تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
بسم رب المهدی

آقای انصاف با اینکه تصمیم داشتم جواب شما را ندم مجبورم کردید  تا تهمت ها و ... ای را که به من نسبت دادید بر ملا سازم.

من نمی دونم کی گفت "انصاف متن ها رو پاک کرده "

آقای انصاف شما که دم از اشنایی به قوانین وبلاگ ومناظره می زنید بهتره یه کلاس آموزش زبان فارسی هم بروید تا با ساده ترین و ابتدایی ترین نکات زبان فارسی آشنا شوید

در زبان فارسی به  بعضی از جملات .جملات مجهول می گویند . خصوصیت بارز این جملات این است که فاعل آنها مشخص نیست  و هر کسی می تواند فاعل آن باشد . و اگر به متن من توجه می کردید و اون رو بدون تعصب می خوندید متوجه می شدید که تمام جملات  جملات مجهول هستند

من از شما ۲سوال می پرسم . "نظرات پاک شده بود یا نه؟ نظر گیری متون بسته شده بود یا نه؟"

همچین شلوغ می کنی انگار چه خبره !؟!؟!؟!

از این به بعد هم بهتره به جای تهمت زدن و ... مثل بقیه مناظرهات رو بکنی 

در پایان هم از تمام دوستان شیعه وسنی به خاطر اینکه مجبور شدم در میان مناظرشون وقفه بندازم پوزش می طلبم

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 23:16 |

بسم الله الرحمن الرحيم

من در اين پست به صورت مختصر مي خواهم صحبتهاي خانم امة الله رو كمي نقد كنم و در ادامه از بزرگواران خواهش كنم در مورد عصمت مباحث را ادامه بدهند به خاطر مشغله ي شديد وقت بسياري براي تحقيق كردن ندارم لذا از دوستان خواهش ميكنم در اين امر همت گمارند و اين بحث را به سر منزلي برسانند.

اما در مورد مباحث بيان شده از طرف خانم امة الله كه از طرفي مظلوم نمايي كردند با عباراتي چون"اى كاش كمى مهربانتر بوديم ( به خودم هم هستم! )
اى كاش براى جمع شدن مى آمدين نه براى تفرقه و دعوا!
و نيز در جايي صحبت از بي تعصبي كرديد اما ... الله اعلم.

البته من اصلا قصد جسارت ندارم اما من به عنوان مباحثه كننده مجبور به باز كردن اين موضوعات هستم.

خانم امة الله  شمايي كه صحبت از اتحاد ميزنيد در پستي نوشتيد كه تشيع عامل تمام اين مشكلات است؟؟؟ شما در ادامه فرموديد تشيع مفهومى جز تفرقه ندارد و بهمين سبب كتاب الله ما را از شيعه شدن شديداً برحذر داشته است:

الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعَاً لست منهم في شيئ إنما أمرهم إلى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون.

سوره الإنعام - آيه ۱۵۹

کسانى که خود را به فرقه هاى مختلف تقسيم مى کنند، با تو ( محمد ) نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از تمام اعمالى که انجام دادند، آگاه خواهد کرد.

 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:16   البته نمي دانم ارتباط اين آيه با تشيع چيست؟؟؟

شما فراوان شيعيان را مشرك كافر و اهل بدعت در نامه هايتان خوانديد شما در حالي كه از احكام تشيع نمي دانيد گفتيد تشيع نماز جمعه را رها كردند و دعاي ندبه را براي خود واجب كردند

 نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:57 

شما بارها به شيعه تهمت زديد و آن را باطل و حاميان آن را كذاب و جاهل و جعل كننده خوانديد.

 نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:42 

در جايي ديگر چنين فرموديد اين اهل باطل( تشيع) است كه از روشن شدن حقايق مى ترسند و جلو حقيقت را مهار مى كنند. دوشنبه 19 شهریور1386 ساعت: 21:2

وموضوعات ديگر كه فعلا حوصله تفصيل نيست البته اينها مهم نيست اما اينكه اينگونه مظلوم نمايي كرديد، وخود را مقيد به اتحاد و مهرباني با يكديگر خوانديد. گفتم ياد آور شوم در اين نوع مناظرات(كه طرفين به دنبال حقيقتند) منصفانه نيست با سيستم يه بام و دو هوا پيش رفت.

شما در پست ديگرتان باز از امامت گفتيد.  نمي دانم اين براي تعصب است يا متوجه نشدن موضوعات چون من در پست يكي مانده به آخرم تقريبا(تا جايي كه شما را كفايت كند) اين موضوع را بررسي كردم. اگر در دفعه قبل قادر به مطالعه آن پست نشده ايد تقاضا ميكنم بر روي اسم من كليك كنيد تا پستهاي من بيايد http://monazere2.blogfa.com/author-monazere22.aspx

  و پستي كه با نام مباحث كلي است را يكبار مطالعه كنيد(خواهشا در اين مورد نامردي نكنيد) . من بار ديگر عرض ميكنم تعصب در موضوع ديني باعث بسته شدن درهاي حقيقت برروي انسان مي شود و باز يادآور صحبت گوته مي شوم كه گفت: هيچ كس نمي تواند مثل خودمان ما را فريب دهد.

اما در پستتان گفتيد حضرت علي (ع) سكوت كردند پس موافق اين امر بودند در اين مورد بايد عرض كنم اولا سكوت حضرت علي (ع) به معناي موافقت نبود بلكه به چند دليل بود.اول اجازه دهيد ببينيم _به صورت مختصر_ حضرت علي(ع) موافق بودند يا نه؟

ببينيد عزيزان من نمي دانم شما آيا احاديث را كامل نمي خوانيد كه متوجه اين موضوع نمي شويد ويا...

به هر حال اينكه حضرت علي(ع) مخالف بيعت با خلفا بود يك امر واضح است.

