تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

به نام الله

 

 

ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

 

با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوه‏اى] كه نيكوتر است مجادله نماى در حقيقت پروردگار تو به [حال] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر و او به [حال] راه‏يافتگان [نيز] داناتر است

 

 

من مطالب قبلی دوستان را نگاه کردم .

با دقت در مطالب اقای شیعه و همچنین بحث و استدلالات ایشان به دسته بندی های زیر رسیدم

که در طی پنج پست اینده در هر پستی به یکی از این موضوعات خواهم پرداخت و شبهات و همچنین موضوعات ان را بررسی میکنم

 

1.بررسی ایه

 

2. بررسی احادیث صحیحه وارده بر ایه مانند کسا  ( احادیث اهل سنت )

 

3. بررسی برداشت ایه با احادیث اهل سنت و ثقلین

 

4. بررسی برداشت ایه از دیدگاه احادیث و کتب شیعه

 

5. بررسی ایه با دیگر عقایده شیعه

 

6.جمع بندی کلی

 

سعی می کنم بحث به مفهوم عصمت نکشد و ان مسئله به قوت خود باقی مانده است

البته لازم به ذکر است که دلایل فراوانی وجود دارد که در بحث معنای عصمت به ان پرداخته می شود

 

ازانجا که مطالب این جانب تحقیقی است علاوه بر مناظره کنندگان شیعه مناظره کنندگان اهل سنت هم می توانند سوالات و نظرات خود را بر مطالب بنده وارد کنند با کمال میل اماده جواب گویی به شبهات می باشم

 

شروع ماه مبارک رمضان را به تمام بندگان مخلص الله تعالی تبریک میگویم و از الله تعالی طلب بخشش گناهان و  هدایت به صراط مستقیم را خواستارم

 

لا اله الا الله

+ نوشته شده توسط یوسف (سنی) در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 0:32 |

به نام الله

 

شروع مناظره تعریف عصمت یا عصمت چیست ؟؟

 

ما اگر بیاییم و در شروع مناظره عقیده هم را زیر سوال ببریم مناظره را علاوه براینکه فقط خودمان می فهمیم و دیگران که اطلاعی از عقیده طرفین ندارند نمی فهمند علتی هم می شود که حتی خودمان هم نفهمیم کجای بحثیم

بنا بر این من با تعیین مراحل زیر سعی در کنترل موضوع و جهت دادن به مناظره را دارم

 

مرحله اول : هر گروه باید شروع کنند و عقیده خود را فقط از قران و منابع خودشان تعریف کنند

 * اینگونه فرض می کنیم که هیچ بحثی روی ایه تطهیر انجام نگرفته است ولی طرفین می توانند از ان به عنوان دلیلی برای ابراز عقیده خود استفاده کنند

 

مرحله دوم : هر گروهی فقط شروع به سوالاتی از گروه مقابل می کند که بنظرش در تعریف عصمت لازم بوده و دیگری نیاورده است و به روشن شدن موضوع کمک می کند - دقت کنید که در این مرحله به بررسی جواب طرف مقابل نمی پردازیم

* مثلا اهل سنت در تعریف نیاورده اند که ایا عصمت محال عقلی است یا نه حال در این مرحله طرف شیعه می تواند این سوال را مطرح کند

 

مرحله سوم : چون عقیده هر طرف برای طرف مقابل و مناظره کنندگان مشخص شده است

مناظره کنندگان شروع به زیر سوال بردن و تحلیل تعریف طرف مقابل می کنند با استفاده از سه منبع

  1. قران
  2. احادیث شیعه
  3. احادیث صحیح اهل سنت ( دوستان شیعه از اوردن احادیث ضعیف خودداری نمایند چون استناد به ان احادیث برای اهل سنت ملاک نیست - از صحیحین حدیث بیاورند )

 

 

* در مرحله اول و دوم که زیاد طول نمی کشد هیچ کس حق بررسی عقیده مقابل را ندارد و فقط می تواند عقیده خود را بیان کند در صورتی که هر طرف بخواهد مطلب خود را کامل کند مطلب قبلی خود را حذف کند

یعنی چند پست مختلف در رابطه با تعریف نداشته باشیم

 

* در مراحل اول و دوم بازدید کنند گان می توانند سوالاتی را نسبت به عقیده در باب تعریف عصمت در بخش نظرات ارائه دهند

 

* تا دو طرف بیان نکرده اند که مرحله اول و دوم تمام است وارد مرحله سوم نمی شویم

 

اگر مناظره کنندگان نظری دارند بیان کنند در غیر این صورت موافقت خود را در بخش نظرات اعلام کنند

در پیشبرد بحث عجله نکنید تا دچار خطای کمتری شویم

 

چون هیچ کدام از طرفین عالم کاملی نیستند و هیچ کدام از طرفین هم چنین ادعایی نداشته اند و هدف از مناظره هم رسیدن به حقیقت است نه اثبات اعقاید نسبت به هم توهین نکنیم و دیگران را با الفاظ زشت و تهدید به جهنم خطاب نکنیم زیرا فقط الله است که از دلها اگاه است و می داند که چه کسی حق را بر اساس عناد قبول نمی کند

 

لا اله الا الله

+ نوشته شده توسط یوسف (سنی) در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 23:44 |

به نام الله

 

عقیده من این است که عقیده صحیح عقیده ای است که سه شرط داشته باشد

  1. دلایل محکم داشته باشد
  2. بتواند به تمام شبهات پاسخ دهد
  3. در تضاد با اصول نباشد

 

که در مورد تعریف شیعه از عصمت معتقدم که

  1. مخالف با اصول  و نص قران است
  2. قابل جواب گویی به بعضی شبهات نیست
  3. دلایل محکمی در دست نیست
  4. با بعضی از احادیث اهل سنت و شیعه در تضاد است

       اخه این نمی شه که شما با حدیث کسا بیایی  چیزی را ثابت کنی که با احادیث دیگر در تضاد باشد و احادیث زیادی در سنه و شیعه است که معصومیت مورد نظر شیعه را زیر سوال می برد

 

من با تحقیقاتی که در طی یکی دو هفته اخیر داشته ام به نتایج بسیار جالبی رسیده ام

که چرا صحابه و خود اهل بیت و علمای سنی از این ایه عصمت شیعه  را برداشت نکرده اند

چرا باید رجس را در بعضی گناهان خلاصه کرد

چرا این پاک کردن و زدودن تشریعی است

 

اقای شیعه مگر شما نمی خواهی به شبهات پاسخ دهی خوب تعریف عصمت را نیز یک شبهه حساب کن و جواب بده

بعد من به شبهات حدیثی و قرانی شما پاسخ می دهم مگرنه من هم می ایم و این را اصل قرار می دهم که

هیچ کس معصوم نیست و شروع به بررسی ایه تطهیر می کنم

شما هر وقت که دوست داشتی می تونی این پستت را تکرار کنی ایا غیر از این است

 

 

گفته اید( داخل ستاره )

*اینکه عصمت این ذوات مقدسه چه اکتسابی باشد و چه ذاتی فرقی نمی کند. مهم این است که ثابت شود معصوم هستند*

 

در خود معصومیت نه ولی در اینکه ببینیم ایا کسی معصوم است یا نه خیلی ؟

 

*اگر ثابت شد که معصوم هستند (چه ذاتا و چه اکتسابا) بر ما لازم می شود که حکم به ارجحیت آنها در خلافت پیامبر و نیز وجوب تبعیت از آنها در اصول و فروع دینمان بدهیم*

 

اگر ثابت شود کسی معصوم نیست و معصومیتی که شیعه ادعا می کنه وجود ندارد کلی مسائل تغییر می کنه

و دیگر نمی رویم بگردیم کی معصومه کی نیست و میشه یک اصل کلی برای جواب به شبهات

 

* ثالثا: شما اصرار دارید که ابتدا ثابت کنیم که آیا عصمت امکان دارد یا ندارد. باید به شما عرض کنم که

 اولا: معصوم بودن انسان محال عقلی نیست.*

 

تا جایی که من میدانم شما باید دلیل قرانی بیاورید که معصوم وجود دارد نه اینکه چون محال عقلی نیست پس می توانیم بگیم هست که در این صورت من خیلی چیز ها می دانم که محال عقلی نیست و با قران در تضاد اشکار است

 

*ثانیا: اگر ثابت شد که آیه تطهیر بر عصمت اهل البیت دلالت دارد خود به خود امکان عصمت آنها هم ثابت شده است*

اگر ثابت شد عصمتی وجود ندارد خود به خود برداشت شما از ایه باطل می گردد و میشینم و به شبهاتی که بر اصول اساسی در تضاد است جواب می دهم

 

 

 

در نوشته قبلی اقای شیعه دقت کنید جایی که می گوید

لام در آیه ی تطهیر لام تعلیل است . اما این که دقیقا حرف من را اثبات می کند و دقیقا حرف شما را نقض می کند !! خداوند زنانی را که مربوط به چندین خانه هستند و قبلا برای آنها از لفظ بیوت استفاده کرده است را امر و نهی می کند تا فقط اهل یکی از این  خانه ها پاک و مطهر شود؟!! بله ، اگر گفته بود که لیذهب عنکن الرجس اهل البیوت و یطهرکن تطهیرا حرف شما درست بود. اما خداوند نفرموده است که اهل خانه های مشخص را می خواهم پاک کنم بلکه فرموده است که اهل یک خانه ی مشخص

 

بعد دو خط پایین تر می نویسد

آيۀ تطهير از اين‌ قرار است‌ كه‌ در ميان‌ آيات‌ نِساءُ النَّبيّ بطور استطراد آمده‌ است‌. و فائدۀ استطراد در اينجا آنست‌ كه‌: خطاب‌ خداوند به‌ آن‌ زنان‌، با آن‌ اوامر و نواهي‌ و نصائح‌ و آداب‌ جهتي‌ ندارد مگر عنايت‌ خداوند تعالي‌ به‌ اهل‌ بيت‌ (يعني‌ خمسۀ طيّبه‌)

منظورش از خمسه یا پنج نفر حضرت علی و فطمه و حسن و حسین و خود پیامبر است

 

اقا خواهشا یکی به من بگه من اون زمان نبودم ببینم پیامبر تو کدام خانه زندگی می کرد

تو خانه ای بود که زنانشم اون جا زندگی می کردن

یا خونه دامادش زندگی می کرد

چون اینطور که اینا می گن باید ایه اعضای یک خونه را در بر بگیره واون خانه حضرت علی است

پیامبر اون جا چکار می کرده ایا پیامبر جزئ  اهل بیت اون خونه است !!!!!!!!!!!

