر باعث نقصان دين مىشود !!

 

و در ادامه اگر منظور رسول الله موافق با منظور تشيع بود ( استغفر الله ربي من هذا القول ) مى بايست بفرمايد:

 

نزاع نكنيد با اولى الأمر كه نزاع با آنان بمانند نزاع بارسول و نزاع با رسول  بمانند نزاع با الله است!

ولى قرآن صريحاً از اين نزاع بصورت طبيعى ياد كرده و آنان را مجموعاً ( مردم + اولى الأمر ) بسوى  تحكيم خداوند ( قرآن ) و رسولش ( سنت ) مى خواند.

 

 

اللهم اهدنا و اهد بنا

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 21:25 |
 

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

با تشكر از همه ى همراهان موافق و مخالف كه حسن خطاب و ادبشان اين مكان را آرام و علمى ساختند.

آقاى ققنوس تا اينجا سؤالات فراوانى را تقديم داشتند و هر چند علاقمند به مرتب و منظم بودن بحث هستم ولى عجله و شتاب ايشان باعث شد اين مطلب را ارائه دارم.

در نوشته ى قبلى ام كه بنابه يكى از سؤالات ايشان بود ، جوابى و ردفعلى از ايشان نديدم كه بتوانم بر اساس آن به سؤالاتشان بپردازم.

و لازمه ى بحث علمى اينست كه همه به قول معروف بر يك آهنگ بنوازيم!

و آهنگ ايشان قبلاً نغمه اى ديگرى بود و بر اساس منشأ اصول و احكام دين بود!

اما بعد از آن ايشان سؤالات ديگرى را ارائه داشتند كه نشاندهنده ى فراموشى يا عدم اهتمام به سؤالات قبلى خودشان بود.

در هر حال نه ما و نه ايشان متهم به كوتاه كارى هستيم زيرا موضوعات زياد و پراكنده همه مان را مشغول و سر درگم مى سازد!

همه بياد داريم كه سخن از آيه ى تطهير و عصمت بود كه آقاى شيعه و يزدانى از مناظره خارج شدند و بحث ها پراكنده شد.

حال اين سؤال آقاى ققنوس را جواب مى دهم و البته سؤالات قبلى ايشان را همانطور كه قبلاً به ايشان گفته بودم بايستى منظم باشد يعنى ايشان نظرشان را راجع به نوشته ى قبلى ام بيان دارند تا بتوانيم به ادامه ى آن سؤال و جواب بپردازيم.

((...این اولی الامر ( که هرکه باشند و در هر زمانی که باشند ) آیا موجب اکمال اطاعت از خدا و در نتیجه اکمال دین در آیه اولی الامر نیستند؟؟؟؟!

 ج : اكمال دين امرى ست كه توسط خدا و رسولش بيان مى شود و اينست كه بعد از رسول الله صلى الله عليه و سلم نقصى در دين نيست كه محتاج به كامل كننده باشد!

مگر اينكه بخواهيد نبوت را ادامه دهيد و بگوييد دين كامل نشده است و الله تعالى استغفرالله منظورش از آيه ى اليوم اكملت لكم دينكم ... تكميل شدن دين نيست ! ( همانطور كه در آيه ى تطهير ربطى به زنان مخاطَب آيه ندارد !!؟ )

 

اولی الامر در آیه مزبور اطاعتشان واجب شمرده شده و همردیف اطاعت از خدا و رسول نیز هستند. اطاعت از آن ها هم اطلاق دارد و به هیچ قید و شرطی وابسته نیست نه زمانی و نه مکانی.

 ج : نه اينطور نيست .

اطاعت از اولى الأمر در قرآن همرديف اطاعت از خدا و رسولش و بى قيد و شرط نيست.

دقت كنيد :

يا ايها الذين آمنوا أطيعو الله و أطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم فإن تنازعتم في شيئ فردوه إلى الله و الرسول إن كنتم تؤمنون بالله و اليوم الآخر ذلك خيرٌ و أحسن تأويلا.

سورة النساء - آيه ۵۹

اطاعت از الله و اطاعت از رسول به صورت دو فعل مجزا و جدا معرفى شده است.

و اطاعت از اولى الأمر منكم معطوف به اطاعت از رسول آمده و نه جدا .

يعنى مرتبه ى اين اطاعت به سنگينى اطاعت از الله و اطاعت از رسولش نيست.

و باز قيد و شرطى در ادامه ى آيه ذكر شده است:

در وقت اختلاف و اشكال بايستى همه ى مؤمنين بنابه دستور اين آيه ( مردم و اولى الأمر ) كتاب الله و رسولش را تحكيم قرار دهند.

يعنى اولى الأمر خود تحكيم و قاضى در نزاع و اختلاف نيستند و بايستى خود نيز با بقيه ى مؤمنانى كه خود از آنان هستند ، بسوى حكم خدا ( كتاب الله ) و رسولش ( سنت ) بروند.

و در اين آيه بوضوح مؤمنان از اطاعت كوركورانه برحذر داشته و با ذكر اختلاف در حقيقت به آنان مى آموزاند كه بايستى اولى الأمر مورد مراقبت باشند تا مبادا از حكم خدا و رسولش خارج شوند.

در اين آيه اختلاف و نزاع ، نشاندهنده بسط فكرى جامعه مى باشد كه بايستى هميشه تابع دليل شرعى باشد .

 


آیا هرجا صحبت از فرمان خدا است ( مثل اطاعت از اولی الامر در آیه اولی الامر ) جزء دین نیست؟
بفرمایید جواب دهید؟

 

ج : دين را ناقص معرفى نكنيد !

همين دين است كه بما امر كرده تا مردم + اولى الأمر بسوى تحكيم شرعى قرآن و سنت روند و از خود شارع نباشند بلكه فقط مجرى شريعت باشند كه توسط خدا و رسولش آشكار شده است و نهان نيست.

پس اطاعت از کسی غیر از رسول به عنوان اولی الامر در دین خدا واجب است ( اگر چه برای زمان خاصی اطاعت از آن ها را محدود کنید ) که نشان دهنده نقش والای آن هاست.

 

ج : نقش آنان والا شناخته مى شود تا وقتى كه بر اساس شريعت ( اطاعت از الله و اطاعت از رسول ) باشد و الا صرفاً مقام اولى الأمر بدون اين قيد و شرط معنى ندارد.

زيرا اولى الأمر به فرماندهانى اطلاق مى شود كه وظيفه ى رهبرى عده اى مؤمنين را به عهده داشته باشند ، خواه فرمانده ى لشكرى يا شهرى باشند.

و اين مقام در زمان خود رسول الله هم قدسيت مجزى نداشته است و همه ملزم به اطاعت از اوامر خدا و رسولش بودند.

بهمين سبب گاهى مى شد كه مؤمنين بر بعضى از فرماندهان ( اولى الأمر ) شكايت برده و رسول الله مسئله را بازرسى مى كرده است.



آیا اگر اطاعت از اولی الامر را از قرآن برداریم داد و فریاد شما بلند نمی شود که قرآن تحریف شد و تحریف از نوع نقص؟؟؟؟؟!!!!!
جواب بدهید؟

ج : يعنى چى را برداريد!؟

آيه را !؟


واضح است که اگر اطاعت از اولی الامر از قرآن و از دین برداشته شود قرآن ناقص و دین ناقص خواهد بود. نقل قول آقاى ققنوس  ))

 

ج : اين از عجايب اعتقادات شماست كه دين خيلى آسان ناقص مى شود و بايستى عده اى بعد از رسول الله بيايند و كاملش كنند !

 

در ضمن اين آيه بمانند هر آيه اى سبب نزولش مؤمنينى بودند كه در حيات رسول الله صلى الله عليه و سلم بودند و بخوبى درك كردند كه اولى الأمر كه بصورت جمع افراد در آيه ذكر شده همان فرماندهانى هستند كه از ميان خودشان و شناخته شده بودند .

و اگر عدم اطاعت از  اولى الأمر سبب نقصان دين مى شد كه نمى بايست اصلاً نزاع صورت گيرد !

و هر نزاعى كه منجر به نقصان دين شود مردود است.

 

هدانا الله و اياكم لما يحبه و يرضاه من القول و العمل في العافية

 

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 12:38 |
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
 
با سلام خوشحالم از این جهت که شاگردان اقای قزوینی وارد بحث شد ه اند
و حداقل اینه که ما با یک ادم های بی سواد سرو کار نداریم
از جهت دیگر ناراحتم که کاملا بریده و یک طرفه اراء بزرگانی چون شیخ الاسلام ابن تیمیه مورد بررسی قرار گرفت
از دو طرف می خواهم که در مباحث به هم توهین نکنند و إن شاء الله بحث با آرامی و درستی پیش برود
 
حضرت امیر در نهج‌البلاغه و از آنچه در خطبة 125 فرموده : «لمّا دعونا القوم إلی أن نحکم بیننا القرآن لم نکن الفریق المتولّی عن کتاب الله تعالی و قد قال الله سبحانه فإن تنازعتم فی شئ فردّوه إلی الله و الرّسول، فردّه إلی الله أن نحکم بکتابه و ردّه إلی الرّسول أن نأخذ بسنته فإذا حکم بالصّدق فی کتاب الله فنحن أحقّ النّاس به».
یعنی چون لشکر معاویه ما را دعوت کردند به اینکه قرآن را حاکم قرار دهیم ما گروه روگردان از کتاب خدایتعالی نبودیم، و به تحقیق خدا فرموده اگر نزاع نمودید در چیزی آنرا بسوی خدا و رسول برگردانید و برگردانیدن نزاع بسوی خدا این است که کتاب او را حاکم قرار دهیم و ردّ بسوی رسول این است که سنّت او را بگیریم پس هر گاه به حکم صدقی که در قرآن است حکم شد ما سزاوارتریم به آن حکم و پیروی آن.

و امّا رسول خدا چنانکه در کافی و کتاب وسائل‌الشّیعه ج 3 ص 381 آمده: «قال رسول الله انّ علی کلّ حقّ حقیقه و علی کل صواب نوراً، فما وافق کتاب اله فخذوه و ما خالف کتاب الله فدعوه».
یعنی رسول خدا فرمود بر هر حقّی حقیقتی و بر هر صوابی نوری است، پس آنچه موافق کتاب خدا بود بگیرید و آنچه مخالف کتاب خدا بود رها کنید.
و از امام صادق در همین دو کتاب روایت کرده که فرمود: «فمالم یوافق من الحدیث القرآن فهو زخرف». یعنی هر حدیثی که موافق قرآن نباشد باطل و مزخرف است. و نیز در آن دو کتاب روایت کرده‌اند که امام صادق می‌فرمود: «کلّ شیء مردود إلی الکتاب والسّنّة و کلّ حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف». و در همانجا روایت کرده‌اند از امام صادق که فرمود: «خطب النّبیّ بمنی فقال أیّها النّاس ما جائکم عنّی یوافق کتاب الله فأنا قلته و ما جائکم یخالف کتاب الله فلم أقله». یعنی رسول خدا فرمود ای مردم آنچه از قول من برای شما آمد که موافق کتاب خدا باشد من آنرا گفته‌ام و آنچه برای شما آمد که مخالف کتاب خدا باشد من نگفته‌ام. چنانچه آنحضرت فرموده اند: «من کذب علیّ متعّبدٌ افلیتبوّا مقعده من النّار». پس ما باید هر خبری را به قرآن عرضه بداریم نه قرآن را به خبر و قرآن را حاکم بر خبر بدانیم نه خبر را حاکم بر قرآن.
 
در نهج‌البلاغه خطبة 174 فرموده : «انتفعوا ببیان الله واعملوا انّ هذا القرآن هو النّاصح الّذی لا یغش و الهادی الّذی لا یضلّ واعملوا انّه لیس علی أحد بعد القرآن من فاقه و لا لأحد قبل القرآن من غنی استدلوه علی ربکم و استنصحوه علی أنفسکم و اتّهموا علیه ارائکم واستغشوا فیه أهوائکم. » یعنی بهره برید به بیان خدا و بدانید که این قرآن همان نصیحت کنی است که خیانت نمی‌کند و هدایت کنی است که گمراه نمی‌یابد، و بدانید که احدی پس از داشتن قرآن به چیزی احتیاج ندارد و برای احدی پیش از قرآن بی‌نیاز نیست (یعنی اگر صد هزار حدیث و کتاب بدانی تا به قرآن چنگ نزنی فقیر و گمراهی) قرآن را راهنمای بسوی پروردگارتان قرار دهید و آنرا نصیحت گوی خود بنمائید و آراء و عقائد خود را متّهم بدانید و بر قرآن عرضه بدارید و عیب عقائد خود را در قرآن اصلاح کنید.
و در خطبة 181 فرموده : «فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجّت الله علی خلقه و قد فرغ إلی الخلق من أحکام الهدی به فانّه لم یخف عنکم شیئاً من دینه و لم یترک شیئاً رضیه أو کرهه إلّا و جعل له علماً بادیاً». یعنی قرآن آمر است و ناهی، ساکتی است ناطق و گویا، حجّت خدا است بر خلق، و بواسطة آن خدا احکام هدایت را به نهایت رسانیده، بدرستیکه خدا چیزی از دین خود را مخفی نگذاشته و همه را در قرآن بیان کرده و چیزی که مورد رضایت و کراهت او باشد رها نکرده مگر آنکه برای همة ‌آنها نشانة روشنی در قرآن نهاده است. خدا در قرآن فرموده {الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ } سورة بقرة (185) ، و قرآن را هادی مردم قرار داده نه هر خبری را.

«الرّدّ إلی الله الأخذ بمحکم کتابه والرّدّ إلی الرّسول الأخذ بسنّته الجامعه غیرالمفرّقه» . یعنی ردّ کردن و بازگشت بخدا که در آیه آمده، گرفتن محکمات کتاب خدا (قرآن) است، و بازگرداندن به رسول، گرفتن سنّت متّحد‌کنندة رسول که موجب تفرقه نیست می‌باشد.
 
در کتاب بحار‌الانوارج 2 ص 175 نقل کرده است که از امام صادق سئوال می‌شود : «بأی شیء یفتی الإمام؟ قال بالکتاب». یعنی امام مطابق چه چیزی فتوی می‌دهد؟ امام می‌فرماید مطابق قرآن، سوال می‌شود : فمالم یکن فی الکتاب؟ قال بالسّنّة : یعنی دربارة چیزی که در قرآن نیست چطوری فتوی می‌دهید؟ امام در جواب می‌فرماید مطابق سنّت. سوال می‌شود «فمالم یکن فی الکتاب والسّنّة؟ قال : لیس شیء إلّا فی الکتاب والسّنّة» : یعنی اگر چیزی باشد که در کتاب و سنّت نباشد؟ امام می‌فرماید هیچ چیزی (از احکام دین) وجود ندارد مگر اینکه در کتاب و سنّت موجود است.
 و نیز در همان صفحه آمده که از امام صادق سوال می‌شود : «یکون شیء لایکون فی الکتاب والسّنّة؟ قال : لا». یعنی آیا چیزی هست که در کتاب و سنّت نباشد؟ امام در جواب می‌فرماید : نه.
مثلاً حضرت امیر در خطبة 128 نهج‌البلاغه بالای منبر از ترکهای مغول و خرابی ایشان خبر می‌دهد و چون این خبر غیبی بود، یکی از اصحاب او عرض کرد یا امیرالمؤمنین «لقد أعطیت علم الغیب فضحک علیه‌السّلام و قال للرّجل یا أخاک کلب لیس هو بعلم الغیب و إنّما هو تعلّم من ذی علم». یعنی یا امیرالمؤمنین به شما علم غیب عطا شده، حضرت خندید و به او فرمود ای برادر کلبی این خبریکه از مفعول دادم علم غیب نیست و همانا این خبری است که از رسول خدا تعلّم گرفتم.

