تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

جناب عليخاني!

بنده با بعد مسافت مشكلي ندارم كه همش به بنده تحميل ميكنيد!

بنده هم ميدانم كه در آن زمان هم نامه نگاري بوده و قاصد و پيكي هم بوده است. و شهرها با هم در ارتباط بودند. كسي نميتواند اينها را انكار كند!

اما مشكل بنده چند چيز است كه شما هي ناديده ميگيريد!

 

اولاً: شما گفتيد مجتهد اگر حكم مسئله‌اي را در قرآن و سنت و عقل و اجماع پيدا نكند، بايد به معصوم مراجعه كند!

 

اصولاً اهل سنت هر عقيده‌اي كه دارند بر اساس نصوص قرآني و احاديث متواتر هستند. و اگر حرفي از كسي بشنوند كه قبلاً از هيچ مجتهدي و يا عالمي نشنيده باشند و خلاف عقل هم باشد فوراً ميپرسند كه سند اين گفته‌تان كجاست؟!

چون در دين اسلام هر عقيده‌اي بايد داراي نص صريح باشد نه اينكه بگوييم چون هيچكس اين عقيده را رد نكرده پس مشكلي ندارد؟!! اگر اينطور باشد كه هركس ميتواند با فكر خودش بدعتي بيافريند و بگويد چون علماي پيشين اين را رد نكردند پس جائز است!! سبحان الله! ديگر ديني نميماند كه!

پس شما حق نداريد هرجا كه ديديد جوابي نداريد عقيده‌ي جديدي پياده كنيد و بدون سند آن را پياده كنيد!! نميگويم كه سندتان از اهل سنت باشد! فقط كافيست سندتان از تشيع باشد تا بحثمان روي آن ادامه يابد. چون بنده تابحال از هيچ عالم شيعه‌اي نشنيدم كه بگويد مرحله‌ي پنجم رجوع به امام است!

پس... بايد براي اين حرفتان (درواقع عقيده‌تان) سند داشته باشيد كه نشان دهد اصول فقه شيعه چنين است. وگرنه معتبر نخواهد بود!


ثانياً: شما فكر ميكنيد چون زياد نطق ميكنيد پس دلايلتان زياد است و ردخور ندارد! آيا نشنيدي كه ميگن «زبان سرخ سر سبز دهد برباد!»؟! اين چيزي كه ميگي خلاف اصول مناظره است! چون هركسي ميتواند حرفهايي بزند كه هيچ اصل و اساسي ندارند و فقط از جيبش درآمده، اما چيزي كه مهم است و صحت گفتار را ميرساند استدلال منطقي است نه نطق طولاني!!!

 

ثالثاً: اگر معناي مجتهد را ميدانيد، لطفاً بگوييد شيعه كجا گفته كه مجتهدي كه داراي درجه‌ي اجتهاد است هنوز هم درمورد استخراج و استنباط احكام نيازمند سؤال از امام معصوم است!؟

 

رابعاً: شما هي ميگويي كه حرف امامان برابر حرف رسول الله صلي الله عليه وسلم است. فرض كن قبول! اين چطور منبع پنجم شما را توجيه ميكند!؟!

مگر شما نميگوييد مجتهد اگر در قرآن و سنت و اجماع و عقل جوابش را پيدا نكند بايد برود پيش امام زمان! خوب عزيز من لطف كن پنج تا انگشتت را مشت كن و بعد دونه دونه بشمار!

1-     قرآن 2- سنت 3- اجماع 4- عقل و پنجمي (انگشت كوچيكه!) رجوع به امام.

 

شمردي؟! چند تا شدند؟!

حالا هي بگو منبع جديدي معرفي نكردي!! اگر باز هم اصرار داري كه منبع جديدي نيست و جزو سنت است، پس قضيه اينطوري ميشه:

يعني اينكه مجتهد از يك مرحله‌اي كه ميتونسته جوابش رو بدست بياره گذشته و دوباره داره برميگرده!!

 

من اگر جاي تو بودم نميگذاشتم بيشتر از اين اوضاع بدتر بشه و زودتر اعتراف ميكردم و سرغ دليل بعدي عصمت ميرفتم! حالا خود داني.

 

خامساً: از من سند خواسته بودي كه «كداميك از علماي شيعه گفته كه حرف امام حجت نيست»!؟!

باز هم داري مغالطه ميكني تا ذهن خواننده را تشويش كني! و تهمت دروغ هم ميزني! آيا بنده گفتم كسي از شيعه گفته كه حرف امام حجت نيست؟!

برادر عزيز و كمي لجوج! با عجله تصميم نگير! من گفتم كه شيعه چهار منبع را براي استخراج احكام ذكر كرده است. پس منبع ديگري نبايد باشد!

مثال همان معلم و شاگرد را به خودتان تفهيم ميكنم:

وقتي معلم به شاگرد ميگويد امتحان از اين چهارتا كتاب است، و فردايش اگر خارج از آن چهارتا كتاب سؤالي بيايد آيا شاگرد اعتراض نميكند؟! آيا نميگويد پس چرا پنجمي را ذكر نكرديد؟!

پس ذكر نكردن منبع ديگر يعني اينكه احكام اسلامي از همين چهار منبع استخراج ميشوند مگر اينكه منبع ديگري نيز ذكر شود!

 

و بنده ميگويم اگر قرار بود مجتهد به غير از اينها به منبع ديگري رجوع كند، پس چرا ذكر نشده است؟!

پس لطف كنيد بيشتر از اين با كلمات بازي نكنيد.

 

سادساً: اون مثالهايي كه گفتيد «گفتن الله اكبر» و «حكم جراحي پلاستيك» واقعاً مجتهد نميتواند اينها را از قرآن، سنت، اجماع و عقل استخراج كند؟!؟!

خواهشاً فكر كن و جواب بده! اگر مجتهد شما نميتواند، بنده ميتوانم!!! كافيست بگوييد!

و اگر ميتواند دوباره سؤالم را تكرار ميكنم:

مثالي بزنيد كه حكم آن را از قرآن، سنت، اجماع و حتي عقل نتوان استخراج نمود!!

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 13:52 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

جناب عليخاني! بنده در قسمت اول فقط از شما خواسته بودم كه مشكلي داريد يا خير؟! آيا گفتم توضيح بديد!!

همينه كه ميگم بيخودي شلوغ ميكني و فقط دوست داري طومار بفرستي براي وبلاگ!

وقتي هم كه تذكر ميديم ناراحت ميشي! سبحان الله! نكن اين كارو عزيز برادر...! نكن!

اما بنده (مظلوم!) مجبورم بخاطر اينكه نظم وبلاگ حفظ بشه از خطوط اضافيت بگذرم! اگر قرار بود بنده هم رفتار متقابل داشته باشم تاحالا معلوم نبود وبلاگ چه هرج و مرجي داشت و نوشتارها چه طولي!

اما بعد...

------------------------------------

پس گفتيد مشكلي با قسمت اول مثال بنده نداريد. خوب...

 

حالا وقتي آنها چند نفر را دعوت دادند و‌آنها نيز مسلمان شدند، يكي بگويد فلان رسمي داريم. آيا ايرادي دارد؟! مجتهد هرچه ميگردد چيزي از قرآن و سنت پيدا نميكند. در اينصورت شما ميگوييد كه پيك بفرستد به طرف معصوم! و مجتهد هم بايد به آنها بگويد كه آن را انجام ندهيد تا حكم بيايد!

 

از قضا اومديم و پيك در راه اتفاقي برايش افتاد و مرد! حالا جناب مجتهد هنوز هم بايد منتظر جواب باشد! و خدا ميداند چه وقت خبردار ميشود كه او مرده است!

 

بفرماييد بگوييد آيا اين اتفاق محال است؟!........ محال نيست بلكه خيلي هم امكانش زياد است. چون پيك تنها است. راه طولاني است. خطرات در كمين هستند. و...

و مجتهد بيچاره بايد به انتظار پيك بماند!!! و مردم هم بلاتكليف هستند!!!

 

كجاي اين مثال محال است؟!

 

حتي اگر فقط يك بار اين اتفاق بيافتد تمام عقيده‌ي شما زير سؤال ميرود كه چرا دين اسلام كه كاملترين دين است و الله تعالي كاملترين كتاب را كه مايه‌ي هدايت است و سنت رسولش را كه شارح آن است، براي مسلمانان بگذارد ولي مردم را (ولو يك روز!) بلاتكليف بگذارد؟!

--------------------------------------

شما هي ميگوييد آنها مجتهد بودند و از پس مسائل زمان خود برمي‌آمدند! اما دوباره ميگوييد مسائلي پيش مي‌آمدند كه جوابشان را جز معصوم نميدانست!

 

من كه ماندم شما به كدام ره ميرويد! پس...

لطف كنيد مثالي بزنيد (مثلاً در زمان امام زمانتان كه ظاهر بودند) كه در قرآن و سنت و اجماع نبوده و عقل نيز عاجز از آن بوده باشد!

ولطف كنيد مثالي بزنيد كه هم اكنون نشود آن را با قرآن و سنت و اجماع و حتي با عقل نشود حل كرد!

---------------------------------------

لپ مطلبت اين بود:[ درسته كه گفتار امامان عليهم السلام در حكم سنت هستن اما اونها طريقه اجتهاد رو هم ياد مي دادن . يعني با فرا گرفتن راه و رسم اجتهاد تو خيلي از مسائل مي تونستن خودشون با استفاده از تعاليم معصومين حكم رو استخراج كنن.]

 

مشكل بنده اين است كه شيعه چهار منبع براي مجتهدينش معرفي كرده: قرآن، سنت، اجماع و عقل.

و در هيچ جايي نگفته كه اگر درون اينها جواب مسئله‌اي پيدا نشد بايد برود پيش امام زمان و آن را بپرسد!!!

 

ولي شما داريد ميگوييد بايد برود پيش امام زمان!! از كجا داري ميگي؟! سندت كجاست؟!

كداميك از مجتهدينت گفتن كه اگر با اين چهارتا نتونه مسئله رو حل كنه ميره پيش امام زمان؟!

 

آدم حيران ميماند كه چه بگويد!! اگر بگوييم منبع جديدي كشف كردي باز ناراحت ميشويد!!

مجتهد ميرود سراغ قرآن، جوابي پيدا نميكند! ميرود سراغ سنت، جوابي نميابد! ميرود سراغ اجماع، جوابي نميابد! ميرود سراغ عقل، باز هم عقلش نميكشد!!!

 

اگر رجوع به امام منبع جديدي نيست، پس اينطوري ميشه كه مجتهد از يك منبعي (سنت) كه ميتوانست جوابش را كسب كند گذشته است و دوباره دارد برميگردد به سمت آن!!! الله اكبر! حلقه‌ي تكرار شد ديگه!

يعني اين: قرآن، سنت، اجماع، عقل----» وگرنه دوباره سنت!!!

---------------------------------------

 

از شيعيان ميخواهم بپرسم آيا اين گفته‌ي جناب عليخاني را تأييد ميكنيد يا خير؟!

اگر «بلي» توضيح دهيد ما هم بفهميم.

اگر «خير» باز هم در قسمت نظرات قيد كنيد تا آقاي عليخاني متوجه شود كه اشتباه ميكند.

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 23:19 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

آقاي عليخاني! شما هربار بنده را متهم به دادن جواب تكراري و بي‌توجهي به جوابهايتان ميكنيد! درحاليكه بنده اهم جوابهاي شما را از لابلاي طومارتان ميكشم و نقد ميكنم! و هر بار سعي ميكنم جوابي كه ميدهم مختصر و مفيد باشد.

اما شما فقط ميخواهيد جوابتان طولاني باشد تا كسي به شما بگويد به به! عجب جواب بلندي دادي! اما خبر ندارد كه اين جواب بلند توخالي است!

عرض ميكنم خدمتتان...

-------------------------------------

شما ميگوييد مثالهايي كه بنده زدم محال است بوقوع بپيوندد! حالا به اين مثال توجه كنيد.

 

10 نفر از صحابي بعد از حجة الوداع و يا بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم و يا بعد از حكومت خلفا در زمان حضرت علي رضي الله عنه به سمت آفريقا و يا چين و يا تركستان ميروند. بعد از 10 روز و گذشتن از دشتها و كوه‌ها و جنگلها بالاخره به يكي از بلاد آفريقايي و يا چيني و يا تركستاني ميرسند. حالا آنها در اين شهر و كشور بايد تبليغ دين بكنند.

فكر نميكنم تا اينجا مشكلي داشته باشيد... آيا داريد؟!

 

ادامه در قسمت بعد!

-------------------------------------

 

درمورد اين كه گفتم منبع جديدي ايجاد كردي، بايد بگم باز هم جواب خنده داري دادي!

شما گفتي كه حرف امامان حرف رسول الله است و جزئي از سنت است. پس چرا رجوع به امام را در مرحله‌ي پنجم قرار ميدهيد؟! آيا سنت دومين مرحله نيست؟! پس اگر رجوع به امام و سخن ايشان سنت محسوب ميشود، مجتهد بايد در دومين مرحله يعني «سنت» جواب خودش را بايد پيدا كند! و نيازي هم به اجماع و عقل ندارد! چون مجتهد وقتي به مرحله‌ي بعد ميرود كه در مرحله‌ي ماقبلش جوابي پيدا نكند!

 

ولي شما از يك طرف ميگوييد مجتهد اگر جوابي در قرآن و سنت و اجماع و عقل پيدا نكند بايد به امام رجوع كند!!! و ازطرف ديگر ميگوييد حرف و قول امام جزو سنت (يعني منبع دوم) است!!!

 

حالا يك فكري براي اين تناقض بكنيد و يا اينكه يكي را از دور خارج كنيد!

-------------------------------------

بقيه‌ي جوابتان را هم در همين نوشتار ميخواستم بدهم، اما ديدم نوشتار طولاني ميشود و بحث منحرف! پس همان راه كوتاه را پي ميگيرم تا شبهات به آساني حل شوند.

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 23:46 |

« بسم الله الرحمن الرحيم »

------------------------------

بحمد الله فرصتي شد تا جواب آقاي عليخاني را بنويسم.

جناب عليخاني! آن مثالي رو كه زدم نه بخاطر فرار از بحث بود و نه بخاطر اتلاف وقت! بلكه خواستم به جنابعالي حالي كنم كه اين عقيده‌اي كه داري با عقل آدميزاد جور در نمياد!

شما هربار بيشتر از اينكه يه جواب منطقي بدي، هي نق ميزني و آخر بحث هم با يك طومار جواب اما بدون نتيجه مواجه ميشي!! و انتظار هم داري كه ديگران برايت بگن صد آفرين! سبحان الله!

---------------------------------------

بنده تابحال نديدم كه علماي شيعه بگن مسأله‌اي ممكن است پيش بيايد كه توي قرآن و حديث و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!! سبحان الله!

اين شما هستد كه از خودتان داريد منبع جديدي توليد ميكنيد تا فقط اعتراف به اشتباه نكنيد!

 

آيا منابع مجتهدين شيعه قرآن، سنت، اجماع و عقل نيستند؟!

چه كسي گفته كه اگر مسأله‌اي با اينها پيدا نشد بايد برويم سراغ معصوم!! اگر چنين بود بايد منابع مجتهدين پنج تا باشد يعني آخرينشان بايد [رجوع به امام] باشد! اما كجا چنين چيزي داريد؟!

 

اصلاً بنده از شما ميخواهم بپرسم كه يك مثال بزنيد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!!

اگر مقداري فكر كنيد خودتان به گفته‌ي خودتان خنده خواهيد كرد! چرا؟! عرض ميكنم...

چون آخرين منبع عقل است. و عقل اگر سالم باشد براي هرگونه مسئله‌ي فقهي جوابي دارد. البته اگر سالم باشد!!! حالا شما چگونه ميتوانيد بگوييد ممكن است مسئله‌اي پيش بيايد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و حتي عقل هم نتواند آن را حل كند!!!

اين از توهماتي است كه فقط شما ميگوييد نه علماي شيعه.

------------------------------------------------

گفتيد:[ شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن]

حرف شما بدور از عقل است كه بخواهم با عقل ردش كنم! شايد بتوانيد خواب را بيدار كنيد، اما نميتوانيد كسي را كه خود را به خواب زده، بيدار كنيد!

عزيز دل برادر! در مسائل ديني سعي كن عقيده‌ات را بدون سند بيان نكني! چون ايراد بر خودت وارد خواهد شد.

------------------------------------------------

مثال حضرت عمر رضي الله تعالي عنه را زديد. اگر واقعاً فكري كرده بودي بايد ميدانستي كه مجتهد از نظر مجتهد ميتواند استفاده كند!

قرار نيست كه مجتهد چون مجتهد است به قول ديگر علما و مجتهدين اعتنايي نكند وفقط حرف خودش را بزند!!! بلكه نظر آنها را نيز ميتواند بشنود واگر بهتر و صحيحتر ديد آن را اجرا كند اما اگر صلاح نديد حكم خودش را اجرا ميكند.

وهيچ مجتهدي درباره‌ي مسئله‌اي حكمي نميدهد مگر اينكه مطمئن باشد صحيح‌ترين است. حال، چه قول خودش باشد و چه قول حضرت علي رضي الله تعالي عنه.

و اگر خطايي در حكمش باشد ان شاء الله تعالي عفو خواهد شد. چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.

-------------------------------------------------

گفتيد: [اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟]

 

مقداري خنده كردم! پس منسوخاتي كه داريم چه؟! آيا احكامي نداريم كه در ابتدا بودند اما بعداً منسوخ شدند؟! آيا به نظر شما منسوخ شدن احكام نقص دين است؟!

مجتهد زمان رسول الله كه به سفر ميرود نيز به همين وجه است. يعني با همان احكامي كه هست، ميرود تا تبليغ دين كند اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد! و البته اين را هم نميگوييم كه به مردم بگويد تا دست از كاري بكشند تا حكمش را قاصد بياورد!!

بلكه با همان احكام (به قول شما ناقص) با تمامي مسائلي كه بوجود مي‌آيد كنار مي‌آيد و مردم را حتي يك روز هم بلاتكليف نميگذارد. و در اين ميان اگر حكم جديدي و يا آيات جديدي آمده كه حكم قبليش را نقض كرد، حكم جديد را اعلام ميكند و حكم قبلي را منسوخ ميكند.

 

نمونه‌اش آيه‌ي خمر(شراب) است كه در ابتداي اسلام حرام نبود. ابتدا الله تعالي فقط بيشتر بودن زيان آن را از سود آن بيان كرد اما حرام نكرد! پس در آن زمان ميشد شراب نوشيد. اما بعدها حكم قطعي آمد كه شراب حرام است و پس از آن كاملاً حرام شد.و يا حكم زناكار كه در ابتدا فقط حبس در خانه بود اما بعداً آيه‌ي رجم آمد و حكم رجم زناكار داده شد.

 

بله! عقيده‌ي اهل سنت و جماعت اين نيست كه تا به يك مسئله‌ي جديدي برخورند بگويند قاصد بفرستيد تا از معصوم سؤال كند! بلكه مجتهدين سعي و كوشش خود را ميكنند و در همان لحظه هم ميتوانند حكمش را بدهند. و اگر احياناً بعدها ديدند كه حكمي كه دادند اشتباه است، قطعاً حكم جديد را صادر خواهند كرد.

اما نميگويند بايد بلاتكليف باشيم تا جواب معصوم بيايد!

 

الله تعالي ميفرمايد:«لا يكلف الله نفساً الا وسعها» «هيچكس بيشتر از توانش مسئول نيست»

و ميفرمايد: «ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج» «خداوند نميخواهد براي شما سخت بگيرد»

 

آيا بلاتكليف ماندن تا آمدن حكم قطعي حرج نيست؟!

 

درضمن حديث معاذ بن جبل را شما مجعول ميدانيد نه ما.