 

لا الا الله

+ نوشته شده توسط یوسف (سنی) در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 23:14 |

یوسف به همه

 

دوستان عجله نکنید هدف من خدشه دار کردن چهره پیامبر و سنت ایشان نیست

موضوعی که من نوشتم فقط برای شروع مبحث بود انشاء الله در اینده با توضیحاتی

و مثال هایی که خواهم اورد موضوع روشنتر می گردد

 

با توجه به چیزی که من  از قران برداشت کرده ام

    *معصوم بودن به ذات مخصوص الله

           و فرشتگان توانایی انجام گناه را ندارند پس معصوم به جبر هستند

    * توانایی گناه در هرانسانی هست

    *ایمان در نزد اهل سنت 3 دسته است

                  1.ایمان فرشتگان که ثابت است

                  2.ایمان پیامبران که همیشه در حال افزایش است

                 3.ایمان مردم که در حال کم و زیاد شدن و نوسان است

 

بحث فعلا بر روی توانایی انجام  و عامل جلوگیری  کننده ان است

که من می گوییم

* توانایی در هر کسی هست

* عامل جلو گیری کننده 3 چیز است

  1. علم
  2. ایمان
  3. وحی

 

معصومیت در نزد اهل سنت با توجه به سه پارامتر بالا امری نسبی است

هر چه ایمان و علم بیشتر باشد گناه کمتر می شود

و چون پیامبر در حد بالای علم و ایمان قرار دارد در نتیجه لغزش او به پاییین ترین سطح می رسد

 و چون برای پیامبران عامل دیگری به نا م وحی است

با تکیه بر همین وحی این سنت از گزند هر گونه گناه و اشتباه مصون مانده

در یک جمله انگونه من از تعلیمات قران دریافته ام

         **** سنت و قران معصوم از هر خطا است ولی پیامبر ذاتا نه ******

 

*** و لغزش اگر با تصحیح صورت پذیرد هیچگونه خدشه ای دراعتماد به سنت ایجاد نمی کند ***

 

با یک مثال ساده اگر یک دانش اموز در حال نوشتن یک املا باشد و یک معلم روی سر او باشد که

اشتباهاتش را به او گوش زد کند مطمئن هستیم که هیچ اشتباهی در نوشته او نیست

 

انشا الله در اینده با اوردن یک سری مثال از قران وسنت و بررسی انها موضوع بیشتر روشن می گردد

نوشته قبلی را با دقت بیشتری بخوانید

 

حال مخالفان یا باید ایات و روایاتی را که اورده ام و در اینده به انها اضافه می کنم دو راه بیشتر ندارند؟

1.قبول نکنند – که در نتیجه کلام الله تعالی را نفی کرده اند و کافرند چون من عین ایات را اورده ام (نص)

2.یا با استفاده از قران به من ثابت کنند که من برداشتم اشتباه بوده و به بررسی تک تک مسائل بپردازیم

 

 

+ نوشته شده توسط یوسف (سنی) در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 23:0 |

به نام الله

مسئله عصمت

 

امیدوارم اقای شیعه ما را محکوم به تغییر موضوع نکنند

زیرا من اختلاف اصلی بین شیعه و سنی در موضوع عصمت را در  برداشت از ان

و معنی و مفهوم ان و همچنین اینکه این عصمت از کجا سرچشمه می گیرد می دانم

 و بعد از روشن شدن موضوع به شبهات ایشان پاسخ می دهم

 

اعتقاد به عصمت در میان برخی از مسلمانان ریشه بسیاری از اختلافات وانحرافات فکری

وعملی را بوجود آورده است .برخی انبیاء را معصوم می دانند و برخی انبیاء و پیامبر اسلام  

وگروهی از خانواده ایشان (مجموعا چهارده معصوم) مینامند که اینها مبری از گناه


هستند و توانائی انجام گناه را ندارند پس اطاعت از آنان واجب است !!حال باید ببینیم این

عقیده از نظر عقل وکتاب خدا چگونه می باشد! انسان ذاتا موجودی مختار آفریده شده

وافعالی از او سر می زند که می تواند گناه ویا ثواب باشد.اگر انسانی توانائی انجام گناه

نداشته باشد جزا وپاداشی در انتظار او نخواهد بود.وانسانی که ذاتا معصوم است با

اشیائی که آنها نیز ذاتا معصوم هستند وتوانائی انجام گناه ندارند فرقی ندارند!...مسلما

تمام مسلمانان حضرت رسول اکرم(ص) را برترین آفریده ی خدا می دانند اگر خدا به پیامبر

عصمتی را که شیعیان ادعای آن را می کنند اعطا نکرده باشد پس منطقا می توان گفت

که ائمه نیز معصوم نیستند!

اثبات معصوم نبودن پیامبر اسلام :

لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه یعنی بدرستی که رسول خدا الگوئی نیکو برای شماست.

بارزترین ویژ گی یک اسوه چیست؟! یکسان بودن شرایط مهمترین شرط است . همانطور

که ما نمی توانیم نابینائی را در نگاه نکردن به نا محرم الگوی خود قرار دهیم وبگوییم چون

این نا بینا به نامحرم نگاه نمی کند پس من هم نگاه نمی کنم !نابینا نمی تواند به نامحرم

نگاه کند چه بسا اگر بینا بود نگاه می کرد! پس پیامبر ما منطقا نمی تواند معصوم باشد

چرا که در عین حال باید الگوی ما باشد!

اما آیات قرآنی که نشان دهنده معصوم نبودن پیامبر می باشد:
1
_
سوره مبارکه عبس:

عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری
..

عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از کجا می دانست

شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...

این آیات در مورد کیست؟!چه کسی رویش را بر گردانده؟ هیچکس جز پیامبر !داستان از

این قرار است که پیامبر در مسجد نشسته بود وبرای مسلمین سخن می گفت ناگهان

نابینائی وارد مسجد شد وبا سر وصدا سراغ پیامبر را می گیرد پیامبر از سر وصدای

بیمورد آن مرد ناراحت می شود وچهره در هم می کشد ورویش را بر می گرداند. خداوند

این رفتار رسول را به او تذکر می دهد.

2_
سوره نصر:

اذا جاء نصر الله والفتح .ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا .فسبح بحمد ربک


واستغفره انه کان توابا
این آیات را مسلما بسیار دیده وخوانده اید به راستی خدا در این آیات چه کسی را مخاطب

قرار داده؟ از چه کسی می خواهد که استغفار کند ؟از پیامبر؟!!! اگر پیامبر معصوم است

دیگر استغفار چرا؟ ای پیامبر توبه کن

مگر پیامبر چه کرده ؟!
قبل از فتح مکه پیامبر هر از چند گاهی از ستم وآزار مشرکین اندوهگین می شد وخدا


ایشان را ازاین کار منع می کرد وحال پس از فتح مکه توسط رسول الله خداوند آن روزها را

به یاد حضرت می آورد واز ایشان می خواهد که استغفار کند.

3_
سوره فتح:
انا فتحنا لک فتحا مبینا .لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تاخر ویتم نعمته علیک ویهدیک صراطا مستقیما .وینصرک الله نصرا عزیزا


حقا که ما فتح نمایانی برای تو پیش آوردیم.تا خدا گناه متقدم ومتاخر ترا بیامرزد ونعمتش

را بر تو تمام گرداند وتورا براه راست هدایت کند . وخدا تورا نصرت دهد نصرتی ارجمند.

4_
سوره محمد آیه 19 :
فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک وللمومنین والمومنات والله یعلم متقلبکم ومثواکم


پس بدانکه نیست معبودئی جز الله وبرای گناه خود آمرزش بخواه وبرای مومنین ومومنات طلب آمرزش کن وخدا می داند جای رفتن وجای ماندنتان را.


5_
سوره تحریم:
یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفور رحیم


ای پیامبر چرا حرام می کنی آنچه خدا برای تو حلال کرده است خشنودی زنانت را می جوئی وخدا آمرزنده رحیم است.

پس می بینیم که از سوی رسول گرامی اسلام خطا هائی سرزده که خداوند بوسیله

وحی پیامبر را از آنها آگاه نموده حال اگر از سوی ائمه خطای سهوی رخ داده باشد چگونه

آنها می توانستند مطلع شده واصلاح کنند چون به آنها که وحی نمی شده !!!

البته برخی معتقدند که پیامبر مادرزاد معصوم وهدایت شده بدنیا آمده !!!درصورتیکه

خداوند در سوره ضحی این فریضیه را رد نموده ومی فرماید:

الم یجدک یتیما فآو.ووجدک ضالا فهدی

آیا یتیمت نیافت وماوایت داد. وگمراهت یافت وهدایتت کرد.. گرچه متعصبین وقتی به این

آیه می رسند اینگونه تفسیر می کنند که منظور از ضالا فهدی یعنی اینکه پیامبر در

کودکی در کوچه های مکه گم شده بود وخدا خانه را به او نشان داده!!!گرچه این استدلال

بسیار کودکانه وخنده دار است زیرا که هر کودکی ممکن است در بچگی گم شود واین

مسئله چندان مهم نبوده که خداوند بر سر پیامبر خود منت گذارد ودر قرآن بیان کند!!!!ولی

اگر ضالا را گم شدن در کودکی بگیریم آن وقت است که باید در ترجمه آیه سوره حمد

بگویم :ولا الضالین یعنی خدایا ما را از کسانیکه در کودکی در کوچه ها گم شده اند قرار

نده!!!!

