تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله و بالله و في سبيل الله و علي ملة رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)

سلام عليكم

جواد هستم .

منو بخشيد كه جواب دادنم به درازا كشيد و خيلي از عزيزان منتظر موندن .

 

و اما به عزيزاني كه تازه دارن اين پست رو مطالعه مي كنن عارضم كه به 4 پست قبلي مراجعه كنين و قسمت نظرات اون 4 پست رو هم از دست ندين تا مطلب براي اهل حق آشكار بشه اگر چه به مذاق متعصبين و حاشا كنندگان خوش نياد ...

 

تا اين جا جواب اهل سنت داده شده و مطلب نا گفته اي باقي نمونده و همه حرفهاي اونها ، كه عزيزان تو قسمت نظرات مشاهده مي كنن ، بهانه ها و خيالات واهي هستش كه فقط براي نوشتن و پر كردن چند سطر به درد مي خورن .

و اما جواب اونها از طرف من : نا گفته پيداست كه محققين شيعه (رفع الله درجاتهم) جواب كامل و كافي رو در طي قرون و اعصار گذشته و حال دادن و اين نوشته من در مقابل متون اونها خيلي خيلي ناچيز هستش و به قول معروف قطره اي در برابر هفت دريا ...  چرا كه اون عزيزان همه جوانب رو از زير ذره بين دقت گذروندن و به همه اشكالات اساسي و (به قول خودمون) آبكي ، انواع جواب رو دادن و از حريم ولايت و تشيع دفاع كردن .

اين متن من هم فقط به قسمتي از اين حقايق مي پردازه و به عزيزان توصيه مي كنم به اين نوشته هاي ناقص از طرف افرادي مثل من بسنده نكنن و براي تحقيق بيشتر از زحمات اون عزيزان استفاده كنن .

البته همين نوشته ها براي كساني كه از اهل بصيرت به حساب ميان كافيه .

جواب زير رو به صورت نوشتن شبهه (از طرف آقا آصف) و جواب ( از طرف خودم) مي نويسم

 

 

شبهه :

راستش آنقدر برادران شیعه ،پراکنده گویی وفرافکنی کردند وآنقدر آسمان ریسمان به هم بافتند که فکر میکنم اصل موضوع بحث ازیادها رفت واذهان به اندازه کافی ،آشفته وبه چیزهای دیگر مشغول گردید.

 

جواب :

مي خوام از آقا آصف بپرسم كه فقط نمونه اي از اون پراكنده گوئي هائي كه تو ذهن شماست براي ما بيان كنيد تا اگه نتونستم جواب بدم حرف شما رو قبول كنم و از اين به بعد رعايت شيوه مناظره رو بكنم و اگر هم تونستم جواب بدم كه ديگه اجالتا شما بايد يه فكري به حال اين حرفت بكني و نتيجه رو براي ما اعلام كني .

 

 

 

شبهه :

من نمی دانم که آقایان ازکدام کلمه این روایات ،معنی شهادت را استنباط کرده اند که حالا برسر مصادر وماءخذ آن ،جدل می کنند؟

 

جواب :

خوب ندونستن شما يه مساله تازه اي نيست و ما به ندونستن شما تو اين قبيل مسائل عادت كرديم و اين مطلب هم جزء عادات ما هستش كه هميشه در مقابل شما تكرار مكررات كنيم و توضيح واضحات بديم .

اصلا مشكل اصلي شما ندونستن نيست . چون مشكل ندونستن با دلايل و بينات ريشه كن ميشه . مشكل اصلي شما اينه كه نمي خوايد كه بدونيد و اين حرف من تو سرتاسر نوشته هاي شما موج مي زنه و نوشته هاي شما و آقا انصاف و آقا عبدالله و اون خانم وهابي كه اسم خودشو امة الله گذاشته غرق در عصبيت و تعصب بي جا و عناد هستش كه به حول و قوه خدا تو ادامه بحثم تا جائي كه بتونم پرده از روي اونها بر مي دارم تا براي خود شما مشخص بشه !!

 

 

شبهه :

اینکه گفتم جوابیه ایشان برایم چندان ناآشنا وغریب نیامد به این خاطر است که هنوز چند روزی بیشتر نمی گذرد از آنکه استادومعلم علیخانی «قزوینی»همه اینهارا نوشتهوبه عنوان سند ،درجیبش گذاشت وبه مناظره ای رفت که ازطرف شبکه «المستقله» ترتیب داده شده بود

 

جواب :

اولا    من در حدي نيستم كه بخوام حضرت حجت الاسلام و المسليمين قزويني – اين سيد عزيز – رو معلم خودم بدونم و اين حرف آقا آصف خيلي اشتباه بود كه گفت ايشون استاد من هستن .

ثانيا    دقيقا همونطور كه خدا خبر داره تو آخرين پست خودم فقط مطلبي رو كه از ابن تيميه (بي ادب) نوشته بودم از حرفاي آقاي قزويني گلچين كرده بودم .

ثالثا    مثل اينكه آقا آصف انتظار شنيدن مطالب تازه و جديدي رو دارن . خوب عزيز جان ! وقتي اين چيزا تو كتب معتبر شما ثبت شدن ، هر كسي بخواد از اين كتب استفاده كنه مطالب منقول اونها يكي هستش و اتفاقا اين مطلب حقانيت طرف مقابل رو مي رسونه چون حرفها يكي هستش .  و زماني بايد به حرف هاي طرف مقابل شك كرد كه با هم متفاوت باشن .

 

 

شبهه :

همیشه یک محقق ،برای پیگیری یک موضوع ،چه علمی وچه تاریخی ،به منابع مختلف وکتب گوناگون مراجعه می کند ،کتابهای مختلف را ،برای آگاهی ازنظرات مختلف ،مطالعه ومرورمیکند،ومثلآ برای پیدا کردن اصل یک واقعه تاریخی ،بادیدن صورت های جورواجور ارآن قضیه دچار سردرگمی میشود،کسانی که خصوصآدربحث تاریخ تبحردارند بهتر منظورم را می فهمند.
پس ازکمی سردرگمی وسرک کشیدن به متون مختلف تاریخی وروایی به دو صورت مختلف ازآن موضوع برمی خورد ،یک صورت ازآن ماجرا را تعدادزیادی ازمورخین ،مانند هم تعریف کرده اند که تعدادشان زیاد است وتعداد ی اندک هم آن واقعه را به صورت های مختلف ازهم ومتفاوت ،نقل کرده اند .حالا دیگر نتیجه معلوم است که محقق وپژوهشگر غیرمغرض ،کدام رابه عنوان اصل آن ماجرای تاریخی می پذیرد؟
آن صورت ازقضیه که مورخین برآن اجماع نموده اند؟ویا ان صورت که دو یاسه نفر بیشترآن رابیان نکرده اند؟حالا برگردید به متون تاریخی ای که آقای علیخانی زحمت کشیده ودراختیارمان قرارداده اند سربزنیم!وقتی که نسبت مورخین قائل به شهادت را با نسبت مورخینی که صرفآماجرارادرحد فقط تهدید،بیان کرده اند به اصل قضیه پی
می بریم.راستی وقتی که یک نفر کتابهای مختلف را بخواند ،نظرات مختلف را به بیند،اجماع رانپذیرد وفقط همان جور که خودش دوست دارد وبه نفع مذهبش است ،آنقضیه را ببیند،پس چه نیازی به تحقیق ومطالعه دارد؟

 

جواب :

آقا آصف قصه ما ، واقعا خيلي سطحي نگر هستش كه ان شاء الله بعد از جواب من كمي خودشو اصلاح مي كنه . ايشون خواسته بگه كه اكثر قريب به اتفاق مورخين و محدثين گفتن كه عمر فقط و فقط تهديد كرده و فقط عده اي انگشت شمار به قضيه حمله و يورش و احراق و لگد و سقط و در نهايت شهادت اون بي بي بزرگوار (روحي و ارواح العالمين لها الفداء) اشاره كردن .

اما ...

ما از همه مورخين و محدثين اهل سنت انتظار نداريم كه به ضرر مولاشون بنويسن . و اون چند نفر هم كه اين مطلب رو نوشتن ديگه واقعا روي خوش انصافي رو سفيد كردن و با وجودي كه به ضرر خودشون بود ، اما از گفتن حقيقت اعراض نكردن .

آقا آصف ! اين يه مساله خيلي خيلي طبيعي و نرمال هستش كه علماي شما افتضاح اون روز رو ننويسن يا به نحوي سانسور كنن . نه فقط افتضاح اون روز رو ، بلكه خيلي از وقايع ديگه كه باعث مفتضح شدن بعضيا شده كه شما اصلا دوست ندارين من اسمشونو ببرم . حب الشيء يعمي و يصم .

از طرفي اهل بيت عليهم السلام به شهادت اون مظلومه بزرگوار تصريح كردن و اين يكي از مسلمات تاريخ و مقاتل هستش . براي مثال مي تونم به شما بگم كه طبق حديثي صحيح از امام كاظم عليه السلام كه خداوند انواع رجس و پليدي رو از وجود ايشون پاك كرده داريم كه :      

انها صديقة الشهيدة

و همه مي دونن كه       

اهل البيت ادري بما في البيت

يعني اهل يه خونه از اطلاعات خودشون نسبت به همه آگاهتر هستن . براي مثال مي تونين به همون آدرسهائي كه تو پست قبلي از كتب شيعه دادم مراجعه كنين تا به خوبي حرف اهل البيت عليهم السلام رو درك كنين.

 

نكته بعدي اينه كه اصلا كي گفته كه به غير از عده اي انگشت شمار بقيه علما و مورخين فقط گفتن عمر تهديد كرده ؟ آقا آصف شما چطور مي توني از اين روايات فقط و فقط تهديد رو برداشت كني؟

 

مطلب اول : اون طور كه مشخصه عمر عزمش رو جزم كرده بود تا خونه رو با اهلش به آتيش بكشه . همون طور كه طبق روايات آتيش رو آماده كرده بود و قسم ياد كرده بود كه ((قسم به اون كسي كه جان عمر در دست اوست ... ))

يا جائي ديگه با بي ادبي نسبت به دين اسلام گفته بود كه ((اين كارمن از دين پدر تو محكم تراست !!!!!!!!!!! )) (من نمي دونم كه آيا چيزي محكمتر از اسلام وجود خارجي داره يا نه ... البته شايد به زعم آقاي عمر وجود داشته باشه و اون همون غصب خلافت باشه كه واسه اون حتي با اهل بيت رسول الله و ذوي القربي اون طور برخورد كنه) .