-------------------------------------------------------

گفتيد:[ در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :
در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))
]

شما را بخدا آيا اين كاري كه شما داريد ميكنيد قياس نيست؟! آيا شما اين مواد جديد را با شرب خمر قياس نكرديد؟! قياس اهل سنت كه شاخ و دم ندارد عزيز برادر! همين كه شما انجام داديد قياس اهل سنت است!

فعلاً روي اين يكي نميخواهم زياد بحث كنم.

-----------------------------------------------------  

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:31 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

آقاي عليخاني! پس آن گروهي كه براي تبليغ رفتند كارشان فقط ارسال پيك است ولا غير! درسته؟!

 

اولا: فرض كنيم آنها 10 نفر هستند.

فرمانده (مجتهد) به يك مسأله اي برخورد ميكند و شخصي از گروه را ميفرستد. مسافت هم تا مقر فرماندهي حضرت علي (به احتساب رفت و برگشت)

8 روز است.

 

حالا جناب فرمانده ميماند و 8 نفر ديگر. و بايد 8 روز صبر كند تا جواب مسئله را قاصد بياورد.

روز بعد باز هم مسئله اي پيش مي آيد و فرمانده يكي ديگر را ميفرستد.

و همچنين روز بعد و روز بعد و ...

بعد از هشتمين نفر ديگر فرمانده خودش تنها است!

 

سبحان الله! حالا نميخواهم زياد مثال بزنم. فقط اگر كسي به همين يك مثال بدقت فكر كند خواهد ديد كه اين عقيده اي كه بيان كرديد چيز مسخره اي است!!

 

ثانياً: شما از كجا چنين عقيده اي را بيان كرديد؟! كدام يك از علماي شيعه چنين عقيده اي را بيان كردند؟!! سبحان الله!

از كجا معلوم كه آنها راه برگشتشان را بلد باشند كه بخواهند قاصد بفرستند!؟!

آيا فكر ميكنيد نقشه اي و يا جي پي اسي داشتند؟!

 

آيا نميدانيد بسيار از مبلغين اسلام رفتند براي تبليغ دين و ديگر هرگز برنگشتند؟!

آيا نميدانيد كه سالهاي متوالي خبري از آنها نمي آمده است؟!

و شما به همين راحتي ميگوييد ميتوانند قاصد بفرستند!!

 

آيا هر قاصدي كه ميفرستاد تك و تنها راهي به اين طولاني را ميتوانست سالم به مقصد برساند؟!

آيا نميدانيد گروهي از اصحاب حتي از جنگلهاي انبوه و وحشتناك افريقا گذشتند تا تبليغ دين كنند؟!

فكر ميكنيد چگونه قاصدي تك و تنها (به فرض دو نفر و يا سه نفر هم باشند!) راه برگشت و دوباره برگشتش را صحيح و سالم ميپيمايد تا جوابي از معصوم بياورد؟!

 

سبحان الله!!

خير جناب عليخاني! الان وقتش است كه براي عقيده اي كه بيان كرديد سندي بيان كنيد.

سند اين عقيده اي كه گفتيد كجاست؟ منظورم از كتب خودتان است. چون بنده فكر نميكنم علماي تشيع چنين عقيده اي داشته باشند و به همين راحتي قاصدي براي معصومشان بفرستند!

 

منظور اين نيست كه سندي براي همين مثال داشته باشيد! چون اين فقط مثال بود. منظورم براي عقيده اي كه بيان ميكند است كه ميگوييد در هر شرايطي براي مسائل جديد حكم بايد از معصوم پرسيده شود ولو در مكاني دوردست باشد و تا گرفتن جواب بلاتكليف باشند!!

-----------------------------------

و اما جوابي كه براي سؤال «عقل» داديد منطقي نيست!

خلاصه ي جواب شما اينست كه مجتهد از عقلش براي استخراج جواب مسأله از ميان كتاب الله و احاديث معصومان استفاده ميكند!!

 

اما خير! اين جواب شما به دور از عقل است! چون تشيع عقل را بعنوان يك «منبع» براي مجتهد بيان ميكند و ميگويد كه مجتهد اگر درمورد مسأله اي چيزي در شرع پيدا نكند به حكم عقل حكم ميدهد. يعني همان چيزي كه بنده قبلاً گفتم كه «مجتهد ميتواند با توجه به علم بالايي كه درمورد مسائل دين دارد براي مسائل جديد حكم صادر كند.»

 

بخاطر اطمينان شما مدركي هم برايتان از سايت الشيعه باقي ميگذارم:

[عقل يكى از منابع چهارگانه احكام است. مقصود اين است كه گاهى ما يك حكم شرعى را به دليل عقل كشف مى‏كنيم. يعنى از راه استدلال و برهان عقلى كشف مى‏كنيم كه در فلان مورد فلان حكم وجوبى يا تحريمى وجود دارد، و يا فلان حكم چگونه است و چگونه نيست.]

 

و مثالي نيز زده است:

[مثلا در زمان شارع، ترياك و اعتياد به آن وجود نداشته است و ما در ادله نقليه دليل خاصى درباره ترياك نداريم اما به دلائل حسى و تجربى زيانها و مفاسد اعتياد به ترياك محرز شده است، پس ما در اينجا با عقل و علم خود به يك «ملاك‏» يعنى يك مفسده لازم الاحتراز در زمينه ترياك دسته يافته‏ايم. ما به حكم اينكه مى‏دانيم كه چيزى كه براى بشر مضر باشد و مفسده داشته باشد از نظر شرعى حرام است‏حكم مى‏كنيم كه اعتياد به ترياك حرام است.]

 

باتوجه به اين مدارك اگر به مجتهدينتان بگوييد كه شما اصلاً نميتوانيد حكمي از خودتان صادر كنيد و بايد از امام زمان بپرسيد، به نظر شما آنها چه جوابي به شما ميگويند؟!

---------------------------------

و اما در پايان گفتيد:

[مثلا مسائل مبتلا به جديد مثل عضويت تو گروهها و شبكه هاي هرمي يا هر چيز ديگه بوسيله عقل و اجماع و ارتباط دادن اين مسائل با كتاب و سنت نظر خودشون رو بيان مي كنن .]

 

مقداري فكر كنيد: آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

لازم است كمي انديشه كنيد. البته ميدانم كه شما قبول نخواهيد كرد اما محض اطلاع اين قسمت را نوشتم.

--------------------------------------

 

بنده منتظر جواب هستم.

 

« ومن الله التوفيق »

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:2 |

بسم الله الرحمن الرحيم
---------------------------

آقاي عليخاني!
اين بار اعتراف ميكنم كه جواب سؤالات قبلي را گرفتم! بالاخره جوابي كه انتظارش را داشتم داديد.
و اما ادامه ماجرا...!

پس شما گفتيد:
[مجتهدين امروز هم به هيچ وجه از خودشون نمي تونن نظر بدن ...... يعني همونطور كه قبلا گفتم نگاه يه مجتهد تو مسائل تنها به احاديث پيامبر و معصوم عليهم السلام هستش و از خودش نمي تونه واسه مسائل حكم بتراشه . يه مجتهد بايد حكم الله رو بيان كنه نه حكم النفس رو .]

وهمچنين گفتيد:
[كار مجتهدين فقط اينه كه به واسطه ياد گرفتن انواع علوم بفهمن كه فلان حديث از كجا اومده . آيا واقعا از معصوم صادر شده يا نه جعلي هستش و اعتباري نداره .] (پس مجتهدين شما درواقع كار علماي جرح و تعديل ما را انجام ميدهند!)


سبحان الله!
پس مجتهدي كه شيعه دارد درمورد مسأله ي جديدي كه پيش مي آيد حتماً بايد نظر معصوم را جويا شوند! درسته؟!......بله.....

خوب...! در اينجا باز هم براي بنده سؤال پيش مي آيد:

اولاً: فرض كنيد يك صحابه اي كه مجتهد است در زمان خلافت حضرت علي رضي الله تعالي عنه در بلاد دور دستي تبليغ دين ميكند. طبيعتاً اين مجتهد با مسائل بسيار زياد و البته جديدي روبرو ميشود. مانند انواع خوراكيها، رسم و رسومات و يا انواع عقايد آن منطقه.
اين صحابه هرچه ميگردد چيزي از آنها در قرآن نميابد. و همچنين رسول الله نيز چيزي نگفته است.

حالا ايشان بايد چكار كند؟
آيا باز هم بايد قاصد بفرستد تا نظر حضرت علي را درمورد آن موارد بپرسد؟!

مسلماً تا قاصد برود و آن خبر را به حضرت علي برساند و باز برگردد و جواب را براي آنها بياورد خيلي طول ميكشد. اگر خيلي خوشبين باشيم ميگوييم يك هفته!
حالا توي اين يك هفته اين بيچاره ها چكار بايد بكنند؟!
آيا بايد منتظر قاصد باشند تا خبر بياورد؟!

ثانياً: يكي از منابع مجتهدين شيعه «عقل» است. وقتي قرار است مجتهد حكم مسأله اي را كه مشابهي در قرآن و سنت ندارد را از معصوم بپرسد ديگر عقل براي چه كاري است؟!
وقتي شما ميگوييد مجتهد نميتواند حكمي از خود صادر كند، ديگر منبع عقل ديگر چيست؟!

ثالثاً: به بنده بفرماييد آيا مجتهديني كه هم اكنون وجود دارند پيش امام زمان ميروند و از ايشان سؤال ميكنند؟!

شايد اگر اينها را هم مثل قبل روشن و واضح جواب دهيد از اين گام به گام بعدي منتقل بشويم!

درضمن اين را نيز بگويم كه اگر براي ديگر شبهاتي كه مطرح كرديد جواب ندادم فقط بخاطر منظم نگه داشتن متن است نه عجز.
بنده آدم باحوصله اي هستم. طعن و تمسخرات ديگران برايم اهميتي ندارند تا ماداميكه مربوط به مبحث نباشند. بخاطر همين است كه جوابهايم هميشه كوتاه هستند تا بالاخره به يه جايي برسيم. وگرنه فكر كنيد اگر بنده هم به همه ي مطالب و شبهاتي كه مطرح ميكنيد بخواهم جواب بدم متن چقدر طولاني و خسته كننده خواهد بود!

«ومن الله التوفيق»

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:20 |

بسم الله الرحمن الرحيم
----------------------------

آقاي عليخاني! خيلي عذر ميخواهم كه اين را ميگويم اما...
جوابي كه جواب دادي ساخته و پرداخته ي يك پسر نوجوان لجباز دبيرستاني بيش نيست! اگر بزرگسال هستي اين لجبازيها از شما بعيد است!
پس مطالب ابتداييت را غير از يك موضوع جواب نميدهم تا بنده هم لجبازي نكرده باشم.

و آن موضوع اين است كه گفتيد:
[من اين رو به اين خاطر نوشتم كه علم امام ناشي از عصمت امام هستش و...]

تاحالا شيعيان ميگفتند «دليل عصمت امام علم امام است» نه دليل علم امام عصمت او! حالا خودت بقيه را حلاجي كن ببين چي گفتي!

-------------------------------
و اما جوابي كه به سؤالاتم دادي نيز فقط از افكار يك نوجوان لجباز ميتوان انتظار داشت.

درمورد سؤال اول:

اولاً: من هم نگفتم شما حرفي از حجة الوداع زديد! بلكه فقط مثالي بود كه آوردم ولي شما بجاي مقداري فکر کردن سعي کرديد فقط جوابي نوشته باشيد!

ثانياً: رسول الله صلي الله عليه وسلم فوقش تا 3 ماه (اگر اشتباه نكنم) بعد از حجة الوداع زنده بودند. اما اصحابي كه براي تبليغ دين به سرزمينهاي مختلف رفتند بعد از چندين سال مراجعت كردند و حتي بعضي از آنها مراجعت نکرده و در راه تبليغ دين در سرزمينهاي مختلف وفات يافتند.

ثالثاً: بحث اين نيست كه رسول الله زنده بوده و يا وفات يافته! بحث من اينست كه آن اصحاب نيز همگي براي تبليغ دين اسلام رفتند بدون اينكه هيچ يك معصوم باشند! و هرگز رسول الله نيز به آنها نگفته كه بينتان حتماً معصومي باشد تا خطايي در انتقال سنت نداشته باشيد!

رابعاً: گفتيد:[يه دسته هم هستن كه جزئيات اسلام رو بيان مي كنن . مثل احكام و ... كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه . يعني مردم از نظر معصوم عليه السلام مطلع مي شن البته با واسطه .]
بفرماييد مبلغي كه رفته آن سر دنيا تا تبليغ دين كند چگونه ميتواند با معصومش هماهنگ باشد!؟!
آيا تلفن داشتند؟!
آيا قاصد ميفرستادند؟! اگر قاصد هم بفرستند كه معلوم نيست در عرض چند ماه و سال بتواند به اين سر دنيا برسد تا جواب مسئله اي را از معصوم جويا شود!

خامساً: گفتيد [فكر مي كنم بحث معصوم و عصمت و تبليغ و مبلغ رو خوب توضيح داده باشم.]
زهي خيال باطل! اينها را فقط ميتوانيد براي همكلاسيهايتان مطرح كنيد! كسيكه اهل تحقيق باشد و روح حقيقت جويي داشته باشد و مقداري منطق خدادادي، هرگز چنين سخنان سطحي و واهي را قبول نميكند.

و اما راجع به سؤال دوم گفتيد كه بنده تكرار مكررات ميكنم.! نه خير برادر عزيز! اين شما هستيد كه نميدانيد چه جوابي بدهيد!
گفتيد:
[و گفتم كه اولا حرف امامان دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش يعني جزء سنت محسوب مي شه.
و ثانيا اين مجتهدين هستن كه بايد تو مسائل جديد بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نظر معصوم رو جويا بشن و با اونها هماهنگ بشن .]

پس در اينصورت آيا مجتهدين در هر مسأله ي جديدي بايد به امام معصوم رجوع كنند؟!
پس درجه ي اجتهادشان بخاطر چيست؟!

ميگم كه افكارت شبيه يك نوجوان تازه راه افتاده است! باور نميکني که! حتماً گلايه هم ميكني! آخه برادر من!
درجه ي اجتهاد درجه اي است كه مجتهد درصورتي كه نصي براي يك مسأله در ميان قرآن و سنت نيابد ميتواند خودش بر طبق احکام مشابهي كه با اين مسأله و احاديث صحيح وجود دارد نظر خودش را بگويد.
اگر بخواهد در مورد مسأله از معصوم جوياي نظر كند ديگر اجتهادش چه معنايي دارد؟!
اينکه شما ميگوييد ميشود مبلغ معصوم! يعني در واقع معصوم حكم داده و مجتهد آن را اعلام ميكند!! سبحان الله!

و بخاطر همين ميگويم كه يك صحابه ي عالم كه بعد از حجة الوداع رفته به سمت آفريقا و در انجا اقامت گزيده و تبليغ دين مينمايد هيچ نيازي به امام معصوم ندارد كه درمورد مسائل با او مشورت كند!!
فقط كافيست احاديث رسول الله و كتاب الله را به ياد داشته باشد تا بتواند اجتهاد كند و براي هر اجتهادش نيز الله تعالي اجر خواهد داد.

گمان ميكنم شما هنوز معناي كلمه ي « اجتهاد » را نميدانيد! برتان نخورد!

و اما سؤال سوم بنده را جوابي داديد كه درواقع من بايد ميدادم!

ابتدا گفتيد:
[اولا همونطور كه گفتم نمايندگان معصومين عليهم السلام مسائل و دساتير مورد نياز مردم رو از زبون امام معصوم براي اونها نقل مي كنه و نمي دونم ديگه شما دارين از چي ايراد مي گيرين .]

اما بعد گفتيد:
[ثانيا مي تونم از شما بپرسم پس حكم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چي بود ؟
ايشون هم يك نفر بيشتر نبودن كه. پس اين مشكلات زمان اون حضرت چطور حل مي شد ؟
]

عزيز من! بخاطر همين ميگوييم كه براي انتقال سنت رسول الله نيازي نيست كه ناقل معصوم باشه!
شما اينجا داريد حرف خودتان را نقض ميكنيد!

شما قبلاً گفته بوديد براي اينكه سنت رسول الله براي ديگران دست نخورده برسه حتماً بايد معصومي باشه!! اما اينجا داريد ميگيد [مبلغين سنت در زمان خود پيامبر معصوم نبودند پس چطور مشكلات حل ميشد؟!]

مرحبا! ما هم همين را ميگوييم! چرا وقتي رسول الله معاذ بن جبل را براي تبليغ دين به يمن فرستاد از اين نترسيد كه او معصوم نيست و ممكن است در نقل سنتش مرتکب خطا شود؟!

پس از همين سخنتان برمي آيد كه براي انتقال سنت به سرزمينهاي مختلف نيازي نيست معصومي در كار باشد بلكه مبلغ بايد امانت دار باشد.


گفتيد:
[ثالثا امام وظايف خطير و حساس ديگه اي رو هم داره .
مثلاحل مشكلات گريبانگير جامعه اعم از پاسخ به سوالات و اداره جنگها .
]

كداميك از امامانتان جنگها را اداره كرده است؟! اصلاً كداميك (بغير از حضرت علي و حسن رضي الله عنهم) به حكومت رسيدند كه بخواهد جنگي را اداره كند؟!

و گفتيد:
[حفاظت از اصل اسلام و رسوندن و معرفي اسلام ناب به نسلهاي بعدي . ]

لطفاً شما ديگه ادعاي اسلام ناب نکنيد که...!

-----------------------------------

« ومن الله التوفيق »

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:43 |

« بسم الله الرحمن الرحيم »
-----------------------------------

آقاي عليخاني! عزيز دل برادر! چرا خودتان به کوچه ي علي چپ ميزنيد؟! باور نميکنيد!؟ پس دقت کنيد!

درسته که اولين بحثي که قرار بود انجام بشه بحث عصمت بود. اما بنده به شما ميگويم هم اکنون هم بحث ما روي عصمت است! ببينيد...

شما در آغاز بحث عثمت اين را گفتيد:
[اين شخص (امام) بايد تو جامعه مسلمين علمش از همه بالاتر باشه كه بواسطه اين علم بالا جواب انواع شبهات و سوالات رو پيرامون اسلام بده و اذهان عمومي رو از انحراف نجات بده.]

شما اينجا داريد علم امام را پيش ميکشيد يا بنده؟!

و در جوايه بعديتان گفتيد که:
[بحث ، بحث علم امام هستش همون بحثي كه عزيزان اهل سنت باهاش كمي مشكل دارن و نمي تونن قبول كنن كه اينها علم غيب دارن ]

که در اينجا علم غيب را نيز براي امامان قائل شديد! بگذريم...

اما بحث مجتهد هم از اينجا آغاز شد که شما گفتيد:
[اگه يكي واسش يه مسئله اي پيش بياد كه وظيفه ديني اون شخص تو اون مسئله گنجيده باشه و از قضا اين مسئله به گذشته يا آينده مربوط باشه و به پيشواي زمان خودش رجوع كنه و اون پيشوا جواب اونو ندونه پس اون شخص نمي دونه كه وظيفه ش چيه و بلا تكليف مي مونه و حجت بر او به هيچ وجه تموم نمي شه .]


و بعد بنده گفتم که پس مجتهدين دين چکاره هستند؟!

فکر ميکنم ديگه متوجه شديد مسيري که الآن داريم پيش ميگيريم را خودتان پيش گرفتيد نه بنده!

و البته اگر يادتان باشد به شما گفته بودم که قدم به قدم به شبهاتتان جواب خواهم داد پس مواظب هر کلمه اي که مينويسيد باشد!

يادت آمد؟!

و البته هم اکنون نيز از بحث عصمت خارج نشديم! بلکه دقيقاً داريم به مرکز آن نزديک ميشويم و بخاطر همين شما ميترسيد که يکباره به بن بستي برخورد کنيم و مجبور باشيم برگرديم و راه ديگري را امتحان کنيم.
و همين روش گام به گام روشي است که اجازه نميدهد هيچ شبهه اي بلاجواب بماند تا جايي که مدعي يا به اشتباهش بايد اعتراف کند و يا بي سروصدا از مناظره خارج شود.