:{أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ } سورة البقرة(185)
یعنی قرآن در این ماه نازل شده برای هدایت مردم و دارای آیات روشن هدایت و جدا کنندة حقّ است از باطل،
و در جای دیگر فرموده : {إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى}بقرة سورة (120)، و در جای دیگر فرموده : {إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ}سورة اسراء (9) این قرآن کافی است ما تقصیر نداریم فرموده:{أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ } سورة العنكبوت(51) ، یعنی آیا کافی نشده که ما این کتاب را نازل کردیم تا برایشان تلاوت شود. آیا شما کلام خدا را منکرید، اگر منکرید قطعاً کافرید. ثالثاً شما کتاب کافی کلینی را کافی می دانید و می گوئید الکافی کاف لشیعتنا، آیا قرآن از کتاب کافی کمتر است، آیا کلینی از خدا عالم‌تر است؟ آیا مسلمین صدر اسلام که کتاب کافی کلینی را نداشتند...
 
امام صادق چنانکه در کتاب کافی باب فی ترک دعاء النّاس آمده از دعوت مذهبی نهی نموده و از آن جمله به ثابت نامی می‌فرماید : «یا ثابت ما لکم و للنّاس کفّوا عن النّاس و لا تدعوا أحدا إلی أمرکم. » یعنی ای ثابت به مردم چه کار دارید از مردم دست بردارید و به امر خودتان یعنی توجّه دادن مردم به ما دعوت نکنید : زیرا أئمّه تابع دین و أئمّه مروّج دین بودند و باید مردم به خود دین دعوت شوند نه به هر کس که تابع اسلام است.
 
 
( سخنان زيبا و روشن برادر محترم جناب يوسف حفظه الله و وفقه لنصرة كتاب الله و سنة نبيه صلى الله عليه و سلم )
 
+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:1 |

 

الحمد لله و الصلاة و السلام على امامنا و قدوتنا رسول الله محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان إلى يوم الدين.

آقاى ققنوس

 با تشكر از حضور و حسن خطابتان مطالب و سؤالات شما را در اين يك سؤال خلاصه مى كنم و اميدوارم با من موافق باشيد كه اين سؤال خود منشأ تمام سؤالات و جوابهاى ما و شماست.

فقط ابتدا ياد آورى اين مطلب را ضرورى مى بينم كه هنوز نحوه ى ارائه ى افكار من و شما به آن صورت نيست كه شما بتوانيد بمن مطلبى را نسبت دهيد كه در حقيقت ريشه در اعتقادات خودتان دارد.

مثلاً اين جمله را ببينيد كه بمن نسبت داده ايد و حقيقت ندارد  :

((  سواللات آخر هم که مدعی هستید الزاما تمام کلمات وارده در آیات یک معنی باید داشته باشند چیزی که مفسرین سنی به آن اعتقادی ندارند و اینجا تفاوت شما و اهل سنت هم آشکار می شود. که همین موضوع سبب می شود نتوانید از تفسیر آیات دیگر در ذیل آیه مورد نظر استفاده کنید.

(( پس در این مورد هم اشتباه رفته اید چون کلمات عربی خود معانی متفاوتی دارند و ممکن است هر بار یک معنی بدهند که با معنی دیگر متفاوت و مفهوم آیه را عوض کند و به همین سبب نمی توان از آیات برای تفسیر یکدیگر کمک گرفت.  نقل قول آقاى ققنوس ))

 ببينيد برادر محترم

دوست ندارم انشايى كلمه به كلمه به شما ايراد سوء فهمتان گرفته و اين صفحه را ملل آور كنم.

بهتر است بقول خودتان واضح صحبت كنيم.

وقتى بنده به شما در باره ى معناى كلمات در قرآن جواب دادم كه بمانند معناى كلمات در زبان عرب هست ، خودش آشكارست كه استعمال عرب با كلمات عربى چگونه است و اينست كه قرآن خودش را به عنوان نازل شده به لسان عربي مبين معرفى مى كند.

بياييد سر اصل مطلب .

شما از من ۳ سؤال پرسيديد :

 

۱- (( استخراج اصول و احکام را چه کسی باید انجام دهد؟

۲- آیا استخراج اصول و احکام کار هرکسی است؟ ))

۳- (( آیا قرآن تنها منبع دین اسلام برای استخراج اصول و احکام است که پرسیده اید از محکمات باید استخراج شوند یا از متشابهات؟! ))

فقط ابتدا صريحاً به شما بگويم كه با كلمه ى (( استخراج )) موافق نيستم زيرا اين كلمه ما را بياد امور مبهم و مدفون شده اى مى اندازد و شما خواهيد فهميد كه اصول و احكام دين از امور واضح هستند .

بنده بجاى آن از كلمه (( ابلاغ و تبيين )) استفاده خواهم كرد.

و اين را اميدوارم عدم شفافيت ندانيد بلكه اين را تصحيح يك مفهوم شرعى مى دانم.

بله .

همانطور كه قبلاً بيان كردم رسول الله صلى الله عليه و سلم مأمور ابلاغ كلام الله و عمل بدان بوده اند.

و اين حقيقت بخوبى در قرآن و حديث نبوي شريف آشكارست.

... فإن تنازعتم في شيئ فردوه إلى الله و الرسول ... سورة النساء - الآية ۵۹

... هر گاه در چيزى اختلاف كرديد ، آنرا به خدا ( قرآن ) و رسولش ( سنت ) باز گردانيد.

و ما اختلفتم فيه من شيئ فحكمه إلى الله ... سورة الشورى - الآية ۱۰

هر چه در آن اختلاف كرديد حكمش بسوى خداست .

و در حجة الوداع رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند :

تركت فيكم ما إن تمسكتم به لن تضلوا أبدا كتاب الله و سنتي .

تركت فيكم شيئين، لن تضلوا بعدهما : كتاب الله، و سنتي، و لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض
صحيح
الألباني
صحيح الجامع 2937


تركت فيكم أمرين؛ لن تضلوا ما إن تمسكتم بهما : كتاب الله وسنتي، ولن يتفرقا حتى يردا علي الحوض
إسناده حسن
الألباني
منزلة السنة 13

در ميان شما رها كردم آنچيزى كه با دستاويزى و تمسكتان بدان ، هرگز گمراه نخواهيد شد كتاب الله و سنتم.

و سفارش و وصيت امام علي رضي الله عنه نيز ، كتاب الله و سنت رسولش است :

أما وصيتي فالله لا تشركوا به شيئاً و محمد ( صلى الله عليه و سلم ) فلا تضيعوا سنته أقيموا هذين العمودين و أوقدوا هذين المصباحين و خلاكم ذم ما لم تشردوا .

 وصيت من به شما اينست كه هيچ شريك و انبازى براى  خدا قرار ندهيد و به فرمان او عمل كنيد و سنت محمد را از دست ندهيد و تباه نسازيد اين دو ستون محكم بر پاى داريد و اين دو چراغ را روشن نگه داريد.

ديگر هيچ ايرادى بر شما نيست مادامى كه دست از اين دو چيز بر نداشتيد .

نهج البلاغه - شرح فيض الإسلام - جزء ۳ كلام ۱۴۹

در اين  سفارش خليفه ى راشد ما أميرالمؤمنين علي رضي الله عنه ، قرآن و سنت به دو عمود و دو  چراغ تشبيه شده است .

و باز امام علي در نهج البلاغه سخنى دارد :

و لكم علينا العمل بكتاب الله تعالى و سيرة رسول الله و القيام بحقه و النعش لسنته .

و براى شما ( مسلمانان ) اين حق بر ماست كه بر كتاب خدا و سيرت رسول خدا عمل كنيم و در مقابل سنت او مانند مرده اى كه در اختيار غاسل و مرده شور است ، عمل كنيم .

نهج البلاغه - شرح فيض الإسلام - جزء ۳ كلام ۱۶۸

وفقنا الله للعمل بكتابه و سنة رسوله

إن شاءالله ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 18:54 |

آيا اصول و احكام دين ، از آيات محكمات استنباط مى شود يا از آيات متشابهات؟

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 1:46 |

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

سؤالات آقاى ققنوس را با رنگ سياه و جواب را به رنگ سرخ نشان مى دهد ( مثل سؤال و جواب و مشق نويسى دوران مدرسه كه بايستى دو رنگ باشد تا آقا / خانم معلم راضى و خوشنود شود ! ) .

 

چرا سنی ها قرآن را به رای و اندیشه خود تفسیر می کنند؟

ج : كى اين كار را كرديم!؟

آیا آیات قرآن تفسیر و تاویل دارند یا نه؟

ج : منظورتان از تفسير و تأويل را واضح تر بيان كنيد زيرا تأويل يا تفسير قرآن نبايستى چيزى مخالف قرآن خودش باشد و الا به آن تحريف مى نامند!

اگر نه چرا این همه اختلاف در فهم معانی آیات وجود دارد؟

ج : كدام آيات؟

و چرا قرآن می فرماید کسانی که در قلوبشان مرض هست بدنبال متشابهات قرآن هستند ( تا آن را به رای خود تفسیر کنند )) و محکمات را نمی گیرند؟

ج : قرآن راست مى گويد .

آياتى در قرآن هست كه بسيار واضح و روشن مى باشد و اين آيات شارح و بيان كننده ى آن آياتى ست كه متشابهات خوانده مى شوند .

زيرا مؤمن با فهم آيات محكم و صريح الهى هرگز آيات متشابه را ضد و نقيض بقيه ى سخنان خداوند قرار نمى دهد.

و مسلماً أحكام الهى و شريعت از آيات محكمات و واضح و روشن استنباط مى شوند و ابهامى بر آن نيست .

مانند اصول دين و احكام و شريعت جامعه ى اسلامى.

و اينست كه حتى آن آياتى را كه به اصطلاح متشابه هستند نمى تواند بر احكام دين ابهام ايجاد نمايد زيرا خداوند اين قرآن را براى بيان احكام و رسالت نازل فرموده است.

اگر قرآن دارای متشابهات و محکمات است مفسر متشابهات آن چه کسی است تا همه از نظر شرع مقدس اسلام از او تبعیت کنند؟

ج : اين سؤال را با اين سؤال جواب دهيم:

آيا آيات متشابه را رسول الله معرفى كردند يا مسلمانان بعد از ايشان؟

اگر آيات متشابه توسط رسول الله صلى الله عليه و سلم معرفى شده بود ، مسلماً شرح آن وظيفه ى ايشان بود.

اما اگر اكنون آياتى به عنوان متشابه خوانده شود بايستى بنابه دستور قرآن به همه ى قرآن جملةً ايمان داشته و از تعاليم قرآن و شريعت منحرف نشويم بلكه بر اساس شريعت همان آيات را قبول و استنباط كنيم.

مسلماً بعد از ختم رسالت و نبوت احتياجى به فرد فوق العاده اى نيست كه علمش از غيبيات و خدايى و بدون تدخل بشر باشد!

زيرا اين اعتقاد نوعى اعتراض به خواست و اراده ى الهى ست كه رسالت را ختم بخشيد در حاليكه حاجت به آن هنوز وجود داشت!!

اگر قرآن متشابه ندارد چرا خود در آیات خود به وضوح می فرماید؟

ج : جواب داده شد.

چه کسی بیان کننده محکمات و متشابهات آیات است؟

ج : رسول الله صلى الله عليه و سلم دريافت كننده ى اين قرآن و مأمور ابلاغ آن به مردمان بوده است و شخص ديگرى داراى اين مقام نه بوده و نه خواهد بود.

آیا خانم هدایت و آقای عبدالله؟

ج : هيچكدام !

 اگر نه چه کسی؟

ج : جواب دادم .

آیا قرآن برای همه هدایتگر است؟

ج : فقط براى كسى كه بدان ايمان دارد و شكى در آن احساس نمى كند و اين كلام را كلام محفوظ رب العالمين داند.

آیا ممکن است قرآن کسی را هم گمراه کند؟

ج : نه !

كسى به واسطه ى قرآن گمراه نمى شود!

يعنى اينطور نيست كه شخصى بر هدايت باشد و آنوقت با خواندن قرآن و فهم آن  گمراه شود!

شخص  گمراه در حقيقت از قبل به اين قرآن ايمانى نداشته است و با اين اعتقاد كفرش ، خواندن قرآن را به عنوان استهزاء يا بقول كفار ( اساطير الأولين ) مى خواند.

مانند بهائيت كه بعضى از آيات را تحريف و بريده به آن معنا مى كنند كه دين جديد خود را توجيه كنند!

زيرا آنان در اصل تابع اين قرآن و مؤمن بدان نيستند كه بدان استدلال كنند!

آیا کلمات به کار رفته در آیات الزاما باید یک معنی داشته باشند؟

ج : معناى كلمات در آيات بمانند معناى كلمات در قوانين لغت عرب است زيرا اين كتاب به لغت عرب نازل شده است كه واضح و روشن است.

آیا برای تفسیر یک آیه می توان از آیات دیگر کمک گرفت؟

ج : بله .

 

و اما در باره ى مفهوم رجس در آيه ى تطهير به نوشته بعدى إن شاءالله موكول دهيم تا بينندگان قادر به متابعه ى بهتر مطالبمان شوند.

 

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:49 |
 

بسم الله الرحمن الرحيم

امروز در اين فكر بودم كه آيا بنشينيم و به تك تك روايت هاى بريده و مختلف آقاى شيعه جواب بدهيم يا موضوع بحث قبلى را دنباله كنيم كه ديدم از نوشته هاى ايشان يك اصل ظاهر و آشكار است و آنهم ترس از دخول در آيه بصورت اصولى و منطقى قرآنى!

از روايت هاى مورد ذكرش هم مى خواهد نتيجه بگيرد كه ما قدر و شأن معصومين ( !!؟؟ ) را پايين مى آوريم تا شأن صحابه و خلفاى راشدين بالا رود!

مثلاً او اعتقاد به عصمت مطلق رسول الله صلى الله عليه و سلم دارد و بهمين خاطر نمى خواهد قبول كند كه بسيارى از امورى كه به عنوان يك بشر از ايشان صادر مى شده ، نمى تواند از شأن رسالت و نبوت كم كند.

براى مثال مى توانم حتى همينجا دو روايت از كتاب شيعه نقل كنم كه از فراموش و سهو امام علي رضي الله عنه خبر مى دهد كه نماز جماعت را در حالى ادا كرد كه طاهر نبود و وضو نداشت و بعد از متوجه شدن دستور مى دهد كه مردم نماز را اعاده كنند :

10940-  وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِيِّ (عَنْ أَبِيهِ)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلَّى عَلِيٌّ ع بِالنَّاسِ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ وَ

 كَانَتِ الظُّهْرَ ثُمَّ دَخَلَ فَخَرَجَ مُنَادِيهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَّى عَلَى

غَيْرِ طُهْرٍ فَأَعِيدُوا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ

 

وسائل‏الشيعة ج : 8 ص : 374

 

ُ عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْعَرْزَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صَلَّى عَلِيٌّ ع بِالنَّاسِ عَلَى غَيْرِ طُهْرٍ

وَ كَانَتِ الظُّهْرُ ثُمَّ دَخَلَ فَخَرَجَ مُنَادِيهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَّى عَلَى

غَيْرِ طُهْرٍ فَأَعِيدُوا وَ لْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ

 

تهذيب‏الأحكام ج : 3 ص : 40

آقاى شيعه مى خواهد آيه ى تطهير را بسوى عصمت مطلق مخاطبانش تفسير كند!

