تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

جناب عليخاني!

بنده با بعد مسافت مشكلي ندارم كه همش به بنده تحميل ميكنيد!

بنده هم ميدانم كه در آن زمان هم نامه نگاري بوده و قاصد و پيكي هم بوده است. و شهرها با هم در ارتباط بودند. كسي نميتواند اينها را انكار كند!

اما مشكل بنده چند چيز است كه شما هي ناديده ميگيريد!

 

اولاً: شما گفتيد مجتهد اگر حكم مسئله‌اي را در قرآن و سنت و عقل و اجماع پيدا نكند، بايد به معصوم مراجعه كند!

 

اصولاً اهل سنت هر عقيده‌اي كه دارند بر اساس نصوص قرآني و احاديث متواتر هستند. و اگر حرفي از كسي بشنوند كه قبلاً از هيچ مجتهدي و يا عالمي نشنيده باشند و خلاف عقل هم باشد فوراً ميپرسند كه سند اين گفته‌تان كجاست؟!

چون در دين اسلام هر عقيده‌اي بايد داراي نص صريح باشد نه اينكه بگوييم چون هيچكس اين عقيده را رد نكرده پس مشكلي ندارد؟!! اگر اينطور باشد كه هركس ميتواند با فكر خودش بدعتي بيافريند و بگويد چون علماي پيشين اين را رد نكردند پس جائز است!! سبحان الله! ديگر ديني نميماند كه!

پس شما حق نداريد هرجا كه ديديد جوابي نداريد عقيده‌ي جديدي پياده كنيد و بدون سند آن را پياده كنيد!! نميگويم كه سندتان از اهل سنت باشد! فقط كافيست سندتان از تشيع باشد تا بحثمان روي آن ادامه يابد. چون بنده تابحال از هيچ عالم شيعه‌اي نشنيدم كه بگويد مرحله‌ي پنجم رجوع به امام است!

پس... بايد براي اين حرفتان (درواقع عقيده‌تان) سند داشته باشيد كه نشان دهد اصول فقه شيعه چنين است. وگرنه معتبر نخواهد بود!


ثانياً: شما فكر ميكنيد چون زياد نطق ميكنيد پس دلايلتان زياد است و ردخور ندارد! آيا نشنيدي كه ميگن «زبان سرخ سر سبز دهد برباد!»؟! اين چيزي كه ميگي خلاف اصول مناظره است! چون هركسي ميتواند حرفهايي بزند كه هيچ اصل و اساسي ندارند و فقط از جيبش درآمده، اما چيزي كه مهم است و صحت گفتار را ميرساند استدلال منطقي است نه نطق طولاني!!!

 

ثالثاً: اگر معناي مجتهد را ميدانيد، لطفاً بگوييد شيعه كجا گفته كه مجتهدي كه داراي درجه‌ي اجتهاد است هنوز هم درمورد استخراج و استنباط احكام نيازمند سؤال از امام معصوم است!؟

 

رابعاً: شما هي ميگويي كه حرف امامان برابر حرف رسول الله صلي الله عليه وسلم است. فرض كن قبول! اين چطور منبع پنجم شما را توجيه ميكند!؟!

مگر شما نميگوييد مجتهد اگر در قرآن و سنت و اجماع و عقل جوابش را پيدا نكند بايد برود پيش امام زمان! خوب عزيز من لطف كن پنج تا انگشتت را مشت كن و بعد دونه دونه بشمار!

1-     قرآن 2- سنت 3- اجماع 4- عقل و پنجمي (انگشت كوچيكه!) رجوع به امام.

 

شمردي؟! چند تا شدند؟!

حالا هي بگو منبع جديدي معرفي نكردي!! اگر باز هم اصرار داري كه منبع جديدي نيست و جزو سنت است، پس قضيه اينطوري ميشه:

يعني اينكه مجتهد از يك مرحله‌اي كه ميتونسته جوابش رو بدست بياره گذشته و دوباره داره برميگرده!!

 

من اگر جاي تو بودم نميگذاشتم بيشتر از اين اوضاع بدتر بشه و زودتر اعتراف ميكردم و سرغ دليل بعدي عصمت ميرفتم! حالا خود داني.

 

خامساً: از من سند خواسته بودي كه «كداميك از علماي شيعه گفته كه حرف امام حجت نيست»!؟!

باز هم داري مغالطه ميكني تا ذهن خواننده را تشويش كني! و تهمت دروغ هم ميزني! آيا بنده گفتم كسي از شيعه گفته كه حرف امام حجت نيست؟!

برادر عزيز و كمي لجوج! با عجله تصميم نگير! من گفتم كه شيعه چهار منبع را براي استخراج احكام ذكر كرده است. پس منبع ديگري نبايد باشد!

مثال همان معلم و شاگرد را به خودتان تفهيم ميكنم:

وقتي معلم به شاگرد ميگويد امتحان از اين چهارتا كتاب است، و فردايش اگر خارج از آن چهارتا كتاب سؤالي بيايد آيا شاگرد اعتراض نميكند؟! آيا نميگويد پس چرا پنجمي را ذكر نكرديد؟!

پس ذكر نكردن منبع ديگر يعني اينكه احكام اسلامي از همين چهار منبع استخراج ميشوند مگر اينكه منبع ديگري نيز ذكر شود!

 

و بنده ميگويم اگر قرار بود مجتهد به غير از اينها به منبع ديگري رجوع كند، پس چرا ذكر نشده است؟!

پس لطف كنيد بيشتر از اين با كلمات بازي نكنيد.

 

سادساً: اون مثالهايي كه گفتيد «گفتن الله اكبر» و «حكم جراحي پلاستيك» واقعاً مجتهد نميتواند اينها را از قرآن، سنت، اجماع و عقل استخراج كند؟!؟!

خواهشاً فكر كن و جواب بده! اگر مجتهد شما نميتواند، بنده ميتوانم!!! كافيست بگوييد!

و اگر ميتواند دوباره سؤالم را تكرار ميكنم:

مثالي بزنيد كه حكم آن را از قرآن، سنت، اجماع و حتي عقل نتوان استخراج نمود!!

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 13:52 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

جناب عليخاني! بنده در قسمت اول فقط از شما خواسته بودم كه مشكلي داريد يا خير؟! آيا گفتم توضيح بديد!!