حلقه ي بحث ما روي عصمت بود و جواب در مرکز آن. دقيقاً مانند معماي مارپيچ!
بايد آنقدر وروديها را امتحان کنيم تا راهي براي مرکز حلقه پيدا کنيم. اگر راهي پيدا شد عقيده ي عصمت شيعيان اثبات ميشود و اگر همه ي راه ها به بن بست خوردند معلوم خواهد شد که عصمتي وجود نداشته و ندارد.

هم اکنون زياد ناراحت اين نباشيد که بحث منحرف شده! چون همه ي بحث هاي انجام شده مرتبط با عصمت هستند جز آيه ي تطهير و حديث ثقلين و نوح و ... که جاي بحث آنها بعد از اثبات وجود عصمت است.
----------------------------------------------------------
از دليل اولتان شروع ميکنيم.

دليل اولتان اين بود:
[از طرفي بعد از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم همون غرض خدا هنوز پا بر جا بود و خدا هنوز مي خواست كه بنده ها راه رو از بيراهه تشخيص بدن . حالا تكليف چيه ؟
به حكم عقل اون شخصي كه پشوائي امت بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به دوشش هست بايد مسائل رو دقيقا عين رسول الله تو هر موردي تبيين كنه تا غرض خدا عملي بشه و اين رحمت شامل حال بنده هاي نسلهاي بعدي هم بشه وگرنه در حق آيندگان ظلم مي شه .
و امام نمي تونه اين مسائل رو دقيقا عين رسول الله تبيين كنه مگر اينكه معصوم باشه . ]

اولاً: بعد از حجة الوداع بسياري از مسلمانان دسته دسته به سرزمينها مختلف براي تبليغ دين سفر کردند.
آيا همه ي آنها معصوم بودند؟!...... قطعاً نبودند.
پس واضح است که کسيکه ميخواهد سنت رسول الله را به ديگران انتقال دهد لزومي ندارد که معصوم باشد بلکه بايد مؤمن باشد و امانت دار.

ثانياً: آيا مجتهدين کساني نيستند که مسائل را دقيقاً طبق سنت رسول الله به مردم تفهيم ميکنند؟!

ثالثاً: امام معصومي که شما ميگوييد فوقش براي مردم يک شهر ميتواند مفيد باشد! پس مردم شهرها و سرزمين هاي ديگر چي؟! آيا آنها بايد از رحمت خداوند محروم باشند؟!
يا اينکه نمايندگاني در هر شهر داشته باشند! ولي آيا نمايندگانش نيز معصوم هستند؟!.....قطعاً نيستند!
پس معصوم بودن اين امام به چه درد مردم شهرهاي ديگر ميخورد؟!

-----------------------------------------------------------

شما هم لطف کنيد روي همين دليلتان باقي بمانيد تا يا به بن بست برسيم و يا به مرکز معما. بعد از آن به دليل بعديتان خواهيم رفت.

« ومن الله التوفيق »


 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:47 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
--------------------------------------

آقاي عليخاني! لطفاً آرامش خودتان را حفظ كنيد. عذرخواهي ميكنم اگر اعتقاداتتان زير سؤال رفت.

شما از اين سخن بنده ناراحت شديد:
[با وجود مجتهد چه نيازي به امام معصوم است؟!]

بنده تازه دارم احساس ميكنم كه شما اصل سؤال بنده را متوجه نشديد دوباره آن را تكرار ميكنم.

بحث ما روي اين محور است كه:

از نظر شيعه چرا امام بايد معصوم باشد؟

لطفاً دليلتان را توضيح دهيد. و البته به سؤالم دقت كنيد كه چه چيزي از شما ميخواهد. بنده نگفتم كه دليل عصمت اهل بيت را بگوييد! بلكه از شما ميخواهم كه بگوييد به چه دليل امام بايد معصوم باشد. باقي بحث ها باشد براي بعد.

آيه تطهير و حديث ثقلين و حديث نوح و ... همگي براي اثبات عصمت اهل بيت هستند نه جواب سؤال من.

من فعلاً با اهل بيت كاري ندارم. ميخواهم بدانم شيعه اين عقيده ي معصوم بودن امام را از كجا آورده است؟

شما اول ثابت كنيد كه آيا چيزي به نام عصمت در دين اسلام داريم، سپس عصمت اهل بيت را ثابت كنيد.

پس دوباره ميپرسم:

از نظر شيعه چرا امام بايد معصوم باشد؟

-----------------------------------
لطفاً فكر نكنيد كه باز هم دارم تكرار بيهوده ميكنم! خير...!
بلكه دارم به شما تفهيم ميكنم كه سؤال بنده چه بوده كه شما هي ميگوييد حديث نوح و حديث ثقلين و ...!

و لطف كنيد ديگر مطلب اضافه اي ننويسيد.

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:9 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

آقای علیخانی! متون شما را خواندم. الحمد لله داریم به توافق میرسیم. اما چون روش بنده گام به گام است نمیخواهم همه ی جوابیه تان را جواب دهم. فعلاً فقط جواب همان دلیل اولتان را روشن کنیم بهتر است.
خوب...

شما گفتید:
[بايد بگم كه دليل وجود امام فقط مسئله اجتهاد نيست كه بنا بر گفته شما اگه مجتهد داشته باشيم پس امام نمي خوايم . ]

جناب برادر! بنده هم چنین فکری نکردم و البته میدانم که دلیل شیعه برای ضرورت وجود امام فقط برای اجتهاد و جواب به سؤالات مردم نیست! اما به یاد داشته باشید که بنده گفتم دارم گام به گام دلایل نیاز به امام از نظر شیعه را نقد میکنم نه اینکه بگم دلیل شما فقط همین بود و باطل است!!! پس چرا عجله میکنید؟!

اما از آنجا که انگشتانم مو درآورد از بس نوشتم باز هم مینویسم, که این فقط گام اول بود! یعنی شما برای اثبات امام معصوم دلایلی را مطرح کردید و اولینش همین بود که گفتید اگه یکی واسش مسئله ای پیش بیاد و ...! مگه نبود؟!

خوب بنده هم در رد این دلیل شما این مسئله ی اجتهاد را بیان کردم و گفتم با وجود مجتهد این چیزی که میگویید نمیتواند دلیلی برای ضرورت وجود امام معصوم باشد.

--------------------------------------------------------------------------
و اما گفتید:
[آيا اين مجتهد براي اجتهاد نياز به رسول الله داره ؟!]

و جای دیگر:
[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]

یاد آوری: مجتهد به احادیث رسول الله نیاز دارد نه خود رسول الله!

دقت کنید که در فقه تشیع مجتهد برای اجتهاد نیاز به چهار چیز دارد:
کتاب الله (قرآن), سنت (احادیث نبوی), اجماع و عقل.

در این چهار چیز چیزی به نام امام و یا امامت و یا امام معصوم و یا رجوع به امام دیده نمیشود. پس شما چگونه میگویید یکی از منابع مهم، ائمه هستند!!!

بنده احساس میکنم چون جوابی ندارید خودتان دارید اجتهاد میکنید!!! باید بخاطر داشته باشید که:
« إن الله علیم بذات الصدور »

اگر متوجه شدید که دلیلی که آوردید نمیتواند برای اثبات امام معصوم حجت باشد بگویید تا برویم سراغ دلیل بعدی.

« ومن الله التوفیق »

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:27 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

آقای علیخانی! متأسفانه این بی توجهی و فرار شما از بحث اینبار بسیار بارزتر از قبل بود!

این مسأله ی مجتهد را برای این مطرح کردم چون شما گفتید:
[اگر کسی مسأله ای برایش پیش بیاید و پیشوایش نتواند آن را حل کند حجت برایش تمام نمیشود!]

و حتماً منظورتان این بود که نیاز به امام معصوم بخاطر همین است که جواب همه ی مسائل مردم را بتواند بدهد. آیا غیر از اینست؟!

و اما حرف بنده این بود:
با وجود مجتهد چه نیازی به امام معصوم است؟!
آیا جز اینست که یک مجتهد میتواند برای هرگونه مسائلی حکم صادر کند و یا از منابعش استنباط کند؟!

و شما میگویید:
[بابا اين مجتهد مثالي شما كه احكام رو از جيب شلوار كرديش كه بيرون نمياره كه . هر چيزي رو كه مي گه بايد طبق موازين عقليه و شرعيه باشه .]

بنده هم موافقم که جناب مجتهد احکام را برطبق موازین شرعی صادر میکند. اما بحث اصلی که شما هی از آن فرار میکنید اینست. خوب دقت کنید:

آیا این مجتهد برای اجتهاد به امام معصوم نیاز دارد؟!

اگر دارد, پس این چگونه مجتهدی است که نام مجتهد را بر خود نهاده اما نتواند خودش مسأله ای را حل کند؟!

آیا مجتهد جز اینست که میتواند برطبق موازین شرعی و عقلی (به قول شما) حکم صادر کند؟!

خوب, پس نقش امام معصوم این وسط چیست؟!

آیا یکی از منابع مجتهدین شما رجوع به امام معصوم است؟!

امکان ندارد یک مجتهد برای اجتهاد خود نیازمند کسی باشد! چرا که اگر خودش نیازمند باشد دیگر اجتهادش چه معنایی دارد؟!

----------------------------------
خیلی دلم میخواهد جواب بقیه ی نطقتان را بدهم اما میترسم از بحث خارج شویم. پس صبر میکنم تا این بحث اجتهاد روشن شود.

اگر فهمیدید که اگر شخصی سؤالی برایش پیش بیاید میتواند پیش مجتهد برود و نیازی به امام معصوم ندارد, بفرمایید تا برویم سراغ دلیل بعدی شما.


««« ومن الله التوفیق »»»

.

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:47 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

اولین گام راجع به اجتهاد و مجتهد است.
بنده هرقدر که جواب آقای علیخانی را در اینمورد خواندم چیزی جز طعنه زدن ندیدم!
آخه برادر من! بحث بنده این نبود که منابع مجتهدین اهل سنت را به شما تحمیل کنم! بنده هم میدانم که شما آنها را قبول ندارید و قبول هم نخواهید کرد! اگر قبول داشتید که شیعه
نبودید!

اما بحث بنده چیز دیگری است که شما از آن تفره رفتید و فقط با سخنان حاشیه ای از آنها دور شدید! بحث اینست که:

با وجود مجتهد چه نیازی به امام معصوم است؟!
مگر نه اینست که یک مجتهد میتواند برای مسائل جدید حکم صادر کند؟!
نکند شیعه مجتهد و اجتهاد را قبول ندارد؟!
یا نکند خود این مجتهد نیز باید برود از امام معصوم سؤال کند!؟
اگر قبول دارید که مجتهد و اجتهادی در دین وجود دارد, حتماً میدانید که مجتهد میتواند از خود حکم صادر کند. پس چرا مغالطه میکنید و میگویید اگر پیشوای کسی جواب مسأله ای را نداند حجت برایش تمام نمیشود و بلاتکلیف میماند!؟

اگر این فرد پیش یک مجتهد برود قطعاً دست خالی بر نخواهد گشت. ولی اگر پیش آخوند معمولی برود مسلماً امکان دارد که دست خالی برگردد. اما بحث بنده یک
آخوند معمولی نبود بلکه یک « مجتهد » بود.

بله! شما بجای فکر کردن و جواب دادن به چنین سؤالاتی فقط گفتید که این منابع اهل سنت اشتباه است! لزومی نداشت بگویید! چون ما هم میدانیم که از نظر شما آنها اشتباه هستند! اما میتوانستید منابع مجتهدین خودتان را ملاک قرار دهید و فکر کنید.

باز هم تأکید میکنم که ان شاءالله با این روش (روش گام به گام) خیلی بهتر به نتیجه خواهیم رسید. فقط کافیست فکرتان را بازتر کنید و جوابهایتان را خلاصه ولی مفید بدهید.

« ومن الله التوفیق »

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 15:29 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

از همه ي عزيزان بابت تأخيرم عذر ميخواهم.
---------------------

جناب عليخاني!
گفتيد:
[اگه يكي واسش يه مسئله اي پيش بياد كه وظيفه ديني اون شخص تو اون مسئله گنجيده باشه و از قضا اين مسئله به گذشته يا آينده مربوط باشه و به پيشواي زمان خودش رجوع كنه و اون پيشوا جواب اونو ندونه پس اون شخص نمي دونه كه وظيفه ش چيه و بلا تكليف مي مونه و حجت بر او به هيچ وجه تموم نمي شه .]

اولاً:
شايد با اين مثال شما خيلي ها حرف شما را تأييد کرده باشند! اما سؤالي که براي بنده پيش مي آيد اينست:
حالا شما فکر ميکنيد کار مجتهدين و يا مفتيان دين اسلام چيست؟!
آيا شما ميدانستيد مجتهد کسي است که نه تنها ميتواند احکام را از ميان کتاب الله و سنت رسول الله استخراج کند بلکه ميتواند عمل قياس را درمورد مسائل جديد انجام داده و براي مواردي که حتي کوچکترين اثري از آن در زمان رسول الله نبوده حکم دهد؟!
آيا در مذهب تشيع مجتهدي وجود ندارد و يا اينکه اعتقاد به مجتهد و اجتهاد ندارند!؟

اصلاً براي کسي که مقداري فکر کند همين مسئله ي اجتهاد کاملاً مسأله ی نياز به امام معصوم را رد ميکند!! منظور اينست که اگر قرار بود بر طبق عقيده ي شيعه در هر عصري امام معصومي باشد (چون ديگران معصوم نيستند و ممکن است خطا کنند!) پس فلسفه ي اجتهاد و وجود مجتهدين چيست؟!
مگر اینکه به مجتهدين بگوييد بروند بازنشسته شوند!! چون امام معصوم همه ي احکام را بهتر و بدون خطا انجام خواهد داد!!!

همه ميدانند که مجتهدين کساني هستند که عالمترين افراد در بين مسلمانان هستند و اگر خداي نکرده در فتواها و اجتهادشان خطايي موجود بود بعنوان خطای اجتهادی تلقی شده و خداوند متعال ان شاء الله عفو خواهد کرد.


ثانياً:
از شما ميخواهم بپرسم هم اکنون اگر مسأله اي برايتان پيش بيايد پيش کدام امام معصوم خواهيد رفت!؟
پيش امام زمان...!؟

--------------------------------------------------
اما جاي ديگر بحث از آيه ي تطهير کرديد که اساس شيعه بر همين آيه است! و البته اين آيه هنوز حرفها دارد تا بخواهد حجتي براي شيعه باشد که فعلاً فقط حرف خودتان را نقد ميکنيم.
گفتيد:
[خدا ((((( الرجس ))))) رو از اهل بيت عليهم السلام زايل كرده .
حالا ((عدم علم)) به يه مسئله ((جهله)) در صورتي كه جهل هم زير مجموعه الرجس هستش و خداوند فرموده كه حتما الرجس رو از اين عزيزان دور مي كنه .]

شماها هميشه خوب بلديد براي خودتان تفسير کنيد! سبحان الله...!
پس برطبق اين گفته ي شما بعد از نزول اين آيه حضرت علي ديگر کاملاً عالم شده و خودبخود (و يا با علم لدني!) ميتواند مسائل را از هم موشکافي کند! در حاليکه هنوز قرآن کاملاً نازل نشده و رسول الله هم رسالتش تمام نشده!
و حضرت علي هم درصورتي که مسئله اي برايش پيش بيايد نيازي به سؤال از رسول الله ندارد! چون خداوند گفته رجس را از آنها پاک کردم و جهل هم زيرمجموعه ي رجس است!!! پس جهلي در وجود آن حضرت نيست!
الله اکبر...!
خواهشمندم کمي حرفهايتان را سنجيده بزنيد! لطفاً از بنده ناراحت نشويد که اينگونه حرفهايتان را نقد ميکنم! ولي اگر کمي واقع بينتر باشيد چنين چيزي نميگفتيد!

---------------------------------------------------
و در جاي ديگر حرف از حديث ثقلين و سفينه ي نوح زديد که اين هم مانند شبهات گذشته تان تفسير کرديد و علم امام را از آن استخراج کرديد! که البته اين احاديث از لحاظ سنديت هم معتبر نيستند!
به نظر من بحث اين را براي بعد بگذاريم بهتر است.

------------------------------------------------------
آيه ي 32 از سوره ي فاطر را دليل گرفتيد که جاي بس تعجب دارد که چه ربطي به علم امام دارد!!

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (فاطر/32)
[سپس اين کتاب را به بندگان برگزيده خود (يعني امت محمدي) به ميراث داديم؛ از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم ميکنند، و عده‏اى ميانه رو هستند،و گروهى به اذن خدا در نيکيها (از همه) پيشى ميگيرند، و اين، همان فضيلت بزرگ است!]
اگر منظورتان بندگان برگزيده همان امامان معصوم است! پس چرا گفته برخي از انها بر خود ستم ميکنند!؟
 اگر هم منظورتان چيز ديگري است لطفاً واضحتر بگوييد!

----------------------------------------------------
آيه هاي 77 تا 79 سوره ي واقعه و 7 از سوره ي آل عمران چه ربطي به علم امام دارند؟!

----------------------------------------------------
و در جای دیگر از آیه ۴۳ سوره نحل دلیل آوردید!

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (النحل/43)

نکنه اهل الذکر منظورتان اهل بيت است؟! هيچ ميدانيد اهل الذکر در اين آيه اشاره به چه کساني دارد؟!

گفته بوديد:
[اگه بخوايم ذكر رو طبق آيه 11 سوره طلاق  شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در نظر بگيريم پس مراد از اهل الذكر ، اهل بيت عليهم السلام هستن .
اگر هم بخوايم ذكر رو طبق آيه 9 حجر و ... قرآن در نظر بگيريم ، مطابق حديث ثقلين اهل قرآن بازهم اهل بيت عليهم السلام هستن . ]

ميگم که چه مفسر نابغه اي هستي!
خطاب اين آيه رو به مشرکان است وقتي که گفتند:
[خداوند ميبايست فرشته اي را براي ابلاغ رسالت ميفرستاد نه تو را که انساني چون ما هستي!]
بخاطر همين الله تعالي ميفرمايد:
[(مشرکان بايد بدانند که) ما پيش از تو نيز جز مرداني که به ايشان وحي فرستاديم (به ميان مردم) نفرستاديم؛ پس (براي روشن شدن مطلب) از آگاهان (کتابهاي آسماني همچون تورات و انجيل) بپرسيد اگر نميدانيد (که پيامبران قبل نيز همه انسان بودند نه فرشته.)]

چه تفسير عجيب و غريبي ميکنيد شماها!

---------------------------------------------------

و اما درمورد علم غيب...
جواب بنده را باز هم با عجله نقد کرديد و بخاطر همين چند اشکال (يا به قول خودتان سوتي!) دارد.

اولاً:
آن آياتي که آورديد جواب من نيست. چون:
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ (26 جن)
[خداوند عالم به غيب است، پس احدى را بر غيب خود آگاه نمى‏سازد، مگر كسى را كه بپسندد از فرستادگانش ]

اين را هر مسلماني باور ميکند که رسول الله صلي الله عليه وسلم از بعضي علوم غيبي آگاه بودند. اما چگونه؟!
مسلّم است که بوسيله ي وحي است. اما آيا وحي هروقت رسول الله نياز داشت نازل ميشد؟!
مسلماً خير...!

رسول الله بر علم غيبي که از طرف خدا به ايشان ميرسيد اختياري نداشت و نميتوانست هر وقت نياز داشت علم غيب کسب کند!

قال الله تعالي:
قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (الاعراف/188)
[بگو: «من مالک سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غيب و اسرار نهان نيز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند؛) و اگر از غيب باخبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هيچ بدى (و زيانى) به من نمى‏رسيد؛ من فقط بيم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى قومي که ايمان مى‏آورند!]

