تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

به نام الله

 

با عرض ادب و سلام خدمت دوستان

1 - از اینکه به عللی قادر نیستم بصورتی مرتب در مناظره شرکت کنم از شما پوزش می خواهم ، امیدوارم فرصتی بیابم و بیشتر در خدمت دوستان باشم .

از جناب بلبل پور که دعوت مرا برای مناظره قبول کردند مجددا تشکر می کنم و قول می دهم هر وقت فرصت کردم به نظرات ایشان جواب خواهم داد .

2 – از مدیر محترم وبلاگ در خواست می کنم به وبلاگ نظمی بدهند و شیوه آرشیو مطالب را مرتب کنند تا دسترسی کاربران به مطالب و موضوعات آسانتر باشد .

3 –  در حالیکه جنابان عبدالله و جواد علیخانی مناظره دو نفره انجام  می دهند و با توجه به روش خوب و پسندیده جناب عبدالله در مناظره گام به گام  ، نمی خواهم در روند مناظره آنها خللی ایجاد کنم .

اما می خواهم در تایید نظرات جناب عبدالله مطالبی را خدمت دوستان عرض کنم .

 

                                     ***************************

 

شیعیان فقه خاص خود را ندارند  زیرا فقه آنها حاشیه ای است بر فقه اهل سنت !

 

تاریخ فقه و اجتهاد وعلوم مرتبط با آن از قبیل اصول فقه ، علوم تفسیر و حدیث   نشان می دهد که اهل سنت در این علوم پیشگام بوده اند و شیعیان بعدا با استفاده از اصول و روش های معمول در میان دانشمندان اهل سنت ، اقدام به تدوین کتابهای دینی خود نموده اند !

برای آنکه نوشتار طولانی نشود در اینجا چند نکته را از قول علمای شیعه نقل می کنم ، امیدوارم مورد توجه قرار گیرد و موجب شود تا دوستان در خصوص آن به مطالعه و تحقیق بپردازند .

1 – دکتر مصطفی کامل الشیبی در کتاب : تشیع و تصوف ( صفحه 30)  با اشاره به سرگذشت امامان شیعه و جگونگی ارتباط آنها با شیعیان می نویسد که امامان شیعه نقش فعالی در پی ریزی عقاید تشیع نداشته اند !

 

بنا براین معلوم می شود که آنچه که به عنوان عقاید شیعه مطرح است ساخته و پرداخته علما و بنیانگذاران شیعه می باشد که در طول تاریخ بتدریج شکل گرفته است !

تنوع و تضاد عقیدتی در بین فرقه های مختلف شیعه و ظهور و افول فرق زیادی که اینک فقط نامی از آنها باقی مانده تاییدی تاریخی براین مدعاست !

 

برای مطالعه بیشتر مراحعه کنید به منابع زیر:

-          کتاب : مکتب در فرآیند تکامل نوشته سید حسین مدرسی طباطبایی انتشارات کویر

-          مقاله : قرائت فراموش شده نوشته دکتر محسن کدیور مندرج در فصلنامه مدرسه ( که توقیفش کردند!) –  در سایت دکتر کدیور نیز موجود است .

-          کتاب : تکامل فکر سیاسی شیعی  نوشته دکتر احمد الکاتب ( ترجمه فارسی آن در سایت دکتر کاتب موجود است )

دو نقل قول یکسان و مستند از نظر آیت الله بروجردی

2 – آیت الله زنجانی استاد حوزه علمیه مشهد در گفتگویی با نشریه اندیشه  ( شماره اول بهار 1370) می گوید : آیت الله العظمی بروجردی تعبیرشان این بود که فقه ما تعلیقه ای است بر فقه اهل سنت !

 

3 – آیت الله زنجانی همچنین گفته است که : بسیاری از قواعد فقهی که الان مورد بحث است ، اصلش از فقه اهل سنت گرفته شده و به تدریج به حوزه فقه شیعه سرایت کرده است !

4 – آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی نیز در مقاله ای مندرج  در مجله کیهان فرهنگی ( شماره 257 اسفند ماه 86 )  می نویسد : آیت الله بروجردی در هنگام تدریس به فقه مقارن عنایت داشت و می فرمود ، فقه شیعه در حاشیه فقه اهل سنت است !

 

شخصیت و اهمیت علمی و دینی مرحوم آیت الله بروجردی برای همگان روشن است و نیازی به معرفی و توضیح نمی بینم .

برخلاف آنچه که بین عوام شیعه و متعصبان کم اطلاع آنها مرسوم است که خود و مذهبشان را برتر و بهتر می دانند ، علمای بزرگ شیعه همواره خود را بی نیاز از کتب و علمای اهل سنت نمی دانند و در هر بابی که کتاب می نویسند یا بحث و تدریس می کنند به نظرات علمی و متقن علمای اهل سنت استناد

 می کنند !

نگاهی به کتابهای علمای شیعه در  تفسیر قرآن ، علوم حدیث  و فقه واحکام در گذشته و حال گواه این مدعاست !

 

از دوستان شیعه می خواهم قبل از آنکه موارد فوق الذکر را انکار کنند کمی درباره  تاریخ فقه و اجتهاد و منابع اجتهاد و علوم تفسیر و حدیت  مطالعه نمایند !

مطالعه کتابهای آیت الله ابراهیم جناتی را توصیه می کنم . ( ایشان نیز اخیرا مرجع تقلید شده اند )

************************

یک موضوع دیگر برای مطالعه و تحقیق :

از برادر گرامی جناب عیدالله که در رابطه با موضوع اجتهاد و مجتهدین  بحث می کنند می خواهم از دوستان شیعه بپرسند که:

-   علت وجود تعداد زیادی مرجع تقلید در شیعه چیست ؟

-   چراعلمای شیعه و مراجع تقلید نمی توانند از میان خود اعلم را تشخیص بدهند ؟

-   چرا هریک از مراجع محترم تقلید خود را اعلم می داند ؟

-   چرا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از میان تعداد زیادی مراجع تقلید فقط هفت نفر را تایید کرده است ؟

-   تکلیف سایر مراجع چیست ؟

-   تکلیف مقلدین آنها چیست ؟

-   چرا عامل سیاست در تصمیم جامعه مدرسین دخیل است ؟

-   مگر مرحوم امام خمینی فقه آیت الله منتظری را قوی ترین فقه نمی دانست ؟ پس چرا جامعه مدرسین مرجعیت ایشان را قبول ندارد ؟

برای که کسی جویای حقیقت باشد این پرسش ها می توانند موجب جرقه و تحول فکری شوند .

 

فاروق

1/2/87

**************************************

 

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:8 |

بنام الله

 

جرات اندیشیدن داشته باشید !

 

 

با سلام خدمت دوستان و حق جویان

 

با وجود آنکه مدت زیادی است که از دوستان شیعه خواسته ام که یکی از آنها به خود جرات بدهد وبرای بحث دونفره در باره عصمت اعلام آمادگی نماید ! اما تا کنون هیچیک از آنها به این دعوت پاسخ نداده است !

حال با توجه به در پیش بودن ایام تعطیلات نوروزی و وجود فرصت کافی برای مطالعه و تحقیق ، سوالاتی را در خصوص عصمت طرح می کنم و از دوستان میخواهم با دقت به آنها توجه کنند و در باره آنها تامل وتحقیق نمایند تا بعد از تعطیلات بحث را بطور جدی شروع کنیم .

امیدوارم گروه پاسخ به شبهات سایت ولی عصر آقای حسینی قزوینی بجای سرگرم کردن خود و دیگران به موضوعات بی اهمیت ، جرات فکر کردن به این سوالات و موضوعات را داشته باشند و به کمک دوستان شیعه خود بیایند و در صورتی که در خود توانایی می بینند یکی را به عنوان نماینده برای بحث معرفی کنند !!