همينه كه ميگم بيخودي شلوغ ميكني و فقط دوست داري طومار بفرستي براي وبلاگ!

وقتي هم كه تذكر ميديم ناراحت ميشي! سبحان الله! نكن اين كارو عزيز برادر...! نكن!

اما بنده (مظلوم!) مجبورم بخاطر اينكه نظم وبلاگ حفظ بشه از خطوط اضافيت بگذرم! اگر قرار بود بنده هم رفتار متقابل داشته باشم تاحالا معلوم نبود وبلاگ چه هرج و مرجي داشت و نوشتارها چه طولي!

اما بعد...

------------------------------------

پس گفتيد مشكلي با قسمت اول مثال بنده نداريد. خوب...

 

حالا وقتي آنها چند نفر را دعوت دادند و‌آنها نيز مسلمان شدند، يكي بگويد فلان رسمي داريم. آيا ايرادي دارد؟! مجتهد هرچه ميگردد چيزي از قرآن و سنت پيدا نميكند. در اينصورت شما ميگوييد كه پيك بفرستد به طرف معصوم! و مجتهد هم بايد به آنها بگويد كه آن را انجام ندهيد تا حكم بيايد!

 

از قضا اومديم و پيك در راه اتفاقي برايش افتاد و مرد! حالا جناب مجتهد هنوز هم بايد منتظر جواب باشد! و خدا ميداند چه وقت خبردار ميشود كه او مرده است!

 

بفرماييد بگوييد آيا اين اتفاق محال است؟!........ محال نيست بلكه خيلي هم امكانش زياد است. چون پيك تنها است. راه طولاني است. خطرات در كمين هستند. و...

و مجتهد بيچاره بايد به انتظار پيك بماند!!! و مردم هم بلاتكليف هستند!!!

 

كجاي اين مثال محال است؟!

 

حتي اگر فقط يك بار اين اتفاق بيافتد تمام عقيده‌ي شما زير سؤال ميرود كه چرا دين اسلام كه كاملترين دين است و الله تعالي كاملترين كتاب را كه مايه‌ي هدايت است و سنت رسولش را كه شارح آن است، براي مسلمانان بگذارد ولي مردم را (ولو يك روز!) بلاتكليف بگذارد؟!

--------------------------------------

شما هي ميگوييد آنها مجتهد بودند و از پس مسائل زمان خود برمي‌آمدند! اما دوباره ميگوييد مسائلي پيش مي‌آمدند كه جوابشان را جز معصوم نميدانست!

 

من كه ماندم شما به كدام ره ميرويد! پس...

لطف كنيد مثالي بزنيد (مثلاً در زمان امام زمانتان كه ظاهر بودند) كه در قرآن و سنت و اجماع نبوده و عقل نيز عاجز از آن بوده باشد!

ولطف كنيد مثالي بزنيد كه هم اكنون نشود آن را با قرآن و سنت و اجماع و حتي با عقل نشود حل كرد!

---------------------------------------

لپ مطلبت اين بود:[ درسته كه گفتار امامان عليهم السلام در حكم سنت هستن اما اونها طريقه اجتهاد رو هم ياد مي دادن . يعني با فرا گرفتن راه و رسم اجتهاد تو خيلي از مسائل مي تونستن خودشون با استفاده از تعاليم معصومين حكم رو استخراج كنن.]

 

مشكل بنده اين است كه شيعه چهار منبع براي مجتهدينش معرفي كرده: قرآن، سنت، اجماع و عقل.

و در هيچ جايي نگفته كه اگر درون اينها جواب مسئله‌اي پيدا نشد بايد برود پيش امام زمان و آن را بپرسد!!!

 

ولي شما داريد ميگوييد بايد برود پيش امام زمان!! از كجا داري ميگي؟! سندت كجاست؟!

كداميك از مجتهدينت گفتن كه اگر با اين چهارتا نتونه مسئله رو حل كنه ميره پيش امام زمان؟!

 

آدم حيران ميماند كه چه بگويد!! اگر بگوييم منبع جديدي كشف كردي باز ناراحت ميشويد!!

مجتهد ميرود سراغ قرآن، جوابي پيدا نميكند! ميرود سراغ سنت، جوابي نميابد! ميرود سراغ اجماع، جوابي نميابد! ميرود سراغ عقل، باز هم عقلش نميكشد!!!

 

اگر رجوع به امام منبع جديدي نيست، پس اينطوري ميشه كه مجتهد از يك منبعي (سنت) كه ميتوانست جوابش را كسب كند گذشته است و دوباره دارد برميگردد به سمت آن!!! الله اكبر! حلقه‌ي تكرار شد ديگه!

يعني اين: قرآن، سنت، اجماع، عقل----» وگرنه دوباره سنت!!!

---------------------------------------

 

از شيعيان ميخواهم بپرسم آيا اين گفته‌ي جناب عليخاني را تأييد ميكنيد يا خير؟!

اگر «بلي» توضيح دهيد ما هم بفهميم.

اگر «خير» باز هم در قسمت نظرات قيد كنيد تا آقاي عليخاني متوجه شود كه اشتباه ميكند.

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 23:19 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

آقاي عليخاني! شما هربار بنده را متهم به دادن جواب تكراري و بي‌توجهي به جوابهايتان ميكنيد! درحاليكه بنده اهم جوابهاي شما را از لابلاي طومارتان ميكشم و نقد ميكنم! و هر بار سعي ميكنم جوابي كه ميدهم مختصر و مفيد باشد.

اما شما فقط ميخواهيد جوابتان طولاني باشد تا كسي به شما بگويد به به! عجب جواب بلندي دادي! اما خبر ندارد كه اين جواب بلند توخالي است!

عرض ميكنم خدمتتان...

-------------------------------------

شما ميگوييد مثالهايي كه بنده زدم محال است بوقوع بپيوندد! حالا به اين مثال توجه كنيد.

 

10 نفر از صحابي بعد از حجة الوداع و يا بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم و يا بعد از حكومت خلفا در زمان حضرت علي رضي الله عنه به سمت آفريقا و يا چين و يا تركستان ميروند. بعد از 10 روز و گذشتن از دشتها و كوه‌ها و جنگلها بالاخره به يكي از بلاد آفريقايي و يا چيني و يا تركستاني ميرسند. حالا آنها در اين شهر و كشور بايد تبليغ دين بكنند.

فكر نميكنم تا اينجا مشكلي داشته باشيد... آيا داريد؟!

