تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

اولین گام راجع به اجتهاد و مجتهد است.
بنده هرقدر که جواب آقای علیخانی را در اینمورد خواندم چیزی جز طعنه زدن ندیدم!
آخه برادر من! بحث بنده این نبود که منابع مجتهدین اهل سنت را به شما تحمیل کنم! بنده هم میدانم که شما آنها را قبول ندارید و قبول هم نخواهید کرد! اگر قبول داشتید که شیعه
نبودید!

اما بحث بنده چیز دیگری است که شما از آن تفره رفتید و فقط با سخنان حاشیه ای از آنها دور شدید! بحث اینست که:

با وجود مجتهد چه نیازی به امام معصوم است؟!
مگر نه اینست که یک مجتهد میتواند برای مسائل جدید حکم صادر کند؟!
نکند شیعه مجتهد و اجتهاد را قبول ندارد؟!
یا نکند خود این مجتهد نیز باید برود از امام معصوم سؤال کند!؟
اگر قبول دارید که مجتهد و اجتهادی در دین وجود دارد, حتماً میدانید که مجتهد میتواند از خود حکم صادر کند. پس چرا مغالطه میکنید و میگویید اگر پیشوای کسی جواب مسأله ای را نداند حجت برایش تمام نمیشود و بلاتکلیف میماند!؟

اگر این فرد پیش یک مجتهد برود قطعاً دست خالی بر نخواهد گشت. ولی اگر پیش آخوند معمولی برود مسلماً امکان دارد که دست خالی برگردد. اما بحث بنده یک
آخوند معمولی نبود بلکه یک « مجتهد » بود.

بله! شما بجای فکر کردن و جواب دادن به چنین سؤالاتی فقط گفتید که این منابع اهل سنت اشتباه است! لزومی نداشت بگویید! چون ما هم میدانیم که از نظر شما آنها اشتباه هستند! اما میتوانستید منابع مجتهدین خودتان را ملاک قرار دهید و فکر کنید.

باز هم تأکید میکنم که ان شاءالله با این روش (روش گام به گام) خیلی بهتر به نتیجه خواهیم رسید. فقط کافیست فکرتان را بازتر کنید و جوابهایتان را خلاصه ولی مفید بدهید.

« ومن الله التوفیق »

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 و ساعت 15:29 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

جواد عليخاني هستم .

بريم ببينيم جواب آقا عبدالله رو چه جوري مي شه داد ؟

اولين مطلب ايشون تو نقد جوابيه من مبحث اجتهاد بود كه ايشون اين مبحث رو در مقابل بحث نياز امت به علم امام گذاشت و نتيجه گرفت كه مي خوام بگم نتيجه ايشون صد در صد غلط هستش .

 

ايشون نوشته :

آيا شما ميدانستيد مجتهد کسي است که نه تنها ميتواند احکام را از ميان کتاب الله و سنت رسول الله استخراج کند بلکه ميتواند عمل قياس را درمورد مسائل جديد انجام داده و براي مواردي که حتي کوچکترين اثري از آن در زمان رسول الله نبوده حکم دهد؟!

 

 

و من مي گم :

مي خوام منابعي رو كه خود شما نوشتي مورد نقد قرار بدم و در آخر نظر تشيع رو هم بيان كنم تا ببينيم كي با حق همراه هستش .

1- كتاب : طبق خود نص هيچ كس به حقيقت قرآن دسترسي پيدا نمي كنه . (لا يمسه الا المطهرون) قبلا در اين رابطه بحث كردم و گفتم كه ((لا))ي موجود تو اين فراز ((لا))ي نافيه هستش . از طرفي بازم طبق نقل قرآن تاويل كتاب رو فقط خدا و راسخين در علم مي دونن .

حالا اين وسط يه سري از آيات هستن كه ظاهرشون واسه ما حجته كه بهشون محكمات قرآن مي گيم . از طرفي اهل سنت معتقدن كه قرآن باطن نداره !!!!! با اين اوصاف دامنه استفاده از كتاب بدون در نظر گرفتن راسخين در علم و مطهرون و كساني كه عدل قرآن هستن و تاويل كننده هاي قرآن هستن خيلي خيلي كم مي شه .

 

2- سنت : خيلي جالبه !! امروز كساني داعيه پيروي از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو دارن كه پيشوايان و بزرگان اونا بيشترين مخالفت رو با سنت نبوي داشتن !!!!!!!!!!!!

اول اين مطلبو مي گم بعد ادامه حرفامو پي ميگيرم :

اهل سنت واقعي بي هيچ قيد و شرطي شيعيان هستن و بس . كساني كه حتي يك سنت نبوي رو زير پا نذاشتن و هميشه در مقام اطاعت از اون بزرگوار بودن .

حالا ادامه حرفم :

ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه نه تنها از نقل حديث از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جلوگيري كردن بلكه سنتهايي رو كه طبق نص از ايشون به يادگار مونده بود رو منكر شدن و ترك كردن . اونوقت پيروان اونها امروز تو دنيا با نام اهل سنت شناخته مي شن !!!!!!!!! اينها همش از بازيهاي ناجوونمردونه دنيا هستش كه لقب كسي به ناحق به كس ديگه داده بشه و ...

از جمله اونها مي تونم به قضاياي ((ترك صدقه مؤلفة قلوبهم)) ((حرام كردن متعه به راي شخصي)) ((منع از نگارش وصيت)) و ((خوندن نماز مستحبي تراويح به جماعت)) اشاره كنم .

اينها بزرگان اهل سنت نبوي هستن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما از طرفي اين جلوگيريها رو مي بينيم اما از يه طرف ديگه مي بينيم كه اين همه احاديث از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده . و حيرون مي مونيم كه بابا اگه از نقل حديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جلوگيري كردن پس چرا اين همه حديث الان از ايشون موجوده و متوجه مي شيم اين مطلب اشاره مستقيم به جعل احاديث بعد از اون بزرگوار داره كه نمونه اون رو كم نديديم فقط درخواست كنين تا نمونه هايي از اين احاديث رو به اميد حق بيان كنم .

 

3- قياس : همونطور كه مشخصه شما نوشتي كه مهمترين منبع اهل كتاب و سنت هستش . حالا اگه بخوايم اعتراضات رو بي خيال شيم بايد از شما بپرسم طبق همين قرآن و سنت كه شما ادعاي پيروي اونها رو دارين چه مجوزي براي قياس كردن تو مسائل و احكام وجود داره ؟

بهترين حجت براي انجام تكاليف نص و قول و فعل و تقرير هستش حالا كجا آيه يا روايت يا انجام كار قياس توسط رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم داريم ؟

شايد بگيد كه حضرت نيازي به قياس نداشته اما اگه قياس يه كار تاييد شده اي از طرف خدا و رسول صلي الله عليه و آله و سلم بود بايد ايشون واسه ما بيان مي كردن كه :

چون بعد از من كسي ديگه نمي تونه تو مسائل ، اونا رو تفكيك كنه پس قياس كنين .

بايد به شما بگم قياس يه چيز من درآورديه كه ريشه تو ضعف اهل سنت در رابطه با مقوله امامت و علم امامت داره .

قياس نشون از ضعف فقه اهل سنت داره . قياس نشون مي ده مجتهدين اهل سنت چون دستشون به جايي بند نبود خودشون واسه خودشون دستگيره درست كردن . قياس به ما ميگه كه هيچ چي بلد نيستم .

