تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

« بسم الله الرحمن الرحيم »

------------------------------

بحمد الله فرصتي شد تا جواب آقاي عليخاني را بنويسم.

جناب عليخاني! آن مثالي رو كه زدم نه بخاطر فرار از بحث بود و نه بخاطر اتلاف وقت! بلكه خواستم به جنابعالي حالي كنم كه اين عقيده‌اي كه داري با عقل آدميزاد جور در نمياد!

شما هربار بيشتر از اينكه يه جواب منطقي بدي، هي نق ميزني و آخر بحث هم با يك طومار جواب اما بدون نتيجه مواجه ميشي!! و انتظار هم داري كه ديگران برايت بگن صد آفرين! سبحان الله!

---------------------------------------

بنده تابحال نديدم كه علماي شيعه بگن مسأله‌اي ممكن است پيش بيايد كه توي قرآن و حديث و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!! سبحان الله!

اين شما هستد كه از خودتان داريد منبع جديدي توليد ميكنيد تا فقط اعتراف به اشتباه نكنيد!

 

آيا منابع مجتهدين شيعه قرآن، سنت، اجماع و عقل نيستند؟!

چه كسي گفته كه اگر مسأله‌اي با اينها پيدا نشد بايد برويم سراغ معصوم!! اگر چنين بود بايد منابع مجتهدين پنج تا باشد يعني آخرينشان بايد [رجوع به امام] باشد! اما كجا چنين چيزي داريد؟!

 

اصلاً بنده از شما ميخواهم بپرسم كه يك مثال بزنيد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!!

اگر مقداري فكر كنيد خودتان به گفته‌ي خودتان خنده خواهيد كرد! چرا؟! عرض ميكنم...

چون آخرين منبع عقل است. و عقل اگر سالم باشد براي هرگونه مسئله‌ي فقهي جوابي دارد. البته اگر سالم باشد!!! حالا شما چگونه ميتوانيد بگوييد ممكن است مسئله‌اي پيش بيايد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و حتي عقل هم نتواند آن را حل كند!!!

اين از توهماتي است كه فقط شما ميگوييد نه علماي شيعه.

------------------------------------------------

گفتيد:[ شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن]

حرف شما بدور از عقل است كه بخواهم با عقل ردش كنم! شايد بتوانيد خواب را بيدار كنيد، اما نميتوانيد كسي را كه خود را به خواب زده، بيدار كنيد!

عزيز دل برادر! در مسائل ديني سعي كن عقيده‌ات را بدون سند بيان نكني! چون ايراد بر خودت وارد خواهد شد.

------------------------------------------------

مثال حضرت عمر رضي الله تعالي عنه را زديد. اگر واقعاً فكري كرده بودي بايد ميدانستي كه مجتهد از نظر مجتهد ميتواند استفاده كند!

قرار نيست كه مجتهد چون مجتهد است به قول ديگر علما و مجتهدين اعتنايي نكند وفقط حرف خودش را بزند!!! بلكه نظر آنها را نيز ميتواند بشنود واگر بهتر و صحيحتر ديد آن را اجرا كند اما اگر صلاح نديد حكم خودش را اجرا ميكند.

وهيچ مجتهدي درباره‌ي مسئله‌اي حكمي نميدهد مگر اينكه مطمئن باشد صحيح‌ترين است. حال، چه قول خودش باشد و چه قول حضرت علي رضي الله تعالي عنه.

و اگر خطايي در حكمش باشد ان شاء الله تعالي عفو خواهد شد. چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.

-------------------------------------------------

گفتيد: [اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟]

 

مقداري خنده كردم! پس منسوخاتي كه داريم چه؟! آيا احكامي نداريم كه در ابتدا بودند اما بعداً منسوخ شدند؟! آيا به نظر شما منسوخ شدن احكام نقص دين است؟!

مجتهد زمان رسول الله كه به سفر ميرود نيز به همين وجه است. يعني با همان احكامي كه هست، ميرود تا تبليغ دين كند اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد! و البته اين را هم نميگوييم كه به مردم بگويد تا دست از كاري بكشند تا حكمش را قاصد بياورد!!

بلكه با همان احكام (به قول شما ناقص) با تمامي مسائلي كه بوجود مي‌آيد كنار مي‌آيد و مردم را حتي يك روز هم بلاتكليف نميگذارد. و در اين ميان اگر حكم جديدي و يا آيات جديدي آمده كه حكم قبليش را نقض كرد، حكم جديد را اعلام ميكند و حكم قبلي را منسوخ ميكند.

 

نمونه‌اش آيه‌ي خمر(شراب) است كه در ابتداي اسلام حرام نبود. ابتدا الله تعالي فقط بيشتر بودن زيان آن را از سود آن بيان كرد اما حرام نكرد! پس در آن زمان ميشد شراب نوشيد. اما بعدها حكم قطعي آمد كه شراب حرام است و پس از آن كاملاً حرام شد.و يا حكم زناكار كه در ابتدا فقط حبس در خانه بود اما بعداً آيه‌ي رجم آمد و حكم رجم زناكار داده شد.

 

بله! عقيده‌ي اهل سنت و جماعت اين نيست كه تا به يك مسئله‌ي جديدي برخورند بگويند قاصد بفرستيد تا از معصوم سؤال كند! بلكه مجتهدين سعي و كوشش خود را ميكنند و در همان لحظه هم ميتوانند حكمش را بدهند. و اگر احياناً بعدها ديدند كه حكمي كه دادند اشتباه است، قطعاً حكم جديد را صادر خواهند كرد.

اما نميگويند بايد بلاتكليف باشيم تا جواب معصوم بيايد!

 

الله تعالي ميفرمايد:«لا يكلف الله نفساً الا وسعها» «هيچكس بيشتر از توانش مسئول نيست»

و ميفرمايد: «ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج» «خداوند نميخواهد براي شما سخت بگيرد»

 

آيا بلاتكليف ماندن تا آمدن حكم قطعي حرج نيست؟!

 

درضمن حديث معاذ بن جبل را شما مجعول ميدانيد نه ما.

-------------------------------------------------------

گفتيد:[ در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :
در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))
]

شما را بخدا آيا اين كاري كه شما داريد ميكنيد قياس نيست؟! آيا شما اين مواد جديد را با شرب خمر قياس نكرديد؟! قياس اهل سنت كه شاخ و دم ندارد عزيز برادر! همين كه شما انجام داديد قياس اهل سنت است!

فعلاً روي اين يكي نميخواهم زياد بحث كنم.

-----------------------------------------------------  

 

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:31 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

جواد هستم .

اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .

عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟

چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.

اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.

اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .

اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .

 

مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :

يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز ))  كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!

درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟

بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!

 

 

در رابطه با اولين بحث :

با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم  مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .

اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .

دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .

بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .

 

و اما در رابطه با مثال شما :

آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9  نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي . بابا با خودت كه ديگه دشمني نداري كه . اعتقادات يا آدمو بد بخت مي كنه يا خوش بخت . بستگي داره چطور روش كار كرده باشي . اون چيزي كه فهميدم شما فقط سعي مي كني فقط مغلوب نشي ديگه هر چي پيش اومد و هر جور شد مهم نيست .

 

 

اولا اونهائي كه دارن براي تبليغ مي رن همونطور كه گفتم ((((( مجتهد ))))) هستن و مجتهد كسي هستش كه با جهد و استفاده از منابعش حكم مساله اي رو بيرون مي كشه . حالا امكان داره از هزار يكي اتفاق بيافته كه يكي بره يه جا و ببينه اون مردم يه سري كاراي عجيب غريب مي كنن و آداب و رسوم خاصي دارن كه جوابش تو قرآن و سنت نيست و با عقل هم حل نمي شه . پس قبل از هر اجتهادي (كه درصد خطاي اون اجتهاد به دليل ندونستن حكم خيلي خيلي بالاست) بايد به يه منبع ديگه خودش يعني ((معصوم)) كه عاري از هر خطاست و قولش دقيقا قول رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم هستش رجوع كنه . و به هر نحوي از نظر ايشون كه چيزي جز حقيقت نمي گه و پاك و مطهر و معصوم هستش و هيچ پليدي و نقصي نداره با خبر بشه و اون رو براي مردم بيان كنه تا مردم مكلف به انجام دستور غلط و من درآوردي نشن و از طرفي هم حجت بر اونها تموم بشه .

و شما اشتباه كردي كه از من درخواست منبع كردي چون براي مسائل عقلي كه ديگه نياز به بيان منبع نيست كه . شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن . از كي شما به منابع شيعه توجه داريد ؟ بر فرض كه من گفتم ، چه دردي از شما دوا مي شه شما بايد جواب منو بدي .

اگر هم بخوام منبعي براي شما ذكر كنم قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بهترين منبع و سند هستن كه ما رو از پيروي كردن از مساله كه توش علمي نداريم منع مي كنن (و لا تقف ما ليس لك به علم) . با توجه به مطلب ما يعني وقتي در رابطه با چيزي دانشي نداري بي خودي واسه خودت دستگيره درست نكن . از طرفي همين قرآن و احاديث حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ما رو به پيروي از معصومين عليهم السلام امر مي كنن . ديگه منبع و جواب از اين واضح تر ؟

اگه در رابطه با مساله اي دانشي نداري الكي سعي نكن كه يه چيزي همين طور بگي و از خودت اجتهاد (يا بهتره بگم قياس) كني .

اين صحبت اميرالمومنين عليه السلام به مجتهد و غير مجتهد و عامه و خاصه هستش كه : سلوني قبل ان تفقدوني . صد در صد مجتهديني هم عصر مولا بودن پس چرا تو جواب دادن به علماي كشورهاي ديگه همه جلوي حضرت اميرالمومنين عليه السلام غلاف مي كردن ؟ مگه مجتهد نبودن ؟

به قول شما مگه عمر مجتهد نبود ؟ چرا هفتاد بار گفت اگر علي (عليه السلام) نبود عمر هلاك شده بود ؟ چرا دستور به رجم مجنونه داد و بعدش وقتي مخالفت و نظر حضرت امير عليه السلام روشنيد قبول كرد ؟

اين به اين معنيه كه امكان داره يه مجتهد براي مساله اي گمانش به يه حكم بره در صورتي كه حكم اصلي يا همون حكم الله اصلا چيز ديگه اي هستش . حالا شما مي خواي با آوردن يه مثال اين مساله رو باطل جلوه بدي و بگي كه وقتي يه مجتهد رفت يعني ديگه رفت كه رفت . مثل موشك fire and forget فقط مي ره و ديگه هيچ رجوعي به كسي كه اونو فرستاده نداره .

قبلا يه مثال زدم كه شما متوجه اشتباه فاحش خودتون بشيد كه متاسفانه اين ريختي نشد .

مثالم اين بود :

اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟

چطور ؟

شما اين مطلب رو قبول نمي كني كه با يه قاصد فرستادن مشكل حل بشه اما قبول مي كني كه اون مجتهد با قياس كه اصلا از پايه و اساس پوچ هستش مسائل رو عوضي به مردم بيان كنن و اون ها هم اشتباه عمل كنن . اگه به اين صورت باشه و به يه مرجع مورد اطمينان مراجعه نكنن مي دوني تو اسلام چقدر اختلاف ايجاد مي شه ؟ هر مجتهد واسه مقلدينش يه نسخه مي پيچه در صورتي كه حكم الله تو هر مساله اي فقط يه چيزه و نمي شه يه مساله اي باشه كه دو تا حكم داشته باشه يعني هم واجب باشه و هم مكروه يا ... . بابا يه ذره عوض اينكه ديگران رو به فكر كردن در رابطه با مسائل مطروحه دعوت كني خودت به حرفاي خودت يه دقت بكن كه داري چي ميگي .

جالبه هر حرفي هم كه از دو لب مبارك جنابعالي در مياد سيل احست و بارك الله فيك و ... به سمتت روون مي شه و در آخر اين ما هستيم كه محكوم مي شيم !!!!!!!!! لجاجت تا چه حد ؟

همونطور كه گفتم اولا اين شخص يه آدم معمولي نيست و مجتهده و براي مسائل زمان خودش حرفاي زيادي براي گفتن داره .

ثانيا بر فرض مثال اگر يه جايي هم رفت كه از اين مسائل واسش پيش اومد و جوابشو ندونست به حكم قرآن نبايد انگولكش كنه (و لا تقف ما ليس لك به علم) بلكه بايد به كسي مراجعه كنه كه حرفش حجت باشه . اون چيزي هم كه تاريخ به ما نشون ميده اينه كه ارتباطات با ماهواره و اينتر نت و ... نبوده بلكه بوسيله قاصد و پيك و رسول بوده .

ثالثا اون چيزي كه به ذهن من و اون مجتهد مي رسه اينه كه با كشف اولين مساله سريع قاصد نفرستيم بلكه اگر مساله ديگه بود با همديگه مطرحش كنيم تا دوباره كاري نشه . و عجب از شماست كه تو مورادي كه دلتون بخواد هر نوع حركتي رو به راحتي آب خوردن توجيه مي كنيد و براي يه مسائل اين چنيني بهونه تراشي هاي بچگونه مي كنيد .

مگه همين شما نيستيد كه مي گيد عبدالله ابن سباء مجعول يه تنه راه افتاد تو بلاد اسلامي و شروع كرد به شوروندن مردم عليه خليفه ؟ چطور اينجا اين حركت به اين و سعت امكان داشت ؟

چطور فرستاده هاي امپراطوريها به راحتي واسه يه سوال و تحقيق كردن بلند مي شدن اين همه راه مي اومدن ؟ (كه البته همه جوابشون رو از ابالحسن عليه السلام مي گرفتن)‌

وقتي ابوذر رضي الله عنه باعث ناراحتي معاويه شد چطور خبر معاويه به طرفة العيني به جناب خليفه!! رسيد و ابوذر مظلوم رو به مدينه و از اونجا به ربذه تبعيد كردن و همون جا هم به شهادت رسيد ؟

واقعا من فكر نمي كنم كه مشكل شما از جهت نقل و انتقالات مراسلات بوده باشه . بلكه اين مشكل شما به چيز ديگه اي بر مي گرده كه باعث شده شما به هر قيمت حرف شيعه رو رد كني .

شايد بزرگترين دستاويز شما اين روايت باشه :

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي كه معاذبن جبل رو به يمن مي فرستاد ازش پرسيد : اونجا چطور حكم مي كني ؟ گفت مطابق كتاب خدا . فرمود اگر حكم رو تو كتاب پيدا نكردي ؟ گفت از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم . فرمود : اگر تو سنت هم پيدا نكردي ؟ گفت : ((‌ اَجتهد رأيي )) . يعني به راي خودم اجتهاد مي كنم . يعني خدا و پيغمبر و معاذ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين حديث يه حديث مجعوليه چون اولا با آيه قرآن در تعارضه ثانيا همونطور كه پيداست اين حديث ، حديث يك طرفه ايه كه براي مشروعيت دادن قياس وضع شده . بلكه جعل شده .

همينجا خدارو شاهد مي گيرم كه حرفاي زياد ديگه اي براي زدن داشتم اما چون نمي خوام طياد طول و دراز بنويسم بي خيال ميشم تا اگر بعدا شما در اين رابطه دوباره حرفي بزني مطرحشون كنم .

 

 

و اما در رابطه با مساله عقل كه يكي از منابع فقه تشيع هستش .

بله صد در صد حرف شما درسته . عقل كنار كتاب و سنت و اجماع يه منبع مستقلي براي فقه شيعه هستش . و منطقي هم به نظر مي رسه . اما من تو جوابم استفاده از عقل رو همراه با مطرح بودن عقل بعنوان يه منبع تو فقه شيعه توضيح دادم . نه فقط منبع بودن عقل رو .

و براي اين منظور حرف اون كسي كه بعنوان سند حرف خودتون آوردي درسته .

همونطور كه قبلا به شما گفتم يه قائده فقهي تو فقه تشيع هستش كه ميگه :

كلما حكم به الشرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل حكم به الشرع .

به غير از كاربرد تو نحوه استخراج حكم از احاديث معصومين ، عقل بعنوان يه منبع مستقل هم مطرحه . و همونطور هم كه گفتم بارزترين مورد استفاده عقل تو زمان غيبته .

مثلا اگر از طرف شارع واسه يه موضوعي حكمي معين شد كه علتش مشخص بود پس ما مي فهميم كه به خاطر فلان علت شارع مقدس واسه يه مطلبي حكمي صادر كرده .

گاهي هم با عقل پي به نفع يا ضرر يا علت مساله اي مي بريم و اون وجهي از مساله رو پيدا مي كنيم كه با دونستن اون وجه برامون مشخص مي شه كه نظر شارع تو اون مورد چيه .