سوالات و موضوعات اساسی برای بحث و تحقیق در باره عصمت

 

1-  عصمت چیست ؟

 

2-  چه علل و عواملی موجب پیدایش این اصطلاح شده اند ؟

 

3 – آیا اصطلاح عصمت ریشه دینی دارد یا اینکه ابداع متکلمین است ؟

 

 یعنی آیا به عنوان یک عقیده دینی از طرف الله تعالی به ما اعلام شده است یا اینکه  نظریه ای است

 

ابداعی متکلمین برای  توجیه و اثبات حقانیت مدعیات دینی  ؟

 

4 -  عصمت چگونه حاصل میشود ؟ (  ساز وکار و چگونگی عصمت )

 

5 – منشاء ، علل و عوامل عصمت چیست ؟ تک علتی است یا اینکه تنوع و تکثر علل و عوامل دارد ؟

 

6 – آیا عصمت عامل و علت است یا اینکه نتیجه و حاصل عملکرد است ؟

 

7 -  عصمت اکتسابی است یا ذاتی ؟

 

8 -   آیا عصمت یک صفت دائمی است یا اینکه زوال پذیر است ؟

 

9 -  عصمت قاعده است یا یک  استثناء است ؟

 

10 -  عصمت عمومیت دارد یا انحصاری است ؟ ( یعنی اینکه همه انسانها می توانند مراتبی از عصمت

 

را کسب کنند یا اینکه انحصاری است و فقط عده معدودی می توانند آن را داشته باشند ؟)

 

 11-  رابطه عصمت با تقوا چگونه است ؟  کدامیک اصل است و دیگری تابع ؟

 

12 -  دامنه و گستره عصمت چقدر است ؟

 

13-  عصمت موردی ونسبی است یا مطلق ؟

 

14 –  بسیاری از اصطلاحات و تعریفات فلسفی ، کلامی ، فقهی ، سیاسی و علمی ، مشمول مرور زمان  شده بتدریج ازحوزه مسائل فکری بشر خارج گردیده اند  وبجای آنها مسایل و موضوعات دیگری متناسب با نیازهای  زمان ابداع شده اند بر این اساس اصطلاح عصمت و مفاهیم و تلقی های ناشی از آن نیز مشمول مرور زمان شده و امروزه موضوعیت واهمیت گذشته را به عنوان یک موضوع و معضل فکری و عقیدتی ندارد و فقط به عنوان یکی از موضوعاتی که در گذشته مورد بحث متکلمین بوده است مطرح می باشد !

سوالات دیگر نیز هست که می گذارم برای زمانی که بحث بصورت جدی شروع شود .

 

یک در خواست :

 

از دوستانی که نوشتارهای قبلی من را مطالعه نکرده اند ، در خواست می کنم با کلیک کردن روی نام من ( فاروق ) در قسمت نویسندگان وبلاگ  نوشتارهای قبلی من را ملاحظه فرمایید .

**********************

از دوستان و خوانندگان محترم در خواست می کنم که هر نوع سوال و یا موضوع دیگری که در باره عصمت باشد در قسمت نظرات مطرح کنید تا ان شاء الله هنگام مناظره مورد توجه و بحث قرار گیرند ، امیدوارم بتوانیم با همکاری و هم اندیشی موضوع عصمت را به شیوه درست و نحوه احسن طرح و حل کنیم و زمینه وحدت فکری و عقیدتی را بیشتر فراهم کنیم ! ان شاءالله

برادر ارجمند جناب عبدالله

من قصد ندارم بحث شما را مختل کنم ، اگر دوستان شیعه بخواهند ( در واقع اگر بتوانند ) با شما بحث کنند ، ادامه بدهید !

 

****************************

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 17:24 |

به نام الله

 

با سلام خدمت دوستان وحق جویان

ملاحظه نظرات دوستان در قسمت کامنت ها ، نشان می دهد که دوستان  مناظره کننده و نیز کاربران و خوانندگان مطالب از اینکه بحثها بصورتی علمی و منطقی انجام نمیگیرد معترض هستند و خواستار انجام مناظره براساس اصول و آداب مناظره هستند .

یکی از اصول مهم مناظره و نیز تحقیق علمی آ ن است که بحث ومناظره بر روی یک موضوع مشخص و مورد توافق طرفین متمرکز گردد . در نتیجه هیچیک از طرفین حق ندارند موضوعات بی ربط با موضوع مورد بحث را طرح کنند و موجب انحراف بحث شوند .

تجارب حاصل از بحث های قبلی نشان داد که اگربحث ها بصورت دونفره انجام گیرد بهتر است و زودتر به نتیجه می رسد و انحراف از بحث کمتر روی می دهد ، بنا براین از یکی از دوستان شیعه که علاقمند به بحث در باره موضوع عصمت است ، در خواست می کنم که تمایل خود را اعلام کند وبا ارسال پاسخ به این نوشتار ، وارد بحث شود ، امیدوارمطالبی که تقدیم دوستان و حق جویان خواهیم کرد مفید باشد و به آنها در تحقیقات و بحث های مذهبی کمک کند . ان شاءالله

 

*********************

1 – ضرورت بحث عصمت :

با توجه به نقش و اهمیت موضوع عصمت در مبانی عقیدتی  تشیع و نتایج حاصل از آن که منجر به اختلافات اساسی در میان مسلمانان گردیده است ، ضرورت دارد که قبل از هر موضوع اختلافی دیگر ، درباره این موضوع بحث و بررسی انجام گیرد ، بنابراین با تقدیم این نوشتار ، بحث و بررسی موضوع عصمت را شروع می کنیم .

امیدوارم با همکاری شما بتوانیم مطالبی را عرضه کنیم که در روشنگری و ابهام زدایی ازاین موضوع و کشف حقیقت آن موثر باشد .

 

2 - بحث در باره عصمت را بصورت علمی و براساس اصول تحقیق انجام دهیم !

 

اساسی ترین اصل تحقیق علمی آن است که برای حل هر مسئله ای لازم است که آن را به مسایل و موضوعات کوچکتر تجزیه کرد و سپس کار تحقیق را  با بحث در باره اساسی ترین آن موضوعات شروع نمود.

با توجه به اصل علمی فوق ، اگر بخواهیم در باره موضوع عصمت بصورت علمی تحقیق و بررسی نماییم ، لازم است ابتدا از اساسی ترین اجزای آن شروع کنیم و سپس به موضوعات دیگر آن بپردازیم !

نکته اساسی  هر موضوع ، تعریف و مفهوم آن است ، بنا براین لازم است که در این مرحله نظرات خود را در باره مفهوم و تعریف عصمت بیان کنیم و پس از آنکه در این خصوص به توافق رسیدیم به موضوعات دیگر آن بپردازیم .

3 –  یکی از علل مهم اختلافات فکری :

  یکی از علل اختلافات فکری آ ن است که  ، برای تعریف کلمات و مفاهیم  بصورت سلیقه ای عمل میشود و هرکسی براساس سلیقه و اهداف و مبانی عقیدتی خود مفهوم مورد نظر را بگونه ای تعریف و شرح میکند .

تعریف ومفهوم عصمت نیز چنین وضعیتی را یافته است و به همین علت است که یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از آ ن وجود ندارد . و لذا می بینیم که تعاریف گوناگونی از آ ن بیان می شود و هرکسی وهرفرقه و گروهی ، بدون رعایت اصول و قواعد حاکم بر تعاریف ، بنا بر خواست و تمایلات فرقه گرایانه خود به گونه ای آ ن را تعریف می نمایند . وحتی در بین پیروان هر فرقه نیز توافق کاملی وجود ندارد ، برای مثال به تعاریف گوناگونی که علمای شیعه از عصمت بیان کرده اند توجه کنید .

4 – راه چاره در توافق بر یک تعریف از عصمت است :

 با وجود آ نکه در تعریف عصمت اختلاف نظر وجود دارد اما این اختلاف نظرات مانع از بیان یک تعریف  حداقلی ومورد قبول نمی باشد و ما می توانیم با توجه به معنی کلمه و کاربرد آ ن  یک تعر یف کلی بیان کنیم.

بنا براین برای آ نکه بتوانیم باهم گفتگوکنیم و تحقیق و بررسی موضوع امکان پذیر شود ، لازم است که برروی یک تعریف درست ومنطقی از عصمت به توافق برسیم .

5 -  تعریف  اینجانب از عصمت :

باتوجه به معنی لغوی کلمه و موارد استعمال آن ،  وبادر نظر گرفتن اصول و قواعد حاکم بر تعاریف ،  تعریف  درست عصمت آن است که بگوییم :

 عصمت یعنی خطا (گناه واشتباه ) نکردن

 

از دوست شیعه ای که طرف مناظره ام می شود می خواهم با توجه به مطالبی که به استحضار رساندم ، نظرات و تعریف مورد قبول خود را بیان کند .

 

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 21:24 |

به نام الله

 

بررسی و تحلیل خطبه موسوم به شقشقیه

 

با سلام خدمت دوستان و حق جویان

 

با وجود آنکه بر توافق خود با جناب مسعود هستم تا در باره عصمت بحث کنیم اما چون نوشته جناب شهیدی در خصوص نقل خطبه موسوم به شقشقیه چند روزی است که در وبلاگ است !

بنا براین بر خلاف میل باطنی خود و صرفا به قصد روشنگری و نشان دادن اینکه خطبه شقشقیه جعلی است و با عقاید و مواضع عملی حضرت علی در تضاد است نوشته زیر را که مربوط به سال گذشته است تقدیم دوستان می کنم .

امیدوارم مورد توجه دوستان و حق جویان قرار گیرد.