 

ادامه در قسمت بعد!

-------------------------------------

 

درمورد اين كه گفتم منبع جديدي ايجاد كردي، بايد بگم باز هم جواب خنده داري دادي!

شما گفتي كه حرف امامان حرف رسول الله است و جزئي از سنت است. پس چرا رجوع به امام را در مرحله‌ي پنجم قرار ميدهيد؟! آيا سنت دومين مرحله نيست؟! پس اگر رجوع به امام و سخن ايشان سنت محسوب ميشود، مجتهد بايد در دومين مرحله يعني «سنت» جواب خودش را بايد پيدا كند! و نيازي هم به اجماع و عقل ندارد! چون مجتهد وقتي به مرحله‌ي بعد ميرود كه در مرحله‌ي ماقبلش جوابي پيدا نكند!

 

ولي شما از يك طرف ميگوييد مجتهد اگر جوابي در قرآن و سنت و اجماع و عقل پيدا نكند بايد به امام رجوع كند!!! و ازطرف ديگر ميگوييد حرف و قول امام جزو سنت (يعني منبع دوم) است!!!

 

حالا يك فكري براي اين تناقض بكنيد و يا اينكه يكي را از دور خارج كنيد!

-------------------------------------

بقيه‌ي جوابتان را هم در همين نوشتار ميخواستم بدهم، اما ديدم نوشتار طولاني ميشود و بحث منحرف! پس همان راه كوتاه را پي ميگيرم تا شبهات به آساني حل شوند.

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 23:46 |

« بسم الله الرحمن الرحيم »

------------------------------

بحمد الله فرصتي شد تا جواب آقاي عليخاني را بنويسم.

جناب عليخاني! آن مثالي رو كه زدم نه بخاطر فرار از بحث بود و نه بخاطر اتلاف وقت! بلكه خواستم به جنابعالي حالي كنم كه اين عقيده‌اي كه داري با عقل آدميزاد جور در نمياد!

شما هربار بيشتر از اينكه يه جواب منطقي بدي، هي نق ميزني و آخر بحث هم با يك طومار جواب اما بدون نتيجه مواجه ميشي!! و انتظار هم داري كه ديگران برايت بگن صد آفرين! سبحان الله!

---------------------------------------

بنده تابحال نديدم كه علماي شيعه بگن مسأله‌اي ممكن است پيش بيايد كه توي قرآن و حديث و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!! سبحان الله!

اين شما هستد كه از خودتان داريد منبع جديدي توليد ميكنيد تا فقط اعتراف به اشتباه نكنيد!

 

آيا منابع مجتهدين شيعه قرآن، سنت، اجماع و عقل نيستند؟!

چه كسي گفته كه اگر مسأله‌اي با اينها پيدا نشد بايد برويم سراغ معصوم!! اگر چنين بود بايد منابع مجتهدين پنج تا باشد يعني آخرينشان بايد [رجوع به امام] باشد! اما كجا چنين چيزي داريد؟!

 

اصلاً بنده از شما ميخواهم بپرسم كه يك مثال بزنيد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!!

اگر مقداري فكر كنيد خودتان به گفته‌ي خودتان خنده خواهيد كرد! چرا؟! عرض ميكنم...

چون آخرين منبع عقل است. و عقل اگر سالم باشد براي هرگونه مسئله‌ي فقهي جوابي دارد. البته اگر سالم باشد!!! حالا شما چگونه ميتوانيد بگوييد ممكن است مسئله‌اي پيش بيايد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و حتي عقل هم نتواند آن را حل كند!!!

اين از توهماتي است كه فقط شما ميگوييد نه علماي شيعه.

------------------------------------------------

گفتيد:[ شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن]

حرف شما بدور از عقل است كه بخواهم با عقل ردش كنم! شايد بتوانيد خواب را بيدار كنيد، اما نميتوانيد كسي را كه خود را به خواب زده، بيدار كنيد!

عزيز دل برادر! در مسائل ديني سعي كن عقيده‌ات را بدون سند بيان نكني! چون ايراد بر خودت وارد خواهد شد.

------------------------------------------------

مثال حضرت عمر رضي الله تعالي عنه را زديد. اگر واقعاً فكري كرده بودي بايد ميدانستي كه مجتهد از نظر مجتهد ميتواند استفاده كند!

قرار نيست كه مجتهد چون مجتهد است به قول ديگر علما و مجتهدين اعتنايي نكند وفقط حرف خودش را بزند!!! بلكه نظر آنها را نيز ميتواند بشنود واگر بهتر و صحيحتر ديد آن را اجرا كند اما اگر صلاح نديد حكم خودش را اجرا ميكند.

وهيچ مجتهدي درباره‌ي مسئله‌اي حكمي نميدهد مگر اينكه مطمئن باشد صحيح‌ترين است. حال، چه قول خودش باشد و چه قول حضرت علي رضي الله تعالي عنه.

و اگر خطايي در حكمش باشد ان شاء الله تعالي عفو خواهد شد. چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.

-------------------------------------------------

گفتيد: [اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟]

 

مقداري خنده كردم! پس منسوخاتي كه داريم چه؟! آيا احكامي نداريم كه در ابتدا بودند اما بعداً منسوخ شدند؟! آيا به نظر شما منسوخ شدن احكام نقص دين است؟!

مجتهد زمان رسول الله كه به سفر ميرود نيز به همين وجه است. يعني با همان احكامي كه هست، ميرود تا تبليغ دين كند اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد! و البته اين را هم نميگوييم كه به مردم بگويد تا دست از كاري بكشند تا حكمش را قاصد بياورد!!

بلكه با همان احكام (به قول شما ناقص) با تمامي مسائلي كه بوجود مي‌آيد كنار مي‌آيد و مردم را حتي يك روز هم بلاتكليف نميگذارد. و در اين ميان اگر حكم جديدي و يا آيات جديدي آمده كه حكم قبليش را نقض كرد، حكم جديد را اعلام ميكند و حكم قبلي را منسوخ ميكند.

 

نمونه‌اش آيه‌ي خمر(شراب) است كه در ابتداي اسلام حرام نبود. ابتدا الله تعالي فقط بيشتر بودن زيان آن را از سود آن بيان كرد اما حرام نكرد! پس در آن زمان ميشد شراب نوشيد. اما بعدها حكم قطعي آمد كه شراب حرام است و پس از آن كاملاً حرام شد.و يا حكم زناكار كه در ابتدا فقط حبس در خانه بود اما بعداً آيه‌ي رجم آمد و حكم رجم زناكار داده شد.

