اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة
سلام عليكم
جواد هستم
و اما جواب آقا عبدالله كه به علت مشغله زياد يه ذره طول كشيد .
جناب عليخاني! آن مثالي رو كه زدم نه بخاطر فرار از بحث بود و نه بخاطر اتلاف وقت! بلكه خواستم به جنابعالي حالي كنم كه اين عقيدهاي كه داري با عقل آدميزاد جور در نمياد!
اين بالا ئي حرف آقا عبدالله هستش .
و من هم مي گم : ببين آقا عبدالله من دارم يه بحث خيلي خيلي ساده رو با شما مي كنم و چندين بار هم بحثمو توضيح دادم . اما دست آخر شما متوسل به يه مثالي شدي كه محاله به وقوع بپيونده .
شما جواب قبلي منو نخوندي ؟ اگه نخوندي دوباره بخونش . من نوشته بودم :
((((اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!! شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .
اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .
از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي ))))
در ضمن مثال شما هم اصلا درست نيست . چون همونطور كه قبلا توضيح دادم (و شما هم طبق سنت ديرينه خودت اونو نشنيده گرفتي) گفتم كه اونها مجتهد هستن و جوابگوي انواع مسائل زمان خودشون هستن . حالا اين وسط امكان داره از صدها مساله اي كه يه مجتهد بايد جوابشو بده يكي دو تاش واقعا پيچ و تاب خورده باشه و مجتهد رو به زحمت انداخته باشه . نه اينكه تو هشت روز هشت مساله مختلف اتفاق بيافته كه هيچ كدوم توسط اون مجتهد علاج نشه و اون مجتهد هم نه بذاره و نه ورداره ، هشت تا پيك رو تو هشت روز راهي كنه و دست آخر تو روز نهم كيش و مات بشه !!! قبلا هم گفتم كه اونها پاسخگوي اكثر قريب به اتفاق مسائل زمان خودشون بودن و كمتر مساله اي پيش مي اومد كه حكمش رو ندونن .
خواهشا براي من مثال نزنيد . دقيقا اون چيزي رو كه اتفاق افتاده براي من بيان كنيد .
و شما نوشتي :
اين شما هستد كه از خودتان داريد منبع جديدي توليد ميكنيد تا فقط اعتراف به اشتباه نكنيد!
آيا منابع مجتهدين شيعه قرآن، سنت، اجماع و عقل نيستند؟!
چه كسي گفته كه اگر مسألهاي با اينها پيدا نشد بايد برويم سراغ معصوم!! اگر چنين بود بايد منابع مجتهدين پنج تا باشد يعني آخرينشان بايد [رجوع به امام] باشد! اما كجا چنين چيزي داريد؟!
منم ميگم :
باز هم شما يه اشتباه رو چند بار تكرار كردي . چون من منبع جديدي وضع نكردم . قبلا هم براي شما توضيح داده بودم . اما از همين حرف شما مشخص مي شه كه اصلا به حرفاي طرف مقابل توجهي نداريد و فقط شما مي خواي حرف خودت به كرسي بشينه . شما داري بصورت دايره وار و حلقه اي سوالاتت رو تكرار مي كني! نظرتو به نوشته زير جلب مي كنم .
تو تاريخ 6 ارديبهشت 87 شما به طور مجزا مطلبي با عنوان : ((چيزي به نام رجوع به امام در فقه تشيع نيست! )) رو براي من نوشتيد .
و اين مطلب اينو مي رسونه كه شما تا به بن بست مي رسيد سريع اشكالات قبلي رو مطرح مي كنيد .
و من هم تو تاريخ 7 ارديبهشت 87 اينو براي شما نوشتم :
((((شما جواب خودتون رو از لابلاي حرفاي من كشيدي بيرون ولي متوجه نشدين .
اون هم اين بود :
[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]
شما اين حرف منو از بين حرفام گلچين كردي غافل از اينكه جواب خود شما تو اين حرف گنجونده شده .
ثانيا :
اگه هنوز بازم مطلب بر شما مشتبه شده بايد به عرضتون برسونم كه امامت جزء سنت هستش . قبلا به شما گفتم اما فكر نمي كردم كه شما متوجهش نشي و دوباره اشكال كني . در هر حال خدمتتون عارضم كه احاديث امامان معصوم عليهم السلام در حكم احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستن . ))))
و چند خط پائين ترش نوشتم :
(((( پس طبق اين دلايل و دلايل بسيار زياد ديگه حرف معصومين در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش و گفتار اين عزيزان در منابع فقه شيعه جزء سنت محسوب ميشه .