چند نکته مهم باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد. مجموعه مطالب فوق الذکر به هیچ عنوان

مخدوش کننده ضرورت پیروی از سنت پیامبر(ص) نیست.بلکه بر عکس تایید کننده این

امراست که سنت نبوی توسط خداوند متعال تایید ودر صورت لزوم تصحیح گردیده

است وبنابراین قطعی ولازم الاجراء است.هیچکس نمی تواند ادعا کند که این امر به این

معنی است که پیامبر عمدا حکمی بر خلاف حکم خداوند صادر فرمودند بلکه پیامبر اکرم

دقیقا در جهت اجرای فرمان الهی مبنی بر قضاوت وحکم کردن برمبنای احکام الهی از

احکام موجود وفعلی استفاده نموده حکمی صادر فرمودند اما ندرتا اجتهاد ایشان مورد

تایید الهی قرار نگرفته است پس حرجی هم برایشان نیست .به این ترتیب نه خدشه ای

برساحت وحرمت پیامبر اکرم(ص) وارد می آید ونه با غلو وافراط در مقام شامخ نبوت

نسبتی به ایشان داده می شود که مورد تایید قرآن کریم نباشد.

در اینجا ممکن است سئوال شود چرا خداوند متعال فردی معصوم وعاری از اشتباه را

برای الگو واسوه بودن نفرستاده تا حتی همین موارد معدود اشتباه در اجتهاد نیز وجود

نداشته باشد.در جواب همانطور که گفته شد یک الگو ونمونه باید دو شرط مهم واساسی

داشته باشد.اول اینکه بین الگو وافرادی که قرار است از او پیروی کنند سنخیتی وجود

داشته باشد. قرآن کریم در چندین آیه به این نکته ظریف اشاره دارد.مثلا در آیه 94 سوره

اسراء میفرماید که کافران اعتراض داشتند چرا خداوند بشری را به پیامبری مبعوث

فرموده !در آیه بعد به این اعتراض پاسخ می دهد که اگر فرشتگان برروی زمین زندگی

می کردند ونیازمند هدایت بودند آنوقت او برایشان فرشته ای به پیامبری می

فرستاد.ولی اکنون که انسانها روی زمین زندگی می کنند لاجرم پیامبر آنان نیز باید

همجنس آنان باشد. به همین طریق اگر خداوند پیامبری می فرستاد که علیرغم انسان

بودن فطرتا مصون ومبرا از هرنوع خطا واشتباه بود نه فقط این امر باعث تقویت احتمال

تبعیت از آن پیامبر نمی شد بلکه در این حالت کافران وفاسقان ادعا می کردند که اگر

پیامبرشان فرد صالح ومتقی است بدلیل اینست که امکان اشتباه ندارد واگر او هم مانند

افراد عادی دارای امکان خطا می بود او هم خطا می کرد وبه این ترتیب اصل تبعیت والگو

بودن آن پیامبر زیر سئوال می بردند. دوم الگو واسوه بودن صحت اعمال وگفتار وخدا

پسندانه بودن آنهاست که این امر از طریق وحی الهی وافزایش علم پیامبر(قل رب زدنی

علما) محقق می گردد واز آنجائی که فرآیند صحه گذاری الهی امری مستمر ومداوم بود

(
فانک باعیننا) تطابق سنت نبوی با احکام الهی برای همیشه تضمین می گردد.

کسی که امکان گناه وخطا را داشته ولی هرگز در عمرش کوچکترین گناهی به عمد

مرتکب نشده است(مانند پیامبر اسلام) بسیار قابل تقدیر است بنابراین اعتقاد به معصوم

نبودن پیامبر نه فقط توهینی به آن بزرگوار نیست بلکه اعاده حیثیت وموجب اعتلای آن

جناب نیز هست.

یکی از اثرات مهمی که رسالت پیامبران بر گزیده وزیر نظر خداوند در مقایسه با پیامبران معصوم ومبرا از اشتباه وخطا وجود دارد اینست که پیامبران نمونه ها والگوهای نیکوئی هستند که مردم باید از آنها سرمشق بگیرند .اما آیا جزء اینست که مردم عادی خواه ناخواه اشتباهات وگناهانی در طول زندگیشان مرتکب می شوند؟ آیا اینان نیاز به یک الگو ندارند تا بدانند که چگونه با اشتباهاتشان برخورد نمایند؟ آیا خطاهای اندک ومحدود پیامبران ونحوه برخوردشان باآنها نمی تواند پاسخگوی این نیاز باشد؟؟ نگاه دقیق به قرآن کریم نشان می دهد که پیامبران بزرگوار الهی نه فقط در اعمال صالحشان بلکه در برخورد شان بالغزشها هم الگو ونمونه هستند.ذکر اشتباهات پیامبران در قرآن در همین راستا می باشد. به برخی از نمونه های آن توجه فرمایید.سوره هود آیات 45و46 در مورد در خواست حضرت نوع(ع)برای آمرزش پسرش که عرض کرد :پروردگارا براستی پسر من از اهل من است وبدرستیکه وعده تو حق است وتوبهترین حکم نندگانی.خداوند فرمود:ای نوح براستیکه او از اهل تونیست زیرا اوعمل ناصالح است پس آنچه را که برای تو علمی به آن نیست از من سئوال مکن براستیکه من تورا پند می دهم تا مبادا از جاهلین باشی!ودر آیه بعد نوع(ع) می گوید پروردگارا اگر مرا نیامرزی ورحم نکنی از زیانکاران می باشم!!
یا در سوره ص آیه 24 قضاوت عجولانه داوود(ع) میان دو برادر متخاصم که بعد از پی بردن به اشتباهش از پروردگارش آمرزش خواست فاستغفرربه وخر راکعا واناب.
وباز در همین سوره آیات 30 الی 33 که در مورد قضا شدن نماز سلیمان(ع) است .اما افسوس که تحمیل متعصبانه نظریه عصمت انبیاء براین آیات در ترجمه های رایج در کشورمان عملا پیام اصلی این آیات را از بین برده است.مثلا در مورد قضا شدن نماز سلیمان(ع) آقایان کلمه ردوها در آیه 33سوره ص را به فرمان باز گرداندن خورشید ترجمه کرده اند تا بگویند که علیرغم مشغول شدن سلیمان با غیر خدا بابازگشت خورشید او توانست نماز عصر را پس از قضا شدن سر وقت بخواند!!
حال اگر یک جوان مسلمان امروزی بپرسد که من که نمی توانم خورشید را باز گردانم اگر درادای فریضه نماز کوتاهی کردم
ونماز قضا شد چه باید بکنم؟! البته اینگونه خرافات را برای ائمه هم نوشته اند که روزی حضرت علی نماز عصرش قضا شد وخداوند خورشید را برای خاطر او برگرداند تا او نماز عصرش را بخواند!!!!
در صورتیکه راوی جعال وکذاب نمی دانست که خورشید در حرکت نیست که بر گردد بلکه این زمین است که به دور خود می چرخد !واگر بنای بازگشتی هم بود باید زمین به طور برعکس می چرخید!!!
به هرحال ما باید افکار وعقایدمان را با قرآن تطبیق دهیم وقرآن را اصل بدانیم وسعی نکنیم که عقاید باطل خود را بر قرآن تحمیل نماییم!

 

علمای شیعه می گویند اگر ما نتوانیم عصمت پیامبران را ثابت کنیم، اعتمادمان نسبت به انها کم می شود زیرا ممکن است در وحی الهی هم دخل و تصرفی کرده باشند و چون چنین افکاری را الگوی ذهنی خود قرار داده اند، آن لغزشهایی را که قرآن کریم از انبیاء مطرح می کند به انحای گوناگون تاویل کرده معنای دیگری از آن آیات استخراج می کنند بدین ترتیب به جای اصلاح افکار خویش و انطباق آن با کتاب خدا افکار بشری خود را به قران تحمیل کرده اند!!
شکی نیست که پیامبران در ابلاغ وحی معصوم بوده اند و نمی توانستند تغییری در وحی الهی بدهند، چنانکه در قرآن در سوره جن، آیه 27 و 28 می خوانیم: " (و برای ان رسول) از پیش رو و پشت سر(خداوند) نگهبانانی (از قوای ملکوتی) قرار داده است تا بداند که آنها رسالات پروردگارشان را ابلاغ کرده اند و خداوند به آنچه نزد رسولان است احاطه دارد و حساب هر چیز در اختیار اوست"
این آیه دقیقا نشان می دهد که پیامبران در گرفتن وحی و رساندن آن به مردم معصوم بوده اند چنانکه در مورد حضرت عیسی(ع) در سوره بقره آیه 253 می فرماید: "ما او را (در رسالت خود) با روح پاک و مقدسی تائید و(تقویت) کردیم"

اما سوال اصلی این است که آیا پیامبران ممکن است خارج از حوزه وحی الهی مرتکب اشتباه و لغزش شوند؟
با توجه به پاسخ شما که فرمودید: "در ضمن معناي عصمت واضح است عصمت از هر گونه گناه ولغزش و خطا وحتي فكر گناه و...."
باید عرض کنم که قرآن خلاف گقته های شما را مورد تصدیق قرار می دهد!! و این عقیده شما خلاف قرآن می باشد!!
خطای حضرت موسی(ع):  حضرت موسی(ع) پس از گرفتن وحی و بازگشت از کوه به میان قوم خود، آنها را مشرک یافت و به تصور این که مبادا برادرش هارون(ع) کوتاهی کرده باشد، به اعتراض سر و ریش او را کشید که چرا کوتاهی کردی؟ هارون(ع) جواب داد: من در غیاب تو مردم را به توحید دعوت کردم و آنها را از شرک باز می داشتم تا جایی که نزدیک بود مرا بکشند.چون خشم موسی(ع) فرو نشست به اشتباه خویش پی برد و از خداوند برای خود طلب مغفرت نمود.(سوره طه، آیه 94)

خطای پیامبر اکرم(ص):
در قرآن سوره نساء آیه 105 می خوانیم: "ای پیامبر ما این کتاب را بحق بسوی تو نازل کردیم تا بنابرآنچه خدا نشانت داده بین مردم حکم کنی، پس مدافع خائنین مباش"
از ابتدای آیه مشخص می شود که مورد خطاب، شخص رسول اکرم است.پیامبر(ص) بر طبق روال افکار بشری نسبت به مسلمانان حسن نیت داشت و نسبت به یهودیان بدبین بود.سرقتی پیش آمده بود که مردی یهودی نسبت به آن بی گناه بود، ولی پیامبر خدا و مسلمانان جز این فکر می کردند، اگر رسول خدا(ص) در این قضاوت اشتباه می کرد، ممکن بود خللی بر "اسوه" بودن جهانی او وارد شود از این رو پیک وحی حاضر شده و او را هوشیار ساخت و متعاقبا می فرماید: "(ای پیامبر) از خداوند طلب آمرش کن که او بسیار غفور و مهربان است"

باز هم خطای پیامبر اکرم(ص):
خداوند در ایه اول سوره تحریم می فرماید: "ای پیامبر چرا چیزی را که خداوند برایت حلال کرده، در بدست آوردن خشنودی همسرانت، بر خود حرام می داری؟"
از افتخارات اسلام یکی همین مسئله صداقت و راستگویی پیامبراکرم(ص) است که حتی انتقادات خداوند را هم بر خودش کاملا ابلاغ کرده است.پیامبر خدا(ص) امری را که برایش جایز بود بخاطر زنانش بر خود حرام کرده بود که شاید دیگران به او تاسی می جستند و حلال خدایی حرام می شد. از این جهت پیک وحی اشتباه او را تصحیح کرد.

