اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .
بسم الله الرحمن الرحيم .
سلام عليكم .
و همچنان جوادي هستم كه به خاطر يه لجبازي ، در گير بحثي بسيار روشن هستم .
برسيم سراغ حرف آقا عبدالله :
جناب عليخاني! بنده در قسمت اول فقط از شما خواسته بودم كه مشكلي داريد يا خير؟! آيا گفتم توضيح بديد!!
همينه كه ميگم بيخودي شلوغ ميكني و فقط دوست داري طومار بفرستي براي وبلاگ!
نخير شما نگفتي توضيح بدم . اما چيزي كه عيان است چه حاجت به گفتن آقا عبدالله داره ؟ من كه مي دونم شما دوباره مي خواي حرف قبلي و بعد مسافت رو مطرح كني . ديگه چرا منتظر بشم تا شما اونو تو پست بعدي بياري ؟
مثل هميشه من جواب دادم و مثل هميشه شما قبول نكردي . در ضمن يك دفعه به شما گفتم تهمت نزن من بيكار نيستم كه بشينم اينجا و جواب لجبازيهاي شما رو بدم . فقط اون مسائلي رو مي نويسم كه احساس مي كنم بايد نوشته بشن و شما بخونيشون تا اگر به خاطر لجبازي نخواي قبولشون كني لا اقل حجت بر شما تموم بشه .
شما نوشتي :
اما بنده (مظلوم!) مجبورم بخاطر اينكه نظم وبلاگ حفظ بشه از خطوط اضافيت بگذرم! اگر قرار بود بنده هم رفتار متقابل داشته باشم تاحالا معلوم نبود وبلاگ چه هرج و مرجي داشت و نوشتارها چه طولي!
واقعا اينجا شما مظلومي ؟ بابا عزيز من ، برادر مسلمون من شما فكر نمي كني دوستان ديگه دارن موضوع ما رو پيگيري مي كنن ؟ اينجا شما مظلومي يا من ؟ كه اول اكثر مطالبم بايد بنويسم : همونطور كه قبلا نوشتم يا همونطور كه قبلا گفتم يا طبق حرف گذشته من يا ...
خيلي جالبه من فكر نمي كردم كه تو مناظره شيعه و سني به كميت ادله طرف مقابل اعتراض بشه و بگن داري طومار مي نويسي . اتفاقا اين مطلب اينو مي رسونه كه طرفين چقدر حرف براي گفتن دارن . و تا حالا فكر مي كردم ادله هرقدر زياد باشه تو بيان حقيقت بيشتر كمك مي كنه و فكر نمي كردم اگر يه موقع كسي دلايل زياد بياره طرف مقابل بگه چرا اين قدر دليل مياري !!!!!!!!!!
در ضمن من فكر نمي كنم قصد شما از كم نوشتن نظم دادن و اداره وبلاگ باشه .
به طور مستقيم به شما مي گم و نعارف هم ندارم و نمي خوام پشت سر شما هم حرف بزنم بلكه صاف و پوست كنده به شما مي گم كه : مطمئنم كه شما به جز اون حرفاي تكراري كه هر دفعه داري دايره وار تكرارشون مي كني ديگه حرفي نداري . آقا عبدالله ، مصاحب عزيز و لجوج ، ببخشيد كه من مجبورم با اين لحن با شما صحبت كنم اما من فقط طبق اجوبه شما با شما صحبت مي كنم .
بپردازم به مثال شما :
از قضا اومديم و پيك در راه اتفاقي برايش افتاد و مرد! حالا جناب مجتهد هنوز هم بايد منتظر جواب باشد! و خدا ميداند چه وقت خبردار ميشود كه او مرده است!
بله امكان داره اين اتفاق بيافته . اصلا هر چيزي امكان وقوعش هست . حتي امروز هم با اين همه پيشرفت علم ممكنه ماشين وسط راه تصادف كنه و شخص بميره . يا نامه ها گم بشن و ...
اما صحبت ما پيرامون مسائل استثناء نيست . ما داريم كليت مطلب رو مي سنجيم كه ارتباط با جاهاي مختلف تو اون زمون ممكن بوده . مخصوصا با پايتخت اسلام . و اصلا اون زمان پايتخت اسلام محل رجوع و رفت و آمد انواع محققا و بازرگانا و ... بوده .
اولا من كه سراغ ندارم كسي از فرمانداران به خاطر دوري راه ارتباطشو با مركز اسلام و خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم قطع كنه .