اينجا رسول الله به صراحت ميگويد اگر غيب ميدانستم خيرم را زياد ميکردم و ضرري هم به من نميرسيد! حالا شما چرا کاسه ي داغتر از آش ميشويد و ميگوييد رسول الله از غيوب آگاه است!
رسول الله صلي الله عليه وسلم فقط با وحي از غيوب اگاه بودند ولا غير! و وحي نيز طبق اراده ي رسول الله نازل نميشده است. پس حضرت رسول صلوات الله عليه اختياري بر دانستن غيب نداشتند.

--------------------------------------------

درضمن ميخواهم بگويم اگر ميخواهيد ادامه دهيد اينقدر جوابهاي سطحي ندهيد! جوابهايتان منطقي و محکم باشند نه از روي تعصب و قيل و قال!
بحث علمي نيازمند مطالبي است که با دليل و سند باشند نه اينکه هرطور که دلمان ميخواهد ايات قرآن را تفسير کنيم!

مورد ديگر اينکه بنده علاقه اي به نوشتن نامه ي طولاني ندارم! بيشتر دوست دارم مطالب را قدم به قدم دنبال کنم تا درکش براي خواننده بهتر باشد. اينبار جواب طولاني دادم تا نگوييد تفره ميروي! اما دفعات آينده مطالبت را کلمه به کلمه جواب خواهم داد. ان شاء الله.
پس لطف کن مواظب هر کلمه اي که مينويسي باش.

««« ومن الله التوفيق »»»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 23:13 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
-------------------------------------------
آقای علیخانی:

اولاً: باید خدمتتون عرض کنم که بنده عصبانی نشدم! بلکه با کمال آرامش آن مطالب را نوشتم! حالا اگر شما زود از کوره در میروید دلیل نمیشود که دیگران را هم اینگونه فرض کنید! غیر از این است؟!

ثانیاً: اصلاً آیا بنده حرفی زدم که نشانۀ عصبانیت بود؟!

بگذریم....
------------------------------

پرسیدید:
[مي تونم از شما بپرسم نظر شما در رابطه با عصمت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تو جنبه غير از شرع يا به قول شما مسائل عادي و طبيعي زندگي چيه؟]

نمیتوان در مسائل عادی و طبیعی زندگی رسول الله را برئ از اشتباه دانست! چون معنایی ندارد که کسی را در زندگی خود برئ اشتباه بدانیم!!! چون چنین عصمتی نیازمند علم غیب است و البته علم به آینده.

چون اشتباه در اعمال مباح گناهی ندارد. مانند اینست که بنده بجای اینکه در چایی شکر بریزم اشتباهاً نمک ریختم!
آیا کسی میتواند این را گناه بنامد!! و آیا شما فکر میکنید رسول الله از چنین اشتباهات هم معصوم بودند!!!

روایات و آیاتی هم هستند که نشان میدهد رسول الله از چنین اشتباهاتی برئ نبودند.

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ (توبه/43)
خداوند تو را ببخشد؛ چرا به آنها اجازه دادى پيش از آنکه راستگويان و دروغگويان را بشناسى؟! (خوب بود صبر مى‏کردى، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!)

خود قرآن شاهد چنین اشتباهاتی است.
اما اهل سنت این اشتباه رسول الله را گناه نمیداند بلکه ترک اولی میداند.
و البته چنین غلو هم نمیکند که بگوید رسول الله را حتی در امور عادی نیز «معصوم مطلق» بداند! چون خود قرآن شاهد است که در بین مخلوقات هیچکس جز فرشتگان برئ از خطا نیست.

« والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته »

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 13:18 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
---------------------------------------

آقاي عليخاني؛
از بنده پرسيديد:
[كه شما اين عصمت رو تو همه حالات قبول داري يا فقط توي ابلاغ وحي ؟ خواهشا واسه ما قضيه رو روشن كن چون كتب شما يه چيز نوشته و شما چيز ديگه اي ميگي.]

الجواب: حقير بعنوان مسلمان رسول الله را در ابلاغ رسالت و مسائل مربوط به دين و شريعت معصوم ميدانم.

و اما ---------------------------------------

گفته بوديد:
[اين شخص (امام) بايد تو جامعه مسلمين علمش از همه بالاتر باشه كه بواسطه اين علم بالا جواب انواع شبهات و سوالات رو پيرامون اسلام بده و اذهان عمومي رو از انحراف نجات بده.]

يک سؤالي برايم پيش مي آيد! و آن اينکه:
زماني که امام علي بعوان خليفه برگزيده شد به قول شما بايد علمش از همه بالاتر باشد تا بتواند جواب مردم را در همه ي پرسشها و شبهات بدهد! درسته؟!
خوب...
حالا به نظر شما امام علي از مسائل و آداب و احکام مربوط به زنان تمام و کمال اطلاع داشت ؟!
اميدوارم خوب متوجه شده باشيد!
منظورم اينست که طبق گفته ي شما امام بايد به مسائل مربوط به زنان و آداب و معاشرت با آنان نيز طبق سنت رسول الله بايد جوابد دهد. ولي مطمئناً رسول الله همه ي آداب و سنتهايي که بين خود و همسرانش ميگذشت را فقط به امام علي نگفته است و يا شايد در برخي موارد هيچکس جز همسران پاکش از آنها اطلاع نداشته باشند!
پس امام علي چگونه ميخواهد به زني که سؤالي برايش پيش مي آيد جوابد دهد؟!

شايد يکي, دوتا , سه تا و يا صدتا از سؤالات را پاسخ دهد اما بقيه چي؟!

از قرآن که نميتواند همه ي احکام را استخراج کند! چون بعضي احکام هستند که از سنت بايد استخراج شوند.
علم غيب هم که ندارد!
وحي هم که به او نميشود!!

پس چگونه است که همه ي احکام را بايد بتواند جواب دهد بدون اينکه از کسي کسب علم کند؟!؟!؟

-------------------------------------
اگر بخواهم براي ديگر دلايلتان جواب دهم متن طولاني و خسته کننده خواهد شد. بخاطر همين قدم به قدم پيش ميرويم.
فعلاً همين مقدار کافيست.

«« ومن الله التوفيق »»

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 14:51 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

آقاي مسعود؛ گفته بوديد:
[شما نظرتان در مورد عصمت پيامبر که فرموديد پيامبر(ص) معصوم است چيست؟ آيا اين لطف خداوندي آيه اي در قرآن به همراه دارد و يا روايتي ضميمه اين امر هست ؟ براي چه و در کل رو چه حساب ميفرماييد پيامبر(ص) معصوم هستند؟چگونه شما اين را استدلال کرديد؟]

براي اثبات عصمت رسول الله نيازي نيست جاي دوري برويم! فقط کافيست به ورد زبانمان فکر کنيم.
به نظر من ساده ترين و بهترين جواب همان است که الحمدلله روزانه همه ي مسلمانها چندين بار آن را تکرار ميکنند.

«اشهد ان لا اله الا الله ... و اشهد ان محمد رسول الله»

شايد منظورم را متوجه شده باشيد. اگر نشديد دقت کنيد.

بنده بعنوان يک مسلمان به رسالت محمد صلي الله عليه وسلم ايمان دارم.

سؤال: لازمه ي ايمان آوردن چيست؟!
الجواب: اقرار زبان و قلب به کلمه ي شهادت.

خوب! وقتي بنده بعنوان يک مسلمان ايمان به رسالت رسول الله دارم قطعاً همه ي حرفهايش را بايد باور کنم چون ايمان داشتن يعني باور کردن. و اگر باور نکنم العياذ بالله ايمان ندارم!
پس خودبخود عصمت رسول الله آشکار است و بنده نميتوانم بگويم ممکن است حرفش درست نباشد و يا عملش نادرست باشد!!! چون ايمان به او دارم که پيام رسان خداوند به سوي بشر است. لهذا بنده که حالا ايشان را بعنوان يک نبي از طرف خداوند قبول کردم نميتوانم به حرفهايش ايمان نداشته باشم! چون به اين ايمان دارم که او با خداوند در ارتباط است و پيام رسان خداوند است.

و ايمان آوردن اختياري است! شخص به اختيار خودش است که بخواهد ايمان بياورد و يا نياورد! اگر ايمان بياورد ديگر تمام و کمال بايد سخنانش را قبول کند.

ولي ابوجهل رسول الله را بعنوان يک پيامبر قبول ندارد بخاطر همين حرفهايش را باور نميکند و چون ايمان ندارد دليلي ندراد که معصومش بداند! و هيچوقت هم نميشود به او ثابت کرد که رسول الله معصوم است. چون ايمان به او ندارد و باورش نميکند!

و لهذا علت عصمت رسول الله همان ارتباطش با خداوند است و اين ارتباط از طريق وحي است. و وحي امتيازي است مخصوص انبياء.

اين یکی از دلایل اثبات اعتقاد به عصمت رسول الله است.

اميدوارم قانع شده باشيد! اگر نشديد اعتراضتان را مطرح کنيد.

الله تعالي به اين حقير و آقاي شهيدي و ديگر دوستان توفيق اطاعت خالصانه عنايت فرمايد.
««« أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ »»»

« ومن الله التوفيق »

.

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 22:23 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
-------------------------------------------

در جواب آقای شهیدی باز هم میخواهم دو سؤال بپرسم.

اولاً: از شما میخواهم بپرسم مفسرین شیعه سبب نزول این آیه را چه چیزی بیان کردند؟

ثانیاً: کسی که این «اولی الامر» به او اشاره میکند در زمان رسول الله چه کسی بود؟

ومن الله التوفیق...

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 23:5 |

« بسم الله الرحمن الرحیم »
-----------------------------------

چون جناب آقای شهیدی معلوم نیست کی جواب بنده را بدهند بنده میخواهم با اجازه ی دوستان دوباره وبلاگ را بیدار نمایم.

آقای مسعود از بنده خواسته بودند درمورد مطالبی که قبلاً نوشته بودند جواب دهم. الله تعالی توفیقی حاصل کرد تا امشب بتوانم مطلب ایشان را بخوانم و نقدی حاصل کنم.
مطالب آقای مسعود در آدرس زیر است:
http://monazere2.blogfa.com/post-124.aspx
----------------------------------
آقای مسعود؛ خلاصه ی نتیجه ای که از مطالب شما گرفتم همان قول شیخ مفید است که میگوید:
«عصمت لطفي است كه خداوند متعال در حقّ مكلّفي انجام مي‏دهد كه با آن، وقوع معصيت و ترك طاعت از او ممتنع مي‏گردد؛ با وجود قدرت بر اين دو.»

امیدوارم نتیجه گیری ام درست باشد.
خوب..

حالا یک سؤال دارم:
شما که میگویید «عصمت لطفی است (و یا امری است) از جانب خداوند در حق مکلف...» بفرمایید در کجای اسلام داریم که خداوند این لطف را در حق حضرت علی و یا حسنین و یا دوازده امام کرده است؟!

زیرا وقتی بگوییم «خداوند چنین گفته و یا چنین کرده و یا خواهد کرد» قطعاً باید آدرسی در قرآن و یا احادیث معتبر نبوی باشد که این را تصدیق کند در غیر اینصورت افترا بر خداوند است.

ومن الله التوفیق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 21:6 |

«بسم الله الرحمن الرحیم»
---------------------------------

برداشت بنده از جواب آقای شهیدی:
شیعه ای که به عصمت امامان معتقد نباشد کافر محسوب نمیشود (الحمد لله) ولی شیعه هم نمیشود.

پس لازمه ی شیعه بودن اعتقاد به معصوم بودن امامان است و اعتقاد به عصمت امامان یکی از بایدهای شیعه است.

و قطعاً شیعه خود را پیرو راستین دین اسلام میداند.

و اما آغاز بحث:

حال که شما خود را پیرو راستین دین اسلام میدانید, بفرمایید در کجای دین اسلام داریم که ما باید به معصوم بودن امامان معتقد باشیم؟

ومن الله التوفیق...

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:51 |
« السلام علیکم ورحمة الله جمیعاً »
---------------------------------------------------

از مدیر محترم وبلاگ سپاسگذارم که دوباره این حقیر را در جمع دوستان پذیرفتند.

سخن کوتاه...

ظاهراً مبحث هنوز هم بر سر عصمت است و از آنجا که جناب فاروق متنی را جهت شروع منظم بحث عصمت ارسال کرده ولی از دوستان تشیع کسی تمایل به

بحث دو نفره با ایشان را نداشته است.! والله اعلم.

بنده نیز با اجازه ی آقای فاروق و مدیر محترم و همچنین خواهر گرامی امة الله و دیگر دوستان, میخواهم بحث دونفره با یکی از دوستان تشیع را آغاز کنم.

موضوع نیز همان «عصمت» است.

هم برای شروع بحث و هم برای افزایش اطلاعات عمومی خودم از دوستان شیعه سؤالی دارم.

آیا در مذهب تشیع قبول نکردن عصمت موجب کفر میگردد و یا خیر؟ با توضیح مختصر.

به عبارت دیگر اگر شخصی که شیعه است به عصمت امامان معتقد نباشد حکم او چیست؟

آیا ایرادی ندارد؟ و یا از دایره ی تشیع خارج میشود؟ و یا فقط مرتکب گناهی شده است؟ و یا چیست؟

لطفاً اگر شخصی آمادگی بحث دارد اعلام نموده و پاسخ خود را مختصراً بیان نماید. البته فقط یک نفر. چون بحث, بحث دونفری است!

اگر این موضوع را قبول ندارید خودتان میتوانید موضوع دلخواهی را انتخاب کنید تا بحث کنیم.

ومن الله التوفیق...

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 13:11 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

 

من حيرانم از جوابهايتان!!!

 

آقا اصلاً من نميدونم گناه كبيره چگونه گناهاني هستند! لطف كنيد شما براي ما تعريف كنيد. و لطف كنيد همان احاديث و دلايلي كه تعريف گناه كبيره را ميكنند بياوريد.

 

و لطف كنيد بگوييد كه چه گناهاني صغيره هستند؟! و لطف كنيد دلايلتان را نيز بيان فرماييد.

 

در ضمن از صميم قلب ميگويم: آرزوي قبولي حج و طاعاتت را دارم. و اميدوارم به سلامت برويد و برگرديد.

 

ولي لطفاً قبل از رفتنتان همين دو سؤالم را كامل و واضح جواب دهيد.

من منتظرم...!

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 22:16 |

 

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

 

««از خوانندگان عزيز عذرخواهي ميكنم كه مطالب بنده طولاني ميشوند! مجبورم بخاطر تفهيم بعضيها كه واقعاً فكر نميكنند مطالبم را بسيار شرح دهم. از اين بابت عذر ميخواهم. وگرنه براي عاقل اشاره‌اي بس است!

همچنين خانم هدايت نيز حق دارند كه گله‌مند باشند. اما چكار كنم كه اگر به شبهات آقاي شيعه جواب ندهم ممكن است ناراحت شوند!!»»

 

آقاي شيعه! تشيع گناهان كبيره را چگونه ميفهمد؟!؟!؟

 

آيا ميدانيد گناه كبيره يعني چي؟!؟!

 

گناهان كبيره در ممنوعات:

گناه كبيره: انجام هر عملي كه خداوند در قرآن به صراحت آن را ممنوع اعلام كند گناه كبيره است.

گناه كبيره: انجام هر عملي كه رسول الله ممنوع اعلام كند گناه كبيره است(و يا مكروه تحريمي كه نزديك به حرام است).

گناه كبيره: انجام عملي كه سلف صالح و يا اجماع امت آن را تحريم كرده باشند.

 

و البته بعضي از اين اعمال ممكن است بر حسب ضرورات در جاهايي جواز داده شود.

 

آقاي شيعه! اين چند تعريف از گناه كبيره است. و البته تعاريف ديگري هم دارند كه نيازي نيست اينجا مطرح كنم.

 

اما آياتي كه ميخواهيد!

گفته بوديد [در ابتدا شما باید از قران یا سنت برای من ثابت کنید که خمر و میسر و انصاب و ازلام از گناهان کبیره هستند.]

 

سپس با كمال جسارت در پست اخير گفتيد [نخیر. همه ی این موارد گناه کبیره نیستند.]

من حيرانم از ليسانس شما!!

 

الله ميفرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (المائدة/90)

[اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى بخت‏آزمايى )، پليد و از عمل شيطان است،

از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!]

 

شما كه ميگوييد همه‌ي آنها از گناهان كبيره نيستند، آيا در همين آيه از عمل شيطان محسوب نشده‌اند؟!؟!؟

و آيا خداوند نگفته «از آنها اجتناب كنيد!»...؟!؟!

 

تشيع كداميك از اينها را گناه كبيره نميداند؟!؟!؟

 

و اما بقيه‌ي سخنانتان:

 

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ...(البقرة/173)

در اينجا هم لحم خنزير (گوشت خوك) حرام اعلام شده. كه اين آيات واضح را شما از من ميپرسيد؟! باز هم سوادتان را به رخ من ميكشيديد!! (البته قبلاً!)

 

...فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا (الأحزاب/32)

[...پس به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد!]

 

اينجا هم خداوند هوس انگيز سخن گفتن را ممنوع كرده است. و سخن شايسته گفتن يعني سخن هوس انگيز نگفتن است.

 

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى...(الاحزاب/33)

[و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد،...]

 

بيرون رفتن از خانه همانند دوران جاهليت نيز ممنوع اعلام شده است. البته نه اينكه همش در خانه بمانند و آفتابي نبينند! بلكه منظور طريقه‌ي خاصي است كه در زمان جاهليت رسم بوده است.

 

...وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ...(لأحزاب/33)

[... و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛...]

 

اطاعت نكردن در اينجا عطف به همان اوامري است كه در ماقبل آمده است. و اطاعت نكردن در همه‌ي آنها گناه كبيره است.

 

گفتيد [ضیق صدر گناه کبیره است؟]

و سپس آدرس آيه‌ي 125 سوره‌ي انعام را براي ضيق صدر داديد...!

 

جاي بس تعجب است!!!

 

خداوند در اين آيه ميگويد:

...وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ...(الانعام/125)

[...و آن كس را كه بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سينه‏اش را آنچنان تنگ مى‏كند كه گويا مى‏خواهد به آسمان بالا برود؛...]

 

خداوند دارد بخاطر گناهانش ضيق صدر به فرد ميدهد آنوقت شما چگونه برداشت ميكنيد؟! آيا ضيق صدر عمل است كه بخواهد گناه كبيره باشد؟!؟!

ضيق صدر نتيجه‌ي اعمال خلاف است كه خداوند در قلب فرد ميكارد. كمي فكر كن! آيا اين آيه شامل حال خودت نيست كه بهيچ وجه حاضر نيستي سينه‌ات را براي پذيرش حق باز كني...؟؟

 

گفتيد [آقای عبدالله ، چرا اینطوری می کنید. این شد جواب ؟ من می گم اینو ثابت کن شما می گید که خودت اون رو ثابت کن؟]

 

شما چرا اينطوري ميكنيد؟! آيا جواب من به سؤال شما آن سخنانم بود؟!؟! من چي بگم آخه؟!

براي هر كر و كوري واضح است كه منظور از آن سخنان تفهيم سؤال خودتان بود! چرا خودت را به نفهمي ميزني؟!

جواب من به سؤال شما بعد از آن سخنان بود كه نخوانديد! و يا اگر خوانديد باز داريد بهانه مي‌آوريد!

 

گفتيد [برفرض اینکه تمام موارد فوق که در آیات قران آمده است گناه کبیره باشد ، شما ثابت کن که این آیات رجس را منحصر در گناهان کبیره کرده اند؟ به چه دلیل اگر در این آیات رجس گناه کبیره بوده است ، رجس نتواند گناه صغیره هم باشد؟ به چه دلیل عمومیت کلمه ی رجس را با چند آیه تخصیص می زنید؟]

 

آقاي شيعه! آيا ميدانيد عموميت كلمه‌ي رجس چيست؟! كجا گفته كه عموميت كلمه‌ي رجس «مكروهات تنزيهي» را نيز شامل ميشود؟!؟

كجا گفته كه «رجس» به خطاها نيز اطلاق ميشود؟!

 

اصلاً يك كاري بكنيد! ببينيم شما معناي مكروه و گناه صغيره را ميدانيد!!