و اينجاست كه بقول خودش ، زنان خود به خود اخراج مى شوند!!

و دقت هم ندارد كه عصمت مطلق حتى براى رسول الله صلى الله عليه و سلم نيز جايز نيست زيرا عصمت مطلق يعنى نفى فراموشى و سهو و هر خطاى عمدى و يا سهوى.

و تنها الله تعالى ست كه عصمت مطلق را داراست كه همان عدم نسيان و فراموشى و خواب و اشتباهست.

و در قرآن موارد بسيارى از اشتباه و خطاهاى انبياء عليهم السلام ذكر شده است كه با ارشاد الهى به توبه و يقين تبديل شده است و اين امور به نقصان وظيفه ى رسالت آنان نيانجاميد زيرا سلطان وحى الهى بر آنان حاكم بوده است.

آقاى شيعه بياييد بحث را علمى تر كنيم و لطفاً در لابلاى سخنانتان ما را گمراه نفرماييد !

مانند اين سخن شما كه كذب محض است :

ظاهرا تنها مشکل شما در مورد این استدلال این است که رجس را فقط گناهان کبیره می دانید. لذا اگر ثابت شود که تمام گناهان رجس هستند یعنی پلید و زشت و نفرت انگیز هستند عصمت اهل کسا هم ثابت خواهد شد ...زیرا قبول این مطلب به معنی خروج زنان از دائره ی اهل البیت و عصمت اهل کسا است. ( نقل قول آقاى شيعه )

مسئله ى اساسى اين كلمه نيست آقا !؟

براى اينكه عصمت مورد اعتقاد شما آنقدر من در آوردى و بى اساس است كه نمى توانيد اثبات كنيد!

واقعاً دردناكست كه تنها دليل عصمت براى شما آيه اى ست كه در شأن زنان رسول الله آمده است!

شما تمام آيه را مخصوصاً فعل اساسى آنرا ناديده مى گيريد و به يك كلمه رجس مى چسبيد؟

 

اصلاً شب و روز هم شما به اثبات عصمت اهل البيت در آيه ى تطهير مشغول شويد فقط براى زنان رسول الله ، كوشش كرده ايد!

 

براى اينكه اين آيه رويش به زنان رسول الله مى باشد.

در اين آيه كه ارتباط كلمه به كلمه اش بسوى زنانست ، خداوند به آنان به خوبى روشن نموده كه اوامر و نواهى او به آنان براى اينست كه آنان از پليدى بدور و طاهر باشند و اين خواست الهى و محبت الهى به آنانست.

در آيه ى تطهير كه نه از قبل و بعدش بريده شده باز با آمدن فعل ليُذهب ، با اين لام تعليل بخوبى سبب و اتصال تطهير را به آيات قبلى متصل مى سازد و الا معنى ندارد كه خداوند به علي و خانواده اش رضي الله عنه بگويد : ... براى اينست كه از شما پليدى دور شود و پاك باشيد !

آيا متوجه ى اين نيستيد كه اينجا موردى نيست كه رويش به آل علي باشد؟!

براى اينكه از آيه ى تطهير خارج نشويم فعلاً به روايات آقاى شيعه جواب نخواهم داد زيرا تمام روايات و برداشت هاى او براى فرار از حقيقت آيه ى تطهير است.

و البته حق جواب دادن به سخنهاى بى ربط ايشان هم داريم كه ابتدا براى خودشان برداشتى از يك روايت مى چيند آنگاه به اهل سنت نسبت مى دهد !

مانند ادعاى دشمنى أم المؤمنين عايشة و اصحاب جمل رضي الله عنهم با اميرالمؤمنين علي رضي الله عنه و همينطور ادعاى دشمنى فاطمة رضي الله عنها با خلفاى راشدين رضي الله عنهم .

از همه ى همراهان مى خواهم فعلاً به اين آيه دقت كنند و از اين موضوع خارج نشوند.

آيا اين آيه را لا اقل ترجمه مى كنيد!؟

زيرا با ترجمه ى حرف به حرف آن نتيجه اى جز سخن الله تعالى و نصيحت الهى به زنان رسولش رضي الله عنهن نخواهيد يافت.

 

اللهم اهدنا و اهد بنا

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 20:55 |

الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

بله همانطور كه آقاى ققنوس متوجه شدند ، اين دو مطلب آخرى ام باعث ظهور آقاى شيعه شد و الا من هرگز قصد انحراف بحثمان نداشتم.

و البته آقاى شيعه حقيقت مهم تر ديگرى را آشكار ساخت و آنهم اينكه گويا آقاى شيعه ديگر مطلبى در رابطه با عصمت و ۵ تا بودن اهل البيت نداشته و بخاطر همين از آخرين نوشته هاى من بيشتر استقبال كردند.

در همه ى احوال آمدنشان را به سلامتى به فال نيك مى گيرم و مثل هميشه تذكرى كوتاه به ايشان دارم:

۱- ما از قبل بر اين تأكيد داشتيم كه درج سند روايات و راويان هر سخن و قيل و قالى كه به رسول الله و يا امامان دين نسبت داده شده ، بسيار مهم است و شما عمداً اين امر را ناديده مى گيريد زيرا به خوبى مى دانيد كه اهل سنت بسيار به منابع و مصادر اخبار دقت دارند و حاضر نيستند هر قيل و قالى را به شريعت بچسبانند.

 

شما با درج رواياتتان عدم امانت دارى تان را به خوبى آشكار ساختيد و بنده إن شاءالله برايتان اثبات خواهم كرد.

روايت ها را بريده و اسانيد آنها را مخفى كرديد !

۲-  قبل از ادامه ى اين سخن مى بايست تكليف مبحث قبلى مان را نيز روشن كنيد .

آيا شما قول ندايد كه در باره ى آيه ى تطهير و لام تعليل جوابى آماده كنيد؟

واقعاً تعجبم بسيار شديدتر مى شود كه شما امور اعتقادى تان را اينقدر سبك شمرده و با لامبالاتى از آن رد مى شويد و به امور فرعى مى چسبيد!؟

رفتيد برايمان روايات و سخنانى در باره ى وضو آورديد كه تازه ضد ادعاى خودتان هم هست!!

 

خوب !

كمى به اين كارهاى جالب شما بپردارزيم:

۱- سند اين سخنان منتسب به امامان اهل سنت كجاست؟!

۲- روايتى كه نقل كرديد سخن از مسح پاها در سفر دارد :

 عن علي بن أبي طالب ـ عليه السَّلام ـ قال: كنت أرى أنّ باطن القدمين أحق بالمسح من ظاهرهما حتى رأيت رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ يمسح ظاهرهما.روايت بريده آقاى شيعه و بدون ذكر راويانش  

و در اين روايت فوق امام علي مى گويد: به اعتقاد من باطن قدم بر حق تر از ظاهر ش در مسح بود !

و در روايت تحت ، رسول الله صلى الله عليه و سلم صحابه را از مسح منع مى كند و با صداى بلند مى فرمايد:

واى بر پشت پاها از آتش جهنم !

و در دنباله ى روايت كه نمى خواهيد بياوريد اينست كه امام على بعد از اين سخن رسول الله و تحذير او از آتش جهنم ، پايش را بيشتر مى شسته و تازه اسباغ وضو هم مى كرده يعنى تا ساق هايش را هم خيس مى كرده تا مطمئن باشد كه پشت پايش از آتش جهنم بدور است !

ما روي عن عبد اللّه بن عمرو، قال: تخلّف عنّا رسول اللّه ـ صلَّى الله عليه وآله وسلَّم ـ في سفرة سافرناها، فأدركنا وقد أرهقتنا الصلاة ونحن نتوضّأ فجعلنا نمسح على أرجلنا، فنادى بأعلى صوته:«ويل للأعقاب من النار» مرتين أو ثلاثاً ( روايت بريده ى آقاى شيعه و بدون ذكر راويان آن )

عجيب است كه متوجه نشديد!!

و در اين روايت عجيب و غريب آقاى شيعه برايمان شريعت جديدى مى آورد و آنهم ۳ بار مسح !! است !

عن بسر بن سعيد قال: أتى عثمان المقاعد فدعا بوضوء فتمضمض واستنشق ثمّ غسل وجهه ثلاثاً ويديه ثلاثاً ثلاثاً ومسح برأسه ورجليه ثلاثاً ثلاثاً، ثمّ ... ( روايت بريده و بى سند آقاى شيعه )

آيا شما همچين سخنى را تابحال شنيده ايد!؟

البته شكى نيست كه در اينجا بنابه ابتداى روايت كه از ۳ بار شستن هر عضوى سخن آمده ، منظور ۳ بار شستن پاهاست.

اما بياييم از آن سخن آقاى شيعه كه باعث عصبانيتمان ( !! ) شد هم كمى حرف بزنيم!

 

آقاى شيعه برايمان روايت بريده اى از مسلم آورده تا بما ثابت كند كه امام علي و عباس عموى رسول الله ، عمر را خائن و دروغگو مى دانستند!!

 

ابتدا به ايشان اعلام كنم :

اتفاقاً آقا عصبانى كه نشديم خيلى هم از آوردن اين روايتتان خوشحال و خوشوقتم !

اولاً روايت كامل اينست كه :

روى مسلم في صحيحه عن ‏ ‏الزهري ‏ ‏أنّ ‏ ‏مالك بن أوس ‏‏حدثه قال:

 أرسل إلي ‏ ‏عمر بن الخطاب ‏ ‏فجئته حين تعالى النهار قال فوجدته في بيته جالسا على سرير ‏ ‏مفضيا ‏ ‏إلى ‏ ‏رماله ‏ ‏متكئا على وسادة من ‏ ‏أدم ‏، ‏فقال لي : ‏يا ‏ ‏مال ‏، ‏إنه قد ‏ ‏دف ‏ ‏أهل أبيات من قومك وقد أمرت فيهم ‏ ‏برضخ ‏ ‏فخذه فاقسمه بينهم قال قلت لو أمرت بهذا غيري قال خذه ‏ ‏يا ‏ ‏مال ‏ ‏قال فجاء ‏ ‏يرفا ‏ ‏، فقال: هل لك يا أمير المؤمنين في ‏عثمان ‏ ‏وعبد الرحمن بن عوف ‏ ‏والزبير ‏ ‏وسعد ‏ ‏فقال ‏عمر: ‏نعم فأذن لهم فدخلوا ثم جاء فقال: هل لك في ‏‏عباس ‏ ‏وعلي ‏ ‏، قال: نعم ، فأذن لهما فقال عباس: يا أمير المؤمنين اقض بيني وبين هذا الكاذب الآثم الغادر الخائن ، فقال القوم أجل يا أمير المؤمنين فاقض بينهم وأرحهم ‏ ، ‏فقال ‏‏مالك بن أوس: ‏يخيل إلي أنهم قد كانوا قدموهم لذلك.

فقال ‏عمر ‏: اتئد  ‏أنشدكم بالله الذي بإذنه تقوم السماء والأرض أتعلمون أن رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏قال ‏ ‏لا نورث ما تركنا صدقة قالوا نعم ثم أقبل على ‏ ‏العباس ‏ ‏وعلي ‏‏فقال: أنشدكما بالله الذي بإذنه تقوم السماء والأرض أتعلمان أنّ رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏قال: لا نورث ما تركناه صدقة ، قالا: نعم ، فقال عمر: ‏إنّ الله جل وعز كان خص رسوله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏بخاصة لم يخصص بها أحدا غيره قال ‏{‏ما ‏ ‏أفاء ‏ ‏الله على رسوله من أهل القرى فلله وللرسول} ‏ما أدري هل قرأ الآية التي قبلها أم لا ‏ ‏، قال: فقسم رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏بينكم أموال ‏ ‏بني النضير ‏ ‏، فوالله ما ‏ ‏استأثر ‏ ‏عليكم ولا أخذها دونكم حتى بقي هذا المال فكان رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏يأخذ منه نفقة سنة ثم يجعل ما بقي ‏ ‏أسوة المال ‏ ‏ثم قال أنشدكم بالله الذي بإذنه تقوم السماء والأرض أتعلمون ذلك قالوا نعم ثم نشد ‏ ‏عباسا ‏ ‏وعليا ‏ ‏بمثل ما نشد به القوم أتعلمان ذلك قالا نعم قال فلما توفي رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏قال ‏‏أبو بكر ‏: ‏أنا ولي رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏، ‏فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك ويطلب هذا ميراث امرأته من أبيها ، فقال‏ ‏أبو بكر: ‏قال رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ (‏ما نورث ما تركناه صدقة) فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً والله يعلم إنه لصادق بار راشد تابع للحق ، ثم توفي ‏‏أبو بكر ‏‏وأنا ولي رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏‏وولي ‏‏أبي بكر ‏‏فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً والله يعلم إني لصادق بار راشد تابع للحق ، فوليتها ثم جئتني أنت وهذا وأنتما جميع وأمركما واحد، فقلتما ادفعها إلينا ، فقلت: إن شئتم دفعتها إليكما على أن عليكما عهد الله أن تعملا فيها بالذي كان يعمل رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏فأخذتماها بذلك ، قال: أكذلك؟ قالا: نعم ، قال: ثم جئتماني لأقضي بينكما ، ولا والله لا أقضي بينكما بغير ذلك حتى تقوم الساعة فإن عجزتما عنها فرداها إلي.

عباس عموى رسول الله و علي بن ابي طالب رضي الله عنهما با هم دعوا داشتند و حتى بهم ناسزا هم مى گفتند !

و شما آنجاى روايت را بريديد براى اينكه ترسيديد ما هم مثل شما خيال كنيم امام علي خائن و دروغگو بوده و احترام عموى رسول الله را بجا نمى آورده و باعث خشم عموى رسول شده !!

و رسول الله احترام عموى را امر فرموده : (عم الرجل صنو أبيه)

و البته ناسزا صفت مؤمن نيست كه رسول الله فرموده : (ليس المومن بالطعان، ولا اللعان، ولا الفاحش البذيء).

و اينست كه در لحظه ى غضب ممكن است مؤمن نيز سخنى گويد كه با توبه و صلح و طلب رضايت از برادر مؤمن خود ، اثرش از بين مى رود و كفاره اى جز اين ندارد.

ادامه بدهيم:

بله در اين روايت عموى رسول الله ، برادرزاده اش را با صفات خائن و دروغگو مى خوانده و در اين حال هر دوى آنان براى عدل و انصاف و حكم و قضاوت بسوى أميرالمؤمنين آمده اند و اين خود اعترافى ست به عدل عمر كه آنان براى حل نزاع خودشان بسوى او آمدند و مسلماً اگر اميرالمؤمنين را ظالم مى دانستند بسويش نمى رفتند تا بينشان حكم كند.

و علت ذكر آن صفات ( خائن و دروغگو ) توسط عموى رسول الله خشم و غضب است كه بارها رسول الله صلى الله عليه و سلم ياران را از خشم نهى و راه حل آنرا نيز ارائه فرمودند.