در ضمن طبق روايات از عمر پرسيده شده بود كه آيا وقتي فاطمه تو اين خونه هستش بازم قصد آتيش زدن داري ؟ اونهم نه گذاشت و نه ورداشت ، گفت : بله !!!! (واقعا چه پشتكاري براي حكومت ابوبكر و خودش به خرج داد)

يا اينكه طبق خيلي از روايات عمر با فرياد دستور آتش زدن رو صادر كرد و حتي خودش حمله ور شد و يا اينكه با آتيش به سمت خونه حضرت زهرا سلام الله عليها حركت كرد و يا اينكه دستور آوردن آتيش و تو بعضي از روايات دستور آوردن هيزم رو داد .

 

مطلب دوم : همه رواياتي كه به قول آقا آصف  فقط تهديد رو مي رسونن ، مطلب رو فقط تا تهديد عمر نقل كردن و بعد از اين ماجرا رو نقل نكردن . (البته شايد اين بين كساني هم به دروغ چيزايي بنويسن كه دروغشون طي جملات و پاراگرافهاي بعدي برملا مي شه . ان شاء الله)

حالا من نمي دونم كه آقا آصف از كجاي اين روايات نصفه نتيجه گرفته كه عمر خونه رو آتيش نزده . اون هم با وجود اون شدت و غضبي كه واقعا عمر توش جديت داشت .

در كل مطلب به اين صورت هستش كه آقا آصف ميگه طبق اين روايات عمر فقط تهديد كرده و از اين روايات نميشه آتيش زدن عمر رو استنباط كرد . حالا اين وسط بايد يكي پيدا بشه بگه : آقا آصف عزيز! اين روات فقط تا تهديد عمر رو نقل كردن و از نقل بقيه ماجرا اعراض كردن حالا شما مي خواي بگي از روي يه حديث ناقص فهميدي عمر فقط تهديد كرده ؟ بعد از تهديد چي ؟

شما مي گي اين روايات نگفتن عمر خونه رو آتيش زده ! و من هم مي گم اين روايات از اون طرف هم نگفتن كه عمر خونه رو آتيش نزده... افتاد ؟. پس چرا شما با اين شدت داري مساله رو به نفع خودت بيان مي كني ؟

 

مطلب سوم : با وجود اين روايات نصف  نيمه مي تونيم به سراغ همون رواياتي كه بعد از اين ماجرا رو هم نقل كردن و به قول آقا آصف جزء اون اقليت ها هستن بريم . چون اونها فقط تا تهديد رو نقل كردن و بنا به دلايلي مهم و سري از نقل همه ماجرا خودداري كردن . اما اينها همه مطلب رو نقل كردن و آدم عاقل كامل و رو به ناقص ((حتما)) ترجيح ميده .

 

مطلب چهارم : وثاقت اينها پيش اهل سنت محرز هستش و به همين خاطر هم هست كه سعي مي كنن بعضي از آثار اينها رو به كس ديگه ربط بدن . و اين خودش دليلي بر ضعف اهل سنت واسه جواب دادنه . لب كلوم اينكه اين مطالبي كه اشاره به احراق و ضرب و شتم دارن از كم كسايي نقل نشدن .

 

مطلب پنجم : اصلا كي مي گه كه اين روايات كم هستن ؟ الحمد لله انواع روايات رو آوردم كه ابوبكر موقع مردن از حمله به خونه وحي پشيمون شده بود و گفته بود كه از اين سه كار واقعا پشيمونم . البته بازهم براي اينكه آقا آصف دلش غرس و محكم بشه روايات ديگه اي رو آخر همين متن ميارم .

 

مطلب شيشم : خيلي از مورخين و علماي اهل سنت هم مطلب حمله و ضرب و شتم رو قبول كردن ( كه بهتره بگم اقرار كردن . چون راه فراري نيست . اين تفرون؟) كه از اون جمله مي تونم به ابن ابي الحديد و استادش ابي جعفر نقيب (همونطور كه تو متن قبلي نوشتم) وعبدالفتاح عبدالمقصود و مسعودي و صفدي و شهرستاني و سفرائيني تميمي و ذهبي و حموئي جويني و ابن تيميه ... اشاره كنم .

 

مطلب هفتم : عمر از ابوبكر دستور داشته كه در صورت عدم موافقت از طرف متحصنين براي بيعت، اونها رو به بدترين شكل ممكن پيش اونها آماده كنه . و تو بعضي از روايات لفظ ((بدترين شكل ممكن)) نيومده . اما امر ابوبكر مبني بر حمله به خونه و بيعت گرفتن اومده :

انساب الاشراف ج1 ص 586 و 587 و 588

الامامة و السياسة ج1 ص 12

عقد الفريد ج3 ص 64

الامامة و الخلافة ص 160

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 57

المختصر في اخبار البشر ج2 ص 156

خيلي طبيعي هم هست . وقتي چيزي براي شما نباشه و شما اون رو بخواي ، به هر چيزي متوسل مي شي تا به دستش بياري ولو به قيمت حمله به خونه دختر پيامبر و دادماد ايشون و دو سيد اهل بهشت تموم بشه !!!

 

مطلب هشتم : (خواهشا اين بند رو با اشك چشم بخونيد) شيعيان هم طرف ديگه قضيه هستن شيعياني كه به نقل كتب معتبرشون ، دروغ رو جزء گناهان كبيره مي دونن و مي گن كه طبق فرمايش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يك مسلمون دروغ نمي گه و همين شيعيان هستن كه اقتدا به اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و عليهم اجمعين كردن (كساني كه خداوند اون ها رو از هر رجس و پليدي پاك و پاكيزشون كرده)‌

عقيده شيعيان به اين صورت هستش كه طبق نقل ثقات شيعه حضرت به وسيله اون مهاجمان به شهادت رسيدن و اون حمله كننده ها باعث سقط جنين حضرت زهرا سلام الله عليها شدن و با لگدي كه عمر به در زد باعث شد كه ميخ در به سينه حضرت فرو بره كه بعد از اين ماجرا حضرت به فرياد فرمودن :  يا فضة خذيني . يا طبق بعضي از روايات پدرشون رو صدا زدن و جوابي نشنيدن .

سوالي دارم كه مي خوام دنياي اهل سنت جواب بدن :

حضرت زهرا سلام عليها تو چند سالگي از دنيا رفتن ؟

آيا ايشون بر اثر عارضه اي از دنيا رفتن و مريض بودن ؟ اگه جواب شما مثبت هستش بگيد در اثر چه مريضي اي بوده كه ايشون تو اوج جووني از دنيا رفتن ؟ بر اثر سرماخوردگي ؟ يا وبا ؟ يا آبله ؟ يا جنگ ؟ يا ...

اگر تصميم به جواب دادن متن من گرفتيد اول اين سوال من رو جواب بديد .

همه عزيزان شاهد باشيد كه من مي خوام اول اين سوال من جواب داده بشه .

آقا جون اون حادثه اي كه باعث شد حضرت علي حضرت زهرا عليهما السلام رو شبانه دفن كنه چه حادثه اي بوده ؟ خواهشا اهل سنت لحظه اي گل و بلبل رو رها كنن و از تبديل جنگ صحابه به صلحشون خودداري كنن و واسه يه لحظه شيش دنگ به سوال من توجه كنن و براش جواب بيارن .

 

 

و اما صبر حضرت امير :

اهل سنت خواستن كه از نيروي حضرت به نفع خودشون استفاده كنن . اما بازهم همه جوانب كار رو در نظر نگرفتن و مثل هميشه تو خاكي زدن ... متاسفانه .

 

تحليل ماجرا :

حضرت زهرا سلام الله عليها پيش خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم داراي چنان منزلت و مقامي بودن كه غضب ايشون غضب خدا و رسول ، و اذيت كردن ايشون اذيت كردن رسول معرفي شد .

بارها و بارها در اماكن و ازمنه مختلف از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم شنيده شده بود كه : فاطمة بضعة مني ...

آقاي بخاري نفرين حضرت زهرا سلام الله عليه رو بر ابوبكر تو صحيح خودش آورده . اما با اين حال حديث اذيت كردن حضرت زهرا سلام الله عليها به حدي قوي و صحيح و متواتر هستش كه نتونسته از اون اعراض كنه و با اعراض از اين حديث آبروي دو حاكم اول رو حفظ كنه .

مطمئنا صحابه تو اون موقع اين حديث رو از ما بهتر بلد بودن و بيشتر شنيده بودن . به همين خاطر بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها مي خواستن با استفاده از سفارشات پدرشون در قبال خودشون از اين حركت جلوگيري كنن و با اومدن به پشت در و با استفاده از شأن و منزلتشون قضيه رو ختم كنن .

لذا ما تو روايات اهل سنت مي بينيم كه با اومدن حضرت زهرا سلام الله عليها به پشت در خيلي ها از اون جمع متفرق شدن و خيلي ها هم به عمر گفتن كه توي اين خونه فاطمه تشريف دارن آيا با بودن فاطمه مي خواي اين كار رو انجام بدي ؟ ( ديگه جواب حضرت فاروق اعظم !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ بماند)

از طرفي هم هيچ كدوم از روات اهل سنت و وهابيت خطبه حضرت تو مسجد رو منكر نشدن و همه مي دونن كه حضرت زهرا سلام الله عليها براي اعاده حق از دست رفته به مسجد رفتن . خوب مي شه بگين اينجا چرا مرد عقب وايساده و زن جلو اومده ؟ يكي بره به ابالحسن عليه السلام بگه چرا خانومت رو جلو فرستادي ؟ يا از اومدنش به مسجد جلوگيري نكردي ؟

با اين قرينه ها و خطبه ها و سخنان حضرت و گفتار بقيه اهل البيت عليهم السلام و روايت روات اهل سنت مشخص مي شه كه حضرت امير عليه السلام مامور به صبر بودن . صبري كه به گفته خودشون به اين صورت تصوير شده :

با وجود استخوان در گلو و خار در چشم چشمم را بستم و جام زهر را كه از حنظل تلخ تر بود سر كشيدم . (وجودم و وجود عالم به فداي غربت بي حد و مرزت يا ابالحسن!)