 

**************************************

 

 

مقدمه :

بديهي است كه در تحليل و فهم هر موضوعي ( گفتاري يا نوشتاري و ...) ، پيش فرضهاي ذهني و عقید تی تحليل گر (خواننده يا شنونده ) نقش اساسي را دارند .
بنا براين براي تحليل و فهم خطبه معروف به شقشقيه ( خطبه 3 ) ، موجود در نهج البلاغه لازم است ابتدا پيش فرض و ديدگاه خود را در باره حضرت علي روشن كنيم .

 

در باره آن حضرت ، دو ديدگاه كلي وجود دارد :

1-   ديدگاه پيروان تشيع كه آن حضرت رامنصوب از جانب خدا مي دانند و معتقدند كه ايشان داراي چند مقام و ویژه گي از قبيل علم غيب و عصمت است و در نتيجه هيچگاه اشتباه نمي كند و امكان بروز بعضي خصلتهاي منفي در او وجود ندارد .( آنها اين مقام فوق انساني را براي ساير امامانشان نيز قايل هستند ).


2-   ديدگاه اكثريت مسلمانان پيرو سنت رسول الله كه آن حضرت را انساني مي دانند مانند ساير انسانها ، ومعتقدند كه ايشان نيز داراي تمام خصايل انساني است ، وبنابراين علمش محدوداست و احتمال و امكان ارتكاب اشتباه و خطا را دارد . و ممكن است مانند ساير انسانها تحت تاثير حوادث واثرات آن در زندگي شخصي و اجتماعي اش ، نسبت به بعضي اشخاص ، به حق يا به نا حق كينه به دل بگيرد و حتي نسبت به ديدگاه ديگران در مورد خودش قضاوت صحيحي نداشته باشد.( در اين خطبه به يك مورد از اين ديدگاه كه ايشان را با حضرت ابوبكربرابر ندانسته اند اعتراض كرده است ).

 بايد توجه داشت كه شخصيت و مقام انسان آن نيست كه خودش تصور مي كند ، بلكه آن است كه ديگران

 مي گويند .

*********************************
با توجه به توضيحات فوق نظر خودرا در باره خطبه مورد بحثبه شرح زیر بيان مي كنم .


ابتدا عرض مي كنم كه من به سند و راوي آن كاري ندارم و نظري نمي دهم بلكه فقط متن آن را بررسي

مي كنم . وبا توجه به نتايج حاصل از بررسی ، اميد وارم كه از آن حضرت نباشد ، چون نه تنها به شان و مقام آن حضرت نمي افزايد، بلكه بر عكس موجب كسر شان آن حضرت مي شود ، كه در هنگام عصبانيت مطالبي را گفته است كه با قران ، تاريخ و مواضع خودش در دوران خلفاي قبل و همچنين سایر گفته ها و نوشته هايش در نهج البلاغه در تضاد است :


- با قرآن در تضاد است چون به كساني توهين كرده است و آنها را باحيوانات تشبيه كرده است كه طبق آيات قران ، خداوند از آنها راضي بوده است و دوستي و احترام آنها بر مسلمانان واجب است .و هيچ مسلماني نبايد نسبت به آنها كينه داشته باشد . (آيه 7 سوره حشر و آیه 100 سوره توبه و بسیا ری آیات دیگر).

 
- با تاريخ در تضاد است چون به خلفایی توهين كرده وتهمت زده است ، كه به شهادت تاريخ بيشترين خدمت را به اسلام ومسلمانان كردند وپاك و عادل بودندو نه تنها از بيت المال سوئ استفاده نكردند( آن را ندوشيدند) بلكه هستي و دارايي خود را در راه اسلام و كمك به مسلمانان خرج كردند .


- با عملكرد ومواضع خودش در دوران خلفا در تضاد است ، چون با آنها بيعت كرد  و از آنها حقوق مي گرفت و به عنوان مشاور با آنها همكاري مي كرد.

 
- با نوشته ها وگفته هاي خودش در نهج البلاغه در تضاد است ، مانند نامه ششم كه در سال 36 توسط جريربن عبدالله براي معاويه فرستاده است .و براي اثبات صحت خلافت خود به روش انتخاب حضرات خلفاي قبل از خود استناد كرده است .ونيز بعضي ديگر از خطبه ها و نامه هاي آن حضرت ازجمله توصيه ايشان به حضرت عمر فاروق كه به جبهه هاي جنگ با ايران و روم نرود و......

 
- من اميد وارم از او نباشد و از برادران تشيع هم مي خواهم اصرارنكنند كه از آن حضرت است . اما اگر از آن حضرت باشد نشان از وضعيت روحي او در اواخر حكومتش است كه از حوادث روزگار سرخورده ومايوس گردیده ودچار افسردگي ومنفي نگري شده است . بصورتي كه مي خواهد علت شكست خود را به گذشتگان نسبت دهد !

بديهي است كه بنا به اصول روانشناسي ، قضاوت چنين افرادي كه مملو از بدبيني ، كينه ، عصبانيت و.....است ، نسبت به ديگران قابل قبول نيست  .

*****************
بررسي  محتوای خطبه :


براي بررسي خطبه نكات مهم آن را به شرح زير ( به نقل از ترجمه هاي آيتي و دكتر شهيدي ) مورد نقد وتحليل قرار ميدهم :
1 -   ( ...خلافت را چون جامه اي برتن كرد ونيك مي دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور آسياب است ....).
نقد وتحليل : حقيقت ندارد .حضرت ابوبكرهيچگاه حضرت علي را بر خودش برتر ندانسته است .
زيرا درادامه خطبه اشاره مي كند كه مرا با او ( ابو بكر )برابرندانستند. بنا بر اين نه تنها حضرت ابوبكر بلكه مهاجرين و انصارنيز هرگز حضرت علي را با حضرت ابوبكر برابر ندانسته اند . چه رسد به اينكه او را برتر بدانند.
آيا براي بيان صلاحيت و حقانيتش مثال بهتري از سنگ آسياب نداشت ؟

2-  ( ...سيلها ازمن فرو مي ريزد و پرنده را ياراي پرواز به قله من نيست...).
نقد وتحليل : ارتباطي بين اين ادعاي بزرگ وخيالي با موضوع خطبه مي بينيد ؟ اين خود بزگ بيني بيانگر چه روحيه اي است ؟

3 - (...پس ميان خود و خلافت پرده اي آويختم و از آن چشم پوشيدم ...).

نقد وتحليل: پس معلوم مي شود كه حضرت علي نتيجه انتخاب مهاجرين و انصار را پذيرفته و هيچ اقدام مخالفت آميزي نكرده است .

4 – (..مي ديدم كه ميراث من به غارت ميرود ...).

نقد وتحليل : كدام ميراث ؟ مگر مقام حكومت ارث پدري است ؟ دوستان و حق جویان توجه وبررسی کنند که چرا  نمي گويد منصب الهي من ؟

5 –  (...به نقل از يك شاعر مي گويد : روزمرا باحيان برادر جابر، چه مشابهت ؟ و اين دو را باهم چه مناسبت ؟ من همه روز در گرماي سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده به راحت در خانه غنوده ...).

نقد وتحليل : هدف از نقل اين شعر چه بوده است ؟ آيا زندگي حضرت ابوبكر صديق آنچنان در رفاه و آسايش و متمايز از سايرين بوده است كه ايشان به زندگي او حسادت مي ورزند ؟
اما تاريخ ، زندگي حضرت ابوبكر را بسيار ساده نشان مي دهد .

6 – (...بنگريد چسان دو پستانش را آن دو ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند...).

نقد وتحليل: این ادعا خلاف واقعيت هاي تاريخي است . زیرا حضرات ابوبکر و عمر بيشترين خدمت را به اسلام و مسلمانان كردند ، و بنا به منابع معتبر تاريخي نه تنهاهيچگونه سوء استفاده اي از بيت المال نكردند ، بلكه هستي ودارايي خود رادر راه كمك به اسلام ومسلمبن خرج كردند .

بنا براين كمال بي انصافي است كه برخلاف واقعيت در مورد آنها قضاوت شود .

يكي از عوارض عصبانيت همين است كه شخص عصباني هنگامي كه عصباني مي شود ، واقعيت ها را فراموش مي كند . توصيه اكيد شده است كه قضات هنگام عصبانيت قضاوت نكنند !!

7 – (... به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتي قرارداد كه من هم در جمله آنان بودم . خدايا چه شورايي ؟ چسان در مرتبت من به نخستين ترديد روا داشتند كه با چنين مردمي برابر دانستند...).

نقد وتحليل : منظورش شهادت حضرت عمر فاروق وتشكيل شوراي تعيين خليفه است .