 

بله! عقيده‌ي اهل سنت و جماعت اين نيست كه تا به يك مسئله‌ي جديدي برخورند بگويند قاصد بفرستيد تا از معصوم سؤال كند! بلكه مجتهدين سعي و كوشش خود را ميكنند و در همان لحظه هم ميتوانند حكمش را بدهند. و اگر احياناً بعدها ديدند كه حكمي كه دادند اشتباه است، قطعاً حكم جديد را صادر خواهند كرد.

اما نميگويند بايد بلاتكليف باشيم تا جواب معصوم بيايد!

 

الله تعالي ميفرمايد:«لا يكلف الله نفساً الا وسعها» «هيچكس بيشتر از توانش مسئول نيست»

و ميفرمايد: «ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج» «خداوند نميخواهد براي شما سخت بگيرد»

 

آيا بلاتكليف ماندن تا آمدن حكم قطعي حرج نيست؟!

 

درضمن حديث معاذ بن جبل را شما مجعول ميدانيد نه ما.

-------------------------------------------------------

گفتيد:[ در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :
در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))
]

شما را بخدا آيا اين كاري كه شما داريد ميكنيد قياس نيست؟! آيا شما اين مواد جديد را با شرب خمر قياس نكرديد؟! قياس اهل سنت كه شاخ و دم ندارد عزيز برادر! همين كه شما انجام داديد قياس اهل سنت است!

فعلاً روي اين يكي نميخواهم زياد بحث كنم.

-----------------------------------------------------  

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:31 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

آقاي عليخاني! پس آن گروهي كه براي تبليغ رفتند كارشان فقط ارسال پيك است ولا غير! درسته؟!

 

اولا: فرض كنيم آنها 10 نفر هستند.

فرمانده (مجتهد) به يك مسأله اي برخورد ميكند و شخصي از گروه را ميفرستد. مسافت هم تا مقر فرماندهي حضرت علي (به احتساب رفت و برگشت)

8 روز است.

 

حالا جناب فرمانده ميماند و 8 نفر ديگر. و بايد 8 روز صبر كند تا جواب مسئله را قاصد بياورد.

روز بعد باز هم مسئله اي پيش مي آيد و فرمانده يكي ديگر را ميفرستد.

و همچنين روز بعد و روز بعد و ...

بعد از هشتمين نفر ديگر فرمانده خودش تنها است!

 

سبحان الله! حالا نميخواهم زياد مثال بزنم. فقط اگر كسي به همين يك مثال بدقت فكر كند خواهد ديد كه اين عقيده اي كه بيان كرديد چيز مسخره اي است!!

 

ثانياً: شما از كجا چنين عقيده اي را بيان كرديد؟! كدام يك از علماي شيعه چنين عقيده اي را بيان كردند؟!! سبحان الله!

از كجا معلوم كه آنها راه برگشتشان را بلد باشند كه بخواهند قاصد بفرستند!؟!

آيا فكر ميكنيد نقشه اي و يا جي پي اسي داشتند؟!

 

آيا نميدانيد بسيار از مبلغين اسلام رفتند براي تبليغ دين و ديگر هرگز برنگشتند؟!

آيا نميدانيد كه سالهاي متوالي خبري از آنها نمي آمده است؟!

و شما به همين راحتي ميگوييد ميتوانند قاصد بفرستند!!

 

آيا هر قاصدي كه ميفرستاد تك و تنها راهي به اين طولاني را ميتوانست سالم به مقصد برساند؟!

آيا نميدانيد گروهي از اصحاب حتي از جنگلهاي انبوه و وحشتناك افريقا گذشتند تا تبليغ دين كنند؟!

فكر ميكنيد چگونه قاصدي تك و تنها (به فرض دو نفر و يا سه نفر هم باشند!) راه برگشت و دوباره برگشتش را صحيح و سالم ميپيمايد تا جوابي از معصوم بياورد؟!

 

سبحان الله!!

خير جناب عليخاني! الان وقتش است كه براي عقيده اي كه بيان كرديد سندي بيان كنيد.

سند اين عقيده اي كه گفتيد كجاست؟ منظورم از كتب خودتان است. چون بنده فكر نميكنم علماي تشيع چنين عقيده اي داشته باشند و به همين راحتي قاصدي براي معصومشان بفرستند!

 

منظور اين نيست كه سندي براي همين مثال داشته باشيد! چون اين فقط مثال بود. منظورم براي عقيده اي كه بيان ميكند است كه ميگوييد در هر شرايطي براي مسائل جديد حكم بايد از معصوم پرسيده شود ولو در مكاني دوردست باشد و تا گرفتن جواب بلاتكليف باشند!!

-----------------------------------

و اما جوابي كه براي سؤال «عقل» داديد منطقي نيست!

خلاصه ي جواب شما اينست كه مجتهد از عقلش براي استخراج جواب مسأله از ميان كتاب الله و احاديث معصومان استفاده ميكند!!

 

اما خير! اين جواب شما به دور از عقل است! چون تشيع عقل را بعنوان يك «منبع» براي مجتهد بيان ميكند و ميگويد كه مجتهد اگر درمورد مسأله اي چيزي در شرع پيدا نكند به حكم عقل حكم ميدهد. يعني همان چيزي كه بنده قبلاً گفتم كه «مجتهد ميتواند با توجه به علم بالايي كه درمورد مسائل دين دارد براي مسائل جديد حكم صادر كند.»

 

بخاطر اطمينان شما مدركي هم برايتان از سايت الشيعه باقي ميگذارم:

[عقل يكى از منابع چهارگانه احكام است. مقصود اين است كه گاهى ما يك حكم شرعى را به دليل عقل كشف مى‏كنيم. يعنى از راه استدلال و برهان عقلى كشف مى‏كنيم كه در فلان مورد فلان حكم وجوبى يا تحريمى وجود دارد، و يا فلان حكم چگونه است و چگونه نيست.]