ایضا خطای پیامبر(ص):
پیامبر اسلام(ص) سران و ثروتمندان قبائل را جمع کرده و در مقام ارشاد سخنانی می گفت تا شاید آنها ایمان آورند و در نتیجه پیروان آنها نیز به تبیعت از بزرگانشان ایمان بیاورند.رسول خدا(ص) گرم تبلیغ بود که عبدالله بن ام مکتوم که مرد کوری بود وارد شد، به پیامبر(ص) گفت: "یا رسول الله من مشتری سخن حق هستم، به من آنچه را خدا به تو وحی کرده بیاموز" پیامبر خدا(ص) روی در هم کشید و به او توجه ننمود!!
در تفاسیر شیعه سعی کرده اند که این قضیه را به نوعی حل کنند و گفته اند عثمان آنجا نشسته بود و او اخم کرد و بنابراین خداوند عثمان را شماتت کرده است، نه پیامبر را! در صورتی که آیه می فرماید: "و اما من جاءک یسعی" یعنی "و اما کسیکه شتابان بسوی تو می آید" " و هو یخشی" یعنی "در حالیکه از خدا ترس دارد" "فانت عنه تلهی" یعنی "پس تو از او غفلت می ورزی"
این آیات به وضوح نشان می دهند که روی سخن با رسول خدا(ص) بوده است، نه عثمان.
پس این آیات حکایت از آن دارد که پیامبر خدا(ص) خارج از محیط وحی مرتکب اشتباه شده بود، اگرچه اشتباه او برای دین خدا و از روی دلسوزی بود ولی بالاخره اشتباه بود.

و باز هم خطای رسول خدا(ص)
در قرآن کریم "ذنب" بمعنی گناه به پیامبر(ص) نسبت داده شده، چنانکه آیه 19 سوره محمد می فرماید: "فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للمومنین و المومنات" یعنی "پس بدان که جز خدا معبودی نیست و برای گناه خودت و گناه مردان و زنان مومن آمرزش بخواه"
البته گناه پیامبر(ص) در ردیف گناه دیگر مردم نیست، که در آن صورت او شایسته مقام رسالت نبود، گناه پیامبران چون اخم کردن به کور،بی صبری، نزدیک شدن به قضاوت عجولانه و نظائر آن است که شایسته بود آن پیامبر دارای خلق عظیم، آنها را نیز ترک کند  و درمواقعی نیز قبل از مرتکب شدن به گناه توسط وحی جلوی ایشان گرفته شده و حکم موضوع بیان شده که لازمه رساندن رسالت بوده .

لا اله الا الله

 


 

 

+ نوشته شده توسط یوسف (سنی) در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 2:13 |

موضوع دوم : منابع دریافت از علم غیب یا دسترسی به یکسری اخبار غیبی کدامند ( سوال سه تا شش ایشان)؟

 

نمی دانم علت کشاندن مبحث به این قسمت از طرف ققنوس چه می باشد این موضوع ربطی به علم ندارد و فقط به راههای دریافت اخبار اسمانی مربوط میگردد حالا بر فرض ثابت کردی که کسانی مثلا به یکی از این راهها می توانند دسترسی داشته باشند باز که علم نمی شه !!!!!!!!

 

وحی و انواع راههای ان :

 

أبو اسحاق مي­گويد:

«وأصل الوحي في اللغة کلها إعلام في خفاء، لذلک صار إلهام یسمي وحیاً.»

«و اصل وحی در لغت، یعنی خبر دادن و اعلام در خفا است و به همین دلیل الهام وحی نامیده شده است.»                                                                                                                                       

کلمه­ی الوحی در قرآن کریم قریب به 80 مرتبه با الفاظ متفاوت و مختلف به کار رفته است

)وَمَا کانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللهُ الّا وَحیَاً أو مِن وَرَآیءِ حِجَابٍ أو یُرسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بإِذنِهِ مَا یَشَآءُ إنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ( الشوری (51)

«هيچ انساني را نسزد كه خدا I با او سخن بگويد، مگر از طريق وحي (به قلب، به گونه­ي الهام در بيداري، و يا خواب در غير بيداري) يا از پس پرده­اي (از موانع طبيعي) و يا اينكه خداوند I قاصدي را (به نام جبرئيل) بفرستد و به او فرمان آفريدگار آنچه را كه خدا I مي­خواهد (به پيغمبران) وحي كند، وي والا و كار به جا است.»

صابونی در«صفوة التفاسیر» می­گوید:

«برای انسان مقدور نیست که خداوند I با او سخن گوید مگر:

1- از طریق وحی، در خواب یا به الهام، زیرا خواب پیامبران همانطورکه برای ابراهیم خلیلu و همچنین برای یوسف u و پیامبر r پیش آمد، حق و درست است (و پیامبر r یکی از نشانه­های نبوتش قبل از نزول وحی، دیدن خوابها و رؤیاهای صادقانه بود) که ابراهیم u گفت:)إني أری في المنام أني أذبحک(صافات (102).«من در خواب چنان مي­بينم كه بايد تو را سر ببرم (و قربانيت كنم).»                                                                                         

2- یا از پشت حجاب و حایل با او سخن می­گوید، همانطور که با حضرت موسی u سخن گفت.

3- یا اینکه فرشته­ای اعزام می­دارد تا وحی را به پیامبر ابلاغ کند تا هرچه را خدا I بخواهد تبلیغ کند، همانطور که جبرئیل u وحی را بر پیامبران نازل می­­کرد.»     صفوه­­التفاسير (146/3)                                                                                    

در التسهیل آمده است:

«خدا I  در این آیه مشخص مي­كند که به سه روش با انسان سخن  می­گوید:

اول؛ وحی که به طریق الهام یا خواب است.

دوم؛ (رسول) کلام خدا I را از پشت پرده و حجاب می­شنود.

سوم؛ عبارتست از وحی بوسیله­ی فرشته و این نوع مخصوص پیامبران است. و قسمت دوم مخصوص حضرت موسی u  و حضرت محمد r  است، زیرا در شب إسراء خداوند I  با پیامبر r (از پشت حجاب) سخن گفت. و نوع اول برای پیامبران و اولیاء پیش می­آید.» التسهیل (4/24)                                                                                       

صاوی گفته است:

«الهام برای غیر پیامبر صورت پذیر است، مانند الهام به اولیاء جز اینکه گاهی شیاطین در الهام اولیاء اختلاط ایجاد می­کنند، زیرا اولیاء معصوم نیستند (و ممکن است الهامی از طرف شیاطین برای آنها بیاید) بر خلاف پیامبران که الهامشان از خلط شیاطین مصون است.» صاوی (4/42)                                                                                                                                 

ابن کثیر در تفسیر آیه فوق می­گوید:

«اینها انواع وحی از جانب خداوند I می­باشند، نوع اول مانند اینکه خداوند I گاهی در قلب پیامبر r چیزی می­انداخت، که شکی نداشت كه آن از طرف خداوند I است (زیرا پیامبر r معصوم بود). همانند آنچه که در حدیث صحیح که ابن حبان روایت نموده، از پیامبر r  آمده است که فرمود:

«إنَّ روح القدس نفث فی روعي أن نفساً لن تموت حتی تستکمل رزقها و أجلها، فاتقوا الله و أجملوا في طلب» روح القدس همان جبریل u است.

و(نوع دوم) مانند سخن خداوند I:) أو مِن وَرَاء حِجَاب(. همانند آنچه با موسی u صحبت نمود و موسی u درخواست رؤیت و دیدن پروردگار را در هنگام صحبت با او نمود، پس از آن محجوب شد (نتوانست خدا I را ببیند).

(نوع سوم) فرموده­ی خداوند I است: )أو یُرسِلَ رَسولاً فَیُوحِیَ بإذنه ما یشاء(. همانند نزول جبرئیل u و غیر او از ملائکه بر انبیاء.» ابن کثیر(7/165)                                                                                

خداوند I  مي­فرمايد:

)و إذ أَوحَیتُ إلی الحَوَارِیِّنَ أن ءامِنُوا بِی و بِرَسُولِی قَالوا ءَامَنَّا وَ اشهَد بِأَنَّنَا مُسلِمون( مائده (111)«و(خاطر نشان­ساز) آنگاه را كه به حواريّون الهام كردم كه به من و فرستاده­ي من (عيسي) ايمان بياوريد. (آنان پذيرفتند و) گفتند: ايمان آورده­ايم و (پروردگارا!) گواه باش كه ما مخلص و منقاد (اوامر تو) هستيم.»

ابن کثیر در تفسیر این آیه می­گوید:

«گفته شده است مراد از این وحی، وحی الهام است همانطور که خداوند I می­فرماید:

)و أوحینا إلَی أُمِّ موسَی أن أرضِعِیه( قصص(7).

«ما به مادر موسي الهام كرديم كه موسي را شير بده.»