حضرت مي فرماين :

به خدا سوگند اگر ترس از ايجاد شكاف و اختلاف در ميان مسلمانان نبود و بيم آن نمي رفت كه بار ديگر كفر و بت پرستي به سرزمين اسلام بازگردد و اسلام محو نابود شود با آنان به شيوه ديگر رفتار مي كردم . (شرح نهج البلاغه ج1 ص 307 و ج11 ص 313)

 

از طرفي رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم از حضرت امير عليه السلام در قبال اين وقايع قول گرفته بودن كه ايشون تو مواجهه با اين شرايط صبر پيشه كنن . (مناقب خوارزمي ص 146 فرائد السمطين ج1 ص 270)

 

از طرفي يگانه اميرالمومونين عالم ، حضرت علي عليه السلام با سكوتشون و حضرت زهرا سلام الله عليها با اومدنشون به پشت در باعث شدن تا مظلوميت خودشون و غاصب بودن مهاجمان جنايتكار مشخص بشه و بعد از هزار و چهارصدو خورده اي سال تو اين وبلاگ و تو تمام دنيا حق به وضوح از باطل تشخيص داده بشه . (البته عناد و لجبازي خيليا رو بايد گذاشت و گذشت) براي تحقيق بيشتر به خطبه شقشقيه و بقيه خطابه حضرت تو اين راستا و شكايات ايشون مراجعه كنين .

 

مي خواستم بقيه حرفهاي متفرقه آقا آصف و اون خانم وهابي متعصب رو جواب بدم ولي گفتم شايد بازم بگن كه طومار نوشتي . گرچه فكر مي كنم بازم بگن . اما اين مطلب رو مطمئن باشيد كه جواب رو خيلي خيلي مختصر نوشتم تا باعث خستگي نشه .

 

و اما الوعده وفا . بپردازم به بقيه رواياتي كه قولشو داده بودم :

 

 

 

ابوبكر به عمر گفت : علي را نزد من بياوريد حتي با بدترين شكل ممكن (انساب الشراف ج1 ص 587 و 588 چاپ دارالمعارف قاهره)

 

 

 

علي را از خانه خارج كنيد و اگر سر باز زدند آنها را بكشيد (عقدالفريد ج4 ص 259 چاپ مصر)

 

 

 

عمر و ابوبكر مطلع شدند كه جماعتي از مهاجرين و انصار همراه علي [عليه السلام] در خانه فاطمه [عليها سلام] اجتماع كردند . پس با جمعي به آن خانه هجوم بردند و شمشير كشيدند ... . فاطمه [عليها سلام] خارج شد و فرمود : آيا از خانه من خارج مي شويد يا موهاي خود را مكشوف نموده و نفرين كنم... ؟ (تاريخ يعقوبي ج2 ص 126)

 

 

 

فساروا الي منزل علي [عليه السلام] و قــد عزموا علي احراق البيت بمن فيه .

به منزل علي [عليه السلام] رفتند در حالي كه با عزمي راسخ قصد آتش زدن آن خانه را با كساني كه در آن خانه بودند داشتند . (عقدالفريد ج 4 ص 242 و تاريخ ابي الفداء ج1 ص156)

توضيح : عرب ، تا كاري رو 100% ندونه از كلمه (( قد )) استفاده نمي كنه .

 

 

 

ابن زبير عده اي از بني هاشم را در شعب محاصره كرد و هيزم در اطراف آنها قرار داد كه اگر از بيعت او سر باز زدند آنها را به آتش بكشد .

عروة بن زبير برادر خود را از اين كار باز مي داشت . او گفت : همانطور كه (( قبلي ها ))‌ اين كار را انجام دادند ، من هم براي ترسانيدن اينان از آن روش پيروي مي كنم . (مروج الذهب ج3 ص 76 و 77)

 

در حالي كه ابن ابي الحديد تو ص 147 ج20 شرح نهج البلاغه مي نويسه :

((قبلي ها)) كه اين كار را كردند ، عمربن خطاب بوده است .

 

 

 

قبلا روايت ابن قتيبه رو براي شما آورده بودم كه الان كاملش رو بهتون ميگم :

عمر به در خانه علي آمد و آتش آورد و گفت : خارج مي شويد يا اينكه خانه را با همه كساني كه در آنند به آتش بكشم ؟ به او گفته شد : اگرچه فاطمه در آن باشد ؟ عمر گفت : اگر چه فاطمه هم باشد .

و مي افزايد :

عمر به ابوبكر گفت نظر شما نسبت به متخلف از بيعت با تو چيست ؟ ابوبكر قنفذ را فرستاد او دوباره رفت و برگشت و هر دو بار علي [عليه السلام] به دم در آمد و گفت : چه دروغ بزرگي به رسول خدا [صلي الله عليه وآله و سلم] بسته ايد !

بار سوم عمر با گروهي به آن سو رفتند . اين بار حضرت زهرا [سلام الله عليها] به پشت در آمد ولي عمر گفت كه خانه را آتش مي زنم .

 

آقاي ابن قتيبه نگفت كه بعد از هجوم عمر چه اتفاقي رخ داد . ولي مي نويسه كه :

 

جمعيت گريه كنان متفرق شدند و فاطمه [سلام الله عليها] با صداي بلند فرياد مي زد : اي پدرم اي رسول خدا بعد از تو از ابن خطاب و ابن قحافه چه ديدم ...

(راستي چرا جمعيت گريه كنان پراكنده شدن ؟ چرا ابن قتيبه از لفظ متفرق شدن استفاده كرده ؟ چرا حضرت زهرا سلام الله عليها بلند و با اون اوصاف پدر بزرگوارشون رو صدا زدن ؟)

 

 

 

يعقوبي تو جلد دوم تاريخش ص 137 از قول ابوبكر:

... اي كاش خانه فاطمه را تفتيش نمي كردم ...

 

 

 

 

 

مخلص كلوم اينكه :

 

اي رسول خدا !

به زودي دخترت به تو خبر خواهد داد كه امت تو چگونه در ستم به وي اجتماع كردند و بر او ظلم روا داشتند .

اين سرگذشت غم آلود را از او بپرس و چگونگي اش را از او بخواه ؛ كه اين همه بيداد زماني روي داد كه از رفتنت چند صباحي نمي گذشت و يادت هنوز زنده بود ...

(علي عليه السلام ، نهج البلاغه ، خطبه 193 ، پس از دفن شبانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهما)

 

يا مرتضي علي 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 16:56 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله الرحمن الرحيم

جواد هستم

و اما اصل مطلب. مطلبي كه عقلها رو حيرون و چشمها رو پر از اشك و دلها رو داغدار مي كنه .

عزيزان اينها فقط قسمتي از اشارات علماي اهل سنت به اين قضيه ننگين هستش . 

 

1- ابن ابي شيبه : متوفاي 235 ه.ق در كتاب المصنف ج7 ص432 روايت شماره 37045 چاپ بيروت :

عمر به سوي خانه فاطمه رفت و گفت : اي دختر پيامبر به خدا قسم نزد ما هيچ كس دوست داشتني تر از پدرت نيست و بعد از پدرت هيچ كس نزد ما دوست داشتني تر از تو نيست . به خدا قسم اين محبت مانع نمي شود كه به خاطر اين افرادي كه نزد خود جمع كرده اي دستور بدهم خانه را بر سرتان آتش بزنند .

 

2- ابن قتيبه : متوفاي 276 ه.ق در كتاب الامامة و السياسة ج 1 ص 12 چاپ مصر :

ابوبكر ، عمر را به دنبال آنها كه در خانه علي جمع شده بودند فرستاد ، آنها از بيرون آمدن خودداري نمودند . در اين هنگام عمر دستور داد كه : هيزم بياوريد . پس خطاب به اهل خانه گفت : قسم به آنكس كه جان عمر در دست اوست بايد خارج شويد . والا خانه را با اهلش به آتش مي كشم .

شخصي به عمر گفت : آيا مي داني كه فاطمه در اين خانه است ؟ عمر گفت : اگر چه فاطمه در خانه باشد .

 

3- بلاذري : متوفاي 279 ه.ق در كتاب انساب الاشراف ج1 ص586 چاپ مصر :

ابوبكر براي بيعت گرفتن از علي بدنبال وي فرستاد. پس علي بيعت نكرد . در اين هنگام عمر با شعله اي از آتش روانه خانه علي شد . فاطمه در پشت در با او مواجه شد و گفت : اي پسر خطاب آيا مي خواهي خانه ام را آتش بزني ؟ عمر گفت : آري و اين كار من از دين پدر تو محكمتر است .

 

4- طبري : متوفاي 310 ه.ق در كتاب تاريخ الامم و الملوك ج2 ص443 چاپ بيروت :

زماني كه طلحه و زبير و عده اي از مهاجرين در خانه علي جمع شده بودند ، عمربن خطاب به آنجا رفت و گفت : به خدا قسم بايد براي بيعت خارج شويد و الا خانه را بر سر شما به آتش مي كشم .

 

5- مسعودي : متوفاي 346 ه.ق در كتاب اثبات الوصيه ص142 چاپ بيروت :

اميرمومنان با عده اي از پيروان و شيعيانش در منزلش جمع شده بودند . دراين هنگام عده اي به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و در خانه اش را به آتش كشيدند و او را به زور از خانه خارج كردند . آنها سيده زنان را در پشت در فشار سختي دادند بطوري كه محسن را سقط كرد .

 

6- ابن عبد ربه : متوفي 328 ه.ق در كتاب عقدالفريد ج3  ص64 چاپ مصر :

ابوبكر به عمر دستور داد اگر از خروج از خانه خودداري كردند با آنها به جنگ بپرداز. پس عمر با شعله اي از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بكشاند . در اين هنگام عمر با فاطمه برخورد كرد و فاطمه به وي گفت : اي پسر خطاب آيا براي به آتش كشيدن خانه ما آمدي ؟ عمر گفت: آري مگر آنكه با ابوبكر بيعت كنيد همانطور كه امت چنين كردند .