نمي دانم ازكدام قسمت ماجرا را شروع كنم كه طولاني هم نشود نمي دانم از چگونگي اجماع گويم نمي دانم از كجا بگويم؟اصلا چگونه بگويم؟ در حالي كه پيامبر دستور به غسل و كفن كردن جسم مباركشان داده بودند عده اي دايه دلسوز تر از مادر شدند و پيكر پيامبر خدا را رها كرده و در سقيفه بني ساعده به نزاع براي خلافت پرداختند و تمامي دستورات پيامبر را رها كردند و پيراهن خلافت را  خود به تن كردند. و گويا بر اساس آيه 144 سوره آل عمران كه معروف به آيه انقلاب است عمل كردند"‹ و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم›"(محمد-ص- جز يك پيامبر نيست كه پيامبراني قبل از او آمده اند، پس هرگاه او بميرد يا كشته شود آيا شما به گذشته خويش بر ميگرديد) آري آنها فكر كردند كه خداوند امر خلافت را كه اينقدر مهم است رها كرده تا آنها با دعوا براي خود انتخاب كنند- عجب قانون جنگلي- آري چه زود انقلاب كردند . هنوز جنازه پيامبر خدا بر روي زمين بود. حضرت امير(ع) كه در نهج السعاده ج2 مي فرمايد: از زماني كه پيامبر (ص) از دنيا رفت به من ستم شده است در حال غسل و كفن كردن پيامبر بودند. و عده اي ديگر آيه شوري را براي خود حجت قرار دادند و غصب را آغاز كردند. البته گويا در آن لحظه آيه 83 سوره نساء را فراموش كرده بودند. "‹و لوردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم›"( اگر موضوعات- موارد تصميم گرفته شده- را به پيامبر يااولي الامر- پيشواي خود- ارجاع دهند ،از ريشه هاي مسائل آگاه ميشوند) آري آنها خود را الي الامر خواندند و دستور پيامبر هم منكر شدند و آنگونه كه مي خواستند  تصميم گيري كردند حال چه كسي مي تواند ادعا كند كه تصميم آنها صد در صد درست بوده است. آري عده اي اينگونه شروع كردند و خلافت را هم مشروع دانستند!!!

 آري آنها خليفه بودند اما نه خليفه ي رسول خدا چون آنها را رسول خدا انتخاب نكرده بود. لذا عقل من قبول نمي كند كه خداوند  در چند جاي قرآن بفرمايد از اولي الامرتان پيروي كنيد وپيامبر آن را مشخص نكند و هركس خواست بيايد و خود را اولي الامر بخواند. آنها كه اين نظر را دارند كه پيامبر اولي الامر را انتخاب نكرد و آن را رها كرد تا خود مردم بفهمند مي شود پاسخ دهند چرا پيامبر نماز را به مردم گفت چرا حج را به مردم گفت و... يعني چرا پيامبر اين را نيز رها نكرد تا مردم بفهمند. هان؟

 چطور شد اينها درست بود اما- اولي الامر- كه باعث فهماندن محكمات و متشابهات و دستورات مهم بود راپيامبر رها كرد تا مردم خود انتخاب كنند . عجب و صدها عجب. (اگر مايل بوديد از اشتباه هاي خلفا و امامان اهل سنت مثل ابوحنيفه و... و همچنين اوامر و دستورات درست اهل بيت پيامبر در رد آنها و... عرض ميكنم تا ببينيم كدام اعلم و دانا تر بودند)

حضرت مهدي(عج)در پاسخ سعد بن عبد الله قمي كه پرسيد چرا امام را خداوند بايد انتخاب كند نه مردم؟ فرمود: حضرت موسي(ع) با اين كه پيامبر بود هفتاد نفر از بهترين افراد را انتخاب كرد، در عين حال آنان تقاضاي ديدن خدارا كردند كه خداوند همه آنها را از بين برد و موسي (ع) مدهوش شد پس وقتي كه منتخبين حضرت موسي صلاحيت نداشته باشند آيا منتخبين مردم صلاحيت براي امامت را دارا هستند.

 آنها براي خود آيه شوري را دليل قرار داند بايد عرض كنم"‹ و ان تطق اكثر من في الارض يلوك›" اگر از اكثر مردم روي زمين پيروي كني تو را گمراه مي كنند سوره انعام آيه 116. شايد بگوييد آنها ياران پيامبر بودند خب ببينم آيا علي(ع) از ياران پيامبر نبود آيا سلمان  مقداد ابوذر و... از ياران پيامبر نبودند مگر گفته نشده كه به پيامبر و اولي المرتان بگوييد( آيه 83 نساء)  پس اين اولي الامر چه كسي بود.

 نكنه مي خواهيد بگوييد ابوبكر بود. ببينم همين جناب ابوبكر مگر نگفت مرا رها كنيد چرا كه من شيطان دروني دارم و...  مگر همين آقاي ابوبكر آنهمه سال بت پرستي نكرده بود و براي خدا شريك قرار نداده بود مگر شرك به خدا و بت پرستي ظلم عظيم نيست" ان الشرك لظلم عظيم” همانا شرك ظلم بزرگي است لقمان  13  و نيز مگر نه اينكه عهد خداوند( يعني امامت كه در سوره بقره ا آيه 124 توضيح كامل داده شده) به ظالمين نمي رسد" و لا ينال عهدي الظالمين"  پيمان- امامت- من به ظالمين نمي رسد. اولا من گفتم خلفا، خليفه هاي پيامبر نبودند چون پيامبر آنها را انتخاب نكرده بود و دوما من بر اساس آيات قرآن هرگز نمي توانم آنها را بر خود امام قرار دهم پس امام من كسي است كه از همان كودكي در دامان پيامبر خدا به خدا پرستي معروف بود يعني در زماني كه خلفا در حال شرب خمر و ... بودند ايشان در حال خدا پرستي بود. من منكر نمي شوم كه خلفا خود را خليفه ناميدند بله آنها هم خليفه شدند اما مثل باقي حكومت كنندگان بودند آنها امام امت نبودند. آيا بودند؟؟؟

نكنه مي خواهيد بگوييد اين نوع خليفه شدن درست بوده است. عجب!!!

ببينم اگر پيامبر خليفه را تعيين نكرد و گفت اينگونه مشورت كنند آيا براي آنها شرايطي هم در نظر گرفت يا گفت با هم دعوا كنيد هر كس زورش بيشتر بود خليفه.