درود بر حضرت عمرفاروق كه با اين كار ايمان و اعتقاد قرآني خود را به شورا وحق مسلمانان در انتخاب خليفه نشان داد.
باتوجه به عبارت فوق وبر اساس شواهد تاريخي ديگر حضرت علي در شورا شركت كرده وداوطلب انتخاب توسط شورا بوده است . بنا براين ، حضرت علی خود را منصوب از جانب خدا نمي دانسته و بلكه انتخاب خليفه را حق شورا مي دانسته است .همچنانكه براي اثبات حقانيت خلافت خويش در نامه ششم كه به معاويه نوشته است به شوراي مهاجرين وانصار كه اورا همچون خلفاي قبل انتخاب كرده اند استناد كرده است .

8 – (...ديدم كه انبوه مردم روي به من نهاده اند ، انبوه چون يالهاي كفتاران ...........چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند ...).

نقد وتحليل : تشبيه مردم مسلمان به يالهاي كفتاران و رمه گوسفندان !!! ؟ از حضرت علی بعید است ،

 پس این جملات و گفتار از حضرت علی نیست .

9- (...اگرانبوه آن جماعت نبود يا گرد آمدن ياران حجت را برمن تمام نمي كرد ................مي ديديد كه دنياي شما ذر نزد من از عطسه ماده بزي هم كم ارج تر است ...).

نقد وتحليل: مي بينيد كه حضرت علي خود را منصوب از جانب خدا نمي داند بلكه قبول حكومت را ناشي از خواست و انتخاب مردم مي داند.
فكر مي كنم كه بهتر است شيعيان بجاي حمله به ديگران ، حضرت علي را مورد نقد و تهاجم خود قراردهند كه چرا به نصب الهي اعتقاد نداشته است!!!

10- (...نقل شده است كه ابن عباس درخواست ادامه سخن را نموده است وآن حضرت در جواب گفته است : هيهات ابن عباس ،پاره گوشتي بود كه از دهان شتر خشمگين خارج شد و بجاي خود برگشت ).

نقد وتحليل : اینکه خودش را به اشتر خشمگين تشبیه کرده است ،  نشان ميدهد كه اين خطبه در اوج عصبانيت ايراد شده است ، و پس از خواندن نامه اي كه بدست او داده بودند آرام شده است . و لذا باوجود درخواست ابن عباس ديگر ادامه سخن را صلاح ندانسته است.

11 – (...نقل كرده اند كه ابن عباس از اينكه آن حضرت سخن خود را تا آنجا كه قصد كرده بود ادامه نداده است دريغ خورده است ).

نقدوتحلیل: مگر موضوع سخن در باره كدام مسئله مهم علمي ، عقیده تی ، تفسيري ويا فقهي بوده است ، كه بيان آن ،حل مسائلي را در پي داشته است . و حال كه ادامه نداده است آن مسائل لاينحل باقي مانده اند،
و موجب تاسف و دريغ ابن عباس شده است ؟

با عرض ادب به ساحت رسول الله و مهاجرين وانصار از جمله خلفاي راشدين و به ويژه حضرت علي كه موضوع اين نوشته است . به استحضار مي رسانم كه من اين خطبه را از آن حضرت نمي دانم و با نقد و تحليل آن نشان دادم كه در شان و مقام آن حضرت نيست كه چنين سخناني را بيان فرموده باشد .

 اماچون عده اي با استناد به آن ، به ساحت ياران با وفاي رسول الله توهين مي كنند ، بعضي اشكالات و نتايج استناد به اين خطبه جعلي را بيان كردم .

********************

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 1:11 |

به نام الله

 

بحث در باره موضوع عصمت

( 2 )

با سلام خدمت دوستان و حق جویان

 

 

برای  درک بهتر موضوع با اجازه دوستان قسمت اصلی نوشتار قبلی خود را مجددا

 

نقل می کنم و سپس ادامه  نوشتار را تقدیم میکنم :

 

 

بحث در باره عصمت را بصورت علمی و براساس اصول تحقیق انجام دهیم !

 

اساسی ترین اصل تحقیق علمی آن است که برای حل هر مسئله ای لازم است که آن را به مسایل و موضوعات کوچکتر تجزیه کرد و سپس کار تحقیق را  با بحث در باره اساسی ترین آن موضوعات شروع نمود.

با توجه به اصل علمی فوق ، اگر بخواهیم در باره موضوع عصمت بصورت علمی تحقیق و بررسی نماییم ، لازم است ابتدا از اساسی ترین اجزای آن شروع کنیم و سپس به موضوعات دیگر آن بپردازیم !

به نظر من نکته اساسی  هر موضوع ، تعریف و مفهوم آن است ، بنا براین لازم است که در این مرحله نظرات خود را در باره مفهوم عصمت و چگونگی حصول آن بیان کنیم و پس از آنکه به توافق رسیدیم به موضوعات دیگر و تعیین مصادیق آن بپردازیم .

پس درست آن است که در اولین مرحله در باره سوالات زیر بحث شود :

 1 – معنی و مفهوم عصمت از نظر شما چیست ؟

 2 – عصمت چگونه حاصل ( ایجاد ) می شود ؟

 اکتسابی است یا ذاتی ؟ یعنی سازو کار آن چگونه است ؟

( آیا سازو کاری برای آن قایل هستید یا اینکه آنرا بی قائده و قانون می دانید ؟).

بدیهی است که  پاسخ ها بایستی :

اول آنکه  :  احساساتی نباشند .

دوم آنکه  :  روشن و بدون ابهام و محکمه پسند باشند ( یعنی دارای ساختار منطقی باشند ) !

سوم آنکه : ربط مستقیم به این سوالات داشته باشند .

چهارم آنکه :  جامع باشند یعنی به همه موارد و اجزای دو سوال فوق جواب داده شود .

پنجم آنکه :  موجب توهین به اعتقادت دیگران و طرح موضوعات بی ربط با بحث نباشند !

**********

ادامه مطلب...

 

یکی از علل مهم اختلافات فکری :

  یکی از علل اختلافات فکری ان است که   برای تعریف کلمات و مفاهیم  بصورت سلیقه ای  عمل میشود و هرکس براساس سلیقه و اهداف و مبانی عقیدتی خود مفهوم مورد نظر را تعریف و شرح میکند .

تعریف ومفهوم عصمت نیز چنین وضعیتی را یافته است و به همین علت است که یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از ان وجود ندارد . و لذا می بینیم که تعاریف گوناگونی از ان بیان می شود و هرکس وهرفرقه و گروهی بدون رعایت اصول و قواعد حاکم بر تعاریف  بنا بر خواست و تمایلات فرقه ای خود به گونه ای ان را تعریف می نمایند .وحتی در بین پیروان هر فرقه نیز توافق کاملی وجود ندارد برای مثال به تعاریفی که علمای شیعه از عصمت بیان کرده اند توجه کنید .

چاره چیست ؟

برای انکه بتوانیم باهم گفتگوکنیم و تحقیق و بررسی موضوع امکانپذیر شود لازم است که برروی یک تعریف حداقل از عصمت توافق کنیم و از اعمال سلیقه فردی و فرقه ای خودداری کنیم و سعی کنیم تعریف خود را به انچه که از کلمه و مفهوم عصمت استنباط می شود محدود کنیم . مثلا از کلمه عصمت به هیچ وجه مطلق بودن یا شمول ان از زمان تولد و ... استنباط نمی شود . بنا براین  اضافه کردن این موارد به تعریف عصمت نادرست است  و بر خلاف اصول وقواعد حاکم بر تعاریف است ( برای درست کردن وبیان تعاریف اصول وقواعدی هست که اگر لازم باشد  بیان خواهم کرد ).

1 -  تعریف عصمت :

  با وجود انکه در تعریف عصمت اختلاف نظر وجود دارد اما این اختلاف نظرات مانع از بیان یک تعریف  حداقلی ومورد قبول نمی باشد و ما می توانیم با توجه به معنی کلمه و کاربرد ان  یک تعر یف کلی بیان کنیم

به نظر من بهترین تعریف برای عصمت ان است که بگوییم :

 عصمت یعنی خطا (گناه واشتباه ) نکردن

2 -  چگونگی حصول عصمت  :

 در خصوص اینکه عصمت چگونه حاصل می شود به استحضار می رسانم که با توجه به اینکه قبول داریم که انسان ها  از نعمت اختیار بر خوردار هستند و بنابراین می توانند براساس منافع جسمی ومادی . روحی و انگیزه های عقیدتی و علمی خود و سایر نیازمندیهای خویش هرگونه تصمیمی را بگیرند و عملی را انجام بدهند .

وممکن است در انتخاب های خود گاهی به خطا بیافتند و یا اشتباه بکنند . این واقعیت منجر به ان شده است که اصل خطا پذیری انسانها بصورت یک اصل مورد قبول همگان در امده است که گفته میشود انسانها جایز الخطا هستند .

بنا براین انسانها امکان ارتکاب خطا و یا عدم ارتکاب ان را دارند .

