تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم .

و همچنان جوادي هستم كه به خاطر يه لجبازي ، در گير بحثي بسيار روشن هستم .

 

برسيم سراغ حرف آقا عبدالله :

 

جناب عليخاني! بنده در قسمت اول فقط از شما خواسته بودم كه مشكلي داريد يا خير؟! آيا گفتم توضيح بديد!!

همينه كه ميگم بيخودي شلوغ ميكني و فقط دوست داري طومار بفرستي براي وبلاگ!

 

نخير شما نگفتي توضيح بدم . اما چيزي كه عيان است چه حاجت به گفتن آقا عبدالله داره ؟ من كه مي دونم شما دوباره مي خواي حرف قبلي و بعد مسافت رو مطرح كني . ديگه چرا منتظر بشم تا شما اونو تو پست بعدي بياري ؟

مثل هميشه من جواب دادم و مثل هميشه شما قبول نكردي . در ضمن يك دفعه به شما گفتم تهمت نزن من بيكار نيستم كه بشينم اينجا و جواب لجبازيهاي شما رو بدم . فقط اون مسائلي رو مي نويسم كه احساس مي كنم بايد نوشته بشن و شما بخونيشون تا اگر به خاطر لجبازي نخواي قبولشون كني لا اقل حجت بر شما تموم بشه .

 

 

شما نوشتي :

اما بنده (مظلوم!) مجبورم بخاطر اينكه نظم وبلاگ حفظ بشه از خطوط اضافيت بگذرم! اگر قرار بود بنده هم رفتار متقابل داشته باشم تاحالا معلوم نبود وبلاگ چه هرج و مرجي داشت و نوشتارها چه طولي!

 

واقعا اينجا شما مظلومي ؟ بابا عزيز من ، برادر مسلمون من شما فكر نمي كني دوستان ديگه دارن موضوع ما رو پيگيري مي كنن ؟ اينجا شما مظلومي يا من ؟ كه اول اكثر مطالبم بايد بنويسم : همونطور كه قبلا نوشتم يا همونطور كه قبلا گفتم يا طبق حرف گذشته من يا ...

خيلي جالبه من فكر نمي كردم كه تو مناظره شيعه و سني به كميت ادله طرف مقابل اعتراض بشه و بگن داري طومار مي نويسي . اتفاقا اين مطلب اينو مي رسونه كه طرفين چقدر حرف براي گفتن دارن . و تا حالا فكر مي كردم ادله هرقدر زياد باشه تو بيان حقيقت بيشتر كمك مي كنه و فكر نمي كردم اگر يه موقع كسي دلايل زياد بياره طرف مقابل بگه چرا اين قدر دليل مياري !!!!!!!!!!

در ضمن من فكر نمي كنم قصد شما از كم نوشتن نظم دادن و اداره وبلاگ باشه .

به طور مستقيم به شما مي گم و نعارف هم ندارم و نمي خوام پشت سر شما هم حرف بزنم بلكه صاف و پوست كنده به شما مي گم كه : مطمئنم كه شما به جز اون حرفاي تكراري كه هر دفعه داري دايره وار تكرارشون مي كني ديگه حرفي نداري . آقا عبدالله ، مصاحب عزيز و لجوج ، ببخشيد كه من مجبورم با اين لحن با شما صحبت كنم اما من فقط طبق اجوبه شما با شما صحبت مي كنم .

 

 

بپردازم به مثال شما :

 

از قضا اومديم و پيك در راه اتفاقي برايش افتاد و مرد! حالا جناب مجتهد هنوز هم بايد منتظر جواب باشد! و خدا ميداند چه وقت خبردار ميشود كه او مرده است!

 

 

بله امكان داره اين اتفاق بيافته . اصلا هر چيزي امكان وقوعش هست . حتي امروز هم با اين همه پيشرفت علم ممكنه ماشين وسط راه تصادف كنه و شخص بميره . يا نامه ها گم بشن و ...

اما صحبت ما  پيرامون مسائل استثناء نيست . ما داريم كليت مطلب رو مي سنجيم كه ارتباط با جاهاي مختلف تو اون زمون ممكن بوده . مخصوصا با پايتخت اسلام . و اصلا اون زمان پايتخت اسلام محل رجوع و رفت و آمد انواع محققا و بازرگانا و ... بوده .

اولا من كه سراغ ندارم كسي از فرمانداران به خاطر دوري راه ارتباطشو با مركز اسلام و خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم قطع كنه .

ثانيا ما داريم كليت مطلب رو مي گيم . و قرار نيست سر نوادر به بحث بشينيم . مثلا وقتي داشتم با يكي از كساني كه اسلام رو زير سوال مي بردن بحث مي كردم يه نوشته واسم فرستاده بود مبني بر اينكه :

تو قرآن ذكر شده كه : ما روز رو براي امرار معاش و كار و تلاش و ... و شب رو براي استراحت قرار داديم .

بعد گفت : خداي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) خبر نداره كه اين زمين دو قطب شمالي و جنوبي داره و تو اونجا شب و روز هر كدوم 6 ماه درازا داره ؟

البته من نمي خوام بگم كه در رابطه با مسائل استثنائي كه شما گفتي جوابي نمي شه داد .

اين مسائل دو حالت دارن . يا بايد تا رسيدن جواب عمل به احتياط كرد و دست از اون كار كشيد تا جواب از جانب او شنخصي برسه كه هرگز اشتباه نمي كنه . يا اينكه تا زمان وصول جواب (((( در صورتي كه باب علم بسته شده باشه)))) بايد عمل به ظن و گمان كرد . مثلا اگر براي صحت مسئله اي 70 درصد احتمال داديم بهش عمل كنيم . اگر جواب رسيد و مطابق با ظن ما بود كه خوب ، الحمد لله . و عمل رو نبايد اعاده كرد . اما اگر مطابق با ظن ما نبود اولا ما به وظيفه مون عمل كرديم و بي تكليف نمونديم ثانيا بايد عمل رو اعاده كرد .