 

7- مقاتل بن عطيه حنفي : متوفاي 505 ه.ق در كتاب الامامة و الخلافة ص160 چاپ بيروت :

هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت عمر و قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر هيزم فراهم كرد و در خانه را آتش زد .

 

8- شهرستاني : متوفاي 548 ه.ق در كتاب الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بيروت :

از جمله عقايد نظام آن بود كه مي گفت :

عمر به خانه فاطمه حمله ور شده در حالي كه فرياد مي كشيد : خانه را با اهلش به آتش بكشيد و اين درحالي بود كه كسي جز علي و فاطمه و حسن و حسين در خانه نبود .

 

تذكر : اگر از دوستان اهل سنت كسي مي خواد به ((نظام)) گير بده به خودم بگه تا با استفاده از كتب رجالي و يه سري از مطالب، براشون مذهب آقاي ابراهيم بن سيار بن هاني معروف به ((نظام)) رو البته به حول و قوه خدا مشخص كنم .

 

9- ابن ابي الحديد معتزلي : متوفاي 655 ه.ق در كتاب شرح نهج البلاغه ج2 ص56 چاپ بيروت از قول جوهري  :

عمر به طرف آنها ( كه در خانه علي اجتماع كرده بودند ) حركت كرد و خطاب به آنها گفت : قسم به آنكس كه جانم در دست اوست يا براي بيعت كردن خارج شويد و يا آنكه خانه را بر سر شما به آتش مي كشيم .

 

و تو همون صفحه باز از ابوبكر جوهري مي نويسه :

عمر براي آتش زدن خانه به ايشان حمله ور شد كه زبير با شمشير از خانه بيرون آمد .

 

و تو ص 57 مي نويسه :

ابوبكر گفت : اي عمر و اي خالدبن وليد برخيزيد و به مكان آنها رفته و آنها را به نزد من بياوريد . پس آن دو به طرف خانه علي روانه شدند . عمر داخل شد و خالد بن وليد در آستانه در ايستاد .

 

10- اسماعيل عماد الدين متوفاي 732 ه.ق در كتاب المختصر في اخبار البشر ج2 ص 156 چاپ مصر :

ابوبكر به عمر بن خطاب دستور داد تا علي و كساني كه با او هستند را از خانه فاطمه خارج كند . ابوبكر به آنها دستور داد كه اگر از بيرون آمدن خودداري كردند با آنها جنگ كن . دراين هنگام عمر با قطعه اي آتش به سوي خانه فاطمه روانه شد تا آنجا را به آتش بكشاند . پس فاطمه گفت : كجا اي پسر خطاب ؟ آيا آمده اي خانه ما را به آتش بكشاني ؟ عمر گفت : آري مگر آنكه داخل شويد همانطور كه امت داخل شده اند .

 

11- عمر رضا كحاله : از علماي معاصر سني در كتاب اعلام النساء در حرف فاء ذيل نام فاطمه بنت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) چاپ بيروت :

عمر روانه منزل فاطمه شد و فرياد كشيد. آنان از بيرون آمدن خودداري كردند . در اين هنگام عمر هيزم طلبيد و گفت : قسم به آنكس كه جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج شويد و يا اينكه خانه را با اهلش به آتش مي كشم .

شخصي به عمر گفت : اي اباحفص در اين خانه فاطمه است !!!!؟؟؟

عمر گفت ‍: اگر چه فاطمه باشد .

 

12- عبدالفتاح عبدالمقصود : از علماي معاصر اهل تسنن در كتاب الامام علي بن ابي طالب ج1 ص190 چاپ بيروت :

آري چنين گفته شده كه عمر بن خطاب در روز سقيفه در حالي كه در ميان اصحاب و يارانش به طرف خانه فاطمه حركت ميكرد به اين نتيجه رسيد كه : آتش بهترين وسيله براي حفظ وحدت و آرامش ميان مسلمانان است !!

 

13- محمد حافظ ابراهيم : متوفاي 1351 ه.ق كه از شعراي معاصر و مشهور اهل تسنن است در ديوان خود ج1 ص 82 چاپ بيروت در قصيده عمريه مي گويد :

 

و قولة لعلي قالها عمر

                               اكرم بسامعها اعظم بملقيها

حرقت دارك لا ابقي عليك بها

                             ان لم تبايع و بنت مصطفي فيها

 

يعني اينكه :

چه نيكو سخني عمر به علي ( عليه السلام) گفت : چه بزرگوار است شنونده و چه با عظمت است گوينده آن . در صورتي كه بيعت نكني خانه ات را به آتش مي كشم و نمي گذارم در آن بماني اگر چه دختر محمد (صلي الله عليه  وآله و سلم) در آن خانه ات باشد .

 

اين قضيه رو خيلي از علماء سني  ياد آور شدن كه به چند نمونه ديگه اشاره مي كنم البته ديگه متن رو نميارم چون اكثرا شبيه هم هستن .

 

متقي هندي : كنزالعمال ج5 ص 651

نويري : نهايت الارب في فنون الادب ج19 ص40

صفدي : الوافي بالوافيات ج17 ص311

ابن عبدالبر : استيعاب ج3 ص975

يعقوبي : تاريخ يعقوبي ج2 ص 123

 

 

اينها رواياتي بود كه به هجوم عمر و رفقا به خونه وحي اشاره مي كردن .

همون خونه اي كه حضرت جبرئيل بي اجازه واردش نمي شد و حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم هر روز واسه نماز صبح تو چارچوبش مي ايستادن و صدا مي زدن :

الصلوة الصلوة يا اهل البيت . انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .

 

حالا رواياتي كه به جناياتي سنگين تر و ننگين تر در رابطه با مضروب ساختن مادرم و كشتن حضرت محسن بن علي عليهما السلام اشاره دارن :

 

1-     مسعودي در اثبات الوصية ص 142 :

آنان در هجوم به خانه ، فاطمه ، سيده زنان را در پشت در چنان فشار دادند كه محسن را سقط كرد .

 

2-     شهرستاني در الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بيروت مي نويسد :

نظام گفته است : همانا در روز بيعت چنان ضربه اي به فاطمه زد كه جنين خود را سقط كرد .

 

3-     صفدي در الوافي بالوافيات ج6 ص 17 :

نظام معتزلي معتقد است كه عمر در روز بيعت چنان فاطمه را زد كه محسن را سقط كرد .

 

4-     سفرائيني تميمي در الفرق بين الفرق ص107 مشابه عبارت بالا رو مياره .

 

5-  ذهبي در كتاب ميزان الاعتدال ج1 ص139 رقم 552 :

ان عمر رفس فاطمة  حتي اسقطت بمحسن

بدون شك عمر چنان لگدي به سينه فاطمه زد كه محسن از او سقط شد .

 

6-      حموئي جويني شافعي در فرائد السمطين ج2 ص35 با اسناد خود از ابن عباس روايت مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : بدرستي مي بينم كه بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه وارد مي شود ، حرمت او شكسته و حقش غصب مي شود و از ارث خود منع و پهلويش شكسته مي گردد و ندا مي دهد : يا محمداه! پس جواب داده نمي شود .

 

7-  ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج14 ص92 چاپ بيروت :

عده اي از مشركان مكه از جمله هبار ابن اسود به قصد اذيت كردن زينب ، ربيبه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه از مكه به سمت مدينه حركت كرده بود ، ناقه او را تعقيب كردند . اول كس از مشركان كه به ناقه زينب رسيد هبار بن اسود بود كه به محض رسيدن ، نيزه اي به طرف هودج زينب پرتاب كرد . زينب كه حامله بود از اين حمله ترسيد و زماني كه به مدينه رسيد بچه اش را سقط كرد . از اين رو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دستور دادند كه هر كجا كه هبار بن اسود را ديدند به قتل برسانند .

آقاي ابن ابي الحديد بعد از بازگو كردن اين ماجرا مي گه كه :

اين خبر را براي استادم ((ابي جعفر نقيب)) خواندم و نقيب گفت : وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به خاطر ترساندن زينب و سقط شدن فرزند او خون هبار بن اسود را مباح كرد روشن است كه اگر در زمان فاطمه زنده بود ، بدون شك خون كسانيكه فاطمه را ترسانده تا فرزندش را سقط كرد مباح    مي كرد .

ابن ابي الحديد مي گه كه:

به نقيب گفتم : آيا مي توانم اين خبر را ـ كه عده اي فاطمه را ترساندند تا اينكه فرزندش محسن را سقط كرد ـ از شما نقل كنم ؟

نقيب گفت : نه از من نقل نكن و بطلان خبر را نيز از من نقل نكن ، چرا كه من در رابطه با اين خبر نظر و عقيده اي نمي دهم .

 

 

از مسائل ديگه اي كه اشاره به هجوم به خونه حضرت زهرا سلام الله عليها داره مي تونم به پشيموني ابوبكر دم مرگ اشاره كنم :

1-     طبري : تاريخ الامم و الملوك ج2 ص619 :

ابوبكر گفت : همانا بر هيچ چيز از دنيا تاسف نمي خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اي كاش انجام نمي دادم     ......    اي كاش ! به خانه فاطمه بي احترامي نكرده بودم اگرچه عليه من اعلام جنگ مي نمودند .

 

2-     مسعودي : مروج الذهب ج2 ص 194 :

ابوبكر گفت : باكي بر من نيست ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اي كاش انجام نداده بودم    ......    اي كاش خانه فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم .

 

3-     طبراني : المعجم الكبير ج1 ص62 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه  حمله ور نشده بودم و آنجا را رها مي كردم اگرچه عليه من پيمان جنگ مي بستند .

 

4-     ابن ابي الحديد : شرح نهج البلاغه ج2 ص 46 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مي گذاشتم اگرچه در آنجا عليه من پيمان جنگ بسته مي شد .

 

5-     متقي هندي : كنزالعمال ج5 ص631 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مي گذاشتم اگر چه عليه من پيمان جنگ مي بستند .