ثانيا ما داريم كليت مطلب رو مي گيم . و قرار نيست سر نوادر به بحث بشينيم . مثلا وقتي داشتم با يكي از كساني كه اسلام رو زير سوال مي بردن بحث مي كردم يه نوشته واسم فرستاده بود مبني بر اينكه :
تو قرآن ذكر شده كه : ما روز رو براي امرار معاش و كار و تلاش و ... و شب رو براي استراحت قرار داديم .
بعد گفت : خداي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) خبر نداره كه اين زمين دو قطب شمالي و جنوبي داره و تو اونجا شب و روز هر كدوم 6 ماه درازا داره ؟
البته من نمي خوام بگم كه در رابطه با مسائل استثنائي كه شما گفتي جوابي نمي شه داد .
اين مسائل دو حالت دارن . يا بايد تا رسيدن جواب عمل به احتياط كرد و دست از اون كار كشيد تا جواب از جانب او شنخصي برسه كه هرگز اشتباه نمي كنه . يا اينكه تا زمان وصول جواب (((( در صورتي كه باب علم بسته شده باشه)))) بايد عمل به ظن و گمان كرد . مثلا اگر براي صحت مسئله اي 70 درصد احتمال داديم بهش عمل كنيم . اگر جواب رسيد و مطابق با ظن ما بود كه خوب ، الحمد لله . و عمل رو نبايد اعاده كرد . اما اگر مطابق با ظن ما نبود اولا ما به وظيفه مون عمل كرديم و بي تكليف نمونديم ثانيا بايد عمل رو اعاده كرد .
تمام حرف من كه شما مي خواي با انواع مثالها از زيرش در بري اينه كه زماني براي يه مجتهد امكان داره پيش بياد كه تو برخورد با يه مساله حكمش رو نتونه از تو كتاب و سنت استخراج كنه كه بايد قبل از هر نوع پيچيدن نسخه كه خودش هم اطمينان به صحتش نداره به كسي رجوع كنه كه مورد تاييد خدا و پيامبرش هستن و ذره اي جهل و نقص تو اونها راه نداره .
اما خوب مشكلات سر راه پيك از طرف شما بعنوان يه مشكل عليحده مطرح شد كه مثلا فلان كس كه داره براي رسوندن اخبار مي ره امكان داره از هفت شهر و هفت دريا و هفت جنگل و هفت بيابان بگذره و تو همين اوضاع و احوال يه اژدها جلو روش سبز بشه و بگه كوچولو كجا ميري ؟!!!!!!! اونم بگه ...
بابا خيال پردازي بسه به خدا . تمام مشكل شما اينه كه به تاريخ رجوع نكردي .
قبلا براي شما يه مثالايي زدم و حالا براي بهتر جا افتادن مطلب اون مثالي رو كه قبلا مي خواستم واسه شما بزنم رو الان بازگو مي كنم .
اميرالمومنين عليه السلام ضمن نامه اي از عثمان بن حنيف گلايه و نكوهش كردن . عثمان از طرف حضرت به عنوان حاكم بصره منصوب شد كه بواسطه رفتن تو يك مهموني مورد توبيخ و سرزنش اون حضرت قرار گرفت .
حضرت فرمودن :
اما بعد اي پسر حنيف . شنيده ام كه يكي از جوانان بصره تو را به طعام عروسي خوانده و تو شتابان آن دعوت را پذيرفته اي و غذاهاي رنگارنگ و متنوع همراه با ظروف مخصوص برايت آورده اند . من گمان نمي كردم كه تو به مهماني بروي كه كه نيازمندان و فقيران حضور نداشته و فقط ثروتمندان و اغنياء دعوت شده باشند ... (حضرت كمي صحبت مي فرماين تا اينجا كه : ) بدان هر كسي پيشوائي دارد كه از او پيروي نموده و از نور دانشش بهره مي گيرد . (تلخيص شرح نهج البلاغه فيض الاسلام نامه 45 حضرت امير عليه السلام)
نظر شما رو به نكات اين حديث جلب مي كنم :
1- اولا همونطور كه از ظاهر بر مياد زمان زيادي از كار عثمان نگذشته كه حضرت از اين كار با خبر شدن . چون اولا اگر مدت مديدي گذشته بود حضرت بايد با ذكر زمان اون عمل رو گوشزد مي كردن .
2- اون چيزي كه مشخصه خبر از طريق پيك خود عثمان نرسيده بلكه امكان داشته كه دهن به دهن چرخيده باشه يا كس ديگه اين كار رو كرده باشه . اينجا عثمان قاصد نفرستاد اما اگر مي خواست به خاطر يه مساله في الفور قاصدي بفرسته خبر مطمئنا خيلي خيلي زودتر به حضرت مي رسيد .