مكروه تنزيهي را لطفاً تعريف كنيد. منظورم اينست كه مكروه تنزيهي حكم چه كسي است كه گناه صغيره گفته شده است؟!

آيا خداوند گفته و يا پيامبر گفته؟ و يك مثال هم بزنيد لطفا!

 

من منتظرم...!

ومن الله التوفيق...

 

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 17:12 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

 

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33)

[و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.]

 

 

آقاي شيعه! اينبار جواب خوبي داديد. اما...!

 

اولاً: خداوند در اين آيه ميفرمايد:

تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (النساء/13)

 

يعني هركس اطاعت الله و رسول را بكند داخل جنت ميشود و تا ابد در آن خواهد ماند (ان شاء الله كه نصيب همه‌ي ما و شما گردد).

 

اما در ادامه ميگويد:

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ (النساء/14)

 

در اينجا ميفرمايد كه هركس اطاعت خدا و رسول نكند به جهنم ميرود و تا ابد در آن خواهد ماند (كه ان شاء الله نصيب هيچ يك از ما و شما نگردد).

 

حالا با توضيحي كه شما گفتيد اگر كسيكه هيچ گناه كبيره‌اي نداشته باشد ولي فقط چند تا گناهان صغيره داشته باشد هم بايد داخل جهنم شود و تا ابد در آن بماند!!!(معاذ الله...) چون طبق گفته‌ي شما اطاعت الله را نكرده است!

 

نه آقاي شيعه! اينست كه ميگويم شما فقط ميخواهيد عقيده‌ي خود را بر كرسي بنشانيد.

بر طبق نظر مفسرين اطاعتي كه در آيه‌ي تطهير است منظور اطاعت در همان اوامر و نواهي است كه قبلاً گفته شده است. و در صورت انجام ندادن آنها رجس و پليدي آشكار ميشود.

 

در همان آيه‌ي سوره‌ي نساء هم همينطور.

 

اما باز نگوييد «پس در گناهان صغيره اطاعت لازم نيست!!»..! اين از سخنان جاهلان است.

بلكه اطاعت در هر چيزي لازم است. اما ما داريم سر واژه‌ي «رجس» در آيه‌ي تطهير بحث ميكنيم.

دليل نميشود كه كسيكه چون مكروهي مرتكب شده بگوييم چون اطاعت الله نكرده پس در او رجسي پديد آمده است!! كما اينكه خودتان هم گفتيد از گناهان صغيره رجس ثابت نميشود.

ولي باز هم اينجا داريد ميگوييد چون كسي كار مكروهي انجام دهد پس اطاعت الله نكرده است و بنابراين رجسي مرتكب شده است!

 

آقاي شيعه! اگر علمي داريد لطفاً آشكار كنيد. ايرادهايي كه جوابش را بهتر از من ميدانيد نگيريد! باز هم ميگوييد وقت من را نگير!!

 

ثانياً: اگر بنده گفتم رجس از انجام ندادن اوامري كه قبلاً آمده است بوجود مي‌آيد، منظورم مثال زدن همان اوامر بود. چرا خودتان كمي انصاف به خرج نميدهيد و فكرتان را باز نميكنيد؟!

منظور اين بود كه نماز نخواندن و زكات ندادن و تبرج از اعمالي هستند كه باعث پديدار شدن رجس ميشوند و خداوند هم در اينجا تذكر داده. اما آيا شراب خوردن باعث رجس نميشود؟! قطعاً ميشود. ولي چرا در آيه‌ي تطهير نيامده!؟!؟

 

بنده بعنوان مثال گفتم كه رجس از اعمال و گناهان كبيره‌اي مانند انجام ندادن همان اعمالي كه در ماقبل آمده مي‌آيد. حالا اگر درست نگفتم خداوند بنده را عفو كند!

 

و اما سؤالات شما:

 

[1- روایاتی از رسول اکرم در تعیین مصادیق گناهان کبیره رسیده است. در ابتدا شما باید از قران یا سنت برای من ثابت کنید که خمر و میسر و انصاب و ازلام از گناهان کبیره هستند.]

 

يعني به نظر شما نيستند؟! پس اون آيه‌اي كه گفتم چي؟!

 

[2- بعد از اینکه ثابت کردید که تمام موارد فوق از گناهان کبیره هستند باید ثابت کنید که مقصود از این آیه این بوده که رجس فقط و فقط شامل گناهان کبیره می شود. به عبارتی باید ثابت کنید که ، اینکه گناهان کبیره در اینجا رجس نامیده شده اند به این معنی است که گناهان صغیره نمی توانند رجس باشند.]

 

آقاي شيعه! چطوره شما ثابت كنيد كه خداوند گفته امامت جزو اصول دين است؟؟؟! و كجا گفته حضرت مهدي 1200 سال عمر ميكند؟!

 

سؤالي كه كرديد بيشتر شبيه سؤال آدمهاي جاهلي است كه راه گريز ندارند و بخاطر همين ميگويند «اگر امامت جزو اصول دين نيست، پس چرا خداوند در قرآنش نگفته كه از اصول دين نيست؟!؟!؟!؟!»... سبحان الله..!!!

 

آيا باز هم جواب سؤالتان را ميخواهيد؟! بفرماييد.

 

...كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (الانعام/125)

 

...أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ ... (الانعام/145)

 

قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ... (الاعراف/71)

 

...إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (التوبة/95)

 

...فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ (التوبة/125)

 

...وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ (يونس/100)

 

...فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (الحج/30)

 

...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الاحزاب/33)

 

 

من اين همه آيه آوردم كه خداوند هرجا لفظ رجس را بكار برده اشاره به چيزي حرام، گناه كبيره و يا شرك و كفر دارد.

و در آيه‌ي تطهير نيز اشاره بر همان اوامر و نواهي كه قبلاً گفته دارد.

 

حالا شما يك آيه، فقط يك آيه پيدا كنيد كه لفظ «رجس» به خطا و اشتباهات نيز اطلاق شده باشد!

 

حالا ميل خودتان است. ميخواهيد قبول كنيد كه جواب سؤالتان را گرفتيد و يا اگر قبول نميكنيد بنده همينجا ميگويم كه بر طبق تفسير شما مناظره را ادامه ميدهم.

يعني اين حرف شما را قبول ميكنم كه «منظور از رجس در آيه‌ي تطهير تمامي گناهان است».

 

بنده منتظر جواب هستم. اگر جوابتان را گرفتيد برويد سراغ قدم بعدي.

ومن الله التوفيق...

 

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 20:26 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

««اللهم لك الحمد و لك الشكر»»

 

آقاي شيعه ميگويد:

[آقای عبدالله ! برای من مثل روز روشن است که شما ابدا قبول نخواهید کرد که تمامی گناهان پلید و زشت و رجس هستند . زیرا قبول این مطلب به معنی خروج زنان از دائره ی اهل البیت و عصمت اهل کسا است. اما برای اینکه حجت بر شما تمام شود و اگر روزی روزگاری قلبتان برای دریافت حقیقت نرم شد ، به یاد این حرفهای من بیفتید ، مطالبی را در این باره به عرضتان می رسانم .]

 

و سپس ميگويد:

[این حرف شما نشان از عدم معرفت شما به خدای بزرگ و متعال دارد. اینکه گناهان کوچک برای شما نفرت انگیز نیست به خاطر عدم معرفت شما به بزرگی و عظمت خالق هستی دارد. برای کسی که عظمت خالق کائنات و قادر مطلق را درک می کند گناه حتی اگر صغیره هم باشد بزرگ و عظیم است.]

 

متأسفانه آقاي شيعه به دليل ضعف دلايلشان رو به به قول معروف «ترور شخصيت» آوردند! سبحان الله...

 

بنده را به دليل رجس ندانستن گناهان صغيره به عدم معرفت(!!) متهم ميكند!! فتواي جالبي است!

 

آقاي شيعه! اگه نميدوني بدون! خداوند ميگويد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (المائدة/90)

[اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى بخت‏آزمايى )، پليد و از عمل شيطان است،

از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!]

 

اقاي شيعه! خداوند در اينجا سراب و قمار و بتها و ازلام را رجس مينامد. حالا شما بفرماييد آيا يك گناه كوچك با اين چيزها برابري ميكند؟!

 

من هرگز نگفتم گناه صغيره اهميتي برايم ندارد! هرگز نگفتم برايم زشت نيست! شما به همان روش جوسازي داريد افكار خوانندگان را نسبت به بنده تغيير ميدهيد!!

اما اين روش شما براي نفس خودت و الله جل جلاله بارز و آشكار است.

 

خداوند در قرآن كريم هرچيزي را كه رجس ناميده باشد منظورش كاريست حرام و گناه كبيره. شما بخاطر هواي نفستان نميتوانيد اين را قبول كنيد. چون اگر قبول كنيد آنوقت گفته‌ي بنده ثابت ميشود.

 

دوباره ميگويم: گناه صغيره هرگز با گناه كبيره برابري نميكند. اما بنده هرگز ادعا نكردم كه برايم اهميتي ندارد (كه شما بنده را متهم به عدم معرفت و اين حرفها ميكنيد!!!).

 

و سپس آقاي شيعه مثالي زدند كه فكر ميكنم خودشان نفهميدند كه اين مثال بر عليه خودشان است. توجه كنيد:

[آیا اگر کسی به من فحش بدهد همان اندازه زشتی و قباحت دارد که به پیامبر ناسزا بگوید؟ آیا عمل کسی که از رئیس اداره اش اطاعت نکند همان اندازه زشت است که از پیامبر اطاعت نکند؟]

 

خوب بنده‌ي خدا! من هم همين را ميگويم! زشتي ناسزاگفتن به شما (روم به ديوار) هرگز برابري با ناسزا به پيامبر (نعوذ بالله) نميكند! بخاطر همين من ميگويم كه يك عمل مكروه تنزيهي (گناه صغيره) با خوردن شراب برابري نميكند!

بخاطر همين كه اطاعت نكردن از شما مانند اطاعت نكردن از الله نيست، گناه صغيره‌ي كوچك هم مانند گناه كبيره نيست. متوجه شديد؟!

 

و بارها هم گفتم، كلمه‌ي «رجس» در شريعت به گناهان زياد و كبيره و كارهاي حرام اطلاق ميشود. كما اينكه خداوند گفته است:

...كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (الانعام/125)

 

...أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ ... (الانعام/145)

 

قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ... (الاعراف/71)

 

...إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (التوبة/95)

 

...فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ (التوبة/125)

 

...وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ (يونس/100)

 

...فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (الحج/30)

 

...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الاحزاب/33)

 

مشاهده ميكنيد؟! در تمامي اين آيات منظور از رجس كفر، شرك و گناهان كبيره و اعمال حرام است.

 

حالا بنده از آقاي شيعه ميخواهم فقط يك نمونه بياورند كه گناه صغيره را رجس ناميده باشد!!

 

آقاي شيعه! گناه صغيره هم رجس و پليد است. اما مجازاً اينگونه است. در حكم شريعت «رجس» به چيزهاي حرام و گناهان كبيره اطلاق ميشود. خداوند هم در هرجاي قرآن كه رجس را بكار برده منظورش گناهان كبيره و يا اعمال حرام بوده است. و واضح است كه در اين آيه‌ي تطهير هم همان خواهد بود.

 

متأسفانه شماها بخاطر اثبات گفتار خودتان از بسياري از حقايق چشمتان را بستيد!

ميگوييد اين آيه استطراد است، درحاليكه حتي يك آيه‌ي استطرادي به اينگونه پيدا نكرديد!

ميگوييد رجس به همه‌ي گناهان چه صغيره و چه كبيره اطلاق ميشود درحاليكه در قرآن هرجا كلمه‌ي «رجس» بكار برده شده منظور اعمال حرام و گناهان كبيره و يا خود مشركان و كفار است.

ميگويد چرا ضمير مؤنث نيامده درحاليكه در قرآن هرجا لفظ «أهل» آمده ضمير جمع مذكر به خود گرفته است.

ميگوييد چرا بجاي «أهل البيت» «أهل البيوت» نيامده درحاليكه هواي نفستان نميتواند قبول كند كه اين اصطلاحي است.!

و ...!

 

---------------------------------------

آقاي شيعه گفته:

[ثانیا: به کدام دلیل گناهان کوچک پلید نیستند؟ به کدام دلیل گناه چه کوچک باشد و چه بزرگ نفرت انگیز نیست؟ ملاک کوچکی و بزرگی و نفرت انگیز بودن یا نبودن خدای متعال است یا مردم حقیر؟ خانم هدایت ! آقای اکبر ! آقای فاروق و دیگر دوستان اهل سنت ! آیا واقعا گناه صغیره پیش شما پلید و زشت و نفرت انگیز نیست؟]

 

آقاي شيعه! خودت ميدوني «نفرت انگيز» يعني چي...؟ آيا شما از فردي كه مرتكب كار مكروهي شده متنفر هستيد؟!؟!؟ نميتواني بگويي بلي!

چون در اينصورت از همه بايد متنفر باشيد! ميدانيد چرا؟!

چون همه ميدانند كه خودشان گناهكارند! لااقل هيچكس نميتواند بگويد كه گناه صغيره‌اي مرتكب نشده!

پس آيا همه كاري نفرت انگيز انجام دادند؟!؟ با اين حساب شما از همه بايد متنفر باشيد!! حتي از خودتان!

 

من از اين تعجب ميكنم كه بخاطر اثبات عقيده‌ي سست و بي اساسي كه داريد دائماً داريد ادبيات فارسي و عربي را به هم ميريزيد!!

 

آخه چه كسي ميتواند ادعا كند كه كساني كه مرتكب «مكروه تنزيهي» شدند نفرت انگيز هستند!!! شايد بنده خدا مجبور شده باشد!

دين اسلام در موقع اجبار ايرادي بر انجام عملي مكروه تنزيهي نميگيرد. (البته در موقع اجبار)

حالا شما از خودت قانون جديدي ميسازي و ميگي من از او متنفر هستم!! اي ول!! چقدر در دينتان دقيق هستيد! چقدر معصوم هستي!! با اين حساب خودت هم معصوم بايد باشي ديگه!!

 

ميگويند «خشت اول چون نهد معمار كج .... تا ثريا ميرود ديوار كج!».

حكايت آقاي شيعه هم همين است! عقيده‌ي باطلي را انتخاب كرده، نفس خود را هم نميتواند غالب شود، حالا مجبور است براي اثبات گفتار خويش هي انكار حقيقت و ابداع شريعت و تغيير نظام ادبيات بكند!!

-----------------------------------------

عجب ب ب !!! تازه متوجه شدم كه آقاي شيعه جواب خودش رو خودش داده كه!!! ببينيد!

اولاً به بنده گفته [گناه چه صغیر باشد و چه کبیره ، زشت و پلید و تنفرانگیز است( اگر برای شما زشت و پلید نیست برایتان متاسفم)]

واه ه! كي گفته نيست!؟! براي من هم زشت و پليد است اما نه «رجسي» كه در آيه‌ي تطهير وجود دارد. بارها گفتم «رجس» وقتيكه در قرآن بيايد منظور گناهان كبيره و حرام است. نه گناهان صغيره و يا خطاها!

 

سپس ميگويد [اگر گناه جوری زیاد شود که صفحه ی دل انسان را تیره و تاریک کند آنگاه چنین انسانی را می شود پلید خطاب کرد اما با یک گناه که تمام وجود انسان پلید نمی شود !]

حرف من هم همين است آقاي شيعه! پس نميتوانيم بگوييم كه با گناهان صغيره (درصورت كم بودن) به كسي بگوييم رجس و يا پليد است! درسته!!؟؟

 

بنده خدا! شما كه خودت جواب خودت رو دادي كه! حالا گوش كن!

خداوند گفته «رجس» را از وجود اهل بيت پاك ميكنم. خوب! شما كه ميگوييد «گناه صغيره» نميتواند كسي را رجس كند پس منظور خداوند نبايد گناه صغيره باشد.

ثانياً: گناهان صغيره (درصورتي كه از روي اصرار انجام نشود) به وسيله‌ي نماز و اعمال صالح از بين ميروند. پس يعني گناه صغيره، زياد در وجود انسان نميماند (البته اگر براي انجامش اصرار نكند).

 

اما خداوند براي زنان در ابتدا امر و نهي ميكند كه چنان كنيد و چنان نكنيد. و همه‌ي اوامر و نواهي‌اش (كه در آيات ماقبل گفته از قبيل زكات، نماز و تبرج و...) را اگر كسي انجام ندهد مرتكب گناه كبيره شده است و گناه كبيره نيز رجس است.

خداوند هم اين اوامر و نواهي را كرده و سپس ميگويد «خداوند فقط ميخواهد پليدي و رجس را از شما بزدايد»...! خوب آدم مؤمن! با اين حساب معلوم است كه رجس از انجام ندادن نماز، زكات و اطاعت الله و رسول، و انجام دادن بيحجابي و تبرج و ... پديد ميايد نه از خطاها و گناهان صغيره.

و بعد از آن خداوند ميگويد «رجس» را ميخواهم از شما بردارم. كدام رجس؟!؟!؟ واضح است كه منظور همان گناهان كبيره است.

 

سپس براي بنده مثالي زديد! بنده هم مجبورم براي توضيح خودتان همان مثال را بزنم (البته روم به ديوار!!)

گفتيد [من از شما سوال می کنم که آیا مدفوع انسان پلید و نفرت انگیز هست یا نیست؟ اگر هست پس آیا شما به صرف اینکه کسی در گوشه ای از زمین دفع انجام دهد ، تمام کره ی زمین را نفرت انگیز و پلید می دانید؟]

 

شما كاملاً داريد خواننده را گول ميزنيد!! ميگم چرا...

شما داريد ميگوييد (روم به ديوار!!) «مدفوع انسان» ...! خوب! شما اينجا داريد خود رجس را معرفي ميكنيد يعني «مدفوع انسان».

حالا «مدفوع مگس» چي؟!

اگر جمله‌ي شما اينگونه بود [آیا مدفوع پلید و نفرت انگیز هست یا نیست؟]

اولاً وقتي لفظ «مدفوع» ميايد هركس به فكر همان كه شما گفتيد ميافتد. چون لفظ «مدفوع» بصورت عاميانه همينگونه است.

 

حالا شما بگوييد آيا با نفرت انگيز و نجس بودن مدفوع انسان، مدفوع مگس نيز نجس است؟!؟!

 

من كه فكر نميكنم. چون اندازه‌ي نوك سوزن است! و هرجايي ممكن است وجود داشته باشد.

 

همين لفظ «مدفوع» در ميان مردم به همان صورت نجس ديده ميشود كه شراب پليد ديده ميشود. و اگربه  كسي بگوييد جلوي در «مدفوع» وجود دارد كسي به فكر«مدفوع مگس» نمي‌افتد! چون نگفته «مدفوع مگس».

در قرآن كريم هم خداوند هرجا لفظ رجس را بكار برده منظورش گناه كبيره است. و بخاطر همين در آيه‌ي تطهير هم منظور گناهان كبيره است.

 

پس چي شد؟

مدفوع مگس را نميتوانيم نجس بناميم همانطور كه گناه صغيره را نميتوانيم «رجس» بناميم. (البته در حكم شريعت)

 

اما در ميان علما و شما (كه خيلي معرفتتان زياد است!) گناهان كوچك را هم پليدي ميبينيد. و خيلي هم خوب است. چون باعث تقواي بيشتر ميشود.

و مدفوع مگس هم در زير ذره‌بين و يا ميكروسكوپ مانند مدفوع بزرگ است! ولي با چشم حقيقي نقطه‌اي بيش نيست.

 

حالا اگر خداوند به گناه صغيره‌اي بخواهد بگويد «رجس»، در اينصورت آن نميتواند «گناه صغيره» باشد!

چون خداوند قبلاً گفته شراب و قمار رجس هستند. پس هرچيزي را كه رجس لقب دهد را در همين صف بايد قرار داد. يعني صف گناهان كبيره.