خب چه جالب پيامبر شرايط هم تعيين كرد. مي شود بفرماييد آن شرايط چه شرايطي بود.و چرا در سقيفه بني ساعده هيچ كس به آن استناد نكرد؟؟؟

 اگر انتخاب ابو بكر مطابق شرايطى بود كه پيامبر اكرم ( ص ) بيان فرموده ، چرا ابو بكر گفت : بيعت من يك امر اتّفاقى و ناگهانى و بدون تدبير صورت گرفت و خداوند شرّ آن را دفع نمود قال أبو بكر في أوائل خلافته : إنّ بيعتي كانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشيت الفتنة . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 47 بتحقيق محمد ابوالفضل ؛ أنساب الأشراف للبلاذري ، ج 1 ص 590  

 ابن اثير مى‏گويد : اين چنين بيعتى ، طبيعتاً شرّ خيز است‏ قال ابن الأثير : أراد بالفلتة الفجأة ، ومثل هذه البيعة جديرة بأن تكون مهيّجة للشرّ . النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ص 467

و همين عبارت را عمر در اواخر خلافت خويش بالاى منبر بيان كرد و گفت : اگر كسى به چنين كارى مبادرت كند ، محكوم به مرگ خواهد شد : « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد ، ج 2 ص 26 ، و ر . ك : صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55

يك سوال . اگر اين كار مطابق سنت بوده چرا جناب عمر گفتند: « فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه »

ابن‏اثير مى‏گويد : كار بى‏رويه را « فلتة » مى‏گويند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت ، به بيعت ابوبكر با مبادرت ورزيدند : « والفلتة كلّ شي‏ء من غير رويّة وإنّما بودر بها خوف انتشار الأمر » النهاية في غريب الحديث  ج 3 ص 467

اى كاش كسى از ابن اثير مى‏پرسيد كه ترس از انتشار چه خلافتى بود؟ ترس از خلافتى كه رسول اكرم ( ص ) معيّن فرموده بود؟

يا ترس از كانديدا شدن افراد مشابه ابوبكر براى امر خلافت؟

انتشار خلافتى را كه رسول گرامى ( ص ) معيّن نموده بود ، نه تنها ترسى نداشت ، بلكه ضامن صلاح ملّت بود وبر همگان لازم بود كه در برابر حكم پيامبر ( ص ) سر تسليم فرود آورند و مخالفت نورزند.

چي بگم؟؟؟

نمي خواهم بحث را طولاني كنم در هرچه كه هنوز كلمه اي از كتاب مظلوميت علي(ع) نگفته ام.

بسنده مي كنم به شرح نهج البلاغه ج 9 ص305 كه حضرت امير المؤمنين علي(ع) فرمود:مخالفان و دشمنان اسلام منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و اتفاق بر اين جهت نمودند كه در امر خلافت كه مخصوص من است با من نزاع كنند.

حالا آيا حضرت علي (ع)- مظلوم تاريخ- با آنها موافق بود. اجازه دهيد بررسي مختصري كنيم.

*  عزيزان شما را به خدا ، اين چه بيعتى است كه على (ع) را كشان كشان به مسجد مى‏برند و با تهديد به قتل او را وادار به بيعت مى‏كنند؟!! و حضرت اشك مى‏ريزد و ناله مى‏كند فرياد بر مى‏آورد و به رسول گرامى شكوه مى‏كند: «فأخرجوا عليا ومضوا به إلى أبي بكر فقالوا له : بايع ، فقال : إن لم أفعل فمه ؟ قالوا : إذا واللّه الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك ، قال : إذا تقتلون عبد اللّه وأخا رسوله . قال عمر : أما عبد اللّه فنعم ، وأما أخا رسوله فلا ، وأبو بكر ساكت لا يتكلّم . فقال عمر : ألا تأمر فيه بأمرك ؟ فقال : لا أكرهه على شئ ما كان فاطمة إلى جنبه . فلحق علي بقبر رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يصيح ويبكي وينادي : يا ابن أم إن القوم استضعفوني وكادوا يقتلونني‏الإمامة والسياسة ص 12 ، باب كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب

 *  و اين چه بيعتى است شمشير بر گردن على عليه السلام نهاده و او را به بيعت وا مى‏دارند . «وفي رواية المخالف  فبايعت واللج على قفي‏الصراط المستقيم لعلي بن يونس العاملي المتوفى 877 ، ج 3 ص 117 ، بتحقيق محمد باقر البهبودي ، ط . المكتبة المرتضويّة .

قال عبد الرحمن بن عوف : فلا تجعل يا علي سبيلاً إلى نفسك ، فإنّه السيف لا غير»الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 45 ، تحقيق الزيني ج 1 ص‏31 .

*  در كجاى عالم سابقه دارد كه حاكم جامعه بعنوان بيعت دست خود را بر دست بسته شهروندى بكشد : «فقالوا له : مد يدك فبايع! فأبى عليهم فمدّوا يده كرهاً ، فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا ، فمسح عليها أبو بكر وهي مضمومة»إثبات الوصيّة ص 146 ، الشافي ج 3 ص 244 ، علم اليقين ج 2 ص 386 بيت الأحزان ص 118 ، الأسرار الفاطميّة للشيخ محمد فاضل المسعودي : 122 .

 *  مگر خود على عليه السلام فرياد نمى‏زند : اگر عمويم حمزه و برادرم جعفر زنده بودند هرگز به اجبار تسليم بيعت نمى‏شدم ولى چه كنم گرفتار عباس و عقيل شده‏ام كه آگاهى آنچنانى از اسلام ندارند . كشف المحجة سيد بن طاووس ص‏180 ، فصل 155 ، چاپ المطبعة الحيدرية في النجف  ورجوع شود به  المسترشد محمد بن جرير الطبري ص 417 ، باتحقيق محمودي ، نهج السعادة للشيخ المحمودي ج 5 ص219 ، معادن الحكمة لعلم الهدى : ج1 ص33 وبحار الأنوار : ج30ص15 .