يه مثال بزنم :

در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :

در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))

از طرفي با مصرف كردن اين مواد جديد آدم مست و از خود بي خود مي شه و عقلش زايل مي شه . يعني دقيقا همون علتي رو كه شارع براي حرمت مسكرات قائل شده تو اين مواد هم مي بينيم . پس مصرف اين مواد حرامه .

يا همون مثال شما در رابطه با مواد افيوني يا حتي سيگار كه به ضرر به نفس بر ميگرده و ضرر به نفس طبق حكم شارع حرامه .

يعني ما دنبال قائده هستيم نه مصداق . اما اگر دنبال قائده بريم اون وقته كه مي شه رو اين كار اسم اجتهاد گذاشت .

البته براي اينكه دوباره اشتباه نشه بگم كه عقل بعنوان يه منبع كاربردش وسيع تره و اين نوشته هاي من همه كاربرد عقل تو شرع نيستن . مثلا ايني كه من الان براي شما گفتم فلسفه احكام بود . كه با دونستن مبناي شرع براي صدور احكام ما هم مي تونيم طبق همون مبنا حكم رو استخراج كنيم .

 

شما نوشتي :

آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

 

 

همونطور كه از ظاهر بر مياد و احتياجي به گفتن نداره  مقايسه كردن همون قياس كردنه .

اما مرتبط كردن مقايسه كردن نيست .

ببينم شما وقتي مي خواي يه چيزي رو به چيز ديگه ربط بدي داري اون دو چيز رو مقايسه مي كني ؟

طريقه مرتبط كردن و استفاده از دلايل رو هم بالا توضيح دادم .

مثلا سيگار كه تو زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبوده تا ايشون حكمش رو بيان كنن . امام امروز هست . اگه احتراز بشه كه كشيدن سيگار باعث ضرر به بدن هستش و از طرفي هم ضرر به بدن زدن تو اسلام حرومه پس سيگار كشيدن در صورت احتراز ضررش حرومه . نه تنها سيگار بلكه اگر هر مساله ديگه اي برامون ضررش مشخص شد طبق اين قائده حرومه .

اين مقايسه كردنه يا دونستن فلسفه احكامه ؟

پس مشخص مي شه شما معناي مقايسه رو نمي دوني و الا قبل از ما شيعيان به مجتهدين خودتون اعتراض مي كرديد .

فكر مي كنم تا اينجا كافي باشه .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:16 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

جواد هستم .

اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .

عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟

چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.

اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.

اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .

اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .

 

مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :

يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز ))  كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!

درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟

بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!

 

 

در رابطه با اولين بحث :

با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم  مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .

اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .

دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .

بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .

 

و اما در رابطه با مثال شما :

آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9  نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي . بابا با خودت كه ديگه دشمني نداري كه . اعتقادات يا آدمو بد بخت مي كنه يا خوش بخت . بستگي داره چطور روش كار كرده باشي . اون چيزي كه فهميدم شما فقط سعي مي كني فقط مغلوب نشي ديگه هر چي پيش اومد و هر جور شد مهم نيست .

 

 

اولا اونهائي كه دارن براي تبليغ مي رن همونطور كه گفتم ((((( مجتهد ))))) هستن و مجتهد كسي هستش كه با جهد و استفاده از منابعش حكم مساله اي رو بيرون مي كشه . حالا امكان داره از هزار يكي اتفاق بيافته كه يكي بره يه جا و ببينه اون مردم يه سري كاراي عجيب غريب مي كنن و آداب و رسوم خاصي دارن كه جوابش تو قرآن و سنت نيست و با عقل هم حل نمي شه . پس قبل از هر اجتهادي (كه درصد خطاي اون اجتهاد به دليل ندونستن حكم خيلي خيلي بالاست) بايد به يه منبع ديگه خودش يعني ((معصوم)) كه عاري از هر خطاست و قولش دقيقا قول رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم هستش رجوع كنه . و به هر نحوي از نظر ايشون كه چيزي جز حقيقت نمي گه و پاك و مطهر و معصوم هستش و هيچ پليدي و نقصي نداره با خبر بشه و اون رو براي مردم بيان كنه تا مردم مكلف به انجام دستور غلط و من درآوردي نشن و از طرفي هم حجت بر اونها تموم بشه .

و شما اشتباه كردي كه از من درخواست منبع كردي چون براي مسائل عقلي كه ديگه نياز به بيان منبع نيست كه . شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن . از كي شما به منابع شيعه توجه داريد ؟ بر فرض كه من گفتم ، چه دردي از شما دوا مي شه شما بايد جواب منو بدي .

اگر هم بخوام منبعي براي شما ذكر كنم قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بهترين منبع و سند هستن كه ما رو از پيروي كردن از مساله كه توش علمي نداريم منع مي كنن (و لا تقف ما ليس لك به علم) . با توجه به مطلب ما يعني وقتي در رابطه با چيزي دانشي نداري بي خودي واسه خودت دستگيره درست نكن . از طرفي همين قرآن و احاديث حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ما رو به پيروي از معصومين عليهم السلام امر مي كنن . ديگه منبع و جواب از اين واضح تر ؟

اگه در رابطه با مساله اي دانشي نداري الكي سعي نكن كه يه چيزي همين طور بگي و از خودت اجتهاد (يا بهتره بگم قياس) كني .

اين صحبت اميرالمومنين عليه السلام به مجتهد و غير مجتهد و عامه و خاصه هستش كه : سلوني قبل ان تفقدوني . صد در صد مجتهديني هم عصر مولا بودن پس چرا تو جواب دادن به علماي كشورهاي ديگه همه جلوي حضرت اميرالمومنين عليه السلام غلاف مي كردن ؟ مگه مجتهد نبودن ؟

به قول شما مگه عمر مجتهد نبود ؟ چرا هفتاد بار گفت اگر علي (عليه السلام) نبود عمر هلاك شده بود ؟ چرا دستور به رجم مجنونه داد و بعدش وقتي مخالفت و نظر حضرت امير عليه السلام روشنيد قبول كرد ؟

اين به اين معنيه كه امكان داره يه مجتهد براي مساله اي گمانش به يه حكم بره در صورتي كه حكم اصلي يا همون حكم الله اصلا چيز ديگه اي هستش . حالا شما مي خواي با آوردن يه مثال اين مساله رو باطل جلوه بدي و بگي كه وقتي يه مجتهد رفت يعني ديگه رفت كه رفت . مثل موشك fire and forget فقط مي ره و ديگه هيچ رجوعي به كسي كه اونو فرستاده نداره .

قبلا يه مثال زدم كه شما متوجه اشتباه فاحش خودتون بشيد كه متاسفانه اين ريختي نشد .

مثالم اين بود :

اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟

چطور ؟

شما اين مطلب رو قبول نمي كني كه با يه قاصد فرستادن مشكل حل بشه اما قبول مي كني كه اون مجتهد با قياس كه اصلا از پايه و اساس پوچ هستش مسائل رو عوضي به مردم بيان كنن و اون ها هم اشتباه عمل كنن . اگه به اين صورت باشه و به يه مرجع مورد اطمينان مراجعه نكنن مي دوني تو اسلام چقدر اختلاف ايجاد مي شه ؟ هر مجتهد واسه مقلدينش يه نسخه مي پيچه در صورتي كه حكم الله تو هر مساله اي فقط يه چيزه و نمي شه يه مساله اي باشه كه دو تا حكم داشته باشه يعني هم واجب باشه و هم مكروه يا ... . بابا يه ذره عوض اينكه ديگران رو به فكر كردن در رابطه با مسائل مطروحه دعوت كني خودت به حرفاي خودت يه دقت بكن كه داري چي ميگي .

جالبه هر حرفي هم كه از دو لب مبارك جنابعالي در مياد سيل احست و بارك الله فيك و ... به سمتت روون مي شه و در آخر اين ما هستيم كه محكوم مي شيم !!!!!!!!! لجاجت تا چه حد ؟

همونطور كه گفتم اولا اين شخص يه آدم معمولي نيست و مجتهده و براي مسائل زمان خودش حرفاي زيادي براي گفتن داره .

ثانيا بر فرض مثال اگر يه جايي هم رفت كه از اين مسائل واسش پيش اومد و جوابشو ندونست به حكم قرآن نبايد انگولكش كنه (و لا تقف ما ليس لك به علم) بلكه بايد به كسي مراجعه كنه كه حرفش حجت باشه . اون چيزي هم كه تاريخ به ما نشون ميده اينه كه ارتباطات با ماهواره و اينتر نت و ... نبوده بلكه بوسيله قاصد و پيك و رسول بوده .

ثالثا اون چيزي كه به ذهن من و اون مجتهد مي رسه اينه كه با كشف اولين مساله سريع قاصد نفرستيم بلكه اگر مساله ديگه بود با همديگه مطرحش كنيم تا دوباره كاري نشه . و عجب از شماست كه تو مورادي كه دلتون بخواد هر نوع حركتي رو به راحتي آب خوردن توجيه مي كنيد و براي يه مسائل اين چنيني بهونه تراشي هاي بچگونه مي كنيد .

مگه همين شما نيستيد كه مي گيد عبدالله ابن سباء مجعول يه تنه راه افتاد تو بلاد اسلامي و شروع كرد به شوروندن مردم عليه خليفه ؟ چطور اينجا اين حركت به اين و سعت امكان داشت ؟

چطور فرستاده هاي امپراطوريها به راحتي واسه يه سوال و تحقيق كردن بلند مي شدن اين همه راه مي اومدن ؟ (كه البته همه جوابشون رو از ابالحسن عليه السلام مي گرفتن)‌

وقتي ابوذر رضي الله عنه باعث ناراحتي معاويه شد چطور خبر معاويه به طرفة العيني به جناب خليفه!! رسيد و ابوذر مظلوم رو به مدينه و از اونجا به ربذه تبعيد كردن و همون جا هم به شهادت رسيد ؟

واقعا من فكر نمي كنم كه مشكل شما از جهت نقل و انتقالات مراسلات بوده باشه . بلكه اين مشكل شما به چيز ديگه اي بر مي گرده كه باعث شده شما به هر قيمت حرف شيعه رو رد كني .

شايد بزرگترين دستاويز شما اين روايت باشه :

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي كه معاذبن جبل رو به يمن مي فرستاد ازش پرسيد : اونجا چطور حكم مي كني ؟ گفت مطابق كتاب خدا . فرمود اگر حكم رو تو كتاب پيدا نكردي ؟ گفت از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم . فرمود : اگر تو سنت هم پيدا نكردي ؟ گفت : ((‌ اَجتهد رأيي )) . يعني به راي خودم اجتهاد مي كنم . يعني خدا و پيغمبر و معاذ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين حديث يه حديث مجعوليه چون اولا با آيه قرآن در تعارضه ثانيا همونطور كه پيداست اين حديث ، حديث يك طرفه ايه كه براي مشروعيت دادن قياس وضع شده . بلكه جعل شده .

همينجا خدارو شاهد مي گيرم كه حرفاي زياد ديگه اي براي زدن داشتم اما چون نمي خوام طياد طول و دراز بنويسم بي خيال ميشم تا اگر بعدا شما در اين رابطه دوباره حرفي بزني مطرحشون كنم .

 

 

و اما در رابطه با مساله عقل كه يكي از منابع فقه تشيع هستش .

بله صد در صد حرف شما درسته . عقل كنار كتاب و سنت و اجماع يه منبع مستقلي براي فقه شيعه هستش . و منطقي هم به نظر مي رسه . اما من تو جوابم استفاده از عقل رو همراه با مطرح بودن عقل بعنوان يه منبع تو فقه شيعه توضيح دادم . نه فقط منبع بودن عقل رو .

و براي اين منظور حرف اون كسي كه بعنوان سند حرف خودتون آوردي درسته .

همونطور كه قبلا به شما گفتم يه قائده فقهي تو فقه تشيع هستش كه ميگه :

كلما حكم به الشرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل حكم به الشرع .

به غير از كاربرد تو نحوه استخراج حكم از احاديث معصومين ، عقل بعنوان يه منبع مستقل هم مطرحه . و همونطور هم كه گفتم بارزترين مورد استفاده عقل تو زمان غيبته .

مثلا اگر از طرف شارع واسه يه موضوعي حكمي معين شد كه علتش مشخص بود پس ما مي فهميم كه به خاطر فلان علت شارع مقدس واسه يه مطلبي حكمي صادر كرده .

گاهي هم با عقل پي به نفع يا ضرر يا علت مساله اي مي بريم و اون وجهي از مساله رو پيدا مي كنيم كه با دونستن اون وجه برامون مشخص مي شه كه نظر شارع تو اون مورد چيه .

يه مثال بزنم :

در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :

در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))

از طرفي با مصرف كردن اين مواد جديد آدم مست و از خود بي خود مي شه و عقلش زايل مي شه . يعني دقيقا همون علتي رو كه شارع براي حرمت مسكرات قائل شده تو اين مواد هم مي بينيم . پس مصرف اين مواد حرامه .

يا همون مثال شما در رابطه با مواد افيوني يا حتي سيگار كه به ضرر به نفس بر ميگرده و ضرر به نفس طبق حكم شارع حرامه .

يعني ما دنبال قائده هستيم نه مصداق . اما اگر دنبال قائده بريم اون وقته كه مي شه رو اين كار اسم اجتهاد گذاشت .

البته براي اينكه دوباره اشتباه نشه بگم كه عقل بعنوان يه منبع كاربردش وسيع تره و اين نوشته هاي من همه كاربرد عقل تو شرع نيستن . مثلا ايني كه من الان براي شما گفتم فلسفه احكام بود . كه با دونستن مبناي شرع براي صدور احكام ما هم مي تونيم طبق همون مبنا حكم رو استخراج كنيم .

 

شما نوشتي :

آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

 

 

همونطور كه از ظاهر بر مياد و احتياجي به گفتن نداره  مقايسه كردن همون قياس كردنه .

اما مرتبط كردن مقايسه كردن نيست .

ببينم شما وقتي مي خواي يه چيزي رو به چيز ديگه ربط بدي داري اون دو چيز رو مقايسه مي كني ؟

طريقه مرتبط كردن و استفاده از دلايل رو هم بالا توضيح دادم .

مثلا سيگار كه تو زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبوده تا ايشون حكمش رو بيان كنن . امام امروز هست . اگه احراز بشه كه كشيدن سيگار باعث ضرر به بدن هستش و از طرفي هم ضرر به بدن زدن تو اسلام حرومه پس سيگار كشيدن در صورت احراز ضررش ، حرومه . نه تنها سيگار بلكه اگر هر مساله ديگه اي برامون ضررش مشخص شد طبق اين قائده حرومه .

اين مقايسه كردنه يا دونستن فلسفه احكامه ؟

پس مشخص مي شه شما معناي مقايسه رو نمي دوني و الا قبل از ما شيعيان به مجتهدين خودتون اعتراض مي كرديد .

فكر مي كنم تا اينجا كافي باشه .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:16 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

آقاي عليخاني! پس آن گروهي كه براي تبليغ رفتند كارشان فقط ارسال پيك است ولا غير! درسته؟!

 

اولا: فرض كنيم آنها 10 نفر هستند.

فرمانده (مجتهد) به يك مسأله اي برخورد ميكند و شخصي از گروه را ميفرستد. مسافت هم تا مقر فرماندهي حضرت علي (به احتساب رفت و برگشت)

8 روز است.

 

حالا جناب فرمانده ميماند و 8 نفر ديگر. و بايد 8 روز صبر كند تا جواب مسئله را قاصد بياورد.

روز بعد باز هم مسئله اي پيش مي آيد و فرمانده يكي ديگر را ميفرستد.

و همچنين روز بعد و روز بعد و ...

بعد از هشتمين نفر ديگر فرمانده خودش تنها است!

 

سبحان الله! حالا نميخواهم زياد مثال بزنم. فقط اگر كسي به همين يك مثال بدقت فكر كند خواهد ديد كه اين عقيده اي كه بيان كرديد چيز مسخره اي است!!

 

ثانياً: شما از كجا چنين عقيده اي را بيان كرديد؟! كدام يك از علماي شيعه چنين عقيده اي را بيان كردند؟!! سبحان الله!

از كجا معلوم كه آنها راه برگشتشان را بلد باشند كه بخواهند قاصد بفرستند!؟!

آيا فكر ميكنيد نقشه اي و يا جي پي اسي داشتند؟!

 

آيا نميدانيد بسيار از مبلغين اسلام رفتند براي تبليغ دين و ديگر هرگز برنگشتند؟!

آيا نميدانيد كه سالهاي متوالي خبري از آنها نمي آمده است؟!

و شما به همين راحتي ميگوييد ميتوانند قاصد بفرستند!!

 

آيا هر قاصدي كه ميفرستاد تك و تنها راهي به اين طولاني را ميتوانست سالم به مقصد برساند؟!

آيا نميدانيد گروهي از اصحاب حتي از جنگلهاي انبوه و وحشتناك افريقا گذشتند تا تبليغ دين كنند؟!