و علت اينكه أميرالمؤمنين عمر نيز همان سخن عباس را تكرار مى كند اينست كه او آن سخن را به مجلس آورده بود و امام علي را بيشتر از آن نيز وصف كرده بود!.

(  فأذن لهما فقال عباس: يا أمير المؤمنين اقض بيني وبين هذا الكاذب الآثم الغادر الخائن ، عمر به علي و عباس اجازه داد و عباس گفت: اى امير المؤمنين بين من و اين .... ( علي )  حكم و قضاوت كن! )

البته قصدم اينجا توجيه آن سخنان نيست زيرا در هر حال ، ما هيچكدام را با آن صفات نمى شناسيم ولى بلاشك در آن لحظه ، خشم بر عموى رسول خدا مسلط بوده زيرا در لفظ ديگر همين روايت هست كه هر دوى آنان ( علي و عباس رضي الله عنهما ) با هم دعوا و ناسزا مى گفتند. ( در روايت شعيب و يونس : فاستب علي و عباس  ، و در روايت عقيل از بن شهاب :  استبا  بقول حافظ در الفتح )

و خشم هميشه پوشاننده ى حق است و بخاطر همينست كه رسول الله فرمودند:

( إذا غضب أحدكم و هو قائم فليجلس، و إلا فليضطجع)

و حتى طلاق  در حالت غضب ، نهى شده است و رسول الله فرموده اند :

(لا طلاق في إغلاق).

آنچه از اين روايت ديده مى شود اينست كه عمر رضي الله عنه آنان را بياد قضيه ى ارث خواهى عباس و علي مى اندازد ولى خود آن دو ( عباس و علي ) براى حل نزاع في ما بين خودشان آمده بودند.

و از همه جالب تر در اين روايت تصديق علي و عباس به قول و سخن عمر در رابطه با ارث بردن از رسول الله و تقسيم مال توسط ابوبكر و خودش  است.

زيرا او آنان را به خداوند قسم داده و از آنان سؤال مى كند كه : شما را به خدايى كه با اراده اش آسمانها برپاست قسم مى دهم آيا مى دانيد كه رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمود : ارث از ما برده نمى شود و باقى مانده ى ما صدقه است ؟

آن دو ( علي و عباس ) گفتند: بله.

و بعد از آن عمر رضي الله عنه در باره ى خمس و نحوه ى تقسيم آنان توسط رسول الله و سپس ابوبكر و خودش ( عمر ) را بياد آنان آورده و آن دو ( عباس و علي رضي الله عنهما ) قبول مى كنند كه درست بوده است .

و سپس بيادشان مى آورد كه ابوبكر بهمان روش رسول الله حكم كرد و او نيز بر همان روش حكم خواهد كرد.

و سرانجام أميرالمؤمنين عمر الفاروق رضي الله عنه سخن زيبايى را به آنان مى گويد كه مى خواهم دقت كنيد :

اگر شما عهد خدايى مى بنديد كه بمانند رسول الله صلى الله عليه و سلم در  آن  ( خمسى كه به بني هاشم مى رسيده  ) عمل كنيد ، امر آن را به شما دو تا واگذار مى كنم .  و آمده ايد كه بين شما دو نفر ( عباس و علي ) قضاوت كنم ، نه به خدا  كه بغير از آن ( حكم رسول الله ) قضاوت بينتان نخواهم كرد تا روز رستاخيز ، پس اگر توانايى آن را نداشتيد بسويم بازش گردانيد.

 

در اين روايت طولانى ، جز اعتراف امامان علي و عباس رضي الله عنهما به عدل عمر رضي الله عنه نيست.

و در رد اتهامات  آقاى شيعه داده بايستى به ظاهر روايت رجوع شود كه در اينجا شدت و اهميت سخن امير المؤمنين عمر رضي الله عنه را مى رساند.

مانند اينكه من به خواهرم نصيحت كنم و او عمل نكند و من به او از باب دلسوزى بگويم: به حرفم اعتنا نكردى و به نصيحتم عمل نكردى خيال كردى  به تو دروغ مى گويم يا ازتو چيزى مى خواهم!

و اينست كه در اينجا عمر رضي الله عنه با ياد آورى دادن آن صفات ، درحقيقت تواضع و فروتنى خود را به اثبات رسانده است و الا حاكم ضرورتى ندارد خودش را با صفات بد ياد كند!

درست همانطور كه من خودم را دروغگو و طمعكار معرفى كردم تا به خواهرم بفهمانم كه واقعاً دلسوزش بودم!

و در اين روايت اگر آقاى شيعه مى خواهد صفاتى را به اميرالمؤمنين عمر رضي الله عنه بدهد ، آنوقت تكليفش را با ناسزاگويى عموى پيامبر به برادر زاده اش رضي الله عنهما را هم روشن كند!!

و همه مى دانيم كه اين گونه حكم كردن ، مطلبى را به اثبات نمى رساند بجز اين كه :

 

انسان در حالت خشم و غضب معمولاً ممكن است از الفاظى استفاده كند كه معناى حقيقى نداشته باشند.

مثلاً به يك انسان كه اشتباه كرده ، بگويى : تو ديوانه اى !  و او يك انسان سالم العقل است!

در پايان اميدوارم آقاى شيعه ما را به جاى كشاندن به وادى روايات و اتهام ناحق به كسانى كه بمانند ما بشر بوده و نه معصوم و بمانند ما نيز عصبانى مى شدند ولى درياى خوبيهاى آنان وسيعتر از آنست كه بخاطر لفظ يا كلمه اى كه بما رسيده ، حق احترام آنان را ناديده گيريم.

و حتى از امامان بقول خودتان معصوم نيز رواياتى هست كه با هم دعوا مى كردند و بهم ناسزا مى گفتند!

 فاطمة رضي الله عنها با شوهرش امام علي رضي الله عنه ، اختلاف مى داشته و بسوى خانه ى پدرشان قهر هم مى كرده است.

آيا حالا بخاطر اين خلافهايى كه بين هر انسان مؤمنى ممكن است رخ دهد ، مهر جهنمى به امام على مى زنيد كه فاطمه را رنجاند!!؟؟

در باره ى حديث : فاطمة بضعة مني ...

مسلماً هدف رسول الله صلى الله عليه و سلم اظهار محبت به دخترشان بوده تا مردمى كه تا ديروز دخترانشان را به جرم دختر بودن در خاك زنده دفن مى كردند بدانند كه دختر عزت و شخصيتى دارد كه رسول الله به عنوان معلم اين امت آنرا نشان مى داده است.

ولى مسلماً فاطمة نيز زنى بمانند ديگر زنان بوده كه گاهى شاد و گاهى غمناك مى شده است.

و همانطور كه خشم و ناراحتى اش به شوهرش فروكش مى كرده ، ناراحتى او از ابوبكر الصديق نيز بنابه روايات متعددى به صلح و رضا رسيده است.

و سرانجام تمامى ما أعم از فرزندان رسول الله و اهلبيت هاشمي و غير هاشمي بشر هستيم و نمى تواند خشم و ناراحتى ما نسبت به مؤمنان معيار باشد .

معيار و ميزان حقيقى ، شريعت است .

هر كس به شريعت حكم كرد حتى اگر باعث خشم ما و فرزند رسول الله نيز بشود ، مورد رضاى خداوند است.

همانطور كه امام علي رضي الله عنه در نيت ازدواجش با دختر ابوجهل گناهكار و معصيت كار نبود ولى باعث خشم فاطمة رضي الله عنها همسرش شد.

و مسلماً بارها امام علي باعث خشم زنش مى شده در حاليكه مورد رضاى خدايش بوده است.

و مسلماً فاطمة رضي الله عنها نيز ايمانش استوار است و هرگز كينه ى مؤمنى را در دل نخواهد كاشت حتى اگر بر خلاف ميلش  باشد.

 از الله تعالى خواهان نزول رحمت و الفت بر دلهاى مؤمنان اين أمت هستم و اميدوارم مصداق اين آيه باشيم :

 

و الذين جاؤو من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لإخواننا الذين سبقونا بالإيمان و لا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنوا ربنا إنك رؤوفٌ رحيم . سورة الحشر - آية ۱۰

اللهم آمين

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 12:13 |

 

بسم الله والحمدلله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و صحبه .

 

 

 

قال أبو حنيفة أصلحك الله إن عندنا قوما بالكوفة يزعمون أنك

 تأمرهم بالبراءة من فلان و فلان و فلان.

 فقال ويلك يا أبا حنيفة لم يكن هذا معاذ الله.

 فقال أصلحك الله إنهم يعظمون الأمر فيهما.

 قال فما تأمرني قال تكتب إليهم قال بما ذا قال تسألهم الكف عنهما.

 قال لا يطيعوني

 

ابوحنيفه ‏به امام صادق ع عرض كرد:خداحالتان را نيكو گرداند.دركوفه نزدما

جماعتى (شيعه)هستندكه معتقدندشما ايشان را فرمان داده ايد كه

 از فلان(ابوبكر)و فلان (عمر) و فلان(عثمان) برائت و بيزارى جويند

آ ايا اين صحيح است؟ امام صادق ع فرمودند:واى برتو اى ابوحنيفه اين صحيح نيست.

پناه ميبرم به الله.

ابوحنيفه عرضه داشت:خداحالتان را نيكو گرداند اين جماعت امررا دراين

 سه نفر(ابوبكر و عمر و عثمان) خيلى بزرگ شمرده اند ومسئله تبرى و بيزارى از

 ايشان را سخت پيگيرى ميباشند

امام صادق ع فرمود:از من چه ميخواهى دراين باره‏؟

ابوحنيفه عرض كرد:نامه اىبه ايشان مرقوم بفرماييد

حضرت فرمودند:به چه مضمون؟

ابوحنيفه عرضه داشت:از ايشان بخواهيدازاين كار دست باز بدارند.

امام فرمودند:ازمن اطاعت نميكنند.

علل الشرایع اثرشیخ صدوق جلد1 ص317

 

شما را به خداببینید حتی امام رحمه الله میداند اینها چه موجوداتی هستند.درحالیکه امام رحمه الله از تبری به خلفاى راشدين رضي الله عنهم اظهار بیزاری کرده و میگوید معاذالله و به ابوحنیفه رحمه الله میگوید این شیعیان از من اطاعت نمیکنند.

شیعیان آن زمان که از امام پیروی و اطاعت نمیکنند . پس حال این زمانه چطور است!؟

 

اللهم اهدنا و اهد بنا ...

 

 ( جزى الله خيراً بنده ى خوب الله تعالى كه اين سند و مطلب خوب را در اختيار من قرار داد )

 

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 23:53 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 با اهل تشيع سخن از امامت و جانشينى داشتيم كه ما را به وادى عصمت اهل بيت كشاندند و آنوقت مدعى شدند كه اهل بيت فقط ۵ نفرند!ما هم به ادعاهايشان جوابهايى ارائه كرديم كه گويا حرفى نداشته و هر كدام به نحوى از بحث كناره جستند.بنده براى اتهام آنان به فرار از بحث ، اين مطالب را نمى نويسم و البته اميدوارم دوباره دوستان وبلاگ جمع شوند و بهتر از قبل بحث را ادامه دهند.فقط اين مطالب مرا مرورى بفرماييد:

بارها اين مطلب  به شيعيان ايرانى و غير ايراني تذكر داده شده و ما هم اينجا تذكر خواهيم داد كه اى اهل تشيع آيا واقعاً مى خواهيد تابع امامان بني هاشم و نوه هاى امام على و امام حسين باشيد؟

 

پس به سخنان امامان خود توجه فرماييد كه شما را به احترام به يار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم أمر كرده است.

 

امام جعفر الصادق رضي الله عنه حديث مشهورى دارد :

 

ولدني أبوبكر مرتين !

 

من دو بار متولد شده از أبوبكر هستم ! كتاب كشف الغمة

 

مادر امام جعفر الصادق رحمه الله ، ام فروة دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر الصديق رضي الله عنه

و مادر ام فروة ، اسماء دختر عبدالرحمن بن ابي بكر الصديق رضي الله عنه بود.

و براى همين امام جعفر الصادق حديث زيبايى دارد كه در كتاب كشف الغمة نيز هست :

ولدني أبوبكر مرتين

دو بار من متولد شده از ابوبكر هستم.

كتاب عمدة الطالب ص 195 ط تهران

 

عن عروة بن عبد الله قال سألت أبا جعفر محمد بن علي ع عن حلية السيوف

فقال لا بأس به قد حلي أبو بكر الصديق رضي الله عنه سيفه قلت فتقول

الصديق قال فوثب وثبة و استقبل القبلة و قال نعم الصديق نعم الصديق نعم

الصديق فمن لم يقل له الصديق فلا صدق الله له قولا في الدنيا و لا في

الآخرة

 

كشف‏الغمة ج : 2 ص : 148

 

و اين هم ترجمه : 

 

عروة بن عبدالله نقل مى كند كه از امام أبا جعفر محمد بن علي ع در باره ى زينت دادن به شمشير سؤال كردم و او فرمود: اشكالى ندارد زيرا أبوبكر صديق رضي الله عنه شمشيرش را زينت داد. گفتم: و  ( به ابوبكر ) مى گويى صديق؟

امام از جاى خود برخواست و رو به قبله شد و گفت: بله صديق ! بله صديق ! بله صديق ! و هر كس برايش صديق نگويد ، اميدوارم خداوند سخنى از او را نه در دنيا و نه در آخرت مورد قبول خود گرداند !