و اختلافی در میان علما نیست که این وحی، وحی الهام است، همانطور که خداوند I می­فرماید:

)وَ أوحَی رَبُّکَ إلَی النَّحلِ أن اتَّخِذِی مِنَ الجِبَالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَر و مِمّا يَعرِشُون( النحل (68)

«پروردگارت به زنبوران عسل (راه زندگي و طرز معيشت) الهام كرد (و بدانگونه كه تنها خود مي­داند به دلشان انداخت) كه از كوه­ها ودرخت­ها و داربست­هايي كه مردمان مي­سازند خانه­هايي برگزينيد»

و مراد از وحی در اینجا الهام و هدایت و ارشاد زنبور است... یعنی خداوند I منافع و مصالح زنبور عسل را به او الهام نمود. و نیز بعضی از سلف در مورد این آیه (مائده 111) می­گویند: یعنی (حواريون) به آن کار الهام شدند، پس تسلیم آنچه که به آنها الهام شد، گردیدند و ایمان آوردند.                                                                                         

حسن بصری می­گوید:

«خداوند I به آنها الهام نمود.»

الله I مي­فرمايد:

)إذ أَوحَینَآ إلَی أُمِّکَ مَا یُوحَی أَنِ اقذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقذِفِیهِ فِی الیَمِّ فَلیُلقِهِ الیَمُّ بالسَّاحِلِ یَأخُذهُ عَدُوٌّ لَّهُ... الآیة(. طه (38-39)

«بدانگاه كه آنچه را كه لازم بود (توسط فرشتگان) به مادرت الهام كرديم. (الهام كرديم) كه او را در صندوقي بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آن را به ساحل بيفكند، (و آن وقت فرعون) دشمن من و دشمن او، آن را (از آب) بگيرد.»                                                                                         

دکتر وهبة الزحیلی در مجلد  16 تفسیر«المنیر» در ذیل این آیه می­گوید:

«وحی از جانب خداوند I برای مادر موسی u به ساختن صندوق و انداختن آن در بحر، الهام یا رؤیایی بود که او آن را در خواب دید. علما اتفاق دارند که مادر موسی u از انبیاء و رسل نبود و جایز نیست که گفته­شود مراد از این وحی، وحی­ای است که به انبیاء می­شود، بدلیل این قول خداوند I:

)وَمَآ أَرسَلَا قَبلَکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیهِم(. انبیاء(7)

«(تنها تو نيستي كه پيغمبري و در عين حال انسان. بلكه) پيش از تو جز مرداني را برنينگيخته­ايم كه بديشان(دين آسماني را) وحي كرده­ايم.»

و نیز در قرآن وحی­اي که به معنی نبوت نیست در چندین جای آمده­است، از جمله )وَ أَوحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحلِ أنِ اتَّخِذِی مِنَ الجِبَالِ بُیُوتاً...» نحل (68)

 و نیز«وَ إذ أوحَیتُ إِلَی الحَوَاریّينَ...( مائده (111) بنابراین قول صحیح و راجح در مورد وحی مورد نظر در آیه، الهام یا رؤیای صادقه است.»        

امام فخر رازی به تمام شبهات دراین باره و همچنین احتمالات ممکن در تفسیر کبیر پاسخ گفته

 

الهام در اصطلاح عبارتست از:

 

«إیقاع شیء في القلب یثلج له الصدر من غیر استدلال بوحی و لانظر في حجة عقلیة، یختص الله به من یشاء من خلقه.»

«افتادن چیزی در قلب که با آن نفس آرام می­گیرد، بدون استدلال به وحی و یا بدون نظرکردن در دلیل و حجت عقلی، که خداوند I این را به هرکدام از مخلوقاتش که بخواهد اختصاص می­دهد.» أضواء البیان جلد (2/418) مانند اینکه کسی بگوید: در دلم افتاده فلان کار را بکنم و...   

در اصول آمده­است که استدلال به الهام اولیاء، در مورد هیچ مسأله­ای جایز نیست.

علّامه ­شنقیطی می­گوید:

«از اصول است که بدلیل معصوم نبودن اولياء و نیز نبودن دلیلی بر استدلال به الهام اولیاء و همچنين بدلیل وجود مدرک برای عدم استدلال به الهام و عدم جایز بودن آن، استدلال به الهام آنها در هیچ مسأله­ای صحیح نیست.

«اگر منظور از الهام و پیروی آن، الهام اولیاء باشد، آدمی را به بیابان گمراهی می­کشاند، همانطور که بعضی از اهل تصوف اینگونه شده­اند، اما الهام و وحی به پیامبران واجب الإتباع است، زیرا آنها معصوم­اند.»

بطور کل الهام دو نوع است: الهام از جانب خداوند I و الهام از جانب شیطان.

 

از کسی که آگاهی و شناخت عمیق نسبت به دین اسلام داشته­باشد، مخفی نیست که هیچ طریقی برای شناخت اوامر و نواهی الهی و آنچه انسان را به پروردگار نزدیک مي­کند، أعم از انجام دادن یا ندادن، غير از طریق وحی و نبوت وجود ندارد. پس هرکس ادعا نمايد که از پيروي از آنچه که خداوند I بوسيله­ي آن از پیامبران راضی شده­است، و نیز معتقد باشد كه از آنچه که پیامبران با آن فرستاده شده­اند ـ حتي در مسائل جزئي ـ  بی­نیاز است، و بگوید من از قلب خودم استفتاء می­کنم و نیازی به پیامبران و روش آنها ندارم، در زندیق بودنش شکی نیست. آیات و احادیث دال بر این مسئله (احتیاج قطعی به انبیاء و رسل) زیادند كه در ادامه آنها را ذكر مي­كنيم.

خداوند I می­فرماید:

)وَما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّی نَبعَثَ رَسُولاً( إسراء (15).

«و ما (هيچ شخص و قومي را) مجازات نخواهيم كرد، مگر اينكه پيغمبري (براي آنان مبعوث و) روان سازيم.»

و خداوند I نفرموده است، مگر اينكه در قلوب الهام ­نمائیم.

و همچنین I می­فرماید:

)رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنذِرینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی الله حُجَّةُم بَعدَ الرُّسُل( نساء ( 165).

«ما پيغمبران را فرستاديم تا (مؤمنان را به ثواب) مژده رسان، و (كافران را از عذاب) بيم­دهنده باشند، و بعد از آمدن پيغمبران حجت و دليلي بر خدا I براي مردمان باقي نماند (و نگويند كه اگر پيغمبري به سوي ما مي­فرستادي، ايمان مي­آورديم و راه طاعت و عبادت در پيش  مي­گرفتيم).»

وخداوند I می­فرماید:

)وَ لَو أَنَّا أهلَکناهُم بِعَذابٍ مِّن قَبلِهِ لَقَالُوا رَبَّنا لَولَآ أرسَلتَ إلَینَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ءَایَاتِکَ مِن قَبلِ أن نَّذِلَّ و نخزَی( طه (134).

«اگر ما پيش از نزول قرآن و آمدن پيغمبر اسلام ايشان را با عذابي نابود مي­كرديم، (روز قيامت) مي­گفتند: پروردگارا! چرا (در دنيا) پيغمبري براي ما نفرستادي، تا از آيات تو پيروي كنيم، پيش از آنكه (در آخرت) خوار و رسوا شويم (و به دوزخ گرفتار آييم)؟»

 

اجماع سَلَف و خَلَف بر این است که هیچ طریقی برای معرفت و آگاهی از احکام الله I، که همان اوامر و نواهی اوست، غير از طریق پیامبران و رسل وجود ندارد. پس هر کس بگوید طریق دیگری غیر از طریق پیامبران وجود دارد، که از آن طریق، امر و نهی الهي شناخته می­شود، به نحوی که نياز به پیامبران مرتفع ­گردد، چنین شخصی زندیق و کافر است و بدون در خواست توبه به قتل می­رسد. و هیچ احتیاجی به سؤال و جواب از او نیست. چون گفتن این مطالب، اثبات و اعتراف به وجود انبیاء بعد از محمّد r خاتم الأنبیاء و المرسلین است. زیرا هر کسی بگوید: «از قلبش الهام دریافت می­کند و آنچه که در قلبش می­افتد و به او الهام می­شود، حکم خداوند I  است و اینکه او به اقتضای آن عمل می­کند و با وجود این الهام­ها دیگر احتیاجی به کتاب و سنت ندارد، بحقیقت برای نفس خویش نبوت اختصاص داده­است و این سخن همانند آن است که پیامبر r فرمود:

«إنَّ جبریلَ نَفَثَ في رَوعي أن نفساً لن تموت حتی تستکمل رزقها و أجلها، فاتقوا الله و اجملوا الطلب» صحیح (2085)

«براستیکه جبریل در قلبم انداخت که هیچ نفسی نمی­میرد تا اینکه رزق اوکامل گردد و اجلش بسر آید, تقوی خداوند را داشته باشید و طلب و درخواستتان را کم کنید.»

 

الهام  از طریق شیاطین :     

                           

)... و إن الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إلَی أولِیآئِهِم لِیُجادِلُوکُم....الآیة( انعام (121).

«بي­گمان اهريمنان و شيطان صفتان، مطالب وسوسه­انگيزي به­طور مخفيانه به دوستان خود القاء مي­كنند تا اينكه با شما منازعه ومجادله كنند (و بكوشند كه شما را به تحريم آنچه خدا I حلال كرده است وادارند).»                                                    

ابن کثیر در تفسیر این آیه می­گوید:

«ابن ابی حاتم از أبی اسحاق روایت می­کند که گفت: مردی به ابن عمرt گفت: مختار(مختار بن ابی عبید الثقفی که بعد از پیامبر r و خلفای راشدین y ادعای نبوت کرد) گمان می­کند که به او وحی می­شود (وحی دریافت می­کند). ابن عمر t گفت: راست می­گوید و این آیه را تلاوت کرد:

)وَ إن الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أولِیائِهِم(.