 

اميدوارم ديگر نگوييد «برايتان متأسفم اگر گناهان صغيره را زشت و پليدي نميدانيد!»!!!

 

نه آقاي شيعه! ما هم زشت و پليد ميدانيم. اما نه رجسي كه خداوند درآيه‌ي تطهير گفته است.

براي بار آخر ميگويم [در قرآن كريم (تا جايي كه بنده ميدانم!) هر جا لفظ رجس بكار برده شده اشاره به گناهان كبيره و يا اعمال كفرآميز و يا اشخاص كافر و مشرك دارد.]

حالا اگر شما غير از اين را سراغ داريد بفرماييد. بنده هم قبول خواهم كرد. ان شاء الله.

 

----------------------------------------------------------------

جاي ديگر گفتيد [در ضمن خجالت هم دارد. زیرا به جایی رسیده اید که برای اثبات نظر خودتان حتی حاضرید واضحات را هم منکر شوید.]

 

آقاي شيعه! همان كه قبلاً گفتم. داري از راه ترور شخصيت وارد ميشوي!

واضحات، معناي أهل البيت است. كه شما آن را در چهار نفر تخصيص زديد!

واضحات، سياق و هماهنگي آيه است. كه شما كاملاً آن را بيربط از ماقبل و بعد ميدانيد!

واضحات، قرارگيري آيه‌ي تطهير در بين سلسله آيات مربوط به زنان است. كه ميگوييد اتفاقي آمده!! سبحان الله...!

واضحات، لام تعليل است. كه از اين يكي همش داريد فرار ميكنيد!!

 

جالبه كه مرا به انكار واضحات متهم ميكنيد!! توضيحات رجس را هم در بالا دادم. بيانديشيد.

 

----------------------------------------------------------------

گفتيد [اینکه من تمام گناهان را رجس و پلید و زشت و نفرت انگیز می دانم به معنی حرام کردن حلالها است؟]

 

نه خير! درصورتي كه فقط ديدتان اينگونه باشد خير. ولي اگر باورتان اينگونه باشد بله. چون شريعت چيزي نيست كه چون از خون بدمان مي‌آيد خون ماهي را هم نجس بناميم! چون خون ماهي برطبق گفته‌ي رسول الله نجس نيست.

حالا اين كاري به من و شما و يا نظر و يا ديد شخصيمان ندارد كه چون از خون متنفر هستيم بگوييم خون ماهي هم نجس است! اين يعني تغيير حكم شريعت.

ولي اگر خودتان به خون حساس هستيد به كسي ربطي ندارد كه از خون ماهي هم متنفر باشيد! ولي مجاز نيستيد اگر كسي از شما بپرسد بگوييد خون ماهي نجس است!

 

حرف بنده اين است. شما داريد براي خودتان ميبريد و ميدوزيد. درحاليكه در قرآن واژه‌ي رجس هروقت بكار برده منظورش چيزي بالاتر از گناه صغيره است.

ولي اين شما هستيد كه آنرا به دلخواه برداشت ميكنيد.

----------------------------------------------------------------

گفتيد [چه کسی گفت که مکروه یعنی حرام . اینکه من همه ی گناهان را زشت و پلید می دانم یعنی تغییر دادن حکم خدا ؟!!]

 

شما واقعاً داريد نقشتان را خوب بازي ميكنيد! قبلاً هم گفتم. پليد يا زشت دانستن شما مسأله نيست. مسئله اينست كه شما در جايي كه گناهان كبيره منظور است را گناهان صغيره را هم داخل ميكنيد! اين يعني دخالت در حكم خداوند.

ايرادي ندارد كه شما گناهان صغيره را هم زشت و پليد ببينيد. چون ديد شخصي خودتان است. اما حق نداريد با ديد شخصي عقيده‌اي را ثابت كنيد. چون عقيده و باور در دين اسلام نص صريح ميخواهد نه متشابه و يا باور شخصي!!

 

----------------------------------------------------------------

گفتيد [حتما جناب خوک هم از گناهان کبیره هستند ، زیرا خداوند از گوشت خوک به عنوان رجس و پلید یاد کرده است : [لحم خنزير فانه رجس] . آقای عبدالله! رجس یعنی پلید و زشت و نفرت انگیز و ... ، حالا می خواهد گوشت خوک باشد یا گناه کبیره و یا صغیره  یا هر چیز دیگری . فکر نمی کنم این مسئله آنقدر ها پیچیده باشد .]

 

بله! خوردن گوشت خوك هم از گناهان كبيره است. چون حرام است. ببينيد! خداوند دارد به گوشت خوك ميگويد «رجس»! يعني گوشت خوك آنقدر حرام و پليد است كه خداوند به آن ميگويد «رجس»...!

حالا شما چطو ميتوانيد گوشتي كه مكروه تنزيهي است را با گوشت خوك برابر بدانيد!؟!؟

حتماً ميگي «من كي برابر دانستم؟؟»

بنده خدا! شما همه را جمع كرديد و آخر سر گفتيد پليد و زشت هستند كه منظورتان همان «رجس» است. باز هم ميگم. هرگز نميتوان گوشتي كه حكم مكروه دارد را با گوشت خوك در يك رده قرار داد!

 

نتيجه گيري:

شما ميگوييد «گناهان صغيره را رجس ميدانم!» اين يعني اينست كه شما آنها را «رجس» ناميديد.

در احكام دين به مكروه تنزيهي حكم رجس نميدهند. چون خداوند قمار و شراب و امثال آن را رجس ناميده است نه خطاها و گناهان صغيره را!

حالا اگر ديد شخصي شما اين باشد كه گناهان صغيره را رجس ميدانيد، اين نشان از تقواي شماست! ولي هرگز به كس ديگري حق نداريد بگوييد «مكروه تنزيهي» رجس است. چون رجس قبلاً معلوم است كه چگونه چيزهايي است.

مانند اينست كه كسي كه عادت كرده هر روز به نماز تهجد بيدار شود از او بپرسيم حكم نماز تهجد چيست؟ او هم بگويد «واجب» است!! ده ه ه !

چون خودش عادت كرده، حالا بيايد مستحب را واجب بشمارد!!؟

او ميتواند براي خودش نماز تهجد را واجب بداند كه همان ديد شخصي اوست. ولي حق ندارد به كس ديگري بگويد «واجب» است! چون حكم آن قبلاً مشخص شده است.

 

حالا شما خودت را بكش و بگو گناهان صغيره «رجس» هستند.!!

 

حالا بفرماييد. آيا منظور خداوند از «رجس» در آيه‌ي تطهير گناهان صغيره را نيز شامل ميشود...؟!

چگونه ميتوانيد ثابت كنيد؟!

خداوند بارها لفظ « ذنوب » را بكار برده است كه صراحتاً تمامي گناهان را شامل ميشود. مانند

وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (آل عمران/31)

چرا در آيه‌ي تطهير اين واژه را بكار نبرده است؟! كمي فكر كنيد.

 

به دليل ازدياد مطالب فعلاً همين قدر بس است. يه وقت نگي «از جواب دادن فرار كردي!»

قبلاً هم گفتم من دوست دارم پله به پله برم. ولي نميدونم شما چرا مايل نيستيد!

 

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 22:29 |

 

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

««سبحان الله وبحمده سبحان الله العظيم»»

 

خانم تهراني ميگويند: [آقای عبدالله چرا فکر می کنید اصطلاح عامیانه اهل بیت (اهل خانه) فقط شامل زنان است. مگر در خانه فقط زنان هستند؟
اگر اصطلاح عامیانه را دنبال می کنید اهل خانه شامل زن , بچه, پسر, دختر , مادر , مادر بزرگ , پدر و پدر بزرگ نیز می باشد. این قصه را دنبال نکنید.]

 

اولاً كسي نگفت كه اهل البيت فقط زنان هستند! ما فقط ميگوييم منظور از اهل البيت در آيه‌ي تطهير فقط زنان هستند نه اينكه فرزندان را از دايره‌ي اهل البيت خارج كنيم!

 

شما فرض كنيد پدري چهار فرزند پسر دارد. به بزرگترينش يك هديه‌اي ميدهد و ميگويد: [اين بخاطر زحمات تو فرزند عزيزم است.]

 

آيا بكار بردن واژه‌ي «فرزند عزيزم» براي پسر بزرگش دليل بر خروج ديگر پسرانش از فرزندي اوست؟!

واضح است كه اينچنين نيست! بلكه فقط به حالت ندا اين واژه را بكار ميبرد. در آيه‌ي تطهير هم اينچنين است. خداوند به حالت ندا زنان را اهل البيت صدا ميزند.

 

مهمان عزيز! لطفاً موضوع را پيش خودتان پيچ و تاب ندهيد! بلكه كمي با فكر روشن نگاه كنيد! شما و يا آقاي عباس كه آدمهاي باسوادي هستيد بايد با يك اشاره‌اي قضيه را بفهميد. لزومي ندارد كه بنده كلمه به كلمه برايتان هجي كنم و آيه را تفسير كنم!

«« عاقل را اشاره‌اي بس است »»

 

فرموديد: [آیا روایات محکم و معتبری دارید که پیامبر در آن اشاره کرده باشند که منظور اهل بیت در آیه مورد نظر و سایر موارد زنان اینجانب می باشد ولاغیر؟]

 

نيازي ندارد كه وقتي كلمه‌ي «الشمس» در آيه‌اي بيايد پيامبر بگويد «منظور همان خورشيد در آسمان است!!!»...! چيزي است كه واضح است! حالا معناي اهل البيت را چگونه ميفهميد؟!

 

«اهل البيت» از نظر لغوي يعني «اهل خانه» و از نظر اصطلاحي يعني «خانواده»...! واضح است كه چيزي بغير از اين دو معني نميتواند داشته باشد!

 

آيا زن خانه در هردو مورد اولين كس آن گروه نيست؟! قطعاً هست. بخاطر همين رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم از كجا ميدانست كه قومي در آينده خواهند آمد كه كلمات و اصطلاحات عام و مشخص را نيز وارونه تفسير خواهند كرد؟!؟!؟

 

مهمان عزيز! آيه‌ي تطهير از آيات واضح است. وقتي از احاديث بايد دنبال حديث بگرديم كه خود قرآن واضح نگفته باشد! اما وقتي همه‌ي موارد آيه‌ي تطهير به زنان برميگردد چرا دنبال حديث بگرديم!! گيرم كه اصلاً حديثي هم موجود نباشد! آيا بايد كلام واضح خداوند را وارونه تفسير كنيم؟!

 

فرموديد: [1- پیامبر برای همسرانشان یک بیت نداشتند. بلکه بیت ها داشتند. در آیه بیت بصورت مفرد بود.]

 

من نميدانم آيا شما موارد پيش را خوانديد يا نخوانديد! باز هم بايد توضيح بدهم!؟؟!

 

شما فقط به اين نكته فكر كنيد كه خداوند چرا در قرآن ميگويد «اهل الكتاب»...؟! درحاليكه همه ميدانيم وقتي لفظ «اهل الكتاب» ميآيد يعني همه‌ي اهل كتب آسماني (تورات، انجيل و ...) را در بر ميگيرد! چرا خداوند نگفته «اهل الكتب»...؟!

فقط خواهشمندم كمي روشنتر فكر كنيد!

 

فرموديد: [2- تکلیف بزرگ بانوی اسلام خدیجه همسر اول پیامبر هم در این آیه معلوم نیست. چرا لطفی که شامل زنان پیامبر شده شامل ایشان نشده ( فعل کذشته نیست).]

خوب...! اين چه ربطي دارد؟!؟! اين آيه بعد از وفات حضرت خديجه است! چرا كسي كه فوت كرده را خداوند قول طهارت به او بدهد؟!؟!؟ سبحان الله...

 

فرموديد: [3- راستی کدام بیت پیامبر منظورتان بود.]

به قول برخي مفسرين «بيت نبوت» است. به قول برخي ديگر همان بيتهاي پيامبر هستند. يعني بيتهايي كه منتسب به پيامبر باشند.

 

فرموديد: [4- ضمنا این شما هستند که بیت را صرفا خانه ترجمه می کنید]

منظور...؟!؟! آيا شما نظر ديگري داريد؟! آقاي شيعه كه چندين بار ميگفتند «اهل خانه‌ي معهود»...! حالا شما چرا معناي ديگري ميخواهيد بياوريد؟!

 

فرموديد: [شما ها در گفتگوهایتان عناد دارید دنبال حقیقت نیستید می خواهید فقط حرف ها یتان را زده باشید]

سبحان الله...! دلايلي كه ما مي‌آوريم همه از قرآن است! اما شما چي...؟!

همش ظن و گمان!! همش وارونه‌سازي معاني عبارات و آيات واضح قرآن كريم!

 

نه خواهر گرامي! اگر انديشمند هستيد بيانديشيد كه خداوند ميگويد:

 

يَسْمَعُ آَيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (الجاثية/8)

[(واي بر كسي) كه پيوسته آيات خدا را مى‏شنود كه بر او تلاوت مى‏شود، اما از روى تكبر اصرار بر مخالفت دارد؛ گويى اصلا آن را هيچ نشنيده است؛ چنين كسى را به عذابى دردناك بشارت ده!]

 

مطمئن باشيد اگر اين گفته‌ي شما از روي عناد و تكبر باشد مشمول اين آيه قرار خواهيد گرفت! استغفر الله... به نفس خود رجوع كنيد! به دلايلي كه گفتم خوب توجه كنيد! آيا قابل قبول نيستند؟!

 

در ضمن از نظراتتان متشكرم... به اميد وحدت بين شيعه و سني.

 

ومن الله التوفيق...

 

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 17:58 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

««سبحان الله وبحمده سبحان الله العظيم»»

 

آقاي حقگو و آقاي عباس در قسمت نظرات انتقاداتي كردند...! هرچند اين شبهات آنها را چندين بار جواب دادم و اين بي‌انصافي از خودشان است (قابل توجه حقگو) كه آن نوشته‌ها را نخوانده نظر ميدهند!!

اما باز هم به اين شبهه ايشان توضيح خواهم داد. ان شاء الله...

 

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33)

[و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.]

 

بايد توجه كرد كه آمدن ضمير مذكر در اين آيه بخاطر رعايت لفظ «اهل» است. كه صيغه‌ي جمع مذكر به خود ميگيرد. شما هرجا را در قرآن ببينيد كه كلمه‌ي «اهل» در آن آمده باشد خواهيد ديد كه ضمير اشاره به آن صيغه‌ي جمع مذكر گرفته است.

 

بطور مثال:

قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (هود/73)

[گفتند: آيا از فرمان خدا تعجب ميكنى؟! اين رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است؛ چرا كه او ستوده و والا است!]

 

در اين آيه خطاب فرشتگان به ساره (همسر حضرت ابراهيم عليه السلام) است. اما با اين حال ضمير جمع مذكر «عليكم» گرفته است!

 

...فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ ... (القصص/12)

[و خواهر (موسي) گفت: آيا شما را به خانواده‏اى راهنمايى كنم كه مى‏توانند اين نوزاد را براى شما كفالت كنند ...]

 

در اينجا نيز منظور از «اهل بيت» مادر موسي عليه السلام است اما با اين حال ضمير مذكر «يكفلونه» بكار برده شده است!

 

شما هرجاي قرآن كريم را كه واژه‌ي «اهل» باشد را بيابيد و ببينيد كه ضميري كه به آن اشاره ميكند آيا مؤنث است يا مذكر؟!

 

آقاي عباس گفتند: [خيلي عجيب و سطحي نگريست كه اهل بيت را زنان پيامبر فرض كنيم.]

 

متأسفانه ايشان كاملاً برعكس ميگويند! چون اهل بيت را هرگونه كه معنا كنيم زن خانه را شامل ميشود!!! اين موضوع را خود آقاي شيعه هم قبول كرده‌اند! چون چيزي نيست كه قابل انكار باشد!

ولي آقاي شيعه براي گذشتن از اين موضوع گفتند: [پيامبر با دعاي خويش اهل بيت را در آن چهار نفر تخصيص زده است!]

 

كه جواب آن قبلاً داده شد. و اما گفته‌ي آقاي عباس...

«اهل البيت» از نظر لغوي يعني «اهل خانه» و از نظر اصطلاحي يعني «خانواده»...! واضح است كه چيزي بغير از اين دو معني نميتواند داشته باشد!

 

خوب...! آقاي عباس! آيا « زن » جزو اهل خانه نيست؟! اگر هست پس جنابعالي اشتباه كرديد كه ميگوييد «سطحي نگريست!»!!!

اگر نيست پس زن بيچاره متعلق به كجاست؟!

 

و همچنين «خانواده»..! آيا زن خانه جزو خانواده نيست...؟! قطعاً هست. بلكه اولين فردي است كه با آمدن او خانواده تشكيل ميشود!

 

فكر نميكنم نياز به توضيح بيشتر باشد!

فقط يك شبهه ميماند كه آن هم سخن آقاي شيعه است كه گفته بود [پيامبر با دعاي خويش اهل بيت را در آن چهار نفر تخصيص زده است!]

كه جواب آن را نيز قبلاً دادم. لطف كنيد نوشتارهاي پيشين را بخوانيد!

 

حالا فكي ميكنم سطحي‌نگر واقعي معلوم شد! خداوند همه‌ي ما را هدايت كند...

 

موارد ديگر آقاي عباس جوابهاي بس محكمتري از اين آيه‌ي تطهير دارند اما...

هر حرفي جايي دارد و هر نكته مكاني...!

 

در ضمن از نظراتتان متشكرم... به اميد وحدت بين شيعه و سني.

 

ومن الله التوفيق...

 

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 21:42 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

««سبحان الله وبحمده سبحان الله العظيم»»

 

صحيح مسلم

حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة ومحمد بن عبد الله بن نمير واللفظ لأبي بكر قالا حدثنا محمد بن بشر عن زكرياء عن مصعب بن شيبة عن صفية بنت شيبة قالت قالت عائشة

خرج النبي صلى الله عليه وسلم غداة وعليه مرط مرحل من شعر أسود فجاء الحسن بن علي فأدخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جاءت فاطمة فأدخلها ثم جاء علي فأدخله ثم قال

{ إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا }

 

سنن الترمذي

حدثنا قتيبة حدثنا محمد بن سليمان بن الأصبهاني عن يحيى بن عبيد عن عطاء بن أبي رباح عن عمر بن أبي سلمة ربيب النبي صلى الله عليه وسلم قال

لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم

{ إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا }

في بيت أم سلمة فدعا فاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجلله بكساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قال أنت على مكانك وأنت على خير

قال أبو عيسى هذا حديث غريب من هذا الوجه من حديث عطاء عن عمر بن أبي سلمة

 

آقاي شيعه! هرچند ميدانم كه :

«آنكس كه به قرآن و خبر زو نرهي ... آنست جوابش كه جوابش ندهي!»

اما با اينحال اينبار هم جواب ميدهم!

 

بجاي اينكه بگوييد «اشتباه كردم كه منظور شما را درست نفهميدم!» ميگوييد «از دليل قرآني ميگذرم!!!»!! سبحان الله...

 

چقدر عناد؟!؟!؟

 

احاديثي كه شما ميخواهيد همين دو حديث هستند.

 

لطفاً نگوييد كه توضيح بدهيد!!! چون هزار بار توضيح دادم. خودتان از توضيحاتي كه قبلاً دادم جوابتان را بگيريد.

 

حالا اگه دليلي بر اثبات حق بودن گفتارت داري بفرما وگرنه اعلام كن كه تابحال مذهبي كه داشتي از اساس و بنيان باطل بوده است!

 

شما با اين حيله‌تان خوب داريد از مباحث حياتي در ميرويد! ولي گويند:

«شتر در خواب بيند پنبه دانه ... گهي لف لف خورد گه دانه دانه!!»

 

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 15:59 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

««سبحان الله وبحمده سبحان الله العظيم»»

 

به به!!! عجب لجبازي هستيد شما!!

 

الف) اهل البیت زنان پیامبر هستند

ب) پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته است اهل کسا را نیز مشمول این رحمت کرده است.