 *  مگر على عليه السلام نيست كه به هنگام خطبه خواندن ، صداى مظلومى را مى‏شنود كه ناله «وا مظلمتاه» سر مى‏دهد ، حضرت او را به نزد خود مى‏خواند و مى‏گويد : اگر به تو يك ظلم روا شده ، در حق من به تعداد تمام ذرّات عالم ستم روا گرديده . بيا باهم فرياد «وا مظلوماه» سر دهيم .

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 106 . الغارات ج 2 ص 768 ، كتاب الأربعين محمد طاهر القمي الشيرازي ص 191

و نيز در همين باب به  الشافي في الإمامة ج 3 ص 110 ، شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ج 20 ص 283  ورجوع شود به  الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 68 ، تحقيق الزيني ج 1ص 49، شرح نهج البلاغة ج 9 ص 306 . ، بحار الأنوار ج 29 ص628 مراجعه شود.

*  كار مظلوميت على عليه السلام به جايى رسيده كه عمر بن خطاب نيز بدان اعتراف كرده است . آنجا كه ابن عباس مى‏گويد در كوچه‏هاى مدينه با عمر قدم مى‏زديم كه ناگهان گفت : اى ابن عباس! رفيقت على را مظلوم مى‏بينم ، من به وى گفتم اگر اينچنيين مى‏پندارى پس چرا حق اورا به وى بر نمى‏گردانى؟

پاسخ داد : مردم براى اينكه على جوان و سن او كم بود ، شايسته اين مقام ندانستند .

به وى گفتم : به خدا سوگند ، روزى كه خداوند دستور داد سوره برائت را از رفيقت ابوبكر بگير وبراى مردم مكه خواند ، سن او را كوچك نشمرد . وى از اين سخن بى‏پرواى من ، آزرده شده و از من جدا گرديد و به راهش ادامه

داد.  شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 6 ص 45 و ج 12ص 46 ، ط مصر ، بتحقيق محمد أبو الفضل ، السقيفة وفدك جوهري ص 72 ، كشف اليقين علامه حلى ص 461 ح 561

 *  كتاب شافي في الامامة را نگاه كنيد و اين عبارت را بنگريد: «وفيما أشرنا إليه كفاية ودلالة على أنّ البيعة لم تكن عن رضى واختيار»الشافي في الإمامة : ج 3 ص 244 .

آيا صحبت از اختيار در بيعت است؟

تا آنجا كه بى پرده مى نويسد : على عليه السلام با كدام رضايت بيعت نمود؟ و كدام اجماعى در ميان بود؟ كسى كه مورد تهديد و كشتار قرار گرفته ، مگر مى‏شود گفت : به اختيار خود تسليم شد؟

فأيّ رضى هاهنا؟ وأيّ إجماع؟ وكيف يكون مختاراً من يهدّد بالقتل والجهاد؟»الشافي ج 4 ص 211

مگر نه اينكه ميگوييد علي(ع) با بيعت خلفا موافقت كرد  مي شود پاسخ دهيد چه شد كه حضرت زهرا (س) را شبانه به خاك سپرد و خود بر آن حضرت نماز خواند و ابوبكر و عمر را در اين امر خبر نكرد

اصلا مگر نه اينه در کتاب صحیح بخاری آمده است که حضرت محمد (ص) ، حضرت فاطمه (ص) را به عنوان ((سیدة نساء العالمین))،((سیدة نساء اهل الجنة)) ملقب می فرماید. صحیح بخاری ،ج3 ص96 کتاب اصحاب النبی ، باب مناقب فاطمه(س

و بخاری آوردهفاطمه (س) بر ابوبکرو عمر غضب کرد پس با آنها قهر کرد و با آنها سخنی نگفت تا وفات نمود و بعد از پیغمبرشش ماه زندگی کرد... صحيح بخاري ج3 ص253 كتاب المغازلي باب 155 ح 704

و از امام و خلیفه وقتش ابوبکرقهر کرده تا در حال غضب بر ابو بکرو عمر از دنیا برود؟ و به مقتضای احادیث: « من مات و لم یعرف امام زمانه ملت میته جاهلیة».(هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت  مرده است ویا:«من مات ولیس فی عنعه بیعة مات میته جاهلیة» (هر کس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است. و یا:« من خرج السلطان شبراً فمات الا مات میته جاهلیه»(هر کس از فرمان حاکم و سلطان وجبی بیرون رود پس به مرگ جاهلیت مرده است. صحیح مسلم ، ج3 ، کتاب الامارة باب الامر بلزوم الجماعة  و صحيح بخاري ج4 كتاب الفتن ، باب قول النبي سترون بعدي امورا

آیا  سیدة نساء اهل الجنة ((نستجیر بالله)) ماتت میته الجاهلیه ؟ آیا فاطمه به مرگ جاهلیت مرده است؟؟؟!!!

و یا حضرت زهرا (س) حضرت علی (ع) را به عنوان امام زمان و خلیفه پدرش و حاکم شناخته و با او بیعت کرده و وجبی از فرمانش بیرون نگریده بود.

نه تنها حضرت علي موافق نبود بلكه ابن حجر و بلاذري و يعقوبي در تاريخشان و ابن عبدالبر در استيعاب و ديگران مثل محمد خاوند شاه در روضه الصفا و... مي نويسند خيلي هاي ديگر هم با اين بيعت موافق نبودند تا جايي كه سعد بن عباده و طايفه خزرج و طايفه اي از قريش و چندين نفر از كبائر صحابه نيز با ابوبكر بيعت نكردند مثل سلمان فارسي. ابوذر غفاري. مقدادبن اسود. عمار ياسر.خالد بن سعيد بن العاص. بريد الاسلمي عباس بن عبدالمطلب.ابي بن كعب. خزيمة بن ذو الشهادتين. ابو ايوب انصاري. عثمان بن حنيف ذو الشهادتين. سهل بن حنيف جابر بن عبدالله انصاري و... كه در اينجا موضوع فشار حكومت براي بيعت پيش مي آيد و موضوع خالد بن وليد ... كه فعلا حوصله شرح نيست

 پس بر انسانهاي عاقل اين مشهود است كه حضرت علي(ع) موافق با اين امر نبود اما اينكه چرا قوي ترين و بي باك ترين مرد عرب اينگونه سكوت كرد و در مقابل آن اتفاق ها جنگ نكرد و... بايد عرض كنم.