ابن ابی حاتم می­گوید: پدرم برای من روایت نموده از ابن أبي زمیل، که گفت: من در نزد ابن عباس t نشسته­بودم، مردی به نزد ابن عباس t آمد پس گفت: ای ابن عباس، أبو اسحاق (همان مختار ثقفی) گمان کرده که شب برای او وحی شده است، ابن عباسt گفت: راست می­گوید. (آن مرد گفت) من بدم آمد، با خود گفتم ابن عباس t می­گوید راست می­گوید؟ پس ابن عباس t گفت: دو وحی وجود دارد: وحی اللهI  و وحی شیطان، پس وحی اللهI  به محمد r است و وحی شیطان به أولیائش است و سپس این آیه را خواند:

)وَ إنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إلی أولیائِهِم( تفسیر ابن کثیر (3/237).                  

بنابراین روشن می­شود که شیاطین نیز به انسان­ها وحی و الهام می­کنند. و گاهی خود شیاطین هم بر آنها به شکل آدمی نازل می­شوند. خداوند I مي­فرمايد:

)هَل أُنَبِّئِکُم عَلَی مَن تَنَزَّلُ الشَّیاطِین( شعراء (221).

«آيا به شما خبر بدهم شياطين بر چه كسي نازل مي­شوند (و القاء وسوسه مي­كنند؟).»

خداوند I مي­فرمايد:

)وَ کَذَلِکَ جَعَلنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الإِنسِ و الجِنِّ یُوحِی بَعضُهُم إلَی بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُروراً... الآیة( أنعام (112).

«همان گونه (كه اينان كه در صدد هدايت ايشان هستي با تو دشمني و ستيزه مي­ورزند) دشمناني از انسانهاي متمرد و جنيان سركش را در برابر هر پيغمبري عَلَم كرده­ايم. گروهي از آنها سخنان فريبنده­ي بي اساسي را نهاني به گروه ديگري پيام مي­داده­اند تا ايشان را (با ياوه­سرايي­هاي رنگين و وسوسه­هاي دروغين) بفريبند.»       

ابن الجوزی در تفسیر زاد المسیر می­گوید:

«فرموده­ی خداوند I: )یوحی بعضهم إلی بعض( یعنی گمراهی و شر را به یکدیگر إلقاء می­کنند. )زخرف القول غروراً( یعنی گفتار آراسته و اباطیل مزین را به یکدیگر وسوسه و إلقاء می­کردند تا انسانها را فریب داده و آنها را گول بزنند. مقاتل(از بزرگان تابعین) گفته­است: ابلیس، شیاطینی را مأمور کرده­است تا انسان­ها را گمراه کنند. هر وقت شیاطین انس به شیاطین جن برخورد کنند، یکی از آن دو به دیگری می­گوید: من رفیق خود را چنین و چنان از راه به­دربردم تو هم رفیقت را چنین و چنان گمراه کن. این امر در بین آنها ردُّ و بدل می­شود و آن را به یکدیگر وحی می­کنند.» زاد المسير( 3/109)                                                                                     

ابن کثیر در تفسیرمی­گوید:

«عکرمه در مورد آیه­ )یُوحی بَعضُهُم إلَی بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرُوراً ( می­گوید:

در میان انسانها شیاطینی وجود دارند ودر میان جنی­ها نیز شیاطینی وجود دارند (یعنی بعضی از انس شیطان و بعضی از جن شیطان(باید توجه نمود که شیطان اسم عامی است که ابلیس را هم شامل می­شود و ابلیس بزرگ و رهبر شیاطین است و شیطان به هر آنچه که انسان را از راه خدا گمراه نماید, گفته می­شود.)هستند) پس شیاطين انس به شیطان جن می­رسند، پس به همدیگر حرفهای مزین و اباطیل را إلقاء و وحی می­کنند. شیاطین انس، انسان­ها را گمراه می­کنند و شیاطین جن، جنها را. و با هم ملاقات می­کنند، پس هر یک از آنها به دیگری می­گوید: من رفیقم را فلان­طور و فلان­طور گمراه کردم، پس تو هم یارت را اینطور گمراه کن. پس بعضی از آنها از بعضی دیگر می­آموزند.                                                                               

ابن کثیر در ادامه می­گوید: ابن جریح به نقل از مجاهد گفته­است: در تفسیر این آیه، کفار جن، شیاطین هستند که به شیاطین إنس که کفار إنس هستند حرف­های مزیَّن و باطل را وحی می­کنند.(ابن کثیر می­گوید:) )یُوحِی بعضهم إلَی بَعضٍ زخرف القول غرورا (یعنی بعضی از آنها به بعضی دیگر اقوال مزین و مزخرف را إلقاء می­کنند، که با ذوق جور در می­آیند به نحوی که شنونده را به خاطر جهلش به این امر گول می­زند.» ابن كثير( 3/231-232)                                                                                                                                                  

با توجه به آیات سوره­ی «الناس» و آیات کثیر دیگری که در قرآن کریم آمده­اند، روشن است که شیاطین می­توانند در دل انسان إلقاء و الهام و وسوسه ایجاد کنند، پس اگر الهامی یا القائی در قلب فردي پديدار شد باید آن را با کتاب خدا I و سنت رسولش r بسنجد، اگر با آن همخوانی داشت می­فهمد که این إلقاء از جانب خداوند I است و در غیر اینصورت از جانب شیاطین است، پس اولیاء چون معصوم نیستند شیطان بر آنها تسلط پیدا می­کند و گاهی به آنها الهام یا إلقاء می­کند، اما پیامبران معصومند و هر الهامی که به آنها می­شود حق و از جانب خداوند I  است. بنابراین استدلال به الهام اولیاء صحیح نیست مگر اینکه آن الهام مطابق شریعت باشد.                                                                                       

در حدیثی که امام مسلم در صحیحش آورده است، پیامبر r می­فرماید:

«ما منکم من أحد إلا و قد وکّل به قرینه من الجن و قرینه من الملائکة. قالوا: و إیاک یا رسول الله ؟ قال: و إیای، ولکن الله عزوجل أعاننی علیه فلا یأمرني إلّا بالحق» و یجیءُ بلفظ آخر«أعاننی علیه فأسلم»

«هیچ یک از شما نیست مگر اینکه قرین و همتایي از جن و ملائکه برای او قرار داده شده­اند. گفتند: و شما نیز ای رسول خداr  ؟ فرمود: و من هم، اما خداوند I من را بر شیطانم (جن) یاری داد پس جز به حق به من امر و إلقاء نمی­کند.» و در لفظ دیگری «پس خداوند I من را بر او یاری داد و او (شیطانم) تسلیم شد.»                                                                                                                       

پس هر فردی قرین و همتایی از شیاطین و ملائکه دارد، که آنها به او إلقاء و الهام می­کنند و چون این شیاطین فقط برای فرد معصوم (پیامبران) امر به سوء نمی­کنند، بنابراین بربقیه­ی بشر تأثير دارند و می­توانند به آنها الهام نمایند. ملائکه نیز إلقاء و الهام (به معنی در دل انداختن) به نیکی می­کنند و چون معیار و میزان خاصی نیست که این دو الهام برای شخص غیر معصوم جدا و شناخته­شوند، ناچاراً باید به آنچه که در کتاب و سنت صحیح نبوی r است رجوع نمود و الهام را با آن سنجید.                                                                              

 در این امت هرگاه الهامی به او شود، به آنچه که به او الهام گردیده حکم نمی­کند بلکه باید آن را با قرآن بسنجد، پس اگر موافق قرآن و سنت بود به آن عمل می­نمايد. در غیر اینصورت عمل به آن را ترک می­نماید. و این امر یعنی وجود کسی که به او الهام شود، اگرچه جایز و ممکن است اما هرکسی باید آن را با کتاب و سنت بسنجد..الي آخر.» الفتح الباری شرح صحیح بخاری (9/52)  

 

امام ابن­جوزی حدیث ذکر شده در مورد عمر t را آورده و می­گوید:

کسی که به او الهام می­شود، اگر آن الهام مخالف کتاب و سنت باشد، جایز نیست که به آن عمل نماید. و اما خضر u  (که اعمالش در ابتدا مخالف شرع تظاهر می­نمود) نبی بوده است و اطلاع به عواقب امور با وحی برای انبیاء انکار نمی­شود. و الهام اصلاً علم نیست تا گفته شود هرکس که به او الهام شد دارای علمی از جانب خداوند I است. بلکه الهام فقط ثمره­ی علم و تقوی است، پس صاحب علم و تقوی بوسیله­ی الهام، به راه خیر هدایت می­شود و بوسیله­ی آن به انجام خیر موفق می­گردد. اما اگر شخصی که به او الهام می­شود علم و فراگیری آن را ترک کند و بگوید که اعتماد بر الهام و القائات نموده است، این کار به هیچ وجه عمل صحیح و معقولی نیست و هیچ اعتمادی بر آن نیست. چه بسا اگر علم قرآن و سنت (علم نقلی) نباشد، مشخص نمی­شود آنچه که به قلب الهام می­شود و در آن می­افتد، از الهام به­خیر است یا وسواس و الهام شیاطین است، زیرا معیار سنجش خیر و شر، کتاب خدا I و سنت پیامبرش r است.» تلبیس ابلیس (415) با کمی اختصار                                                                                     

در این کلام، بیان روشن است و ادعاي کسانی از اهل تصوف را که «حدثنی قلبی عن ربی» را جایگزین قرآن و سنت نموده­اند و از صراط مستقیم منحرف گشته­اند وگمان می­کنند علمشان را مستقیماً از خداوند I دریافت می­کنند و از شریعت و قرآن و سنت بی­نیاز هستند، رد مي­كند. ابن الجوزی در صفحات 412-415

  

در سوره کهف در اخر ماجراها خضر به موسی میگوید

" و ما فعلته عن امری"

یعنی من به دستور خودم این کارها را نکردم ( خودسرانه این کارها را نکردم و به دستور پروردگارم این کارها را کردم)

یعنی به من وحی می شد که این کارها را بکنم انهم  برای مواخزه موسی بود

 

یعنی فقط به امر خداوند I آن را انجام دادم. و امر خداوند I فقط از طریق وحی صورت می­پذیرد، زیرا هیچ راه دیگری غير از طریق وحی از جانب خداوند I نیست که از راه آن اوامر و نواهی خداوند I شناخته ­شود. مخصوصاً در مورد افعالی که خضرu انجام داد، از جمله در مورد قتل نفس بی­گناه (در ظاهر امر اینگونه بود) و یا شکستن کشتی مردم و عیب­دار نمودن آن که از جمله­ی دست­درازی به جان و مال مردم است و قتل نفس نيز امری است که به­مجرد ظن و گمان و یا به مجرد الهام وخیال، انجام دادن آن جایز نیست و فقط  از طریق وحی و امر قطعی و یقینی از طرف خداوند I مي­توانيم اينكار را انجام دهيم. و می­دانیم که شيوه إنذار و آگاه نمودن از طریق خداوند I، فقط در وحی منحصر شده است، همانطور که الله I می­فرماید:

)قُل إنَّمَآ أَُنذِرُکُم بِالوَحیِ( انبیاء (45)

«بگو: (اي كافران! من از پيش خود چيزي نمي­گويم و با سخنان خود شما را بيم نمي­دهم. بلكه) شما را با وحي (و كلام آسماني قرآن) بيم مي­دهم.»