 

 

تمام حرف من كه شما مي خواي با انواع مثالها از زيرش در بري اينه كه زماني براي يه مجتهد امكان داره پيش بياد كه تو برخورد با يه مساله حكمش رو نتونه از تو كتاب و سنت استخراج كنه كه بايد قبل از هر نوع پيچيدن نسخه كه خودش هم اطمينان به صحتش نداره به كسي رجوع كنه كه مورد تاييد خدا و پيامبرش هستن و ذره اي جهل و نقص تو اونها راه نداره .

اما خوب مشكلات سر راه پيك از طرف شما بعنوان يه مشكل عليحده مطرح شد كه مثلا فلان كس كه داره براي رسوندن اخبار مي ره امكان داره از هفت شهر و هفت دريا و هفت جنگل و هفت بيابان بگذره و تو همين اوضاع و احوال يه اژدها جلو روش سبز بشه و بگه كوچولو كجا ميري ؟!!!!!!! اونم بگه ...

بابا خيال پردازي بسه به خدا . تمام مشكل شما اينه كه به تاريخ رجوع نكردي .

قبلا براي شما يه مثالايي زدم و حالا براي بهتر جا افتادن مطلب اون مثالي رو كه قبلا مي خواستم واسه شما بزنم رو الان بازگو مي كنم .

اميرالمومنين عليه السلام ضمن نامه اي از عثمان بن حنيف گلايه و نكوهش كردن . عثمان از طرف حضرت به عنوان حاكم بصره منصوب شد كه بواسطه رفتن تو يك مهموني مورد توبيخ و سرزنش اون حضرت قرار گرفت .

حضرت فرمودن :

اما بعد اي پسر حنيف . شنيده ام كه يكي از جوانان بصره تو را به طعام عروسي خوانده و تو شتابان آن دعوت را پذيرفته اي و غذاهاي رنگارنگ و متنوع همراه با ظروف مخصوص برايت آورده اند . من گمان نمي كردم كه تو به مهماني بروي كه كه نيازمندان و فقيران حضور نداشته و فقط ثروتمندان و اغنياء دعوت شده باشند ... (حضرت كمي صحبت مي فرماين تا اينجا كه : ) بدان هر كسي پيشوائي دارد كه از او پيروي نموده و از نور دانشش بهره مي گيرد . (تلخيص شرح نهج البلاغه فيض الاسلام نامه 45 حضرت امير عليه السلام)

 

نظر شما رو به نكات اين حديث جلب مي كنم :

1-     اولا همونطور كه از ظاهر بر مياد زمان زيادي از كار عثمان نگذشته كه حضرت از اين كار با خبر شدن . چون اولا اگر مدت مديدي گذشته بود حضرت بايد با ذكر زمان اون عمل رو گوشزد مي كردن .

2-     اون چيزي كه مشخصه خبر از طريق پيك خود عثمان نرسيده بلكه امكان داشته كه دهن به دهن چرخيده باشه يا كس ديگه اين كار رو كرده باشه . اينجا عثمان قاصد نفرستاد اما اگر مي خواست به خاطر يه مساله في الفور قاصدي بفرسته خبر مطمئنا خيلي خيلي زودتر به حضرت مي رسيد .

3-     خبر به همراه ريزه كارياش رسيده و چيزي از قلم نيافتاده. همونطور كه حديث به ما مي گه كه اميرالمومنين عليه السلام فرمودن :   - به خاطر طعام عروسي   - پذيرفتن دعوت بصورت شتابان   - غذاهاي رنگارنگ همراه با ظروف مخصوص   - عدم حضور فقيران و فقط حضور ثروتمندان .

4-     حضرت با صراحت بيان مي كنن كه : هر كسي پيشوائي دارد كه از او پيروي مي كند و از نور دانشش بهره مي گيرد . و تو ادامه حديث مي فرماين كه :

بدان كه پيشواي شما ( مراد حضرت خودشون هستن) از دنياي خود به دو كهنه جامه و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است ... (الخ)

 

فكر كنم نكته چهارم مشكل گشاي شما باشه . چون حضرت مي فرمان كه هر كسي پيشوايي داره كه بايد از او پيروي كنه و از نور دانشش بهرهمند بشه و از طرفي خودشونو پيشواي عثمان معرفي مي كنن .

 

 

در ضمن با روي كار اومدن و بيعت مردم با حضرت امير عليه السلام ايشون شروع كردن به بر كناري و عزل اكثر قريب به اتفاق فرمانداران و حاكمان .

ابن عباس به حضرت عرض كرد كه شما اول اجازه بديد كه همه به شما عادت كنن كه شما خليفه هستيد و بعد از اينكه پاي شما تو مقام خلافت سفت شد اونوقت اقدام به عزل كنيد تا آبها از آسياب افتاده باشه و باعث شورش نشه .

حضرت فرمودن كه من به ازاي كوچكترين كارهاي اونها مسئولم و لحظه اي نمي خوام كه به خاطر اونها جلو خدا جواب پس بدم . اين مطلب هم اينو مي رسونه كه حضرت دائما از حال فرستاده هاشون خبر داشتن و در صورت عدم رعايت عدل و انصاف اون حاكم رو توبيخ يا عزل مي كردن .

 

 

 

شما هي ميگوييد آنها مجتهد بودند و از پس مسائل زمان خود برمي‌آمدند! اما دوباره ميگوييد مسائلي پيش مي‌آمدند كه جوابشان را جز معصوم نميدانست!

 

مثل اينكه يا من خيلي كلاس بالا مي نويسم يا ...

بله چند دفعه گفتم و دوباره هم مي گم . اونها مجتهد بودن و مي تونستن بوسيله قرآن و سنت و عقل و تعاليم معصومين عليهم السلام تو اون زمان احكام رو استخراج كنن . اما با اين حال بعضي مسائل بودن كه اونها از حل كردنشون عاجز بودن و مي دونستن كه براي گرفتن جواب بايد پيش معصوم عليه السلام برن كه نمونه ش زمان اميرالمومنين عليه السلام خيلي اتفاق افتاده بود كه هيچ كدوم از مجتهدين حرفي براي گفتن نداشتن .

 

 

 

لطف كنيد مثالي بزنيد (مثلاً در زمان امام زمانتان كه ظاهر بودند) كه در قرآن و سنت و اجماع نبوده و عقل نيز عاجز از آن بوده باشد!