اصلا با عقل سازگار نيست كه يه نفر بره قياس كنه با توجه به حكم يه مسئله ديگه واسه يه مسئله ديگه حكم بتراشه . مي تونم تا پس فردا واستون مثالايي بزنم كه خيلي شبيه هم هستن و تو اون موارد قياس كم مياره و كور مي زنه . اصلا مي شه بگين ريشه قياس كجاست ؟ و اين مساله از كجا سر و كله ش پيدا شده ؟

واقعا اگر اهل سنت منبع قابل اعتمادي داشتن چرا بايد مي رفتن سراغ قياس ؟

تو اين مورد نظر شيعه براينه كه :

ابتدا بايد ببينيم نص چي ميگه . بعد از نص بايد ديد حرف رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چيه ؟ بعد از ايشون بايد ديد كه حرف امامان معصوم عليهم السلام چيه ؟ همون كساني كه خدا اراده كرده كه هر گونه پليدي و بدي رو از اونها دور كنه و حرف اونها دقيقا حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .

حالا مي شه فهميد كه گستره فقه شيعه تا چه اندازه هستش و به هيچ وجه نمي شه فقه اهل سنت رو با فقه شيعه مقايسه كرد .

تا اينجاي كار مسائل حله .

اما يه مشكل پيش مياد و اون هم مشكل غيبت خاتم اوصياء صلوات الله عليهم اجمعين هستش . تو زمان غيبت مجتهدين محل رجوع امت هستن . همونطور كه امام زمان عليه السلام فرمودن :

و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة احاديثنا

تو زمان غيبت اين مراجع عظام هستن كه طبق كتاب و سنت و گفتار ائمه شيعه عليهم السلام جواب مردم رو ميدن . اگر هم در رابطه با مسئله اي حديثي وارد نشده بود شيعه دو تا آيتم ديگه هم داره كه يكي عقله و ديگري اجماع . حالا اگه با همه اين اوصاف يه مجتهد خطا كرد اون وقته كه مي گن اگه مجتهد تو اجتهاد خطا كرد يه اجر و اگه خطا نكرد و درست عمل كرد دو اجر مي بره .

نه اينكه بره سراغ قياس مسائل و احكام با هم ديگه .

تو همين رابطه امام صادق عليه السلام با ابوحنيفه (يكي از هزاران شاگردش) يه مناظره دارن كه به راحتي آب خوردن اثبات مي كنن كه قياس يه چيز من درآورديه .

حضرت مي فرماين كه شنيدم طبق قياس حكم مي كني .

گفت بله همينطوره .

بعد حضرت عليه السلام براي اينكه اون به اشتباهش پي ببرونه! يه چند تا مثال زدن و فرمودن :

مني نجس تره يا بول ؟

جواب داد بول .

حضرت فرمود پس چرا براي بول طهارت گرفتن كافيه اما واسه مني بايد غسل كرد ؟

حضرت دوباره فرمودن ؟

مرد قوي تره يا زن ؟

گفت مرد .

فرمود پس چرا سهم ارث مرد دو برابر زنه ؟ اگه به قياس باشه بايد بگه چون زن ضعيف تره پس ارث بيشتري بايد ببره .

فرمود نماز مهمتره يا روزه ؟

گفت نماز .

حضرت فرمود پس چرا نماز از گردن زنان حائض ساقطه اما بايد قضاي روزه شونو بگيرن ؟

با همه اين تفاسير و اين توضيحات واضح احتمال مي دم كه در رابطه با اين مساله اشكالاتي از جانب شما مطرح بشه . خودم مطرح نمي كنم و جواب نمي دم چون مي خوام مطلبم زياد طول و دراز نشه اما اگه از جانب شما مطرح شد اگه بلد بودم جواب مي دم .

پس اجتهاد به هيچ عنوان مساله امامت رو رد نمي كنه .

 

 

جواب قسمتي كه مربوط به اثبات علم اميرالمومنين عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام با استفاده از آيه تطهير هستش رو فعلا نمي نويسم . چون در اين مورد حالا حالاها حرف دارم و مي خوام تو يه پست جداگونه بفرستمش تا اولا مطالب زياد نباشه ثانيا به طور مجزا روش فكر بشه .

فعلا مي رم سراغ اشكالات بعدي شما تا بعد ...

 

در رابطه با حديث ثقلين و حديث سفينه نوح .

شما يكي از دو حالت زير رو دارين :

1- خيلي خيلي متعصب هستي به طوري كه حرف جمهور علماي خودتون و تمام علماي شيعه رو قبول نداري

2- از سند اين دو حديث واقعا بي اطلاعي و بايد از شما پرسيد اگه حالت دوم واسه شما پيش اومده چرا بدون اطلاع به سند حديثي به اين محكمي مي خواي خدشه وارد كني . سنداشو داشته باش تا در حق به روي شما واز بشه و متوجه بشي كه كساني كه عدل قرآنن و مثل سفينه نوح هستن بايد پيروي بشن نه كساني كه مبرهنات اسلام رو هم نمي دونستن !!  :

حديث ثقلين :

اين حديث رو  33 يا 34 نفر از صحابه نقل كردن كه دونه دونه شونو محض اطلاع شما مي شمرم (به اميد خدا) :

1-     ابو ايوب انصاري

2-     ابوذر غفاري

3-     ابورافع غلام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم

4-     ابو سعيد خدري

5-     ابو شريح خزاعي

6-     ابو قدامه انصاري

7-     ابوليلي انصاري

8-     ابوالهثيم بن تيهان

9-     ابوهريره

10- ام سلمه

11- ام هاني

12- انس بن مالك

13- براء بن عازب

14- جابربن عبدالله انصاري

15- جبير بن مطعم

16- حذيفة بن اسيد غفاري

17- حذيفة بن يمان

18- خزيمة بن ثابت ذوشهادتين

19- زيد بن ارقم

20- زيد بن ثابت

21- سعدبن ابي وقاص

22- سلمان فارسي (جيگر ايراني خودمون)

23- سهل بن سعد

24- ضمره اسلمي

25- طلحة بن عبدالله تميمي

26- عامربن ليلي

27- عبدالرحمن بن عوف

28- عبدالله بن حنطب

29- عبدالله بن عباس

30- عدي بن حاتم

31- عقبة بن عامر

32- (((((عمر بن خطاب))))) قابل توجه اهل سنت

33- عمروبن عاص

مراجعه كنين به :

صحيح مسلم 4/1874/ 36و37  سنن ترمذي 5/662/2786 و2788 سنن دارمي 2/889/3198  مستدرك علي الصحيحين 3/118/4577  خصائص امام اميرالمومنين عليه السلام للنسائي 150/79  تاريخ بغداد 8/442  طبقات الكبري 2/ 196  معجم صغير 1/131  معجم كبير 3/65 -67/2678-2681 و 2683 درالمنثور 2/60  كنزالعمال 1/172 باب الاعتصام بالكتاب و السنة  ينابيع الموده 1/95/126 مجمع الزوائد 9/257 اسدالغابه 3/136/2739 و 219/2907  صواعق محرقه 226  البدايه والنهايه 7/349  جامع الاصول 9/158  احقاق الحق 9/309-375 نفخات الازهار في خلاصه عبقات الانوار 2/88 و 227  الخصال 65/97 و 459 / 2 امالي الطوسي 1/255 و 2/490  كمال الدين 234-241  معاني الاخبار 90/3 امالي المفيد 46/6 امالي الصدوق 338/15 الارشاد 1/233 كفاية الاثر 92 و 128 و 137 و ... و ... و ...

ديگه اينكه صاحب عبقات ، از سخاوي تو ((استجلاب ارتقاء الغرف)) و سمهودي تو ((جواهر العقدين)) نقل كرده كه اين حديث رو بيشتر از 20 نفر از صحابه روايت كردن و خودش اسم 34 نفر رو نام مي بره كه مصادر و بزرگان اهل سنت اين حديث رو از اونها نقل كردن . مراجعه كنين به : نفخات الازهار : 2/87-236

توضيح در رابطه با اين حديث واقعا خيلي زياده و خدائيش اگه بخوام بنويسم بايد تو دو سه تا پست طول و دراز بنويسم تا شما بدونين كه سند اين حديث تا چه اندازه محكمه .