و «إنَّمَا» صیغه­ی حصر است (به معني فقط). أضواء البیان (جلد2 صفحه­ی 418)   

علم لدنی مقتضی وحی است) و عَلَّمناه من لَّدُنَّا علماً(.

 او به موسی چیزهایی آموخته است و پیغمبر هم جز از پیغمبر کسب علم نمی­کند

                 

اگر موسی و خضر هردو علم غیب داشتند( از نظر شیعه موسی به خاطر پیامبریش) دلیل اختلافشان چه بود

همیشه از هر چیزی با خبر داشته باشند

سلیمان با ان عظمتش از حال هدهدش بی خبر بود!

یعقوب که از پیامبران بود از حال یوسف خبر نداشت!

شما اگر پیش این دعا نویس ها بروید گاهی پیش گویی هایشان درست در می اید و خیلی چیز ها می گویند که در مورد شما صدق می کند!

اگر خداوند به پیامبران علم غیب می داد که دیگر نیازی به وحی وغیره نبود ؟

و نباید اختلافی بین موسی و خضر وجود می داشت واینجا  قول شیعه یعنی مامور به ظاهر معنیش را از دست می دهد؟

خضر از موسی می پرسد موسی بنی اسرائیل ؟ و موسی می گوید بلی

در آيه 25 سوره كهف مشاهده می نمائيم كه اصحاب كهف كه از اولياء خا بوده اند مدت 309 سال در آن غار قبض روح شده و پس از آن زنده شدند و در اين مدت كه قبپ روح شده بودند از حال خود خبر نداشتند.
خداوند در آيه 101 سوره توبه می فرمايد: ”در اطراف شما از اعراب منافق هستند و از اهل مدينه بر نفاق باقی مانده اند تو آنها را نميشناسی

در اين آيه مشاهده می نمائيم كه پيامبر(ص) در زمان حياتش به منافقان مدينه و منافقان اطرافش آگاهی نداشته و اگر ميبينيم كه پيغمبر(ص) همسرش را به افشاء نمودن رازی كه آن زن افشاء نموده خبر ميدهد در اثر خبری بوده كه خداوند توسط جبرئيل به پيغمبر داده و پيغمبر مومن به غيب بوده نه عالم به غیب

 

حضرت علی در مورد مرگ پیامبر این چنین می گوید

" بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الانباء و اخبار السماء  " و...            

یعنی پدر و مادرم فدایت باد ای پیامبر خدا اخبار اسمانی که با مرگ دیگر پیامبران قطع نگردید با مرگ تو قطع گردید

قدر مسلّم و اجماع مسلمین این است که علم امام به تعلیم و تعلّم از رسول خداr است چنانکه امیرالمؤمنینu مکرّر فرموده علّمنی رسول الله و أخبرنی رسول الله و در خطبة 100 نهج‌البلاغه فرموده : «إنّ الّذی أنبّئکم به عن النّبیّ r» یعنی آنچه را به شما خبر می‌دهم از پیغمبر نقل می‌نمایم که أمّی بوده و در خطبة 201 فرموده : «و کان لا یمرّبی من ذلک شیء إلّا سألته عنه و حفظته». یعنی بر من چیزی نمی‌گذشت مگر اینکه از آن حضرت سوال نموده و حفظ می‌نمودم.

 

پیغمبر اسلامr طبق آیاتیکه ذکر شد چیزی از خود نمی‌دانست مگر آنچه به او وحی می‌شد و آنچه خدا به او وحی کرده فرموده قلیل است و در تفسیر سورة کهف آیة 23 وارد شده که مسائلی از رسول خداr سئوال کردند وعده داد جواب دهد و چون إنشاءالله نگفت تا چهل روز وحی نیامد و آن حضرت ندانست و نتوانست جواب دهد

ودراین مورد اجماع است که به امام وحی نمی‌شود و شیخ مفید فرموده:«من قال بالوحی اللإمام فهو خارج عن الإسلام». یعنی کسیکه بگوید به امام وحی می‌شود از اسلام خارج است

 

پس ثابت شد

- که هیچ کس علم غیب ندارد

- ابلاغ اخبار غیبیمربوط به دین به پیامبران از طریق وحی ( انواع وحی) بوده  و با حضرت محمد خاتم یافته

 

 -------------------------------------------------------

 

 لا اله الا الله                                                                                                                                               



 

+ نوشته شده توسط یوسف (سنی) در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 1:43 |

به نام الله

 

سوالات اقای ققنوس :

 

من به صورت خیلی واضح و شفاف از ایشان می خواهم که به سوالات زیر پاسخ دهند:
1-آیا رسول خدا هم علم غیب داشت یا نه؟
اگر نداشت پس این آیه را چگونه معنا می کنید که خدا می فرماید:
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ (44) آل عمران
به صورت شفاف بنویسید تا همه متوجه شوند. من که از حرف آقای یوسف چیزی نفهمیدم.

2-آیا رسولان الهی کلا، علم غیب داشتند یا نه؟
اگر نداشتند قضیه خضر نبی را که با حضرت موسی حرکت کردند و در آخر سوره کهف آمده چگونه تفسیر می کنید؟ یعنی قضیه سوراخ کردن کشتی و قتل بچه و ساختن دیوار؟

3-آیا تنها منبع دریافت علم غیب نزول جبرئیل است؟چرا؟ به عبارت بهتر آیا وحی فقط همان نزول جبرئیل است؟ یا از طریق القای خدا هم می شود پیامی به بنده برسد.

4-آیا فقط بر پیامبران وحی می شود؟
پس چگونه است که در قرآن دلایل متعددی وجود دارد که بر غیر انبیا هم وحی شده. همچون مادر حضرت موسی و . . .

5-فرق وحی بر پیامبران و وحی بر غیر انبیا چیست؟
6-آیا وحی بر غیر انبیا نمی شود در برگیرنده علم غیب باشد؟ به چه دلیل؟!


جواب :

 

* اقای ققنوس برای اینکه به ما در رابطه با ایاتی که اوردیم و بیان نمودیم که صریحا و بدون هیچ شک وشبه ای بیان می نمود که کسی غیر از الله علم غیب ندارد به جای پاسخ گویی رو به سوال پرسیدن نمود *

 

نمیدانم خواسته یا نا خواسته موضوعات پراکنده می شوند

شاید به خاطر پیوستگی مطالب است

 

بحث ما بر دو موضوع کلی می چرخد؟

  1. ایا غیر خدا کسی علم غیب دارد ( رسول خدا ، پیامبران یعنی سوالات اول و دوم ایشان) ؟
  2. منابع دریافت از علم غیب یا دسترسی به یکسری اخبار غیبی کدامند ( سوال سه تا شش ایشان)؟

 

که در زیر به صورت خلاصه به این موضوعات می پردازم>>

*موضوع اول: ایا غیر خدا کسی علم غیب دارد ( رسول خدا ، پیامبران یعنی سوالات اول و دوم ایشان) ؟

 

 

علم چیست ؟

علم به معنای دانستن یا اگاهی از چیزی است

نه گرفتن اگاهی ، با یک مثال ساده اگر کسی از شما بپرسد 2*2 وشما از کس دیگری بپرسید و او جواب دهد و شما جواب را به شخص اول برگردانید - شخص سوم عالم – شخص اول ساءل -  شخص دوم رابط است

)  !$tBur OçFÏ?ré& z`ÏiB ÉOù=Ïèø9$# žwÎ) WxŠÎ=s%  ((أسراء / 85)«به شما علم داده نشده مگر کمی».

 

غیب چیست و شامل چه مواردی است؟

غیبی که در قران امده و خداوند از ان یاد کرده شامل هر چیزی که شما فکرش را بکنید میشود

از بهشتی و جهنمی بودن اشخاص گرفته

تا وقایع گذشته واینده

از نتیجه جنگ ها گرفته

تا عدد تعداد برگ درختان

زمان به وقوع پیوستن قیامت

و حکم حرام و حلال ( قبل از ابلاغ)

و ....

 

*** پس کسی که علم غیب دارد ( خواهشا در کلمه علم دقت کنید) می داند تمام چیز هایی را که شامل غیب باشد

بدون انکه نیاز به وحی و الهام و طریقی باشد که به او برسد مثلا حضرت یوسف علم تعبیر خواب داشتند

و خداوند این علم را به ایشان داده بود که بی نیاز از وحی هر خوابی را تعبیر می کرد .