ولطف كنيد مثالي بزنيد كه هم اكنون نشود آن را با قرآن و سنت و اجماع و حتي با عقل نشود حل كرد!

 

 

اول در رابطه با حرف شما بگم . خوشم مياد تا شما نمي توني به اصل قضيه شبهه وارد كني سريع مي ري سراغ مثال و ميگي پس حالا كه اين طور شد زود باش يه مثال بزن . بهونه آوردن خيلي راحته !!!!!!

و اما در رابطه با حرف اول شما :

اولا مشكلات شيعيان در زمان معصومين عليهم السلام هيچ موقع واسه بعد نمي موندن . چون شيعيان طبق دستور رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به معصومين عليهم السلام رجوع مي كردن و از دستورات اونها نهايت استفاده رو مي بردن .

ثانيا اجتهاد در زمان معصومين مثل الان نبوده . چون همونطور كه قبلا گفتم دست مجتهدين خيلي باز بوده و خيلي راحت مي تونستن از نظر معصومين استفاده كنن . اما الان مجتهدين با استفاده عقل و اجماع بايد تو هر مسئله اي جواب رو بدن . اگر هم تو بعضي مسائل باب علم بسته شده باشه يعني در رابطه با موضوعي نتونيم از كتاب و سنت استفاده كنيم يا دخالت عقل هم به ما راه چاره اي نده و اجماع هم به جايي نرسه پس ديگه بايد لاجرم به ظن عمل كرد (البته ظن ما همينجوري يلخي و ديمي و هردمبيل نيست بلكه حتي براي ظن و گمان بايد از كتاب و سنت و عقل و اجماع استفاده كرد)‌

و اين فقط يكي از مشكلاتي هستش كه تو زمان غيبت معصوم عليه السلام گريبانگير جامعه و مجتهدين هستش . خواهشا نگو كه ظن منبع شيشم شيعيانه ها !!! چون همونطور كه گفتم امكان داره بعضي از مسائل با هيچ كدوم از اين 4 منبع ( البته در زمان غيبت) حل نشه . حالا مجتهد با استفاده از 4 منبع سعي و تلاش مي كنه تا گمان به مسئله اي ببره كه اولا با هيچ كدوم از تعاليم تعارض نداشته باشه و ثانيا به حقيقت و روح اسلام نزديكتر باشه .

يكي از اون مثالايي كه بايد بزنم اينه :

حكم گفتن الله اكبر بعد از هر قسمت نماز رو ما نمي دونيم چيه . تو اينجا دست ما به جايي بند نيست . آيا گفتن الله اكبر بعد از سجده واجبه يا مستحبه ؟

يه مجتهد براي بيان وجوب يا استحباب يه قضيه نمي تونه از خودش چيزي بگه بلكه بايد به نحوي به شارع متصل باشه .

يا اينكه حكم جراحي پلاستيك براي زيبائي چيه ؟ يا جراحي هاي زيبايي مثل جراحي بيني ؟

و مسائلي از اين قبيل ...

 

 

مشكل بنده اين است كه شيعه چهار منبع براي مجتهدينش معرفي كرده: قرآن، سنت، اجماع و عقل.

و در هيچ جايي نگفته كه اگر درون اينها جواب مسئله‌اي پيدا نشد بايد برود پيش امام زمان و آن را بپرسد!!!

 

 

ماشالا مثل اينكه شما به عقايد شيعه از خود شيعيان واردتري !!!!!

اولا براي بار آخر به شما مي گم كه حكم فرمايش معصومين عليهم السلام در حكم فرمايش شخص خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و سلم هستش .

ثانيا دليل و مدرك شما كجاست ؟

عزيز من مگه اين مجتهدين شيعه نيستن كه طبق كتاب و فرمايشات رسول الله وفرمايشات معصومين عليهم السلام و عقل و اجماع فتوا مي دن ؟ مگه اين مجتهدين و فقهاء شيعه نيستن كه فرمايشات معصومين عليهم السلام رو حجت مي دونن ؟

شما چرا دروغ مي گي ؟ كي ميگه جائي گفته نشده كه يه مجتهد بايد به امام زمان رجوع كنه ؟ اول كس كه اين مطلب رو بيان كردن شخص حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم بودن . شما فقط و فقط حرف يه مجتهد شيعه رو براي من بيار كه گفته باشه نبايد به معصوم رجوع كرد .

اصلا يه مجتهد نه . يه عالم و روحاني . يا نه اصلا حرف يه نفر ازعوام شيعه رو بيار كه گفته باشه حرف معصوم عليه السلام حجت نيست.

قرار ما براي مباحثه هستش نه خدا نكرده چيز ديگه ...

 

و در رابطه با قسمت آخر حرف شما :

من جواب شما رو قبلا دادم و تو مثال معلم و شاگرد جواب رو تشريح كردم . ديگه لازم نمي بينيم كه دوباره جواب رو مطرح كنم . اگر دنبال اين هستي برو به پست قبلي من و مطلب رو خوب خوب بخون .

 

در ضمن حسين آقا يه حرف خيلي خوب زدن و شما طبق معمول منبع اون رو قبول نكرديد .

حديث : من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية اولا تو معتبر ترين كتب شما مثل صحيح بخاري و صحيح مسلم وجود داره . اگر حسين آقا زحمت كشيد و گفت كه هيچ و گرنه من آماده ام تا 10 كتاب شما رو نام ببرم كه اين حديث رو نقل كردن .

البته من از شما انتظار ندارم كه وقتي كه حديث ثقلين و كشتي نوح رو بدون علم رد مي كني اين حديث رو قبول قبول كني .

 

 

از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش...... زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد

 

 اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 14:48 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

ديگه احتياجي به معرفي نيست .

بريم سراغ بحث

 

 

حرف آقا عبدالله :

 

اما شما فقط ميخواهيد جوابتان طولاني باشد تا كسي به شما بگويد به به! عجب جواب بلندي دادي! اما خبر ندارد كه اين جواب بلند توخالي است!