3- خبر به همراه ريزه كارياش رسيده و چيزي از قلم نيافتاده. همونطور كه حديث به ما مي گه كه اميرالمومنين عليه السلام فرمودن : - به خاطر طعام عروسي - پذيرفتن دعوت بصورت شتابان - غذاهاي رنگارنگ همراه با ظروف مخصوص - عدم حضور فقيران و فقط حضور ثروتمندان .
4- حضرت با صراحت بيان مي كنن كه : هر كسي پيشوائي دارد كه از او پيروي مي كند و از نور دانشش بهره مي گيرد . و تو ادامه حديث مي فرماين كه :
بدان كه پيشواي شما ( مراد حضرت خودشون هستن) از دنياي خود به دو كهنه جامه و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است ... (الخ)
فكر كنم نكته چهارم مشكل گشاي شما باشه . چون حضرت مي فرمان كه هر كسي پيشوايي داره كه بايد از او پيروي كنه و از نور دانشش بهرهمند بشه و از طرفي خودشونو پيشواي عثمان معرفي مي كنن .
در ضمن با روي كار اومدن و بيعت مردم با حضرت امير عليه السلام ايشون شروع كردن به بر كناري و عزل اكثر قريب به اتفاق فرمانداران و حاكمان .
ابن عباس به حضرت عرض كرد كه شما اول اجازه بديد كه همه به شما عادت كنن كه شما خليفه هستيد و بعد از اينكه پاي شما تو مقام خلافت سفت شد اونوقت اقدام به عزل كنيد تا آبها از آسياب افتاده باشه و باعث شورش نشه .
حضرت فرمودن كه من به ازاي كوچكترين كارهاي اونها مسئولم و لحظه اي نمي خوام كه به خاطر اونها جلو خدا جواب پس بدم . اين مطلب هم اينو مي رسونه كه حضرت دائما از حال فرستاده هاشون خبر داشتن و در صورت عدم رعايت عدل و انصاف اون حاكم رو توبيخ يا عزل مي كردن .
شما هي ميگوييد آنها مجتهد بودند و از پس مسائل زمان خود برميآمدند! اما دوباره ميگوييد مسائلي پيش ميآمدند كه جوابشان را جز معصوم نميدانست!
مثل اينكه يا من خيلي كلاس بالا مي نويسم يا ...
بله چند دفعه گفتم و دوباره هم مي گم . اونها مجتهد بودن و مي تونستن بوسيله قرآن و سنت و عقل و تعاليم معصومين عليهم السلام تو اون زمان احكام رو استخراج كنن . اما با اين حال بعضي مسائل بودن كه اونها از حل كردنشون عاجز بودن و مي دونستن كه براي گرفتن جواب بايد پيش معصوم عليه السلام برن كه نمونه ش زمان اميرالمومنين عليه السلام خيلي اتفاق افتاده بود كه هيچ كدوم از مجتهدين حرفي براي گفتن نداشتن .
لطف كنيد مثالي بزنيد (مثلاً در زمان امام زمانتان كه ظاهر بودند) كه در قرآن و سنت و اجماع نبوده و عقل نيز عاجز از آن بوده باشد!
ولطف كنيد مثالي بزنيد كه هم اكنون نشود آن را با قرآن و سنت و اجماع و حتي با عقل نشود حل كرد!
اول در رابطه با حرف شما بگم . خوشم مياد تا شما نمي توني به اصل قضيه شبهه وارد كني سريع مي ري سراغ مثال و ميگي پس حالا كه اين طور شد زود باش يه مثال بزن . بهونه آوردن خيلي راحته !!!!!!
و اما در رابطه با حرف اول شما :
اولا مشكلات شيعيان در زمان معصومين عليهم السلام هيچ موقع واسه بعد نمي موندن . چون شيعيان طبق دستور رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به معصومين عليهم السلام رجوع مي كردن و از دستورات اونها نهايت استفاده رو مي بردن .