 

و مثالي نيز زده است:

[مثلا در زمان شارع، ترياك و اعتياد به آن وجود نداشته است و ما در ادله نقليه دليل خاصى درباره ترياك نداريم اما به دلائل حسى و تجربى زيانها و مفاسد اعتياد به ترياك محرز شده است، پس ما در اينجا با عقل و علم خود به يك «ملاك‏» يعنى يك مفسده لازم الاحتراز در زمينه ترياك دسته يافته‏ايم. ما به حكم اينكه مى‏دانيم كه چيزى كه براى بشر مضر باشد و مفسده داشته باشد از نظر شرعى حرام است‏حكم مى‏كنيم كه اعتياد به ترياك حرام است.]

 

باتوجه به اين مدارك اگر به مجتهدينتان بگوييد كه شما اصلاً نميتوانيد حكمي از خودتان صادر كنيد و بايد از امام زمان بپرسيد، به نظر شما آنها چه جوابي به شما ميگويند؟!

---------------------------------

و اما در پايان گفتيد:

[مثلا مسائل مبتلا به جديد مثل عضويت تو گروهها و شبكه هاي هرمي يا هر چيز ديگه بوسيله عقل و اجماع و ارتباط دادن اين مسائل با كتاب و سنت نظر خودشون رو بيان مي كنن .]

 

مقداري فكر كنيد: آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

لازم است كمي انديشه كنيد. البته ميدانم كه شما قبول نخواهيد كرد اما محض اطلاع اين قسمت را نوشتم.

--------------------------------------

 

بنده منتظر جواب هستم.

 

« ومن الله التوفيق »

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:2 |

بسم الله الرحمن الرحيم
---------------------------

آقاي عليخاني!
اين بار اعتراف ميكنم كه جواب سؤالات قبلي را گرفتم! بالاخره جوابي كه انتظارش را داشتم داديد.
و اما ادامه ماجرا...!

پس شما گفتيد:
[مجتهدين امروز هم به هيچ وجه از خودشون نمي تونن نظر بدن ...... يعني همونطور كه قبلا گفتم نگاه يه مجتهد تو مسائل تنها به احاديث پيامبر و معصوم عليهم السلام هستش و از خودش نمي تونه واسه مسائل حكم بتراشه . يه مجتهد بايد حكم الله رو بيان كنه نه حكم النفس رو .]

وهمچنين گفتيد:
[كار مجتهدين فقط اينه كه به واسطه ياد گرفتن انواع علوم بفهمن كه فلان حديث از كجا اومده . آيا واقعا از معصوم صادر شده يا نه جعلي هستش و اعتباري نداره .] (پس مجتهدين شما درواقع كار علماي جرح و تعديل ما را انجام ميدهند!)


سبحان الله!
پس مجتهدي كه شيعه دارد درمورد مسأله ي جديدي كه پيش مي آيد حتماً بايد نظر معصوم را جويا شوند! درسته؟!......بله.....

خوب...! در اينجا باز هم براي بنده سؤال پيش مي آيد:

اولاً: فرض كنيد يك صحابه اي كه مجتهد است در زمان خلافت حضرت علي رضي الله تعالي عنه در بلاد دور دستي تبليغ دين ميكند. طبيعتاً اين مجتهد با مسائل بسيار زياد و البته جديدي روبرو ميشود. مانند انواع خوراكيها، رسم و رسومات و يا انواع عقايد آن منطقه.
اين صحابه هرچه ميگردد چيزي از آنها در قرآن نميابد. و همچنين رسول الله نيز چيزي نگفته است.

حالا ايشان بايد چكار كند؟
آيا باز هم بايد قاصد بفرستد تا نظر حضرت علي را درمورد آن موارد بپرسد؟!

مسلماً تا قاصد برود و آن خبر را به حضرت علي برساند و باز برگردد و جواب را براي آنها بياورد خيلي طول ميكشد. اگر خيلي خوشبين باشيم ميگوييم يك هفته!
حالا توي اين يك هفته اين بيچاره ها چكار بايد بكنند؟!
آيا بايد منتظر قاصد باشند تا خبر بياورد؟!

ثانياً: يكي از منابع مجتهدين شيعه «عقل» است. وقتي قرار است مجتهد حكم مسأله اي را كه مشابهي در قرآن و سنت ندارد را از معصوم بپرسد ديگر عقل براي چه كاري است؟!
وقتي شما ميگوييد مجتهد نميتواند حكمي از خود صادر كند، ديگر منبع عقل ديگر چيست؟!

ثالثاً: به بنده بفرماييد آيا مجتهديني كه هم اكنون وجود دارند پيش امام زمان ميروند و از ايشان سؤال ميكنند؟!

شايد اگر اينها را هم مثل قبل روشن و واضح جواب دهيد از اين گام به گام بعدي منتقل بشويم!

درضمن اين را نيز بگويم كه اگر براي ديگر شبهاتي كه مطرح كرديد جواب ندادم فقط بخاطر منظم نگه داشتن متن است نه عجز.
بنده آدم باحوصله اي هستم. طعن و تمسخرات ديگران برايم اهميتي ندارند تا ماداميكه مربوط به مبحث نباشند. بخاطر همين است كه جوابهايم هميشه كوتاه هستند تا بالاخره به يه جايي برسيم. وگرنه فكر كنيد اگر بنده هم به همه ي مطالب و شبهاتي كه مطرح ميكنيد بخواهم جواب بدم متن چقدر طولاني و خسته كننده خواهد بود!

«ومن الله التوفيق»

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:20 |

بسم الله الرحمن الرحيم
----------------------------

آقاي عليخاني! خيلي عذر ميخواهم كه اين را ميگويم اما...
جوابي كه جواب دادي ساخته و پرداخته ي يك پسر نوجوان لجباز دبيرستاني بيش نيست! اگر بزرگسال هستي اين لجبازيها از شما بعيد است!
پس مطالب ابتداييت را غير از يك موضوع جواب نميدهم تا بنده هم لجبازي نكرده باشم.

و آن موضوع اين است كه گفتيد:
[من اين رو به اين خاطر نوشتم كه علم امام ناشي از عصمت امام هستش و...]

تاحالا شيعيان ميگفتند «دليل عصمت امام علم امام است» نه دليل علم امام عصمت او! حالا خودت بقيه را حلاجي كن ببين چي گفتي!

-------------------------------
و اما جوابي كه به سؤالاتم دادي نيز فقط از افكار يك نوجوان لجباز ميتوان انتظار داشت.