 

 

آقاي شيعه! ادعاي اهل بيت بودن زنان را كه ثابت كرديم!

 

حالا اين ادعاي دومي را نميدانم كي گفتيم كه از قرآن ثابت ميشود!؟!؟! شما نوشتيد: [شما در جواب من نوشته بودید که این ادعا (که از دو بخش تشکیل شده است) را می توان از خود قران بدست آورد و خود قران گویای آن است و نیازی به آوردن حدیث نیست.]

 

اين ديگه كمال بي‌انصافي شماست!!! مرد حسابي! همش كه من نبايد كلمه به كلمه بايد به شما هجي كنم و بگم كه اين اينه و اين اون!!!

 

خودت هم يه كم عقلت رو بكار بيانداز!!! مرد حسابي! اگه من گفتم «حديث نميخاد و از قرآن معلومه» منظورم اهل بيت بودن زنان بود كه!! من فكر نميكردم كه شما اينقدر ...! لا اله الا الله..!

 

اينقدر بي‌انصافي...! اين معلومه ديگه از كوچه‌ي علي‌چپ به كوچه‌ي علي‌راست رفتن شما را ميرساند!!

 

آقاي شيعه؛ يك نصيحت برادرانه به شما ميكنم. ما مثلاً داريم مناظره ميكنيم كه حق را بدانيم كجاست! نه اينكه همديگر را شكست بديم به هر صورت كه شده حتي در صورت به نفهمي زدن خودمان!!

 

نه آقاي شيعه! بحث علمي و حق‌شناسي اين نيست! به اين ميگويند بازي كردن با آيات خداوند.

آقاي شيعه! خداوند ميفرمايد:

يَسْمَعُ آَيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (الجاثية/8)

[(واي بر كسي) كه پيوسته آيات خدا را مى‏شنود كه بر او تلاوت مى‏شود، اما از روى تكبر اصرار بر مخالفت دارد؛ گويى اصلا آن را هيچ نشنيده است؛ چنين كسى را به عذابى دردناك بشارت ده!]

 

و در جاي ديگر ميفرمايد:

وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا (نساء/115)

[كسى كه بعد از آشكار شدن حق، با پيامبر مخالفت كند، و از راهى جز راه مؤمنان پيروى نمايد، ما او را به همان راه كه مى‏رود مى‏بريم؛ و به دوزخ داخل مى‏كنيم؛ و جايگاه بدى دارد.]

 

آقاي شيعه! نميخواهم بگويم با پيامبر مخالف ميكني! و يا راه به جز مؤمنان را پيش ميگيري! ولي اين را ميخواهم بگويم كه انكار و اخفاي حق همان مخالفت با خدا و پيامبر است.

 

پس سعي كن حق را پيدا كني نه اينكه حق بودنت را ثابت كني ولو با انكار واضحات!

 

آقاي شيعه! اگر منتظر اين هستيد كه من از قرآن ثابت كنم پيامبر بنابر رحمت و عطوفتش اهل كساء را شامل آيه كرده، اعتراف ميكنم كه نميتوانم! چون چنين جيزي در قرآن وجود ندارد!!! و من هم اين منظور را نداشتم كه در قرآن چنين جيزي وجود دارد! شما داريد برداشت غلط ميكنيد!

 

اين شما هستيد كه خودتان داريد خودتان را گول ميزنيد! آيا انكار آيات خداوند آسانتر از اعتراف به حق است؟!

 

آقاي شيعه! وقتي ميتوانيم به حديث رجوع كنيم كه با نص آيه مخالفت نكند. پس اول بايد خود آيه را بررسي كنيم كه آيا امكان دارد زنان را شامل نشود يا خير!؟!؟!

 

حالا ميل خودتان است...! ولي به دو آيه‌اي كه در بالا گفتم خوب فكر كنيد!

 

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 22:11 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»» 

««سبحان الله وبحمده سبحان الله العظيم»»

 

نقل آقاي شيعه:[کدام آیه و یا آیات ثابت می کند که اهل کسا شامل اهل البیت نمی شود و پیامبر بنابر رحمت و عطوفتی که داشته اند اهل کسا را هم مشمول آن کرده اند؟]

 

آقاي شيعه! اين سؤالتان عجيب‌ترين سؤال است كه تابحال از شما ديدم! دفعه‌ي پيش فكر ميكردم كه منظورتان چيزي غير از اينست! بخاطر همين توضيحات حديث كساء را دادم!

اما نگو كمي كوته‌فكرتر تشريف داريد!! از من گله‌مند نباش! بلكه «خود شكن! آينه شكستن خطاست!».

 

آخه آدم حسابي! ما چند بار بايد بگوييم كه خطاب آيه‌ي تطهير به زنان رسول الله است نه به اهل كساء بخاطر همين اهل كساء را از اول شامل نميشده و هنوز هم به اعتقاد ما شامل نميشود!

چون آيه‌ي خداوند نازل شده است و مخاطب آن انتخاب شده است. و اگر رحمتي شامل اهل كساء شده فقط با دعاي رسول الله شامل آنها شده است نه اينكه بگوييم خداوند تقدير آيه‌ي قران را تغيير داده است! متوجه شديد! (اين از جواب قسمت اول سؤال)

 

حالا حتماً ميگوييد «اختراع جديد...!!!»...! نه آقا! اين همان اعتقاد اهل سنت است كه ميگويد رحمت اين آيه توسط دعاي حضرت رسول اكرم شامل شده است نه اينكه خداوند بعداً آن چهارتن را نيز به ليست مشمولين آيه اضافه كرده باشد!

 

و رسول الله با دعاي خويش كه همان «اللهم هؤلاء اهل بيتي...» است (البته درصورت صحيح بودن احاديث كساء) آل كساء را هم شامل اين طهارت كرده است! يعني از خداوند درخواست كرده كه اين وعده‌ي طهارت را براي آنان نيز بدهد. (اين هم جواب قسمت دوم سؤال شما)

 

من فكر نميكردم شما اينچنين منظور عجيبي داشته باشيد! چون اين موارد را شايد هزارمين بار است كه دارم ميگم!!! والله اعلم... من فكر ميكنم اين نشانه‌ي به بازي گرفتن ما باشد!

 

آقاي شيعه! شما باز هم بهانه‌ي ضعيف دانستن حديث كساء از طرف اهل سنت را مي‌آوريد! عزيز من! من كه قبلاً به عرض شريف رساندم كه فرض را بر صحت حديث ميگيرم! نميفهميد؟؟

 

نقل آقاي شيعه: [تمام احادیثی را که ثابت می کند اهل البیت شامل اهل کسا نمی شود اما پیامبر با دعای خویش انها را نیز مشمول این رحمت کرده است را بنویسید . (یعنی احادیثی را که صحیح هستند)]

 

اولاً: همانطور كه قبلاً هم گفتم فرض را بر اين ميگيرم كه حديث كساء صحيح است! بخاطر همين هم در «نوشتار پنجم» جواب كامل اين سؤالتان را دادم.

 

ثانياً: آقاي شيعه!  مهم اين است كه شما اين حديث كساء را قبول داريد و چهاردستي به آن چسبيديد! بخاطر همين من دارم روي آن با شما بحث ميكنم! اگه بنابر مشتركات بخواهيد بحث كنيد، بنده فقط خود قرآن را به شما پيشنهاد ميكنم. اگر حاضريد بسم الله... فقط از خود قرآن ثابت كنيد كه اين آيه زنان را شامل نميشود و اهل كساء را شامل ميشود!!!

 

آقاي شيعه! اگر ميخواهي حديث را درمقابل قرآن بگذاري هرگز نبايد با هم مخالفت كنند! در اينصورت ميتوان حديث را قبول كرد. بخاطر همين اهل سنت مفتخر است به اهل تحقيق بودن.

 

آقاي شيعه! عقيده‌ي اهل سنت والجماعة بر طبق نص صريح قرآن و احاديث متواتر صريح و واضح است. نه احاديثي كه فقط فضيلت اصحاب را بيان كند و بگوييم آنها معصوم هستند! سبحان الله....

 

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 7:40 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

 

صحيح مسلم

حدثنا أبو بكر بن أبي شيبة ومحمد بن عبد الله بن نمير واللفظ لأبي بكر قالا حدثنا محمد بن بشر عن زكرياء عن مصعب بن شيبة عن صفية بنت شيبة قالت قالت عائشة

خرج النبي صلى الله عليه وسلم غداة وعليه مرط مرحل من شعر أسود فجاء الحسن بن علي فأدخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جاءت فاطمة فأدخلها ثم جاء علي فأدخله ثم قال

{ إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا }

 

سنن الترمذي

حدثنا قتيبة حدثنا محمد بن سليمان بن الأصبهاني عن يحيى بن عبيد عن عطاء بن أبي رباح عن عمر بن أبي سلمة ربيب النبي صلى الله عليه وسلم قال

لما نزلت هذه الآية على النبي صلى الله عليه وسلم

{ إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا }

في بيت أم سلمة فدعا فاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره فجلله بكساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا قالت أم سلمة وأنا معهم يا نبي الله قال أنت على مكانك وأنت على خير

قال أبو عيسى هذا حديث غريب من هذا الوجه من حديث عطاء عن عمر بن أبي سلمة

 

 

آقاي شيعه! از ما دليل گفته‌ي خانم هدايت و بنده را خواسته بوديد. بنده در اينجا همان حديثي كه شما به آن استناد ميكنيد را ميآورم...!

حديث فوق از صحيح مسلم و همان حديث كساء معروف كه شما محكم به آن چسبيديد است !

 

خوب...! از ظاهر حديث معلوم است كه رسول الله يك روز صبح هنگاميكه چادر سياهي داشتند خارج شدند. و در آن هنگام حضرت حسن و سپس حسين و سپس فاطمه و سپس علي رضي الله عنهم اجمعين آمدند و رسول الله همه‌ي آنها را زير چادر گرفته و فرمود «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا».

 

آقاي شيعه! شما هي اصرار داريد كه لفظ «اهل البيت» به افراد حاضر در خانه اطلاق ميشود ولي غافل از اينكه ام سلمه و يا حضرت عايشه هم در خانه حضور داشته است! پس آنها را هم بايد معصوم بدانيد!

براي فرار از اين دليل ميگوييد« پيامبر با جمع كردن آن چهارتن معناي اهل بيت را تخصيص زده است!»...!

اما آقاي شيعه! پيامبر چرا تخصيص زده است؟!؟! حتماً بخاطر اين تخصيص زده كه به همسرانش بفهماند كه اهل البيت يعني اين چهارتن...!

اما چرا فقط براي همسرانش اينكار را كردند؟! آيا نبايستي براي اصحاب ديگر نيز چنين ميكردند؟! و يا لااقل براي همه‌ي همسرانش نه فقط براي ام سلمه يا عايشه رضي الله عنهما!!!

 

اگر اين تخصيص معنا به چهارتن فرمان خداوند بود، پس رسول الله وظيفه داشت كه آن را به همگان ابلاغ نمايد! چون درصورت ابلاغ نكردن، اصحاب ديگر معناي عام اهل البيت كه همان «خانواده» است را ميفهمند! بخاطر همين بايد اين قسمت را صراحتاً به اصحاب توضيح ميدادند. اما آيا حديث كساء بغير از ام سلمه و يا حضرت عايشه از كس ديگري نقل شده؟!؟!؟ مسلماً خير...! پس واضح است كه اين، يك حكم خداوند نميتواند باشد! بلكه همان گفته‌ي ما صحيح و قابل قبول است.

دليل رحمتي كه خواسته بوديد اين است كه خداوند گفته اگر اين اعمال را انجام دهيد كاملاً پاك از گناهان خواهيد بود. (اما نه گناهان صغيره و خطاهاي سهوي!!!)

 

رسول الله هم وقتي ميبيند كه خداوند به اهل بيتش (كه همسران پاكش ميباشند) چنين قولي داده كه آنها را از هرگونه پليدي پاك گرداند، در حق آن چهار عزيزش نيز همين درخواست را از خداوند ميكند. يعني ميخواهد كه اگر آن چهارتن نيز اين اوامر و نواهي خداوند را انجام دهند خداوند اراده و وعده‌ي خويش را در حق آنان نيز عمل فرمايد و آنها را نيز پاك پاك گرداند.

 

حتماً ميگوييد «اوامر و نواهي زنا ن چه ربطي به حضرت علي و حسن و حسين دارد..!؟؟» همانطور كه قبلاً هم پرسيده بوديد، منشأ اين سؤال نيت تمسخرانه‌ي شماست! چون اگر كمي فكر ميكرديد اين رانميگفتيد!

 

چون اغلب اوامر خداوند عامه را دربردارد! مانند زكات دادن (و اتين الزكاة)، نماز خواندن (و اقمن الصلاة)، اطاعت از الله و رسول، و اوامر مربوط به زنان هم براي حضرت فاطمه ميتواند باشد. آيا نميدانيد كه اين احكام كلي هستند!؟!؟

 

اين است رحمت خداوند بر اهل بيت گرامي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم... نه تخصيص اين رحمت بر چهار نفر!!!

 

آقاي شيعه خوب توجه كنيد! هرچند ميدانم كه شما ديگر به هيچ وجه قادر به پذيرش اشتباه خود نيستيد...! اما خوب به نكات توجه كنيد. همچنين از خواننده‌ي گرامي ميخواهم خودشان قضاوت كنند:

-          آيه نازل شده است.

-          رسول الله مي‌آيد و آن چهارتن را زير كساء مياورد و ميگويد «اللهم هؤلاء اهل بيتي فاذهب عنهم الرجس ...».

-          و بعد از آن ديگر پراكنده ميشوند. (بالفرض)

-          حالا اگر پيامبر خواسته كه اين قسمت از آيه را به آن چهارتن تخصيص بزند چرا در مسجد و يا حتي جلوي زنان ديگرش اينكار را نكرده است كه بگويد «اين قسمت از آيه متعلق به اين چهارتن است!!!»؟؟؟

-          آيا اگر منظور خداوند همان پنج تن بود رسول الله نبايد به ديگر اصحاب نيز گوشزد ميكرد كه اين قسمت از آيه در حق آن چهارتن است نه زنانش!! چون اولين معناي «اهل البيت» همان «خانواده» است. و واضح است كه به هركس بگوييد «خانواده» اولين نفري كه به فكرش ميرسد زن خانه است! پس در اينصورت رسول الله يكي از احكام خداوند را براي اصحاب نامعلوم گذاشته است (نعوذ بالله...)

 

-          و اما رسول الله به ام سلمه ميفرمايد «انك علي مكانك» يعني «تو بر جايگاهت هستي»...! نميفهميد اين يعني چي؟!؟ جايگاهش يعني چيست.!؟!؟ غير از «اهل بيت» بودن است؟!؟! اين صراحتاً حرف ما را درمورد شموليت زنان در «اهل البيت» تأييد ميكند! چون «تو بر جاي خود هستي» يعني همان «تو از قبل اهل بيت هستي» است نه چيز ديگري! اين را هر ... ميفهمد!!!

 

آقاي شيعه! اين هم حديثي كه خواسته بودي! گفتم فقط همين يكي دوتا را بياورم. چون بقيه هم شبيه همين هستند. (حالا بماند كه كدام ضعيف است و كدام مردود!!)

 

حالا هرچند ميدانم باز هم جوابي خواهيد نوشت ولي ايندفعه ديگه شما را بخدا كمي سنجيده انتقاد كنيد...!

 

ومن الله التوفيق...

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 22:29 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

 

سؤال دوم آقاي شيعه

 

اين مورد مربوط به بررسي احاديث است كه فعلاً بررسي خود قرآن كريم ارجحيت دارد. بايد ببينيم خود آيه چه ميگويد!

آقاي شيعه بهانه مي‌آورند كه «قرآن را بايد از روي احاديث فهميد!»...! درسته! از روي احاديث بايد فهميد! اما اين درمورد آيات واضح خداوند نيست! اگر آيه‌ي واضح خداوند را برطبق حديث بخواهيم تغيير دهيم، اينكار دقيقاً تحريف قرآن است! چون براي فهم و تفسير خود احاديث از آيات صريح استفاده ميشود نه اينكه بگوييد هر آيه‌اي را بايد از روي حديث فهميد!

 

كاري كه علما در اينگونه موارد انجام ميدهند تطبيق حديث با نص قرآن است...!

حتماً آقاي شيعه ميخواهد بگويد «پيامبر كه مخالف قرآن حرفي نميزند..!» بله... پيامبر مخالف قرآن حرف نميزند! اما كتب حديث را كه خود پيامبر ننوشته است! احاديث از راويان حديث چندين سال بعد روايت شدند. و احتمال بروز خطا در نصوص حديث وجود دارد!

بخاطر همين خود رسول الله فرموده كه «اگر از من حرفي شنيديد كه مخالف قرآن باشد آن را به ديوار بزنيد!»

آيا معناي اين را ميفهميد؟! اين دقيقاً پيشگويي خود رسول الله درمور پيدايش احاديث ضعيف و دروغين است. حالا شايد احاديثي باشند كه حتي سند صحيح داشته باشند اما هرگز نميتواند آن را طوري تفسير كرد كه برخلاف قرآن گفته باشد! بخاطر همين اگر حديثي صحيح هم پيدا شود ولي با نص قرآن مخالف باشد علماي علم حديث با جرح و تعديل آنرا موافق قرآن تفسير ميكنند.

 

آقاي شيعه! هرچند نفس جنابعالي شايد نتواند قبول كند، اما اول كتاب الله، بعد احاديث رسول الله. اين يادتان باشد!

وقتي به حديث رجوع ميشود كه به نص قرآن ايرادي نگيرد! نه اينكه بگوييم چون حديث اينطوري گفته، پس قرآن هم بايد اينگونه باشد! درحاليكه معناي واضح آن مشخص است!

 

================================

سؤال سوم آقاي شيعه

 

مورد ديگر كه آقاي شيعه درخواست كرده بودند اينست: چرا خداوند گفته «اهل البيت» و نگفته «اهل البيوت»...!!!

 

آقاي شيعه...! خنده‌دار است! قبلاً هم خنديدم ولي باز هم ميخواهم كمي بخندم!

 

آخه مسلمان! اگر دليل محكمي نداري لااقل حرفهاي بيخود نزن!

 

چرا خداوند هميشه ميگويد «اهل الكتاب» و نميگويد «اهل الكتب»...؟!

 

اگه قرار بود بخاطر چندتا بودن خانه «اهل البيت» بشود «اهل البيوت» پس چرا «اهل الكتاب» نشده «اهل الكتب»...؟!

 

واضح است كه كتب آسماني از يكي بيشتر هستند! كمترينش دوتا هستند كه همه ميدانيم! تورات و انجيل!

 

چرا خداون باز هم لفظ مفرد بكار برده است؟!

 

جوابش واضح است! چون چنين الفاظي اصطلاح هستند. و با اينكه لفظ مفرد بكار رفته ولي خودبه خود معناي جمع دارند. شما چرا نميتوانيد بر نفس خود غلبه كنيد؟! هرچند ميدانم كه خودتان هم ميدانيد چنين است! والله عليم بذات الصدور...

 

 

=========================

سؤال چهارم آقاي شيعه

 

از دلايل نامعقول آقاي شيعه اين است كه ميپرسد: چرا ضمير مذكر در اين آيه آمده است؟!

 

اين ايرادگيري ايشان را با اينكه چندين بار توضيح دادم اما اينبار هم توضيح خواهم داد. ان شاء الله...

 

اين را بدانيد كه لفظ « أهل » در قرآن كريم هرجا كه آمده ضمير مذكر با خودش به همراه دارد. پس از اين جهت اين ايرادگيري آقاي شيعه واقعاً بهانه‌اي بيش نيست!

حتي در جاهايي كه «اهل» به زن اطلاق شده نيز ضمير جمع مذكر آمده است!

 

به مثالها توجه كنيد:

 

إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آَنَسْتُ نَارًا ...(طه/10)

[هنگامى كه (موسي از دور) آتشى مشاهده كرد، به خانواده خود گفت: (اندكى) درنگ كنيد كه من آتشى ديدم!...]