اين از حديث ثقلين و منبعش تو كتب اهل سنت و شيعيان.

 

و اما حديث سفينه نوح :

يكي از ويژگي هاي اين حديث اينه كه از زبون افراد مختلف و تو جاهاي مختلف نقل شده كه فقط آدرساشو ميدم :

مستدرك علي الصحيحين 3/163/4720  ينابيع الموده 1/94/5  و 1/76/12 و ايضا 3/359  تاريخ بغداد 12/91 از انس بن مالك  فرائد السمطين 1/37 و 2/242/516 از ابوسعيد خدري العمده 359/693 از ابوذر كنز العمال 12/95/34151  مناقب ابن مغازلي 132/173 از ابن عباس عوال اللآلي 4/85/59  صواعق محرقه 186  جامع الصغير سيوطي 2/533  حلية الاولياء 4/306  معجم صغير طبراني 2/22  جمال الاسبوع 251  شرح الاخبار 2/501/887  امالي طوسي 60/88 و 459/1026 و 773/1532  كمال الدين 239/59  احتجاج 1/361/58  كتاب سليم بن قيس 2/937 و 2/830 غرر الحكم 7893 و 7894  بشارة المصطفي 88  و 30 از بصير بن زيد بن ارطاة رجال كشي 1/115/52  مناقب ابن شهر آشوب 1/295  دعائم الاسلام 1/28  احقاق الحق 9/203نقل از ارجح المطالب عيون اخبار رضا 2/27/10  صحيفه امام رضا عليه السلام 57/76

 

حالا يه فكري واسه اين حرفت بكن :

و در جاي ديگر حرف از حديث ثقلين و سفينه ي نوح زديد که اين هم مانند شبهات گذشته تان تفسير کرديد و علم امام را از آن استخراج کرديد! که البته اين احاديث از لحاظ سنديت هم معتبر نيستند!
به نظر من بحث اين را براي بعد بگذاريم بهتر است.

 

 

اما در رابطه با آيه 32 سوره فاطر :

واقعا آقا عبدالله وقتي متون شما رو مي خونم با خودم مي گم كه بعيده از شما كه چنين اشكالي رو واسه اين آيه بتراشي .

تا قسمت اول اين آيه كه خداوند مي فرمايد كه يه سري از افراد رو از ميان بندگان گلچين كرديم و كتاب رو به اونا ارث داديم مشكلي نيست . مشكل شما سر تيكه دوم آيه هستش كه مي فرمايد اونا سه دسته هستن كساني كه به خودشون ظلم مي كنن و كساني كه راه ميانه در پيش گرفتن و سبقت گيرندگان در خيرها الي آخر .

اين سه دسته بندي براي ((الذين)) نيست بلكه براي ((عبادنا)) هستش . اگه خلاف اين رو در نظر بگيريم لازمه حرفمون اين ميشه كه بگيم خدا افراد گناهكار و ظالم به نفس رو گلچين كرده و و برگزيده و اونا رو با دو دسته ديگه يعني ميانه رو ها و سبقت گيرندگان در خير قاطي كرده و هيچ فرقي بين اين سه دسته قائل نشده .

و اگه دقيق تر نگاه كنيم مي بينيم كه اصلا جامعه اسلامي و امت به اين سه دسته تقسيم مي شن اگه قراره كه خدا طبق اين دسته بندي همه امت رو براي به ارث بردن كتاب انتخاب كرده باشه ديگه چرا فرموده اصطفينا . وقتي از يه مجموعه همه چيز رو انتخاب كني ديگه حرف گلچين كردن معني نمي ده چون شما خشك و تر و بد و خوب رو با هم انتخاب كردين . خواهشا رو حرفام فكر كنين و سريع موضع گيري نكنين اون چيزي كه از شخصيت شما تو ذهن من درست شده اينه كه شما خيلي منطقي هستين .

 

 

 

و اما قسمت بعدي كه مربوط به آيات 77 تا 79 سوره واقعه هستش .

قبلا در اين رابطه توضيح تقريبا مفصلي داده بودم و قرار هم بود كه اينو دوباره واسه خانم امة الله توضيح بدم .

بايد به عرض شما برسونم كه اين آيه عقيده شيعه رو اثبات مي كنه قرآن داراي باطن هستش چون مي فرمايد كه :

انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لا يمسه الالمطهرون

اولا اگه قرار بود كه منظور از قرآن كريم همين ورقه هايي باشه كه الان دست من و شماست پس جا نداشت كه خدا بفرماد : ((في كتاب مكنون)) چون اين اوراق به هيچ وجه مكنون و پنهان نيستن و منظور علم قرآن هستش كه اون علم رو جز خدا و راسخين در علم نمي دونن در ثاني ((لا)) در كلمه ((لا يمسه)) لاي نافيه هستش نه لاي ناهيه . در صورتي كه همه مي تونن بدون طهارت به قرآن دست بزنن . و اگه منظور خدا از اين آيه تنها وضو گرفتن بود معني با واقعيت جور در نمي اومد . در صورت درخواست شما ان شاء الله توضيح بيشتر هم مي دم .

حالا مطهرون كيا هستن . يه آيه واستون مي نويسم و راهنمائيتون مي كنم :

انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (33 احزاب) با توجه به اين آيه و همسنگ بودن قرآن و اهل بيت عليهم السلام تو حديث ثقلين فكر نكنم نقلي باقي مونده باشه . درسته ؟ البته اگه باقي هست فقط بفرمائيد .

 

 

 

و اما در رابطه با اهل الذكر

نمي دونم چرا شما تا به اين اندازه به آيات قرآن به صورت سطحي نگاه مي كنيد .

اولا قبل از اقامه دلايلم به من بگين كه آيا حرف من اشتباه بود ؟

تو قرآن قرآن و رسول الله هر دو با اسم ذكر به ما معرفي شدن مثلا :

درست آيه بعدي همين آيه 43 كه مبحث فاسئلوا اهل الذكر رو مطرح كرده يعني آيه 44 نحل مي فرمايد كه :

و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون (44 نحل)

يعني : و ما ذكر (قرآن) را براي تو فرو فرستاديم تا آنچه را بر كه مردم نازل شده است براي آنها بيان كني و شايد كه تفكر كنند .

دليل از اين محكمتر ؟ آيا ذكر تو اين آيه به قرينه آيه قبلي نيست ؟ يا شانسي اين طوري شده ؟

ديگه اينكه خداوند تو آيه 9 سوره حجر مي فرمايد :

انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون و آيا ديگه اي كه قرآن رو ذكر در نظر گرفتن .

ديگه اينكه تو آيه 11 سوره طلاق خداوند مي فرمايد :

قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا يتلوا عليكم آيات الله (الي آخر آيه)

خداوند براي شما ذكري نازل كرده كه او پيامبري است كه آيات روشن خدا را براي شما تلاوت مي كند ...

 

آيا اين حرف من غلط بود كه اگر ذكر رو طبق اين دو آيه در نظر بگيريم اهل ذكر اهل بيت عليهم السلام هستن .

 

حالا مي خوام به شما بگم كه اصلا بايد اهل ذكر رو اهل بيت عليهم السلام در نظر گرفت .

خدا خطاب به مشركان مي فرمايد كه : فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون .

نكنه شما مي خواي بگي كه خدا فرموده اينا برن از سران اديان گذشته بپرسن ؟ اگه حرف شما اينه بايد بگم كه خيلي خيلي حرف غلطيه . چون :

قرآن مثل كتب آسماني قبلي مثل تورات و زبور صحف و انجيل و ... ذكر هستش . و اگه بخوايم در رابطه با دين يا يه كتاب آسماني تحقيق كنيم بايد از اهل اون دين و اون كتاب سوال كنيم چون با اطلاع ترين افراد نسبت به اون دين همون پيروان اون دين هستن . اين طوري ما يه تحقيق كامل داريم .

حالا به نظرشما درسته كه كسي كه بخواد بره در رابطه با اسلام تحقيقي بكنه بره مثلا از يهوديا بپرسه ؟

شايد شما بگي مي رن از يهوديا يا اديان قبلي نشانه هاي پيامبر ما رو سوال كنن . اما اگه اونا مي خواستن در رابطه با پيامبر ما صلي الله عليه و آله وسلم حرف مساعد بزنن و به ديگران بگن كه اين پيامبر خداست كه اول خودشون به اسلام گرايش پيدا ميكردن كه.

اصولا دل مشركين و بت پرستان به مخالفتهاي سران اديان قبلي گرم بود . مثلا يهوديان از هيچ مخالفتي فرو گذار نمي كردن . اون از جنگاي اسلام با اونا و اين هم از آيه قرآن :

هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلا (51 نساء ) مي گفتن كه مشركان از مسلمونا هدايت شده ترن .

يعني شما لحظه اي به مخيله ت راه نده كه اهل الذكر كسي غير از اهل بيت عليهم السلام باشن . و اصلا ما داريم كه براي سوال پيش رسول الله مي اومدن و نشونه هاي نبوت رو تو ايشون مي ديدين و هر سوالي كه ميكردن ايشون جواب ميدادن و بعد از ايشون اميرالمومنين عليه السلام بودن كه مرجع سيل سوالات بودن و اونها رو تو زمان غصب شدن خلافتشون جواب مي دادن . از همين جا مشخص مي شه كه كي به امر خلافت و جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم سزاوارتر بود . اميرالمومنين عليه السلام كه انواع سوالات و شبهات داخلي و خارجي رو جواب مي دادن يا مثلا عمر كه بيش از هفتاد مرتبه گفت : لو لا علي لهلك العمر .

در ضمن اين آيه همين الان هم بايد مورد استفاده قرار بگيره .

اگه بخوايم الان اين آيه رو مورد استفاده قرار بديم و بخوايم طبق اعتقاد شما پيش بريم بايد بگيم كه مشركان و كافران امروزي بايد برن از يهوديا و نصاراي زمان در رابطه با اسلام بپرسن !!!!!!!!

اين يه اصله كه براي فرا گرفتن چيزي بايد پيش كاردون رفت . آره بابا جون بيشتر رو آيات فكر كن .

 

 

 

 

و در رابطه با علم غيب . اون طور كه من از صحبتاي شما فهميده بودم شما اول علم غيب رو براي حضرت قبول نداشتين و الان هستش كه با توجه به اون آيات شما ميگي كه حضرت علم غيب دارن .

گواه حرف من نوشته خود شماست :

 

نمیتوان در مسائل عادی و طبیعی زندگی رسول الله را برئ از اشتباه دانست! چون معنایی ندارد که کسی را در زندگی خود برئ اشتباه بدانیم!!! چون چنین عصمتی نیازمند علم غیب است و البته علم به آینده.

اين عبارت شما : چون چنین عصمتی نیازمند علم غیب است

دقيقا نشون مي ده كه شما علم غيب رو براي حضرت قبول نداشتين

و جاي ديگه شما واسمون آيه آوردي كه اثبات كني حضرت رسول علم غيب ندارن و گفتين كه خدا به حضرت صلي الله عليه و آله و سلم فرموده كه بگو ((لا اعلم الغيب)) . و اين آيه رو گواه گرفتين كه حضرت غيب نمي دونن و ما رو به غلو تو علم ايشون متهم كردين . الحمد لله كه شما قبول كردي ايشون علم غيب دارن . اما كي گفته كه ايشون به اختيار خودشون علم غيب داشتن و هر موقع كه خودشون خواستن خدارو شكر كه  نوشته هاي من هنوز باقي هستن شما مي تونين برين بخونين كه من گفتم حضرت منظورشون اين بوده كه به خودي خود علم غيب ندارن و اين علم از طرف خدا به ايشون افاضه شده .

فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْما (65 كهف)

اولا كلمه عندنا مشخص مي كنه كه اين علم از طرف خداست و كسي تو اون دخيل نيست .

ثانيا چرا از اين علم به علم غيب تعبير نشده و گفته شده علم لدني ؟ مشخص مي شه كه علم لدني نمونه اي از علم غيبه كه از آخر سياق اين آيات مي فهميم علم لدني همون ((علم به تاويل حوادث)) هستش . و كسي كه داراي اين علم باشه ديگه به قول شما از اشتباهات مباح زندگي هم مصون هستش .

و اوني كه از آيه برمياد اينه كه خدا از قبل اين علم لدني رو به حضرت خضر علي نبينا و آله و عليه السلام عطا كرده بوده و بعد از اون ديگه حضرت خضر به حوادث و رخدادها عالم بودن چون زمان فعل ((علمناه)) به گذشته بر ميگرده اما علم حضرت خضر حال و آينده رو در بر مي گيره و حتي مي دونسته كه حضرت موسي تاب و تحمل ديدن اين اوامر رو نداره .

پس قاطي نكردن اين مباحث تو فهم اونها كمك مي كنه .

در ضمن مگه آيه قرآن واسه شما نياوردم كه حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام به مردم فرمودن كه : وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُم‏ ؟

يعني حضرت عيسي عليه السلام هر موقع كه بخوان مي دونن كه تو خونه هاي مردم چه اتفاقي افتاده و منافاتي با آيات قبل نداره كه خدا اگه بخواد كساني رو از غيب آگاه مي كنه .

 

و در آخر بايد بگم كه ما قبلا در رابطه با آيه تطهير بحث مفصلي داشتيم و اون چيزي كه من يادمه اين بود كه اون موقع هيچ كس ديگه صحبت نكرد اما حالا از شما تعجب مي كنم كه با وجود اون همه مناظرات چرا هنوز با عقيده اهل تشيع در مورد اين آيه مشكل داري .

اميدوارم روشن توضيح داده باشم .

در ضمن منتظر جوابيه در رابطه با علم اميرالمومنين عليه السلام با توجه به آيه تطهير هم باش ...

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 22:41 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
------------------------------------------

از همه ي عزيزان بابت تأخيرم عذر ميخواهم.
---------------------

جناب عليخاني!
گفتيد:
[اگه يكي واسش يه مسئله اي پيش بياد كه وظيفه ديني اون شخص تو اون مسئله گنجيده باشه و از قضا اين مسئله به گذشته يا آينده مربوط باشه و به پيشواي زمان خودش رجوع كنه و اون پيشوا جواب اونو ندونه پس اون شخص نمي دونه كه وظيفه ش چيه و بلا تكليف مي مونه و حجت بر او به هيچ وجه تموم نمي شه .]