 

كشف الغمة ج : ۲ ص : ۱۴۸

 

 

به قول امام خود عمل كنيد كه شما را به شستن پاهايتان در وضو ، امر مى كنند:

 

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبِي دَاوُدَ جَمِيعاً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِعُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا نَسِيتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَكَ قَبْلَ وَجْهِكَ فَأَعِدْ غَسْلَ وَجْهِكَثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَيْكَ بَعْدَ الْوَجْهِ فَإِنْ بَدَأْتَ بِذِرَاعِكَ الْأَيْسَرِ قَبْلَ الْأَيْمَنِ فَأَعِدْ غَسْلَ الْأَيْمَنِ ثُمَّ اغْسِلِ الْيَسَارَ وَ إِنْ نَسِيتَمَسْحَ رَأْسِكَ حَتَّى تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ فَامْسَحْ رَأْسَكَ ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَيْكَ

 

الكافي ج : 3 ص : 36

 

  مَا أَخْبَرَنِي بِهِ الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبِي دَاوُدَ جَمِيعاً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنْ نَسِيتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ قَبْلَ وَجْهِكَ فَأَعِدْ غَسْلَ وَجْهِكَ ثُمَّ اغْسِلْ

ذِرَاعَيْكَ بَعْدَ الْوَجْهِ فَإِنْ بَدَأْتَ بِذِرَاعِكَ الْأَيْسَرِ قَبْلَ الْأَيْمَنِ فَأَعِدْ عَلَى الْأَيْمَنِ ثُمَّ اغْسِلِ الْيَسَارَ وَ إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ حَتَّى تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ فَامْسَحْ رَأْسَكَ ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَيْكَ

 

تهذيب‏الأحكام ج : 1 ص : 100

 

 مَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنْ نَسِيتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ قَبْلَ وَجْهِكَ فَأَعِدْ غَسْلَ وَجْهِكَ ثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَيْكَ بَعْدَ الْوَجْهِ فَإِنْ بَدَأْتَ بِذِرَاعِكَ الْأَيْسَرِ فَأَعِدْ عَلَى الْأَيْمَنِ ثُمَّ اغْسِلِ الْيَسَارَ وَ إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ حَتَّى تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ فَامْسَحْ رَأْسَكَ  ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَيْكَ

 

    الإستبصار ج : 1 ص : 75

 

 مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبِي دَاوُدَ جَمِيعاً عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنْ نَسِيتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ قَبْلَ وَجْهِكَ فَأَعِدْ غَسْلَ وَجْهِكَ ثُمَّ اغْسِلْ ذِرَاعَيْكَ بَعْدَ الْوَجْهِ فَإِنْ بَدَأْتَ بِذِرَاعِكَ الْأَيْسَرِ قَبْلَ الْأَيْمَنِ فَأَعِدْ غَسْلَ الْأَيْمَنِ ثُمَّ

اغْسِلِ الْيَسَارَ وَ إِنْ نَسِيتَ مَسْحَ رَأْسِكَ حَتَّى تَغْسِلَ رِجْلَيْكَ فَامْسَحْ رَأْسَكَ ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَيْكَ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ وَ أَبِي قَتَادَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ تَوَضَّأَ وَ نَسِيَ غَسْلَ يَسَارِهِ فَقَالَ يَغْسِلُ يَسَارَهُ وَحْدَهَا وَ لَا يُعِيدُ وُضُوءَ شَيْ‏ءٍ غَيْرِهَا

 

وسائل‏الشيعة ج : 1 ص : 453

 

  إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ فِي كِتَابِ الْغَارَاتِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبَايَةَ قَالَ كَتَبَ عَلِيٌّ ع إِلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ مِصْرَ أَمَّا بَعْدُ إِلَى أَنْ قَالَ ع ثُمَّ الْوُضُوءُ فَإِنَّهُ مِنْ تَمَامِ الصَّلَاةِ اغْسِلْ كَفَّيْكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ تَمَضْمَضْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اسْتَنْشِقْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اغْسِلْ وَجْهَكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَدَكَ الْيُمْنَى ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِلَى الْمِرْفَقِ ثُمَّ يَدَكَ الشِّمَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِلَى الْمِرْفَقِ ثُمَّ امْسَحْ رَأْسَكَ ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَكَ الْيُمْنَى ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ اغْسِلْ رِجْلَكَ الْيُسْرَى ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّه‏ص هَكَذَا كَانَ يَتَوَضَّأُ قَالَ النَّبِيُّ ص الْوُضُوءُ نِصْفُ الْإِيمَانِ

 

 مستدرك‏الوسائل ج : 1 ص : 306

 

انظر يا محمد صلواتك كيف تصليها فإنما أنت إمام ينبغي لك أن تتمها و أن تحفظها بالأركان و لا تخففها و أن تصليها لوقتها فإنه ليس من إمام يصلي بقوم فيكون في صلاتهم نقص إلا كان إثم ذلك عليه و لا ينقص ذلك من صلاتهم شيئا ثم الوضوء فإنه من تمام الصلاة اغسل كفيك ثلاث مرات‏  و تمضمض ثلاث مرات و استنشق ثلاث مرات و اغسل وجهك ثلاث مرات ثم يدك اليمنى ثلاث مرات إلى المرفق ثم يدك الشمال ثلاث مرات إلى المرفق ثم امسح رأسك ثم اغسل رجلك اليمنى ثلاث مرات ثم اغسل رجلك اليسرى ثلاث مرات فإني رأيت النبي ص هكذا كان يتوضأ قال النبي ص الوضوء نصف الإيمان‏

 

 الغارات ج : 1 ص : 155

 

و امامان شما را به دست بسته به سينه نماز خواندن ،

 امر كرده اند:

 

بَابُ أَدَبِ الْمَرْأَةِ فِي الصَّلَاةِ  لَيْسَ عَلَى الْمَرْأَةِ أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَا جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَة

وَ إِذَا قَامَتِ الْمَرْأَةُ فِي صَلَاتِهَا جَمَعَتْ بَيْنَ قَدَمَيْهَا وَ لَمْ تَفْرِجْ بَيْنَهُمَا وَ وَضَعَتْ يَدَيْهَا عَلَى صَدْرِهَا لِمَكَانِ ثَدْيَيْهَا فَإِذَا رَكَعَتْ وَضَعَتْ يَدَيْهَا فَوْقَ رُكْبَتَيْهَا عَلَى فَخِذَيْهَا لِئَلَّا تَطَأْطَأَ كَثِيراً فَتَرْتَفِعَ عَجِيزَتُهَا وَ إِذَا أَرَادَتِ السُّجُودَ جَلَسَتْ ثُمَّ سَجَدَتْ لَاطِئَةً بِالْأَرْضِ وَ تَضَعُ ذِرَاعَيْهَا فِي الْأَرْضِ فَإِذَا أَرَادَتِ النُّهُوضَ إِلَى الْقِيَامِ رَفَعَتْ رَأْسَهَا مِنَ السُّجُودِ وَ جَلَسَتْ عَلَى أَلْيَتَيْهَا لَيْسَ كَمَا يُقْعِي الرَّجُلُ ثُمَّ نَهَضَتْ إِلَى الْقِيَامِ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَرْفَعَ عَجِيزَتَهَا تَنْسَلُّ انْسِلَالًا وَ إِذَا قَعَدَتْ لِلتَّشَهُّدِ رَفَعَتْ رِجْلَيْهَا وَ ضَمَّتْ فَخِذَيْهَا وَ الْحُرَّةُ لَا تُصَلِّي إِلَّا بِقِنَاعٍ وَ الْأَمَةُ تُصَلِّي بِغَيْرِ قِنَاعٍ

 

 من‏لايحضره‏الفقيه ج : 1 ص : 372

 

76-     مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ فَلَا تُلْصِقْ قَدَمَكَ بِالْأُخْرَى وَ دَعْ بَيْنَهُمَا فَصْلًا ِصْبَعاً أَقَلُّ ذَلِكَ إِلَى شِبْرٍ أَكْثَرُهُ وَ اسْدِلْ مَنْكِبَيْكَ وَ أَرْسِلْ يَدَيْكَ وَ لَا تُشَبِّكْ أَصَابِعَكَ وَ لْتَكُونَا عَلَى فَخِذَيْكَ قُبَالَةَ رُكْبَتِكَ وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ إِلَى مَوْضِعِ

سُجُودِكَ فَإِذَا رَكَعْتَ فَصُفَّ فِي رُكُوعِكَ بَيْنَ قَدَمَيْكَ تَجْعَلُ بَيْنَهُمَا قَدْرَ شِبْرٍ وَ تُمَكِّنُ رَاحَتَيْكَ مِنْ رُكْبَتَيْكَ وَ تَضَعُ يَدَكَ الْيُمْنَى عَلَى رُكْبَتِكَ الْيُمْنَى قَبْلَ الْيُسْرَى وَ بَلِّغْ بِأَطْرَافِ أَصَابِعِكَ عَيْنَ الرُّكْبَةِ وَ فَرِّجْ أَصَابِعَكَ إِذَا وَضَعْتَهَا عَلَى رُكْبَتَيْكَ فَإِن‏وَصَلَتْ أَطْرَافُ أَصَابِعِكَ فِي رُكُوعِكَ إِلَى رُكْبَتَيْكَ أَجْزَأَكَ ذَلِكَ وَ أَحَبُّ إِلَيَّ أَنْ تُمَكِّنَ كَفَّيْكَ مِنْ رُكْبَتَيْكَ فَتَجْعَلَ صَابِعَكَ فِي عَيْنِ الرُّكْبَةِ وَ تُفَرِّجَ بَيْنَهُمَا وَ أَقِمْ صُلْبَكَ وَ مُدَّ عُنُقَكَ وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ إِلَى مَا بَيْنَ قَدَمَيْكَ فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ َسْجُدَ فَارْفَعْ يَدَيْكَ بِالتَّكْبِيرِ وَ خِرَّ سَاجِداً وَ ابْدَأْ بِيَدَيْكَ فَضَعْهُمَا عَلَى الْأَرْضِ قَبْلَ رُكْبَتَيْكَ تَضَعُهُمَا مَعاً وَ لَا تَفْتَرِشْ ذِرَاعَيْكَ افْتِرَاشَ السَّبُعِ ذِرَاعَيْهِ وَ لَا تَضَعَنَّ ذِرَاعَيْكَ عَلَى رُكْبَتَيْكَ وَ فَخِذَيْكَ وَ لَكِنْ تَجَنَّحْ بِمِرْفَقَيْكَ وَ لَا تُلْزِقْ كَفَّيْكَ بِرُكْبَتَيْكَ وَ لَا تُدْنِهِمَا مِنْ وَجْهِكَ بَيْنَ ذَلِكَ حِيَالَ مَنْكِبَيْكَ وَ لَا تَجْعَلْهُمَا بَيْنَ يَدَيْ رُكْبَتَيْكَ وَ لَكِنْ تُحَرِّفُهُمَا عَنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ ابْسُطْهُمَا عَلَى الْأَرْضِ بَسْطاً وَ اقْبِضْهُمَا إِلَيْكَ قَبْضاً وَ إِنْ كَانَ تَحْتَهُمَا ثَوْبٌ فَلَا يَضُرُّكَ وَ إِنْ أَفْضَيْتَ بِهِمَا إِلَى الْأَرْضِ فَهُوَ أَفْضَلُ وَ لَا تُفَرِّجَنَّ بَيْنَ أَصَابِعِكَ فِي سُجُودِكَ وَ لَكِنِ اضْمُمْهُنَّ جَمِيعاً قَالَ فَإِذَا قَعَدْتَ فِي تَشَهُّدِكَ فَأَلْصِقْ رُكْبَتَيْكَ بِالْأَرْضِ وَ فَرِّجْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً وَ لْيَكُنْ ظَاهِرُ قَدَمِكَ الْيُسْرَى عَلَى الْأَرْضِ وَ ظَاهِرُ قَدَمِكَ الْيُمْنَى عَلَى بَاطِنِ قَدَمِكَ الْيُسْرَى وَ أَلْيَتَاكَ عَلَى الْأَرْضِ وَ طَرَفُ إِبْهَامِكَ الْيُمْنَى عَلَى الْأَرْضِ وَ إِيَّاكَ وَ الْقُعُودَ عَلَى قَدَمَيْكَ فَتَتَأَذَّى بِذَلِكَ وَ لَا تَكُونُ قَاعِداً عَلَى الْأَرْضِ فَتَكُونَ إِنَّمَا قَعَدَ بَعْضُكَ عَلَى بَعْضٍ فَلَا تَصْبِرَ لِلتَّشَهُّدِ وَ الدُّعَاءِ

 

 

تهذيب‏الأحكام ج : 2 ص : 85

 

118-  مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ إِذَا قَامَتِ الْمَرْأَةُ فِي الصَّلَاةِ جَمَعَتْ بَيْنَ قَدَمَيْهَا وَ لَا تُفَرِّجُ بَيْنَهُمَا وَ تَضُمُّ يَدَيْهَا إِلَى صَدْرِهَا لِمَكَانِ ثَدْيَيْهَا فَإِذَا رَكَعَتْ وَضَعَتْ يَدَيْهَا فَوْقَ رُكْبَتَيْهَا عَلَى فَخِذَيْهَا لِئَلَّا تَطَأْطَأَ كَثِيراً فَتَرْتَفِعَ عَجِيزَتُهَا فَإِذَا جَلَسَتْ فَعَلَى أَلْيَتَيْهَا كَمَا يَقْعُدُ الرَّجُلُ فَإِذَا سَقَطَتْ لِلسُّجُودِ بَدَأَتْ بِالْقُعُودِ وَ بِالرُّكْبَتَيْنِ قَبْلَ الْيَدَيْنِ ثُمَّ تَسْجُدُ لَاطِئَةً بِالْأَرْضِ فَإِذَا كَانَتْ فِي جُلُوسِهَا ضَمَّتْ فَخِذَيْهَا وَ رَفَعَتْ رُكْبَتَيْهَا مِنَ الْأَرْضِ فَإِذَا نَهَضَتْ انْسَلَّتْ انْسِلَالًا لَا تَرْفَعُ عَجِيزَتَهَا أَوَّلًا

 

 

  تهذيب‏الأحكام ج : 2 ص : 95

 

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَّانِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ السُّكَّرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَكَرِيَّا الْجَوْهَرِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ لَيْسَ عَلَى النِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَا جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ وَ إِذَا قَامَتْ فِي صَلَاتِهَا ضَمَّتْ رِجْلَيْهَا وَ وَضَعَتْ يَدَيْهَا عَلَى صَدْرِهَا وَ تَضَعُ يَدَيْهَا فِي رُكُوعِهَا عَلَى فَخِذَيْهَا وَ تَجْلِسُ إِذَا

أَرَادَتِ السُّجُودَ وَ سَجَدَتْ لَاطِئَةً بِالْأَرْضِ وَ إِذَا رَفَعَتْ رَأْسَهَا مِنَ السُّجُودِ جَلَسَتْ ثُمَّ نَهَضَتْ إِلَى الْقِيَامِ وَ إِذَا قَعَدَتْ لِلتَّشَهُّدِ رَفَعَتْ رِجْلَيْهَا وَ ضَمَّتْ فَخِذَيْهَا وَ إِذَا سَبَّحَتْ عَقَدَتْ عَلَى الْأَنَامِلِ لِأَنَّهُنَّ مَسْئُولَاتٌ وَ إِذَا كَانَتْ لَهَا إِلَى اللَّهِ حَاجَةٌ صَعِدَتْ فَوْقَ بَيْتِهَا وَ صَلَّتْ رَكْعَتَيْنِ وَ كَشَفَتْ رَأْسَهَا إِلَى‏

 

  بحارالأنوار ج : 85 ص : 127

 

باب أحكام النساء في الصلوات

 

إذا وقفت المرأة في القبلة كبرت حيال وجهها و رفعت يديها إلى دون شحمتي أذنيها ثم أرسلتهما بالتكبير. و وضعت أصابع يدها اليمنى على ثديها الأيمن و أصابع يدها اليسرى على ثديها الأيسر. و جمعت بين قدميها في القيام و لم تفرق بينهما.