وچون انسانها اعمال و رفتارهای زیادی را مرتکب می شوند بنا براین قضاوت در باره اینکه مرتکب خطا شده اند یا نه ؟ بستگی به هر مورد دارد و نمی توان یک قضاوت کلی صادر کرد . یعنی برای هر عمل و رفتار انسانها بایستی موردی قضاوت شود .

با توجه با ینکه همه اعمال و رفتار انسانها اکتسابی هستند و انسانها در قبال رفتار خود مسئول اند   می توان گفت که خطا نکردن انسانها درموارد مختلف ( عصمت موردی ) یک امر اکتسابی است .

از مطالبی که به استحضار رساندم نتیجه میگیرم که :

عصمت  یعنی خطا (گناه واشتباه ) نکردن  و یک صفت اخلاقی  رفتاری و معرفتی است که بصورت اکتسابی  حاصل می شود  و همه انسانها می توانند مراتب و درجاتی از ان را کسب نمایند .

تا اینجا بحث عصمت را بصورتی کلی و تعمیمی بیان کردم و در باره عصمت اختصاصی انبیا  درجای خود بحث خواهم نمود .

منتظر  نقد ونظر دوستان هستم .

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 12:31 |

به نام الله

بحث در باره موضوع عصمت

( 1)

با سلام خدمت دوستان و حق جویان

با توجه به نقش و اهمیت موضوع عصمت در مبانی عقیدتی  تشیع و نتایج حاصل از آن که منجر به اختلافات اساسی در میان مسلمانان گردیده است ، ضرورت دارد که قبل از هر موضوع اختلافی دیگر درباره این موضوع بحث و بررسی انجام گیرد ، بنابراین با تقدیم این نوشتار ، بحث و بررسی موضوع عصمت را شروع می کنیم .

امیدوارم با همکاری شما بتوانیم مطالبی را عرضه کنیم که در روشنگری و ابهام زدایی ازاین موضوع مهم و نهایتا کشف حقیقت آن موثر باشد . ان شاء الله

بنا براین برای غنای بیشتر مباحث از دوستان صاحب نظری که بتوانند نظرات سودمند و راه گشا بیان کنند درخواست می کنم که در این بحث مشارکت نمایند ، اما با این شرط که فقط در باره موضوع عصمت  بحث کنند و از پرداختن به موضوعات بی ربط خودداری نمایند  تا بحث از موضوع اصلی خود خارج نشود .

ضمنا چون این بحث بصورت مرحله ای و خطی انجام می شود و در هر مرحله موضوعی مطرح می گردد و پس از آنکه کاملا بررسی شد و نتیجه ای روشن حاصل گردید ، آنگاه به موضوع و مرحله بعدی خواهیم رفت ، بنا براین لازم است که بحث و نظرات در هر مرحله از بحث ، متناسب با موضوع مطرح شده در آن مرحله باشد .

 

*********************

 

بحث در باره عصمت را بصورت علمی و براساس اصول تحقیق انجام دهیم !

 

اساسی ترین اصل تحقیق علمی آن است که برای حل هر مسئله ای لازم است که آن را به مسایل و موضوعات کوچکتر تجزیه کرد و سپس کار تحقیق را  با بحث در باره اساسی ترین آن موضوعات شروع نمود.

با توجه به اصل علمی فوق ، اگر بخواهیم در باره موضوع عصمت بصورت علمی تحقیق و بررسی نماییم ، لازم است ابتدا از اساسی ترین اجزای آن شروع کنیم و سپس به موضوعات دیگر آن بپردازیم !

به نظر من نکته اساسی  هر موضوع ، تعریف و مفهوم آن است ، بنا براین لازم است که در این مرحله نظرات خود را در باره مفهوم عصمت و چگونگی حصول آن بیان کنیم و پس از آنکه به توافق رسیدیم به موضوعات دیگر و تعیین مصادیق آن بپردازیم .

پس درست آن است که در اولین مرحله در باره سوالات زیر بحث شود :

 1 – معنی و مفهوم عصمت از نظر شما چیست ؟

 2 – عصمت چگونه حاصل ( ایجاد ) می شود ؟

 اکتسابی است یا ذاتی ؟ یعنی سازو کار آن چگونه است ؟

( آیا سازو کاری برای آن قایل هستید یا اینکه آنرا بی قائده و قانون می دانید ؟).

بدیهی است که  پاسخ ها بایستی :

اول آنکه  :  احساساتی نباشند .

دوم آنکه  :  روشن و بدون ابهام و محکمه پسند باشند ( یعنی دارای ساختار منطقی باشند ) !

سوم آنکه : ربط مستقیم به این سوالات داشته باشند .

چهارم آنکه :  جامع باشند یعنی به همه موارد و اجزای دو سوال فوق جواب داده شود .

پنجم آنکه :  موجب توهین به اعتقادت دیگران و طرح موضوعات بی ربط با بحث نباشند !

*********************

پس از دریافت نظرات تعدادی ازدوستان وخصوصا دوستان شیعه از جمله جناب مسعود ، من نیز نظرات خود را بیان خواهم کرد .

 

فاروق

3/9/86

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 2:4 |

به نام الله

با سلام خدمت دوستان و حق جویان

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک می گویم.

1 - برای تبیین درست رابطه قرآن و حدیث و تشخیص صحت و سقم ومیزان اعتبار احادیث

به این اصل مهم توجه نمایید که :

موافقت با قرآن شرط اعتبار احادیث نیست، اما مخالفت با

قرآن مانع اعتبار آنهاست .

این نکته مهم و حکیمانه را جناب آیت الله جوادی آملی در کتاب تفسیر قرآن خود به نام

تسنیم ( جلد اول صفحه 138 ) بیان کرده است .

2 - آیت الله جعفر سبحانی نیزدر کتاب ( الحدیث النبوی ) نوشته است که :

معیار اول برای شناخت روایت سره از نا سره، مخالفت یا عدم

 مخالفت آن با قرآن است ، پس اگر روایتی به سند صحیح نقل

شده باشد اما با صریح قرآن مخالف باشد ،

 باید آن را بر سینه دیوار کوبید .

بنا براین روایات کساء چون با سیاق و صراحت آیات28 تا 34 سوره احزاب در تعارض هستند ،

 فاقد اعتبار می باشند .

اما اینکه اگر صحیح نیست پس چرا در بعضی از کتب حدیثی اهل سنت وارد شده است ؟

در جواب می گویم وجود بعضی روایات نا صحیح در کتب اهل سنت و شیعه علل و عوامل

 زیادی دارند که در کتابهای مربوط به علم حدیث ، تاریخ و چگونگی تدوین کتب حدیث بیان

شده اند .

فاروق

21/6/86

**********************************************

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 6:39 |

به نام الله

با سلام خدمت دوستان وحق جویان

کسانی که تمایل به کشف حقیقت دارند و نیز کسانی که مناظره و مباحثه می کنند ، آشنایی با اصول و مبانی علم منطق راضروری می دانند .

 بخشی از علم منطق در باره روشها و شیوه های مغلطه در استدلا ل است .

اگر دوستان با روشهای مغلطه آشنا باشند متوجه شده اند که جناب شیعه در نوشته های خود مغلطه می کند .

من در این نوشتار یک مورد را به شما نشان می دهم .

1 - توسل به روش مغلطه برای اثبات روایات کساء

جناب شیعه نوشته است :

چون روایات کسا با سیاق معارض است باید این تعارض به نحوی حل شود. این تعارض تنها با استطراد بودن

آیه ی تطهیر حل می شود .

لذا آیه ی تطهیر استطراد است. حال که آیه ی تطهیر استطراد است نمی توان به بهانه ی سیاق ٬ از روایات چشم پوشی کرد.

روایات هم که صراحتا اهل البیت را اهل کسا می داند. پس اهل البیت همان اهل کسا است .

دوستان حق جو توجه دارید که

یکی از اصول مورد قبول علمای حدیث آن است که هر روایتی که با قرآن مخالف باشد ، جعلی و غیر قابل قبول است ،

یکی از ملاک های سنجش و تشخیص صحت یا ساختگی بودن روایات ، تطبیق آنها با سیاق آیات است ، بنا براین اصل هرروایتی که با سیاق آیات تعارض داشته باشد ، قابل قبول نیست و فاقد اعتبار است .

اما جناب شیعه با وجود آنکه متوجه تضاد و تعارض روایات کساء با سیاق آیات مورد بحث شده است ، بجای آنکه روایات

معارض با قرآن را طرد و فاقد اعتبار بداند ، با فرض صحت آن سعی در حل تعارض نموده است !!

و با تاکید نوشته است که : باید این تعارض به نحوی حل شود !!

و برای حل تعارض نوشته است که : این تعارض فقط با استطراد بودن آیه تطهیر حل می شود !!