 

شما با صراحت داري از قصد من خبر ميدي . فكر نمي كني كه اين حرف شما تهمت به من باشه ؟ نخير من نمي خوام جوابم طولاني باشه . چه احتياجي به جواب طولاني دارم؟ اما اين از بركات تشيع هستش كه تو هر مساله اي حرف زيادي براي گفتن داره كه فقط گوش شنوا مي خواد. من هم تا اونجايي كه خدا توفيق داده اون جوابها رو ياد گرفتم و الان براي رفع شبهه اينجا هستم . همونطور هم كه مشخصه بارها شده كه من گفتم به خاطر اينكه جواب بيش از حد طولاني نشه از بعضي از مطالبم صرفنظر مي كنم كه در صورت درخواست شما اونو بازگو مي كنم .

در ضمن شما چرا به همين جواباي تو خالي من جواب نمي دي ؟ اون چيزي كه من دارم مي بينم شما هر دفعه داري بحث رو جاي ديگه اي مي بري .

من از شما مي خوام بپرسم اصلا اينكه شما از من بازخواست مي كني كه ائمه تو منابع شيعه هستن يا نه چه ربطي به شما داره ؟

چرا تو مسائل داخلي مذهب بحث مي كنيد كه در صورت اثبات هيچ كمكي به شما نمي كنه ؟ چون شما مطلب اصلي رو كه اعلميت اون عزيزانه هستش كأن لم يكن باقي گذاشتي اما از من مي پرسي اونها منبع پنجم هستن يا ... (كه تو ادامه ايشالا جواب رو مي دم)

 

حرف آقا عبدالله :

فكر نميكنم تا اينجا مشكلي داشته باشيد... آيا داريد؟!

 

نه خير من مشكلي ندارم . قبلا هم به شما گفته بودم . اما مثل اينكه شما مي خواي مشكلي وجود داشته باشه . بابا آقا عبدالله من به چه زبوني بگم كه قرآن و سنت به ما دستور دادن كه نبايد از مسائلي كه نسبت بهشون علم نداريم پيروي كنيم . از طرفي به ما دستور دادن و امر كردن كه از اهل بيت عليهم السلام پيروي كنيم ؟

حالا شما مي خواي كه فقط و فقط بوسيله بعد مسافت بگي كه :

شرمنده نمي شه ارتباط برقرار كرد و به دستور قرآن و رسول عمل كرد .

الحمد لله رب العالمين من هر سوالي رو كه بصورت مخصوص از شما پرسيدم شما اصلا بهش جواب ندادي ! اما بازم يه سوال مخصوص از شما دارم شايد اين يكي رو جواب بديد:

چطور از طرف تمدنهاي پيشرفته اون زمان فقط به خاطر يه سوال و تحقيق در رابطه با اسلام يا نشونه هاي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يا خليفة الرسول بلند مي شدن مي اومدن تو مهد اسلام ؟ مگه دروي و سختي راه واسه اونا مطرح نبوده ؟

يكي از اون مثالها نصاراي نجران بودن كه آخرش نزديك بود كه كار به مباهله بكشه . يكي از اون مثالها اون مرد رومي بود كه اومده بود و در رابطه با خليفة الرسول سوال مي كرد و يكي از سوالهاش اين بود كه : كداميك از شما تو كعبه به دنيا اومديد .

مگه زمان همين يزيد ((( لعنت الله عليه و العذاب الاليم ))) نبود كه يه فرستاده از طرف روم اومد و وقتي فهميد كه ابي عبدالله كه نوه پيغمبر بود رو كشتن گفت واي بر شما و بر دين شما . ما نصارا تو فلان كليسا اعتقاد داريم ناخن الاغ حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام هست و مي ريم خودمونو به عنوان تبرك جستن به اون مي ماليم و ...

شما فكر مي كني اون موقع قطع رابطه بوده ؟

 

به درخواست من عمل كرديد ؟ كه به شما گفتم يه سر به تاريخ و نقل و انتقالات مراسلات بزنيد ؟

اصلا بزرگي كشور اسلامي تو اون زمون يه دليل و حجته به حرف من چون اداره اون محتاج به نقل و انتقالات سريع نامه ها  و پيامها بوده . چون هر لحظه امكان داشته كه شورش انجام بشه و خليفه يا پادشاه يا فرماندار يا ... بايد سريع از اوضاع خبردار مي شده و سريع مساله رو جمع و جور مي كرده . اگر قرار بود اخبار به خاطر دوري راه نرسه يا دير به دير برسه كه ديگه چيزي از كشور اسلامي باقي نمي موند كه . اونم با اونهمه دشمن قسم خورده كه هر كدوم به يه صورت از اسلام ضربه خورده بودن .

از طرفي جدا از قضيه بعد مسافت بازهم به شما مي گم كه اونها مجتهد بودن و از پس مسائل زمان خودشون برمي اومدن اما به خدا مسائلي هم بودن كه اونها حكمشو نمي دونستن . حالا اين ندونستن امكان داشت به اين صورت باشه كه تو كتاب سنت نباشن . يا اينكه باشن و اون مجتهدين تسلط كافي رو آيه هاي قران نداشته باشن . كه در اين صورت ( يعني در صورت ندونستن مسئله) نبايد به مردم جوابي بدن كه به علت كمي اطلاعات تو اون زمينه خودشون هم اطمينان از صحتش نداشتن .

همين به والله ...

 

 

 

 

 

شما نوشتي :

درمورد اين كه گفتم منبع جديدي ايجاد كردي، بايد بگم باز هم جواب خنده داري دادي!

شما گفتي كه حرف امامان حرف رسول الله است و جزئي از سنت است. پس چرا رجوع به امام را در مرحله‌ي پنجم قرار ميدهيد؟! آيا سنت دومين مرحله نيست؟! پس اگر رجوع به امام و سخن ايشان سنت محسوب ميشود، مجتهد بايد در دومين مرحله يعني «سنت» جواب خودش را بايد پيدا كند!

 

 

بايد بگم كه بازهم شما طبق عادت ديرينه خودتون جواباي قبلي منو نشنيده گرفتي .

من بارها و بارها به شما گفته بودم كه همون امامي كه اطاعتش واجبه و قول و فعل و تقرير اون عزيز جزء سنت محسوب مي شه طريقه اجتهاد و تفسير و استفاده از آيات قرآن و استدلالات و قائده هاي فقهي رو تعليم مي دادن .