درمورد سؤال اول:

اولاً: من هم نگفتم شما حرفي از حجة الوداع زديد! بلكه فقط مثالي بود كه آوردم ولي شما بجاي مقداري فکر کردن سعي کرديد فقط جوابي نوشته باشيد!

ثانياً: رسول الله صلي الله عليه وسلم فوقش تا 3 ماه (اگر اشتباه نكنم) بعد از حجة الوداع زنده بودند. اما اصحابي كه براي تبليغ دين به سرزمينهاي مختلف رفتند بعد از چندين سال مراجعت كردند و حتي بعضي از آنها مراجعت نکرده و در راه تبليغ دين در سرزمينهاي مختلف وفات يافتند.

ثالثاً: بحث اين نيست كه رسول الله زنده بوده و يا وفات يافته! بحث من اينست كه آن اصحاب نيز همگي براي تبليغ دين اسلام رفتند بدون اينكه هيچ يك معصوم باشند! و هرگز رسول الله نيز به آنها نگفته كه بينتان حتماً معصومي باشد تا خطايي در انتقال سنت نداشته باشيد!

رابعاً: گفتيد:[يه دسته هم هستن كه جزئيات اسلام رو بيان مي كنن . مثل احكام و ... كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه . يعني مردم از نظر معصوم عليه السلام مطلع مي شن البته با واسطه .]
بفرماييد مبلغي كه رفته آن سر دنيا تا تبليغ دين كند چگونه ميتواند با معصومش هماهنگ باشد!؟!
آيا تلفن داشتند؟!
آيا قاصد ميفرستادند؟! اگر قاصد هم بفرستند كه معلوم نيست در عرض چند ماه و سال بتواند به اين سر دنيا برسد تا جواب مسئله اي را از معصوم جويا شود!

خامساً: گفتيد [فكر مي كنم بحث معصوم و عصمت و تبليغ و مبلغ رو خوب توضيح داده باشم.]
زهي خيال باطل! اينها را فقط ميتوانيد براي همكلاسيهايتان مطرح كنيد! كسيكه اهل تحقيق باشد و روح حقيقت جويي داشته باشد و مقداري منطق خدادادي، هرگز چنين سخنان سطحي و واهي را قبول نميكند.

و اما راجع به سؤال دوم گفتيد كه بنده تكرار مكررات ميكنم.! نه خير برادر عزيز! اين شما هستيد كه نميدانيد چه جوابي بدهيد!
گفتيد:
[و گفتم كه اولا حرف امامان دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش يعني جزء سنت محسوب مي شه.
و ثانيا اين مجتهدين هستن كه بايد تو مسائل جديد بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نظر معصوم رو جويا بشن و با اونها هماهنگ بشن .]

پس در اينصورت آيا مجتهدين در هر مسأله ي جديدي بايد به امام معصوم رجوع كنند؟!
پس درجه ي اجتهادشان بخاطر چيست؟!

ميگم كه افكارت شبيه يك نوجوان تازه راه افتاده است! باور نميکني که! حتماً گلايه هم ميكني! آخه برادر من!
درجه ي اجتهاد درجه اي است كه مجتهد درصورتي كه نصي براي يك مسأله در ميان قرآن و سنت نيابد ميتواند خودش بر طبق احکام مشابهي كه با اين مسأله و احاديث صحيح وجود دارد نظر خودش را بگويد.
اگر بخواهد در مورد مسأله از معصوم جوياي نظر كند ديگر اجتهادش چه معنايي دارد؟!
اينکه شما ميگوييد ميشود مبلغ معصوم! يعني در واقع معصوم حكم داده و مجتهد آن را اعلام ميكند!! سبحان الله!

و بخاطر همين ميگويم كه يك صحابه ي عالم كه بعد از حجة الوداع رفته به سمت آفريقا و در انجا اقامت گزيده و تبليغ دين مينمايد هيچ نيازي به امام معصوم ندارد كه درمورد مسائل با او مشورت كند!!
فقط كافيست احاديث رسول الله و كتاب الله را به ياد داشته باشد تا بتواند اجتهاد كند و براي هر اجتهادش نيز الله تعالي اجر خواهد داد.

گمان ميكنم شما هنوز معناي كلمه ي « اجتهاد » را نميدانيد! برتان نخورد!

و اما سؤال سوم بنده را جوابي داديد كه درواقع من بايد ميدادم!

ابتدا گفتيد:
[اولا همونطور كه گفتم نمايندگان معصومين عليهم السلام مسائل و دساتير مورد نياز مردم رو از زبون امام معصوم براي اونها نقل مي كنه و نمي دونم ديگه شما دارين از چي ايراد مي گيرين .]

اما بعد گفتيد:
[ثانيا مي تونم از شما بپرسم پس حكم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چي بود ؟
ايشون هم يك نفر بيشتر نبودن كه. پس اين مشكلات زمان اون حضرت چطور حل مي شد ؟
]

عزيز من! بخاطر همين ميگوييم كه براي انتقال سنت رسول الله نيازي نيست كه ناقل معصوم باشه!
شما اينجا داريد حرف خودتان را نقض ميكنيد!

شما قبلاً گفته بوديد براي اينكه سنت رسول الله براي ديگران دست نخورده برسه حتماً بايد معصومي باشه!! اما اينجا داريد ميگيد [مبلغين سنت در زمان خود پيامبر معصوم نبودند پس چطور مشكلات حل ميشد؟!]

مرحبا! ما هم همين را ميگوييم! چرا وقتي رسول الله معاذ بن جبل را براي تبليغ دين به يمن فرستاد از اين نترسيد كه او معصوم نيست و ممكن است در نقل سنتش مرتکب خطا شود؟!

پس از همين سخنتان برمي آيد كه براي انتقال سنت به سرزمينهاي مختلف نيازي نيست معصومي در كار باشد بلكه مبلغ بايد امانت دار باشد.


گفتيد:
[ثالثا امام وظايف خطير و حساس ديگه اي رو هم داره .
مثلاحل مشكلات گريبانگير جامعه اعم از پاسخ به سوالات و اداره جنگها .
]

كداميك از امامانتان جنگها را اداره كرده است؟! اصلاً كداميك (بغير از حضرت علي و حسن رضي الله عنهم) به حكومت رسيدند كه بخواهد جنگي را اداره كند؟!