و از این مقدمات خود نتیجه گرفته است که : آیه تطهیر استطراد است !!

پس معلوم می شود که دلیل جناب شیعه برای وجود استطراد در آن آیات ،حل تعارض روایات با سیاق آیات به شیوه مغلطه آمیز مذکور است !!

و سپس نتیجه گرفته است : حال که آیه تطهیر استطراد است پس نمی توان به بهانه سیاق ، از روایات کساء چشم پوشی کرد !!

با دقت در شیوه استدلال جناب شیعه ، توسل ایشان به روش مغالطه نمایان است ،

زیرا جناب شیعه با وجود آنکه تعارض روایات کساء را با سیاق ایات قبول دارد ، اما بجای آنکه آنها را طرد کند ،

بدون بیان هرگونه دلیلی آنهارا صحیح دانسته است و برای حل تعارض آن روایات با سیاق آیات ،استطراد را نتیجه گرفته است ! و از استطراد خود ساخته ، مجددا صحت روایات کساء را نتیجه گرفته است !!!

و از صحت روایات کساء نتیجه گرفته است که اهل بیت رسول الله همان اهل کساء هستند !!

بطلان این استدلال برای کسانی که با شیوه ها ی مغا لطه آشنا هستند کاملا روشن است .زیرا چیزی که صحت آن نیاز به اثبات دارد را صحیح دانسته و سپس از نتایج حاصل از آن مجددا صحت آن را نتیجه گیری نمود ه است !!!

این توضیح را لازم میدانم که شیعیان با اصل مهم و اساسی ضرورت توجه به سیاق آیات مشکل جدی دارند و مشکل آنها تنهادر این یک مورد نیست ، بلکه در همه مواردی که به قرآن استناد می کنند ، سیاق آیات بر خلاف نظر آنها است و لذا در همه موارد ناچار شده اند که آیات را تقطیع کنند و معنایی غیر از مراد الله تعا لی از آنها استنباط می کنند .

به وضعیت سایر آیاتی که مستند خود قرار می دهند توجه کنید ، صدق و درستی کلام مرا متوجه می شوید.

 

2 - نتایج ناشی از وجود استطراد خود ساخته

جناب شیعه ! در باره مفهوم استطراد نوشته است که :

در عربی چیزی داریم که به آن استطراد می گویند. معنای استطراد در ادبیات عربی این است که متکلم می تواند

در میان کلام ناگهان خطاب را به طرف دیگری برگرداند و دوباره به خطاب قبلی برگردد. یا اینکه موضوع دیگری را مطرح کند و دوباره به موضوع قبلی برگردد. این استطراد است .

نتیجه این تعریف آن است که به نظر جناب شیعه ، الله تعا لی ابتدا خطاب به زنان رسول الله دستوراتی داده است و سپس خطابشرا متوجه اهل کساء نموده و دو باره زنان رسول الله را مخاطب قرار داده است .

حال بدون آنکه وجود استطراد را در این آیات قبول داشته باشم ، از تعریف و نظر جناب شیعه نتیجه می شود که :

1 - آیات 28 تا 34 سوره احزاب با هم پیوستگی دارند و همزمان نازل شده اند. تا شرط وقوع استطراد حاصل شود، زیرا اگر سیاق و پیوستگی آیات را قبول نداشته باشند ، نمی توانند مدعی وقوع استطراد شوند !! .

2 - بنا براین هر روایتی که این آیات را تقطیع کند ، جعلی و غیر قابل قبول است و در اینصورت همچنین نتیجه می شود که ،روایات کساء جعلی هستند و فاقد اعتبار می باشند .

با توجه به تجارب حاصل از مناظرات بهتر می دانم که در هر مرحله و نوشتار یک یا دو موضوع و سوال مرتبط با هم طرح

و بررسی شوند ، بنا براین از دوستان دیگر خصوصا شیعیان می خواهم که این روش را رعایت نمایند و در جواب خود به

نوشتار من فقط به این دو موضوع بپردازند .

منتظر پاسخ منطقی و مرتبط با موضوع هستم.

فاروق

20/6/86

******************************

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 4:39 |

بنام الله

 

دلایل ما برای تعیین مصادیق اهل البیت

 

با سلام  خدمت دوستان و حق جویان

 

برای آنکه مناظره بصورت علمی  انجام گیرد و از این ببعد هیچکس به دیگران توهین نکند ، من از جواب دادن به توهین ، تمسخر ، نسبت جهل و نادانی و ....که جناب  شیعه نثار ما کردند  خو دداری می کنم و به اصل موضوع بحث می پردازم .

 

  خلاصه نظر جناب شیعه در باره مصداق اهل البیت ، طبق عین نوشته خودشان  عبارت است از :

1 - اهل بیت به طور معمول به خانواده اطلاق می شود. منظور از این خانواده ممکن است زن و بچه باشد و یا اینکه گستره ی وسیع تری را اشغال کند ؛ یعنی شامل فامیل ها هم بشود مثلا پسر عمو ، عمو ، خاله ، نوه و ...

2 -  اهل بيت عرفا به معني خانواده مي آيد. پیامبر هم در خیلی از اوقات از آن برای همسرانشان یا کسانی مانند علی و جعفر و حمزه و ... استفاده می کرده اند .

3 -  اما معنای اهل البیت به حسب اینکه منظور از این بیت معهود چه خانه ای باشد تفاوت می کند . لذا اهل البیت بالقوه هم می تواند به زن و بچه اطلاق شود و هم می تواند به افراد دیگری اطلاق شود. ملاک این اطلاق این است که منظور از آن بیت معهود چه بیتی است.

 

4 - عبارت اهل البیت و اهل بیت اگرجایی استعمال شد در نظر اول تعمیم دارد اما اگر قرینه ی داخلی یا خارجی ای بر تخصیص مشمولین آن داشتیم تخصیص می خورد . مثلا در احادیث ثقلین نوعا از واژه ی اهل بیت استفاده شده که هرچند در معنا ی عرفی آن شامل همه ی خانواده و فامیل ها می شود اما چون دلالت حدیث ثقلین بر عصمت است این دلالت خود ، مخصص اهل بیت می شود و آن را در اهل کسا منحصر می کند.

 

با توجه به نکات فوق که نوشته و نظر جناب شیعه است ، نتیجه می شود که جناب شیعه قبول دارند که :

 اولا : معنی و مفهوم اهل بیت عرفا و بنا بر اصطلاح  به معنی اعضای خانواده ، همسر  و بستگان است .

ثانیا  : کلمات  اهل بیت و اهل البیت هر جا که  استعمال شوند ، در نظر اول تعمیم دارند یعنی معنای عرفی و مصطلح آنها مورد نظر است ، مگر آنکه قرا ئن و شواهدی  بر تخصیص مشمولین آن وجود داشته باشد .

 

با توجه به اینکه دو نکته  مذکور را ما نیز قبول داریم  ،  معلوم می شود که اختلاف نظر ما در آن است که در قسمت دوم آیه 33 سوره احزاب مصادیق کلمه اهل البیت ، به معنای عرفی ، مصطلح و تعمیمی آن است یا اینکه معنا و شمول آن تخصیص یافته  است ؟ و اگر تخصیصی است شامل چه کسانی می باشد  ؟

 

بدیهی  که بنا بر اصول علمی و حقوقی و با توجه به نظر جناب شیعه ، برای هر کلمه  در ابتدا معنای عرفی و مصطلح آن درک می شود و مصادیق آن نیز حالت تعمیم را دارد ، اما  اگر کسی مدعی مصداق اختصاصی برای آن باشد ، بایستی قرائن و شواهد علمی و حقوقی قابل قبولی را نشان دهد .

 

اهل سنت  می گویند ،  با توجه به :

1 -  معنای عرفی و مصطلح کلمه

2 -  سیاق آیات

3 – خطاب آیه  و اینکه عبارت مورد نظر قسمتی از یک آیه می باشد که همراه با آیات قبل و بعد آن منحصرا  خطاب به همسرا ن رسول الله  بیان و نازل شده است ،

کلمه اهل البیت در اینجا فقط شامل همسران رسول الله ونیز آن حضرت به علت صاحب خانه بودن  ا یشان  می باشد .

 

 حال از جناب شیعه می خوا هم که دلایل ، قرائن و شواهد ی که بتوانند طبق اصول علمی و حقوقی  نظر او را ثابت کنند ، بیان نماید .

درخواست : چون  اساس تمام تفکرات شیعه بر عصمت استوار است ، من معتقدم پس از تمام شدن بحث جاری به بحث مهم و اساسی عصمت بپردازیم و اگر دوستان اهل سنت موافق باشند من با جناب شیعه یا هر کس دیگری که اعلام آمادگی نماید ، بحث را شروع کنم.