فكر ميكنيد چگونه قاصدي تك و تنها (به فرض دو نفر و يا سه نفر هم باشند!) راه برگشت و دوباره برگشتش را صحيح و سالم ميپيمايد تا جوابي از معصوم بياورد؟!

 

سبحان الله!!

خير جناب عليخاني! الان وقتش است كه براي عقيده اي كه بيان كرديد سندي بيان كنيد.

سند اين عقيده اي كه گفتيد كجاست؟ منظورم از كتب خودتان است. چون بنده فكر نميكنم علماي تشيع چنين عقيده اي داشته باشند و به همين راحتي قاصدي براي معصومشان بفرستند!

 

منظور اين نيست كه سندي براي همين مثال داشته باشيد! چون اين فقط مثال بود. منظورم براي عقيده اي كه بيان ميكند است كه ميگوييد در هر شرايطي براي مسائل جديد حكم بايد از معصوم پرسيده شود ولو در مكاني دوردست باشد و تا گرفتن جواب بلاتكليف باشند!!

-----------------------------------

و اما جوابي كه براي سؤال «عقل» داديد منطقي نيست!

خلاصه ي جواب شما اينست كه مجتهد از عقلش براي استخراج جواب مسأله از ميان كتاب الله و احاديث معصومان استفاده ميكند!!

 

اما خير! اين جواب شما به دور از عقل است! چون تشيع عقل را بعنوان يك «منبع» براي مجتهد بيان ميكند و ميگويد كه مجتهد اگر درمورد مسأله اي چيزي در شرع پيدا نكند به حكم عقل حكم ميدهد. يعني همان چيزي كه بنده قبلاً گفتم كه «مجتهد ميتواند با توجه به علم بالايي كه درمورد مسائل دين دارد براي مسائل جديد حكم صادر كند.»

 

بخاطر اطمينان شما مدركي هم برايتان از سايت الشيعه باقي ميگذارم:

[عقل يكى از منابع چهارگانه احكام است. مقصود اين است كه گاهى ما يك حكم شرعى را به دليل عقل كشف مى‏كنيم. يعنى از راه استدلال و برهان عقلى كشف مى‏كنيم كه در فلان مورد فلان حكم وجوبى يا تحريمى وجود دارد، و يا فلان حكم چگونه است و چگونه نيست.]

 

و مثالي نيز زده است:

[مثلا در زمان شارع، ترياك و اعتياد به آن وجود نداشته است و ما در ادله نقليه دليل خاصى درباره ترياك نداريم اما به دلائل حسى و تجربى زيانها و مفاسد اعتياد به ترياك محرز شده است، پس ما در اينجا با عقل و علم خود به يك «ملاك‏» يعنى يك مفسده لازم الاحتراز در زمينه ترياك دسته يافته‏ايم. ما به حكم اينكه مى‏دانيم كه چيزى كه براى بشر مضر باشد و مفسده داشته باشد از نظر شرعى حرام است‏حكم مى‏كنيم كه اعتياد به ترياك حرام است.]

 

باتوجه به اين مدارك اگر به مجتهدينتان بگوييد كه شما اصلاً نميتوانيد حكمي از خودتان صادر كنيد و بايد از امام زمان بپرسيد، به نظر شما آنها چه جوابي به شما ميگويند؟!

---------------------------------

و اما در پايان گفتيد:

[مثلا مسائل مبتلا به جديد مثل عضويت تو گروهها و شبكه هاي هرمي يا هر چيز ديگه بوسيله عقل و اجماع و ارتباط دادن اين مسائل با كتاب و سنت نظر خودشون رو بيان مي كنن .]

 

مقداري فكر كنيد: آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

لازم است كمي انديشه كنيد. البته ميدانم كه شما قبول نخواهيد كرد اما محض اطلاع اين قسمت را نوشتم.

--------------------------------------

 

بنده منتظر جواب هستم.

 

« ومن الله التوفيق »

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:2 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواد هستم .

ايشالا حال همگي خوب باشه .

خوب آقا عبدالله شما نوشتي :

(پس مجتهدين شما درواقع كار علماي جرح و تعديل ما را انجام ميدهند!)

 

اگر شما دقت كرده باشي من نوشتم :

((((سعي و كوشش اونها اينه كه با تهجد و ياد گرفتن انواع علوم شناخت رجال و شناخت حديث و كاربرد كلمات تو گذشته و حال و ... بفهمن كه فلان حديث از پيامبر به ما رسيده و منظورش از اين حديث چي بوده ))))

مسلما كار يه مجتهد فقط جرح و تعديل نيست . بلكه جرح و تعديل يه ناقل فقط يكي از كارهايي هستش كه يه مجتهد بايد رو اون مسلط باشه .

علاوه بر اون بايد حديث شناس هم باشه و احاديث صحيح و حسن و ضعيف و ... رو از هم تشخيص بده .

علاوه بر اون همونطور هم كه قبلا نوشتم كار برد كلمات رو هم بايد بدونه كه مثلا تو گذشته به كلمه (( اب)) هم پدر مي گفتن و هم عمو و هم شوهر مادر. بايد كاربرد كلمات رو هم بدونه تا دقيقا منظور حديث يا حتي منظور قرآن رو متوجه بشه چون قرآن به زبون عربي نازل شده و از طرفي معصومين عليهم السلام هم به زبون عربي تكلم مي كردن و امكان داره تو همين زبان يه سري اصطلاحات و حرفهاي عاميانه باشه كه به صورت كنايه يا هر چيز ديگه باشه از طرفي واسه يه كلمه سه يا شايد چهار پنج تا معني موجود باشه كه مثلا تو يه حديث يا تو يه آيه معني نزديك كلمه منظور نبوده .

علاوه بر اون بايد روي استدلالات فقهي هم مسلط باشه .

براي يه مجتهد دونستن و تسلط داشتن رو دونه دونه موارد بالا لازم و ضروري هستش . و چندين مسئله ديگه كه براي يه مجتهد ضروري هستش ...

غرض من از اين نوشته ها اين بود كه بگم وظيفه يه مجتهد فقط استفاده از علم جرح و تعديل نيست .

 

شما نوشتي :

اولاً: فرض كنيد يك صحابه اي كه مجتهد است در زمان خلافت حضرت علي رضي الله تعالي عنه در بلاد دور دستي تبليغ دين ميكند. طبيعتاً اين مجتهد با مسائل بسيار زياد و البته جديدي روبرو ميشود. مانند انواع خوراكيها، رسم و رسومات و يا انواع عقايد آن منطقه.

اين صحابه هرچه ميگردد چيزي از آنها در قرآن نميابد. و همچنين رسول الله نيز چيزي نگفته است.

حالا ايشان بايد چكار كند؟

آيا باز هم بايد قاصد بفرستد تا نظر حضرت علي را درمورد آن موارد بپرسد؟!

مسلماً تا قاصد برود و آن خبر را به حضرت علي برساند و باز برگردد و جواب را براي آنها بياورد خيلي طول ميكشد. اگر خيلي خوشبين باشيم ميگوييم يك هفته!

حالا توي اين يك هفته اين بيچاره ها چكار بايد بكنند؟!

آيا بايد منتظر قاصد باشند تا خبر بياورد؟!

 

مثل اينكه همونطور كه قبلا گفتم بزرگترين مشكل شما با مسئله استفاده مجتهد از معصوم زمان فقط بعد مسافته .

مسئله به همين سادگي هستش كه من الان اين پائين مي نويسم :

يه مجتهد يا مبلغ از طرف امام معصوم براي قريه ها و شهرهاي اطراف بلاد اسلامي سفر مي كنه .

اين بين مسئله جديدي پيش مياد كه اين مجتهد به خاطر جديدالوقوع بودن مسئله تو آيات و احاديث و استدلالات فقهي چيزي براي اون گير نمياره .

به همين خاطر يه قاصد مي فرسته كه جوابشو از معصوم عليه السلام بگيره .

به همين راحتي .

حالا شما يه مسئله ديگه اي مطرح كردي كه من فكر نمي كنم اين مسئله طرح شده از جانب شما در مقام يه مشكل باشه .

اگر به قول شما رفت و برگشت اين قاصد يه هفته طول بكشه چه ضرري به مردم اون ديار مي زنه ؟

فوقش اگه بخوايم يه حالت فوق العاده رو در نظر بگيريم ميگيم تمام مردم يه روستا و يه قريه به اندازه يه هفته يا يه ماه دست از اون كار بر ميدارن تا جواب از جانب معصوم عليه السلام برسه . فكر نمي كنم اين مسئله اونقدرها هم باعث ايجاد مشكل بشه .

يه مجتهد اوامر و نواهي اي رو كه از جانب شرع به دستش رسيده به مردم ابلاغ مي كنه و در مورد مسئله جديد با فرستادن يه پيك يا قاصد منتظر جواز يا نهي از جانب معصوم عليه السلام مي مونه و تو اين مدت اون مردم بنا بر احتياط بايد تا رسيدن جواب دست از اون كار بكشن . به همين راحتي .

 

 

ديگه اينكه شما نوشتي :

ثانياً: يكي از منابع مجتهدين شيعه «عقل» است. وقتي قرار است مجتهد حكم مسأله اي را كه مشابهي در قرآن و سنت ندارد را از معصوم بپرسد ديگر عقل براي چه كاري است؟!

وقتي شما ميگوييد مجتهد نميتواند حكمي از خود صادر كند، ديگر منبع عقل ديگر چيست؟!

 

بله درسته يكي از منابع شيعه تو اجتهاد عقل هستش .

شايد علي الظاهر عقل مقابل مسئله استفاده از كتاب الله و سنت باشه . در صورتي كه اين طور نيست . با تاييدات خدا توضيح مي دم ...

بارزترين زمان براي استفاده از عقل و همچنين اجماع تو مسائل فقهي در زمان غيبت هستش . همون زماني كه مجتهدين مثل زمان حضور امام نمي تونن از بيانات و تعليمات امام استفاده كنن . (مثل استفاده از ((عقل)) تو موارد جرح و تعديل و حديث شناسي و ...)

اما در زمان حضور امام هم يه مجتهد از عقل استفاده مي كنه . با شنيدن تفسير آيات و فرا گرفتن استدلالات فقهي و به كار بستن تعليمات معصومين احكام مسائل رو استخراج ميكنه . مثل بعضي از شاگردان امام صادق عليه السلام كه حضرت به اونها مي فرمودن : تو توي مسجد بشين و فقط براي مردم قتوا بده و من افرادي مثل تو رو دوست دارم .

يعني اينكه اين فرد تا مقام اجتهاد خودشو بالا كشيده و به صلاح ديد و تاييد معصوم عليه السلام براي مردم فتوا ميده . حالا فتاواي اين مجتهد با استفاده از كتاب و سنت و عقل هستش . چون عقل چيزي هستش كه بوسيله اون استدلال مي كنه و احكام مربوطه رو از لابلاي احاديث و فرمايشات معصومين عليهم السلام استخراج مي كنه .

و در كل اينو بگم كه :

امكان داره يه مسئله از لحاظ شرعي جواب داشته باشه اما از لحاظ عقلي محال باشه . به همين خاطر به حكم مخالفت اين مسئله با عقل مجتهد فتواي مقتضي يا دستور مربوطه رو صادر ميكنه . اگه مثال خواستين در خدمتم .

اين يه مسئله فقهي هستش كه استفاده همزمان عقل و شرع و رو بيان مي كنه :

كُلَّما حَكَمَ بِهِ الشَّرع حَكَمَ بِهِ العَقل وَ كُلَّما حَكَمَ بِهِ العَقل حَكَمَ بِه الشَّرع .

و اينكه شما نوشتي :

ثالثاً: به بنده بفرماييد آيا مجتهديني كه هم اكنون وجود دارند پيش امام زمان ميروند و از ايشان سؤال ميكنند؟!

نه خير . مجتهدين در حال حاضر موظف به سوال از امام زمان عليه السلام (اصلح الله في امور المسلمين بتعجيل الفرج) نيستن . چون دوران دوران غيبته . وظيفه حال حاضر مجتهدين استفاده از كتاب و سنت و عقل و اجماع هستش .

البته اين به اون معني نيست كه چون ارتباط مجتهدين با امام وقت قطع شده از طرفي چون تو مذهب مقدس تشيع قياس حرام هستش پس مجتهدين براي مسئله هاي جديد الوقوع بايد دست روي دست بذارن .

همونطور كه قبلا گفتم بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم امامان شيعه طي دو قرن و نيم انواع مسائل و احكام رو براي امت بيان كردن و احكام مسائل مبتلا به رو به خوبي روشن كردن و تا حد امكان براي اجتهاد رفع مانع كردن.

و امروز ما مي بينيم شيعه تو انواع زمينه ها مثل :

احكام مطهرات و نجاسات و طلاق و ازدواج و خوردنيها و آشاميدنيها و وصيت و عهد و نذر و انواع معاملات و مسائل متفرقه مربوط به اونها و ديات و سر بريدن و شكار كردن حيوانات و خمس و زكات و نماز و روزه و حج و مسائل مربوط به اونها و ... و ... و ...

از كتاب الله و سنت نبوي و فرمايشات معصومين عليهم السلام احاديثي داره كه حجت رو براي مجتهدين و مقلدين تموم مي كنه . و جالبي كار اينه كه پايه و اساس تمام اينها علمي هستن نه بر روي قياس . يعني همون چيزايي رو كه مجتهدين شما دارن با قياس حكمشون رو صادر ميكنن علماي ما با فرمايشات معصومين عليهم السلام مي كنن كه البته نتيجه كار با هم خيلي متفاوته .

و اما در مورد مسائل جديد امروزي هم كه قبلا براي اونها نصي نداشتيم مثل انواع معاملات يا جاسوسي ها دزدي ها و ... كه مثلا با اينترنت يا هر چيز ديگه انجام ميشه يا مثلا مسائل مبتلا به جديد مثل عضويت تو گروهها و شبكه هاي هرمي يا هر چيز ديگه بوسيله عقل و اجماع و ارتباط دادن اين مسائل با كتاب و سنت نظر خودشون رو بيان مي كنن .

در ضمن دوران غيبت هم دوراني نيست كه بگيم بالكل از وجود امام زمان ارواحنا فداه بي بهره هستيم . شايد علي الظاهر نتونيم به صورت مستقيم و يا به صورت زمان حضور ايشون با ايشون ارتباط برقرار كنيم .

اما بودن و هستن كساني كه با توجه به لياقت و به صلاحديد حضرت به ديدار ايشون نائل مي شن . مثل تمام كساني كه شرح حالشون تو كتب شيعه اومده .

زمان زماني هستش كه به دليل كشته شدن يازده امام معصوم خدا آخرين امام رو تو پرده اي از غيبت نگه داشته تا تو نبود ايشون و مشكلاتي كه براي مردم پيش مياد از جمله همين مسئله اجتهاد و ... مردم احساس نياز كنن و به قولي سرشون به سنگ بخوره تا كفران نعمت نكنن . وجود امام عليه السلام و شخصي كه محل رجوع عام و خاص باشه و مشكلات جامعه به دست ايشون حل بشه نعمت هستش . اما ديديم كه بعد از رسول الله صلي الله عليه عليه و آله و سلم با اين امامان عليهم السلام (((( كه به حكم نص صريح قرآن و حديث صريح خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم معصوم از هر گناه و اشتباهي هستن )))) چه برخوردي شد . هر كدوم يا خونه نشين شدن يا با شمشير و يا با زهر و تو كنج زندانها و تو پادگانهاي نظامي شهيد شدن .

به همين خاطر خدا آخرين امام رو نگه داشت تا زماني كه مردم خودشون احساس نياز كنن .

همونطور كه گفتم تو اين زمان غيبت يكي از مشكلات ، گريبانگير مسئله فقه و اجتهاد شده . اگه امام زمان عليه السلام بود ديگه احتياج به اجماع نبود چرا كه خود ايشون مرجع حل مشكلات تمامي مردم اعم از مردم عامه و مجتهدين و ... بودن .

و همونطور هم كه گفتم وظيفه فعلي مجتهدين پيدا كردن امام زمان عليه السلام و سوال پرسيدن از ايشون نيست و بلكه موظف به دادن فتوا با توجه به تعليمات قبلي معصومين عليهم السلام هستن . همونطور هم كه گفتم تعليمات اون عزيزان در حال حاضر تو انواع زمينه هاي مبتلا به موجود هستش .

فكر ميكنم شما بازم از يه جنبه ديگه بخواي بحث غيبت و اجتهاد رو نقد كني كه از مطرح كردن اون خودداري مي كنم تا مطلبم طول و دراز و باعث خستگي خوننده نشه و در صورت مطرح كردن شما ان شاء الله بهش جواب ميدم .