يادته كه مثال معلم و دانش آموز رو براي شما زدم ؟ حالا بيشتر توضيح مي دم .

يه شاگرد منبع اصليش كتابشه . حالا اون معلم مياد و اون كتاب رو توضيح مي ده و براي شاگرد رفع شبهه مي كنه و مسائل رو حل مي كنه و فورمول رو به شاگرد ياد ميده تا وقتي شاگرد با مسائل مشابه يا پيچيده تر برخورد كرد بتونه طبق تعاليم اون معلم از پسشون بر بياد . حالا وقتي داره به تنهايي يه مسئله رو حل مي كنه مي تونيم بگيم كه ديگه هيچ احتياجي به معلمش نداره ؟ و از منبع دوم خودش يعني همون معلم استفاده نمي كنه ؟

از طرفي اين شاگرد هر قدر بيشتر شاگردي كنه واسه خودش يه استاد مي شه كه پيش معلمش هنوز حكم شاگرد رو داره .................  يعني چي  ؟

يعني با صرف زمان بيشتر تو شاگردي طريقه حل كردن مسائل بيشتري رو فرا مي گيره . اما با اين حال مسائلي هست كه اون شاگرد نمي تونه اونها رو حل كنه . و وقتي هم كه اين مشكل براش پيش اومد سعي مي كنه به هر طريقي كه شده استادش رو پيدا كنه و مسئله رو ازش بپرسه و هيچ موقع خودش تو برگه امتحان جوابي رو نمي نويسه كه از صحتش اطمينان نداره .

اين مثال رو زدم تا مسئله راحت تر جا بيافته . و خواهشا شما تو مثال گير نكن .

 

لب مطلب :

درسته كه گفتار امامان عليهم السلام در حكم سنت هستن اما اونها طريقه اجتهاد رو هم ياد مي دادن . يعني با فرا گرفتن راه و رسم اجتهاد تو خيلي از مسائل مي تونستن خودشون با استفاده از تعاليم معصومين حكم رو استخراج كنن .

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم

 

 

اي مهدي موعود خدا پشت و پناهت ...

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 15:14 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة

سلام عليكم

جواد هستم

و اما جواب آقا عبدالله كه به علت مشغله زياد يه ذره طول كشيد .

 

 

 

جناب عليخاني! آن مثالي رو كه زدم نه بخاطر فرار از بحث بود و نه بخاطر اتلاف وقت! بلكه خواستم به جنابعالي حالي كنم كه اين عقيده‌اي كه داري با عقل آدميزاد جور در نمياد!

 

اين بالا ئي حرف آقا عبدالله هستش .

و من هم مي گم : ببين آقا عبدالله من دارم يه بحث خيلي خيلي ساده رو با شما مي كنم و چندين بار هم بحثمو توضيح دادم . اما دست آخر شما متوسل به يه مثالي شدي كه محاله به وقوع بپيونده .

شما جواب قبلي منو نخوندي ؟ اگه نخوندي دوباره بخونش  . من نوشته بودم :

((((اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي ))))

در ضمن مثال شما هم اصلا درست نيست . چون همونطور كه قبلا توضيح دادم (و شما هم طبق سنت ديرينه خودت اونو نشنيده گرفتي) گفتم كه اونها مجتهد هستن و جوابگوي انواع مسائل زمان خودشون هستن . حالا اين وسط امكان داره از صدها مساله اي كه يه مجتهد بايد جوابشو بده يكي دو تاش واقعا پيچ و تاب خورده باشه و مجتهد رو به زحمت انداخته باشه . نه اينكه تو هشت روز هشت مساله مختلف اتفاق بيافته كه هيچ كدوم توسط اون مجتهد علاج نشه و اون مجتهد هم نه بذاره و نه ورداره ، هشت تا پيك رو تو هشت روز راهي كنه و دست آخر تو روز نهم كيش و مات بشه !!! قبلا هم گفتم كه اونها پاسخگوي اكثر قريب به اتفاق مسائل زمان خودشون بودن و كمتر مساله اي پيش مي اومد كه حكمش رو ندونن .

خواهشا براي من مثال نزنيد . دقيقا اون چيزي رو كه اتفاق افتاده براي من بيان كنيد .

 

و شما نوشتي :

اين شما هستد كه از خودتان داريد منبع جديدي توليد ميكنيد تا فقط اعتراف به اشتباه نكنيد!

 

آيا منابع مجتهدين شيعه قرآن، سنت، اجماع و عقل نيستند؟!

چه كسي گفته كه اگر مسأله‌اي با اينها پيدا نشد بايد برويم سراغ معصوم!! اگر چنين بود بايد منابع مجتهدين پنج تا باشد يعني آخرينشان بايد [رجوع به امام] باشد! اما كجا چنين چيزي داريد؟!

منم ميگم :

باز هم شما يه اشتباه رو چند بار تكرار كردي . چون من منبع جديدي وضع نكردم . قبلا هم براي شما توضيح داده بودم . اما از همين حرف شما مشخص مي شه كه اصلا به حرفاي طرف مقابل توجهي نداريد و فقط شما مي خواي حرف خودت به كرسي بشينه . شما داري بصورت دايره وار و حلقه اي سوالاتت رو تكرار مي كني! نظرتو به نوشته زير جلب مي كنم .

 

تو تاريخ 6 ارديبهشت 87 شما به طور مجزا مطلبي با عنوان : ((چيزي به نام رجوع به امام در فقه تشيع نيست! )) رو براي من نوشتيد .

 و اين مطلب اينو مي رسونه كه شما تا به بن بست مي رسيد سريع اشكالات قبلي رو مطرح مي كنيد .

 

و من هم تو تاريخ 7 ارديبهشت 87 اينو براي شما نوشتم :

((((شما جواب خودتون رو از لابلاي حرفاي من كشيدي بيرون ولي متوجه نشدين .

اون هم اين بود :

[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]

شما اين حرف منو از بين حرفام گلچين كردي غافل از اينكه جواب خود شما تو اين حرف گنجونده شده .