 

و اين هم اسامي علمايي از اهل سنت كه عبارات بالا رو تو كتبشون آوردن :

 

6-     دهلوي هندي : ازالة الخلفا ج2 ص 29

7-     ذهبي : ميزان الاعتدال ج2 ص 215

8-     ابن حجر عسقلاني : لسان الميزان ج4 ص 219

9-     ابن قتيبه دينوري : الامامة و السياسة ج1 ص 18

 

 

از جمله قرائني كه مي تونه ما رو تو پيدا كردن حقيقت كمك كنه دلايل و شواهد و قرائن زير هستش :

 

1-     محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح بخاري ج5 ص 177 چاپ بيروت :

با نقل سلسله سندي از عايشه مي گويد :

((((( فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتي توفيت و عاشت بعد النبي سته اشهر ، فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا و لم يؤذن بها ابوبكر )))))

حضرت زهرا سلام الله عليها ابوبكر را بخاطر (ماجراي فدك) ترك كرد و با او صحبت نكرد تا وفات يافت و بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شش ماه زندگي كرد و وقتي وفات نمود همسرش علي عليه السلام او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر اجازخ نداد تا در تشيع و تدفين او  شركت كند .

 

2-     بيهقي در سنن الكبري ج6 ص 300 چاپ بيروت :

(( فغضبت فاطمة علي ابي بكر و هجرته فلم تكلمه حتي ماتت فدفنها علي ليلا ))

حضرت فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر غضب كرد و خشمناك شد و از او اعراض نمود و با او صحبت نكرد تا اينكه وفات يافت . پس علي شبانه او را دفن كرد .

 

3-     مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيح مسلم ج3 ص 1380 چاپ مصر :

هنگامي كه فاطمه وفات يافت شوهرش علي عليه السلام شبانه بر او نماز خواند و او را دفن نمود و به ابوبكر خبر نداد كه بر جنازه اش حاضر شود و بر او نماز بخواند .

 

4-     ابن اثير در الكامل في التاريخ ج2 ص126 :

معمر از زهري و او از عايشه در مورد آنچه بين فاطمه سلام الله عليها و ابوبكر درباره ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گذشت روايت مي كند كه : حضرت زهرا از ابوبكر اعراض كرد و با او صحبت نكرد تا اينكه وفات نمود و بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شش ماه زندگي كرد و وقتي وفات نمود ، او را همسرش دفن كرد و به ابوبكر اجازه نداد كه بر جنازه او حاضر شود و نماز بخواند .

 

5-     محمد بن ابي شبيه در المصنف ج4 ص141:

ان عليا دفن فاطمة ليلا

همانا علي عليه السلام فاطمه عليها السلام را شبانه دفن كرد .

 

6-     ابي فلاح الحنبلي در شذرات الذهب ج1 ص15 چاپ قاهره :

و غسل فاطمة اسماء بنت عميس و علي و دفنها ليلا

علي عليه السلام و اسماء بنت عميس ، فاطمه سلام الله عليها را غسل دادند و شبانه دفنش كردند .

 

7-     بلاذري در انساب الاشراف ج1 ص405 چاپ مصر :

علي سلام الله عليه و اسماء ، فاطمه عليها السلام را غسل دادندچرا كه خود او اينچنين وصيت نموده بودو ابوبكر و عمر از فوتش خبر نداشتند و علي عليه السلام فاطمه عليها سلام را در شب دفن نمود .

 

8-     سيوطي در الثغور الباسمه ص 15 چاپ بمبئي :

و غسلها زوجها علي و صلي عليها و دفنها ليلا‌

فاطمه سلام الله عليها را همسرش علي سلام الله عليه غسل داد و بر او نماز خواند و شبانه دفنش كرد .

 

9-     ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج6 ص 50 :

صحيح در نزد من اين است كه حضرت زهرا سلام الله عليها در حالي كه از ابوبكر و عمر خشمگين بود وفات نمودو بدرستيكه او وصيت كرده بود كه آن دو بر او نماز نخوانند .

 

براي مطالعه و تحقيق بيشتر مراجعه كنيد به :

10- صحيح بخاري ج5 ص9 و ج7 ص87

11- تاريخ يعقوبي ج2 ص 115

12- اكمال الرجال ص753

13- سنن الكبري ج4 ص29

14- مجمع الزوائد ص 211

15- طبقات الكبري ج2 ص128

16- تهذيب الاسماء ج2 ص353

17- حلية الاولياء ج2 ص 42 ( به نقل از ظلامات فاطمة الزهرا سلام الله عليها و رنجهاي حضرت فاطمه عليها سلام)

 

 

از موارد ديگه اي كه مي تونم نام ببرم و حتما تو فهم مساله به ما كمك مي كنه سخنان خود حضرت سلام الله عليها هستش :

 

ابن قتيبه در الامامة و السياسة ص 14 و محمد بن يوسف گنجي شافعي در كفاية الطالب باب 99 :

حضرت زهرا سلام الله عليها خطاب به ابوبكر و عمر فرمودند :

اني اشهدالله و ملائكته انكما اسخطاني و ما ارضيتماني لإن لقيت النبي لأشكونكما

خداوند و ملائكه اش را شاهد مي گيرم كه شما دو نفر مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم ننموديد اگر پيغمبر را ملاقات كنم حتما از شما شكايت خواهم كرد .

 

 

حضرت زهرا سلام الله عليها در جائي ديگر خطاب به ابوبكر فرمودند :

والله لأدعون عليك في كل صلاة اصليها

به خدا سوگند در هر نمازي كه بخوانم تو را نفرين مي كنم . (الامامة و السياسة ص14)

 

و مطلب بعدي من خطبه ايشون هستش كه تو مسجد ايراد فرمودن . اين خطبه تو قديمي ترين نسخه كتاب ((بلاغات النساء)) كه مشتمل بر خطبه هاي بليغ زنان عرب هستش وجود داره (بلاغات النساء ص 23)

اين خطبه تو شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي هم يافت مي شه (ج16 ص11)

در ضمن اين خطبه تو كتابايي مثل المناقب احمد بن موسي و تو كتاب السقيفه ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جوهري به سندهاي مختلف از جمله از عايشه نقل شده .

 

بعنوان حرف آخرم ميگم كه اولين و بزرگترين نظريه پرداز وهابيت ابن تيميه كه خود علماي اهل سنت به او لعنت فرستادن و قضيه هجوم به خونه وحي رو قبول كرده . اما دست آخر خواسته اونو توجيه بكنه و با دليلي كه حتي يه عقب مونده به اون دليل استنادنمي كنه خواسته دامن خلفا به همراه رفقا رو از اين لكه ننگين پاك كنه :

 

اينها به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هجوم بردند و وارد خانه ايشان شدند. مي‌خواستند ببينند که آيا در خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) اموالي از بيت المال هست که ذخيره کرده باشند يا دزدي کرده باشند تا آنها را مصادره کنند و ميان مردم توزيع کنند. (منهاج السنه ج4 ص221)

 

حرفام در رابطه با شهادت مادرم زهرا سلام الله عليها تموم شد .

حالا نتيجه گيري از حرفام :

ازاهل سنت عزيز مي خوام يه جمع بندي بين مسائل مطروح شده قبل و مسائلي كه الان مي خوام مطرحشون كنم داشته باشن :

 

 

فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني

فاطمه پاره تن من است هر كس او زا خشمگين كند مرا خشمگين كرده است .

(اين حديث رو علامه رحمت الله عليه تو كتاب الغدير از قول 232 نفر از علماي اهل سنت ميارن كه از جكله اونها مي شه به كتب زير اشاره كرد :

صحيح بخاري ج4 ص579 صحيح مسلم ج16 ص3 سنن الكبري بيهقي ج10 ص201 صواعق ابن حجر ص 112 ينابيع المودة قندوزي ص 171 مشكاة المصابيح خطيب تبريزي ص 560 و ... و ... و ... )

 

فاطمة بضعة مني يؤذيني ما يؤذيها و يغضبني ما يغضبها

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج9 ص193

 

فاطمة بضعة مني يغضبني من اغضبها و يسرني من سرها و ان الله يغضب لغضبها و يرضي لرضاها

(علامه اميني رحمت الله عليه تو كتاب فاطمة الزهرا سلام الله عليها از ص 286 تا 294 اسم 50نفر از علماي اهل سنت رو ذكر كرده كه اين حديث رو با كمي اختلاف تو كتبشون ذكر كردن از جمله :

مسند احمد بن حنبل ج4 ص223 صحيح بخاري ج 5 ص92 صحيح مسلم ج4 ص1902 سنن ابي داود ج2 ص226 سنن ترمذي ج5 ص 154 سنن الكبري ج7 ص 307 شرح السنه ج7 ص 232 مقتل خوارزمي ج1 ص53 فرائد السمطين ج2 ص45 و ... و ... و...)

 

از طرفي داريم كه :

ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره و اعد لهم عذابا مهينا (57 احزاب)

والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم(61 توبه)

و من يحلل عليه عليه غضبي فقد هوي (81 طه)

يا ايها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم (13 ممتحنه)

 

 

اينها منابعي از كتب اهل سنت بود و حالا بعضي از منابع شيعه

 

هجوم به خانه و آتش زدن درب خانه :

1-     كتاب سليم بن قيس ص 585

2-     كشف المراد ص 402

3-     عوالم العلوم ج11 ص 400

4-     نوائب الدهور ج3 ص 157

5-     بحارالانوار ج 43 ص 197

6-     المحتضر ص 44

7-     الشافي في الامامة ج3 ص76

8-     خصائص الائمة ص 47

9-     تخليص الشافي ج3 ص76

10- حلية البرار ج2 ص 652

11- الهداية الكبري ص 163 و 417

12- تجريدالاعتقاد ص 402 و ... و ... و ...

 

شهادت حضرت محسن بن علي

1-     امالي صدوق ص99

2-     اقبال الاعمال ص 625

3-     بشارة المصطفي ص 197

4-     ارشاد القلوب ص 295

5-     جلاءالعيون ج1 ص 184

6-     حديقة الشيعهص 265

7-     دلائل الامامة ص 26

8-     معاني الاخبار ص 205

9-     مصباح كفعمي ص 522

10- علم اليقين ص 686

11- المحتضر ص 109

12- روضة اليقين ج5 ص 342

13- كامل بهائي ص 309

14- اثبات الهداة ج2 ص337 و ... و ... و ...