الان اگر شما بخواي اشكالي وارد كني بايد به اين حرف من وارد كني كه گفتم ((حرف اونها در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .(( ))))
تو تاريخ 16 ارديبهشت 87 من اين مطلب رو براي شما گذاشتم :
((((چون حرف معصومين جزء سنت حساب مي شه و سنت يكي از منابع مهم فقه اسلامي هستش .))))
و چند خط پائين ترش نوشتم :
((((۱- حكم حرف و حديث امام معصوم همونطور كه فكر كنم 4 يا 5 دفعه گفتم دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم هستش . طبيعتا مجتهدين ديگه بايد در برابر حرف اين بزرگواران غلاف كنن . چون ديگه در اون صورت مي شه اجتهاد در برابر نص .
۲- اصلا از منابع يه مجتهد براي فرا گرفتن يه مسله يا ياد گرفتن استدلالات فقهي يا يه مبحث فقهي در زمينه هاي خاص همين معصومين عليهم السلام هستن . اگر قرار باشه كه معصومين از منايع يه مجتهد كنار برن به بقيه منابع اون مجتهد خيلي خدشه وارده . كما اينكه به منابع شما خيلي خيلي خدشه وارده كه شما به عنوان مثال حتي به يه دونه از اشكالات من جواب ندادي . ))))
و بازم يه چند خط پائين ترش نوشتم :
((((چون معصوم عليه السلام دقيقا مثل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكم مرجعي براي مبلغان و مبينان و مجتهدين رو دارن ))))
و قبلا هم اين مطلب رو چند بار تكرار كردم كه :
حرف معصوم عليه السلام حرف پدرش و پدر ايشون هم از پدرش و همينطور تا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ادامه داره .
و بازهم به شما مي گم و توي انداختن شبهه به شما كمك مي كنم كه :
شما بايد به اين حرف من اشكال وارد كني كه : قول و فعل و تقرير معصومين عليهم السلام در حكم قول و فعل و تقرير رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .
جواد عليخاني منبع جديدي وضع نكرده .
شما نوشتي :
اصلاً بنده از شما ميخواهم بپرسم كه يك مثال بزنيد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!!
و من مي گم كه :
به اندازه همون هفتاد باري كه عمر گفت : لو لا علي لهلك عمر . مي تونم ((براي شما)) مثال بزنم .
از طرفي به ازاي هر بار رجوع اكابر و علماي اديان ديگه براي پرس و جو در رابطه با اسلام هم مي تونم براي شما مثال بزنم .
كه تو اين موارد هيچ كدوم از مجتهدين حاضر نمي تونستن نظر خودشونو بيان كنن و تنها راه حل فرستادن پي ابالحسن بود . عزيز دل ، مثالها رو تاريخ براي ما و شما زده . اگر شما خبر نداري برو يه نيم نگاه به تاريخ بنداز . البته اگر بخواي از زبون من بشنوي حرفي نيست . من آماده هستم تا با ياري خدا عجز همه مجتهدين رو در برابر علم حضرت مولا اميرالمومنين عليه السلام به اثبات برسونم .
جا داره بازهم اين مطلب رو به شما بگم تا متوجه بشي كه موضع ما در برابر اين مساله چي هستش :
مجتهدين شاگردان معصومين عليهم السلام هستن .
شما نوشتي :
حرف شما بدور از عقل است كه بخواهم با عقل ردش كنم! شايد بتوانيد خواب را بيدار كنيد، اما نميتوانيد كسي را كه خود را به خواب زده، بيدار كنيد!
خواهشا براي ما بنويسيد كه كجاي حرف من با عقل ناسازگاره و بدور از عقله .
اگر منظور شما پيروي از معصومين عليهم السلام هستش ، بايد بگم كه اين حرف من نيست . بلكه حرف خدا و رسول خداست .
اگر منظور شما عدم پيروي از چيزي هستش كه نسبت بهش علم نداريم ، باز هم بايد بگم كه اين حرف خدا و رسول خداست .