اميدورام تونسته باشم به نوبه خودم مسائل رو توضيح داده باشم و قدمي در جهت رفع مشكل شما برداشته باشم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:47 |

بسم الله الرحمن الرحيم
---------------------------

آقاي عليخاني!
اين بار اعتراف ميكنم كه جواب سؤالات قبلي را گرفتم! بالاخره جوابي كه انتظارش را داشتم داديد.
و اما ادامه ماجرا...!

پس شما گفتيد:
[مجتهدين امروز هم به هيچ وجه از خودشون نمي تونن نظر بدن ...... يعني همونطور كه قبلا گفتم نگاه يه مجتهد تو مسائل تنها به احاديث پيامبر و معصوم عليهم السلام هستش و از خودش نمي تونه واسه مسائل حكم بتراشه . يه مجتهد بايد حكم الله رو بيان كنه نه حكم النفس رو .]

وهمچنين گفتيد:
[كار مجتهدين فقط اينه كه به واسطه ياد گرفتن انواع علوم بفهمن كه فلان حديث از كجا اومده . آيا واقعا از معصوم صادر شده يا نه جعلي هستش و اعتباري نداره .] (پس مجتهدين شما درواقع كار علماي جرح و تعديل ما را انجام ميدهند!)


سبحان الله!
پس مجتهدي كه شيعه دارد درمورد مسأله ي جديدي كه پيش مي آيد حتماً بايد نظر معصوم را جويا شوند! درسته؟!......بله.....

خوب...! در اينجا باز هم براي بنده سؤال پيش مي آيد:

اولاً: فرض كنيد يك صحابه اي كه مجتهد است در زمان خلافت حضرت علي رضي الله تعالي عنه در بلاد دور دستي تبليغ دين ميكند. طبيعتاً اين مجتهد با مسائل بسيار زياد و البته جديدي روبرو ميشود. مانند انواع خوراكيها، رسم و رسومات و يا انواع عقايد آن منطقه.
اين صحابه هرچه ميگردد چيزي از آنها در قرآن نميابد. و همچنين رسول الله نيز چيزي نگفته است.

حالا ايشان بايد چكار كند؟
آيا باز هم بايد قاصد بفرستد تا نظر حضرت علي را درمورد آن موارد بپرسد؟!

مسلماً تا قاصد برود و آن خبر را به حضرت علي برساند و باز برگردد و جواب را براي آنها بياورد خيلي طول ميكشد. اگر خيلي خوشبين باشيم ميگوييم يك هفته!
حالا توي اين يك هفته اين بيچاره ها چكار بايد بكنند؟!
آيا بايد منتظر قاصد باشند تا خبر بياورد؟!

ثانياً: يكي از منابع مجتهدين شيعه «عقل» است. وقتي قرار است مجتهد حكم مسأله اي را كه مشابهي در قرآن و سنت ندارد را از معصوم بپرسد ديگر عقل براي چه كاري است؟!
وقتي شما ميگوييد مجتهد نميتواند حكمي از خود صادر كند، ديگر منبع عقل ديگر چيست؟!

ثالثاً: به بنده بفرماييد آيا مجتهديني كه هم اكنون وجود دارند پيش امام زمان ميروند و از ايشان سؤال ميكنند؟!

شايد اگر اينها را هم مثل قبل روشن و واضح جواب دهيد از اين گام به گام بعدي منتقل بشويم!

درضمن اين را نيز بگويم كه اگر براي ديگر شبهاتي كه مطرح كرديد جواب ندادم فقط بخاطر منظم نگه داشتن متن است نه عجز.
بنده آدم باحوصله اي هستم. طعن و تمسخرات ديگران برايم اهميتي ندارند تا ماداميكه مربوط به مبحث نباشند. بخاطر همين است كه جوابهايم هميشه كوتاه هستند تا بالاخره به يه جايي برسيم. وگرنه فكر كنيد اگر بنده هم به همه ي مطالب و شبهاتي كه مطرح ميكنيد بخواهم جواب بدم متن چقدر طولاني و خسته كننده خواهد بود!

«ومن الله التوفيق»

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:20 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

آقا عبدالله واقعا شما اين نوشته هارو بعنوان جواب خودت نوشتي ؟

اگه جواب شما مثبته بايد بگم كه ديگه لجبازي شما مشخص شد كه اشتباها اون رو به من نسبت دادي . واقعا تعارف نمي كنم يا قصد توهين ندارم .

اين نوشته هاي شما دقيقا داره لجبازي شما رو مي رسونه نه منو .

شما عوض اينكه بياي جواباي منو نقد كني مسائل حاشيه اي رو پيش كشيدي و رو اونا مانور دادي كه الان بهشون اشاره مي كنم .

در ضمن مذهب جعفري همونطور كه قبلا گفتم تمامي اعتقاداتش رو اثبات مي كنه اونم با كتب اهل سنت . تعجبي هم نداره چون اعتقادات شيعيان ريشه تو قرآن و كلام معصومين عليهم السلام داره . كما اينكه شما و بزرگ تر از شما هميشه در حال امتحان اين مذهب بودين و هميشه هم يك نتيجه بيشتر نگرفتين كه البته شما مثل اينكه اين دفعه قصد قبول حقيقت رو ندارين . ما وظيفه مون گفتن حقيقته تا : يا شما تعصب رو كنار بذاريد يا حجت به شما تموم بشه .

شما نوشتي :

جوابي كه جواب دادي ساخته و پرداخته ي يك پسر نوجوان لجباز دبيرستاني بيش نيست! اگر بزرگسال هستي اين لجبازيها از شما بعيد است!

پس مطالب ابتداييت را غير از يك موضوع جواب نميدهم تا بنده هم لجبازي نكرده باشم.

و من مي نويسم :

1- يا شما جواب منو نخوندي .

2- يا طبق قائده حب الشيء يعمي و يصم نمي توني حقيقت رو قبول كني و دست خود شما نيست .

3- يا واقعا عناد دارين .

اين طرز نوشتن شما يعني اينكه آقا جون ، آقا عبدالله ديگه جوابي براي گفتن نداره . چون شما از اون 5 دليل عقلي كه در رابطه با عصمت امام نوشته بودم فقط سعي كردي كه به اوليش جواب بدي .

بگذريم كه همونطور كه مشهوده و جوابيه شما هنوز هم هست شما هرگز نتونستي اين كار رو بكني ، اما هنوز 4 مطلب ديگه من باقي مونده بود كه شما عوض جواب دادن نوشتي لجبازي يه پسر دبيرستاني و نوجوون !!!

واقعا شما اينجا اومدي براي به كرسي نشوندن اعتقادات يا براي كشف حقيقت ؟

اولا با طرح حرفاي ابتدائي سعي نكنيد كه از زير جواب دادن در بريد . من جوابمو مي خوام و لا غير .

ثانيا خواهشا يكي از اون مواردي رو كه به قول شما لجبازي بود رو براي ما بيان كنيد تا همه بدونن جواد مباحثه كردن بلد نيست . بنويسيد كه عوض جواب به شما لجبازي كردم و از قبول حقيقت امتناع كردم در حالي كه جوابي براي گفتن نداشتم .

اين شما بودي كه يه بار خواهان مباحثه تو بحث عصمت و بار ديگه تو زمينه علم امام و بار ديگه تو اجتهاد و يه بار ديگه گفتي من جواب رو نفهميدم و دوباره بحث رو به عصمت كشوندي . همه اينها به اين صورت بود كه شما قسمتي از حرف منو بر ميداشتي و بقيه رو بي خيال مي شدي و با همون يه قسمت كه من تو صحبتام فقط يه اشاره بهش كرده بودم بحث رو منحرف كردين .

 

شما نوشتي :

تاحالا شيعيان ميگفتند «دليل عصمت امام علم امام است» نه دليل علم امام عصمت او! حالا خودت بقيه را حلاجي كن ببين چي گفتي!

من قبلا حرفمو حلاجي كردم كه دارم براي شما مي نويسمش .

حرف شما درسته . اما اين به اون معني نيست كه حرف من غلط باشه .

عصمت و علم لازم و ملزوم همديگه هستن . مثل دو تا آجر كه به هم تكيه دادن و هركدوم به واسطه تكيه به ديگري سر پا وايسادن . يه توضيح مختصر مي دم

1- علم امام باعث عصمتشه چون با داشتن علم تمام و كمال ، شخص به پليدي گناه و لغزش و اشتباه پي مي بره . از طرفي با علم راه و چاهو حق و ناحقو تشخيص ميده و گمراه نمي شه .

2- عصمت امام باعث علمشه چون اگه قرار باشه امام معصوم از تمام رذايل باشه يكي از رذايل جهل هستش كه با وجود معصوم بودن اين جهل زايل مي شه و تبديل به علم مي شه .

در ضمن اصلا اين موضوع به شما چه ارتباطي پيدا مي كنه ؟

اين موضوع يكي از مباحث داخلي شيعه در باره عصمت هستش . شما كه نمي توني هنوز رو پله اول نرفته پا رو پله بالاتر بذاري كه . مباحث مرحله مرحله هستش و مرحله اول براي بحث با شما اثبات علم و عصمت هستش نه اينكه ببينيم كدوم لازم و ملزوم همديگه هستن .

و من مجبور شدم تمام اين حرفا رو بزنم چون اين شما بودي كه بحث رو منحرف كردي به سمت علم امام عليه السلام . بابا مطالب هنوز موجوده قبل از جواب دادن به من خواهشا شما اول برو يه سر به مطالب قبلي بزن !!

شما نوشتي :

ثالثاً: بحث اين نيست كه رسول الله زنده بوده و يا وفات يافته! بحث من اينست كه آن اصحاب نيز همگي براي تبليغ دين اسلام رفتند بدون اينكه هيچ يك معصوم باشند! و هرگز رسول الله نيز به آنها نگفته كه بينتان حتماً معصومي باشد تا خطايي در انتقال سنت نداشته باشيد!

آقا عبدالله ديدي داري وقت ميگيري و از سر لجاجت نمي خواي قبول كني؟

مگه من اين مطلب رو توضيح نداده بودم ؟ چرا شما دوباره اومدي سوال قبلي رو مطرح كردي كه جوابش بايد تكرار بشه ؟ لابد بعد از اين جواب مي خواي دوباره رو من اسم بچه مدرسه اي لجوج بذاري .

اگه به جوابا يه دقتي بكنيد فكر نمي كنم بد باشه . شما چي فكر مي كني ؟

و اما جواب :

يه دسته از مبلغان هستن كه كليات دين رو بين اطرافيان تبليغ مي كنن مثلا مي گن كه قيامت هست و چنين و چنانه . خوب اين از دست داداش كوچيكه منم بر مياد كه با استفاده از آيات قرآن و بيانات حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السلام معاد رو توصيف كنن .

اما يه سري ديگه از مبلغان هستن كه تو مسائل ريز شدن و در هر بابي انواع احاديث رو مطالعه كردن و براي هر مطلب كلي وقت گذاشتن و انواع علوم اعم از رجال و حديث و ... رو خوندن .

(((((((((( تو هيچ كدوم از دو دسته بالا معصوم بودن شرط نيست . فقط گروه دوم بايد تخصص داشته باشن و به قول شما مومن و امانتدار باشن .))))))))))

بابا جون من كجا گفتم كه يه مبلغ بايد معصوم باشه كه شما گير دادي ميگي مبلغ نبايد حتما معصوم باشه ؟ اي بابا

شما عوض اينكه بياي حرفاي نزده من رو نقد كني !!! خواهشا حرفاي زده منو نقد كن.

شما حرف منو آوردي و دربارش نوشتي :

رابعاً: گفتيد:[يه دسته هم هستن كه جزئيات اسلام رو بيان مي كنن . مثل احكام و ... كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه . يعني مردم از نظر معصوم عليه السلام مطلع مي شن البته با واسطه .]

بفرماييد مبلغي كه رفته آن سر دنيا تا تبليغ دين كند چگونه ميتواند با معصومش هماهنگ باشد!؟!

آيا تلفن داشتند؟!

آيا قاصد ميفرستادند؟! اگر قاصد هم بفرستند كه معلوم نيست در عرض چند ماه و سال بتواند به اين سر دنيا برسد تا جواب مسئله اي را از معصوم جويا شود!

 

ماشالا به جواب دادن شما .

از اين حرفاي بالائي شما چند تا نتيجه گرفتم .

1- شما ميگي يه مجتهد وقتي براي تبليغ و تبيين دين از طرف معصوم يا همون شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عزيز به گوشه گوشه بلاد اسلامي رفت ديگه بايد بي خيال نظر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بشه . واسه مسائل قبلي كه خوب از كتاب و سنت جواب داره و واسه مسائل جديد هم بايد خوب قياس كنه ديگه !!؟؟؟؟؟

2- در زمان فقد پيامبر عزيز هم حكم قبلي بايد اجرا بشه . يعني تا اون جا كه مي تونن از كتاب و سنت چيز ميز دربيارن و اگر به بن بست رسيدن بي درنگ برن واسه قياس !! و لحظه اي رو هم از دست ندن .

3- بزرگترين معضل و مشكل شما براي اينكه يه مجتهد از نظريه معصوم زمانش با خبر بشه نبود تلفن و دوري راهه !! ( وافعا مشكل از اين بزرگتر عمرا نمي شه پيدا كرد )

4- شما مي گي وقتي يه مبلغ رفت يه گوشه از بلاد اسلام با وجود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يا معصوم يا هر كس ديگه كه علمش بالاتره ديگه لازم نيست از اون عزيزان كسب علم و تكليف در رابطه با مسائل جديدالوقوع داشته باشه و با همون اندوخته هاي قبلي يه جوابي به مردم بده . حالا يا جواب درسته يا غلط ديگه . فوقش اگه غلط بوده باشه يه اجر مي بره اما اگه مثلا دست به دامن قياس شد و شانسي جوابش درست از آب دراومد كه ديگه چه بهتر دو تا اجر مي بره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

5- بذار مشكل شما رو با اين مثال حل كنم .

مسلما پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي گوشه گوشه سرزمين اسلام مبلغاني فرستاده بودن . و اين زماني بود كه هنوز وحي ادامه داشت و قطع نشده بود . يعني خيلي از احكام بود كه هنوز نازل نشده بود تا بخواد توسط رسول الله تشريح بشه . حالا وظيفه اون مبلغ و فرستاده چيه ؟ آيا بايد خودش اجتهاد كنه ؟ يا براي مسائل جديد بايد پيك بفرسته ؟

بابا يه ذره شما رو جوابات فكر كن كه داري همش منو به فكر كردن رو جوابام وادار ميكني .

مشكل راه اون مشكليه كه شما نمي توني هضمش كني ؟

بذار مطلب رو واست ترمينولوژي كنمش .

يه مجتهد مبين مبلغ وقتي از جانب معصوم عليه السلام مامور به تبليغ و تبيين شد و به گوشه كنار رفت بايد تو مسائل جديدالوقوع نظر دقيق معصوم رو بدونه دليلش هم معلومه چون تا حالا اتفاق نيافتاده بوده و مساله غريبي هستش كه كسي با اون آشنا نيست . حالا سوال پيش مياد چرا بايد از معصوم عليه السلام سوال كنه ؟ چون بواسطه حديث ثقلين و هزارو يك حديث ديگه پيروي از اونها باعث نجات از گمراهي هستش .

حالا براي مطلع شدن از نظر معصوم مشكل بعد مسافت بود . كه اين قضيه با فرستادن پيك و از اين جور چيزا حل شده بود و ما از اين لحاظ تو زمان حكومت 4 ساله اميرالمومنين عليه السلام مشكلي نداشتيم . يه فرستاده و پيك كه قرار نبوده كه هر روز و هر ساعت مطلب ببره بياره كه . اولا هر از چند گاهي امكان پيش اومدن مسئله جديد وجود داشت

ثانيا كار نقل و انتقال مراسلات به اين كنديها هم كه شما فكر مي كني نبوده كه بخواد يه مشكل عليحده لا ينحلي بين مبلغ و معصوم باشه . همونطور كه ما مي بينيم در زمان امام حسين عليه السلام نامه ها در اسرع وقت جا بجا مي شدن و پيغام رو به حضرت مي رسوندن . يا نامه نوشتن حاكمان به نماينده هاشون تو شهرهاي مختلف مثلا در زمان خلفا و معاويه و ...

واقعا شما برو يه ذره فكر كن و ببين كه آيا شما بايد از طرف دنياي تسنن اين مطلب رو از شيعيان مي پرسيدي ؟

از طرفي فكر كنم شما بعدا اين حرف من رو مورد نقد قرار بدي كه اگه همين جا حلش كنم بهتره .

1- فقط گروه دوم بايد تخصص داشته باشن به قول شما مومن و امانتدار باشن .

2- كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه

و اما توضيح : امامان عليهم السلام طريقه اجتهاد و طريقه استفاده از كتاب الله (همونطور كه قبلا مثال زده بودم) و طريقه استدلالات فقهي و ... رو تو مسائل به شاگرداشون ياد مي دادن . يعني شاگردان امامان عليهم السلام مجتهد بودن البته تو مسائل گذشته و تو مسائلي كه مي شد با استدلالات فقهي جواب رو پيدا كرد . اما مسائل جديدي به وقوع مي پيوست وچون قبلا اتفاق نيافتاده بود و شاگردان ائمه حكم اون رو نمي دونستن به همين خاطر بر ميگشتن ببينن حرف معصوم عليه السلام چي هستش . چون حرف معصومين جزء سنت حساب مي شه و سنت يكي از منابع مهم فقه اسلامي هستش .

مجتهدين امروز هم به هيچ وجه از خودشون نمي تونن نظر بدن . بلكه تنها سعي و كوشش اونها اينه كه با تهجد و ياد گرفتن انواع علوم شناخت رجال و شناخت حديث و كاربرد كلمات تو گذشته و حال و ... بفهمن كه فلان حديث از پيامبر به ما رسيده و منظورش از اين حديث چي بوده . يعني همونطور كه قبلا گفتم نگاه يه مجتهد تو مسائل تنها به احاديث پيامبر و معصوم عليهم السلام هستش و از خودش نمي تونه واسه مسائل حكم بتراشه . يه مجتهد بايد حكم الله رو بيان كنه نه حكم النفس رو . و حكم الله هم فقط و فقط تو كتاب الله و بيانات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السلام هستش .

اشتباه شما اينه كه واسه يه مجتهد استقلال فقهي قائليد . در صورتي كه بايد ببينيد كه اين فقه از كجا اومده . اگر سر منشاء فقه رو پيدا كنيد اون وقته كه مي بينيد يه مجتهد داره نظر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو بيان مي كنه نه نظر خودش رو .

كار مجتهدين فقط اينه كه به واسطه ياد گرفتن انواع علوم بفهمن كه فلان حديث از كجا اومده . آيا واقعا از معصوم صادر شده يا نه جعلي هستش و اعتباري نداره .

كه البته اين كار خودش تخصص بالائي مي خواد .

نه اينكه ما بخوايم بگيم نظر شخصي يه مجتهد همون نظر خدا تو مسائل هستش .

 

شما نوشتي :

و اما راجع به سؤال دوم گفتيد كه بنده تكرار مكررات ميكنم.! نه خير برادر عزيز! اين شما هستيد كه نميدانيد چه جوابي بدهيد!

گفتيد:

[و گفتم كه اولا حرف امامان دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش يعني جزء سنت محسوب مي شه.

و ثانيا اين مجتهدين هستن كه بايد تو مسائل جديد بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نظر معصوم رو جويا بشن و با اونها هماهنگ بشن .]

پس در اينصورت آيا مجتهدين در هر مسأله ي جديدي بايد به امام معصوم رجوع كنند؟!

پس درجه ي اجتهادشان بخاطر چيست؟!

 

اولا دقيقا مي دونم كه دارم به شما چه جوابي مي دم اگه شما جواباي منو متوجه نشدي بحثش جداست .

ثانيا فكر كنم شما اصلا تعريف درستي از اجتهاد و مجتهد تو ذهنتون نيست كه البته تا قدري بالا به شما توضيح دادم .

لازم مي دونم چند مطلب رو براي شما توضيح بدم . هر چند كه قبلا هم توضيح داده بودم .

1- حكم حرف و حديث امام معصوم همونطور كه فكر كنم 4 يا 5 دفعه گفتم دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم هستش . طبيعتا مجتهدين ديگه بايد در برابر حرف اين بزرگواران غلاف كنن . چون ديگه در اون صورت مي شه اجتهاد در برابر نص .

2- اصلا از منابع يه مجتهد براي فرا گرفتن يه مسله يا ياد گرفتن استدلالات فقهي يا يه مبحث فقهي در زمينه هاي خاص همين معصومين عليهم السلام هستن . اگر قرار باشه كه معصومين از منايع يه مجتهد كنار برن به بقيه منابع اون مجتهد خيلي خدشه وارده . كما اينكه به منابع شما خيلي خيلي خدشه وارده كه شما به عنوان مثال حتي به يه دونه از اشكالات من جواب ندادي .

 

شما نوشتي :

درجه ي اجتهاد درجه اي است كه مجتهد درصورتي كه نصي براي يك مسأله در ميان قرآن و سنت نيابد ميتواند خودش بر طبق احكام مشابهي كه با اين مسأله و احاديث صحيح وجود دارد نظر خودش را بگويد.

اگر بخواهد در مورد مسأله از معصوم جوياي نظر كند ديگر اجتهادش چه معنايي دارد؟!

 

منظور دو خط اول شما بي برو برگرد قياس هستش . عمل باطلي كه هيچ نص يا روايتي بر اين عمل نداريم . آقا عبدالله مثالهايي رو كه از امام صادق عليه السلام زده بودم يادت رفته ؟

حالا من دارم لجبازي مي كنم يا شما ؟ بسه ديگه يه مطلب رو بايد چند دفعه توضيح داد ؟ تا حال شما به آيه اي كه مدير وبلاگ بالا سمت رات تو اون كادر نوشته دقت كردي ؟ فبشر عيادي الذين ...

اگه دقت نكرديد پيشنهاد مي كنم دقت كنيد تا خيلي از مشكلات رفع بشن .

 

در رابطه با خط سوم هم فكر كنم قبلا توضيح داده باشم . و مطمئنم اين شما هستي كه تعريف درست و دقيقي براي مجتهد و اجتهاد نداريد .

 

شما نوشتي :

و بخاطر همين ميگويم كه يك صحابه ي عالم كه بعد از حجة الوداع رفته به سمت آفريقا و در انجا اقامت گزيده و تبليغ دين مينمايد هيچ نيازي به امام معصوم ندارد كه درمورد مسائل با او مشورت كند!!

فقط كافيست احاديث رسول الله و كتاب الله را به ياد داشته باشد تا بتواند اجتهاد كند و براي هر اجتهادش نيز الله تعالي اجر خواهد داد.

 

براي بار nام مي نويسم مجتهد مثالي شما موظفه كه تو مسائل از قرآن و سنت پيروي كنه و فتوا بده . اما تو مسائل جديدالوقوع چي ؟ خواهشا اگر مي خواي بازم همه حرفامو بي خيال شي و رو يه حرفم زوم كني فقط اين خط رو جواب بده .

وظيفه مجتهد مثالي شما تو مسائل جديدالوقوعي كه تو زمان حيات رسول الله صلي الله عليه و آله سلم تبيين نشده بود و تو قرآن ذكر نشده چيه ؟ آيا همون قياس هستش كه من قبلا جوابشو دادم ؟ اگر جواب شما مثبته پس جوابيه منو در رابطه با قياس نقد كن و پيشينه قياس رو براي همه بنويس تا رفع شبهه بشه .

 

شما نوشتي :

شما قبلاً گفته بوديد براي اينكه سنت رسول الله براي ديگران دست نخورده برسه حتماً بايد معصومي باشه!! اما اينجا داريد ميگيد [مبلغين سنت در زمان خود پيامبر معصوم نبودند پس چطور مشكلات حل ميشد؟!]

 

شما سعي كردي كه بين اين دو حرف يه تناقض قائل بشي . در صورتي كه بين اين دو حرف من اصلا تناقض وجود نداره .

چون معصوم عليه السلام دقيقا مثل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكم مرجعي براي مبلغان و مبينان و مجتهدين رو دارن . حالا بين اين دو شما چه تناقضي مي بينيد .

هر كجا تناقض هست با بيان علت براي ما بنويسين تا از نظر شما آگاه بشيم . فقط بنويسيد . البته خواهشا .

در اين باره مي خواستم به شما توضيحاتي بدم ولي ترجيح دادم بعد از نظر شما باشه .

 

شما نوشتي :

كداميك از امامانتان جنگها را اداره كرده است؟! اصلاً كداميك (بغير از حضرت علي و حسن رضي الله عنهم) به حكومت رسيدند كه بخواهد جنگي را اداره كند؟!

 

لازمه اداره اوضاع جنگ و جهاد فقط به حكومت رسيدن نيست . بلكه مي شه با دادن مشورت و دادن نظر جنگ رو اداره كرد . كه از اين قبيل مسائل و اتفاقات ما تو تاريخ كم نداريم .

شما فكر مي كني كه براي كوچكترين تاثير گذاري روي جامعه اسلام بايد حتما به حكومت رسيد . همونطور كه ما مي بينيم خلفا از اميرالمومنين عليه السلام مشورت و شور مي گرفتن و دقيقا اون رو به كار مي بستن و اين درحالي بود كه شخص ديگه اي ظاهرا به حكومت رسيده بود .

 

 

و ديگه اينكه نوشتيد :

و گفتيد:

[حفاظت از اصل اسلام و رسوندن و معرفي اسلام ناب به نسلهاي بعدي . ]

لطفاً شما ديگه ادعاي اسلام ناب نكنيد كه...!

 

اين حرف شما در نهايت تعصب و بي منطقي بود . اتفاقا اين شيعه هستش كه بايد ادعاي اسلام ناب بكنه . به همون دلايلي كه از بدو تاسيس اين وبلاگ اهل تشيع اقامه كردن . به همون دلايلي كه طي تاريخ علماي شيعه در مقابل علماي اهل سنت اقامه دليل كردن .

شما تا حالا به غير از كتب خودتون كتب مناظره شيعه مثل المراجعات يا شبهاي پيشاور رو مطالعه كردين ؟ كه تو اين كتب مذهب جعفري بوسيله كتب اهل سنت اثبات مي شه ؟

در هر حال اين حرف شما بدون دليل بود و خيلي زننده بود و نشون از تعصب شما داشت . خواهشا يا اقامه دليل كن يا معذرت خواهي . كه هر كدوم از اين حالات از حالت فعلي شما بهتر هستن .

و مطلب آخر اينكه خواهشا جواباي قبلي منو نقد كنيد تا همه بدونن شما در برابر حرف تشيع دليلي داريد يا نه .

در ضمن به قسمت نظرات هم سري بزنيد كه اونجا هم براي شما مطالبي هستش .

يا حق ...

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:51 |

بسم الله الرحمن الرحيم
----------------------------

آقاي عليخاني! خيلي عذر ميخواهم كه اين را ميگويم اما...
جوابي كه جواب دادي ساخته و پرداخته ي يك پسر نوجوان لجباز دبيرستاني بيش نيست! اگر بزرگسال هستي اين لجبازيها از شما بعيد است!
پس مطالب ابتداييت را غير از يك موضوع جواب نميدهم تا بنده هم لجبازي نكرده باشم.

و آن موضوع اين است كه گفتيد:
[من اين رو به اين خاطر نوشتم كه علم امام ناشي از عصمت امام هستش و...]

تاحالا شيعيان ميگفتند «دليل عصمت امام علم امام است» نه دليل علم امام عصمت او! حالا خودت بقيه را حلاجي كن ببين چي گفتي!

-------------------------------
و اما جوابي كه به سؤالاتم دادي نيز فقط از افكار يك نوجوان لجباز ميتوان انتظار داشت.

درمورد سؤال اول:

اولاً: من هم نگفتم شما حرفي از حجة الوداع زديد! بلكه فقط مثالي بود كه آوردم ولي شما بجاي مقداري فکر کردن سعي کرديد فقط جوابي نوشته باشيد!

ثانياً: رسول الله صلي الله عليه وسلم فوقش تا 3 ماه (اگر اشتباه نكنم) بعد از حجة الوداع زنده بودند. اما اصحابي كه براي تبليغ دين به سرزمينهاي مختلف رفتند بعد از چندين سال مراجعت كردند و حتي بعضي از آنها مراجعت نکرده و در راه تبليغ دين در سرزمينهاي مختلف وفات يافتند.

ثالثاً: بحث اين نيست كه رسول الله زنده بوده و يا وفات يافته! بحث من اينست كه آن اصحاب نيز همگي براي تبليغ دين اسلام رفتند بدون اينكه هيچ يك معصوم باشند! و هرگز رسول الله نيز به آنها نگفته كه بينتان حتماً معصومي باشد تا خطايي در انتقال سنت نداشته باشيد!

رابعاً: گفتيد:[يه دسته هم هستن كه جزئيات اسلام رو بيان مي كنن . مثل احكام و ... كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه . يعني مردم از نظر معصوم عليه السلام مطلع مي شن البته با واسطه .]
بفرماييد مبلغي كه رفته آن سر دنيا تا تبليغ دين كند چگونه ميتواند با معصومش هماهنگ باشد!؟!
آيا تلفن داشتند؟!
آيا قاصد ميفرستادند؟! اگر قاصد هم بفرستند كه معلوم نيست در عرض چند ماه و سال بتواند به اين سر دنيا برسد تا جواب مسئله اي را از معصوم جويا شود!

خامساً: گفتيد [فكر مي كنم بحث معصوم و عصمت و تبليغ و مبلغ رو خوب توضيح داده باشم.]
زهي خيال باطل! اينها را فقط ميتوانيد براي همكلاسيهايتان مطرح كنيد! كسيكه اهل تحقيق باشد و روح حقيقت جويي داشته باشد و مقداري منطق خدادادي، هرگز چنين سخنان سطحي و واهي را قبول نميكند.

و اما راجع به سؤال دوم گفتيد كه بنده تكرار مكررات ميكنم.! نه خير برادر عزيز! اين شما هستيد كه نميدانيد چه جوابي بدهيد!
گفتيد:
[و گفتم كه اولا حرف امامان دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش يعني جزء سنت محسوب مي شه.
و ثانيا اين مجتهدين هستن كه بايد تو مسائل جديد بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نظر معصوم رو جويا بشن و با اونها هماهنگ بشن .]

پس در اينصورت آيا مجتهدين در هر مسأله ي جديدي بايد به امام معصوم رجوع كنند؟!
پس درجه ي اجتهادشان بخاطر چيست؟!

ميگم كه افكارت شبيه يك نوجوان تازه راه افتاده است! باور نميکني که! حتماً گلايه هم ميكني! آخه برادر من!
درجه ي اجتهاد درجه اي است كه مجتهد درصورتي كه نصي براي يك مسأله در ميان قرآن و سنت نيابد ميتواند خودش بر طبق احکام مشابهي كه با اين مسأله و احاديث صحيح وجود دارد نظر خودش را بگويد.
اگر بخواهد در مورد مسأله از معصوم جوياي نظر كند ديگر اجتهادش چه معنايي دارد؟!
اينکه شما ميگوييد ميشود مبلغ معصوم! يعني در واقع معصوم حكم داده و مجتهد آن را اعلام ميكند!! سبحان الله!

و بخاطر همين ميگويم كه يك صحابه ي عالم كه بعد از حجة الوداع رفته به سمت آفريقا و در انجا اقامت گزيده و تبليغ دين مينمايد هيچ نيازي به امام معصوم ندارد كه درمورد مسائل با او مشورت كند!!
فقط كافيست احاديث رسول الله و كتاب الله را به ياد داشته باشد تا بتواند اجتهاد كند و براي هر اجتهادش نيز الله تعالي اجر خواهد داد.

گمان ميكنم شما هنوز معناي كلمه ي « اجتهاد » را نميدانيد! برتان نخورد!

و اما سؤال سوم بنده را جوابي داديد كه درواقع من بايد ميدادم!

ابتدا گفتيد:
[اولا همونطور كه گفتم نمايندگان معصومين عليهم السلام مسائل و دساتير مورد نياز مردم رو از زبون امام معصوم براي اونها نقل مي كنه و نمي دونم ديگه شما دارين از چي ايراد مي گيرين .]

اما بعد گفتيد:
[ثانيا مي تونم از شما بپرسم پس حكم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چي بود ؟
ايشون هم يك نفر بيشتر نبودن كه. پس اين مشكلات زمان اون حضرت چطور حل مي شد ؟
]

عزيز من! بخاطر همين ميگوييم كه براي انتقال سنت رسول الله نيازي نيست كه ناقل معصوم باشه!
شما اينجا داريد حرف خودتان را نقض ميكنيد!

شما قبلاً گفته بوديد براي اينكه سنت رسول الله براي ديگران دست نخورده برسه حتماً بايد معصومي باشه!! اما اينجا داريد ميگيد [مبلغين سنت در زمان خود پيامبر معصوم نبودند پس چطور مشكلات حل ميشد؟!]

مرحبا! ما هم همين را ميگوييم! چرا وقتي رسول الله معاذ بن جبل را براي تبليغ دين به يمن فرستاد از اين نترسيد كه او معصوم نيست و ممكن است در نقل سنتش مرتکب خطا شود؟!

پس از همين سخنتان برمي آيد كه براي انتقال سنت به سرزمينهاي مختلف نيازي نيست معصومي در كار باشد بلكه مبلغ بايد امانت دار باشد.