ببينيد عزيزان در اينكه حضرت علي (ع) قوي ترين مرد عرب بود شكي نيست اما موضوع مهم شرايط اسلام است.  منظورم را متوجه مي شويد؟

اجازه دهيد جرياني را عرض كنم در سال ششم هجري رسول گرامي اسلام(ص) با اصحابشان براي مناسك حج در سرزميني به نام حديبيه با كفار مواجه شدند كفار راه را بر پيامبر بستند. با وجود آنكه در ميان عرب حضرت رسول به شجاعي شمشير زن معروف بود اما جنگ نكردند و آنرا صلاح اسلام ندانستند بلكه صلح را ترجيح دادند كه بعدها به نام صلح حديبيه معروف شد.

پس صلاح اسلام مهم است نه جنگ كردن.

اما اينكه چرا حضرت علي(ع) در آن زمان واكنشي انجام ندادند براي اين بود كه ايشان آن را صلاح جامعه ي مسلمين نمي دانستند همانطور كه خود حضرت علي به حضرت فاطمه(س) اينگونه فرمودند كه من بين خودم و اسلام – يعني گرفتن حق خودم و دفاع از اسلام- بايد يكي را انتخاب كنم احتجاج ج 1 ص107

حالا منظور حضرت از اين فرمايش چيست؟

 ببينيد دوستان بعد از فوت حضرت رسول(ص) تمامي منافقان داخلي منتظر فرستي بودند تا نقشه هاي شومشان را اجرا كنند يعني اگر در قضاياي غصب فدك و خلافت حضرت دست به شمشير مي بردند به نفع منافقين و ضرر اسلام بود.

و نيز كشور هاي خارجي كه از دست اسلام ناراحت بودند مثل ايران (يعني خسرو پرويز) روم ومخالفان ديگري كه اسامه بن زيد براي مقابله با آنها رفته بود كه  كاري با ماجرا نداريم اما آنها منتظر جنگ داخلي اسلام بودند تا به اسلام حمله و صداي اسلام را خاموش كنند.

و نيز در همان زمان مدعيان دروغيني مثل مسيلمه كه ادعاي پيامبري ميكردند نيز منتظر اين وضعيت بودند.

آري حضرت علي (ع) با خلفا موافق نبود بلكه ناراحت اسلام بود به واقع او در حالي سكوت كرد كه خار در چشم و استخوان در گلو داشت.

آري ايشان در خطبه 6 ، مى‏فرمايد : به خدا سوگند مرا همواره از حق خويش محروم كردند و از هنگام وفات رسول خدا تا امروزحق مرا از من باز داشته اند : «فواللّه مازلت مدفوعاً عن حقّي ، مستأثراً علىّ منذ قبض اللّه نبيّه حتّى يوم الناس هذا

البته خودم به خوبي آگاهم بر اينكه از بسياري  صحبتها فروگذار شدم تا سر شما عزيزان را بدرد نياورم اميد است به خاطر اين كاستي ها و نواقص در نوشتن ها بزرگان ديده منت نهند و مارا در درياي رحمت خود مورد بخشش قرار دهند.

اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم . والسلام

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 15:43 |
بسم الله الرحمن الرحیم

 

تهمت های سراسر کذب آقای شهیدی به گمان من دو عامل بیشتر ندارد:۱-نا آگاهی

 ایشان از قوانین وبلاگ و نحوه ی اداره ی آن و اختیارات مناظره کنندگان۲-آشنا نبودن

 ایشان با فن مناظره.حال به بررسی مطالب و تهمتهای ایشان می پردازم.(شاید تقوا

 پیشه کنیم)

اگر به دی ماه برگردیم من پستی تحت عنوان"دعوت به مناظره ی دوستانه جهت

آشکار شدن حقیقت"

نوشته شده توسط انصاف (سنی) در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 18:3به

وبلاگ فرستادم و

شیعیان را به مناظره ای علمی در مورد عبدالله بن سبا دعوت کردم.آغاز این پست با

این جمله بود:"یکی از بحثهای مهم بحث نقش داشتن یک یهودی به نام عبدالله بن

سبا در تشکیل اعتقادات مذهب تشیع است" و در پایان مناظره را با این موضوع و

سئوال بر پا نمودم:"اینگونه شروع می کنیم که ما عبد الله بن سبای

یهودی را حقیقت می دانیم چنانچه معتقدیدید چنین شخصیتی اصلا وجود نداشته دلایل خود را

در صفحه اصلی با ارسال پستی  ارائه دهید.لطفا در صفحه ی اصلی بنویسید و ایمیل نفرستید."

کسی جواب ما را ندارد تا در بهمن ماه جناب آقای شهیدی به این دعوت و مناظره با من لبیک گفتند.ایشان در پستی نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 22:31 فرموده بودند که تمام اخبار و احادیث عبدالله بن سبا تنها از طریق سیف بن عمر نقل شده.

بنده هم پستی تحت عنوان "جهل یا دروغ ؟!" نوشته شده توسط انصاف (سنی) در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و

ساعت 3:34 فرستادم و با آوردن منابع بحمد الله  ثابت کردم ایشان اطلاع و آگاهی ندارند و روایات سیف از

۱۰ راوی دیگر هم نقل شده که بجز یکی بقیه به شدت مورد وثوق و اطمینان قرار دارند.در همین پست نوشته

بودم که:"امیدوارم در پست بعدی آقای امیرحسین شهیدی و محمد

جواد علیخانی به اشتباه خود در باب اینکه معتقد بودند این روایات

تنها از طریق سیف بن عمر وارد شده اعتراف کنند ".