و پر واضخ است برای کسی که یک  زره علم به قران داشته باشدکه این شبه از بی منطق ترین  شبهات است ***

 

اهل سنت معتقد هستند که خداوند حتی یک زره از علم به غیب را در اختیار هیچ کس از جن وانس و پیامبر و فرشته و غیره قرار نداده و بلکه در مواردی بسیار نادر و کم که نیاز بوده پیامبران را از یک سری اخبار از غیب با خبر کرده که در زیر به یاری الله تعالی با اوردن ایات قران و روایات از کتب شیعه و سنی و دلایل عقلی این موضوع را اثبات میکنم و اثبات این موضوع از قران مثل اثبات کردن اینکه خدا یکی است می باشد

 

ایات و روایاتی که در این باره امده را میتوان سه دسته کرد؟

 

-دسته اول اشاره به این دارد که علم غیب فقط اذان خداست:

- « قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ» ﴿65نمل﴾ « بگو هر كه در آسمانها وزمين است جز خدا غيب را نمى‏شناسند و نمى‏دانند كى برانگيخته خواهند شد»

وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» ﴿انعام59﴾ « و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است»

- عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً (26)

داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند

-« وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ»﴿31هود﴾ «به شما نمى‏گويم كه گنجينه‏هاى خدا پيش من است و غيب نمى‏دانم و نمى‏گويم كه من فرشته‏ام و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مى‏نگرد نمى‏گويم خدا هرگز خيرشان نمى‏دهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاه‏تر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود». در آیه پیامبر مدعی آگاه بودن به علم غیب را ستمکار دانسته و فرموده اگر محمد (ص) هم بگوید علم غیب دارد از ستمکاران خواهد بود

- وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿123﴾ و نهان آسمانها و زمين از آن خداست و تمام كارها به او بازگردانده مى‏شود پس او را پرستش كن و بر او توكل نماى و پروردگار تو از آنچه انجام مى‏دهيد غافل نيست (123)              

- وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿ نحل 77﴾ و نهان آسمانها و زمين از آن خداست و كار قيامت جز مانند يك چشم بر هم زدن يا نزديكتر [از آن] نيست زيرا خدا بر هر چيزى تواناست (نحل 77)

- قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ﴿26﴾ بگو خدا به آنچه درنگ كردند داناتر است نهان آسمانها و زمين به او اختصاص دارد وه چه بينا و شنواست براى آنان ياورى جز او نيست و هيچ كس را در فرمانروايى خود شريك نمى‏گيرد (26 کهف)

 

- إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿ الحجرات 18﴾خداست كه نهفته آسمانها و زمين را مى‏داند و خدا[ست كه] به آنچه مى‏كنيد بيناست (18)

 

برای اختصار از اوردن بقیه ایات پرهیز می کنم .

-دسته دوم اشاره به این دارد که خداوند پیامبران را گاهی اوقات از اخبار غیبی اگاه میکرد:

- ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ ﴿44﴾اين [جمله] از اخبار غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم و [گرنه] وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعه‏كشى به آب] مى‏افكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد نزد آنان نبودى و [نيز] وقتى با يكديگر كشمكش مى‏كردند نزدشان نبودى ( ال عمران 44)

- تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ ﴿49﴾اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم پيش از اين نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است ( هود 49)

- عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا ﴿26﴾ داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‏كند (26)  إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ﴿27﴾ جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در اين صورت] براى او از پيش رو و از پشت‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت ( جن 27)  

همانطور که در بالا می بینید در تمام این ایات این موضوع بیان شده که از یکسری اخبار غیبی توسط وحی با خبر شده اند و نه اینکه به علم غیب دست یافته باشند و از ان پس هر چیز غیبی را بدانند و همچاننکه از ایات و روایات پر واضح است پیامبران از کوچک ترین اخبار هم که به انها داده نمی شد بی اطلاع بودند

که در مبحث بعدی نمونه هایی را ذکر می کنیم

 

-دسته سوم اشاره به این دارد که انها علم غیب نداشتند :

 

در بخش های قبلی ایاتی بیان شدو دراین مبحث به ادامه ایات و روایات می پردازیم

 

-قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ

بگو به شما نمى‏گويم گنجينه‏هاى خدا نزد من است و غيب نيز نمى‏دانم ( انعام 50)

- وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ ﴿101﴾ و برخى از باديه‏نشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند و از ساكنان مدينه [نيز عده‏اى] بر نفاق خو گرفته‏اند تو آنان را نمى‏شناسى ما آنان را مى‏شناسيم به زودى آنان را دو بار عذاب مى‏كنيم سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مى‏شوند (توبه 101)

 - حقّ تعالی مکرر در قرآن فرموده

:{وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ} سورة المدثر(27)

 ،وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ سورة قدر (2)

، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ} سورة المطففين(8)

، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ}سورة الهمزة(5)

، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ}سورة البلد(12)،

{وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ}سورة المطففين(19)،

 

 یعنی تو اینها را چه می‌دانی، و یا نمی‌دانی و فرموده :

 y7è=t«ó¡o„ â¨$¨Z9$# Ç`tã Ïptã$¡¡9$# ( ö@è% $yJ¯RÎ) $ygßJù=Ïæ y‰ZÏã «!$# ((احزاب / 63)

و در سوره عبس آیة 3 فرموده : )  $tBur y7ƒÍ‘ô‰ãƒ ¼ã&©#yès9 #’ª1¨“tƒ ( (عبس / 3)«چه می‌دانی شاید آن مرد پاگیزه گردد».

 

) ÷bÎ)ur ”Í‘÷Šr& ¼ã&©#yès9 ×puZ÷GÏù ((انبیاء / 111)«من که رسول خدایم نمی‌دانم شاید این آیات برای شما امتحانی باشد».

 

و در سورة احقاف آیة 9 فرموده :

) !$tBur “Í‘÷Šr& $tB ã@yèøÿム’Î1 Ÿwur ö/ä3Î/ ( ÷bÎ) ßìÎ7¨?r& žwÎ) $tB #Óyrqム¥’n<Î) ((احقاف / 9)

«من که رسول خدایم نمی‌دانم با من و شما چه معامله‌ای می‌شود من جز وحی را پیروی نمی‌کنم».

 

و در سوره طلاق آیة 1 فرموده ) 4 Ÿw “Í‘ô‰s? ¨@yès9 ©!$# ß^ωøtä† y‰÷èt/ y7Ï9ºsŒ #\øBr&  ((طلاق / 1)

«ای محمّدr تو نمی‌دانی شاید خدا بعد از این امری بوجود آورد

 

) ( $tBur “Í‘ô‰s? Ó§øÿtR #sŒ$¨B Ü=Å¡ò6s? #Y‰xî ( $tBur “Í‘ô‰s? 6§øÿtR Äd“r'Î/ <Úö‘r& ßNqßJs? ( (لقمان / 34)

«هیچ کس نمی‌داند فردا چه خواهد کرد و هیچ کس نمی‌داند به کدام زمین می‌میرد».

 

 

قدر مسلّم و اجماع مسلمین این است که علم امام به تعلیم و تعلّم از رسول خداr است چنانکه امیرالمؤمنینu مکرّر فرموده علّمنی رسول الله و أخبرنی رسول الله و در خطبة 100 نهج‌البلاغه فرموده : «إنّ الّذی أنبّئکم به عن النّبیّ r» یعنی آنچه را به شما خبر می‌دهم از پیغمبر نقل می‌نمایم که أمّی بوده و در خطبة 201 فرموده : «و کان لا یمرّبی من ذلک شیء إلّا سألته عنه و حفظته». یعنی بر من چیزی نمی‌گذشت مگر اینکه از آن حضرت سوال نموده و حفظ می‌نمودم.

 

پیغمبر اسلامr طبق آیاتیکه ذکر شد چیزی از خود نمی‌دانست مگر آنچه به او وحی می‌شد و آنچه خدا به او وحی کرده فرموده قلیل است و در تفسیر سورة کهف آیة 23 وارد شده که مسائلی از رسول خداr سئوال کردند وعده داد جواب دهد و چون إنشاءالله نگفت تا چهل روز وحی نیامد و آن حضرت ندانست و نتوانست جواب دهد

ودراین مورد اجماع است که به امام وحی نمی‌شود و شیخ مفید فرموده:«من قال بالوحی اللإمام فهو خارج عن الإسلام». یعنی کسیکه بگوید به امام وحی می‌شود از اسلام خارج است

ما از کسانیکه به هر حسابی اعتنا ندارند سئولاتی داریم، بروند با همکاران خود اجتماع نموده و جواب منطقی بما می‌دهند؟

س 1- اگر پیغمبر علم بماکان و ما یکون داشت چرا وقتیکه ابوبراء بزرگ طائقه بنی‌عمر آمد مدینه نزد رسول خداr و برای اغفال و کشتن مسلمین حیله کرد و گفت یا رسول الله چند نفر از اصحاب خود را بفرست به طرف طائفة ما در نجد تا ایشان را با اسلام دعوت کنند. رسول خداr چهل نفر از اصحاب خود را فرستاد چون بنجد در بئر معونه رسیدند، نجدیان دور ایشان را گرفتند و همه را به قتل رساندند. چون این خبر به رسول خداr رسید افسرده شد و ایشان را تا مدّتی لعن کرده و آیة{وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ}سورة آل عمران(169)، در شأن ایشان نازل شد حال ما می‌پرسیم اگر رسول خداr می‌دانست که ابوبراء مکر کرده چرا اصحاب نازنین خود را بدم شمشیر فرستاد؟ مگر اینکه بگوئید رسول خداr نمی‌دانست.

 

س 2- در مراجعت از غزوة بنی‌المصطلق چون بین راه مجاهدین منزل کردند و سپس خواستند حرکت نمایند هودج‌ها را حرکت دادند از آن جمله هودج  ام المؤمنين عایشهك در حالیکه او در هودج نبود و رفته بود در جستجوی گردن‌بند خود. چون برگشت دید رسول خدا با لشکر رفته اند و او را جا گذاشته‌اند، از آن طرف صفوانt رسید و عایشهك را دید و شناخت و او را با تمام محافظت و عفّت سوار کرد و خود پیاده به قافله پیوست، ولی مخالفین و منافقین سخنانی به افترا دربارة عایشه  گفتند که رسول خداr و بستگانش افسرده شدند و تا دو ماه رسول خداr نسبت به او کم‌لطف بود و می‌خواست او را رها کند تا اینکه آیات افک برای تطهیر و تبرئة عایشه نازل شد. حال ما می‌پرسیم هیچ مرد با غیرتی حاضر می‌شود عیال جوانش را دانسته میان بیابان بگذارد تا این همه بدنامی حاصل شد و این همه افسرده گردد. بسورة نور مراجعه شود.

 

س 3- در تفسیر آیة 6 سورة حجرات :

)  $pkš‰r'¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#þqãZtB#uä bÎ) óOä.uä!%y`