اولاً:
شايد با اين مثال شما خيلي ها حرف شما را تأييد کرده باشند! اما سؤالي که براي بنده پيش مي آيد اينست:
حالا شما فکر ميکنيد کار مجتهدين و يا مفتيان دين اسلام چيست؟!
آيا شما ميدانستيد مجتهد کسي است که نه تنها ميتواند احکام را از ميان کتاب الله و سنت رسول الله استخراج کند بلکه ميتواند عمل قياس را درمورد مسائل جديد انجام داده و براي مواردي که حتي کوچکترين اثري از آن در زمان رسول الله نبوده حکم دهد؟!
آيا در مذهب تشيع مجتهدي وجود ندارد و يا اينکه اعتقاد به مجتهد و اجتهاد ندارند!؟

اصلاً براي کسي که مقداري فکر کند همين مسئله ي اجتهاد کاملاً مسأله ی نياز به امام معصوم را رد ميکند!! منظور اينست که اگر قرار بود بر طبق عقيده ي شيعه در هر عصري امام معصومي باشد (چون ديگران معصوم نيستند و ممکن است خطا کنند!) پس فلسفه ي اجتهاد و وجود مجتهدين چيست؟!
مگر اینکه به مجتهدين بگوييد بروند بازنشسته شوند!! چون امام معصوم همه ي احکام را بهتر و بدون خطا انجام خواهد داد!!!

همه ميدانند که مجتهدين کساني هستند که عالمترين افراد در بين مسلمانان هستند و اگر خداي نکرده در فتواها و اجتهادشان خطايي موجود بود بعنوان خطای اجتهادی تلقی شده و خداوند متعال ان شاء الله عفو خواهد کرد.


ثانياً:
از شما ميخواهم بپرسم هم اکنون اگر مسأله اي برايتان پيش بيايد پيش کدام امام معصوم خواهيد رفت!؟
پيش امام زمان...!؟

--------------------------------------------------
اما جاي ديگر بحث از آيه ي تطهير کرديد که اساس شيعه بر همين آيه است! و البته اين آيه هنوز حرفها دارد تا بخواهد حجتي براي شيعه باشد که فعلاً فقط حرف خودتان را نقد ميکنيم.
گفتيد:
[خدا ((((( الرجس ))))) رو از اهل بيت عليهم السلام زايل كرده .
حالا ((عدم علم)) به يه مسئله ((جهله)) در صورتي كه جهل هم زير مجموعه الرجس هستش و خداوند فرموده كه حتما الرجس رو از اين عزيزان دور مي كنه .]

شماها هميشه خوب بلديد براي خودتان تفسير کنيد! سبحان الله...!
پس برطبق اين گفته ي شما بعد از نزول اين آيه حضرت علي ديگر کاملاً عالم شده و خودبخود (و يا با علم لدني!) ميتواند مسائل را از هم موشکافي کند! در حاليکه هنوز قرآن کاملاً نازل نشده و رسول الله هم رسالتش تمام نشده!
و حضرت علي هم درصورتي که مسئله اي برايش پيش بيايد نيازي به سؤال از رسول الله ندارد! چون خداوند گفته رجس را از آنها پاک کردم و جهل هم زيرمجموعه ي رجس است!!! پس جهلي در وجود آن حضرت نيست!
الله اکبر...!
خواهشمندم کمي حرفهايتان را سنجيده بزنيد! لطفاً از بنده ناراحت نشويد که اينگونه حرفهايتان را نقد ميکنم! ولي اگر کمي واقع بينتر باشيد چنين چيزي نميگفتيد!

---------------------------------------------------
و در جاي ديگر حرف از حديث ثقلين و سفينه ي نوح زديد که اين هم مانند شبهات گذشته تان تفسير کرديد و علم امام را از آن استخراج کرديد! که البته اين احاديث از لحاظ سنديت هم معتبر نيستند!
به نظر من بحث اين را براي بعد بگذاريم بهتر است.

------------------------------------------------------
آيه ي 32 از سوره ي فاطر را دليل گرفتيد که جاي بس تعجب دارد که چه ربطي به علم امام دارد!!

ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (فاطر/32)
[سپس اين کتاب را به بندگان برگزيده خود (يعني امت محمدي) به ميراث داديم؛ از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم ميکنند، و عده‏اى ميانه رو هستند،و گروهى به اذن خدا در نيکيها (از همه) پيشى ميگيرند، و اين، همان فضيلت بزرگ است!]
اگر منظورتان بندگان برگزيده همان امامان معصوم است! پس چرا گفته برخي از انها بر خود ستم ميکنند!؟
 اگر هم منظورتان چيز ديگري است لطفاً واضحتر بگوييد!

----------------------------------------------------
آيه هاي 77 تا 79 سوره ي واقعه و 7 از سوره ي آل عمران چه ربطي به علم امام دارند؟!

----------------------------------------------------
و در جای دیگر از آیه ۴۳ سوره نحل دلیل آوردید!

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (النحل/43)

نکنه اهل الذکر منظورتان اهل بيت است؟! هيچ ميدانيد اهل الذکر در اين آيه اشاره به چه کساني دارد؟!

گفته بوديد:
[اگه بخوايم ذكر رو طبق آيه 11 سوره طلاق  شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در نظر بگيريم پس مراد از اهل الذكر ، اهل بيت عليهم السلام هستن .
اگر هم بخوايم ذكر رو طبق آيه 9 حجر و ... قرآن در نظر بگيريم ، مطابق حديث ثقلين اهل قرآن بازهم اهل بيت عليهم السلام هستن . ]

ميگم که چه مفسر نابغه اي هستي!
خطاب اين آيه رو به مشرکان است وقتي که گفتند:
[خداوند ميبايست فرشته اي را براي ابلاغ رسالت ميفرستاد نه تو را که انساني چون ما هستي!]
بخاطر همين الله تعالي ميفرمايد:
[(مشرکان بايد بدانند که) ما پيش از تو نيز جز مرداني که به ايشان وحي فرستاديم (به ميان مردم) نفرستاديم؛ پس (براي روشن شدن مطلب) از آگاهان (کتابهاي آسماني همچون تورات و انجيل) بپرسيد اگر نميدانيد (که پيامبران قبل نيز همه انسان بودند نه فرشته.)]

چه تفسير عجيب و غريبي ميکنيد شماها!

---------------------------------------------------

و اما درمورد علم غيب...
جواب بنده را باز هم با عجله نقد کرديد و بخاطر همين چند اشکال (يا به قول خودتان سوتي!) دارد.

اولاً:
آن آياتي که آورديد جواب من نيست. چون:
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ (26 جن)
[خداوند عالم به غيب است، پس احدى را بر غيب خود آگاه نمى‏سازد، مگر كسى را كه بپسندد از فرستادگانش ]

اين را هر مسلماني باور ميکند که رسول الله صلي الله عليه وسلم از بعضي علوم غيبي آگاه بودند. اما چگونه؟!
مسلّم است که بوسيله ي وحي است. اما آيا وحي هروقت رسول الله نياز داشت نازل ميشد؟!
مسلماً خير...!

رسول الله بر علم غيبي که از طرف خدا به ايشان ميرسيد اختياري نداشت و نميتوانست هر وقت نياز داشت علم غيب کسب کند!

قال الله تعالي:
قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (الاعراف/188)
[بگو: «من مالک سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غيب و اسرار نهان نيز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند؛) و اگر از غيب باخبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هيچ بدى (و زيانى) به من نمى‏رسيد؛ من فقط بيم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى قومي که ايمان مى‏آورند!]

اينجا رسول الله به صراحت ميگويد اگر غيب ميدانستم خيرم را زياد ميکردم و ضرري هم به من نميرسيد! حالا شما چرا کاسه ي داغتر از آش ميشويد و ميگوييد رسول الله از غيوب آگاه است!
رسول الله صلي الله عليه وسلم فقط با وحي از غيوب اگاه بودند ولا غير! و وحي نيز طبق اراده ي رسول الله نازل نميشده است. پس حضرت رسول صلوات الله عليه اختياري بر دانستن غيب نداشتند.