باز آقای شهیدی پستی فرستادند نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه)

در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 16:40  و در این پست بیعت داوطلبانه ی

امام علی رضی الله عنه با ابوبکر صدیق رضی الله عنه را تکذیب کرده بودند چونکه در

پست قبلی روایتی از سیف بن عمر آورده بودن که موید بیعت داوطلبانه امام رضی الله

 عنه بود.به نظر من این حاشیه روی بود و ایشان باید منابع را بررسی می کرد.به هر

حال من مجبور شدم اشاره ای گذرا به بیعت داوطلبانه ی امام علی رضی الله عنه

بکنم.ایشان چند روزی فرصت خواستند ما هم گفتیم چشم.(ایشان از هفتم بهمن

 وقت داشتند).از آنجا که آقای شهیدی جا خورده بودند و جوابی نداشتند چون گفته

 بودند فقط سیف روایت کرده اما ۱۰ نفر دیگر هم روایط کرده بودند و از آنجایی که

حدس میزدم که آقای شهیدی از اشاره گذارا این حقیر به ماجرای بیعت  به عنوان

کانالی برای فرار از موضوع تعیین شده مناظره(عبد الله بن سبا) استفاده کنند در 

پستی به نام  "عبدالله بن سبا حقیقتی انکار ناپذیر"نوشته شده توسط انصاف (سنی)

 در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 2:48 نوشتم :"آقای امیر حسین

شهیدی لطفا بحث را منحرف نکید و خلط موضوع هم نکنید و از مغالطه هم

بپرهیزید " و ادامه دادم:"خواهش میکنم به مباحث حاشیه هم نروید" و توضیح

 دادم:"در این پست هم اشارتی به بیعت امام

 علی رضی الله عنه با ابوبکر و تقیه و ...

بود که حسب سخنان آقای شهیدی مجبور

 شدم بنویسم و از ایشان هم می خواهم

از این موضوع ها به عنوان راه فراری از

مبحث حقیقت انکار ناپذیر ابن سبا

استفاده نکنند و فعلا به آنها نپردازند تا

مباحث قاطی نشود و از موضوع اصلی

فاصله نگیریم ."باز هم با طرح دو سئوال در همین پست به تاریخ دهم

بهمن سعی کردم ایشان به موضوع تعیین شده ی مناظره بپردازند و بحث بیعت را بعد

 موکول کنیم .می خواستم راه تغییر موضوع و فرار از حقیقت ابن سبا را با این دو

سئوال ببندم:"آیا پذیرفته اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق

مختلف و موثق روایت شده و تنها از سیف بن عمر

نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر واحد بودن این

موضوع را می پذیرید؟"

آقای شهیدی در جوابم پستی فرستادند نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی

 (شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 1:28 .متاسفانه در این پست به

جای بررسی ۱۰ طریق دیگر عبدالله بن سبا و پاسخ دو سئوال فوق من

ایشان سئوال مطرح کردند!این نشان از ضعف در توانایی پاسخگویی یا به عبارتی

 درماندگی و ناکامی ایشان بود.شاید هم ایشان با فن مناظره آشنا نیستند.آقای

 محترم وقتی در مناظره یک طرف سئوالی مطرح می کند تا طرف دیگر

سئوال او را جواب نداده نمی تواند سئوال دیگری طرح کند چون بحث که به

جایی نمی رسد.اگر قرار باشد من سئوال طرح کنم و شما در جوابش سئوالی دیگر

 طرح کنید که بی ربط هم هست بحث ما چه نتیجه ای خواهد داشت؟آیا شما قرار

 نبود مدارک را بررسی کنید؟آیا من دو روز قبل از شما نپرسیده بودم:"پذیرفته

 اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق مختلف و موثق روایت شده و تنها از سیف

بن عمر نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر واحد بودن این موضوع را می

پذیرید؟"چرا جوابی ندادید و به دو روایت استناد کردید که جواب سئوالهای من

 و نتیجه بررسی مدارک ۱۰ روایت نبود؟.با اینکه به صراحت در پستم به تاریخ دهم

 بهمن  درج کردم:"در این پست هم اشارتی به بیعت امام علی رضی الله عنه

با ابوبکر و تقیه و ... بود که حسب سخنان آقای شهیدی مجبور شدم بنویسم

 و از ایشان هم می خواهم از این موضوع ها به عنوان راه فراری از مبحث

 حقیقت انکار ناپذیر ابن سبا استفاده نکنند و فعلا به آنها نپردازند تا مباحث

قاطی نشود و از موضوع اصلی فاصله نگیریم ."آقای شهیدی که نمی توانست

عبدالله بن سبا را به روش علمی(نه احساسی) انکار کند پستی با نام :"بیعت

داوطلبانه امیر المومنین ! شوخی یا جهل!"نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی

(شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 13:47 فرستادند و همانگونه که از

نام پست پیداست مبحث بیعت را وسط کشیدند .آقای شهیدی آیا جمله فوق من را

نخوانده بودید؟آیا نگفتم به موضوعی که تعیین کرده ایم(برسی وجود ابن سبا)بپردازید

و بحث درباره ی ماجرای بیعت را به بعد از نتیجه گرفتن از این مناظره مان؟به هر حال

تمام دوستان اهل سنت و هر منصفی متوجه شد که آقای شهیدی نمی

خواهد یا نمی تواند منابع ۱۰ طریق روایات دیگر و سئوال من را پاسخ دهد لذا

 چنین می کند.با مشورت با دوستان تصمیم گرفتم جواب ایشان را  در مورد بیعت

فعلا ندهم تا من هم هدف آقای شهیدی (که می خواست مناظره تغییر موضوع یابد

چون اصطلاحا کم آورده بود)را یاری ندهم.تا اینکه دوست و برادر حقیقتا عالم و عزیزم

جناب آقای فاروق اثابه الله بدون اطلاع این حقیر آمد و پستی در مورد بیعت در جواب

آقای شهیدی فرستاد(و این کار موجب شد آقای شهیدی که ناکامی اش را با منحرف

 کردن موضوع پوشش می داد در رسیدن به هدفش یاری شود).آقای شهیدی هم

پستی فرستادند و نوشتند :"خدا رو شکر یکی پیدا شد که جواب مارو بده "آقای شهیدی مگر من

سئوال و مدارک نیاورده بودم؟مگر قرار نبود شما مدارک را بررسی کنید و سئوالم را پاسخ دهید؟خطبه ی

شقشقیه و بیعت امام علی که شما آن را کش دادید چه ربطی به موضوع مناظره مان(عبدالله بن سبا)

داشت؟بقیه پستشان هم همان مطلب یکی از پستهای قبلی  ایشان در اشاره به دو

حدیث بود یکی در فضیلت اصحاب رضی الله عنهم و دیگری در فضیلت امام علی رضی

 الله عنه که این هم ربط چندانی نداشت چون آقای شهیدی باید ده منبع و طریق

(راوی) دیگری که غیر از سیف بن عمر درباره عبدالله بن سبا آورده بودم را

بررسی می کرد و به سئوالم:(آیا پذیرفته اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق مختلف

 و موثق روایت شده و تنها از سیف بن عمر نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر

واحد بودن این موضوع را می پذیرید؟) جواب می داد.