 

در اينجا منظور از «أهل» كسي جز همسر حضرت موسي نيست. ولي با اين حال ضمير جمع مذكر «امكثوا» آمده است!

 

قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ (هود/73)

[گفتند: آيا از فرمان خدا تعجب ميكنى؟! اين رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است؛ چرا كه او ستوده و والا است!]

 

در اينجا نيز خطاب كلمه‌ي «اهل البيت» كسي جز همسر حضرت ابراهيم نيست! ولي با اين حال هم با ضمير مذكر آمده و هم بصورت جمع آمده است...!

 

آقاي شيعه...! اينها قرايني هستند كه ثابت ميكنند كلمه‌ي «اهل» ضمير مذكر ميگيرد هرچند خطاب به زن باشد!

حالا نميدانم شما چطور اين همه واضحات را ناديده ميگيريد و باز هم همان گفته‌ي هاي خود را تكرار ميكنيد...!

 

در آيه‌ي تطهير هم همانند اين آيه‌ي سوره‌ي هود لفظ «اهل البيت» آمده و ضمير جمع مذكر گرفته است.

 

و در اينجا خواهر حضرت موسي ميگويد:

 

...فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ ... (القصص/12)

[و خواهر (موسي) گفت: آيا شما را به خانواده‏اى راهنمايى كنم كه مى‏توانند اين نوزاد را براى شما كفالت كنند ...]

 

در اينجا نيز منظور خواهر حضرت موسي فقط مادر موسي عليه السلام بود نه كسي ديگري!

 

و سپس خداوند ميفرمايد:

 

فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ ...(القصص/13)

[پس ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد؛...]

 

از اينجا معلوم ميشود كه منظور خواهر موسي عليه السلام مادرش بوده است. چون بلافاصله بعد از آن خداوند گفته «پس ما او را به مادرش بازگردانديم»

 

 

آقاي شيعه...!

اگر دليلي داري از قرآن و يا كتب حديث و يا كتب معتبر كه لفظ « أهل » ضمير مؤنث گرفته باشد بياوريد وگرنه اينقدر حرص نخوريد و نگوييد كه فلان است و فلان نيست!

 

=========================

سؤال پنجم آقاي شيعه

 

گفته‌اند: [اهل سنت ادعا کرده بود که آیه تطهیر در حق زنان نازل شده است اما پیامبر با دعایش برای اهل کسا ان رحمت را شامل آنها نیز کرده است.صرف نظر انکه این حرف حرف غلطی است باید عرض کنم که بر طبق این گفته ی شما اهل کسا قطعا معصوم خواهند بود . زیرا این رحمت بالاخره با دعای پیامبر شامل آنها شده است . خوب ما هم دنبال همین می گشتیم .]

 

شما براي خودتان ميبريد ميدوزيد! اول دليل عصمت را ثابت كنيد بعد نطق كنيد!

 

==============================

سؤال ششم آقاي شيعه

 

مربوط به حديث ثقلين است! فعلاً حرف ما روي آيه‌ي تطهير است و جاي بررسي احاديث ديگر نيست! پس لطفاً ديگر تكرار نكنيد.

 

==============================

سؤال هفتم آقاي شيعه

 

آقاي شيعه! حديث نميخواهد كه چنين بيان كرده باشد! خود قرآن كريم گوياي اين امر است ولي شما چشمتان كور است! اگر براي وضوحات نيز بخواهيم حديث بياوريم كه ...!!!

آقاي شيعه! نزنيد به كوچه‌ي علي چپ!!!

....

... حالا اجازه ميدهيد بنده هم سؤالاتم را مطرح كنم؟!

..

.

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 8:53 |
 

‹‹‹ بسم الله الرحمن الرحيم ›››

 

جواب مواردي كه آقاي شيعه در سؤال اولشان مطرح كرده بودند.

 

  • گفتي: [آیه ی تطهیر دلالت دارد بر اینکه رحمتی شامل اهل البیت شده است.]

    قابل قبول است.

 

  • گفتي: [این رحمت همان دور کردن اهل البیت از تمام ارجاس و ناپاکی ها و رساندن آنها به طهارت مطلقه است(زیرا از تطهیرا ، مفعول مطلق نوعی است)]

    بله...! هدف دور كردن اهل بيت از تمام پليديها است.

  

  • گفتي: [اذهاب تمام ارجاس از اهل البیت و تطهیر مطلق آنها چیزی نیست جز عصمت. زیرا بارز ترین مصداق پلیدی و ناپاکی ، گناه و معصیت پروردگار عالم است و بهترین مصداق پاکی و طهارت ، پاک بودن و طاهر بودن از گناهان است.]

    مورد سوم شما قابل قبول نيست! چون پاك كردن از پليدي هيچ دليلي بر عصمت نيست. چرا كه كلمه‌ي «رجس» به گناهان كبيره و يا گناهان زياد اطلاق ميشود نه گناهان صغيره!
    آقاي شيعه! گناهان صغيره را هرگز رجس نميدانند. بلكه تنها گناه صغيره است و ممكن است سهواً و يا گاهي عمداً انجام گيرد. اما هرگز لفظ رجس به گناهان صغيره اطلاق نميشود.

    يادمه قبلاً گفته بوديد «متأسفم براي شما كه گناهان كوچك را جزو پليدي به حساب نمي‌آوريد...» و يا مشابه اين جمله بود!

    آقاي شيعه! نيازي نيست شما براي ما تأسف بخوريد! به حال خودتان تأسف بخوريد كه احكام دين را به دلخواه خودتان تغيير ميدهيد!
    اين كار شما شبيه حرام كردن چيزي كه حلال است، است...! حالا حتماً ميگويد «متأسفم كه گناهان صغيره را حلال ميدانيد!!!!»
    نه آقاي شيعه! منظور بنده از گفتن مطالب قبلي و يا اين مثال مجاز دانستن گناهان صغيره نيست! بلكه اين را ميدانم كه اهميت ندادن به گناه صغيره خودش گناهي كبيره است!

    اما آقاي شيعه! ما نميتوانيم وقتي چيزي حكم مكروه تنزيهي دارد بگوييم رجس و حرام است!!! چون احكام دين قبلاً توسط خود خداوند تعيين شده‌اند. اينكار يعني تغيير دادن حكم خداوند!

    آقاي شيعه! ما موظف هستيم احكام دين را آنگونه كه هست بيان كنيم! نه افراط كنيم و نه تفريط!

    عزيزان...! خود قرآن را جستجو كنيد. هرجا كلمه‌ي رجس به چيزي اطلاق شده است مسلماً كاريست حرام و گناه كبيره!
    نمونه‌ي واضح آن:

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (المائدة/90)
    [اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى بخت‏آزمايى )، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!]

    اين آيه معناي واضح رجس را بيان ميكند. و همه ميدانيم كه شراب و قمار و ازلام همگي حرام و از گناهان كبيره هستند!

    اينگونه اعمال هرگز با مكروه تنزيهي برابري نميكند!

    حالا گذشته از اينها، بالفرض كه منظور از رجس همه‌ي گناهان باشد! حالا آيا خطا و اشتباه هم داخل رجس ميشوند!؟!؟!؟

    قطعا خير...! خطا كه ديگر پليدي نيست! انسان جائز الخطا است!

    پس ادعاي اينكه اين آيه دليل بر عصمت از خطا و گناه است، كاملاً باطل است. حالا چه زنان را شامل شود و چه نشود!

    لطفاً اينبار اگر مخالفتي با دلايل ذكر شده داريد مستدل باشد نه من درآوردي!

  • گفتي: [لذا آیه ی تطهیر دلالت بر عصمت اهل البیت دارد.]

    اول ثابت كنيد بعد ادعا كنيد.

  • گفتي: [زنان پیامبر به اتفاق تمام مسلمین معصوم نبوده اند.]

    اتفاق مسلمين نميخواهد! چون عصمتي كه شما ميگوييد براي هيچيك از افراد بشر وجود ندارد!

  • گفتي: [بنابراین منظور از اهل البیت زنان پیامبر نیستند و تنها شامل اهل کسا می شود.]

    مورد ششم: زهي خيال باطل! اول ثابت كنيد اين آيه دليل بر عصمت است بعد چنين حرفي بزنيد!

 

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 7:52 |

[:::::::::: بسم الله الرحمن الرحيم ::::::::::]


 آقاي شيعه...؛ مثل اينكه عناد و لجاجت شما بيشتر از قبل شده است! جوابهايي كه قبلاً داده شدند را باز هم تكرار ميكنيد تا مثلاً مطلبي فرستاده باشيد! آنهم به اندازه‌ي يك كيلومتر!؟

 شما فقط بلديد بگوييد آيه‌ي تطهير استطراد است!!! چرا بيدليل حرف ميزنيد!؟!؟

واضح است كه استطرادي دركار نيست! اگر بود آيه‌اي جدا بايد ميبود نه دقيقاً وصل شده به آيه!

شما با اين جوابهاي مضحكتان هرگز نميتوانيد كلام واضح خداوند را بر له خود تفسير كنيد...!

 خواننده‌ي گرامي! به اين آيات دقت كنيد:

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا (الأحزاب/32)
[اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از آنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد؛ پس به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد!]

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَ آَتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (الأحزاب/33)
[و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد؛ خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.]

خواننده‌ي گرامي! آيه‌ي اول و ابتداي آيه‌ي دوم اوامر و نواهي خداوند به زنان پيامبر است. سپس خداوند ميگويد:
...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ...[خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.]

خوب...، ما ميگوييم كه اين قسمت از آيه دليل اوامر و نواهي خداوند است. يعني اينكه خداوند به زنان پيامبر ميگويد چنين كنيد و چنان نكنيد و سپس ميگويد «خداوند فقط ميخواهد پليدي را از شما اهل بيت دور كند (بخاطر همين به شما اين اوامر و نواهي را كرده است)»

يعني اينكه اين قسمت از آيه دليل اوامر و نواهي خداوند سبحان است.

اما اثبات اين سخن...

اولاً: اين قسمت آيه دقيقاً بعد از اوامر و نواهي خداوند آمده است. و حتي آيه نيز قطع نشده بلكه دنباله‌ي همان آيه است.

ثانياً: حرف لام در «ليذهب» لام تعليل است. يعني هر چه بعد از آن مي‌آيد علت بياناتي است كه قبل از آن آمده است...!

درواقع معناي آيه اين است: [خداوند فقط ميخواهد تا بزدايد رجس و پليدي را از شما اهل بيت...]

به كلمه‌ي « تا » توجه كنيد. اين كلمه‌ي « تا » درواقع بايد در جمله باشد ولي بخاطر روان بودن معناي آيه حذف ميگردد.

به عبارت ديگر مفهوم آيه اينچنين است: [خداوند به شما اين اوامر و نواهي را كرده تا رجس و پليدي را از شما بزدايد.]

ما نميتوانيم اين « لام » را در « ليذهب » نديده بگيريم...! براي گفته‌ي خويش آيات مشابه هم دارم (برخلاف عقيده‌ي آقاي شيعه نسبت به استطراد كه حتي يك آيه‌ي مشابه نتوانستند پيدا كنند!!!)

...مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (المائدة/6)
[...خدا نمى خواهد دين را براى شما مشكل کند؛ بلكه مى خواهد شما را پاکيزه گرداند و نعمتش را بر شما کامل نمايد، تا باشد که سپاسگزار باشيد.]

در اين آيه ابتدا خداوند امر به وضو گرفتن و تيمم كردن و ... ميكند و سپس دليل اين امر خود را اينگونه بيان ميكند:
[...خدا نمى خواهد دين را براى شما مشكل کند؛ بلكه مى خواهد شما را پاکيزه گرداند و نعمتش را بر شما کامل نمايد، تا باشد که سپاسگزار باشيد.]

يعني خداوند ميگويد هدف از اوامري كه بيان شده مشكل ساختن دين نيست بلكه پاكيزه ساختن شماست.


و باز هم در جاي ديگر داريم:

يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (النساء/26)
[خداوند مى‏خواهد (قوانين دين و مصالح امور را) براى شما آشكار سازد، و شما را به راه كساني (از پيغمبران و صالحان) رهنمود كند كه پيش از شما بودند،و توبه (لغزشها و بزهكاريهاي پيشين) شما را بپذيرد. و خداوند دانا و حكيم است.]

در اينجا هم « لام » در « ليبين » لام تعليل است. در آيه‌ي ماقبل اين آيه احكام ازدواج بيان شده است. و سپس خداوند دليل بيان آن احكام را بيان ميدارد و ميگويد:
[خداوند مى‏خواهد (قوانين دين و مصالح امور را) براى شما آشكار سازد، و شما را به راه كساني (از پيغمبران و صالحان) رهنمود كند كه پيش از شما بودند،و توبه (لغزشها و بزهكاريهاي پيشين) شما را بپذيرد. و خداوند دانا و حكيم است.]

و بسيارند آياتي مشابه اين آيات...

حالا نميدانم آقاي شيعه چگونه ميخواهد بيربط بودن آيه‌ي تطهير را از ماقبل آن ثابت كند درحاليكه به اين وضوح مشخص است كه كاملاً مربوط به قبلش است...!

حالا باز هم برويد سراغ احاديث كساء و زنان را بخاطر خطاهاي سهوي از شموليت آيه‌ي تطهير خارج سازيد درحاليكه خود آيه بيانگر دخول زنان در آن است.!!! ولي بدانيد كه نميتوانيد كلام خداوند را وارونه معنا كنيد آن هم بخاطر نظريه‌ي استطراد!!!

آقاي شيعه...! فكر نميكنم ديگر نيازي به حديث كساء باشد! چون صراحت ربط آيه‌ي تطهير به نصف قبلش و باطل بودن نظريه‌ي شما اثبات شده است...! پس بهتر است برويد سراغ دليل ديگر بگرديد...!

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 22:32 |

بنده هم خدمت تمامي دوستان سلام و خسته نباشيد عرض ميكنم. و اميدوارم الله تعالي همه‌ي ما را به راه راست هدايت فرمايد.

آقاي شيعه؛ آخرين پست بنده همين متن زير بود (البته اگر خودم هم اشتباه نكنم!). آن را بدون كم و كاست در همينجا قرار ميدهم. اگر تندرويهايي وجود دارد شما ببخشيد.! خواستم بدون ويرايش ارسال كنم تا يه موقع سوء تفاهمي پيش نيايد و يا كسي نگويد كه اصلاح كرده فرستادي!

 

[:::::::::: بسم الله الرحمن الرحيم ::::::::::]

 

متأسفانه تشيع كلام واضح خداوند را كنار ميگذارد و ميگويد «روايات بر سياق آيات ارجحيت دارند!»

من از آقاي شيعه ميخواهم تا فقط يك آيه بياورند كه نصف آن كاملاً بيربط به موضوع ماقبل باشد. يعني هم از نظر مخاطب، هم از نظر سياق و هم از نظر بافت معنايي.

هرگز چنين آيه‌اي پيدا نخواهيد كرد! بخاطر همين يك علامت سؤال بزرگ ديده ميشود كه چرا نصف اين آيه (آيه تطهير) كاملاً از ماقبل و بعدش متفاوت است؟!؟!؟

 

آقاي شيعه...!

شما كه ميگوييد «اهل البيت» يعني «اهل خانه‌ي معهود»، آيا منظورتان همان كساني است كه در خانه حضور دارند است؟! قطعاً منظورتان همين است.

آقاي شيعه! اين يك اشتباه آشكاري است از جانب شما! در درجه‌ي اول واژه‌ي «اهل البيت» يعني «اهل خانه» است (خانواده). چون واژه‌ي «اهل» واژه‌اي است كه تعلق كسي و يا چيزي را به چيزي نشان ميدهد. مانند «اهل تهران». شما هرگز به يك مسافري كه به تهران آمده نميتوانيد بگوييد «اهل تهران»!!

در قرآن كلمات زيادي همراه با «اهل» داريم كه نشاندهنده‌ي همين امر است.

اهل القري، اهل الانجيل، اهل الكتاب، اهل المدينة، اهل قرية، اهل مدين، اهل هذه القرية، اهل يثرب... و بالاخره «اهل البيت».

بس است يا باز هم بگويم...؟! در همه‌ي اين موارد تعلق كساني به چيزي منظور است.

 

حالا شما از كجا ميگوييد كه «اهل خانه‌ي مشخص» يعني همان افرادي كه حضور دارند هستند؟!

 

در ثاني، به فرض محال كه اين گفته‌ي شما صحت داشته باشد، آيا ام سلمه و يا حضرت عايشه در همان خانه حضور نداشتند؟! قطعاً حضور داشتند كه آن صحنه را ديدند و براي من و شما روايت كردند... پس آنها هم بايد شامل آن باشند!

 

ميگوييد «چون آيه‌ي تطهير دلالت بر عصمت دارد و زنان پيامبر معصوم نبودند، پس آنها شامل آن نميشوند. پس مراد از اهل بيت فقط آل عبا هستند!!!»!!!

 

آقاي شيعه! اين سخنتان را بارها تكرار كرديد ولي من هربار نديده گرفتم تا شايد خودتان متوجه شويد! آقاي شيعه! ما ميگوييم نره، شما ميگوييد بدوش!!!

 

شما چرا يكطرفه قضاوت ميكنيد؟! اين شما هستيد كه اين آيه را دليل بر عصمت قرار ميدهيد نه ما! اين شما هستيد كه تطهير را دال بر پاكي از هرگونه خطا و اشتباه ميدانيد نه ما!!!

 

اگر اينگونه است، من هم ميتوانم بگويم چون سياق و مفهوم و خطاب آيه به زنان برميگردد، پس در ابتدا زنان را شامل ميشود...!!! و البته براي اين گفته‌ي خود دلايلي از قرآن را آوردم ولي شما فقط ميگوييد چون زنان خطا كردند پس معصوم نيستند و درنتيجه اهل البيت نيستند!!!

 

متأسفانه اين لجاجت شما را ميرساند نه منطق شما را!

-------------------------------------------------------

حالا آيا اهل خانه‌ي معهود يعني همان افراد حاضر در خانه هستند؟! اگر هستند چگونه ام سلمه و يا حضرت عايشه را از آن خارج ميكنيد؟! آنها هم كه در همان خانه حضور داشتند!

 

شايد ميخواهيد بگوييد منظور «افراد حاضر در همان اتاق هستند!!»
و يا شايد هم ميخواهيد بگوييد «فقط افراد كساء هستند!!»

 

اگر اينچنين است، چه نيازي به بكار بردن واژه‌ي عمومي «اهل البيت» بود؟!؟!؟ چرا خداوند منظورش را مستقيماً اعلام نكرد كه اهل كساء منظورش است؟!؟! درحاليكه هر آيه‌اي كه منظورش شخص و يا اشخاص خاصي باشد و نه كس ديگري، به صراحت بيان شده است!

 

خلاصه...

اهل البيت را هرگونه كه بخواهيد معنا كنيد نميتوانيد زنان پيامبر را از آن خارج كنيد!

واضحترين معناي آن «اهل خانه» است. و اولين كساني كه اهل خانه محسوب ميشوند مرد و زن خانه هستند.

 

آقاي شيعه! براي اثبات عقيده‌ي خود اصطلاحات رايج را نيز تحريف نكنيد! بجاي اينكه آيات و يا واژه‌ها را تحريف كنيد، برويد دنبال دليل محكمتري بگرديد! چون هرچه بيشتر روي يك اشتباه اصرار كنيد، مجبور خواهيد بود حقايق بيشتري را انكار كنيد! و چشمانتان كاملاً بسته خواهد شد.

 

نميخواهم نوشتار طولاني را به وبلاگ ارسال كنم. بخاطر همين از خيلي از موارد اشتباهتان ميگذرم و به همين موارد مهم كه شما اصرار داريد بسنده ميكنم...

 

منتظر دلايل محكمتر شما هستم.

ومن الله التوفيق...

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 21:41 |