 

 أحكام‏النساء ص : 26

 

و شما را به اين اذان امر كرده اند:

 

َ رَوَى أَبُو بَكْرٍ الْحَضْرَمِيُّ وَ كُلَيْبٌ الْأَسَدِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏أَنَّهُ حَكَى لَهُمَا الْأَذَانَ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْإِقَامَةُ كَذَلِكَ  وَ لَا بَأْسَ أَنْ يُقَالَ فِي صَلَاةِ الْغَدَاةِ عَلَى أَثَرِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ مَرَّتَيْنِ لِلتَّقِيَّةِ وَ قَالَ مُصَنِّفُ

هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ هَذَا هُوَ الْأَذَانُ الصَّحِيحُ لَا يُزَادُ فِيهِ وَ لَا يُنْقَصُ مِنْهُ وَ الْمُفَوِّضَةُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَدْ وَضَعُوا أَخْبَاراً وَ زَادُوا فِي الْأَذَانِ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَرَّتَيْنِ وَ فِي بَعْضِ رِوَايَاتِهِمْ بَعْدَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ مَرَّتَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى بَدَلَ ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً مَرَّتَيْنِ وَ لَا شَكَّ فِي أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ وَ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ وَ لَكِنْ لَيْسَ ذَلِكَ فِي أَصْلِ الْأَذَانِ وَ إِنَّمَا ذَكَرْتُ ذَلِكَ لِيُعْرَفَ بِهَذِهِ‏

 

  من‏لايحضره‏الفقيه ج : 1 ص : 291

 

الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يُؤَذِّنُ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَتَّى فَرَغَ مِنَ الْأَذَانِ وَ قَالَ فِي آخِرِهِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَأَمَّا مَا رَوَاهُ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْأَذَانُ مَثْنَى مَثْنَى وَ الْإِقَامَةُ وَاحِدَةً وَاحِدَةً -  وَ مَا رَوَاهُ سَعْدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي

9- 

10-          عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْإِقَامَةُ مَرَّةً مَرَّةً إِلَّا قَوْلَهُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ فَإِنَّهُ مَرَّتَانِ

 

  تهذيب‏الأحكام ج : 2 ص : 62

 

َ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ كُلَيْبٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ حَكَى لَهُمَا الْأَذَانَ وَ الْإِقَامَةَ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْإِقَامَةُ كَذَلِكَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْإِقَامَةُ مَرَّةً مَرَّةً إِلَّا قَوْلَ اللَّهُ أَكْبَرُ فَإِنَّهُ مَرَّتَانِ

الإستبصار ج : 1 ص : 308

 

عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يُؤَذِّنُ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ  وَ بِالْإِسْنَادِ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ تَرَكَ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ وَ قَالَ مَكَانَهُ حَتَّى فَرَغَ مِنَ الْأَذَانِ وَ قَالَ فِي آخِرِهِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

 

6968-  وَ عَنْهُ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْأَذَانُ مَثْنَى مَثْنَى وَ الْإِقَامَةُ وَاحِدَةٌ

 

  وسائل‏الشيعة ج : 5 ص : 416

 

 

6979-        وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ وَ كِتَابِ التَّوْحِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَاكِمِ الْمُقْرِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْجُرْجَانِيِّ

6980-        عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمَوْصِلِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَاصِمٍ الطَّرِيفِيِّ عَنْ عَيَّاشِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِيهِ يَزِيدَ بْنِ

6981-        الْحَسَنِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع فِي‏

حَدِيثِ تَفْسِيرِ الْأَذَانِ أَنَّهُ قَالَ فِيهِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ

حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ ذَكَرَ فِي الْإِقَامَةِ قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ

 

 وسائل‏الشيعة ج : 5 ص : 421

 

  جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ ْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ الْأَذَانُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ قَالَ فِي آخِرِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَرَّةً

   وسائل‏الشيعة ج : 5 ص : 422

 

6986-        وَ قَالَ الصَّدُوقُ بَعْدَ مَا ذَكَرَ حَدِيثَ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ وَ كُلَيْبٍ الْأَسَدِيِّ هَذَا هُوَ الْأَذَانُ الصَّحِيحُ لَا يُزَادُ

6987-       

6988-      فِيهِ وَ لَا يُنْقَصُ مِنْهُ وَ الْمُفَوِّضَةُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَدْ وَضَعُوا أَخْبَاراً وَ زَادُوا بِهَا فِي الْأَذَانِ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ مَرَّتَيْنِ وَ فِي بَعْضِ رِوَايَاتِهِمْ بَعْدَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ مَرَّتَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى بَدَلَ ذَلِكَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً مَرَّتَيْنِ وَ لَا شَكَّ أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ وَ أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ وَ لَكِنْ ذَلِكَ لَيْسَ فِي أَصْلِ الْأَذَانِ وَ إِنَّمَا ذَكَرْتُ ذَلِكَ لِيُعْرَفَ بِهَذِهِ الزِّيَادَةِالْمُتَّهَمُونَ بِالتَّفْوِيضِ الْمُدَلِّسُونَ أَنْفُسَهُمْ فِي جُمْلَتِنَا

 

 وسائل‏الشيعة ج : 5 ص : 423

 

6989-        مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ

6990-        الْأَذَانُ مَثْنَى مَثْنَى وَ الْإِقَامَةُ وَاحِدَةً

 

 وسائل‏الشيعة ج : 5 ص : 425

 

4133-        2-  فِقْهُ الرِّضَا، ع قَالَ ع اعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنَّ الْأَذَانَ ثَمَانِيَ عَشْرَةَ كَلِمَةً وَ الْإِقَامَةَ سَبْعَ عَشْرَةَ كَلِمَةً قَالَ ع

4134-        وَ الْأَذَانُ أَنْ يَقُولَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه‏أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى

الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَرَّتَيْنِ فِي آخِرِ الْأَذَانِ وَ فِي آخِرِ الْإِقَامَةِ مَرَّةً وَاحِدَةً إِلَى أَنْ قَالَ وَ الْإِقَامَةُ أَنْ تَقُولَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ

إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الصَّلَاةِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى الْفَلَاحِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا

إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَرَّةً وَاحِدَةً

 مستدرك‏الوسائل ج : 4 ص : 41

 

16-                    الْمُعْتَبَرُ، قَالَ فِي كِتَابِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ عَنْ

17-                    أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ الْأَذَانُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ قَالَ فِي

18-                   

19-                    آخِرِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَرَّةً ثُمَّ قَالَ إِذَا كُنْتَ فِي أَذَانِ الْفَجْرِ فَقُلِ الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ بَعْدَ حَيَّ عَلَى خَيْرِ  الْعَمَلِ و

 

قُلْ بَعْدَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا تَقُلْ فِي الْإِقَامَةِ الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ إِنَّمَا هُوَ فِي الْأَذَانِ

 

 بحارالأنوار ج : 81 ص : 119

 

آيا باز شكى داريد بر اينكه تنها ما  ( اهل السنة ) بر آيين و سنت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و امامان هاشمى رضي الله عنهم هستيم .

 

هدانا الله و اياكم

 

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:13 |

بسم الله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

البته ابتدا از مهمانان عزيز شيعي بايد تشكر كنم كه مخلصانه اعتقاداتشان را آشكار نمودند و در هر حال اعتراف كردند كه اهل بيت شخصى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم همان همسرانش  رضي الله عنهن بودند .

 

و اما شاهكار جديدشان در اين مناظره آشكار نمودن جانب ( جنبه ى ) مجهول و پيچيده ى عقيده تشيع است و آنهم  اصطلاح (( اهل بيت نبوت )) !!

اين اصطلاح اساسى ندارد جز در مخيله ى اهل تشيع زيرا نبوت با رحلت رسول الله بسوى رفيق الأعلى تمام و ختم مى شود.

ولى اهل تشيع مى خواهد براى نبوت خاندان درست كند كه بر همان مقام و صلاحيت نبوت باقى مانده و تا قيام قيامت بجاى مردم تصميم گيرى كرده و برايشان شريعت هاى جديدى به اسم ولايت بسازند كه در آن افراد اين خانه  ( اهل بيت نبوت ) از سوى خدا معصوم مطلق و سخنانشان بدون شرط و شروطى قابل قبولست و احتياجى به رجوع به كتاب الله نيست زيرا آنان را مترجم واقعى قرآن نيز مى دانند!

شايد مهمانان الآن دعوا كنند كه اين جمله ى آخرى را از كجا آوردم !؟

الآن !

به  اعتقاد ما ( اهل السنة ) بايستى هر سخنى بجز قرآن مورد بررسى قرار گيرد تا صدق و دروغش آشكار شود و براى اين منظور قرآن را ميزان قرار مى دهيم.

 

رسول الله در حديثى فرموده اند:

 

من كذب علي متعمداً فليتبوأ مقعده من النار .

 

هر كس بر من عمداً دروغ بندد ( يعنى سخن دروغ را به اسم من منتشر نمايد ) پس بايستى جايگاهش را آتش جهنم ببيند.

البته سخنان فراوان زيادى از رسول الله هستند بر اين معنا كه رسول الله صلى الله عليه و سلم امت را بسوى تمسك به كتاب الله (  كه باطل و دروغ در آن نيست ) ، امر فرموده و همچنين اينكه هر سخنى را كه به ايشان نسبت داده شد ( احاديث و روايات ) را به قرآن عرضه كنيم و در صورت موافقتش با قرآن قبول و گرنه به ديوار زنيم ( رد كنيم ) .

و اين احاديث  نشاندهنده ى اين واقعيت است كه احاديث دروغين نيز ممكن است به نام رسول الله صلى الله عليه و سلم منتشر شود  و حذر و احتياط واجب است.

حال ما با عده اى طرفيم كه هر حديث و روايتى را كه به اسم رسول الله و يا امام على و فرزندانش نقل شد را دربست قبول مى كنند!!

تازه ما را به عدم اتباع سنت نيز متهم مى كنند در حاليكه سنت رسول الله اينست كه قرآن ميزان سنجش هر سخن و حديث باشد نه اينكه قرآن ( سخن خالق ) را در ميزان روايات ( سخنان مخلوق ) قرار دهيم!!

شريعت و قوانين دين بواسطه ى قرآن آشكار شده است و سنت فقط شرح و الگوى عملى آنرا بما نشان مى دهد نه اينكه قوانين جديد وضع كرده و يا الغاى شريعت قرآن نمايد!

اينست كه از همه ى مؤمنين خواهانم بسوى قرآن باز آييم و كتاب الله را از هجران و دورى نجات دهيم.

و از روزى بترسيم كه خداوند فرموده :

و قال الرسول يا ربً إن قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا .

سورة الفرقان - الآية ۳۰

و اين فرستاده ( محمد صلى الله عليه و سلم ) مى گويد اى پروردگار ، اين ملت من اين قرآن را رها شده نمودند .

 

متأسفانه در عالم تشيع ، قرآن مهجور است و وجودش يك وجودى صورى و زينتى شده كه مفهوم عملى قرآن جايش را در  اعتقادات تشيع از دست مى دهد.

اللهم اهدنا و اهد بنا ...

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 13:19 |

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين حمداً يوافي نعمه و يكافئ مزيده و الصلاة و السلام على حبيبنا رسول الله محمد و على آله و أصحابه و من تبعه بإحسانٍ إلى يوم الدين.

مثل اينكه آقاى شيعه قصد دارد ما را هيپنوتيزم كند!

مى دانيد از كجا به اين نتيجه رسيدم!؟

براى اينكه ما ابداً ادعا نكرده بوديم كه شامل شدن آل عبا در وصف اهل البيت از قرآن استنباط مى شود!!

ولى ايشان به خيال اينكه اونقدر سرمون شلوغ شده كه متوجه ى اين حيله ى جالب ايشون نخواهيم شد!

ببينيد آقاى شيعه!

اين سخن شما حكايت از وحشتتان از كلام الله دارد :

 

(( شما اعتقاد دارید که چون آیه ی تطهیر میان آن دو قسمت قرار گرفته است بنابر این اهل البیت زنان پیامبر هستند. کاری به صحت یا غلط بودن این استدلال ندارم ، اما این بیان شما، فقط قسمت اول سوال من را جواب می دهد. اما قسمت دوم سوال من را کجای قرآن جواب می دهد ؟ یعنی باید بگویید که دقیقا چه آیه ای بیان می کند که اهل کسا بواسطه ی دعای پیامبر مشمول این رحمت شده اند؟ - نقل قول آقاى شيعه هداه الله ))

 

منظورتان از  ((  آن دو قسمت   ))  چيست!؟

اينقدر وحشت داريد كه حتى ذكر آن آن دو قسمت   مورد هراس و دلهره تان شده !

بعدش هم فرموديد : (( کاری به صحت یا غلط بودن این استدلال ندارم  )) !!؟

أخه پدر بيامرز ، چرا كارى به صحت يا غلط بودن اين استدلال قرآنى ندارى!!؟؟

پس اينجا براى چه تشريف آورديد!؟

اما بقيه ى كلامتان  (( اما قسمت دوم سوال من را کجای قرآن جواب می دهد ؟ ))  لازم به وصف و تجزيه و تحليل نيست كه برادر گرامى مان آقاى عبدالله منظورتان را آشكار ساخته است.

از شما خواستم مرحله به مرحله در باره ى آيه ى تطهير سخن گوييم.

و بخاطر همين برايتان آيه را كامل نقل كرده و از لام التعليل در فعل ليُذهب ، سخن آوردم.

سبب تجاهل شما چيست؟

آيا ترس و هراستان را از لام التعليل اعلام مى داريد ؟

 

أستغفر الله لي و للمؤمنين و المؤمنات

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 7:24 |

بسم الله و الحمد لله و الصلاة و السلام على رسول الله محمد و على آله و أصحابه و التابعين .

با تشكر از آقاى شيعه كه سؤالى بسيار واضح كردند ، موضوع مورد بحثم را إن شاءالله با يك درخواست از ايشان شروع مى كنم.

بحث ما آيه ى تطهير است و بقول خودتان كلى گويى فايده اى ندارد !

پس بايستى با صبر و آرامش مرحله به مرحله بحث را ادامه دهيم و تا رسيدن به نتيجه اى واضح ، به سخن ديگر منتقل نشويم.

مرحله ى اول :

 آيا اين آيه از آيات واضح است يا مبهم؟

يعنى ، آيا اين آيه بصورت كلى و مبهم بسوى اشخاصى نامعلوم خطاب شده و يا برعكس؟

خداوند در سوره ى احزاب مى فرمايد:

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ

وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

الأحزاب - الآية ۳۳

 در اين آيه بوضوح كامل ، اوامر و نواهى بسوى زنان رسول الله نازل آمده و براى اثبات اين امر احتياجى به تدخل و ذكر سخنهاى خارج از قرآن نيز نيست.

زيرا اين آيات بصورت قواعدى بسيار رسا و زيباى لغت عربى خودش را ظاهر و آشكار مى سازد.

 

وقتى الله تعالى مى فرمايد :

...  إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

اين لام متصل با يُذهب ، لام تعليل است.

 لام در اينجا يعنى : براى اينكه ...

مثالى عربى ساده مى زنم:

جئت لأدرسكم اللغة العربية.

من آمدم براى اينكه به شما زبان عربى را بياموزانم. ( اگر اشتباهى در قواعد زبان فارسى داشتم ، لطفاً تذكر دهيد تا بنده هم قوائد زبان فارسى را از شما بياموزم ! )

در اينجا لأدرسكم ، فعلى ست كه به لام متصل شده است و اين همان لام تعليل يا لام علت و سببى ست.

يعنى آمدن من سببى داشته است و آنهم آموختن زبان عربى به شما .

حالا برگرديم به آيه ى مباركه :

 إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

در اينجا سخن الله تعالى ، ما را بسوى سبب اذهاب رجس ( بردن پليدى )   يا مسببات آن مى برد.

زيرا فعل لِيُذْهِبَ  با اتصالش به لام التعليل ( لامى كه سبب و علت را گواهى مى دهد ) ما را بسوى جمله ى اتصالى قبلى اش مى برد .

و با رجوع به بقيه ى جمله  (( وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ

وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ

تَطْهِيرًا ))  خطاب آشكار بسوى زنان رسول الله ديده مى شود و آنگاه بسوى اين حقيقت

بلاغى قرآن خواهيم رسيد كه احتياجى به زحمت نيز ندارد و آنهم اينكه :

اين علت و سببى كه خداوند براى اذهاب رجس ( دور كردن  پليدى ) از خانواده ى رسولش ( زنان رسولش ) بيان داشته است ، همان اوامر و نواهى ست كه در بقيه ى آيه و آيات قبل معلوم شده است.