باز آقای شهیدی پست دیگری نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 13:51 فرستاد با نام" بیعت اجباری ".

آهای شیعیان منصف و ای اهل سنت شما را به خدا آیا این مضحک نیست؟آیا

 این پستها درباره عبدالله بن سبا است؟بیعت امام علی رضی الله عنه یک

بهانه ای بود برای فرار و مخفی کردن درماندگی و عجز و والله قسم هر

منصفی که این ماجرا را کامل خواند اعتراف می کند که آقای شهیدی دارد

حاشیه می رود چون جوابی نمی تواند ارائه دهد

حالا پاسخ تهمتهایی که در آخرین پستتان نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی

(شیعه) در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 13:33زده اید:

گفته بودید که علت اینکه تاکنون منابع را بررسی نکرده اید این است که منابعی که

من آوردم به اندازه ی کافی معتبر نبستند! ۸ روایت از ۱۰ روایت من از تاریخ

طبری/تاریخ ابن عساکر/تفسیر طبری/طبقات ابن سعد بود.آیا اینها منابع

معتبر نیستند؟اگر معتبر نیستند و در دسترس نداریدشان چطور در پست

نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در چهارشنبه سوم بهمن

1386 و ساعت 22:31  برای انکار ابن سبا بدانها استدلال می کردید یا در مورد

سپاه اسامه از آنها نقل می فرمودید.شما به جز تفسیر طبری از کتابهایی که الان

نامبردم نقل آوردید.در ضمن من در پایان ده حدیث نوشته بودم روایات سوزاندن ابن

سبا و یارانش را بخاری و ترمذی و ابوداوود و ابن حجر نقل فرموده اند.آیا روایات اینها

هم معتبر نبود؟همچنین نوشتم ابن حجر در لسان المیزان و ابن کثیر رحمهم الله

اجمعین در البدایة والنهایة روایات عبدالله بن سبا را نقل کرده اند.آیا اینها منابع معتبر

نیستند؟آیا آدرس ندادم؟

گفته بودید نظرات علیخانی و چند نفر دیگه که می خواستید در صفحه ی اصلی بیارید

 پاک شده!آقای محترم مدیر محترم وبلاگ بخش حذف کردن نظرات را بر تمام

مناظره کنندگان بسته اند.این است که می گویم شما قوانین و نحوه ی اداره

وبلاگ را نمی دانید و بی جهت تهمت می زنید.شما و من و بقیه مناظره کنندگان

 اگر برویم به قسمت حذف کردن نظرات این پیغام را مشاهده می کنیم:( مشکلی

در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است. شاید این مشکل به

خاطر بروز رسانی سایت باشد،لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید و اگر

همچنان مشکل ادامه داشت آنرا به ما اطلاع بدهید)که موقتی نیست و به خاطر به

روز رسانی هم نیست بلکه همیشه می آید چون این قسمت بر ما بسته شده مثل

اینکه.در مورد مطالب آقای علیخانی من تاحدودی چیزهایی از آن را به یاد دارم و

جوابشان را هم دندان شکنانه دارم الحمد لله.اولا از ایشان آن مطالب را بخواهید

شاید داشته باشند و دوما  آن موقع حسین یا ب یا شیعه ی دیگری اجازه خواسته

بود مطالب ایشان را استفاده کند از آنها بگیرید .به هر حال من جواب مطالبشان را

قاطعانه دارم و شکرا لله

گفته بودید نظر گیری متنهای من(یعنی شهیدی) و ۲ - ۳ پست قبلش غیر فعال شده

 تا کسی نظر نده.اولا والله تا این کلام آقای شهیدی را دیدم متوجه این موضوع نشده

بودم .بررسی که کردم دیدم بخش نظرات تمام پستها ی قبل از پست بیعت داوطلبانه

امیر المومنین ! شوخی یا جهل!نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در

جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 13:47 تا پست   مسعود.تبریک و اجویه

 نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 1:54  به

طور کل نیست!دوما والله قسم  برداشتن کلی بخش نظرات را تا حالا ندیده ام و بلد

نیستم نمی دانم شاید این کار بلاگفاست ؟سوما در این میان قسمت نظرات چند

پست خود من هم نیست!چهارما اینکه گفته بودید این کار را کرده اند تا دیگران نظر

ندهند تهمت بزرگیست و شما اصلا چی کار با نظرات دارید؟شما دارید با من بحث می

 کنید چه نیازی به نظرات دیگران دارید؟و همچنین هیچ کس در قسمت نظرات پست

 های قبلی نظر نمی نویسد و طبیعی است همه در قسمت نظرات پست آخر می

نویسند و من به یاد دارم این پستها قسمت نظرات داشتند و نظرات فراوانی هم بود و

این به من ربطی ندارد به الله قسم کار من نیست و بلد هم نیستم .من محتاج کردن

نظرات به تائید مدیر و ایجاد مانع در ثبت نظرات را دیده ام و بلدم اما حتی نشنیده ام