گفتيد:
[ثالثا امام وظايف خطير و حساس ديگه اي رو هم داره .
مثلاحل مشكلات گريبانگير جامعه اعم از پاسخ به سوالات و اداره جنگها .
]

كداميك از امامانتان جنگها را اداره كرده است؟! اصلاً كداميك (بغير از حضرت علي و حسن رضي الله عنهم) به حكومت رسيدند كه بخواهد جنگي را اداره كند؟!

و گفتيد:
[حفاظت از اصل اسلام و رسوندن و معرفي اسلام ناب به نسلهاي بعدي . ]

لطفاً شما ديگه ادعاي اسلام ناب نکنيد که...!

-----------------------------------

« ومن الله التوفيق »

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:43 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواد هستم .

و اما برسيم سراغ جواب به آقا عبدالله كه فكر مي كنم جوابي كه ايشون از من درخواست كرده اظهر من الشمس هستش .

آقا عبدالله در رابطه با سير مباحثه مطالبي رو نوشتين كه خوش نداشتم در رابطه با اونها هم بحث كنم . ولي حالا كه قضيه يادآوري و از اينجور صحبتا مطرح شد منم چيزايي رو به شما يادآوري مي كنم .

شما نوشتي :

شما در آغاز بحث عثمت اين را گفتيد :

اين شخص (امام) بايد تو جامعه مسلمين علمش از همه بالاتر باشه كه بواسطه اين علم بالا جواب انواع شبهات و سوالات رو پيرامون اسلام بده و اذهان عمومي رو از انحراف نجات بده

شما اينجا داريد علم امام را پيش ميكشيد يا بنده؟!

من اين رو به اين خاطر نوشتم كه علم امام ناشي از عصمت امام هستش و خواستم يكي از ويژگي هاي پيشواي امت كه همون افضليت هست رو پيش بكشم .

اگر شما هم يه ذره دقت كني مي بيني كه وقتي من اين سطر رو كنار ادله ديگم نوشتم شما فقط و فقط رو اين موضوع زوم كردي و من چند دفعه به شما گفتم كه اين قضيه رو بي خيال شيد تا بعد از موضوع عصمت امام بهش رسيدگي كنيم . اما شما نوشتي كه نه اين بحث حتما لازمه و ...

در صورتيكه به راحتي مي شد در رابطه با بحث عصمت صحبت كنيم و بعدش بريم سراغ علم .

شما نوشتي :

و در جوايه بعديتان گفتيد كه :

بحث ، بحث علم امام هستش همون بحثي كه عزيزان اهل سنت باهاش كمي مشكل دارن و نمي تونن قبول كنن كه اينها علم غيب دارن

كه در اينجا علم غيب را نيز براي امامان قائل شديد! بگذريم ...

نه خير نگذريم .

اولا بحث علم امام بخاطر اصرار خود شما بود و من اين سطر بالائي رو به خاطر شما نوشتم . كه شما اومدي از بين اون همه حرف در رابطه با عصمت يكي دو خط رو در رابطه با علم امام از من سوال كردي و با وجود تذكر من رو حرف خودتون پا فشاري كردي و عاقبت بحث به علم كشيده شد . (كه البته من مشكلي ندارم)

ثانيا ما تو قسمت علم اين عزيزان بوديم كه شما روش رو گام به گام كردي و فقط موضوع اجتهاد رو نقد مي كردي و من هم جواب مي دادم .

اين نوشته شما با توجه به اون علامت تعجبي كه تو جمله گذاشتين نشون ميده كه شما منكر علم امام هستين . من مشكلي ندارم و مي تونم در رابطه با علم امام هم صحبت كنم . ولي قبل از بحث در رابطه با موضوع مورد نظر خواهشا طوري مطالبتو ننويس كه تو غالب نيم خط ،شخص خوننده فكر كنه كه اين موضوع اصلا صحت نداره .

بله من علم غيب رو براي امامان عليهم السلام قائلم . نه من بلكه همه شيعيان اين عقيده رو دارن كه اگه شما طالب باشي حاضر به توضيح اون هستم . شما منو از چي مي ترسوني ؟ فقط زمان بذار تا دربارش صحبت كنيم . همه چيز با شماست .

شما نوشتي :

هم اكنون زياد ناراحت اين نباشيد كه بحث منحرف شده! چون همه ي بحث هاي انجام شده مرتبط با عصمت هستند جز آيه ي تطهير و حديث ثقلين و نوح و ... كه جاي بحث آنها بعد از اثبات وجود عصمت است.

خيلي جالبه ، شما خواهان اثبات عصمت هستي بدون اينكه بدون مراجعه به قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم داشته باشيم . درصورتيكه اين دو مرجع همونطور كه قبلا بيان شد جزء مهمترين منابع اسلام هستن و بايد اولين نقطه اتكاء ما رو اونها باشه . نه اينكه براي اثبات مسئله اي كتاب الله و سنت رو كنار بذاريم . راستي ببينم مگه به شما اهل سنت نمي گن ؟!!!

 

و اما جواب نقد شما :

ببين آقا عبدالله فكر نمي كنم حرف من اينقدر نا مفهوم بوده باشه . خواهشا با بازي با كلمات سعي نكن از زير جواب شونه خالي كني .

الان مطلب رو طوري براي شما مي نويسم و نقد شما رو جواب ميدم كه ديگه جاي بحث توش نباشه .

من يه چيزي نوشتم به مضمون زير :

آقا جون رحمت خدا باعث شد كه خدا براي ما هادياني بفرسته كه با گوش دادن به دستورات اون هاديها همه رستگار بشن (( و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين )) 107 انبياء

اين قضيه با اومدن پيامبرا تا زمان پيامبر ما (عليهم السلام) سر جاش بود و اين غرض خدا پا بر جا بود .

حرف حساب من اينه . به طور قطع بعد از از دنيا رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين اراده خدا و اين غرض خدا هنوز ادامه داشت و هنوز هم داره .

يعني اينكه شما نمي توني بگي كه اين رحمت خدا به واسطه از دنيا رفتن پيامبر از بين رفت .

اين قضيه رو تا اينجا داشته باش .

از طرفي با اومدن وجود نازنين رسول خاتم نبوت ختم شد و بعد از ايشون در وحي بسته شد . پس اراده رحمت خداوند بايد از طريق كس ديگه اي به جز نبي به مردم تعلق بگيره .

و اون دقيقا همون پيشواي مردم بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش كه وصي اون حضرته .

اگر شما بگي كه با رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم خدا ديگه اون قصد و غرض قبلي رو نداشت اشتباه كردي چون در اين صورت تو حق ما نسلهاي بعد ظلم شده و از رحمت خدا بي بهره مونديم . در صورتيكه و ما ربك بظلام للعبيد (46 فصلت).

اگر بگي براي ما هم همون شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكم رحمت خداوند رو داره تا حدي درست گفتيد . اما باز هم بهره و استفاده ما از اين رحمت خدا به حد اقل خودش مي رسه . چون اولا ما تو دوران ايشون نبوديم تا درك حضور ايشون رو داشته باشيم و از بركات وجود نازنين ايشون بهره مند بشيم . ثانيا بعد از ايشون چه احاديثي كه به اون حضرت نبستن !!! ثالثا تو دوران بعد از رسول از چه كسي بايد پيروي كرد ؟ اصولا همونطور كه قبلا گفتم براي اوامر حكومتي كسي در راس امور هستش كه مرجع حكومتي حساب مي شه . اهميت مسائل شرعي هم كمتر از اهميت مسائل حكومتي نيست بلكه بالاتر از اون هستش .

پس كسي هم بايد براي مسائل شرعي محل رجوع باشه .

سوال من اينه اين شخص بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چه كسي هستش ؟

طبق آيه قرآن داريم : اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم .

اين اولي الامر چه كساني هستن كه قرآن اطاعت از اونها رو در كنار اطاعت از خدا و رسول مطرح كرده ؟ ( آيا اينها همش خيالات اهل تشيع هستش؟ )

خواهشا نگو كه مراد از اينها مجتهدين هستن چون در صورت گفتن شما مجبورم از عقل و نقل براي شما اثبات كنم كه اين حرف حرف بي پايه و اساسيه .

همونطور كه قبلا مطرح كردم يه سري از مشكلها بودن كه فقط با نيروي غيب حل مي شدن . خوب بعد از رسول الله كي بايد اين مشكلات رو حل كنه ؟ به چه طريقي ؟

پس با آيه لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه چه كنيم ؟

الان رسول الله رو از كجا گيربياريم تا ببينيم ايشون با مسائل به چه طريقي برخورد مي كردن ؟

از رو احاديث ابو هريره ؟ كه صحيحين مملو از اون هستن ؟!!!!!!!!!!!!!!!

با حوادث جديد چكار كنيم ؟

در رابطه با حوادث جديد كه آقاي ابوهريره كه ديگه حديث صحيح !!!!!!! نقل نكرده كه ؟

بابا وظيفه من الان چيه ؟

از كي بايد پيروي كنم ؟

از مالك بن انس ؟ يا احمد بن حنبل ؟ يا ... تو اعتقادات بايد از كي پيروي كنم ؟ اشعري بشم يا معتزلي ؟

هيچ كدوم از اينها تو زندگي معصوم نبودن . البته به گفته خود شما .

پس سزاوار نيستن كه بعنوان اولي الامر مطرح بشن و اطاعت اونها در كنار اطاعت از خدا و رسول به صورت اطاعت مطلق بيان بشه. و هيچ نصي تو پيروي از اينها نداريم .

اما در رابطه با پيروي از اهل البيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تا دل شما بخواد نصوصي تو كتب شما موجود هستش كه اگر و فقط اگر شما لب تر كني به پاي تمام شما اهل سنت عزيز مي ريزمش .

اهل بيتي كه به گواهي قرآن عاري از ((((هر نوع بدي ونقص )))) هستن .

اهل بيتي كه علاوه بر دلايل عقلي غير قابل انكار فوج فوج دليل نقلي بر عصمت اونها و لزوم اطاعت محض از اونها داريم . فعلا قصد ندارم از طريق نقل وارد بشم . چون اگر وارد بشم ديگه خدا مي دونه كي از اين بحث بيام بيرون .

واقعا فكر نمي كنم مطلب تا اين اندازه گنگ باشه .

بعنوان طرف مناظره كننده از شما درخواست مي كنم كه به تك تك حرفام پاسخ بدين . دقيقا همون كاري كه من دار انجام ميدم . و از شما اين مسئله رو مي خوام كه به دور از هر گونه تعصب و حاشيه رفتن جواب كلام من رو بدي .

همونطور كه قبلا بيان كردم اين ايرادات شما بخاطر اينه كه پيشوايان شما طي تاريخ و به گواهي كتب اهل سنت (كتب خود شما) مفتضح شدن . و شما كسي رو بين پيشوايان خودتون پيدا نمي كنين كه معصوم باشن و درنتيجه مصداق بسياري از آيات و از جمله همين آيه مذكور باشن .

يه بار ديگه آيه رو مي نويسم :

(((((( يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم )))))) (59 نساء)

در ضمن

هر پيامبري هر پادشاهي هر سلطاني هر فرماندهي هر گنده اي واسه خودش يه جانشين داره . ... خوب ؟

يعني چي ؟

يعني اينكه مي دونه بعد از خودش يه نفر بايد باشه تا افكارو اعمال اون شخص به افكار و اعمال خودش كاملا نزديك باشه تا بعد از اين نبي يا اين پادشاه به جامعه شوك وارد نشه و به مسير طبيعي خودش ادامه بده . (بهترين انتخاب)

طبيعتا خدا و رسول هم به فكر جامعه بدون رسول الله بودن . نبودن؟

و اون اشخاص كه تو سقيفه جمع شدن و واسه خودشون خليفه تعيين كردن ، كار بي خودي كردن . كه به راحتي آب خوردن بي خود بودن و مستبد و بي ادبانه و بي شرمانه و غير شرعي بودن اين كار بي پايه و اساس مشخص مي شه .

اگر شما قائل به اين باشين كه خدا و رسول به فكر جامعه بدون رسول نبودن :

اولا دروغ گفتي

ثانيا به خدا و رسول تهمت زدي

ثالثا اونها رو در نهايت بي فكري معرفي كردي

رابعا به اونها اهانت كردي .

به حول و قوه خدا اگر خواستي اونقدر براي شما دليل ميارم تا بدوني كه خداوند خليفة الرسول رو معين كرده بود .

حالا اين خليفه و اين جانشين به حق كسي هستش كه حتما معصومه .

اگر از من بپرسي به چه دليل براي اين شخص عصمت قائلي علاوه بر دلايل نقلي اينو به شما مي گم كه :

شما برو ببين اين فرد رو كي انتخابش كرده . همين .

اون وقت مشخص مي شه كه آيا اين شخص معصوم هستش يانه .

اگر معصوم نباشه پس عدالت خدا زير سوال مي ره .

چون به واسطه معصوم نبودن همونطور كه قبلا به شما گفتم بايد بگيم كه :

خدا شخصي رو بالاسر امت گذاشته كه به مردم جواب اشتباه مي ده . (ولو در يك مورد) يعني خدا تو همون يه مورد باعث ظلم به بنده شده .

وقتي دلايل عقلي در مرحله اول امكان عصمت پيشوا و در در جه دوم لزوم عصمت پيشوا رو به ما مي رسونه و وقتي با دلايل نقلي به عصمت اين شخص تصريح مي شه و روش صحه گذاشته مي شه و اون شخص معرف حضور امت ميشه پس ديگه چه دليلي براي شما باقي مي مونه كه اولا از كس ديگه اي پيروي كنين ثانيا بگين اين شخص نبايد معصوم باشه ؟

اوصياء رسول الله عليهم السلام مشخص شدن و همه اينها معصوم بودن . البته به گواهي تاريخ .

حالا به گواهي تاريخ يعني چي ؟

يعني اينكه تو اين دنيا كوچكترين عدد ((يك)) هستش و به اندازه همين كوچكترين عدد از اونها گناه و معصيت و مكروهي سراغ نداريم . اگه شما سراغ داريد بياريد .

(قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين)

در ضمن در رابطه با دو حديث سفينه نوح و حديث ثقلين شما گفته بودي كه اين دو حديث غيرمعتبر هستند . يا يه چيز تو همين مايه ها .

اگر غير معتبر هستن برامون بنويسد چرا ؟ و دلايل منو تو متواتر و معتبر بودن اونها رد كنين .

اما اگر معتبر هستن :

اولا : چرا شما گفتي نا معتبر هستن ؟

ثانيا : چرا نبايد تو قسمت اثبات عصمت از اونها استفاده كنم ؟ آيا شما مخالفي براي توضيح يه مطلب به يه حديث صحيح و متواتر و متقن و محكم و مستدل متمسك بشيم ؟

در هر حال اين قضيه رو هم توضيخ بدين كه منتظرم ببينم چرا شما اين حرفو زدين ؟ آيا قراره هر چي ما گفتيم شما بدون تفكر و تامل و تحقيق انكارشون كنين ؟

حالا مي خوام جواب سوالاي شما رو بدم :

سوال اول شما از من :

اولاً: بعد از حجة الوداع بسياري از مسلمانان دسته دسته به سرزمينها مختلف براي تبليغ دين سفر كردند.

آيا همه ي آنها معصوم بودند؟!...... قطعاً نبودند.

پس واضح است كه كسيكه ميخواهد سنت رسول الله را به ديگران انتقال دهد لزومي ندارد كه معصوم باشد بلكه بايد مؤمن باشد و امانت دار.

آيا تو صحبتاي من حرفي از حجة الوداع بود ؟ يا اينكه آيا تو صحبتاي من حرفي از معصوم بودن مبلغان دين بود ؟

1- من بعد از از دنيا رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو به شما گفتم نه بعد از حجة الوداع . و فرق اين دو در اينه كه بعد از حجة الوداع هنوز رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميون امت بودن .

2- كسي نگفته كه مبلغان دين بايد معصوم باشن . مبلغان به چند دسته تقسيم مي شن . اونها ئي كه مسائل كلي رو بيان مي كنن . مثل اصول دين ، كه به راحتي ميشه با استفاده از بيانات قرآن و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به تبيين و توضيح اونها پرداخت . و اين از دست هر مسلموني بر مياد .

يه دسته هم هستن كه جزئيات اسلام رو بيان مي كنن . مثل احكام و ... كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه . يعني مردم از نظر معصوم عليه السلام مطلع مي شن البته با واسطه . و به قول شما اين واسطه بايد مومن و امانت دار باشه .

اما فكر نمي كنم كه كسي گفته باشه كه مبلغ دين بايد بايد معصوم باشه .

البته اين حرفم به اون معني نيست كه معصومين مبلغ دين نيستن . بلكه كار تبليغ دين از طرف معصومين عليهم السلام علاوه بر تبليغ به صورت شخصي و فردي ، تربيت مبلغاني هستش كه بحث فعلي ما سر اونها هستش .