و گفتيد:
[حفاظت از اصل اسلام و رسوندن و معرفي اسلام ناب به نسلهاي بعدي . ]

لطفاً شما ديگه ادعاي اسلام ناب نکنيد که...!

-----------------------------------

« ومن الله التوفيق »

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:43 |

« بسم الله الرحمن الرحيم »
-----------------------------------

آقاي عليخاني! عزيز دل برادر! چرا خودتان به کوچه ي علي چپ ميزنيد؟! باور نميکنيد!؟ پس دقت کنيد!

درسته که اولين بحثي که قرار بود انجام بشه بحث عصمت بود. اما بنده به شما ميگويم هم اکنون هم بحث ما روي عصمت است! ببينيد...

شما در آغاز بحث عثمت اين را گفتيد:
[اين شخص (امام) بايد تو جامعه مسلمين علمش از همه بالاتر باشه كه بواسطه اين علم بالا جواب انواع شبهات و سوالات رو پيرامون اسلام بده و اذهان عمومي رو از انحراف نجات بده.]

شما اينجا داريد علم امام را پيش ميکشيد يا بنده؟!

و در جوايه بعديتان گفتيد که:
[بحث ، بحث علم امام هستش همون بحثي كه عزيزان اهل سنت باهاش كمي مشكل دارن و نمي تونن قبول كنن كه اينها علم غيب دارن ]

که در اينجا علم غيب را نيز براي امامان قائل شديد! بگذريم...

اما بحث مجتهد هم از اينجا آغاز شد که شما گفتيد:
[اگه يكي واسش يه مسئله اي پيش بياد كه وظيفه ديني اون شخص تو اون مسئله گنجيده باشه و از قضا اين مسئله به گذشته يا آينده مربوط باشه و به پيشواي زمان خودش رجوع كنه و اون پيشوا جواب اونو ندونه پس اون شخص نمي دونه كه وظيفه ش چيه و بلا تكليف مي مونه و حجت بر او به هيچ وجه تموم نمي شه .]


و بعد بنده گفتم که پس مجتهدين دين چکاره هستند؟!

فکر ميکنم ديگه متوجه شديد مسيري که الآن داريم پيش ميگيريم را خودتان پيش گرفتيد نه بنده!

و البته اگر يادتان باشد به شما گفته بودم که قدم به قدم به شبهاتتان جواب خواهم داد پس مواظب هر کلمه اي که مينويسيد باشد!

يادت آمد؟!

و البته هم اکنون نيز از بحث عصمت خارج نشديم! بلکه دقيقاً داريم به مرکز آن نزديک ميشويم و بخاطر همين شما ميترسيد که يکباره به بن بستي برخورد کنيم و مجبور باشيم برگرديم و راه ديگري را امتحان کنيم.
و همين روش گام به گام روشي است که اجازه نميدهد هيچ شبهه اي بلاجواب بماند تا جايي که مدعي يا به اشتباهش بايد اعتراف کند و يا بي سروصدا از مناظره خارج شود.

حلقه ي بحث ما روي عصمت بود و جواب در مرکز آن. دقيقاً مانند معماي مارپيچ!
بايد آنقدر وروديها را امتحان کنيم تا راهي براي مرکز حلقه پيدا کنيم. اگر راهي پيدا شد عقيده ي عصمت شيعيان اثبات ميشود و اگر همه ي راه ها به بن بست خوردند معلوم خواهد شد که عصمتي وجود نداشته و ندارد.

هم اکنون زياد ناراحت اين نباشيد که بحث منحرف شده! چون همه ي بحث هاي انجام شده مرتبط با عصمت هستند جز آيه ي تطهير و حديث ثقلين و نوح و ... که جاي بحث آنها بعد از اثبات وجود عصمت است.
----------------------------------------------------------
از دليل اولتان شروع ميکنيم.

دليل اولتان اين بود:
[از طرفي بعد از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم همون غرض خدا هنوز پا بر جا بود و خدا هنوز مي خواست كه بنده ها راه رو از بيراهه تشخيص بدن . حالا تكليف چيه ؟
به حكم عقل اون شخصي كه پشوائي امت بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به دوشش هست بايد مسائل رو دقيقا عين رسول الله تو هر موردي تبيين كنه تا غرض خدا عملي بشه و اين رحمت شامل حال بنده هاي نسلهاي بعدي هم بشه وگرنه در حق آيندگان ظلم مي شه .
و امام نمي تونه اين مسائل رو دقيقا عين رسول الله تبيين كنه مگر اينكه معصوم باشه . ]

اولاً: بعد از حجة الوداع بسياري از مسلمانان دسته دسته به سرزمينها مختلف براي تبليغ دين سفر کردند.
آيا همه ي آنها معصوم بودند؟!...... قطعاً نبودند.
پس واضح است که کسيکه ميخواهد سنت رسول الله را به ديگران انتقال دهد لزومي ندارد که معصوم باشد بلکه بايد مؤمن باشد و امانت دار.

ثانياً: آيا مجتهدين کساني نيستند که مسائل را دقيقاً طبق سنت رسول الله به مردم تفهيم ميکنند؟!

ثالثاً: امام معصومي که شما ميگوييد فوقش براي مردم يک شهر ميتواند مفيد باشد! پس مردم شهرها و سرزمين هاي ديگر چي؟! آيا آنها بايد از رحمت خداوند محروم باشند؟!
يا اينکه نمايندگاني در هر شهر داشته باشند! ولي آيا نمايندگانش نيز معصوم هستند؟!.....قطعاً نيستند!
پس معصوم بودن اين امام به چه درد مردم شهرهاي ديگر ميخورد؟!

-----------------------------------------------------------

شما هم لطف کنيد روي همين دليلتان باقي بمانيد تا يا به بن بست برسيم و يا به مرکز معما. بعد از آن به دليل بعديتان خواهيم رفت.

« ومن الله التوفيق »


 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:47 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
--------------------------------------

آقاي عليخاني! لطفاً آرامش خودتان را حفظ كنيد. عذرخواهي ميكنم اگر اعتقاداتتان زير سؤال رفت.

شما از اين سخن بنده ناراحت شديد:
[با وجود مجتهد چه نيازي به امام معصوم است؟!]

بنده تازه دارم احساس ميكنم كه شما اصل سؤال بنده را متوجه نشديد دوباره آن را تكرار ميكنم.