ثانيا اجتهاد در زمان معصومين مثل الان نبوده . چون همونطور كه قبلا گفتم دست مجتهدين خيلي باز بوده و خيلي راحت مي تونستن از نظر معصومين استفاده كنن . اما الان مجتهدين با استفاده عقل و اجماع بايد تو هر مسئله اي جواب رو بدن . اگر هم تو بعضي مسائل باب علم بسته شده باشه يعني در رابطه با موضوعي نتونيم از كتاب و سنت استفاده كنيم يا دخالت عقل هم به ما راه چاره اي نده و اجماع هم به جايي نرسه پس ديگه بايد لاجرم به ظن عمل كرد (البته ظن ما همينجوري يلخي و ديمي و هردمبيل نيست بلكه حتي براي ظن و گمان بايد از كتاب و سنت و عقل و اجماع استفاده كرد)
و اين فقط يكي از مشكلاتي هستش كه تو زمان غيبت معصوم عليه السلام گريبانگير جامعه و مجتهدين هستش . خواهشا نگو كه ظن منبع شيشم شيعيانه ها !!! چون همونطور كه گفتم امكان داره بعضي از مسائل با هيچ كدوم از اين 4 منبع ( البته در زمان غيبت) حل نشه . حالا مجتهد با استفاده از 4 منبع سعي و تلاش مي كنه تا گمان به مسئله اي ببره كه اولا با هيچ كدوم از تعاليم تعارض نداشته باشه و ثانيا به حقيقت و روح اسلام نزديكتر باشه .
يكي از اون مثالايي كه بايد بزنم اينه :
حكم گفتن الله اكبر بعد از هر قسمت نماز رو ما نمي دونيم چيه . تو اينجا دست ما به جايي بند نيست . آيا گفتن الله اكبر بعد از سجده واجبه يا مستحبه ؟
يه مجتهد براي بيان وجوب يا استحباب يه قضيه نمي تونه از خودش چيزي بگه بلكه بايد به نحوي به شارع متصل باشه .
يا اينكه حكم جراحي پلاستيك براي زيبائي چيه ؟ يا جراحي هاي زيبايي مثل جراحي بيني ؟
و مسائلي از اين قبيل ...
مشكل بنده اين است كه شيعه چهار منبع براي مجتهدينش معرفي كرده: قرآن، سنت، اجماع و عقل.
و در هيچ جايي نگفته كه اگر درون اينها جواب مسئلهاي پيدا نشد بايد برود پيش امام زمان و آن را بپرسد!!!
ماشالا مثل اينكه شما به عقايد شيعه از خود شيعيان واردتري !!!!!
اولا براي بار آخر به شما مي گم كه حكم فرمايش معصومين عليهم السلام در حكم فرمايش شخص خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و سلم هستش .
ثانيا دليل و مدرك شما كجاست ؟
عزيز من مگه اين مجتهدين شيعه نيستن كه طبق كتاب و فرمايشات رسول الله وفرمايشات معصومين عليهم السلام و عقل و اجماع فتوا مي دن ؟ مگه اين مجتهدين و فقهاء شيعه نيستن كه فرمايشات معصومين عليهم السلام رو حجت مي دونن ؟
شما چرا دروغ مي گي ؟ كي ميگه جائي گفته نشده كه يه مجتهد بايد به امام زمان رجوع كنه ؟ اول كس كه اين مطلب رو بيان كردن شخص حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم بودن . شما فقط و فقط حرف يه مجتهد شيعه رو براي من بيار كه گفته باشه نبايد به معصوم رجوع كرد .
اصلا يه مجتهد نه . يه عالم و روحاني . يا نه اصلا حرف يه نفر ازعوام شيعه رو بيار كه گفته باشه حرف معصوم عليه السلام حجت نيست.
قرار ما براي مباحثه هستش نه خدا نكرده چيز ديگه ...
و در رابطه با قسمت آخر حرف شما :
من جواب شما رو قبلا دادم و تو مثال معلم و شاگرد جواب رو تشريح كردم . ديگه لازم نمي بينيم كه دوباره جواب رو مطرح كنم . اگر دنبال اين هستي برو به پست قبلي من و مطلب رو خوب خوب بخون .
در ضمن حسين آقا يه حرف خيلي خوب زدن و شما طبق معمول منبع اون رو قبول نكرديد .
حديث : من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية اولا تو معتبر ترين كتب شما مثل صحيح بخاري و صحيح مسلم وجود داره . اگر حسين آقا زحمت كشيد و گفت كه هيچ و گرنه من آماده ام تا 10 كتاب شما رو نام ببرم كه اين حديث رو نقل كردن .
البته من از شما انتظار ندارم كه وقتي كه حديث ثقلين و كشتي نوح رو بدون علم رد مي كني اين حديث رو قبول قبول كني .
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش...... زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد
اللهم عجل لوليك الفرج .