فاروق

16/6/86

                                        **********************

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 2:10 |

به نام الله

با سلام خدمت دوستان و حق جويان

با وجود آنكه بهتر مي دانم كه بحث اهل بيت هر چه زودتر تمام شود و به بحث ( عصمت ) بپردازيم ، اما شيوه و نوع پاسخ جناب شيعه به نوشتار قبلي من ، موجب شد تا بي آنكه به انتقادات نابجا و خلاف واقع ايشان نسبت به ما جواب بدهم و مقابله به مثل بكنم ، نكات ديگري را به استحضار برسانم :

1 – نتيجه مهم جواب ايشان آن است كه جناب شيعه معتقد هستند كه حضرت رسول الله دو اهل بيت داشته اند كه براي درك و تحليل بهترموضوع من آن را به صورت زير تفكيك و بيان مي كنم :

- اول اهل بيت عرفي : كه طبق معناي لغوي ، عرفي  و مصطلح ورايج آن شامل همسران ، فرزندان و اقوام آن حضرت مي باشد .

- دوم اهل بيت خاص : كه بر طبق بعضي روايات مورد قبول شيعه عبارتنداز : حضرات علي ، فاطمه ، حسن و حسين .

*** جناب شيعه نوشته اند كه :
( اهل بيت عرفا به معني خانواده مي آيد. پیامبر هم در خیلی از اوقات از آن برای همسرانشان یا کسانی مانند علی و جعفر و حمزه و ... استفاده می کرده اند .)

قبول اين حقيقت از جانب جناب شيعه موفقيت بزرگي است كه از اين مناظره بدست آمده است ، و نشان مي دهد كه گفتگو و مناظره و مباحثه بي نتيجه نيست ، بلكه بتدريج بر ذهن افراد تاثير مي گذارد و بعضي از تاريكيها را روشن مي كند .

اما ايشان چون همچنان به بعضي روايات دلبستگي دارند وبرايش آسان نيست كه به راحتي و يه زودي آنها را نقادي كنند ، بنا براين براي آنكه اعتبار آن روايات را حفظ كند نا چار به توجيه آنها شده و در نتيجه يك مفهوم جديد و غير عرفي براي كلمه اهل بيت ابداع كرده است و ادعا مي كند كه كلمه اهل بيت در قسمت دوم آيه 33 سوره احزاب به معناي عرفي آن نيست بلكه يك معناي غير عرفي و بر خلاف لغت عرب دارد و شامل چند نفر خاص مي شود !!
تا اينجا كه ايشان معني عرفي و مصطلح اهل بيت را قبول كرده اند با هم توافق داريم ، اما با معناي غير عرفي از اهل بيت در آيه مذكور با هم اختلاف داريم .

*** جناب شيعه درتوجيه مفهوم ابداعي خود نوشته است :
( خوب حالا که می دانیم پیامبر اهل بیت را برای کل خانواده اش بکار می برده است پس از کجا بدانیم که منظور پیامبر اهل بیتی است که در آیه ی تطهیر آمده یا همان معنی لغوی آن را مد نظر دارند؟ پاسخ این سوال در خود روایات نهفته است .)

ملاحظه مي كنيد كه ايشان براي اثبات ادعاي خود به قران استناد نكرده است بلكه به روايات استناد نموده است !!
علت اين شيوه استناد آن است كه از قران نمي تواند هيچ شاهد و دليلي براي مدعاي خود بيابد ، اما در روايات مجعول مواردي هست كه ادعاي ايشان را تاييد مي كند !!

اما مي دانيم كه روايات جعلي و ساختگي بسيار زياد هستند و يكي از ملاك ها و معيارهاي سنجش و نقد روايات ، عرضه آ نها بر قرآن است . هر روايتي كه مخالف مفهوم كلمات و سياق آيات باشد غير قابل قبول است ، بنا براين رواياتي كه مفهوم اهل بيت را از معناي عرفي و لغوي آن خارج كنند مخالف قرآن بوده و غير قابل قبول هستند .

بنا براين جناب شيعه بايستي با شهامت نصف ديگر حقيقت را نيز قبول كنند و خود را ازاين دو گانگي و تضاد فكري نجات دهند. و بدانند که   اهل بیت  به همان معنی لغوی و مصطلح  نیز حضرات علی ، فاطمه ، حسن و حسین را  شامل می شود .

لازم به تذکر است که در اسلام اصل بر تقوا است و وابستگی به هیچکس حتی حصرت رسول الله موجب ایجاد حق ویژه برای کسی نمی شود . در اسلام هیچکس حق اولویت غبر اکتسابی بر سایر مسلمانان ندارد مگر آنچه که با تقوا و خدمت به مردم کسب نماید .

2 – ايشان نظر خود را در باره اهميت و ضرورت رعايت ترتيب و سياق آيات براي فهم و درك بهتر قرآن بيان نكرده است و ادعا كرده كه اين موضوع را جواب داده است ، اما آدرس محل جواب را ذكر نكرده است ، بنا براين از ايشان مي خواهم حال كه اين موضوع مطرح است جواب و نظر خود را بصورت روشن بيان كنند .

منتظر پاسخ جناب شيعه به اين دو مورد مهم هستم ، و اميدوارم به پايان بحث اهل بيت و رسيدن به يك توافق كلي برسيم .

فاروق
13/6/86
************************

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 1:47 |

                                   به نا م الله

          توجه به چند نكته مهم براي درك مفهوم درست اهل بيت

1 – توجه به ترتيب و سياق آيات يك اصل مهم و تاثير گذار است و بي توجهي به آن و عدم رعايت آن در تفسير آيات منجر به انحراف در تفسير مي گردد .


همانطور كه قبلا نيز گفته ام ، قران يك متن است و بنابراين يراي درك و فهم آن بايستي اصول و قوائد تفسير متون را رعايت كرد ، يكي از آن اصول در نظر گرفتن سياق عبارات و جملات است .
بنا براين در تفسير قر آن حتما بايستي اين اصل رعايت گردد .
فقط كساني كه ريگي در كفش داردند حاضر به قبول و رعايت اين اصل مهم نيستند و در نتيجه اقدام به تريف معناي آيات مي كنند .
اين يك ادعا نيست بلكه حقيقتي است غير قابل انكار ، اگر راست مي گويند اين اصل را قبول كنند، ما همه آثار و نتايج حاصل از رعايت اين اصل منطقي و علمي را مي پذيريم ، اما انها چون تاب تحمل نتايج قبول اين اصل را ندارند از ابتدا آن را رد و نفي مي كنند !!
اهميت و حقانيت اين اصل كاملا روشن است و به هيچ وجه و تحت هيچ گونه بهانه اي نمي توان درست بودن آن را انكار كرد مگر زماني كه كسي ريگي به كفش داشته باشد و در نتيجه آن را انكار نمايد .
يكي از ملاك هاي صحت احاديث و روايات آن است كه قران را نقض نكنند ، بنا براين هر حديث و روايتي كه برخلاف سياق و ترتيب آيات باشد ، غير قابل قبول است .
براي تحقيق بيشتر : مرحوم مهندس بازرگان كتابي دارد بنام ( سير تحول قر آن ) ، ايشان در اين كتاب كه در زمان زنداني بودنش در زمان ر‍ژيم شاه نوشته است با بررسي هاي رياضي كه انجام داده است ، آيات قران را گروه بندي كرده و ترتيب سال نزول آنها را نوشته است ، در خصوص آيات مر بوط به زنان رسول الله در سوره احزاب نشان داده است كه اين آيات باهم و در سال ششم هجرت نازل شده اند .


2 – بعضی از مصادیق اهل بيت از ديدگاه حضرت علي :


حضرت علي در نامه شماره نهم نهج البلاغه مي نويسد :( ....و كان رسول الله صلي الله عليه و آله ف اذا احمر الباس ، و احجم الناس قدم اهل بيته فوقي بهم اصحابه حر السيوف والاسنه ، ......)
ترجمه : چون كارزار سخت مي شد و مردم پاي پس مي كشيدند ، رسول الله اهل بيت خود را پيش مي داشت و انها را سپر اصحاب خود از ضربتهاي سخت شمشير و نيزه مي نمود ، چنانكه عبيده بن الحارث( پسر عموي رسول الله ) در روز بد به شهادت رسيد و حمزه ( عموي رسول الله ) در روز احد و جعفر ( پسر عموي رسول الله و برادر حضرت علي ) در جنگ موته به شهادت رسيدند .
بنا براين نامه معلوم مي شود كه از ديدگاه حضرت علي ، اهلبيت رسول الله منحصر در حضرات علي ، فاطمه ، حسن و حسين نيست و طبق تعريف و مفهوم رايج آن ، خانواده و نزديكان حضرت رسول مانند عمو و عمو زاده ها نيز از اهل بيت رسول الله هستند .
اين تعبير از اهل بيت نظر اهل سنت را در باره گستره شمول اهل بيت رسول الله تاييد مي كند كه اهل بيت واقعي ان حضرت همسران و فرزندان آن حضرت هستند و در معناي مجازي آن ديگر اعضاي خانواده و بستگان نزديك آن حضرت را نيز شامل مي شود .