شكستن پهلوي حضرت زهرا سلام الله عليها و شهادت آن حضرت :

1-     الارشاد ص 465

2-     مصباح الزائر ص 25

3-     جلاء العيون ج1 ص186

4-     الاختصاص ص 184

5-     امالي صدوق ص 99

6-     روضات الجنات ج6 ص 182

7-     اصول كافي ج1 ص458

8-     اقبال الاعمال ص 625

9-     كنزالفوائد ج1 ص458

10- بحارالانوار ج 43 ص 172

11- الاحتجاج ج1 ص210

12- عوام العلوم ج11 ص391

13- البلد الامين ص198

14- حديقة الشيعه ص 265

15- كامل بهائي ج1 ص314

16- علم اليقين ص 701 و ... و ... و ...

براي تحقيق بيشتر ميتونيد به كتاب رنج هاي حضرت زهرا سلام الله عليها نوشته علامه بزرگوار سيبد جعفر مرتضي عاملي مراجعه كنيد .

 

يكي از قطعيات هستش كه آزار و جسارت به حضرت سديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليها به حد تواتر رسيده .

 

اما اي واي به كساني كه چشماي خودشونو به روي واقعيت بستن و اصلا نمي خوان با حقيقت مواجه بشن .

اين متن رو نوشتم تا بلكه بعضي با ديده حق گرايانه بخوننش و عبرت بگيرن و يا لا اقل حجت به اونها تموم بشه . فلله الحجة البالغة

 

يا رب الزهرا بحق زهرا اشف صدر الزهرا بظهور الحجة

 

در حريمش آتشي افروختند ...

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 17:40 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

جواد هستم

و اينهم مطلبي كه از موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر ارواحنا فداه دانلود كرده بودم و همونطور كه قبلا بهش اشره كرده بودم با خوندن اين مطلب چند چيز بيان مي شه :

1-     كتاب الامامة و السياسة براي ابن قتيبه دينوري هستش .

2-     يه سري از بيچاره هاي دروغگو براي به كرسي نشوندن حرفشون حاضر شدن دروغ بگن تا خودشونو به زور دروغ از منجلاب نجات بدن .

3-     آقا انصاف هم بدون تحقيق اين مطالب رو نقل كرده و به دروغهاي اون آدماي ضعيف النفس دامن زده . كه البته بايد ايشون از اين كارش توبه بكنه .

 

و اين هم اون مطلب :

 

يكي از شبهاتي كه امروزه وهابي ها مطرح مي‌كنند و در واقع با مطرح كردن آن مي‌خواهند از زير بار واقعيت‌هايي كه در اين كتاب مطرح شده است ، فرار كنند ، اين است كه مي‌گويند ، كتاب الإمامة و السياسة ، نوشته ابن قتيبه دينوري نيست .

از آن‌جايي كه ابن قتبيه دينوري ، متوفاي 276 هـ از دانشمندان بنام و از بزرگان و فحول اهل سنت در ادبيات ، تاريخ ، فقه ، حديث ، علوم قرآن و ... به شمار مي‌آيد و وهابي‌ها نمي‌توانند در وثاقت و شخصيت خود او ترديد كنند ، تلاش مي‌كنند كه حتي الإمكان انتساب كتاب الإمامه والسياسه را به ايشان مخدوش و آن را از اعتبار بيندازند .

ما به صورت كاملاً مختصر به اين شبهه پاسخ مي‌دهيم :

اولاً : اين كتاب بارها با نام مؤلف آن «ابن قتيبه دينورى» در مصر و ساير كشورها چاپ شده و حتي چندين نسخه خطى از اين كتاب در سراسر دنيا ؛ از جمله در كتابخانه هاى مصر ، پاريس ، لندن ، تركيه و هند موجود است

ثانياً : بسيارى از علماى اهل سنت ؛ حتي از علماء و بزرگان معاصر آن‌ها ، به تأليف اين كتاب و صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح داشته و در نقل روايات تاريخى به آن استناد كرده اند . ما به جهت اختصار به اسامي چند تن از بزرگان اهل سنت اشاره مي‌كنيم :

1. ابن حجر هيثمى در كتاب تطهير الجنان و اللسان .

تطهير الجنان و اللسان ، ابن حجر هيثمى ، ص72 .

2 .  ابن عربى متوفاى 543 هـ  در كتاب «العواصم من القواصم» ضمن نقل مطالبى از اين كتاب به صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح دارد.

العواصم من القواصم، ابن عربى، ص248.

3 . ابن خلدون» در كتاب «العبر و ديوان المبتدا و الخبر» معروف به «تاريخ ابن خلدون» .

تاريخ ابن خلدون، ج2، ص166.

4 . نجم الدين عمر بن محمد مكى مشهور به «ابن فهد» در كتاب «اتحاف الورى باخبار ام القرى» در ذكر حوادث سال 93 هـ مى نويسد :

و قال ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة في كتاب الامامة و السياسة...»

اتحاف الورى باخبار ام القرى، ابن فهد، حوادث سال 93 ه .ق .

و سپس حكايت دستگيرى «سعيدبن جبير» را به نقل از آن كتاب ذكر مى كند .

5 . قاضى ابوعبدالله تنوزى معروف به «ابن شباط» در كتاب «الصلة السمطيه» .

الصلة السمطيه، ابن شباط، فصل دوم، باب 34 .

6 . تقى الدين فاسى مكى در كتاب «العقد الثمين» .

العقد الثمين ، تقى الدين فاسى مكى ، ج6 ، ص72.

7 . شاه سلامة الله در كتاب «معركة آراء» .

معركة الآراء ، شاه سلامة الله ، ص126 .

8 . جرجى زيدان در كتاب «تاريخ آداب اللغة العربية» مى نويسد :

الامامة و السياسة، هو تاريخ الخلافة و شروطها بالنظر الى طلابها من وفاة النبى الى عهد الامين و المأمون، طبع بمصر سنة 1900 و منه نسخ خطية في مكتبات باريس  و لندن .

تاريخ آداب اللغة العربية، جرجى زيدان، ج2، ص171.

9 . فريد وجدى در كتاب «دايرة المعارف القرن العشرين» مى نويسد:

اورد العلامة الدينورى في كتابه الامامة و السياسة...

دايرة المعارف القرن العشرين، فريد وجدى، ج2، ص754.

و باز در جايى ديگر مى نويسد :

... كتاب الامامة و السياسة لابى محمد عبدالله بن مسلم الدينورى المتوفى سنة 270 ه .

همان ، ص749 .

10 . عمر رضا كحالة در كتاب «معجم المؤلفين» ضمن معرفى ابن قتيبه اين كتاب را در فهرست تأليفات او ذكر كرده است .

معجم المؤلفين، عمر رضا كحالة، ج2، ص297 .

11 . يوسف إليان سركسى در كتاب «معجم المطبوعات العربية» ضمن ارايه شرح زندگى «ابن قتيبه» از اين كتاب او نام برده است .

معجم المطبوعات العربية ، يوسف اليان سركيس ، به نقل «عبدالله بن سبا و اساطير اخرى ، علامه عسكرى ، ج1، ص337 .

آيا تصريح اين همه از علما و بزرگان اهل سنت براي انتساب اين كتاب به ابن قتيبه كفايت نمي‌كند ؟

ثالثاً : عده اى از بزرگان اهل سنت عليرغم قبول صحت انتساب اين كتاب به « ابن قتيبه » و تأييد حقايق تلخ و ناگوارى كه در آن از تاريخ صدر اسلام نقل شده ، بر او ايراد گرفته اند كه چرا وى به وظيفه پرده پوشى و سانسور حقايق و تحريف تاريخ عمل نكرده است ! آن ها اظهار داشته اند كه او نيز همچون ديگران مى بايست از نقل اين حقايق خوددارى مى كرد !!

ابن عربى در كتاب «العواصم من القواصم» اظهار مى دارد :

و من اشد شيئ على الناس جاهل عاقل او مبتدع محتال. فاما الجاهل فهو ابن قتيبة فلم يبق و لم يذر للصحابة رسماً في كتاب الامامة و السياسة ان صحّ جميع ما فيه .

العواصم من القواصم ، ابن عربى ، ص248 .

از جمله سخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه يكى انديشمند ناآگاه و ديگرى بدعت گذار حيله گر است ؛ اما انديشمند ناآگاه همچون ابن قتيبه است كه در كتاب «الامامة و السياسة» رسم  [پرده پوشى ] را در مورد صحابه مراعات نكرده ؛ اگر چه همه آنچه را كه نقل كرده صحيح است .

اهل سنت معتقدند كه بر مورخان و محدثان واجب است تا در هنگام مواجهه با اخبار مربوط به رفتارهاى سوء صحابه سكوت ، كتمان و پرده پوشى كنند  . ابن حجر هيثمي مي‌نويسد :

صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة.

پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاى ميان صحابه اجتناب كنند

.

وقتى خوددارى از نقل مشاجرات صحابه واجب باشد ، اجتناب از نقل ظلم ها و تعديات و صدماتى كه به حضرت على (عليه السلام) و فاطمه اطهر (عليها السلام) و ساير اهل بيت (عليهم السلام) روا داشته اند در نزد آن ها به طريق اولى واجب است .

ابن حجر هيثمى سپس در مورد «ابن قتيبه» و كتابش اظهار مى دارد :

... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضيه بأنه كان ينبغى له ان لايذكر تلك الظواهر، فإن أبى الاّ أن يذكرها فليبين جريانها على قواعد اهل السنة...

الصواعق المحرقة ، ص93 .

نظر به كتاب هايى كه بعضى از محدثان والامقام همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه وى از ذكر جزييات حوادث اجتناب مى نمود، و چنانچه ناچار از نقل آنها بوده مى بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مى نمود.

ابن حجر ، حتى سكوت و اجتناب را هم كافى نمى داند ؛ بلكه توصيه به «تحريف» و «تعديل» حوادث تاريخى مى كند!