فكر مي كنم بحث معصوم و عصمت و تبليغ و مبلغ رو خوب توضيح داده باشم .

 

سوال دوم شما از من :

ثانياً: آيا مجتهدين كساني نيستند كه مسائل را دقيقاً طبق سنت رسول الله به مردم تفهيم ميكنند؟!

آقا عبدالله چرا شما وقت رو به تكرار مطالب مي گيريد ؟

قبلا كه اين مبحث رو توضيح داده بودم كه .

بازم براي اطلاع شما مي گم كه :

بله وظيفه يه مجتهد چيزي غير از اين نيست .

اگر شما مي خواي با تكرار اين حرف بگي كه مجتهدين تو زمينه اجتهاد نياز به امام رو از بين مي برن قبلا من جواب رو به شما دادم .

و گفتم كه اولا حرف امامان دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش يعني جزء سنت محسوب مي شه .

و ثانيا اين مجتهدين هستن كه بايد تو مسائل جديد بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نظر معصوم رو جويا بشن و با اونها هماهنگ بشن .

حالا شما بايد اين جواب منو نقد كني نه اينكه دوباره برگردي و سوال رو تكرار كني . ببخشيد كه اين ريختي صحبت مي كنم . اما ديگه چي بگم آخه ؟

 

سوال سوم شما از من :

ثالثاً: امام معصومي كه شما ميگوييد فوقش براي مردم يك شهر ميتواند مفيد باشد! پس مردم شهرها و سرزمين هاي ديگر چي؟! آيا آنها بايد از رحمت خداوند محروم باشند؟!

يا اينكه نمايندگاني در هر شهر داشته باشند! ولي آيا نمايندگانش نيز معصوم هستند؟!.....قطعاً نيستند!

پس معصوم بودن اين امام به چه درد مردم شهرهاي ديگر ميخورد؟!

اولا همونطور كه گفتم نمايندگان معصومين عليهم السلام مسائل و دساتير مورد نياز مردم رو از زبون امام معصوم براي اونها نقل مي كنه و نمي دونم ديگه شما دارين از چي ايراد مي گيرين .

ثانيا مي تونم از شما بپرسم پس حكم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چي بود ؟

ايشون هم يك نفر بيشتر نبودن كه. پس اين مشكلات زمان اون حضرت چطور حل مي شد ؟

ثالثا امام وظايف خطير و حساس ديگه اي رو هم داره .

مثلاحل مشكلات گريبانگير جامعه اعم از پاسخ به سوالات و اداره جنگها .

حفاظت از اصل اسلام و رسوندن و معرفي اسلام ناب به نسلهاي بعدي .

و اينكه مردم ادوار بعدي به ولايت اونها چنگ بزنن و با شناخت اون بزرگواران از مرگ جاهليت نجات پيدا كنن .

و بازم همونطور كه قبلا گفتم مسائل مشكلات مردم از طريق نمايندگان به دست امام معصوم حل مي شه .

و ... و ... و...

كه تو اين مسائل هيچ كسي محتاج به ديدن جسم امام عليه السلام نيست .

فكر مي كنم كه تا حدي اداي مطلب كرده باشم .

فعلا منتظر نقد و جواب شما به دونه دونه مسائل و خط به خط نوشته هاي بالا هستم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:47 |

« بسم الله الرحمن الرحيم »
-----------------------------------

آقاي عليخاني! عزيز دل برادر! چرا خودتان به کوچه ي علي چپ ميزنيد؟! باور نميکنيد!؟ پس دقت کنيد!

درسته که اولين بحثي که قرار بود انجام بشه بحث عصمت بود. اما بنده به شما ميگويم هم اکنون هم بحث ما روي عصمت است! ببينيد...

شما در آغاز بحث عثمت اين را گفتيد:
[اين شخص (امام) بايد تو جامعه مسلمين علمش از همه بالاتر باشه كه بواسطه اين علم بالا جواب انواع شبهات و سوالات رو پيرامون اسلام بده و اذهان عمومي رو از انحراف نجات بده.]

شما اينجا داريد علم امام را پيش ميکشيد يا بنده؟!

و در جوايه بعديتان گفتيد که:
[بحث ، بحث علم امام هستش همون بحثي كه عزيزان اهل سنت باهاش كمي مشكل دارن و نمي تونن قبول كنن كه اينها علم غيب دارن ]

که در اينجا علم غيب را نيز براي امامان قائل شديد! بگذريم...

اما بحث مجتهد هم از اينجا آغاز شد که شما گفتيد:
[اگه يكي واسش يه مسئله اي پيش بياد كه وظيفه ديني اون شخص تو اون مسئله گنجيده باشه و از قضا اين مسئله به گذشته يا آينده مربوط باشه و به پيشواي زمان خودش رجوع كنه و اون پيشوا جواب اونو ندونه پس اون شخص نمي دونه كه وظيفه ش چيه و بلا تكليف مي مونه و حجت بر او به هيچ وجه تموم نمي شه .]


و بعد بنده گفتم که پس مجتهدين دين چکاره هستند؟!

فکر ميکنم ديگه متوجه شديد مسيري که الآن داريم پيش ميگيريم را خودتان پيش گرفتيد نه بنده!

و البته اگر يادتان باشد به شما گفته بودم که قدم به قدم به شبهاتتان جواب خواهم داد پس مواظب هر کلمه اي که مينويسيد باشد!

يادت آمد؟!

و البته هم اکنون نيز از بحث عصمت خارج نشديم! بلکه دقيقاً داريم به مرکز آن نزديک ميشويم و بخاطر همين شما ميترسيد که يکباره به بن بستي برخورد کنيم و مجبور باشيم برگرديم و راه ديگري را امتحان کنيم.
و همين روش گام به گام روشي است که اجازه نميدهد هيچ شبهه اي بلاجواب بماند تا جايي که مدعي يا به اشتباهش بايد اعتراف کند و يا بي سروصدا از مناظره خارج شود.

حلقه ي بحث ما روي عصمت بود و جواب در مرکز آن. دقيقاً مانند معماي مارپيچ!
بايد آنقدر وروديها را امتحان کنيم تا راهي براي مرکز حلقه پيدا کنيم. اگر راهي پيدا شد عقيده ي عصمت شيعيان اثبات ميشود و اگر همه ي راه ها به بن بست خوردند معلوم خواهد شد که عصمتي وجود نداشته و ندارد.

هم اکنون زياد ناراحت اين نباشيد که بحث منحرف شده! چون همه ي بحث هاي انجام شده مرتبط با عصمت هستند جز آيه ي تطهير و حديث ثقلين و نوح و ... که جاي بحث آنها بعد از اثبات وجود عصمت است.
----------------------------------------------------------
از دليل اولتان شروع ميکنيم.

دليل اولتان اين بود:
[از طرفي بعد از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم همون غرض خدا هنوز پا بر جا بود و خدا هنوز مي خواست كه بنده ها راه رو از بيراهه تشخيص بدن . حالا تكليف چيه ؟
به حكم عقل اون شخصي كه پشوائي امت بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به دوشش هست بايد مسائل رو دقيقا عين رسول الله تو هر موردي تبيين كنه تا غرض خدا عملي بشه و اين رحمت شامل حال بنده هاي نسلهاي بعدي هم بشه وگرنه در حق آيندگان ظلم مي شه .
و امام نمي تونه اين مسائل رو دقيقا عين رسول الله تبيين كنه مگر اينكه معصوم باشه . ]

اولاً: بعد از حجة الوداع بسياري از مسلمانان دسته دسته به سرزمينها مختلف براي تبليغ دين سفر کردند.
آيا همه ي آنها معصوم بودند؟!...... قطعاً نبودند.
پس واضح است که کسيکه ميخواهد سنت رسول الله را به ديگران انتقال دهد لزومي ندارد که معصوم باشد بلکه بايد مؤمن باشد و امانت دار.

ثانياً: آيا مجتهدين کساني نيستند که مسائل را دقيقاً طبق سنت رسول الله به مردم تفهيم ميکنند؟!

ثالثاً: امام معصومي که شما ميگوييد فوقش براي مردم يک شهر ميتواند مفيد باشد! پس مردم شهرها و سرزمين هاي ديگر چي؟! آيا آنها بايد از رحمت خداوند محروم باشند؟!
يا اينکه نمايندگاني در هر شهر داشته باشند! ولي آيا نمايندگانش نيز معصوم هستند؟!.....قطعاً نيستند!
پس معصوم بودن اين امام به چه درد مردم شهرهاي ديگر ميخورد؟!

-----------------------------------------------------------

شما هم لطف کنيد روي همين دليلتان باقي بمانيد تا يا به بن بست برسيم و يا به مرکز معما. بعد از آن به دليل بعديتان خواهيم رفت.

« ومن الله التوفيق »


 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:47 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جوادم

آقا عبدالله ديگه واقعا داري شما بي لطفي ميكني .

اگه شما يادت باشه بحث اوليه ما در رابطه با عصمت بود كه خيلي از شما اهل سنت تو اين وبلاگ خواستار مباحثه و مناظره در اين رابطه بودين . از اونجائي هم كه شيعيان از ابراز عقايدشون به هيچ عنوان ترسي ندارن و با قرآن و كتب اهل سنت اون رو به راحتي اثبات مي كنن قرار به اين شد كه در رابطه با عصمت بحث كنيم . بعد شما خواستار شدي كه از عصمت فعلا دست بكشيم و بريم سراغ علم امام .

بعد از علم امام شما روش رو گام به گام كردي و در رابطه با اجتهاد و وجود امام معصوم بحث كردين .

الان هم دوباره شما برگشتي سراغ عصمت كه اين دفه شما خواهان هستي كه دلايل عقلي رو براي شما در رابطه با عصمت بيان كنم و از مطرح كردن دلايل نقلي خودداري كنم .

همونطور كه گفتم ما مشكلي نداريم كه اعتقادات حقه شيعه رو بيان كنيم اما واقعا فكر نمي كنم كه اين طريقه مباحثه باشه . مي شد يه مطلب رو به آخر رسوند و بعدش رفت سراغ مطلب بعدي .

در هر حال اين جواب شماست از طرف من به نوبه خودم .

اگه بخوايم از اول شروع كنيم بايد اينطور بگم :

1- رحمت خدا باعث شد تا خدا براي ما پيامبرهايي رو مبعوث كنه تا بوسيله اونها مقصود خودش رو اعم از اوامر و نواهي بدون كم و زياد و كاستي و غلو و ... به بنده ها برسونه تا بوسيله اين دستورات الهي، بنده ها راه رو از بيراه تشخيص بدن و تو هر دوره اي از نظر پروردگارشون در قبال مسائل آگاه باشن تا نتيجتا به فلاح و رستگاري برسن .

اما نبوت به وجود نازنين پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم ختم شد .

از طرفي بعد از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم همون غرض خدا هنوز پا بر جا بود و خدا هنوز مي خواست كه بنده ها راه رو از بيراهه تشخيص بدن . حالا تكليف چيه ؟

به حكم عقل اون شخصي كه پشوائي امت بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به دوشش هست بايد مسائل رو دقيقا عين رسول الله تو هر موردي تبيين كنه تا غرض خدا عملي بشه و اين رحمت شامل حال بنده هاي نسلهاي بعدي هم بشه وگرنه در حق آيندگان ظلم مي شه .

و امام نمي تونه اين مسائل رو دقيقا عين رسول الله تبيين كنه مگر اينكه معصوم باشه .

2- بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از هر طرف مخصوصا از طرف يونان و ايران و هند و جوامع متمدن اون روز انواع شبهه ها به اسلام وارد مي شد . از طرفي خيلي از حقيقت جويان طبق اخبار كتب آسماني سلف مي خواستن در رابطه با اسلام تحقيق كنن از طرف ديگه امام بايد جوابگوي انواع مسائل سياسي و اجتماعي و شرعي اعم از اعتقادات و احكام باشه و در صورت بروز تشنج و حمله به كشورهاي ديگه يا احيانا حمله كشورهاي ديگه به سرزمين اسلام مسائل و مشكلات رو با رهبري خودش و با تسلطي كه به روي امور داره حل كنه كه البته تسلط به همه امور ممكن نيست مگر اتصال به علم غير تحصيلي . پس شك نكن كه بايد معصوم باشه تا بتونه با استفاده از علم لدني جواب هر سوالي رو بده و هر مشكلي رو حل كنه . همونطور كه قبلا گفته بودم يه سري مسائل بودن كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اونها رو فقط با علم غيب حل مي كردن . حالا اينكه مسائل اين ريختي با از دنيا رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا نرفتن .

3- طبق نص داريم :

لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه .

يعني امت بايد از رو رفتار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نت برداري كنن وتو زندگي روزمره به كار ببندن .

حالا تكليف نسلهاي بعدي كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو نديدن چيه ؟ شايد شما بگي كه احاديث موجود اين اشكال من رو رفع مي كنن . اما بايد بگم همونطور كه قبلا گفتم مسائل جديد گريبانگير جامعه بوده و كسي برخورد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو با اين مسائل نديده از طرفي ما ريز به ريز كاراي حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم رو نداريم . پس اينجا پيشواي بعد از رسول بايد دقيقا مثل خود پيامبر معصوم و عاري از هرگونه رجس و پليدي و آلودگي باشه تا تو آينه خليفةالرسول ، امت شخص رسول رو ببينن و با اخلاق ايشون آشنا بشن .

4- اگر قبول كنيم كه خدا امام رو نصب كرده پس بواسطه عظمت و عدالت و خيرخواهي انتخاب كننده و به ضمانت و پشت گرمي اون شخص حتما انتخاب شونده معصوم هستش .

چون اگر خلاف اين رو معتقد باشيم بايد بگيم خدا كسي رو انتخاب كرده كه مردم رو تو اشتباه مي ندازه ( ولو در يك موضوع ) .

از طرفي اگر خدا شخصي رو براي ما انتخاب كنه كه اون شخص بواسطه عصمت نداشته بعضي از مسائل رو درست تبيين نكنه اولا به ما ظلم كرده ثانيا همونطور كه قبلا تشريح كردم حجت رو بر ما تموم نكرده در صورتي كه داريم : فلله الحجة البالغه .

5- نصب امام يه لطف از طرف خدا هستش . بله لطفه . چون همونطور كه قبلا اشاره هايي كردم امام بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مثل ايشون آمر به معروف و ناهي از منكر هستش و امر مي كنه مردم رو به عبادت و طاعت و نهي مي كنه اونها رو از معاصي و دين خدا رو محافظت مي كنه تا اولا خللي به پيكر دين وارد نشه و ثانيا در اثر اين عدم خلل به دين اعتقادات مردم سالم بمونه . و ...

پس به اهل عقل پوشيده نيست كه نصب يه همچين امامي كه مسلط به قوانين و احكام الهي باشه و تو مواقع مختلف حكم الله رو بدونه كه بوسيله اون امت هدايت بشن و هرچه بهتر خدا رو پرستش كنن يه لطفيه از طرف خدا كه قطعا مردم از انتخاب يه همچين شخصي عاجز هستن .

و از طرفي لطف بر خدا واجبه چون اگر لطفي از دستش بر بياد و انجام نده در حق بنده ها ظلم كرده . در صورتي كه طبق نص داريم كه خدا هيچ موقع به بنده ها ظلم نمي كنه .

براي تحقيق بيشتر شما مي توني به كتاب قيّم (( الفين )) نوشته علامه مرحوم حلي رحمت الله عليه مراجعه كنيد و ببينيد كه اين عالم تيز هوش و بزرگوار دو هزار دليل عقلي و نقلي در اثبات عقيده اماميه در امر امامت آورده .

فكر مي كنم همين مقدار كافي باشه و بهتره منتظر جواب شما باشم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:24 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
--------------------------------------

آقاي عليخاني! لطفاً آرامش خودتان را حفظ كنيد. عذرخواهي ميكنم اگر اعتقاداتتان زير سؤال رفت.

شما از اين سخن بنده ناراحت شديد:
[با وجود مجتهد چه نيازي به امام معصوم است؟!]

بنده تازه دارم احساس ميكنم كه شما اصل سؤال بنده را متوجه نشديد دوباره آن را تكرار ميكنم.

بحث ما روي اين محور است كه:

از نظر شيعه چرا امام بايد معصوم باشد؟

لطفاً دليلتان را توضيح دهيد. و البته به سؤالم دقت كنيد كه چه چيزي از شما ميخواهد. بنده نگفتم كه دليل عصمت اهل بيت را بگوييد! بلكه از شما ميخواهم كه بگوييد به چه دليل امام بايد معصوم باشد. باقي بحث ها باشد براي بعد.

آيه تطهير و حديث ثقلين و حديث نوح و ... همگي براي اثبات عصمت اهل بيت هستند نه جواب سؤال من.

من فعلاً با اهل بيت كاري ندارم. ميخواهم بدانم شيعه اين عقيده ي معصوم بودن امام را از كجا آورده است؟

شما اول ثابت كنيد كه آيا چيزي به نام عصمت در دين اسلام داريم، سپس عصمت اهل بيت را ثابت كنيد.