3 –
استفاده سياسي از عنوان اهل بيت :


 استفاده از  عنوان اهل بیت  در زمان حيات حضرت رسول الله رايج نبود و خانواده آن حضرت از اين وابستگي به حضرت هيچ استفاده اي نمي كردند .

اما در اواخر حكومت بني اميه و در زماني كه بني عباس ( عباسيان ) به مبارزه با بني اميه پرداختند ، براي جلب توجه و نظر مردم از اين عنوان استفاده كردند و با انتساب خود به عباس عموي رسول الله ، خود را از اهل بيت آن حضرت اعلام كردند و از مسلمانان ياري طلبيدند و در اين راستا بود كه با علويان نيز به توافق رسيدند و بزرگ علويان در ان زمان ( ابو هاشم عبدالله بن محمدبن حنفيه پسر حضرت علي ) حق حكومت را به عباسيان واگذار كرد.
بنا براين طرح اين عنوان واستفاده سياسي از آن را اول بار عباسيان شروع كردند و بعدا علويان نيز دنبال ان را گرفتند و تا امروز ادامه دارد ....


4 –
مفهوم اراده درقسمت دوم آيه 33 سوره احزاب اراده تكويني نيست :


در تاييد نظر علماي اهل سنت و دوستان ديگركه در اين مناظره بيان كرده اند ، يكي از علماي شيعه به نام آقاي اسماعيل زاده در كتاب ( تفسير تطبيقي آيه تطهير ) از انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي واقع در شهر قم نوشته است كه معني اراده در اين قسمت از آيه به معناي اراده تكويني نيست .
ايشان با انتقاد از برداشت اراده تكويني از آيه ، خود معناي سومي را بيان نموده است ، نكته مهم آن است كه ايشان اراده تكويني را رد كرده است .
توضيح لازم : همچنانكه قبلا نيز گفته ام من قصد ندارم وارد بحث اهل بيت شوم اما تذكر اين چند نكته روشنگر را لازم دانستم ، اگر بحث اهل بيت تمام شود من آماده طرح بحث در باره عصمت هستم .
منتظر نظر دوستان مي باشم.
فاروق
12/6/86
***********************************





+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 7:38 |

بنام الله

 

با سلام خدمت دوستان و حق جویان

من در نوشتار قبلی خود از جناب یزدانی برای ادامه بحث و مناظره در باره ( عصمت ) دعوت نمودم و نوشتم چنانچه ایشان حاضر نشوند از خانم مونا تهرانی  درخواست مناظره دو نفره را دارم و اگر ایشان نیز تمایل نداشت از هریک از دوستان شیعه که علاقمند باشد دعوت می نمایم آمادگی خود را اعلام کنند .

 

با توجه به بحث جاری بین جناب شیعه با خانم امه الله و جناب یوسف ، بدون آنکه بخواهم وارد بحث اختصاصی آنها شوم برای آنکه به نکات اساسی بحث توجه شود دو سوال را در باره عصمت طرح کردم و از دوستان شیعه خواستم جواب صریح و روشن آنها را بیان کنند .

جناب شیعه در پاسخ به سوال من نوشته است :

( اینکه عصمت این ذوات مقدسه چه اکتسابی باشد و چه ذاتی فرقی نمی کند. مهم این است که ثابت شود معصوم هستند.)

دوستان و حق جویان گرامی ! ملاحظه می کنید که جناب شیعه بین صفات ذاتی و اکتسابی تفاوت و فرقی نمی بینند !!! و به گونه ای جواب داده است که نتیجه قبول و درستی هردو ی آنها یکسان است و تفاوتی در موضوع ندارند !!

من این جواب جناب شیعه و اینکه بین صفات ذاتی و اکتسابی تفاوتی نمی بینند را درست نمی دانم و مطمئن هستم که خود ایشان نیز تفاوت این دو را خوب می دانند ، اما چون قبول هر یک از ذاتی یا اکتسابی بودن عصمت برای او عواقبی دارد ، بنا براین آن جواب غیر منطقی را داده است .

ان شاءالله هنگامی که طرف مناظره ام معلوم شود و بحث اختصاصی در باره عصمت را شروع کنیم بیشتر توضیح خواهم داد .

اما تذکر دو نکته را در این زمان لازم می دانم و آن اینکه :

1 -  متاسفانه دوستان شیعه همواره نکات اساسی مربوط به موضوع را نادیده می گیرند و بجای آن به حواشی و بیان مطالب سست بنیاد و بی ربط می پردازند ، یکی از نمونه هایش جواب فوق الذکر است .

2 – نکته دوم عبارتست از اینکه شیعیان  برای فهم و تفسیر قرآن ، سیاق آیات را نادبده می گیرند !!

در حالیکه قرآن یک متن است و طیق قوائد و اصول تفسیر متون ، برای فهمیدن و تفسیر  کلمات و آیات قرآن ، بایستی سیاق و ترتیب آیات در نظر گزفته شود .

علت اینکه شیعیان این اصل بدیهی را قبول نمی کنند ، آن است که به هر آیه ای که برای اثبات عقاید خود استناد می کنند از بخت بد آنان هیچکدام آیه مستقلی نیستند و بلکه قسمتی از آیات قیل و بعد خود هستند !!

و به همین علت است که آیات قرآن را نادرست تفسیر می کنند .

اگر اصل مهم و بدیهی ترتیب و سیاق آیات را قبول کنند ، حل اختلافات بسیار آسان و ممکن خواهد شد . امیدوارم روزی برسد که این اصل را بپذیرند.

 فاروق

۸/6/86

                             *************************

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 2:19 |
بنام الله

با سلام خدمت دوستان و حق جويان

1 - من فاروق هستم كه در دور قبلي مناظره با دوستان شيعه بحث و مناظره مي كردم و اخرين موضوع بحث ما در باره عصمت بود كه با جناب يزداني انجام ميدادم ، اما با مسدود شدن آن وبلاگ توسط ميهن بلاگ ، متاسفانه مناظره ما نا تمام ماند .
با همه علاقه اي كه به مناظره دارم در اين مدت فرصت و امكان آن را نداشتم كه در بحث ها شركت كنم اما بحث ها و مطالب دوستان را مي خواندم ، حال مي خواهم مجددا وارد مناظره شوم و چون مناظره اختصاصي و دو نفره را بهتر ميدانم از دوستان شيعه مي خواهم هر كدام تمايل دارند امادگي خود را اعلام نمايند تا بترتيب در باره دو موضوع زير بحث كنيم :
– موضوع عصمت
– موضوع حكومت و جانشيني رسول الله
با توجه به اينكه در دور قبلي با جناب يزداني مناظره دو نفره داشتيم ، ازايشان مي خواهم اگر تمايل دارند آمادگي خود را جهت ادامه بحث در باره عصمت اعلام نمايند .
اما چنانچه جناب يزداني حاضرنشدند از خانم مونا تهراني كه حدود يك ماه پيش در خواست بحث در باره
جانشيني رسول الله را بر اساس عقل و فلسفه و.....داده بود دعوت مي كنم اگر همچنان تمايل دارند ، آمادگي خود را اعلام نمايند تا ترتيب يك مناظره دونفره و اختصاصي را بدهيم . ان شاء الله
اگر جناب يزداني و خانم مونا تهراني حاضر نشدند هر كدام از دوستان شيعه كه اعلام امادگي نمايند من نيز دوست دارم كه بصورت دو نفره بترتيب در باره دو موضوع مذكور بحث كنيم .
اميدوارم بحث دوستان ديگر در باره اهل بيت زودتر تمام شود تا ان شاء الله ما نيز بحث خود را شروع كنيم.

2 - اما با توجه به مباحث خوب و مستدل جناب يوسف در خصوص عصمت ، بدون آنكه بخواهم وارد بحث ايشان با جناب شيعه بشوم ، دو سوال را طرح مي كنم و از دوستان شيعه مي خواهم به انها پاسخ بدهند :

سوال اول : عصمت را تعريف كنيد .
(مي دانيم كه تعاريف گوناگوني از عصمت بيان مي شود ، براي آنكه بحث بصورت منطقي و تحقيقي انجام شود لازم است يك تعريف از عصمت بيان كنيد تا بر اساس ان بحث ادامه يابد )

سوال دوم : صريحا پاسخ دهيد كه : عصمت مورد ادعاي شيعه ذاتي است يا اكتسابي ؟

فاروق
6/6/86
*******************************************
+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 2:26 |