آيا شما از اين پيشنهاد و توصيه «ابن حجر» چيزى جز «جواز تحريف تاريخ» استنباط مى كنيد؟

جالب اين است كه جناب مولوى عبدالحميد اسماعيل زهى ، امام  جمعه اهل سنت زاهدان نيز در مصاحبه خويش متذكر شده اند :

... ما موظف  به حفظ حرمت صحابه هستيم . ما نمى گوييم كه صحابه معصومند و گناه نمى كنند ؛ اما نبايد به جاى يادآورى خوبيها و اعمال صواب آنها ، متذكر خطاهايشان باشيم...

نشريه نداى اسلام، حوزه علميه دارالعلوم زاهدان، سال اول، شماره4، ص11.

آيا بازهم مي‌توان به انتساب اين كتاب به ابن قتيبه ، شك و ترديد داشت ؟

 

يادتونه مي گفتم كه : ببينيد كار اين بيچاره ها به كجا كشيده كه واسه اثبات مذهبشون بايد علما و آثار علماشونو بكوبن ؟   ...   قضاوت با وجدان شماست .

جا داره از همه برادراي مخلصم تو موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر ارواحنا فداه تشكر كنم .

ان شاء الله براي پست بعدي با دست پر ميام .

يا علي

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 0:44 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواد هستم .

به حول و قوه خدا تو قدم اول مي خوام نظراتي كه رو كه آقا انصاف برامون گذاشتن رو نقد و رد كنم و تو قدم دوم اگر رفقاي شيعه اجازه بدن مي خوام حرفاي آقا اميرحسين عزيز رو تكميل كنم تا حجت برهمه تموم بشه .

 

 

 

در رابطه با كتاب كنزالعمال :

نمي دونم كه آقا انصاف چرا اينقدر جوش آورده ؟

 

اولا آقا اميرحسين فقط 1 دفعه از اين كتاب به عنوان مدرك استفاده كرده .

 

ثانيا اين حديث به غير از كتاب كنزالعمال تو كتب ديگه هم هست كه اصلا براي ما مشكلي ايجاد نمي كنه كه بخوايم با استقاده از كتاب ديگه اي اين حرفمونو اثبات كنيم .

 

ثالثا آقا انصاف اومد مثلا ابروشو درست كنه زد چشمش رو هم كور كرد چون خودش نوشته كه :

 

کتاب کنز العمال عبارت است از فهرست احاديث موجود در سنن و مسانيد يعني حديث را می آورد حروفی را در آخر آن اضافه می کند که دلالت می کند بر وجود آن حديث  در كتب سنن. مثلا لفظ (طب) در پايان حديث يعني اين حديث در کتب امام الطبراني رحمه الله است وهكذا .

 

بذاريد حرف آقا انصاف رو معني كنم :

يعني هر حديثي كه تو اين كتاب ديديم به كتب معتبر اهل سنت بر ميگرده و اصلا براي ما مفيدتره كه فقط از كتاب كنزالعمال حديث نقل كنيم . يعني نقل حديث از كتاب آقاي متقي هندي (كنزالعمال) مساوي است با نقل حديث از معتبرترين كتب اهل سنت .

 

نظرتون رو به قسمت زير جلب مي كنم :

 

وهذه رموزه (خ) للبخاري (م) لمسلم (ق) لهما (د) لابي داود (ت) للترمذي (ن) للنسائي (ه) لابن ماجة (4) لهؤلاء الاربعة (3) لهم الا ابن ماجه (حم) لاحمد في مسنده (عم) لابنه في زوائد (ك) للحاكم فان كان في مستدركه اطلقت والابينته (خد) للبخاري في الادب (تخ) له في التاريخ (حب) لابن حبان في صحيحه (طب) للطبراني في الكبير (طس) له في الاوسط (طص) له في الصغير صلى الله عليه وآله لسعيد ابن منصور في سننه (ش) لابن أبى شيبة " عب " لعبد الرزاق في الجامع (ع) لابي يعلى في مسنده " قط " للدارقنى فان كان في سنن أطلقت والا بينته " فر " للديلمي في مسند الفردوس " حل " لابي نعيم في الحليلة " هب " للبيهقي في شعب الايمان " هق " له في سنن " عد " لابن عدى في الكامل " عق " للعقيلي في الضعفاء " خط " للخطيب فان كان في التاريخ أطلقت والا بينته وأسأل الله أن ان يمن بقبوله وان يجعلنا عنده من حزبه المفلحين وحزب رسوله آمين.

انتهى ديباجة الجانع الصغير.

 

طبق حرف آقا انصاف اينها رموزي هستن كه آقاي متقي هندي بكار بردن (كنزالعمال ص 6 و 7 چاپ بيروت موسسه الرسالة) پس مساله ديگه حل حله و خود آقا انصاف باعث شد كه روايتي كه آقا امير حسين از كتاب كنز العمال آورده بيش از پيش مستحكم تر بشه .

 

 

در رابطه با ابن ابي الحديد و مسعودي و ابن عبد ربه و صاحب كتاب الامامة و السياسية (ابن قتيبه)

اين 4 نفري كه نام بردمشون مطمئنا از اهل سنت هستن . اما به دليل گفتن حقيقت يا با نام شيعه معرفي شدن تا به اين بهونه حرف حقشون ترك بشه يا منكر آثار و كتبشون شدن .

واقعا كار اين بيچاره ها به كجا كشيده كه واسه دفاع از مكتبشون بايد علماي خودشونو انكار كنن !!

اينم دستاورد جديد وهابيت اين فرقه ضاله و تازه به دوران رسيده هستش . آدمهاي خشك و بي روح و غير منطقي كه به غير از خودشون هيچ كس ديگه اي رو نمي بينن و براي به كرسي نشوندن حرفشون علماي خودشون رو بي خيال مي شن و زحماتشون رو ناديده مي گيرن و آثارشون رو مي كوبن .

 

البته اين علما اولين نفرات نبودن و آخرين ها هم نيستن . (تو ادامه عرض مي كنم كه قضيه از چه قراره)

 

اولا آقا نصاف در رابطه با مذهب ابن ابي الحديد نوشته كه :

 

از جمله:ابن أبي الحديد که آيت الله خونساري در موردش می گويد « هو من أكابر الفضلاء المتتبعين، وأعاظم النبلاء المتبحرين "موالياً لأهل بيت العصمة والطهارة".. وحسب الدلالة على علو منزلته في الدين و "غلوه في ولاية أمير المؤمنين عليه السلام"» (روضات الجنات5/20-21 و الكنى والألقاب للقمي1/185 الذريعة- آقا بزرگ تهراني41/158)

 

اين حرفا رو آقا انصاف واسه اين آورده كه ما باور كنيم كه ابن ابي الحديد معتزلي شيعه بوده . مي خوام از خود آقا انصاف سوال كنم كه از كجاي اين عبارات نتيجه گرفتي كه ابن ابي الحديد شيعه بوده ؟

بابا انصاف هم خوب چيزيه آقا انصاف بي انصاف! چرا مي خواي به زور دروغ يه مطلب رو به صورت زورچپوني غالب كني ؟ آيا هر كسي كه (( مواليا لأهل بيت العصمة و الطهارة )) بود شيعه هستش ؟

پس با شعراي امام شافعي چكار مي كني ؟ حتما اونهم شيعه بود . آره ؟

 

ثانيا در رابطه با حرف ابن كثير كه شما گفته بودي :

ابن کثير وي را شيعه غالي مي ‌داند، ر.ک، البدايه و النهايه، ج، 13 ص، 234 (دار احياء التراث العربي)

 

بايد بگم كه واقعا براي تو و آقاي ابن كثير متأسفم !!

به اين خاطر كه آقاي ابن ابي الحديد معتزلي بودن و به همين خاطره كه به اسم ابن ابي الحديد معتزلي ! مشهوره .

و اون طور هم كه مشخصه اهل سنت تو اعتقادات به دو دسته : اشاعره و معتزله تقسيم مي شن .

ببينيد كار ما به كجا كشيده كه بايد واسه اهل سنت مذاهبشون رو تعريف كنيم .

 

در ضمن ذهبي در رابطه با ابن ابي الحديد مي نويسه كه :

ابن ابي الحديد از بزرگان فضلا و ارباب كلام ، نظم ، نثر و بلاغت بود و به درستي كه او معتزلي بود . (سير اعلام النبلاء ج 23 ص 274)

 

و از اساتيد ابن ابي الحديد مي تونم به ابوجعفر اسكافي اشاره كنم كه ايشون هم سني بود و تو اعتقاداتش ، پيرو معتزله بود . اينو ديگه هر تازه به دوران رسيده اي مي دونه .

نكته ديگه اي كه مي شه ازش بعنوان مدرك استفاده كرد اعتقادات خود ابن ابي الحديد هستش كه تو اول شرح نهج البلاغش مي نويسه :

الحمد لله الذي قدم المفضول علي الافضل .

منظورش از مفضول ((عمر)) هستش و منظورش از افضل آقام ((علي عليه السلام)) هستش .

آيا اين اعتقاد يه شيعه هستش اي بيچاره هاي دروغگو ؟ اگر كسي چنين عقيده اي داشته باشه خود به خود از دايره شيعه بودن بيرون هستش و اين با پذيرفتن مقام عصمت و ولايت اميرالمومنين علي عليه السلام بالكل منافات داره .

 

 

در رابطه با مسعودي هم بايد بگم كه : ايشون هم از اهل سنت بودن و چون بسياري از حقايق رو افشا كرده از طرف علماي اهل سنت از دايره سني بودن خارج شده !!!!!!!!!!!!! 

اي واي از تعصب كه هر چشمي رو كور و هر گوشي رو كر و هر زبوني رو لال و هر عقلي رو از كار ميندازه .

از طرفي نظرتون رو به حرف علماي اهل سنت جلب مي كنم كه خود آقا انصاف اونارو آورده :

 

قال الحافظ: « كُتبُه طافحة بأنه كان شيعيًا معتزليًا [لسان الميزان 4/256-258 ترجمة رقم (5797) سير أعلام النبلاء 15/569 طبقات السبكي 3/456 و أعيان الشيعة 41/198] .علامه احمد بن عسقلاني در مورد وي مي‌گويد: «مطالب کتابهاي وي دلالت بر آن دارد که وي، شيعي معتزلي است،»(عسقلاني، احمد بن حجر، لسان الميزان، ج، 4 ص، 225 موسسه الاعلمي للمطبوعات، )

 

خدا كنه اين حرفها رو يه جاهل سني به اين علما نسبت داده باشه . چون اگر اين علما اين حرف رو در رابطه با مذهب يه نفر بگن (شيعه معتزلي!!!!!!!!!) پس :           علي العلم و التعليم و التعلم سلام .