ثانيا :

اگه هنوز بازم مطلب بر شما مشتبه شده بايد به عرضتون برسونم كه امامت جزء سنت هستش . قبلا به شما گفتم اما فكر نمي كردم كه شما متوجهش نشي و دوباره اشكال كني . در هر حال خدمتتون عارضم كه احاديث امامان معصوم عليهم السلام در حكم احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستن . ))))

 

و چند خط پائين ترش نوشتم :

(((( پس طبق اين دلايل و دلايل بسيار زياد ديگه حرف معصومين در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش و گفتار اين عزيزان در منابع فقه شيعه جزء سنت محسوب ميشه .

الان اگر شما بخواي اشكالي وارد كني بايد به اين حرف من وارد كني كه گفتم ((حرف اونها در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .((  ))))

 

تو تاريخ 16 ارديبهشت 87 من اين مطلب رو براي شما گذاشتم :

((((چون حرف معصومين جزء سنت حساب مي شه و سنت يكي از منابع مهم فقه اسلامي هستش .))))

و چند خط پائين ترش نوشتم :

((((۱- حكم حرف و حديث امام معصوم همونطور كه فكر كنم 4 يا 5 دفعه گفتم دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم هستش . طبيعتا مجتهدين ديگه بايد در برابر حرف اين بزرگواران غلاف كنن . چون ديگه در اون صورت مي شه اجتهاد در برابر نص .

۲- اصلا از منابع يه مجتهد براي فرا گرفتن يه مسله يا ياد گرفتن استدلالات فقهي يا يه مبحث فقهي در زمينه هاي خاص همين معصومين عليهم السلام هستن . اگر قرار باشه كه معصومين از منايع يه مجتهد كنار برن به بقيه منابع اون مجتهد خيلي خدشه وارده . كما اينكه به منابع شما خيلي خيلي خدشه وارده كه شما به عنوان مثال حتي به يه دونه از اشكالات من جواب ندادي . ))))

و بازم يه چند خط پائين ترش نوشتم :

 

((((چون معصوم عليه السلام دقيقا مثل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكم مرجعي براي مبلغان و مبينان و مجتهدين رو دارن ))))

 

و قبلا هم اين مطلب رو چند بار تكرار كردم كه :

حرف معصوم عليه السلام حرف پدرش و پدر ايشون هم از پدرش و همينطور تا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ادامه داره .

 

و بازهم به شما مي گم و توي انداختن شبهه به شما كمك مي كنم كه :

شما بايد به اين حرف من اشكال وارد كني كه : قول و فعل و تقرير معصومين عليهم السلام در حكم قول و فعل و تقرير رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .

جواد عليخاني منبع جديدي وضع نكرده .

 

 

شما نوشتي :

اصلاً بنده از شما ميخواهم بپرسم كه يك مثال بزنيد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!!

 

و من مي گم كه :

به اندازه همون هفتاد باري كه عمر گفت : لو لا علي لهلك عمر . مي تونم ((براي شما)) مثال بزنم .

از طرفي به ازاي هر بار رجوع اكابر و علماي اديان ديگه براي پرس و جو در رابطه با اسلام هم مي تونم براي شما مثال بزنم .

كه تو اين موارد هيچ كدوم از مجتهدين حاضر نمي تونستن نظر خودشونو بيان كنن و تنها راه حل فرستادن پي ابالحسن بود . عزيز دل ، مثالها رو تاريخ براي ما و شما زده . اگر شما خبر نداري برو يه نيم نگاه به تاريخ بنداز . البته اگر بخواي از زبون من بشنوي حرفي نيست . من آماده هستم تا با ياري خدا عجز همه مجتهدين رو در برابر علم حضرت مولا اميرالمومنين عليه السلام به اثبات برسونم .

جا داره بازهم اين مطلب رو به شما بگم تا متوجه بشي كه موضع ما در برابر اين مساله چي هستش :

مجتهدين شاگردان معصومين عليهم السلام هستن .

 

 

شما نوشتي :

حرف شما بدور از عقل است كه بخواهم با عقل ردش كنم! شايد بتوانيد خواب را بيدار كنيد، اما نميتوانيد كسي را كه خود را به خواب زده، بيدار كنيد!

 

خواهشا براي ما بنويسيد كه كجاي حرف من با عقل ناسازگاره و بدور از عقله .

اگر منظور شما پيروي از معصومين عليهم السلام هستش ، بايد بگم كه اين حرف من نيست . بلكه حرف خدا و رسول خداست .

اگر منظور شما عدم پيروي از چيزي هستش كه نسبت بهش علم نداريم ، باز هم بايد بگم كه اين حرف خدا و رسول خداست .

اگر منظور شما فرستادن پيك و قاصد هستش ، بايد بگم : الحمد لله مثل اينكه مثال من (كه در مورد زمان رسول الله بوده) مفيد بوده و شما مشكلت با فرستادن پيك حل شده . در ضمن قبلا مثالشو زدم و بازهم مي تونم مثال هايي بزنم كه حرف من رو تاييد بكنه . پس كجاي حرف من بدور از عقل بود ؟

منابع من هم همون قرآن و حديث هستن . و من با استفاده از قرآن و حديث به اين نتيجه رسيدم .

حالا شما جواب بده .

 

 

 

 

وهيچ مجتهدي درباره‌ي مسئله‌اي حكمي نميدهد مگر اينكه مطمئن باشد صحيح‌ترين است. حال، چه قول خودش باشد و چه قول حضرت علي رضي الله تعالي عنه.

و اگر خطايي در حكمش باشد ان شاء الله تعالي عفو خواهد شد. چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.

 

اين بالائي هم حرف شماست . حالا طبق حرف خود شما يه مجتهد با قياس و بدون توسل به يك شخص مورد اطمينان كه حرفش حرف رسول خداست چطور مي تونه تو مسائل جديد مطمئن باشه كه حرفش صحيح ترينه ؟ من كه منابع شما رو قبلا نقد كردم و طبق نقد من هيچ اطميناني براي مجتهدين شما قابل اثبات نيست . پس چطور شما اين مطلب رو نوشتي در حالي كه علماي خودتون جائي وايسادن كه قابل اطمينان نيست ؟

بيشترين دلخوشي شما تو بحث فقه اينه :

اگر يه مجتهد اشتباه حكم داد يك اجر مي بره اما اگر درست حكم كرد دو اجر مي بره .