بحث ما روي اين محور است كه:

از نظر شيعه چرا امام بايد معصوم باشد؟

لطفاً دليلتان را توضيح دهيد. و البته به سؤالم دقت كنيد كه چه چيزي از شما ميخواهد. بنده نگفتم كه دليل عصمت اهل بيت را بگوييد! بلكه از شما ميخواهم كه بگوييد به چه دليل امام بايد معصوم باشد. باقي بحث ها باشد براي بعد.

آيه تطهير و حديث ثقلين و حديث نوح و ... همگي براي اثبات عصمت اهل بيت هستند نه جواب سؤال من.

من فعلاً با اهل بيت كاري ندارم. ميخواهم بدانم شيعه اين عقيده ي معصوم بودن امام را از كجا آورده است؟

شما اول ثابت كنيد كه آيا چيزي به نام عصمت در دين اسلام داريم، سپس عصمت اهل بيت را ثابت كنيد.

پس دوباره ميپرسم:

از نظر شيعه چرا امام بايد معصوم باشد؟

-----------------------------------
لطفاً فكر نكنيد كه باز هم دارم تكرار بيهوده ميكنم! خير...!
بلكه دارم به شما تفهيم ميكنم كه سؤال بنده چه بوده كه شما هي ميگوييد حديث نوح و حديث ثقلين و ...!

و لطف كنيد ديگر مطلب اضافه اي ننويسيد.

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:9 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

آقای علیخانی! متون شما را خواندم. الحمد لله داریم به توافق میرسیم. اما چون روش بنده گام به گام است نمیخواهم همه ی جوابیه تان را جواب دهم. فعلاً فقط جواب همان دلیل اولتان را روشن کنیم بهتر است.
خوب...

شما گفتید:
[بايد بگم كه دليل وجود امام فقط مسئله اجتهاد نيست كه بنا بر گفته شما اگه مجتهد داشته باشيم پس امام نمي خوايم . ]

جناب برادر! بنده هم چنین فکری نکردم و البته میدانم که دلیل شیعه برای ضرورت وجود امام فقط برای اجتهاد و جواب به سؤالات مردم نیست! اما به یاد داشته باشید که بنده گفتم دارم گام به گام دلایل نیاز به امام از نظر شیعه را نقد میکنم نه اینکه بگم دلیل شما فقط همین بود و باطل است!!! پس چرا عجله میکنید؟!

اما از آنجا که انگشتانم مو درآورد از بس نوشتم باز هم مینویسم, که این فقط گام اول بود! یعنی شما برای اثبات امام معصوم دلایلی را مطرح کردید و اولینش همین بود که گفتید اگه یکی واسش مسئله ای پیش بیاد و ...! مگه نبود؟!

خوب بنده هم در رد این دلیل شما این مسئله ی اجتهاد را بیان کردم و گفتم با وجود مجتهد این چیزی که میگویید نمیتواند دلیلی برای ضرورت وجود امام معصوم باشد.

--------------------------------------------------------------------------
و اما گفتید:
[آيا اين مجتهد براي اجتهاد نياز به رسول الله داره ؟!]

و جای دیگر:
[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]

یاد آوری: مجتهد به احادیث رسول الله نیاز دارد نه خود رسول الله!

دقت کنید که در فقه تشیع مجتهد برای اجتهاد نیاز به چهار چیز دارد:
کتاب الله (قرآن), سنت (احادیث نبوی), اجماع و عقل.

در این چهار چیز چیزی به نام امام و یا امامت و یا امام معصوم و یا رجوع به امام دیده نمیشود. پس شما چگونه میگویید یکی از منابع مهم، ائمه هستند!!!

بنده احساس میکنم چون جوابی ندارید خودتان دارید اجتهاد میکنید!!! باید بخاطر داشته باشید که:
« إن الله علیم بذات الصدور »

اگر متوجه شدید که دلیلی که آوردید نمیتواند برای اثبات امام معصوم حجت باشد بگویید تا برویم سراغ دلیل بعدی.

« ومن الله التوفیق »

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:27 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

آقای علیخانی! متأسفانه این بی توجهی و فرار شما از بحث اینبار بسیار بارزتر از قبل بود!

این مسأله ی مجتهد را برای این مطرح کردم چون شما گفتید:
[اگر کسی مسأله ای برایش پیش بیاید و پیشوایش نتواند آن را حل کند حجت برایش تمام نمیشود!]

و حتماً منظورتان این بود که نیاز به امام معصوم بخاطر همین است که جواب همه ی مسائل مردم را بتواند بدهد. آیا غیر از اینست؟!

و اما حرف بنده این بود:
با وجود مجتهد چه نیازی به امام معصوم است؟!
آیا جز اینست که یک مجتهد میتواند برای هرگونه مسائلی حکم صادر کند و یا از منابعش استنباط کند؟!

و شما میگویید:
[بابا اين مجتهد مثالي شما كه احكام رو از جيب شلوار كرديش كه بيرون نمياره كه . هر چيزي رو كه مي گه بايد طبق موازين عقليه و شرعيه باشه .]

بنده هم موافقم که جناب مجتهد احکام را برطبق موازین شرعی صادر میکند. اما بحث اصلی که شما هی از آن فرار میکنید اینست. خوب دقت کنید:

آیا این مجتهد برای اجتهاد به امام معصوم نیاز دارد؟!

اگر دارد, پس این چگونه مجتهدی است که نام مجتهد را بر خود نهاده اما نتواند خودش مسأله ای را حل کند؟!

آیا مجتهد جز اینست که میتواند برطبق موازین شرعی و عقلی (به قول شما) حکم صادر کند؟!

خوب, پس نقش امام معصوم این وسط چیست؟!

آیا یکی از منابع مجتهدین شما رجوع به امام معصوم است؟!

امکان ندارد یک مجتهد برای اجتهاد خود نیازمند کسی باشد! چرا که اگر خودش نیازمند باشد دیگر اجتهادش چه معنایی دارد؟!

----------------------------------
خیلی دلم میخواهد جواب بقیه ی نطقتان را بدهم اما میترسم از بحث خارج شویم. پس صبر میکنم تا این بحث اجتهاد روشن شود.

اگر فهمیدید که اگر شخصی سؤالی برایش پیش بیاید میتواند پیش مجتهد برود و نیازی به امام معصوم ندارد, بفرمایید تا برویم سراغ دلیل بعدی شما.


««« ومن الله التوفیق »»»

.