اگر منظور شما فرستادن پيك و قاصد هستش ، بايد بگم : الحمد لله مثل اينكه مثال من (كه در مورد زمان رسول الله بوده) مفيد بوده و شما مشكلت با فرستادن پيك حل شده . در ضمن قبلا مثالشو زدم و بازهم مي تونم مثال هايي بزنم كه حرف من رو تاييد بكنه . پس كجاي حرف من بدور از عقل بود ؟
منابع من هم همون قرآن و حديث هستن . و من با استفاده از قرآن و حديث به اين نتيجه رسيدم .
حالا شما جواب بده .
وهيچ مجتهدي دربارهي مسئلهاي حكمي نميدهد مگر اينكه مطمئن باشد صحيحترين است. حال، چه قول خودش باشد و چه قول حضرت علي رضي الله تعالي عنه.
و اگر خطايي در حكمش باشد ان شاء الله تعالي عفو خواهد شد. چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.
اين بالائي هم حرف شماست . حالا طبق حرف خود شما يه مجتهد با قياس و بدون توسل به يك شخص مورد اطمينان كه حرفش حرف رسول خداست چطور مي تونه تو مسائل جديد مطمئن باشه كه حرفش صحيح ترينه ؟ من كه منابع شما رو قبلا نقد كردم و طبق نقد من هيچ اطميناني براي مجتهدين شما قابل اثبات نيست . پس چطور شما اين مطلب رو نوشتي در حالي كه علماي خودتون جائي وايسادن كه قابل اطمينان نيست ؟
بيشترين دلخوشي شما تو بحث فقه اينه :
اگر يه مجتهد اشتباه حكم داد يك اجر مي بره اما اگر درست حكم كرد دو اجر مي بره .
و شما نوشتي : چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.
باريك الله دقيقا نكته همين جاست . شما ميگيد اگر واسه مجتهدي مساله اي رخ داد كه جوابش تو قرآن و سنت نبود پس بايد قياس كنه . خوب قياس كه نشد سعي و كوشش كه . جالبه كه شما فرستادن پيك رو سعي و كوشش تو تحصيل جواب نمي دوني اما قياس رو چرا .
يه مجتهد طبق گفته شما بايد تمام نيروي خودش رو بسيج كنه تا يه حكم درست و حسابي رو براي مساله اي بيان كنه . چون مردم بايد طبق فتواي ايشون عمل كنن .
حالا يكي از اين سعي و كوشش ها خبردار شدن از نظر كساني هستش كه مجتهدين شاگردان اونها بودن و عدل قرآن و هستن و از هر خطا و اشتباهي مصون هستن . هر جاي حرفم نادرست بود فقط بگو .
در ضمن مي خوام از شما بپرسم كه سر چشمه اين اطمينان مجتهد مثالي شما از كجاست ؟ اصولا يه مجتهد چطور مي تونه به اطمينان برسه كه در رابطه با فلان موضوع فلان حكم درسته ؟
((((((( خواهشا اين سوال منو جواب بده ))))))))
شما نوشتي : اگر واقعاً فكري كرده بودي بايد ميدانستي كه مجتهد از نظر مجتهد ميتواند استفاده كند!
و من ميگم :
اولا : اميرالمومنين عليه السلام و ائمه معصومين بعد از ايشون به هيچ عنوان از نظر كس ديگري استفاده نكرد و اين بقيه مجتهدين بودن كه دائما سعي مي كردن كه از نظر ايشون استفاده كنن . همونطور كه قبلا به شما گفتم اين حرف مولاي ما هستش كه به همه مجتهدين و همه مردم عامه فرمودن : سلوني قبل ان تفقدوني . و هر كس ديگه اي به غير از اميرالمومنين عليه السلام اين حرف رو زد مفتضح شد .
درسته كه يه مجتهد مي تونه از نظرات مجتهدين ديگه استفاده كنه اما نه اينكه بخواد هي اشتباه كنه و كس ديگه اي اشتباهش رو جبران كنه و آخرشم با يه حرف ((لولا علي لهلك عمر)) سر و ته قضيه رو هم بياره . از طرفي ما مي بينيم كه عمر هفتاد مرتبه خودش رو مديون اميرالمومنين عليه السلام مي دونه . و اين قضايا نشون از اين داره كه علم اين دو خيلي خيلي باهم تفاوت داره و اصلا قابل قياس نيست .
اينجا منطق وحي اينه : هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون ؟
من هم اين سوال رو از شما دارم .
شما نوشتي :
پس منسوخاتي كه داريم چه؟! آيا احكامي نداريم كه در ابتدا بودند اما بعداً منسوخ شدند؟! آيا به نظر شما منسوخ شدن احكام نقص دين است؟!