و شما نوشتي : چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.

باريك الله دقيقا نكته همين جاست . شما ميگيد اگر واسه مجتهدي مساله اي رخ داد كه جوابش تو قرآن و سنت نبود پس بايد قياس كنه . خوب قياس كه نشد سعي و كوشش كه . جالبه كه شما فرستادن پيك رو سعي و كوشش تو تحصيل جواب نمي دوني اما قياس رو چرا .

يه مجتهد طبق گفته شما بايد تمام نيروي خودش رو بسيج كنه تا يه حكم درست و حسابي رو براي مساله اي بيان كنه . چون مردم بايد طبق فتواي ايشون عمل كنن .

حالا يكي از اين سعي و كوشش ها خبردار شدن از نظر كساني هستش كه مجتهدين شاگردان اونها بودن و عدل قرآن و هستن و از هر خطا و اشتباهي مصون هستن . هر جاي حرفم نادرست بود فقط بگو .

در ضمن مي خوام از شما بپرسم كه سر چشمه اين اطمينان مجتهد مثالي شما از كجاست ؟ اصولا يه مجتهد چطور مي تونه به اطمينان برسه كه در رابطه با فلان موضوع فلان حكم درسته ؟

 

((((((( خواهشا اين سوال منو جواب بده ))))))))

 

 

 

شما نوشتي : اگر واقعاً فكري كرده بودي بايد ميدانستي كه مجتهد از نظر مجتهد ميتواند استفاده كند!

 

و من ميگم :

اولا : اميرالمومنين عليه السلام و ائمه معصومين بعد از ايشون به هيچ عنوان از نظر كس ديگري استفاده نكرد و اين بقيه مجتهدين بودن كه دائما سعي مي كردن كه از نظر ايشون استفاده كنن . همونطور كه قبلا به شما گفتم اين حرف مولاي ما هستش كه به همه مجتهدين و همه مردم عامه فرمودن : سلوني قبل ان تفقدوني . و هر كس ديگه اي به غير از اميرالمومنين عليه السلام اين حرف رو زد مفتضح شد .

درسته كه يه مجتهد مي تونه از نظرات مجتهدين ديگه استفاده كنه اما نه اينكه بخواد هي اشتباه كنه و كس ديگه اي اشتباهش رو جبران كنه و آخرشم با يه حرف ((لولا علي لهلك عمر)) سر و ته قضيه رو هم بياره . از طرفي ما مي بينيم كه عمر هفتاد مرتبه خودش رو مديون اميرالمومنين عليه السلام مي دونه . و اين قضايا نشون از اين داره كه علم اين دو خيلي خيلي باهم تفاوت داره و اصلا قابل قياس نيست .

اينجا منطق وحي اينه : هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون ؟

من هم اين سوال رو از شما دارم .

 

 

 

 

 

 

شما نوشتي :

پس منسوخاتي كه داريم چه؟! آيا احكامي نداريم كه در ابتدا بودند اما بعداً منسوخ شدند؟! آيا به نظر شما منسوخ شدن احكام نقص دين است؟!

 

اولا منسوخ شدن احكام نشون از كامل تر شدن دين داره نه نقص دين .

ثانيا منظور من اون دسته از احكامي بود كه هنوز از آسمون نازل نشده بود و پيامبر هم هنوز به اونها اشاره اي نكرده بودن . يعني هنوز قرآن و سنت تكميل نشده بود .

پس الحمد لله بعد از يه كشمكش و مناظره و مباحثه و مجادله يا هر چيز ديگه كه بتونيم صداش بزنيم شما قبول كرديد كه براي مسائل بايد قاصد فرستاد . چون اين حرف رو شما زدي :

اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد!

 

از طرفي شما نوشتي :

 

و البته اين را هم نميگوييم كه به مردم بگويد تا دست از كاري بكشند تا حكمش را قاصد بياورد!!

بلكه با همان احكام (به قول شما ناقص) با تمامي مسائلي كه بوجود مي‌آيد كنار مي‌آيد و مردم را حتي يك روز هم بلاتكليف نميگذارد. و در اين ميان اگر حكم جديدي و يا آيات جديدي آمده كه حكم قبليش را نقض كرد، حكم جديد را اعلام ميكند و حكم قبلي را منسوخ ميكند.

 

 

و من مي گم :

شما يه مساله اي رو حسابي با يه مساله ديگه خلط كردي و فكر كنم سر چشمه همه اين حرفا از اينجا نشأت مي گيره .

 

من هم نمي گم كه يه مجتهد بايد يه سري رو بدون تكليف بذاره . اگر شما دقت كني من قبلا اين مطلب رو توضيح دادم .

گفتم كه : يه مجتهد وقتي وارد جايي شد مسائل رو تبيين مي كنه و در رابطه با مسائل جديد (مثلا آداب و رسوم عجيب و غريب يه منطقه) يا بوسيله قرآن و سنت و عقل اجتهاد مي كنه و حكمي رو كه از صحتش مطمئنه بيان مي كنه يا اينكه به كسي رجوع مي كنه كه بي برو برگرد حرفش حجته و مي دونه كه اشتباه در ايشون راه نداره و او همون معصوم زمان اون مجتهد هستش .

من نگفتم كه تو مسائل عبادي و واجب بايد مردم بلا تكليف بمونن و منتظر ناسخ و منسوخ و ... باشن كه  . اون مسائل قبلا تبيين شدن و بوسيله مجتهد به مردم رسيدن . حالا امكان داره يه حكم طي زمان منسوخ بشه و امكان هم داره كه منسوخ نشه . بحث من همون طور كه چندين بار نوشتم در رابطه با مسائل جديدالوقوع بود . وگرنه كسي نگفت كه در رابطه با مسائل عبادي و اون مسائلي كه از قبل تعيين و تبيين شدن كسي بايد بدون تكليف باشه . اتفاقا اين مجتهد براي بيان تكليف مردم اومده و دستورات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم رو هم گوشزد مي كنه كه اعم از مسائل اعتقادي و عبادي و اخلاقي هستن .