آقا يكي بياد به اينها بگه كه معتزله مربوط به دنياي اهل تسنن مي شه نه اهل تشيع . شيعه تو اعتقادات و احكام فقط و فقط به اهل بيت عليهم السلام رجوع مي كنه و دسته بندي خاصي نداره و ما چيزي به نام شيعه معتزلي نداريم!!!! تنها چيزي كه تو دنياي تشيع وجود داره اعتقاد تو تعداد امامها هستش . مثلا شيعيان 5 يا 6 امامي نه اينكه بيايم واسه به كرسي نشوندن حرف غير معقول و كذبمون فرقه سازي كنيم و بگيم : شيعه معتزلي !!!

 

 

 

در رابطه با كتاب ابن قتيبه :

در رابطه با اين كتاب مطلبي رو از ((موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر ارواحنا فداه)) دانلود كردم و ان شاء الله بعد از اين پست يه پست رو به طور مجزا به اون اختصاص مي دم .

براي اينكه تو اين پست در اين رابطه حرفي زده باشم فقط اين مطلب رو ميگم كه :

محمد فريد وجدي تو دايرة المعارف ج3 ص749 مطلبي رو در رابطه با اين كتاب و اين نويسنده مياره به شرح زير:

كتاب الامامة و السياسة ابن قتيبه يكي از قديمي ترين و مطمئن ترين كتابها در مسائل خلافت اسلامي مي باشد.

در اين رابطه منتظر باشيد .

 

 

و در رابطه با ابن عبد ربه :

در اين رابطه حرف خود آقا انصاف براي ما حجته :

 

اگر نگوييم رافضی بوده اند گرايش آنها به رفض نزد علمای اهل سنت ثابت است از جمله ابن عبد ربه به مذهب تشيع گرايش داشته است

 

تعصب رو نگاه كنيد !!

حديث اينها از طرف جامعه امروز وهابيت ترك مي شه به خاطر اينكه فقط و فقط ((احتمال ميره)) كه شيعه باشن . البته من درد آقا انصاف و مابقي رو ميدونم.

 درد اينها گرايش ابن عبد ربه و امثاله به تشيع نيست بلكه درد آقايون از افشاي حقايقي هستش كه مزاجشون خوش نمياد.

 

به اين 2 جمله دقت كنيد :

اگر نگوييم رافضی بوده اند ........ از جمله ابن عبد ربه به مذهب تشيع گرايش داشته است

 

آقا انصاف گرايش مرايشو ولش كن به من بگو ايشون شيعه بود يا سني ؟ اين حرفا واسه من جواب نشد كه به فلان مذهب گرايش داشته پس ...

انصاف بدون اينكه متوجه بشه خودش جواب رو داده اما خواسته به وسيله تعصب يه جورايي قضيه رو به نفع خودش تموم كنه . شنيده بوديم كه بعضي از علماي بي انصاف اهل سنت و اين وهابيا به خاطر شيعه بودن فلاني احاديثش رو ترك كردن اما ديگه نشنيده بوديم كه يه سني چون احتمال ميره كه به شيعه گرايش داشته پس از حديثش بايد دوري كرد ؟؟؟؟

حالا اگر همين آقاي ابن عبد ربه از خلفا تعريف و تمجيد مي كرد كتاب ايشون هم در راستاي دو كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم مطرح مي شد و كتاب آقاي ابن عبد ربه مي شد : اصح الكتب بعد كتاب الله !! همونطوري كه كتاب آقاي بخاري اين ريختي شد و واقعيت اينه كه خود آقاي بخاري هم خوابشو نمي ديد كه كتابش بعد از قرآن !!! به سر زبون اهل سنت بيافته ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

فكر مي كنيد كه آقاي ابن عبد ربه و ابن ابي الحديد و ابن قتيبه و ...  اولين نفرات هستن ؟

من مي گم نه .

از جمله اين افتضاحات مي تونم به موارد زير اشاره كنم كه :

 

1-     اينها منكر اين مطلب شدن كه كتاب (( سر العالمين )) تاليف غزالي هستش . علتش هم معلومه چرا جامعه امروز وهابيت نسبت به اين كتاب جبهه گرفتن . آقايون اگر برن به اين كتاب يه نگاه بندازن متوجه مي شن كه آقاي غزالي با حرفاش بعض صحابه رو به افتضاح كشونده كه از دست كسي كاري بر نمياد مگر اينكه بگن اين كتاب تاليف ايشون نيست!!!!!

2-     طبق عادت قديمي يكي ديگه از علماي اهل سنت رو با نام : حافظ ابن عقده ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد همداني متوفي 333 رو شيعه معرفي كردن . در حالي كه او يك سني بود و ذهبي و يافعي و ... اون رو توثيق كردن و در بارش نوشتن كه : او 000/300 حديث با سندهاش رو حفظ داشته و بسيار ثقه و راستگو بوده .

3-     وقتي محمد بن جرير طبري مورخ بزرگ و معروف اهل سنت تو سال 310 و تو سن 86 سالگي تو بغداد از دنيا رفت به دليل اشاراتش به حق تو تاليفاتش مورد خطر بود به همين دليل ايشون رو بدون تشيع جنازه و تكريم ، به صورت شبانه  و تو منزلش دفن كردن .

4-     وقتي امام شما نسائي تو سال 303 ق وارد دمشق شد ديد كه به خاطر تبليغات سوء امويها و متعصبين به صورت علني و برملا و حتي تو خطبه هاي نمازجمعه اميرالمومنين عليه السلام رو سب و لعن مي كنن. خيلي ناراحت شد و تصميم گرفت كه احاديثي با سلسله اسناد خودش از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در فضايل مولا اميرالمومنين عليه السلام بنويسه .

به همين خاطر هم بود كه كتاب خصائص العلوي رو نوشت . تو يكي از روزهاي خدا ، كه داشت رو منبر از مناقب بي شمار اون حضرت براي مردم مي گفت اون جماعت متعصب ، ريختن و از منبر ايشون رو پائين كشيدن و حسابي كتكش زدن و خصيتين ايشون رو كوبيدن و آلت تناسل ايشون رو گرفتن و به همون حال كشيدن و از مسجد بيرونش انداختن و ايشون در اثر اون ضربات وحشيانه بعد از گذشت چند روز از دنيا رفت . و همين الان هم مقبره ايشون تو مكه قرار داره . البته حسب الوصيه ايشون بود كه تو مكه دفن شدن .

 

آره بابا جون اينه سرگذشت بزرگان از اهل سنت كه راست گفتن ...  (و براي عبرت گرفتن فقط كافيه كه شما بريد و درباره نحوه از دنيا رفتن اينها يه كوچولو تحقيق كنين)

و با اين اوصاف اصلا تعجبي نداره كه در رابطه با فلان شخص بگن شيعه بوده و كتاب فلان شخص رو بكوبن تا از دست احاديث حقيقي مندرج تو اون كتب نجات پيدا كنن .

 

و آقا انصاف اينو توي گوشت فرو كن كه اين علماي شيعه نيستن كه خيانت علمي مي كنن بلكه اين شماها هستيد كه جنايت علمي و ادبي و نوشتاري و اخلاقي مرتكب ميشيد .

و دست آخر هم با تدليس مي خوايد روي اين اكاذيب رو ماله بكشيد .

 

 

اينم يه حرف ديگه از آقا انصافه كه از اون حرفاس :

 

نکته ی پنجم که بسيار حائز اهميت است اين است که بسياری از اين نقل ها در کتب تاريخی يا ادبی هستند که اين نقل ها هيچگونه سند و نام راوی ای ندارند.کسانی که اهل بحث علمی اند می دانند اينگونه روايات بدون اسامی سلسله راويان و سند نه در فقه و نه در عقيده ی اسلام هيچگونه ارزشی ندارند و هرگز قابل استناد نيستند

 

ايشون نوشته بسياري از اين روايات تو كتب تاريخي يا ... هستن كه هيچگونه ارزشي ندارن . بعد تو ادامه گفته كه اين روايات تو فقه و عقيده قابل استناد نيستن !!!

با اين توضيحات واضحه ديگه نمي دونم كه چرا آقا انصاف داره جهل رو به تشيع نسبت ميده در حالي كه مثل روز رشونه كه ايشون خودش تو جهله .

 

اولا كي گفته كه براي دقت تو سرگذشت سلف ، كتب تاريخي حجت نيستن ؟ ثانيا كي خواست از اين روايات تو فقه و عقيده استفاده كنه ؟ ثالثا كي گفته اين روايات كه تو كتب تاريخي هستن بدون سند و راوي هستن ؟ امروز كتب تاريخي براي ما حكم كتاب مرجع رو دارن و ما فقط مي خوايم كه گذشته رو مورد بررسي قرار بديم كه مثلا كي چكار كرده . مگه غير از اينه ؟ در ضمن شعرا و ادبا هم به همين كتب استناد كردن و اون وقايع رو به صورت شعر درآوردن . مثل قصيده عمريه از محمد حافظ ابراهيم و امثاله .

اگر بخوايم حرف آقا انصافو گوش بديم پس بايد همه كتب تاريخي رو بريزيم تو اجاق تا لا اقل با دادان گرما قدري براي ما مفيد واقع بشن . (البته بايد منتظر موند و ديد كه آقا انصاف چطور مي خواد حرفاي گذشتشو به نحوي كه مشخص نشه اصلاح كنه)

 

 

در ضمن ايشون گفته كه شيعه نمي تونه يه حديث صحيح السند در رابطه با شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها بياره .

ببينيم طبق حرف شما دنياي شيعه مي تونه يا نه . و بايد ديد كه اين حرف شما تا چه حد صحت داره .

 

منتظر دو پست بعدي من باشيد .

اوليش تو اثبات كتاب ابن قتيبه (الامامة و السياسة)

دوميش تو اثبات شهادت مادرم حضرت زهرا سلام الله عليها توسط عمر و ابوبكر و بقيه دوستان.

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 17:17 |