اولا منسوخ شدن احكام نشون از كامل تر شدن دين داره نه نقص دين .
ثانيا منظور من اون دسته از احكامي بود كه هنوز از آسمون نازل نشده بود و پيامبر هم هنوز به اونها اشاره اي نكرده بودن . يعني هنوز قرآن و سنت تكميل نشده بود .
پس الحمد لله بعد از يه كشمكش و مناظره و مباحثه و مجادله يا هر چيز ديگه كه بتونيم صداش بزنيم شما قبول كرديد كه براي مسائل بايد قاصد فرستاد . چون اين حرف رو شما زدي :
اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد!
از طرفي شما نوشتي :
و البته اين را هم نميگوييم كه به مردم بگويد تا دست از كاري بكشند تا حكمش را قاصد بياورد!!
بلكه با همان احكام (به قول شما ناقص) با تمامي مسائلي كه بوجود ميآيد كنار ميآيد و مردم را حتي يك روز هم بلاتكليف نميگذارد. و در اين ميان اگر حكم جديدي و يا آيات جديدي آمده كه حكم قبليش را نقض كرد، حكم جديد را اعلام ميكند و حكم قبلي را منسوخ ميكند.
و من مي گم :
شما يه مساله اي رو حسابي با يه مساله ديگه خلط كردي و فكر كنم سر چشمه همه اين حرفا از اينجا نشأت مي گيره .
من هم نمي گم كه يه مجتهد بايد يه سري رو بدون تكليف بذاره . اگر شما دقت كني من قبلا اين مطلب رو توضيح دادم .
گفتم كه : يه مجتهد وقتي وارد جايي شد مسائل رو تبيين مي كنه و در رابطه با مسائل جديد (مثلا آداب و رسوم عجيب و غريب يه منطقه) يا بوسيله قرآن و سنت و عقل اجتهاد مي كنه و حكمي رو كه از صحتش مطمئنه بيان مي كنه يا اينكه به كسي رجوع مي كنه كه بي برو برگرد حرفش حجته و مي دونه كه اشتباه در ايشون راه نداره و او همون معصوم زمان اون مجتهد هستش .
من نگفتم كه تو مسائل عبادي و واجب بايد مردم بلا تكليف بمونن و منتظر ناسخ و منسوخ و ... باشن كه . اون مسائل قبلا تبيين شدن و بوسيله مجتهد به مردم رسيدن . حالا امكان داره يه حكم طي زمان منسوخ بشه و امكان هم داره كه منسوخ نشه . بحث من همون طور كه چندين بار نوشتم در رابطه با مسائل جديدالوقوع بود . وگرنه كسي نگفت كه در رابطه با مسائل عبادي و اون مسائلي كه از قبل تعيين و تبيين شدن كسي بايد بدون تكليف باشه . اتفاقا اين مجتهد براي بيان تكليف مردم اومده و دستورات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم رو هم گوشزد مي كنه كه اعم از مسائل اعتقادي و عبادي و اخلاقي هستن .
حرف من اين بود كه مجتهد طبق بيان وحي و بيان رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم يه سري احكام رو به مردم مي رسونه . اين از اين .
اما اون دسته از مسائلي كه تا حالا نه با چشم ديده بود و نه با گوش شنيده بود رو يا طبق وحي و سنتي كه تا به اون لحظه فرا گرفته بود با كمك عقل حل مي كنه يا مي فرسته دنبال رسول الله ، يا معصومين عليهم السلام . تا از جواب صحيح آگاه بشه و تو اين فاصله تكليف اون مردم اينه كه بايد بنا بر احتياط دست از اون رسم و عادت خودشون ور دارن تا جواب برسه . نه اينكه دست از نماز يا روزه يا هر مساله عبادي ديگه بكشن تا مثلا حكم نسخ برسه !!
حرفم اينه : تو مسائل عبادي و احكامي كه تا اون لحظه توسط پيامبر تبيين شده اون مردم مكلف هستن . اما بحث ما سر اين مسائل نيست بلكه طبق مثالي كه شما زديد و حرف من حول اون مي چرخيد بحث ما سر آداب و رسوم و عادات عجيب و غريب مردم يه منطقه هستش . وگرنه مباحث عبادي همونطور كه چند بار تكرار كردم چيز مشخصي هستن . مثلا اون مجتهد براي مردم بيان مي كنه كه نماز بخونن و زكات بدن و روزه بگيرن و حج برن و ... تو اين مسائل كه اصلا نقلي نيست . بلكه ملال ما سر مسائلي هستش كه اون مجتهد نمي تونه تو قرآن و سنت و عقل دستگيره قابل اعتمادي واسش پيدا كنه كه اينجا بايد گفت كار رو بايد از كاردون پرسيد .