 

حرف من اين بود كه مجتهد طبق بيان وحي و بيان رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم يه سري احكام رو به مردم مي رسونه . اين از اين .

اما اون دسته از مسائلي كه تا حالا نه با چشم ديده بود و نه با گوش شنيده بود رو يا طبق وحي و سنتي كه تا به اون لحظه فرا گرفته بود با كمك عقل حل مي كنه يا مي فرسته دنبال رسول الله ، يا معصومين عليهم السلام . تا از جواب صحيح آگاه بشه و تو اين فاصله تكليف اون مردم اينه كه بايد بنا بر احتياط دست از اون رسم و عادت خودشون ور دارن تا جواب برسه . نه اينكه دست از نماز يا روزه يا هر مساله عبادي ديگه بكشن تا مثلا حكم نسخ برسه !!

حرفم اينه : تو مسائل عبادي و احكامي كه تا اون لحظه توسط پيامبر تبيين شده اون مردم مكلف هستن . اما بحث ما سر اين مسائل نيست بلكه طبق مثالي كه شما زديد و حرف من حول اون مي چرخيد بحث ما سر آداب و رسوم و عادات عجيب و غريب مردم يه منطقه هستش . وگرنه مباحث عبادي همونطور كه چند بار تكرار كردم چيز مشخصي هستن . مثلا اون مجتهد براي مردم بيان مي كنه كه نماز بخونن و زكات بدن و روزه بگيرن و حج برن و ... تو اين مسائل كه اصلا نقلي نيست . بلكه ملال ما سر مسائلي هستش كه اون مجتهد نمي تونه تو قرآن و سنت و عقل دستگيره قابل اعتمادي واسش پيدا كنه كه اينجا بايد گفت كار رو بايد از كاردون پرسيد .

 

 

در رابطه با شرب خمر هم مسائلي رو نوشتين كه بر خودم دونستم كه اين مساله رو هم با ياري خدا جواب بدم . كه البته جاي مطرح كردنش اينجا نيست و يه بحث جداگونه اي رو طلب مي كنه . ان شاء الله يادمون باشه تا بعد از اون مباحثي كه گفتيم مطرحش كنيم .

 

 

شما نوشتي :

درضمن حديث معاذ بن جبل را شما مجعول ميدانيد نه ما.

 

و من ميگم :

معاذ كه مي گفت (( اجتهد رأيي )) . اما شما چند خط بالاتر نوشتي :

يعني با همان احكامي كه هست، ميرود تا تبليغ دين كند اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد!

 

حضرت رسول از معاذ پرسيدن كه چطور حكم مي كني ؟ گفت كه طبق كتاب و حضرت پرسيدن كه اگر تو كتاب حكم رو پيدا نكردي ؟ گفت طبق سنت . حضرت پرسيدن اگر تو سنت پيدا نكردي ؟ گفت : (( اجتهد رأيي )) . اما شما اينجا اعتراف كرديد كه بايد پيك بفرسته و به قول شما از منسوخات با خبر بشه . يعني تئوري خدا و پيغمبر و معاذ !!!! اشتباه هستش . و همونطور كه قبلا گفتم اين حديث يه حديث يك طرفه ايه كه طبق ظاهرش مي شه فهميد براي تشريع  قياس!!!؟؟؟ جعل شده . جعلي بودنش هم از اينجا مشخص مي شه كه تعاليم اسلام هنوز كامل نشده بودن . يعني همون كتاب و سنتي كه به قول شما معاذ بايد ازشون استفاده مي كرده هم هنوز كامل نشده بودن . تفسير و تاولش پيش كش .

 

 

شما حرف منو بعنوان سندي بر ادعاي خودتون آوردي و گفتي :

گفتيد:[ در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :
در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))
]

شما را بخدا آيا اين كاري كه شما داريد ميكنيد قياس نيست؟! آيا شما اين مواد جديد را با شرب خمر قياس نكرديد؟! قياس اهل سنت كه شاخ و دم ندارد عزيز برادر! همين كه شما انجام داديد قياس اهل سنت است!

 

 

اما و اما :

اين حرف شما خيلي اشتباهه و من فكرشو مي كردم كه شما اين مساله رو طرح كني و به همين خاطر جوابش رو هم قبلا به شما دادم اما مي بينم كه شما بازم به جواب اعتنايي نداشتي .

 

اگر ما دنبال قائده بريم مرتكب قياس نشديم اما اگر دنبال مصداق بريم مرتكب اين عمل پوچ شديم .

توضيح اينكه :

مثلا اگر كسي انگشت خودشو قطع كنه مرتكب عمل حرامي شده . از طرف ديگه مثلا اگر كسي از قصد غذا نخوره تا ضعيف بشه باز هم مرتكب عمل حرامي شده چون اين مسائل و مسائلي از اين قبيل  به خاطر قائده ضرر به نفس حرام هستن . يعني يه قائده مشترك دارن كه باعث حرمتشون شده .

اما اگر دنبال مصداق بگرديم كار اشتباهي كرديم مثلا بگيم شير خوردن زياد باعث محرميت هستش و هر چيزي كه زيادش باعث محرميته پس كمش هم باعث محرم شدن مي شه .

يا مثلا بگيم چون هرچيزي كه زيادش مست كننده ست و حرامه ، كمش هم حرامه بگيم : پس رضاعي كه زيادش باعث محرميت هستش كمش هم باعث محرميته . كه اين اشتباهه .

در ضمن همونطور كه قبلا گفتم اگر تو فقه اسلام قياس وجود داشت پس بايد براي يه مساله انواع احكام رو داشته باشيم .  در صورتي كه يه مساله فقط و فقط يه حكم داره .

خدا كنه تونسته باشم تو رفع شبهه گامي برداشته باشم .

 

يا مهدي

هر كس به كسي نازد و ما هم به تو نازيم ...

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 1:38 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

جواد هستم .

اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .

عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟

چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.

اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.

اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .

اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .

 

مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :

يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز ))  كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!

درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟

بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!

 

 

در رابطه با اولين بحث :

با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم  مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .

اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .

دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .

بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .

 

و اما در رابطه با مثال شما :

آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9  نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت