به نام الله
سوالات اقای ققنوس :
من به صورت خیلی واضح و شفاف از ایشان می خواهم که به سوالات زیر پاسخ دهند:
1-آیا رسول خدا هم علم غیب داشت یا نه؟
اگر نداشت پس این آیه را چگونه معنا می کنید که خدا می فرماید:
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ (44) آل عمران
به صورت شفاف بنویسید تا همه متوجه شوند. من که از حرف آقای یوسف چیزی نفهمیدم.
2-آیا رسولان الهی کلا، علم غیب داشتند یا نه؟
اگر نداشتند قضیه خضر نبی را که با حضرت موسی حرکت کردند و در آخر سوره کهف آمده چگونه تفسیر می کنید؟ یعنی قضیه سوراخ کردن کشتی و قتل بچه و ساختن دیوار؟
3-آیا تنها منبع دریافت علم غیب نزول جبرئیل است؟چرا؟ به عبارت بهتر آیا وحی فقط همان نزول جبرئیل است؟ یا از طریق القای خدا هم می شود پیامی به بنده برسد.
4-آیا فقط بر پیامبران وحی می شود؟
پس چگونه است که در قرآن دلایل متعددی وجود دارد که بر غیر انبیا هم وحی شده. همچون مادر حضرت موسی و . . .
5-فرق وحی بر پیامبران و وحی بر غیر انبیا چیست؟
6-آیا وحی بر غیر انبیا نمی شود در برگیرنده علم غیب باشد؟ به چه دلیل؟!
جواب :
* اقای ققنوس برای اینکه به ما در رابطه با ایاتی که اوردیم و بیان نمودیم که صریحا و بدون هیچ شک وشبه ای بیان می نمود که کسی غیر از الله علم غیب ندارد به جای پاسخ گویی رو به سوال پرسیدن نمود *
نمیدانم خواسته یا نا خواسته موضوعات پراکنده می شوند
شاید به خاطر پیوستگی مطالب است
بحث ما بر دو موضوع کلی می چرخد؟
- ایا غیر خدا کسی علم غیب دارد ( رسول خدا ، پیامبران یعنی سوالات اول و دوم ایشان) ؟
- منابع دریافت از علم غیب یا دسترسی به یکسری اخبار غیبی کدامند ( سوال سه تا شش ایشان)؟
که در زیر به صورت خلاصه به این موضوعات می پردازم>>
*موضوع اول: ایا غیر خدا کسی علم غیب دارد ( رسول خدا ، پیامبران یعنی سوالات اول و دوم ایشان) ؟
علم چیست ؟
علم به معنای دانستن یا اگاهی از چیزی است
نه گرفتن اگاهی ، با یک مثال ساده اگر کسی از شما بپرسد 2*2 وشما از کس دیگری بپرسید و او جواب دهد و شما جواب را به شخص اول برگردانید - شخص سوم عالم – شخص اول ساءل - شخص دوم رابط است
) !$tBur OçFÏ?ré& z`ÏiB ÉOù=Ïèø9$# wÎ) WxÎ=s% ((أسراء / 85)«به شما علم داده نشده مگر کمی».
غیب چیست و شامل چه مواردی است؟
غیبی که در قران امده و خداوند از ان یاد کرده شامل هر چیزی که شما فکرش را بکنید میشود
از بهشتی و جهنمی بودن اشخاص گرفته
تا وقایع گذشته واینده
از نتیجه جنگ ها گرفته
تا عدد تعداد برگ درختان
زمان به وقوع پیوستن قیامت
و حکم حرام و حلال ( قبل از ابلاغ)
و ....
*** پس کسی که علم غیب دارد ( خواهشا در کلمه علم دقت کنید) می داند تمام چیز هایی را که شامل غیب باشد
بدون انکه نیاز به وحی و الهام و طریقی باشد که به او برسد مثلا حضرت یوسف علم تعبیر خواب داشتند
و خداوند این علم را به ایشان داده بود که بی نیاز از وحی هر خوابی را تعبیر می کرد .
و پر واضخ است برای کسی که یک زره علم به قران داشته باشدکه این شبه از بی منطق ترین شبهات است ***
اهل سنت معتقد هستند که خداوند حتی یک زره از علم به غیب را در اختیار هیچ کس از جن وانس و پیامبر و فرشته و غیره قرار نداده و بلکه در مواردی بسیار نادر و کم که نیاز بوده پیامبران را از یک سری اخبار از غیب با خبر کرده که در زیر به یاری الله تعالی با اوردن ایات قران و روایات از کتب شیعه و سنی و دلایل عقلی این موضوع را اثبات میکنم و اثبات این موضوع از قران مثل اثبات کردن اینکه خدا یکی است می باشد
ایات و روایاتی که در این باره امده را میتوان سه دسته کرد؟
-دسته اول اشاره به این دارد که علم غیب فقط اذان خداست:
- « قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ» ﴿65نمل﴾ « بگو هر كه در آسمانها وزمين است جز خدا غيب را نمىشناسند و نمىدانند كى برانگيخته خواهند شد»
-« وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» ﴿انعام59﴾ « و كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمىداند و آنچه در خشكى و درياست مىداند و هيچ برگى فرو نمىافتد مگر [اينكه] آن را مىداند و هيچ دانهاى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است»
- عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً (26)
داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمىكند
-« وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللّهُ خَيْرًا اللّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ»﴿31هود﴾ «به شما نمىگويم كه گنجينههاى خدا پيش من است و غيب نمىدانم و نمىگويم كه من فرشتهام و در باره كسانى كه ديدگان شما به خوارى در آنان مىنگرد نمىگويم خدا هرگز خيرشان نمىدهد خدا به آنچه در دل آنان است آگاهتر است [اگر جز اين بگويم] من در آن صورت از ستمكاران خواهم بود». در آیه پیامبر مدعی آگاه بودن به علم غیب را ستمکار دانسته و فرموده اگر محمد (ص) هم بگوید علم غیب دارد از ستمکاران خواهد بود
- وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿123﴾ و نهان آسمانها و زمين از آن خداست و تمام كارها به او بازگردانده مىشود پس او را پرستش كن و بر او توكل نماى و پروردگار تو از آنچه انجام مىدهيد غافل نيست (123)
- وَلِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿ نحل 77﴾ و نهان آسمانها و زمين از آن خداست و كار قيامت جز مانند يك چشم بر هم زدن يا نزديكتر [از آن] نيست زيرا خدا بر هر چيزى تواناست (نحل 77)
- قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ﴿26﴾ بگو خدا به آنچه درنگ كردند داناتر است نهان آسمانها و زمين به او اختصاص دارد وه چه بينا و شنواست براى آنان ياورى جز او نيست و هيچ كس را در فرمانروايى خود شريك نمىگيرد (26 کهف)
- إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿ الحجرات 18﴾خداست كه نهفته آسمانها و زمين را مىداند و خدا[ست كه] به آنچه مىكنيد بيناست (18)
برای اختصار از اوردن بقیه ایات پرهیز می کنم .
-دسته دوم اشاره به این دارد که خداوند پیامبران را گاهی اوقات از اخبار غیبی اگاه میکرد:
- ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ ﴿44﴾اين [جمله] از اخبار غيب است كه به تو وحى مىكنيم و [گرنه] وقتى كه آنان قلمهاى خود را [براى قرعهكشى به آب] مىافكندند تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد نزد آنان نبودى و [نيز] وقتى با يكديگر كشمكش مىكردند نزدشان نبودى ( ال عمران 44)
- تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ ﴿49﴾اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مىكنيم پيش از اين نه تو آن را مىدانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است ( هود 49)
- عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا ﴿26﴾ داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمىكند (26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ﴿27﴾ جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در اين صورت] براى او از پيش رو و از پشتسرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت ( جن 27)
همانطور که در بالا می بینید در تمام این ایات این موضوع بیان شده که از یکسری اخبار غیبی توسط وحی با خبر شده اند و نه اینکه به علم غیب دست یافته باشند و از ان پس هر چیز غیبی را بدانند و همچاننکه از ایات و روایات پر واضح است پیامبران از کوچک ترین اخبار هم که به انها داده نمی شد بی اطلاع بودند
که در مبحث بعدی نمونه هایی را ذکر می کنیم
-دسته سوم اشاره به این دارد که انها علم غیب نداشتند :
در بخش های قبلی ایاتی بیان شدو دراین مبحث به ادامه ایات و روایات می پردازیم
-قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ
بگو به شما نمىگويم گنجينههاى خدا نزد من است و غيب نيز نمىدانم ( انعام 50)
- وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ ﴿101﴾ و برخى از باديهنشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند و از ساكنان مدينه [نيز عدهاى] بر نفاق خو گرفتهاند تو آنان را نمىشناسى ما آنان را مىشناسيم به زودى آنان را دو بار عذاب مىكنيم سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مىشوند (توبه 101)
- حقّ تعالی مکرر در قرآن فرموده
:{وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ} سورة المدثر(27)
،وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ سورة قدر (2)
، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ} سورة المطففين(8)
، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ}سورة الهمزة(5)
، {وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ}سورة البلد(12)،
{وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ}سورة المطففين(19)،
یعنی تو اینها را چه میدانی، و یا نمیدانی و فرموده :
y7è=t«ó¡o â¨$¨Z9$# Ç`tã Ïptã$¡¡9$# ( ö@è% $yJ¯RÎ) $ygßJù=Ïæ yZÏã «!$# ((احزاب / 63)
و در سوره عبس آیة 3 فرموده : ) $tBur y7Íôã ¼ã&©#yès9 #ª1¨t ( (عبس / 3)«چه میدانی شاید آن مرد پاگیزه گردد».
) ÷bÎ)ur Í÷r& ¼ã&©#yès9 ×puZ÷GÏù ((انبیاء / 111)«من که رسول خدایم نمیدانم شاید این آیات برای شما امتحانی باشد».
و در سورة احقاف آیة 9 فرموده :
) !$tBur Í÷r& $tB ã@yèøÿã Î1 wur ö/ä3Î/ ( ÷bÎ) ßìÎ7¨?r& wÎ) $tB #Óyrqã ¥n<Î) ((احقاف / 9)
«من که رسول خدایم نمیدانم با من و شما چه معاملهای میشود من جز وحی را پیروی نمیکنم».
و در سوره طلاق آیة 1 فرموده ) 4 w Íôs? ¨@yès9 ©!$# ß^Ïøtä y÷èt/ y7Ï9ºs #\øBr& ((طلاق / 1)
«ای محمّدr تو نمیدانی شاید خدا بعد از این امری بوجود آورد
) ( $tBur Íôs? Ó§øÿtR #s$¨B Ü=Å¡ò6s? #Yxî ( $tBur Íôs? 6§øÿtR Ädr'Î/ <Úör& ßNqßJs? ( (لقمان / 34)
«هیچ کس نمیداند فردا چه خواهد کرد و هیچ کس نمیداند به کدام زمین میمیرد».
قدر مسلّم و اجماع مسلمین این است که علم امام به تعلیم و تعلّم از رسول خداr است چنانکه امیرالمؤمنینu مکرّر فرموده علّمنی رسول الله و أخبرنی رسول الله و در خطبة 100 نهجالبلاغه فرموده : «إنّ الّذی أنبّئکم به عن النّبیّ r» یعنی آنچه را به شما خبر میدهم از پیغمبر نقل مینمایم که أمّی بوده و در خطبة 201 فرموده : «و کان لا یمرّبی من ذلک شیء إلّا سألته عنه و حفظته». یعنی بر من چیزی نمیگذشت مگر اینکه از آن حضرت سوال نموده و حفظ مینمودم.
پیغمبر اسلامr طبق آیاتیکه ذکر شد چیزی از خود نمیدانست مگر آنچه به او وحی میشد و آنچه خدا به او وحی کرده فرموده قلیل است و در تفسیر سورة کهف آیة 23 وارد شده که مسائلی از رسول خداr سئوال کردند وعده داد جواب دهد و چون إنشاءالله نگفت تا چهل روز وحی نیامد و آن حضرت ندانست و نتوانست جواب دهد
ودراین مورد اجماع است که به امام وحی نمیشود و شیخ مفید فرموده:«من قال بالوحی اللإمام فهو خارج عن الإسلام». یعنی کسیکه بگوید به امام وحی میشود از اسلام خارج است
ما از کسانیکه به هر حسابی اعتنا ندارند سئولاتی داریم، بروند با همکاران خود اجتماع نموده و جواب منطقی بما میدهند؟
س 1- اگر پیغمبر علم بماکان و ما یکون داشت چرا وقتیکه ابوبراء بزرگ طائقه بنیعمر آمد مدینه نزد رسول خداr و برای اغفال و کشتن مسلمین حیله کرد و گفت یا رسول الله چند نفر از اصحاب خود را بفرست به طرف طائفة ما در نجد تا ایشان را با اسلام دعوت کنند. رسول خداr چهل نفر از اصحاب خود را فرستاد چون بنجد در بئر معونه رسیدند، نجدیان دور ایشان را گرفتند و همه را به قتل رساندند. چون این خبر به رسول خداr رسید افسرده شد و ایشان را تا مدّتی لعن کرده و آیة{وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ}سورة آل عمران(169)، در شأن ایشان نازل شد حال ما میپرسیم اگر رسول خداr میدانست که ابوبراء مکر کرده چرا اصحاب نازنین خود را بدم شمشیر فرستاد؟ مگر اینکه بگوئید رسول خداr نمیدانست.
س 2- در مراجعت از غزوة بنیالمصطلق چون بین راه مجاهدین منزل کردند و سپس خواستند حرکت نمایند هودجها را حرکت دادند از آن جمله هودج ام المؤمنين عایشهك در حالیکه او در هودج نبود و رفته بود در جستجوی گردنبند خود. چون برگشت دید رسول خدا با لشکر رفته اند و او را جا گذاشتهاند، از آن طرف صفوانt رسید و عایشهك را دید و شناخت و او را با تمام محافظت و عفّت سوار کرد و خود پیاده به قافله پیوست، ولی مخالفین و منافقین سخنانی به افترا دربارة عایشه گفتند که رسول خداr و بستگانش افسرده شدند و تا دو ماه رسول خداr نسبت به او کملطف بود و میخواست او را رها کند تا اینکه آیات افک برای تطهیر و تبرئة عایشه نازل شد. حال ما میپرسیم هیچ مرد با غیرتی حاضر میشود عیال جوانش را دانسته میان بیابان بگذارد تا این همه بدنامی حاصل شد و این همه افسرده گردد. بسورة نور مراجعه شود.
س 3- در تفسیر آیة 6 سورة حجرات :
) $pkr'¯»t tûïÏ%©!$# (#þqãZtB#uä bÎ) óOä.uä!%y` 7,Å$sù :*t6t^Î/ (#þqãY¨t6tGsù ( (حجرات / 6)
وارد شده که رسول خدا ولیدبن عتبه را فرستاد به قبیلة بنیالمصطلق برای اخذ صدقات، چون در زمان جاهلیّت بین ولید و ایشان خونی واقع شده بود و ایشان برای تعظیم به استقبال او آمدند، ولید خیال کرد به قصد قتل وی آمدهاند فرار کرد، و آمد نزد رسول خداr و گفت بنیالمصطلق مرتدّ شده و زکات ندادند، رسول خداr در غضب شد و خالد را با جمعی بر سر ایشان فرستاد و فرمود پس از تجسّس احوال ایشان اگر ارتداد مسلّم شد مقاتله نما، پس آیة فوق نازل شد که ولید فاسق است و دروغ گفته، حال ما میپرسیم اگر رسول خدا r علم ماکان و مایکون داشت میدانست که ولید دروغ میگوید و لشکر بر سر ایشان نمیفرستاد.
س 4- از نامة 43 نهجالبلاغه که حضرت أمیرu به مصقله بن هبیره نوشته و او عمل حضرت با رد شیر خوزستان بوده و خیانت و اختلاس کرده از بیتالمال و به فامیل خود تقسیم کرده و بعداً حضرت مطّلع شده، حال ما میپرسیم اگر علیu علم ما کان و مایکون داشت چرا خائنی را عامل خود قرار داد.
س 5- از نامة 44 نهجالبلاغه و از تواریخ معلوم میشود که زیاد بن ابیه عامل حضرت بوده بر فارس، در حالیکه زیاد خائن و سفّاک وبیباک درآمد و چقدر از مسلمین را به قتل رسانید. حال ما میپرسیم اگر علیu بما کان و مایکون عالم بود چرا خائنی مانند زیاد را عامل خود قرار داد؟
س 6- از نامة 61 نهجالبلاغه و تواریخ معلوم میشود کمیل بن زیاد عامل حضرت بوده بر هیئت و چون خبر لشکر معاویهt به او رسید مقاومت نکرد و شهر را خالی و فرار نمود و حضرت او را بر این کار مذمّت کرد و برای او گناه بزرگی دانست، حال ما میپرسیم اگر علیu علم بما کان و مایکون داشت چرا چنین کسی را عامل آنجا نمود؟
س 7- از نامة 71 نهجالبلاغه و هم از تواریخ معلوم میشود که منذر بن جارود از عمّال حضرت بود برای جمع صدقات و خیانت کرد و اموال صدقه را اختلاس کرد، حضرت به او مینویسد، «أمّا بعد فإنّ صلاح أبیک غرّنی من و ظننت أنبک تتّبع هدیه»، حال اگر حضرت عالم بما کان مایکون بود چرا صلاح پدر او باید موجب غرور حضرت گردد و خائنی را متصدّی کند.
س 8- در ج 1 وسائلالشّیعه باب 40- از ابواب جنایت روایت کرده از امام صادق که پدرم امام باقرu غسل کرد از جنابت و پس از غسل به او عرض کردند مقداری از شانة شما را آب نگرفته، حضرت پس از آن برگشت و آب را با دست به آنجا رسانید، حال اگر امام علم بما کان و مایکون داشت، چگونه ندانست که بگوشهای از بدنش آب نرسیده.