که می شود بخش نظرات را کلا برچید

نکات ۳ و ۴ که آوردید کذب است و من توضیح دادم مثل اینکه موضوع مناظره عبدالله

بن سبا هست نه بیعت و... پس اهل انصاف بگویید چه کسی جواب نمی دهد و

اختلاط موضوع می کند؟

در مورد مطلب ۵ گرچه این هم بی ربط است و با هدف منحرف کردن منظره و فرار از

بررسی اسناد و پاسخگویی آورده اید اما ان شاء الله جوابتان را خواهم داد

آقای شهیذی گفته بودید حاضر به ادامه ی مناظره نیستید.چرا؟واضح شد شما منابع

 را بررسی نکرده اید و برچیده شدن بخش نظرات کار من نیست و مناظره کنندگان

چنین امکانی را ندارند که حتی یک نظر را پاک کنند.به هر حال شما پستهایی را که

در پست قبلی نام بردم را حذف کنید .من هم دو پست اخیرم و آقا فاروق عزیز حفظه

 الله هم نقد و بررسی شقشقیه را ان شاء الله حذف می کنیم.اگر قبول کرده اید که

جوابی ندارید عرصه را به دیگری بسپارید اما من از اخلاق شما خوشم می آید و مایلم

 بحث کنیم.فراموش نکنید پستهای ما درباره ی عبدالله ین سبا  وجود دارد و شما

جواب ما را نداده اید و لسناد را یررسی نکرده اید پس هر منصفی این پستها را بخواند

 آشکارا شما را شکست خورده خواهد دانست و این موضوع الحمد لله به نفع اهل

سنت پایان می یابد

+ نوشته شده توسط انصاف (سنی) در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 22:39 |

به نام الله

 

با سلام خدمت دوستان وحق جویان

ملاحظه نظرات دوستان در قسمت کامنت ها ، نشان می دهد که دوستان  مناظره کننده و نیز کاربران و خوانندگان مطالب از اینکه بحثها بصورتی علمی و منطقی انجام نمیگیرد معترض هستند و خواستار انجام مناظره براساس اصول و آداب مناظره هستند .

یکی از اصول مهم مناظره و نیز تحقیق علمی آ ن است که بحث ومناظره بر روی یک موضوع مشخص و مورد توافق طرفین متمرکز گردد . در نتیجه هیچیک از طرفین حق ندارند موضوعات بی ربط با موضوع مورد بحث را طرح کنند و موجب انحراف بحث شوند .

تجارب حاصل از بحث های قبلی نشان داد که اگربحث ها بصورت دونفره انجام گیرد بهتر است و زودتر به نتیجه می رسد و انحراف از بحث کمتر روی می دهد ، بنا براین از یکی از دوستان شیعه که علاقمند به بحث در باره موضوع عصمت است ، در خواست می کنم که تمایل خود را اعلام کند وبا ارسال پاسخ به این نوشتار ، وارد بحث شود ، امیدوارمطالبی که تقدیم دوستان و حق جویان خواهیم کرد مفید باشد و به آنها در تحقیقات و بحث های مذهبی کمک کند . ان شاءالله

 

*********************

1 – ضرورت بحث عصمت :

با توجه به نقش و اهمیت موضوع عصمت در مبانی عقیدتی  تشیع و نتایج حاصل از آن که منجر به اختلافات اساسی در میان مسلمانان گردیده است ، ضرورت دارد که قبل از هر موضوع اختلافی دیگر ، درباره این موضوع بحث و بررسی انجام گیرد ، بنابراین با تقدیم این نوشتار ، بحث و بررسی موضوع عصمت را شروع می کنیم .

امیدوارم با همکاری شما بتوانیم مطالبی را عرضه کنیم که در روشنگری و ابهام زدایی ازاین موضوع و کشف حقیقت آن موثر باشد .

 

2 - بحث در باره عصمت را بصورت علمی و براساس اصول تحقیق انجام دهیم !

 

اساسی ترین اصل تحقیق علمی آن است که برای حل هر مسئله ای لازم است که آن را به مسایل و موضوعات کوچکتر تجزیه کرد و سپس کار تحقیق را  با بحث در باره اساسی ترین آن موضوعات شروع نمود.

با توجه به اصل علمی فوق ، اگر بخواهیم در باره موضوع عصمت بصورت علمی تحقیق و بررسی نماییم ، لازم است ابتدا از اساسی ترین اجزای آن شروع کنیم و سپس به موضوعات دیگر آن بپردازیم !

نکته اساسی  هر موضوع ، تعریف و مفهوم آن است ، بنا براین لازم است که در این مرحله نظرات خود را در باره مفهوم و تعریف عصمت بیان کنیم و پس از آنکه در این خصوص به توافق رسیدیم به موضوعات دیگر آن بپردازیم .

3 –  یکی از علل مهم اختلافات فکری :

  یکی از علل اختلافات فکری آ ن است که  ، برای تعریف کلمات و مفاهیم  بصورت سلیقه ای عمل میشود و هرکسی براساس سلیقه و اهداف و مبانی عقیدتی خود مفهوم مورد نظر را بگونه ای تعریف و شرح میکند .

تعریف ومفهوم عصمت نیز چنین وضعیتی را یافته است و به همین علت است که یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از آ ن وجود ندارد . و لذا می بینیم که تعاریف گوناگونی از آ ن بیان می شود و هرکسی وهرفرقه و گروهی ، بدون رعایت اصول و قواعد حاکم بر تعاریف ، بنا بر خواست و تمایلات فرقه گرایانه خود به گونه ای آ ن را تعریف می نمایند . وحتی در بین پیروان هر فرقه نیز توافق کاملی وجود ندارد ، برای مثال به تعاریف گوناگونی که علمای شیعه از عصمت بیان کرده اند توجه کنید .

4 – راه چاره در توافق بر یک تعریف از عصمت است :

 با وجود آ نکه در تعریف عصمت اختلاف نظر وجود دارد اما این اختلاف نظرات مانع از بیان یک تعریف  حداقلی ومورد قبول نمی باشد و ما می توانیم با توجه به معنی کلمه و کاربرد آ ن  یک تعر یف کلی بیان کنیم.

بنا براین برای آ نکه بتوانیم باهم گفتگوکنیم و تحقیق و بررسی موضوع امکان پذیر شود ، لازم است که برروی یک تعریف درست ومنطقی از عصمت به توافق برسیم .

5 -  تعریف  اینجانب از عصمت :

باتوجه به معنی لغوی کلمه و موارد استعمال آن ،  وبادر نظر گرفتن اصول و قواعد حاکم بر تعاریف ،  تعریف  درست عصمت آن است که بگوییم :