در رابطه با شرب خمر هم مسائلي رو نوشتين كه بر خودم دونستم كه اين مساله رو هم با ياري خدا جواب بدم . كه البته جاي مطرح كردنش اينجا نيست و يه بحث جداگونه اي رو طلب مي كنه . ان شاء الله يادمون باشه تا بعد از اون مباحثي كه گفتيم مطرحش كنيم .
شما نوشتي :
درضمن حديث معاذ بن جبل را شما مجعول ميدانيد نه ما.
و من ميگم :
معاذ كه مي گفت (( اجتهد رأيي )) . اما شما چند خط بالاتر نوشتي :
يعني با همان احكامي كه هست، ميرود تا تبليغ دين كند اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد!
حضرت رسول از معاذ پرسيدن كه چطور حكم مي كني ؟ گفت كه طبق كتاب و حضرت پرسيدن كه اگر تو كتاب حكم رو پيدا نكردي ؟ گفت طبق سنت . حضرت پرسيدن اگر تو سنت پيدا نكردي ؟ گفت : (( اجتهد رأيي )) . اما شما اينجا اعتراف كرديد كه بايد پيك بفرسته و به قول شما از منسوخات با خبر بشه . يعني تئوري خدا و پيغمبر و معاذ !!!! اشتباه هستش . و همونطور كه قبلا گفتم اين حديث يه حديث يك طرفه ايه كه طبق ظاهرش مي شه فهميد براي تشريع قياس!!!؟؟؟ جعل شده . جعلي بودنش هم از اينجا مشخص مي شه كه تعاليم اسلام هنوز كامل نشده بودن . يعني همون كتاب و سنتي كه به قول شما معاذ بايد ازشون استفاده مي كرده هم هنوز كامل نشده بودن . تفسير و تاولش پيش كش .
شما حرف منو بعنوان سندي بر ادعاي خودتون آوردي و گفتي :
گفتيد:[ در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :
در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش )) ]
شما را بخدا آيا اين كاري كه شما داريد ميكنيد قياس نيست؟! آيا شما اين مواد جديد را با شرب خمر قياس نكرديد؟! قياس اهل سنت كه شاخ و دم ندارد عزيز برادر! همين كه شما انجام داديد قياس اهل سنت است!
اما و اما :
اين حرف شما خيلي اشتباهه و من فكرشو مي كردم كه شما اين مساله رو طرح كني و به همين خاطر جوابش رو هم قبلا به شما دادم اما مي بينم كه شما بازم به جواب اعتنايي نداشتي .
اگر ما دنبال قائده بريم مرتكب قياس نشديم اما اگر دنبال مصداق بريم مرتكب اين عمل پوچ شديم .
توضيح اينكه :
مثلا اگر كسي انگشت خودشو قطع كنه مرتكب عمل حرامي شده . از طرف ديگه مثلا اگر كسي از قصد غذا نخوره تا ضعيف بشه باز هم مرتكب عمل حرامي شده چون اين مسائل و مسائلي از اين قبيل به خاطر قائده ضرر به نفس حرام هستن . يعني يه قائده مشترك دارن كه باعث حرمتشون شده .
اما اگر دنبال مصداق بگرديم كار اشتباهي كرديم مثلا بگيم شير خوردن زياد باعث محرميت هستش و هر چيزي كه زيادش باعث محرميته پس كمش هم باعث محرم شدن مي شه .
يا مثلا بگيم چون هرچيزي كه زيادش مست كننده ست و حرامه ، كمش هم حرامه بگيم : پس رضاعي كه زيادش باعث محرميت هستش كمش هم باعث محرميته . كه اين اشتباهه .
در ضمن همونطور كه قبلا گفتم اگر تو فقه اسلام قياس وجود داشت پس بايد براي يه مساله انواع احكام رو داشته باشيم . در صورتي كه يه مساله فقط و فقط يه حكم داره .
خدا كنه تونسته باشم تو رفع شبهه گامي برداشته باشم .
يا مهدي
هر كس به كسي نازد و ما هم به تو نازيم ...
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
اللهم عجل لوليك الفرج .