البته در باره ى ادعاى آقاى شيعه ى محترم راجع به اينكه در اينجا اذهاب رجس يعنى هرنوع گناه ، كاملاً اشتباهست .

زيرا خداوند در آيات قرآنش از گناهان و درجات آنها بيانى آشكار و زيبا دارد.

مثلاً :

إن الشرك لظلمٌ عظيم . الآية

براستى كه شريك به خداوند قرار دادن ، ظلمى بزرگ ( گناه بزرگ ) است.

الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْأِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ  [لنجم:32

اللمم ، همان گناهان صغيره است زيرا در برابر كبائر الإثم ( گناهان بزرگ ) ياد شده است و اينكه خداوند گناهان كوچك را مى بخشد. 

البته فعلاً ضرورتى به بحث در باره ى انواع گناهان نمى بينم و از آقايان محترم اهل تشيع خواهشى دارم و آن هم اينكه فعلاً بفرماييد آيا تا اينجاى سخنم با من موافقيد؟

آيا لام التعليل را مى شناسيد؟

أستغفر الله لی و لکم ...

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 13:51 |
الحمد لله ...

از آقاى شيعه و ققنوس بخاطر تذكرشان ممنونم و اميدوارم همه بتوانيم با آرامى بحث را دنبال كنيم.

با تشكر از جوابتان آقاى شيعه در باره ى متن عربى .

متأسفانه باز مسئله را خوب درك نكرديد!

بله بنده هم فهميدم منظورتان از (( خلیفته القائم مقامه فی الملک و الملکوت ... )) خليفه دانستن امام علي نسبت به  رسول الله است!

اينجا را خوب متوجه نشديد كه قصد من الفاظ و كلماتى بود كه حتى در مورد رسول الله صلى الله عليه و سلم جايز نيست و بنده به اختصار نوشتم زيرا شما همان صفات را به امام على داديد زيرا او را همان مقام و منزلتى داديد كه از آن اينطور ياد كرديد :

(( ... القائم مقامه في الملك و الملكوت ... ))

قائم مقام رسول الله در ملك خداوندى و ملكوتش !

آخر كى الله تعالى ملك و ملكوت را بدست بنده اش داده كه حالا امام على به عنوان قائم مقام آن بنده ، اين سلطه را داشته باشد!؟

كجاست دليلتان از كتاب الله ؟

( البته سؤالات شما را در باره ى اهل البيت در آيه ى تطهير فراموش نكردم و ان شاءالله بدان جواب خواهم داد )

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 22:47 |
الحمد لله ...

آقاى شيعه !

كوتاه نوشتن مقبولتر است و مطالب طولانى ممكن است ملال آور باشد و من هم با اختصار خواهم نوشت .

سخنان شما را با سياه و جوابم را با رنگ سرخ خواهم نوشت.

سخن آقاى شيعه:

چطور است که قرار گرفتن این آیه بین دو قسمت قبل و بعدش هزار معنی و مفهوم برای شما دارد اما اینهمه تغییر سیاق ها کاملا بی معنی و بی مفهوم و تصادفی بوده است؟ تبدیل بیوت به بیت ، تغییر لحن از شدت به ملامت ، تغییر ضمیر از مونث به مذکر و ... از نظر عقول شما بی معنی و الکی است؟!! ( نقل قول از آقاى شيعه هداه الله )

جواب :

اولاً تغييرى در سياق ديده نمى شود !

ثانياً ، تبديل بيوتكن به اهل البيت تغيير نيست بلكه حقيقتى ست كه آنان با وجود  دارا بودن آن اتاقها ( خانه هايشان ) باز در ملكيت صاحب آن خانه يعنى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بودند و آنان ساكنان همان خانه اى بودند كه رسول الله مهم ترين و صاحب آن بود.

 

خانه هاى زنان در سوره ى حجرات به (( حجرات = اتاقها )) نيز  تعبير شده ، آيا مى توانيد فرق بين اين دو ( بيوت و حجرات ) را هم بفهميد؟

در قرآن از خانه ى رسول الله به صورت جمع و مفرد نيز ياد شده است و اين اشكالش كجاست؟

آيا اشكالى دارد كه اتاقهاى زنانش ( خانه هايشان ) اتاق او ( خانه ى او ) نيز بوده و خانه ى او خانه ى زنانش نيز بوده زيرا ساكنان خانه اش بودند؟

 

و تغيير لحن آيه از شدت به ملايمت  ، اثباتى براى شما نيست!

بله خداوند ابتدا  با نهى زنان از اظهار زينت جسم كه عادت زنان جاهلى مى بوده است ، به امر به نماز و زكات و اطاعت از رسولش ادامه  داده و آنوقت بعد از بشارت به خواست خداوندى كه التزام آنان بدان باعث  اذهاب رجس و طاهر كردنشان هست ، در ادامه آنان را به تلاوت و ذكر كتاب الله ترغيب فرموده است و سرانجام الله تعالى اعلام مى فرمايد كه او لطيف و خبير است .

 

 

این لام تعلیل دقیقا همان مطلبی را که قول از علامه شرف الدین نقل کردم می خواهد بیان کند ، یعنی :

[ ... و آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌) براي‌ آنكه‌ سرزنش‌ و ملامتي‌ ـ گرچه‌ از ناحيۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ بر آنان‌ نرسد؛ يا آنكه‌ به‌ اهل‌ بيت‌ ـگرچه‌ بواسطۀ زنان‌ پيغمبر باشد ـ عار و ننگي‌ نسبت‌ داده‌ نشود؛ و يا از ناحيۀ منافقين‌ عليه‌ آنان‌ ـ گر چه‌ به‌ سبب‌ زنان‌ پيغمبر باشد ـ ايرادي‌ و حجّتي‌ قائم‌ نشود ( نقل قول از آقاى شيعه هداه الله )

 

جواب : اين قسمت آنقدر خنده دار و بى ربط است كه فقط براى تفريح دوستان قرار مى دهم كه خداوند با امر و نهى به زنان رسول الله قصد و هدفش آنان نيست !!

ياد مادرم حفظه الله مى افتم كه وقتى من و خواهرم  كوچك بوديم و دعوایمان مى شد  و مادرم مى خواست خواهرم ( كه از من كوچكتر بود ) را راضى كند تا گريه نكند ، به ظاهر سر من داد مى زد و از قبلش هم چشمكى مى زد كه ناراحت نشوم !!

 

 

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33   وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَ الْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (الأحزاب/34

 

بنابر همان وحدت سیاقی که شما ادعایش را دارید ، بایستی ضمیر در این آیه جمع مونث می بود . اما می بینیم که در دو جا ضمیر مذکر بکار رفته است . در ضمن لحن آیه هم از شدت به ملایمت و رافت تغییر کرده است. لذا قطعا نمی توانیم مفاد این آیه را مخصوص زنان بدانیم. ( نقل قول از آقاى شيعه هداه الله )

 

جواب : ضمير اهل البيت مذكر و جمع است و بايستى چنين باشد و شما نمى توانيد قوانين لغت عرب را به ميل خود عوض كنيد!

و اهل البيت به زنان اطلاق مى شده است ، خوشتان نيامده؟

متأسفم!

لحن آيه در جاهاى فراوانى نسبت به رسولش نيز بين شدت و ملايمت  متغير است ، اشكالش كجاست!؟

 

حالا از كجا با اطمينان مى فرماييد : ((لذا قطعا نمی توانیم مفاد این آیه را مخصوص زنان بدانیم )) !؟

 

اصلا بر فرض محال که حدیث کسا جعلی باشد. بحث ما بر سر معصوم بودن یا نبودن آنها است. لذا تازه اگر هم این حدیث صحیح نباش حدیث ثقلین را چگونه توجیه می کنید ؟ حدیث من اطاع علی اطاعنی و من اطاعنی اطاع الله را چگونه توجیه می کنید ؟ این دو حدیث دلالت تامه بر عصمت دارد .

 

جواب : حديث ثقلين و من أطاع علياً و ... مورد قبول شماست !

 

مگر قرار نبود فقط احاديث صحيح مورد قبول طرفين را ذكر كنيد !؟

 

اين حديث ثقلين مورد قبولتان نيز با الفاظ و راويانش دروغين است و متأسفانه شما بسيار به خلط احاديث و روايات مشهور و زبردست هستيد و الا ثقلين همان كتاب الله و سنت رسول است .

 

أستغفر الله لي و للمؤمنين و المؤمنات

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 9:23 |
الحمد لله ...

آقاى ققنوس در نوشته اش حديثى ذكر  كرده كه نظر شما را بدان جلب مى كنم :

{ تا آنجا که می دانم تعداد زیادی از احادیث و آن هم به طرق مختلف را برایتان ذکر کردیم که آیه تطهیر از (( انما )) جدا نازل شده و آن هم در خانه ام سلمه که نمونه آن این حدیث بود:

شواهد التنزيل ج2 85 و منها: رواية أم المؤمنين أم سلمة ..... ص : 85

حدثنا عبد الله بن يوسف الأصبهاني قال: أخبرنا أبو بكر أحمد بن سعيد بن فرضخ قال: حدثنا موسى بن الحسن قال: حدثنا أبو نعيم قال: حدثنا فضيل بن مرزوق عن عطية، عن أبي سعيد قال قالت أم سلمة نزلت هذه الآية إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ و أنا جالسة على باب البيت فقلت: يا رسول الله أ لست من أهل البيت قال: أنت إلى خير، أنت من أزواج النبي ص }

 

البته قبلاً توضيحى كامل در باره ى اين حديث نوشتم كه متأسفانه با خرابى وبلاگ مناظره مان در ميهن بلاگ همه ى آن نوشته ها از بين رفت.

با دقت مى توان درك كرد كه اين حديث بمانند بقيه احاديث دچار بازى هاى فراوان شده است!

 اولاً (( إنما )) آيه نيست بلكه بقيه ى آيه مى باشد و اين روايت منتسب به أم سلمة رضي الله عنها داراى مفهومى اشتباه است!

پس اين سخن به هيچ وجه درست نيست كه فكر كنيم (( إنما )) خودش آيه است!

فقط تنها در صورت اصرار شما به اين حديث ضعيف ( كه قبلاً توضيحش نوشتم و مى توانم ان شاءالله در اينجا نيز تكرار كنم ) مى توانيم بگوييم كه نظر أم المؤمنين أم سلمة رضي الله عنها از آيه ى إنما  ، همان آيه ى كامل است كه از (( و قرن في بيوتكن )) شروع شده است ، و ايشان براى اختصار  بقيه ى آيه را ذكر كرده زيرا هدف و مفهوم آيه ، در بعد از (( إنما )) روشن شده است.

و ما در فارسى نيز با جملات مركب سر و كار داريم كه هميشه جمله ى مركب به تنهايى مفهوم نمى رساند و فقط با هم معنايش كامل مى شود .

و در اين آيه نيز ترجمه ى بقيه ى آيه (( إنما )) در حقيقت اينست :

... براى اينست كه الله مى خواهد از شما اهل اين خانه ( اهل البيت ) پليدى را بدور و شما را به طهارت و پاكى ستوده برساند .

 

و همانطور كه متوجه مى شويم ، ادامه ى سخن الله تعالى به خودى خود بر مى گردد به اصل خود كه ابتداى آيه است تا سرانجام به تركيب بقيه ى سخن خداوند ربط شود.

و در غير اين صورت نه در عربى و نه در فارسى ، نمى توان بدون اتصال سخنان الله تعالى براى بقيه ى آيه مفهومى ترتيب داد .

و اينست كه باز تكرار خواهم كرد :

اين آيه از اول آن بسوى مخاطب خود روانه شده است و راهى جز اين نيست كه سخن خداوند را همانطور كه هست قبول كنيد.

و بهمين سبب اين حديث دچار اشكالاتى شده كه باعث سردرگمى شما خواهد شد نه ما !

۱-  مخاطبان آيه ى تطهير  همان أم المؤمنين أم سلمة و بقيه ى أمهات المؤمنين رضي الله عنهن هستند زيرا آيه بسوى آنان خطاب شده است.

۲- دنباله ى روايت نيز سخنى ست تأكيدى كه رسول الله ،  أم سلمة رضي الله عنها را از زنان رسول الله صلى الله عليه و سلم مى خواند كه خود بيانى ست بسوى آيه و مفهوم آيه كه همان زنان رسولست و الا مگر أم سلمة نمى دانسته كه خودش از زنان رسول است!؟

أستغفر الله لي و للمؤمنين و المؤمنات

 

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 20:34 |
الحمد لله ...

البته از بى اعتنايى آقاى شيعه به پست قبلى ام ناراحت شدم و أحتسب أجري عند الله .

زيرا هدفم فقط تذكر بود نه انحراف مبحث.

آقاى شيعه !

در روايت واثله رضي الله عنه ، چرا روايت را كامل نقل نكرديد؟

بگذاريد من جواب بدهم!

براى اينكه در روايت واثله ، بعد از اينكه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آل علي را زير عبايش جمع مى كند و آيه ى تطهير را مى خواند و برايشان دعا مى كند ، واثله از رسول الله مى پرسد: آيا من از اهلت هستم؟ و جواب رسول الله اينست : بله تو از اهلم هستى!

 

حَدَّثَنَا مُحَمَّد بْن مُصْعَب حَدَّثَنَا الْأَوْزَاعِيّ حَدَّثَنَا شَدَّاد بْن عَمَّار قَالَ دَخَلْت عَلَى وَاثِلَة بْن الْأَسْقَع رَضِيَ اللَّه عَنْهُ وَعِنْده قَوْم فَذَكَرُوا عَلِيًّا رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَشَتَمُوهُ فَشَتَمْته مَعَهُمْ فَلَمَّا قَامُوا قَالَ لِي شَتَمْت هَذَا الرَّجُل ؟ قُلْت قَدْ شَتَمُوهُ فَشَتَمْته مَعَهُمْ أَلَا أُخْبِرك بِمَا رَأَيْت مِنْ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ؟ قُلْت بَلَى قَالَ أَتَيْت فَاطِمَة رَضِيَ اللَّه عَنْهَا أَسْأَلهَا عَنْ عَلِيّ رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَقَالَتْ تَوَجَّهَ إِلَى رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجَلَسْت أَنْتَظِرهُ حَتَّى جَاءَ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَمَعَهُ عَلِيّ وَحَسَن وَحُسَيْن رَضِيَ اللَّه عَنْهُمْ آخِذ كُلّ وَاحِد مِنْهُمَا بِيَدِهِ حَتَّى دَخَلَ فَأَدْنَى عَلِيًّا وَفَاطِمَة رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا وَأَجْلَسَهُمَا بَيْن يَدَيْهِ وَأَجْلَسَ حَسَنًا وَحُسَيْنًا رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا كُلّ وَاحِد مِنْهُمَا عَلَى فَخِذه ثُمَّ لَفَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبه أَوْ قَالَ كِسَاءَهُ ثُمَّ تَلَا صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ هَذِهِ الْآيَة " إِنَّمَا يُرِيد اللَّه لِيُذْهِب عَنْكُمْ الرِّجْس أَهْل الْبَيْت وَيُطَهِّركُمْ تَطْهِيرًا " وَقَالَ " اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْل بَيْتِي وَأَهْل بَيْتِي أَحَقّ " . وَقَدْ رَوَاهُ أَبُو جَعْفَر بْن جَرِير عَنْ عَبْد الْكَرِيم بْن أَبِي عُمَيْر عَنْ الْوَلِيد بْن مُسْلِم عَنْ أَبِي عَمْرو الْأَوْزَاعِيّ بِسَنَدِهِ نَحْوه زَادَ فِي آخِره قَالَ وَاثِلَة رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَقُلْت وَأَنَا يَا رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْك مِنْ أَهْلِك ؟ قَالَ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ " وَأَنْتَ مِنْ أَهْلِي " قَالَ وَاثِلَة رَضِيَ اللَّه عَنْهُ وَإِنَّهَا مِنْ أَرْجَى مَا أَرْتَجِي ثُمَّ رَوَاهُ أَيْضًا عَنْ عَبْد الْأَعْلَى بْن وَاصِل عَنْ الْفَضْل بْن دُكَيْن عَنْ عَبْد السَّلَام بْن حَرْب عَنْ كُلْثُوم الْمُحَارِبِيّ عَنْ شَدَّاد بْن أَبِي عَمَّار قَالَ إِنِّي لَجَالِس عِنْد وَاثِلَة بْن الْأَسْقَع رَضِيَ اللَّه عَنْهُ إِذْ ذَكَرُوا عَلِيًّا رَضِيَ اللَّه عَنْهُ فَشَتَمُوهُ فَلَمَّا قَامُوا قَالَ اِجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرك عَنْ هَذَا الَّذِي شَتَمُوهُ إِنِّي عِنْد رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذْ جَاءَ عَلِيّ وَفَاطِمَة وَحَسَن وَحُسَيْن رَضِيَ اللَّه عَنْهُمْ فَأَلْقَى صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ كِسَاء لَهُ ثُمَّ قَالَ " اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْل بَيْتِي اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْس وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا " قُلْت يَا رَسُول اللَّه وَأَنَا ؟ قَالَ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ " وَأَنْتَ " قَالَ فَوَاَللَّهِ إِنَّهَا لَأَوْثَق عَمَل عِنْدِي .