--------------------------------------------

درضمن ميخواهم بگويم اگر ميخواهيد ادامه دهيد اينقدر جوابهاي سطحي ندهيد! جوابهايتان منطقي و محکم باشند نه از روي تعصب و قيل و قال!
بحث علمي نيازمند مطالبي است که با دليل و سند باشند نه اينکه هرطور که دلمان ميخواهد ايات قرآن را تفسير کنيم!

مورد ديگر اينکه بنده علاقه اي به نوشتن نامه ي طولاني ندارم! بيشتر دوست دارم مطالب را قدم به قدم دنبال کنم تا درکش براي خواننده بهتر باشد. اينبار جواب طولاني دادم تا نگوييد تفره ميروي! اما دفعات آينده مطالبت را کلمه به کلمه جواب خواهم داد. ان شاء الله.
پس لطف کن مواظب هر کلمه اي که مينويسي باش.

««« ومن الله التوفيق »»»

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 و ساعت 23:13 |

سلام عليكم .

من جوادم .

با عزيز دلم آقا اميرحسين هماهنگ كردم كه مطالبمو بذارم تو صفحه اصلي تا آتش نشاني بيكار نمونه و بره براي اطفاء حريق فردي  كه احتمالا با خوندن اين مطلب معلوم نيست چند تا از موهاي سرش كنده ميشه .  من به فكر نون رسوندن به زن و بچه آتيش نشونا هستم و گر نه مطلبمو تو همون قسمت نظرات مي ذاشتم .

 

اگه بگذريم فكر كنم بهتر باشه ...

 

بحث ، بحث علم امام هستش همون بحثي كه عزيزان اهل سنت باهاش كمي مشكل دارن و نمي تونن قبول كنن كه اينها علم غيب دارن .

و حتي اونطور كه من تا به حال تو اين چند وقته فهميدم اين عزيزان علم غيب رو در رابطه با شخص شخيص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم قبول ندارن حالا چه برسه به جانشينان اون حضرت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و اگر هم اين وسط يه شيعه پيدا بشه كه علم غيب رو براي اون حضرت قائل باشه به اون انواع بر چسبهاي متعصب و تندرو و غالي و ... مي چسبونن .

غافل از اينكه عقايد اهل تشيع ريشه تو وحي منزل الهي داره و الحمد لله رب العالمين تا به الان چه تو دنياي اسلام و چه تو اين وبلاگ ، اثبات شده و عمرا هيچ كس ياراي مقابله با اين عقايد حقه رو نداره اگه فكر مي كنين حرفم غلطه فقط امتحان كنين كما اينكه دارين اين كار رو انجام ميدين و هر دفعه هم نتيجشو مي بينين.

اما اين مطلب يه چيزي رو طلب مي كنه كه اون هم چيز بسياربسيار نادري هستش : گوش شنوا .

بله گوش شنوا اين روزا دقيقا مثل كبريت احمره . (شرح و تفصيلش باشه واسه اون كسايي كه سوال كردن)

 

ايشالا بحث علم رو براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پي مي گيريم و همين بحث رو براي امامان شيعه عليهم السلام اثبات مي كنيم  . و لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم .

 

شايد مهمترين مشكل اهل سنت براي قبول كردن مباحث علم و عصمت و فضيلت و ... اين باشه كه اگه قرار باشه به اين مباحث اقرار كنن بايد خليفه بلافصل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو كس ديگه اي بدونن و از كسايي كه تا به حال اونا رو مقدس مي دونستن متنفر باشن و يه انقلاب جديدي عقايدشونو دربر بگيره و به عبارت ديگه اينكه بايد شيعه بشن و پا روي عقايد قبليشون بذارن .

 

اولين موضوع اينه كه همونطوركه قبلا گفتم اگه واسه شما اين مسئله حل بشه كه انتصاب امام از طرف خداس ديگه مشكلي ندارين . خوب مشخصه ديگه ، اونو ((((( خدا ))))) انتخاب و نصبش كرده .

خواهشا به كلمه اي كه بين اون پرانتزا گذاشتم حسابي دقت كنين .

اين شخصي كه خدا اونو واسه پيشوائي مردم انتخاب كرده حتما جوابگوي تمام مشكلات جامعه هستش چون اگه خلاف اين عقيده رو در نظر بگيريم لازمه اون اين مي شه كه بگيم خدا شخصي رو به امامت و پيشوائي مردم انتخاب كرده كه بلد نيست جواب مردمو بده .

مثل خيلي از قضايايي كه يه سري از افراد رو حسابي مفتضح كرد كه بصورت تيتر وار فقط به بعضي از اونها اشاره مي كنم و رد مي شم :

كلاله

و فاكهة و (( ابا ))

مالك بن نويره

نحن معاشرالانبياء لا نورث !!!!!!!!!!

متعه

خوندن نماز شكسته به صورت كامل

به زبون آوردن بعضي از حقايق كه نشون از كم آوردنه مثل : ((اقيلوني)) يا ((وليتموني)) يا اينكه :

كل الناس افقه من ...

ندانستن انواع و اقسام احكام و دادن اجوبه اي كه با كلام الهي در تضاد تمام و كمال هستن مثل :

نخواندن نماز به وقت پيدا نكردن آب!!!

يا رجم يه ديوونه بد بخت كه از قضاي روزگار گير اين شخص افتاده بود .

و ... و ... و ...

خوب منم اگه يه سني بودم و به كتب خودم مراجعه مي كردم و اين مطالبو ميديدم ، شايد همين حس و حال فعلي اهل سنت رو داشتم و مي گفتم كه :

پيشواي مردم بايد از طرف خود مردم انتخاب بشه

و امرهم شوري بينهم

اين امام و پيشوا حتما نبايد معصوم باشه

يا حتما نبايد از همه مردم اعلم باشه

و ... و ... و ...

 

اما بايد گفت كه چون خدا اين شخصو انتخاب كرده پس به تضمين همين انتخاب مي فهميم كه اين شخص هم معصومه و هم اعلم و هم افضل .

بذارين مثال بزنم :

اگه يكي واسش يه مسئله اي پيش بياد كه وظيفه ديني اون شخص تو اون مسئله گنجيده باشه و از قضا اين مسئله به گذشته يا آينده مربوط باشه و به پيشواي زمان خودش رجوع كنه و اون پيشوا جواب اونو ندونه پس اون شخص نمي دونه كه وظيفه ش چيه و بلا تكليف مي مونه و حجت بر او به هيچ وجه تموم نمي شه .

در صورتي كه قرآن چيز ديگه اي مي فرمايد :

فمن يعمل مثقال ذرة خير يره _ و من يعمل مثقال ذرة شر يره (7 و 8 زلزال)

حالا بايد پرسيد چرا هر كس هر كاري كه بكنه مسئول كارشه ؟

جواب اين هم تو قرآن اومده چون به تضمين آيه فلله الحجة البالغه (149 انعام) حجت به همه مردم تموم شده .

پس امامي كه قراره جاي فرستاده خدا بشينه و اونو خدا معرفيش كرده ، بايد جوابگوي شبهات اديان ديگه برپادارنده احكام و حدود الهي و مرجع تمامي مشكلات باشه . كه به وضوح ديده مي شه كه حتي در زمان سه خليفه اول اين وظايف خطير به عهده اميرالمومنين علي عليه السلام بود . البته به نقل كتب اهل سنت !!!!

 

فكر كنم همين يه ذره كافي باشه اما ...

 

بريم يه سري به آيات و روايات قبلي بزنيم و ببينيم كه از اونها چيزي واسه اثبات اين عقيده حقه برمياد يانه .

البته براي آيات اصلي بحثمون يه سري از آيات و روايات رو بعنوان مقدمه ميارم تا هم دلايلم رو گفته باشم و هم زمينه رو واسه آيات بعد آماده كنم .

 

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا

آيه بالا به ما مي فرمايد كه خدا ((انواع پليديها و بديها)) يا همون ((رجس)) رو از اهل بيت عليهم السلام دور كرده يا بهتره اين ريختي بگم :

خدا ((((( الرجس ))))) رو از اهل بيت عليهم السلام زايل كرده .

حالا ((عدم علم)) به يه مسئله ((جهله)) در صورتي كه جهل هم زير مجموعه الرجس هستش و خداوند فرموده كه حتما الرجس رو از اين عزيزان دور مي كنه .

 

طبق حديث ثقلين داريم كه يه سري از افراد هستن كه هم سنگ و عدل قرآن هستن .

پس طبق اين حديث اونها هم معصوم هستن و هم اعلم تمام امت و پاسخگوي تمام سوالات و مسائل .

معصوم هستن چون تو قرآن خطايي وجود نداره .

اعلم تمام امت هستن چون قرآن عاري از هر نقص و جهلي هستش و طبق نص صريح داريم : فيها تبيانا لكل شيء (89 نحل)

اگه قرار بود كه اينها بيان هر چيزي رو ندونن پس درست نبود كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم اين دو رو عدل هم و در كنار هم قرار بدن .

 

حديث بعدي همون حديث سفينه نوح خودمونه . اين حديث علاوه بر عصمت اهل بيت عليهم السلام علم والاي اونها رو هم به ما نشون مي ده . چون حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم همه رو به اطاعت مطلق از اهل بيت عليهم السلام سفارش كردن كه عدم هلاكت از اون بزرگوارا با هلاكت يِر به يِر هستش .

با اين اوصاف مسئله بازم دو صورت پيدا مي كنه :

1- يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اشتباه كردن (نعوذ بالله)

2- يا طبق اين حديث اهل بيت عليهم السلام مرجع همه جانبه تمامي سوالات و مشكلات و اوامر هستن و لازمه مرجع بودن اونم به اين صورت علم همه جانبه هستش نه جهل .

 

مطلب بعدي من آيه زير هستش:

ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا (32فاطر) . همونطور كه مشخصه اين آيه مي فرماد كه خدا يه سري از بنده هاشو انتخاب و گلچين كرده و علم كتابي رو كه بيان همه چي توشه به اونها داده .

 

آيه هاي بعدي آيه 77 تا 79 سوره واقعه و 7 آل عمران هستن كه ديگه جاي هيچ شك و شبهه اي واسه ما نمي ذارن . و من قبلا در رابطه با اين آيات مفصل توضيح داده بودم .

 

حالا اگه يه نمه به اين دو آيه توجه داشته باشين مشكلتون ديگه حل حله .

آيه هاي 43 نحل و 7 انبياء .

اين دو آيه بي هيچ قيد و شرطي ما رو به سؤال از اهل ذكر وادار مي كنه و مي فرمايد ((فاسئلوا اهل الذكر)) اهل ذكر هم كه عين روز مشخصه كيا هستن .

اگه بخوايم ذكر رو طبق آيه 11 سوره طلاق  شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در نظر بگيريم پس مراد از اهل الذكر ، اهل بيت عليهم السلام هستن .

اگر هم بخوايم ذكر رو طبق آيه 9 حجر و ... قرآن در نظر بگيريم ، مطابق حديث ثقلين اهل قرآن بازهم اهل بيت عليهم السلام هستن .

چون مطلب زياده سعي كردم تا حد امكان مطلبمو كوتاه كنم وگرنه اگه كسي واسش سوالي پيش اومده مطرح كنه ان شاء الله با تاييدات خدا جوابشو مي گيره .

 

حالا برسيم سروقت متن ارسالي آقا عبدالله كه معتقد بود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم علم غيب ندارن :

 

 

 

به هر حال من برای اثبات حرف خود نص از خود قرآن آوردم. اما تو چی؟!
به جای اینکه بیخودی رسول الله را مظلوم بدانی بشین به حرفي كه الله تعالی به رسولش امر میکند بزند توجه کن:
قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ ...(انعام/50)
[بگو: من نمى‏گويم خزاين خدا نزد من است؛ و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم!]

کسیکه قرار است هیچ خطایی در زندگی نکند مستلزم آگاه بودن از غیب است. اما الله تعالی به رسول الله امر میکند که [بگو:...از غیب آگاه نیستم]
سبحان الله!

اهل سنت صفتی که مخصوص الله است را به غیر از او نمیدهد حتی اگر کسی او را مظلوم بداند.

 

 

 

و من ميگم :

جواب از نص خواسته بودي ؟ پس خواهشا بهش بدجوري دقت كن و خدائيش آخرش درست حسابي تصميم بگير .

درسته كه قرآن به حضرت صلي الله عليه و آله و سلم فرموده بگو ((من غيب نميدانم)) اما منظور اين نيست كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم از غيب بي خبره ، بلكه منظور اينه كه حضرت به خودي خود غيب نميدونن و افاضه اين علم نه از طرف خودشون بلكه از طرف خداست . و اينجا شما يك بار ديگه ظاهر بيني كردين كه همين مسئله باعث خطا رفتن شما شده .

 

براي توضيح حرفم مطالب زير رو ضروري مي دونم كه بيان كنم :

طبق عقيده شيعيان اماميه ((يعني ماها ....)) علم به دو دسته تقسيم ميشه :

1- علم ذاتي كه مربوط به ذات خداست و احدي تو اون با خدا شريك نيست .

2- علم عرضي كه با افاضه خدا ، بنده ها از اين علم بهره مي برن .

حالا خود علم عرضي هم به دو ذسته تقسيم مي شه :

1- علم تحصيلي كه فكر كنم همه ما با اون در ارتباطيم .

2- علم لدني كه بر عكس علم تحصيليه و احتياج به وسيله يادگيري نداره و كسب اون بي واسطه هستش و مستقيم از جانب خدا كسب مي شه . گواه حرف من هم آيه 18 سوره كهفه : و علمناه من لدنا علما .

فكر كنم با اين مرز بندي تا حدي دوزاري ها افتاده باشه . مگر اينكه دوزاري ها ديش ماهواره باشه .

شاعر هم شعر قشنگي گفته كه به فهم مطلب كمك مي كنه :

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت         بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

اصلا طبق خود نص حضرت يه فرد درس نخونده اي بودن كه خدا ايشون رو از لحاظ علم ، ساپورت كرده . مخالف حرف من هستي ؟ اگه آره فقط بهم بگو .

 

حالا مي خوام قضيه رو با خود آيات قرآن توضيح بدم و مسائل حاشيه اي رو بي خيال مي شم .

 

عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ (26 جن)

معني آيه رو بنويسم يا نه ؟ فكر كنم شما خودت متوجه شده باشي . اما واسه بقيه توضيح مي دم .

معني آيه اينه :

 

خداوند عالم به غيب است، پس احدى را بر غيب خود آگاه نمى‏سازد، مگر كسى را كه بپسندد از فرستادگانش

 

چه نتيجه اي مي خواي از اين آيه بگيري ؟ آيا بين آيات قرآن تناقض ايجاد شده ؟ (به قول انصاف معاذالله من ذلك)

 

يا اينكه با اين آيه چيكار مي كني ؟

وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاء (179 آل عمران)

 

اينم معني آيه :

و خدا بر آن نيست كه شما را بر غيب آگاه كند. ولى خدا از ميان فرستادگانش هر كس را بخواهد [براى آگاه كردن به غيب‏] برمى‏گزيند .

 

براي تحقيق بيشتر ميتوني به آيات 102 يوسف ، 44 آل عمران و 49 هود مراجعه كني ...