س 9- در ج 1 وسائل الشّیعه ابواب نواقص وضوء باب 12 روایت کرده از امام صادقu که امیرالمؤمنینu زیاد از وی آب مذی خارج می شد و خجالت میکشد حکم آنرا از رسول خداr سئوال کند برای آنکه حضرت فاطمه زوجة او بود، پس به مقداد گفت تو از رسول خداr سئوال کن تا من بدانم، حال ما میپرسیم اگر آن حضرت عالم بما کان و مایکون بود چگونه حکم آب مذی را نمیدانست.
س 10- حضرت موسی بن جعفرu چنانکه علّامه مجلسی و آقای ممقانی در جلد اول رجال خود و کشّی در کتاب رجال خود و سایر محدّثین و مورّخین نوشتهاند که سه نفر را وکیل و از قوّام امور خود نمود که بامر او وجوهات نزد ایشان جمع میشد، یکی زیاد بن مروان قندی و دیگر علی بن ابی حمزة بطائنی و یک نفر دیگر، و این هر سه برای آنکه وجوهات جمع شدة بیتالمال را تصاحب و کنیزهای بیتالمال را تصرّف کنند منکر فوت امام هفتم و منکر امامت امام رضاu شدند و اموال مجموعه را خوردند و به اضافه مذهب واقفیّه را ایجاد کردند. حا ما میپرسیم اگر امام کاظمu علم بما کان و مایکون داشت چگونه این خائنان را وکلا و قوّام خود نمود.
س 11- حضرت امیرu در اوّل خلافتش قیس بن سعد بن عباده را بولایت مصر منصوب داشت واو چون شجاع و با سیاست و از دهات عرب بود، معاویه در منبر گفت قیس بن سعد با من همراه شده و طالب خون عثمان است، این خبر چون به حضرت امیرu و اصحاب او رسید محزون شدند و قیس را معزول کردند، و محمّد بن ابیبکر را والی مصر نموده و موجب تسلطّ معاویه را فراهم کردند تا اینکه مصر از دست حضرت خارج شد و بعداً از عزل قیس تأسّف میخورد. حال میپرسیم اگر حضرت او علم بما کان و مایکون داشت میدانست قیس را معزول نمیداشت.
ما در اینجا از هزاران سؤال به این چند عدد قناعت کردیم، ما میل داریم هر کس عقائد خود را از مدرک تعلیم گیرد نه پیش خود برای امام علمتراشی کند و بواسطة اخبار جعلیّه براه ضدّ قرآن و عقل برود
در ج 2 بحار باب 28 حدیث 14 از امام باقرu فرموده : «یحدّثون و یروون عنا ما لم نقل تهجینا مهم لنا و کذبا منهم علینا و تقرببا إبی ولاتهم و قضاتهم بالزّور والکذب و کان عظم ذلک و کثرته فی زمان معاویه بعد موت الحسن علیهالسّلام». جائیکه در زمان امام باقر چنین بوده، وضع زمان ما روشن است.
حضرت سلیمان که پادشاهی داشت حتّی اگر پرندة خودش به نام هدهد که غایب شد خبر نداشت و نمیدانست که کجا رفته چنانکه در سورة نمل آیة 20 فرموده که سلیمان میگوید :
) $tB ~Í< Iw ur& yèdôßgø9$# ÷Pr& tb%2 z`ÏB úüÎ7ͬ!$tóø9$# ((نمل / 20)
تا اینکه هدهد آمد و خبری آورد که سلیمان از آن خبر بیاطلاع بود چنانکه در آیة 22 فرموده :
) tA$s)sù àMÜymr& $yJÎ/ öNs9 ñÝÏtéB ¾ÏmÎ/ çGø¤Å_ur `ÏB ¥*t7y :*t6t^Î/ AûüÉ)t ((نمل / 22)
«هدهد گفت من به چیزی دانا شدهام که نمی دانی و برای تو از سبا خبر یقینی آوردهام».
و سلیمان که از سبا خبری نداشت تا تحقیق نکرد سخن هدهد را قبول نکرد چنانکه در آیه 27 می فرماید :
) tA$s% ãÝàZoYy |Mø%y|¹r& ÷Pr& |MYä. z`ÏB tûüÎ/É»s3ø9$# ((نمل / 27)
«یعنی سلیمان گفت بررسی خواهیم کرد که آیا راست میگویی و یا از دورغگویانی».