خوب ، حالا به كجا رسيديم!؟

آيا واثلة رضي الله عنه معصوم و امام منتسب از سوى خدا شناخته شد؟!

و روايات ديگرى را كه ذكر كرديد با وجود اسباب ضعف آنها ، شديداً بدان متمسك شديد.

البته تمسك به اين روايات فقط يك فايده را محصول مى شود و آنهم اينكه كلمه ى اهل البيت سرانجام شامل هر مؤمنى خواهد شد و در اين شك نيست .

اما اينكه اين كلمه يا صفت را منحصر به اهل كساء كنيد ، هرگز قابل اثبات نيست .

 

مثلاً روايت خواندن آيه ى تطهير و امر به نماز كردن آل على توسط رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم .

اين حديث نيز ضعيف است و از آنجايى كه شما بدان استناد مى كنيد ، بايستى بقيه ى آنرا هم بنويسيد :

قَالَ اِبْن جَرِير حَدَّثَنَا اِبْن وَكِيع حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْم حَدَّثَنَا يُونُس عَنْ أَبِي إِسْحَاق أَخْبَرَنِي أَبُو دَاوُدَ عَنْ أَبِي الْحَمْرَاء قَالَ : رَابَطْت الْمَدِينَة سَبْعَة أَشْهُر عَلَى عَهْد رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رَأَيْت رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِذَا طَلَعَ الْفَجْر جَاءَ إِلَى بَاب عَلِيّ وَفَاطِمَة رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا فَقَالَ " الصَّلَاة الصَّلَاة " إِنَّمَا يُرِيد اللَّه لِيُذْهِب عَنْكُمْ الرِّجْس أَهْل الْبَيْت وَيُطَهِّركُمْ تَطْهِيرًا " " أَبُو دَاوُدَ الْأَعْمَى هُوَ نُفَيْع بْن الْحَارِث كَذَّاب "

هر چند حتى لفظ اين روايت هاى ضعيف نيز ، در حقيقت اثباتى ست كه رسول الله با امر كردن سعى در تطبيق شريعت مى داشته و اين آيه را خود بخود سبب طهارت نمى دانسته بلكه همانطور كه خداوند مى فرمايد :

إن الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر - الآية

اين نماز است كه بر پادارنده اش را از فحشاء و بدى دور مى كند.

و در اين روايت ها همه جز قراءت آيه و امر به نماز و در بعضى ، دعاء خواندن ، امر جديدى  يافت نمى شود.

و اما آيه ى تطهير خود ، مخاطبانش توسط الله تعالى شناخته و معرفى شده اند و سبب نزول آيه نيز كسى جز مخاطبانش نيستند.

اما آيا تمام اين روايات و احاديث ، مهر بطلان بر كلام الله تعالى مى زند!؟

هرگز و ابداً !

كلام الله بسيار آشكار است و اين واژه ى قرآنى ( اهل البيت ) در قرآن بسيار واضح و روشن است كه بر زنان اطلاق شده است.

 

و اينكه مى خواهيد با معصوم تلقى كردن مخاطبان آيه ى تطهير  ، زنان را اخراج كنيد از خنده دارترين اوهامست!

يعنى ابتدا آيه را غلط معنى مى كنيد و بعد بر اساس معنى و مفهوم غلط ، استنباط كنيد كه حالا كه زنان رسول الله معصوم نبودند ، خودبخود از آيه اخراج شدند!!؟

 

خوب كارى ندارد !

از آقاى اكبر حفظه الله مى خواهيم دوباره نهج البلاغه را برايمان بياورد كه طبق آن امام علي و اولادش رضي الله عنهم نيز معصوم نيستند و بر آن اساس ادعاى عصمت أئمه وهمى بيش نيست!

ببينيد همراهان ارجمند ، اميدوارم حرفهايم به شما بر نخورد كه قصد بى احترامى ندارم ولى دقت در معانى و فهم آيات و كلام الله بازى نيست.

خداوند آنقدر به وضوح بيان داشته و آيات روشن قرآنى گوش جانها را فرا گرفته و منكر آن بمانند كرى ست در ميان شنوايان !

آيا استناد به رواياتى كه در زمان فتنه بروز كرده ، مى تواند قرآن را الغاء كند!؟

اينكه روايت عكرمة را هم بررسى كرديد كار خوبى ست ولى بيادتان بياورم كه اتفاقاً اين فتنه ها آغازش در زمان امام علي شروع شده و عجيب نيست كه عكرمه در بازار به مردم حقيقتى را اعلام دارد.

مگر حكايت سوزاندن على اللهى ها ( عده اى الوهيت امام علي را مدعى شدند كه رهبرشان عبدالله بن سبأ يهودى در كتابهاى شيعه و سنى معرفى شده است و البته هم  اين شخص بود كه مردم را عليه عثمان خليفه ى مسلمانان شورانده بود و هم او رأس فتنه خوانده شده است ) را به دستور امام علي نشنيديد؟

آيا فتنه اى به اين بزرگى را مى شود قايم كنيد؟

آيا سؤال نمى كنيد كه در گودال سوزاندن آنهمه آدم عرب زبان ( حتماً قرآن را هم مى خواندند! ) بعد از وعظ و نصيحت امام علي و توبه نكردنشان ، نشانه ى بزرگى فتنه بوده است؟!

خوب ، اينهمه فتنه اى ديگر!

كه شما با ادامه دادن به آن ، قرآن را منكر مى شويد و با جرأت مى گوييد كه در اين آيه ى تطهير با وجود اينكه به ظاهر رويش به زنان رسول الله مى باشد ولى اينطور نيست !!؟

آخر تا كى اين جمله را تكرار كنيم كه مگر الله تعالى با بندگانش دشمنى دارد كه آيه را به زنان خطاب نمايد ولى منظورش كسان ديگر باشد؟!

آيا اينهمه آيات كه در باره ى نماز و زكات و حج و ... همه را الله تعالى بوضوح  اعلام داشت و شما بخوبى باور كرديد و شكى هم نكرديد و اينجاى قرآن ( آيه ى تطهير )  كه رسيديد به قرآن نگاهتان عوض شد؟!

هدانا الله و اياكم !

اين آيه با آيه اى كه زن ابراهيم عليه و عليهم الصلاة و السلام را مخاطب قرار داده ، فرقى ندارد .

و آنقدر الله تعالى بما رحيمست كه حقيقت را از آفتاب ظهر تابستانى نيز آشكارترش كرده است!

 قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ

در اين آيه نيز با خطاب آشكار مؤنث به زن آغاز شده و سرانجان با وصف اهل البيت در جمع مذكر ياد شده است.

 

أستغفر الله لي و للمؤمنين و المؤمنات

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 16:30 |
الحمد لله وحده و الصلاة و السلام على من لا نبي بعده ...

با تشكر از روش آرام آقاى شيعه و ابراز لطفشان به همه ى همراهان .

خواستم بلافاصله وارد موضوع و سؤالات آقاى شيعه شوم ولى مقدمه ى عربى ايشان نظرم را جلب كرد.

آقاى شيعه !

 كلمات عربى بايستى با دقت در فهم و معانى آن استفاده شوند و شما در اين مقدمه عربى در باره ى امام علي نوشتيد :

... سیما خلیفته القائم مقامه فی الملک و الملکوت ، المتحد بحقیقته فی الحضره الجبروت و اللاهوت ، اصل شجره الطوبی و حقیقه سدره المنتهی ، الرفیق الاعلی فی مقام او ادنی معلم الروحانیین و موید الانبیاء و المرسلین علی امیرالمومنین علیه صلوات الله و ملائکته و رسله اجمعین.

در اين متن عربى تان ، امام على با الله تعالى  اتحادى حقيقى دارد و او همان سدرة المنتهى و شجرة الطوبى و رفيق الأعلى و يارى دهنده ى انبياء و فرستادگان الهي ... مى باشد!

آيا اين همه بحث ما با شما بايستى براى اين باشد كه امام علي رضي الله عنه را در مقام الله تعالى قرار دهيد!؟

توحيد ، اصل دين است و شريكى در ملك و ملكوت الله تعالى نبوده و نيست.

و بنده با وجود اهميت موضوع مورد بحثمان ( آيه ى تطهير و ... ) نمى توانم مسئله ى توحيد را و اهميت آنرا فراموش كنم و وبلاگ شخصى اين بنده ى مقصر نيز معناى توحيد  مى باشد.

لطفاً براى اينكه حقيقت مشوش نشود ، مسئله ى توحيد و معناى آن را بيشتر مورد توجه قرار دهيد و احدى را شريك الله تعالى در صفات و قدرتش ندانيد .

متأسفم كه در بسيارى از وبلاگهاى اهل تشيع ، محبت به امام علي رضي الله عنه بسيار غبار آلود است!

امام علي رضي الله عنه را با صفاتى ذكر مى كنند كه نه تنها از منزلت و مقام رسول الله بالاتر بلكه به مقام رب العرش مى رسانند!

اين مسئله را نيز تأكيد كنم كه هدف بنده از اين يادآورى خروج از بحث نيست بلكه اداى واجبى دينى ست.

و أستغفرالله لي و للمؤمنين و المؤمنات

( بعد از اين پست ، به سؤالات شما خواهيم پرداخت . )

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 16:14 |

بسم الله الرحمن الرحيم

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سورة الأحزاب - الآية ۳۳

در اين آيه ى مباركه به وضوح ديده مى شود كه :

۱- آيه با خطاب به زنان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم شروع شده است و اين آيه در حقيقت يك جمله ى متصل خطابى ست كه مخاطبانش نه تنها مجهول نيستند بلكه نسبت آنان نيز بارها آشكار شده است كه انتساب آنان به  خانه ى رسول الله مى باشد.

۲- سبب نزول اين آيه بى شك مخاطبانش ( زنان رسول الله ) هستند .

۳- سبب وصف آنان ( زنان ) به اهل البيت ، انتساب آنان به رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم است همانطور كه در آيات قبل ابتدا خداوند به رسولش امر مى كند كه به زنانش پيغامى را برساند و آنان را مخير گرداند تا بين دنيا و زينتش ، و خدا و رسولش  را انتخاب كنند .

۴- بعد از آزمودن و اختيار آنان كه خدا و رسولش مى بوده ، آنان ملزم به اوامر و نواهى خاصى شدند كه عظمت و اهميت منزلتشان را بيان مى دارد.

۵- سبب التزام اين زنان به اوامر الهى ، رسيدن به منزلتى ست كه خداوند در آخر آيه بيان فرموده است ( اذهاب رجس و طهارت ) .

ابن كثير مفسر قرآن بعد از سخنى نسبتاً طولانى به دو معنى مى رسد:

كه در ميان علماى حديث و تفسير بحث بر اينست كه وصف اهل البيت يا خاص به زنان رسول است و شريكى ندارند و يا اينكه كسانى نيز با آنان در اين وصف شريكند.

و در اين باب احاديث فراوانى با الفاظ مختلفى وارد شده كه هر كدام عيب و علت هايى در راوى و اختلاف الفاظ دارند ولى با وجود اين در تمام آنها اين اصل آشكارست كه :

 

در اصل زنان رسول الله كه مادران مؤمنين هستند همان اهل البيت در اين آيه هستند.

و اينكه وصف اهل البيت را تعميم دهيم و شامل كسان ديگرى نيز كنيم ، قضيه را عوض نخواهد كرد.

يعنى اصل آيه و مخاطبانش هرگز قابل تغيير نبوده و نخواهند بود .

مثلاً در روايتى آمده كه واثلة رضي الله عنه نيز بعد از روايتى شبيه به روايت كساء أم سلمة رضي الله عنها از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مى خواهد كه از اهل بيت باشد و رسول الله مى فرمايد : و أنت من أهلي .

خلاصه ى كلام اينكه اهل البيت در آيه ى تطهير همان أمهات المؤمنين رضي الله عنهن مى باشند.

و تنها دليل تعميم اهل البيت به مؤمنانى غير از أمهات المؤمنين رضي الله عنهن ، احاديثى ست كه با وجود الفاظ مختلف  معناى آيه را تحريف نمى كند .

أستغفر الله لي و للمؤمنين و المؤمنات

 

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 21:38 |
بسم الله الرحمن الرحيم

اميدوارم همه ى همراهان آماده ى ادامه ى مناظره باشند.

در مناظره مان با اهل تشيع متوجه شديم كه آنان براى اثبات نظريه هاى خود نمى توانند از قرآن سند بيابند.

ولى بخوبى مى توانند با استناد به احاديث ضعيف اهل سنت ، اختراعات خود را بروز دهند!

البته بسيار خنده دار است كه آنان خيال مى كنند با استناد به كتب اهل سنت مى توانند عقايد عجيب و غريب خود را اثبات كنند!

اعتقاداتى كه در طول تاريخ نتوانسته مشتريانى در ميان اهل سنت بيابد.

اعتقاداتى مانند عصمت امامان و اينكه وجود امامان ضرورتى ست براى استمراريت نبوت!

اعتقاداتى مثل اخراج زنان رسول الله از آيه ى تطهير كه خاص به آنان بوده و خواهد بود!

باز اين هم ميدانى جديد !

آيا در مقابل صريح آيه ى قرآن نيز مى شود شريعتى مغاير با شريعت قرآنى ، وضع كرد!؟

 

+ نوشته شده توسط أمة الله ( هدايت سابقاً ) در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 20:40 |