 

در ضمن مگه آيه 49 سوره آل عمران از قول حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام به مردم نمي فرماد كه : وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُم‏ ؟

آيا حضرت عيسي عليه السلام رفته تو مدرسه اين چيزا رو ياد گرفته ؟ يا اينا از جاي ديگه به ايشون رسيده ؟ شما اسم اين علم رو چي ميذاري ؟

 

حالا فهميدي چرا ميگم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مظلوم هستن اونم از جانب شما ؟ حالا فهميدي درست نيست به شيعيان اماميه لفظ غالي رو داد ؟ ديدي حالا نمي شه سر و ته قضيه رو با يه شيكردون و نمك پاش هم آورد ؟ حالا خدائيش قبول كردي كه ايشون علم غيب دارن و اين علم نه از طرف خود ايشون بلكه از طرف خداست ؟

اگه جوابي در اين زمينه داري آماده خوندنش هستم .

 

حالا اين رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به تعبير خودشون شهر علم هستن و تنها راه رسيدن به اين شهر در اون شهر هستش : ... علي ...

علي عليه السلام لايق ترين شخص به جانشيني و خلافت اون حضرت هستن و اون كسي كه به ناحق خلافت رو از ايشون غصب كرد گناهكاره . مگه نه ؟

البته قبلا آقا انصاف يه اشتباه بسيار بسيار بچگانه مرتكب شد و به حديث صحيح در شهر علم شبهه وارد كرد و الحمد لله جواب ايشون داده شد . اگر خدا خواست و من زنده موندم دوباره اون جوابا رو مي بيني و به مقام شامخ علمي اميرالمومنين عليه السلام پي مي بري كسي كه جمله معروفش غير قابل انكاره :

سلوني قبل ان تفقدوني .

اما يه جمله ديگه هم معروفه :

اقيلوني اقيلوني فلست بخيركم و علي فيكم .

فكر كنم اين جمله از ابوبكره . درست نمي گم ؟ اگه اشتباه مي كنم منو راهنمائي كن . ( اِجالتاً اينجا ها رو با فرياد بخونين) كساني كه حكم بعضي از مبرهنات اسلام رو هم نمي دونستن و معترف به عجز در برابر مولاي ما اميرالمومنين عليه السلام بودن چطور به خودشون اجازه دادن رو كرسي خلافت رسول الله بشينن و ادعاي خلافت اون جناب رو بكنن ؟

شما چطور به خودتون اجازه ميدين كه از اونا پيروي كنين ؟

 

افمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امن لا يهدي الا ان يهدي فما لكم كيف تحكمون ؟ (35 يونس)

 

معني اين يكي رو هم مي نويسم :

 

آيا كسي كه به سوي حق هدايت مي كند شايسته پيروي است يا كسي كه خود هدايت نمي شود مگر آنكه هدايتش كنند ؟ شمارا چه مي شود ؟ چگونه قضاوت مي كنيد ؟

 

ما كه حرفامونو زديم حالا نوبت شماس ...

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

محمد جواد علیخانی

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 22:51 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
-------------------------------------------
آقای علیخانی:

اولاً: باید خدمتتون عرض کنم که بنده عصبانی نشدم! بلکه با کمال آرامش آن مطالب را نوشتم! حالا اگر شما زود از کوره در میروید دلیل نمیشود که دیگران را هم اینگونه فرض کنید! غیر از این است؟!

ثانیاً: اصلاً آیا بنده حرفی زدم که نشانۀ عصبانیت بود؟!

بگذریم....
------------------------------

پرسیدید:
[مي تونم از شما بپرسم نظر شما در رابطه با عصمت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تو جنبه غير از شرع يا به قول شما مسائل عادي و طبيعي زندگي چيه؟]

نمیتوان در مسائل عادی و طبیعی زندگی رسول الله را برئ از اشتباه دانست! چون معنایی ندارد که کسی را در زندگی خود برئ اشتباه بدانیم!!! چون چنین عصمتی نیازمند علم غیب است و البته علم به آینده.

چون اشتباه در اعمال مباح گناهی ندارد. مانند اینست که بنده بجای اینکه در چایی شکر بریزم اشتباهاً نمک ریختم!
آیا کسی میتواند این را گناه بنامد!! و آیا شما فکر میکنید رسول الله از چنین اشتباهات هم معصوم بودند!!!

روایات و آیاتی هم هستند که نشان میدهد رسول الله از چنین اشتباهاتی برئ نبودند.

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ (توبه/43)
خداوند تو را ببخشد؛ چرا به آنها اجازه دادى پيش از آنکه راستگويان و دروغگويان را بشناسى؟! (خوب بود صبر مى‏کردى، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!)

خود قرآن شاهد چنین اشتباهاتی است.
اما اهل سنت این اشتباه رسول الله را گناه نمیداند بلکه ترک اولی میداند.
و البته چنین غلو هم نمیکند که بگوید رسول الله را حتی در امور عادی نیز «معصوم مطلق» بداند! چون خود قرآن شاهد است که در بین مخلوقات هیچکس جز فرشتگان برئ از خطا نیست.

« والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته »

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 13:18 |
««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»
---------------------------------------

آقاي عليخاني؛
از بنده پرسيديد:
[كه شما اين عصمت رو تو همه حالات قبول داري يا فقط توي ابلاغ وحي ؟ خواهشا واسه ما قضيه رو روشن كن چون كتب شما يه چيز نوشته و شما چيز ديگه اي ميگي.]

الجواب: حقير بعنوان مسلمان رسول الله را در ابلاغ رسالت و مسائل مربوط به دين و شريعت معصوم ميدانم.

و اما ---------------------------------------

گفته بوديد:
[اين شخص (امام) بايد تو جامعه مسلمين علمش از همه بالاتر باشه كه بواسطه اين علم بالا جواب انواع شبهات و سوالات رو پيرامون اسلام بده و اذهان عمومي رو از انحراف نجات بده.]

يک سؤالي برايم پيش مي آيد! و آن اينکه:
زماني که امام علي بعوان خليفه برگزيده شد به قول شما بايد علمش از همه بالاتر باشد تا بتواند جواب مردم را در همه ي پرسشها و شبهات بدهد! درسته؟!
خوب...
حالا به نظر شما امام علي از مسائل و آداب و احکام مربوط به زنان تمام و کمال اطلاع داشت ؟!
اميدوارم خوب متوجه شده باشيد!
منظورم اينست که طبق گفته ي شما امام بايد به مسائل مربوط به زنان و آداب و معاشرت با آنان نيز طبق سنت رسول الله بايد جوابد دهد. ولي مطمئناً رسول الله همه ي آداب و سنتهايي که بين خود و همسرانش ميگذشت را فقط به امام علي نگفته است و يا شايد در برخي موارد هيچکس جز همسران پاکش از آنها اطلاع نداشته باشند!
پس امام علي چگونه ميخواهد به زني که سؤالي برايش پيش مي آيد جوابد دهد؟!

شايد يکي, دوتا , سه تا و يا صدتا از سؤالات را پاسخ دهد اما بقيه چي؟!

از قرآن که نميتواند همه ي احکام را استخراج کند! چون بعضي احکام هستند که از سنت بايد استخراج شوند.
علم غيب هم که ندارد!
وحي هم که به او نميشود!!

پس چگونه است که همه ي احکام را بايد بتواند جواب دهد بدون اينکه از کسي کسب علم کند؟!؟!؟

-------------------------------------
اگر بخواهم براي ديگر دلايلتان جواب دهم متن طولاني و خسته کننده خواهد شد. بخاطر همين قدم به قدم پيش ميرويم.
فعلاً همين مقدار کافيست.

«« ومن الله التوفيق »»

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 14:51 |