پس دوباره ميپرسم:

از نظر شيعه چرا امام بايد معصوم باشد؟

-----------------------------------
لطفاً فكر نكنيد كه باز هم دارم تكرار بيهوده ميكنم! خير...!
بلكه دارم به شما تفهيم ميكنم كه سؤال بنده چه بوده كه شما هي ميگوييد حديث نوح و حديث ثقلين و ...!

و لطف كنيد ديگر مطلب اضافه اي ننويسيد.

«ومن الله التوفيق»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 13:9 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جوادم

و اما جواب قسمت اول نوشته هاي آقا عبدالله .

درسته شما چندين دفعه نوشتي روش گام به گام و من هم چندين دفعه خوندم .

اما درست نيست كه يه سري از مسائل كلي ، به اين صورت مطرح بشه . شما زير سايه طرح مطلب به صورت گام به گام اعتقاد شيعيان رو زير سوال بردي .

مگه اين حرف شما نيست ؟

و اما حرف بنده اين بود:

با وجود مجتهد چه نيازي به امام معصوم است؟!

اگه منظور شما از حرف بالا اشكال فقط در زمينه اجتهاد بود جاداشت كه بهتر بيان كنين . در ضمن اون توضيح من يه توضيح عليحده بود كه من براي اطلاع كسايي نوشتم كه احتمالا با حرف شما روبرو مي شدن و تو ذهنشون دو دستگي ايجاد مي شد .

همين ...

 

و جواب قسمت دوم نوشته هاي شما :

شما نوشتي :

ياد آوري: مجتهد به احاديث رسول الله نياز دارد نه خود رسول الله!

و من مي نويسم :

از ياد آوري شما ممنونم اما بايد به عرضتون برسونم فكر كنم اين مساله احتياجي به يادآوري نداشت . چون همه مي دونيم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفتن .

الحمد لله من قبلا تو دو سه خط بعد از همين تيكه كه شما اونو از حرفام جدا كردي نوشتم :

اصلا جزء منابع يه مجتهد ((قول و فعل و تقرير)) هستش . و اگه بخواد اين مسائل رو از تو منابعش حذف كنه كه ديگه ((علي الاجتهاد سلام)) ...

فكر كنم نوشته بالا دقيقا مشخص مي كنه كه منظور من چي بوده .

اين پائيني حرف شماس آقا عبدالله :

دقت كنيد كه در فقه تشيع مجتهد براي اجتهاد نياز به چهار چيز دارد:

كتاب الله (قرآن), سنت (احاديث نبوي), اجماع و عقل.

در اين چهار چيز چيزي به نام امام و يا امامت و يا امام معصوم و يا رجوع به امام ديده نميشود. پس شما چگونه ميگوييد يكي از منابع مهم، ائمه هستند!!!

بنده احساس ميكنم چون جوابي نداريد خودتان داريد اجتهاد ميكنيد!!! بايد بخاطر داشته باشيد كه:

« إن الله عليم بذات الصدور »

و حالا اين يكي حرف منه :

تو دسته بندي منابع فقه شيعه حرف شما درسته اما يه مساله هست كه به اعتقادات برميگرده و اعتقادات هم قهرا بايد به آيات و روايات برگردن كه ان شاء الله تعالي مطلب رو به نوبه خودم تشريح مي كنم . اما قبلش يه توضيحاتي براي شما دارم .

اولا :

شما جواب خودتون رو از لابلاي حرفاي من كشيدي بيرون ولي متوجه نشدين .

اون هم اين بود :

[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]

شما اين حرف منو از بين حرفام گلچين كردي غافل از اينكه جواب خود شما تو اين حرف گنجونده شده .

ثانيا :

اگه هنوز بازم مطلب بر شما مشتبه شده بايد به عرضتون برسونم كه امامت جزء سنت هستش . قبلا به شما گفتم اما فكر نمي كردم كه شما متوجهش نشي و دوباره اشكال كني . در هر حال خدمتتون عارضم كه احاديث امامان معصوم عليهم السلام در حكم احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستن .

تو مسئله فقه شيعه اين يه مساله بارز و آشكار هستش كه يكي از وجوه تمايز بارز بين فقه شيعه و فقه بقيه مذاهب هستش .

همونطور كه قبلا توضيح دادم اراده خدا مبني بر بردن هرگونه بدي و رجس شامل حال اين ذوات مقدسه شده و اونها از هر عيب و بدي و رجس مبرا هستن .

و بازم همونطور كه قبلا عرض كردم طبق دو حديث مشهور و متواتر و صحيح و مستدل و مستحكم و متقن و قابل اعتماد ((ثقلين)) و ((كشتي نوح علي نبينا و آله و عليه السلام)) براي گمراه نشدن در هر امري (( بايد )) از اين عزيزان پيروي كرد .

چه اينكه اين عزيزان عدل قرآن هستن و به تضمين همين يك حديث ثقلين متوجه مي شيم كه اينها از هر عيب و نقص و آلايشي پاك و طاهر و مبرا هستن . پس طبق اين دلايل و دلايل بسيار زياد ديگه حرف معصومين در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش و گفتار اين عزيزان در منابع فقه شيعه جزء سنت محسوب ميشه .

الان اگر شما بخواي اشكالي وارد كني بايد به اين حرف من وارد كني كه گفتم ((حرف اونها در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .))

كه البته اجوبه فرواووني مي شه بهش داد . فعلا منتظر متن شما هستم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:57 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

آقای علیخانی! متون شما را خواندم. الحمد لله داریم به توافق میرسیم. اما چون روش بنده گام به گام است نمیخواهم همه ی جوابیه تان را جواب دهم. فعلاً فقط جواب همان دلیل اولتان را روشن کنیم بهتر است.
خوب...

شما گفتید:
[بايد بگم كه دليل وجود امام فقط مسئله اجتهاد نيست كه بنا بر گفته شما اگه مجتهد داشته باشيم پس امام نمي خوايم . ]

جناب برادر! بنده هم چنین فکری نکردم و البته میدانم که دلیل شیعه برای ضرورت وجود امام فقط برای اجتهاد و جواب به سؤالات مردم نیست! اما به یاد داشته باشید که بنده گفتم دارم گام به گام دلایل نیاز به امام از نظر شیعه را نقد میکنم نه اینکه بگم دلیل شما فقط همین بود و باطل است!!! پس چرا عجله میکنید؟!

اما از آنجا که انگشتانم مو درآورد از بس نوشتم باز هم مینویسم, که این فقط گام اول بود! یعنی شما برای اثبات امام معصوم دلایلی را مطرح کردید و اولینش همین بود که گفتید اگه یکی واسش مسئله ای پیش بیاد و ...! مگه نبود؟!

خوب بنده هم در رد این دلیل شما این مسئله ی اجتهاد را بیان کردم و گفتم با وجود مجتهد این چیزی که میگویید نمیتواند دلیلی برای ضرورت وجود امام معصوم باشد.

--------------------------------------------------------------------------
و اما گفتید:
[آيا اين مجتهد براي اجتهاد نياز به رسول الله داره ؟!]

و جای دیگر:
[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]

یاد آوری: مجتهد به احادیث رسول الله نیاز دارد نه خود رسول الله!

دقت کنید که در فقه تشیع مجتهد برای اجتهاد نیاز به چهار چیز دارد:
کتاب الله (قرآن), سنت (احادیث نبوی), اجماع و عقل.

در این چهار چیز چیزی به نام امام و یا امامت و یا امام معصوم و یا رجوع به امام دیده نمیشود. پس شما چگونه میگویید یکی از منابع مهم، ائمه هستند!!!

بنده احساس میکنم چون جوابی ندارید خودتان دارید اجتهاد میکنید!!! باید بخاطر داشته باشید که:
« إن الله علیم بذات الصدور »

اگر متوجه شدید که دلیلی که آوردید نمیتواند برای اثبات امام معصوم حجت باشد بگویید تا برویم سراغ دلیل بعدی.

« ومن الله التوفیق »

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:27 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

آقای علیخانی! متأسفانه این بی توجهی و فرار شما از بحث اینبار بسیار بارزتر از قبل بود!

این مسأله ی مجتهد را برای این مطرح کردم چون شما گفتید:
[اگر کسی مسأله ای برایش پیش بیاید و پیشوایش نتواند آن را حل کند حجت برایش تمام نمیشود!]

و حتماً منظورتان این بود که نیاز به امام معصوم بخاطر همین است که جواب همه ی مسائل مردم را بتواند بدهد. آیا غیر از اینست؟!

و اما حرف بنده این بود:
با وجود مجتهد چه نیازی به امام معصوم است؟!
آیا جز اینست که یک مجتهد میتواند برای هرگونه مسائلی حکم صادر کند و یا از منابعش استنباط کند؟!

و شما میگویید:
[بابا اين مجتهد مثالي شما كه احكام رو از جيب شلوار كرديش كه بيرون نمياره كه . هر چيزي رو كه مي گه بايد طبق موازين عقليه و شرعيه باشه .]

بنده هم موافقم که جناب مجتهد احکام را برطبق موازین شرعی صادر میکند. اما بحث اصلی که شما هی از آن فرار میکنید اینست. خوب دقت کنید:

آیا این مجتهد برای اجتهاد به امام معصوم نیاز دارد؟!

اگر دارد, پس این چگونه مجتهدی است که نام مجتهد را بر خود نهاده اما نتواند خودش مسأله ای را حل کند؟!

آیا مجتهد جز اینست که میتواند برطبق موازین شرعی و عقلی (به قول شما) حکم صادر کند؟!

خوب, پس نقش امام معصوم این وسط چیست؟!

آیا یکی از منابع مجتهدین شما رجوع به امام معصوم است؟!

امکان ندارد یک مجتهد برای اجتهاد خود نیازمند کسی باشد! چرا که اگر خودش نیازمند باشد دیگر اجتهادش چه معنایی دارد؟!

----------------------------------
خیلی دلم میخواهد جواب بقیه ی نطقتان را بدهم اما میترسم از بحث خارج شویم. پس صبر میکنم تا این بحث اجتهاد روشن شود.

اگر فهمیدید که اگر شخصی سؤالی برایش پیش بیاید میتواند پیش مجتهد برود و نیازی به امام معصوم ندارد, بفرمایید تا برویم سراغ دلیل بعدی شما.


««« ومن الله التوفیق »»»

.

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:47 |

به نام الله

 

با عرض ادب و سلام خدمت دوستان

1 - از اینکه به عللی قادر نیستم بصورتی مرتب در مناظره شرکت کنم از شما پوزش می خواهم ، امیدوارم فرصتی بیابم و بیشتر در خدمت دوستان باشم .

از جناب بلبل پور که دعوت مرا برای مناظره قبول کردند مجددا تشکر می کنم و قول می دهم هر وقت فرصت کردم به نظرات ایشان جواب خواهم داد .

2 – از مدیر محترم وبلاگ در خواست می کنم به وبلاگ نظمی بدهند و شیوه آرشیو مطالب را مرتب کنند تا دسترسی کاربران به مطالب و موضوعات آسانتر باشد .

3 –  در حالیکه جنابان عبدالله و جواد علیخانی مناظره دو نفره انجام  می دهند و با توجه به روش خوب و پسندیده جناب عبدالله در مناظره گام به گام  ، نمی خواهم در روند مناظره آنها خللی ایجاد کنم .

اما می خواهم در تایید نظرات جناب عبدالله مطالبی را خدمت دوستان عرض کنم .

 

                                     ***************************

 

شیعیان فقه خاص خود را ندارند  زیرا فقه آنها حاشیه ای است بر فقه اهل سنت !

 

تاریخ فقه و اجتهاد وعلوم مرتبط با آن از قبیل اصول فقه ، علوم تفسیر و حدیث   نشان می دهد که اهل سنت در این علوم پیشگام بوده اند و شیعیان بعدا با استفاده از اصول و روش های معمول در میان دانشمندان اهل سنت ، اقدام به تدوین کتابهای دینی خود نموده اند !

برای آنکه نوشتار طولانی نشود در اینجا چند نکته را از قول علمای شیعه نقل می کنم ، امیدوارم مورد توجه قرار گیرد و موجب شود تا دوستان در خصوص آن به مطالعه و تحقیق بپردازند .

1 – دکتر مصطفی کامل الشیبی در کتاب : تشیع و تصوف ( صفحه 30)  با اشاره به سرگذشت امامان شیعه و جگونگی ارتباط آنها با شیعیان می نویسد که امامان شیعه نقش فعالی در پی ریزی عقاید تشیع نداشته اند !

 

بنا براین معلوم می شود که آنچه که به عنوان عقاید شیعه مطرح است ساخته و پرداخته علما و بنیانگذاران شیعه می باشد که در طول تاریخ بتدریج شکل گرفته است !

تنوع و تضاد عقیدتی در بین فرقه های مختلف شیعه و ظهور و افول فرق زیادی که اینک فقط نامی از آنها باقی مانده تاییدی تاریخی براین مدعاست !

 

برای مطالعه بیشتر مراحعه کنید به منابع زیر:

-          کتاب : مکتب در فرآیند تکامل نوشته سید حسین مدرسی طباطبایی انتشارات کویر

-          مقاله : قرائت فراموش شده نوشته دکتر محسن کدیور مندرج در فصلنامه مدرسه ( که توقیفش کردند!) –  در سایت دکتر کدیور نیز موجود است .

-          کتاب : تکامل فکر سیاسی شیعی  نوشته دکتر احمد الکاتب ( ترجمه فارسی آن در سایت دکتر کاتب موجود است )

دو نقل قول یکسان و مستند از نظر آیت الله بروجردی

2 – آیت الله زنجانی استاد حوزه علمیه مشهد در گفتگویی با نشریه اندیشه  ( شماره اول بهار 1370) می گوید : آیت الله العظمی بروجردی تعبیرشان این بود که فقه ما تعلیقه ای است بر فقه اهل سنت !

 

3 – آیت الله زنجانی همچنین گفته است که : بسیاری از قواعد فقهی که الان مورد بحث است ، اصلش از فقه اهل سنت گرفته شده و به تدریج به حوزه فقه شیعه سرایت کرده است !

4 – آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی نیز در مقاله ای مندرج  در مجله کیهان فرهنگی ( شماره 257 اسفند ماه 86 )  می نویسد : آیت الله بروجردی در هنگام تدریس به فقه مقارن عنایت داشت و می فرمود ، فقه شیعه در حاشیه فقه اهل سنت است !

 

شخصیت و اهمیت علمی و دینی مرحوم آیت الله بروجردی برای همگان روشن است و نیازی به معرفی و توضیح نمی بینم .

برخلاف آنچه که بین عوام شیعه و متعصبان کم اطلاع آنها مرسوم است که خود و مذهبشان را برتر و بهتر می دانند ، علمای بزرگ شیعه همواره خود را بی نیاز از کتب و علمای اهل سنت نمی دانند و در هر بابی که کتاب می نویسند یا بحث و تدریس می کنند به نظرات علمی و متقن علمای اهل سنت استناد

 می کنند !

نگاهی به کتابهای علمای شیعه در  تفسیر قرآن ، علوم حدیث  و فقه واحکام در گذشته و حال گواه این مدعاست !

 

از دوستان شیعه می خواهم قبل از آنکه موارد فوق الذکر را انکار کنند کمی درباره  تاریخ فقه و اجتهاد و منابع اجتهاد و علوم تفسیر و حدیت  مطالعه نمایند !

مطالعه کتابهای آیت الله ابراهیم جناتی را توصیه می کنم . ( ایشان نیز اخیرا مرجع تقلید شده اند )

************************

یک موضوع دیگر برای مطالعه و تحقیق :

از برادر گرامی جناب عیدالله که در رابطه با موضوع اجتهاد و مجتهدین  بحث می کنند می خواهم از دوستان شیعه بپرسند که:

-   علت وجود تعداد زیادی مرجع تقلید در شیعه چیست ؟

-   چراعلمای شیعه و مراجع تقلید نمی توانند از میان خود اعلم را تشخیص بدهند ؟

-   چرا هریک از مراجع محترم تقلید خود را اعلم می داند ؟

-   چرا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از میان تعداد زیادی مراجع تقلید فقط هفت نفر را تایید کرده است ؟

-   تکلیف سایر مراجع چیست ؟

-   تکلیف مقلدین آنها چیست ؟

-   چرا عامل سیاست در تصمیم جامعه مدرسین دخیل است ؟

-   مگر مرحوم امام خمینی فقه آیت الله منتظری را قوی ترین فقه نمی دانست ؟ پس چرا جامعه مدرسین مرجعیت ایشان را قبول ندارد ؟

برای که کسی جویای حقیقت باشد این پرسش ها می توانند موجب جرقه و تحول فکری شوند .

 

فاروق

1/2/87

**************************************

 

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:8 |