تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

جواد هستم .

اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .

عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟

چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.

اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.

اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .

اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .

 

مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :

يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز ))  كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!

درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟

بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!

 

 

در رابطه با اولين بحث :

با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم  مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .

اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .

دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .

بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .

 

و اما در رابطه با مثال شما :

آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9  نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي . بابا با خودت كه ديگه دشمني نداري كه . اعتقادات يا آدمو بد بخت مي كنه يا خوش بخت . بستگي داره چطور روش كار كرده باشي . اون چيزي كه فهميدم شما فقط سعي مي كني فقط مغلوب نشي ديگه هر چي پيش اومد و هر جور شد مهم نيست .

 

 

اولا اونهائي كه دارن براي تبليغ مي رن همونطور كه گفتم ((((( مجتهد ))))) هستن و مجتهد كسي هستش كه با جهد و استفاده از منابعش حكم مساله اي رو بيرون مي كشه . حالا امكان داره از هزار يكي اتفاق بيافته كه يكي بره يه جا و ببينه اون مردم يه سري كاراي عجيب غريب مي كنن و آداب و رسوم خاصي دارن كه جوابش تو قرآن و سنت نيست و با عقل هم حل نمي شه . پس قبل از هر اجتهادي (كه درصد خطاي اون اجتهاد به دليل ندونستن حكم خيلي خيلي بالاست) بايد به يه منبع ديگه خودش يعني ((معصوم)) كه عاري از هر خطاست و قولش دقيقا قول رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم هستش رجوع كنه . و به هر نحوي از نظر ايشون كه چيزي جز حقيقت نمي گه و پاك و مطهر و معصوم هستش و هيچ پليدي و نقصي نداره با خبر بشه و اون رو براي مردم بيان كنه تا مردم مكلف به انجام دستور غلط و من درآوردي نشن و از طرفي هم حجت بر اونها تموم بشه .

و شما اشتباه كردي كه از من درخواست منبع كردي چون براي مسائل عقلي كه ديگه نياز به بيان منبع نيست كه . شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن . از كي شما به منابع شيعه توجه داريد ؟ بر فرض كه من گفتم ، چه دردي از شما دوا مي شه شما بايد جواب منو بدي .

اگر هم بخوام منبعي براي شما ذكر كنم قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بهترين منبع و سند هستن كه ما رو از پيروي كردن از مساله كه توش علمي نداريم منع مي كنن (و لا تقف ما ليس لك به علم) . با توجه به مطلب ما يعني وقتي در رابطه با چيزي دانشي نداري بي خودي واسه خودت دستگيره درست نكن . از طرفي همين قرآن و احاديث حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ما رو به پيروي از معصومين عليهم السلام امر مي كنن . ديگه منبع و جواب از اين واضح تر ؟

اگه در رابطه با مساله اي دانشي نداري الكي سعي نكن كه يه چيزي همين طور بگي و از خودت اجتهاد (يا بهتره بگم قياس) كني .

اين صحبت اميرالمومنين عليه السلام به مجتهد و غير مجتهد و عامه و خاصه هستش كه : سلوني قبل ان تفقدوني . صد در صد مجتهديني هم عصر مولا بودن پس چرا تو جواب دادن به علماي كشورهاي ديگه همه جلوي حضرت اميرالمومنين عليه السلام غلاف مي كردن ؟ مگه مجتهد نبودن ؟

به قول شما مگه عمر مجتهد نبود ؟ چرا هفتاد بار گفت اگر علي (عليه السلام) نبود عمر هلاك شده بود ؟ چرا دستور به رجم مجنونه داد و بعدش وقتي مخالفت و نظر حضرت امير عليه السلام روشنيد قبول كرد ؟

اين به اين معنيه كه امكان داره يه مجتهد براي مساله اي گمانش به يه حكم بره در صورتي كه حكم اصلي يا همون حكم الله اصلا چيز ديگه اي هستش . حالا شما مي خواي با آوردن يه مثال اين مساله رو باطل جلوه بدي و بگي كه وقتي يه مجتهد رفت يعني ديگه رفت كه رفت . مثل موشك fire and forget فقط مي ره و ديگه هيچ رجوعي به كسي كه اونو فرستاده نداره .

قبلا يه مثال زدم كه شما متوجه اشتباه فاحش خودتون بشيد كه متاسفانه اين ريختي نشد .

مثالم اين بود :

اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟

چطور ؟

شما اين مطلب رو قبول نمي كني كه با يه قاصد فرستادن مشكل حل بشه اما قبول مي كني كه اون مجتهد با قياس كه اصلا از پايه و اساس پوچ هستش مسائل رو عوضي به مردم بيان كنن و اون ها هم اشتباه عمل كنن . اگه به اين صورت باشه و به يه مرجع مورد اطمينان مراجعه نكنن مي دوني تو اسلام چقدر اختلاف ايجاد مي شه ؟ هر مجتهد واسه مقلدينش يه نسخه مي پيچه در صورتي كه حكم الله تو هر مساله اي فقط يه چيزه و نمي شه يه مساله اي باشه كه دو تا حكم داشته باشه يعني هم واجب باشه و هم مكروه يا ... . بابا يه ذره عوض اينكه ديگران رو به فكر كردن در رابطه با مسائل مطروحه دعوت كني خودت به حرفاي خودت يه دقت بكن كه داري چي ميگي .

جالبه هر حرفي هم كه از دو لب مبارك جنابعالي در مياد سيل احست و بارك الله فيك و ... به سمتت روون مي شه و در آخر اين ما هستيم كه محكوم مي شيم !!!!!!!!! لجاجت تا چه حد ؟

همونطور كه گفتم اولا اين شخص يه آدم معمولي نيست و مجتهده و براي مسائل زمان خودش حرفاي زيادي براي گفتن داره .

ثانيا بر فرض مثال اگر يه جايي هم رفت كه از اين مسائل واسش پيش اومد و جوابشو ندونست به حكم قرآن نبايد انگولكش كنه (و لا تقف ما ليس لك به علم) بلكه بايد به كسي مراجعه كنه كه حرفش حجت باشه . اون چيزي هم كه تاريخ به ما نشون ميده اينه كه ارتباطات با ماهواره و اينتر نت و ... نبوده بلكه بوسيله قاصد و پيك و رسول بوده .

ثالثا اون چيزي كه به ذهن من و اون مجتهد مي رسه اينه كه با كشف اولين مساله سريع قاصد نفرستيم بلكه اگر مساله ديگه بود با همديگه مطرحش كنيم تا دوباره كاري نشه . و عجب از شماست كه تو مورادي كه دلتون بخواد هر نوع حركتي رو به راحتي آب خوردن توجيه مي كنيد و براي يه مسائل اين چنيني بهونه تراشي هاي بچگونه مي كنيد .

مگه همين شما نيستيد كه مي گيد عبدالله ابن سباء مجعول يه تنه راه افتاد تو بلاد اسلامي و شروع كرد به شوروندن مردم عليه خليفه ؟ چطور اينجا اين حركت به اين و سعت امكان داشت ؟

چطور فرستاده هاي امپراطوريها به راحتي واسه يه سوال و تحقيق كردن بلند مي شدن اين همه راه مي اومدن ؟ (كه البته همه جوابشون رو از ابالحسن عليه السلام مي گرفتن)‌

وقتي ابوذر رضي الله عنه باعث ناراحتي معاويه شد چطور خبر معاويه به طرفة العيني به جناب خليفه!! رسيد و ابوذر مظلوم رو به مدينه و از اونجا به ربذه تبعيد كردن و همون جا هم به شهادت رسيد ؟

واقعا من فكر نمي كنم كه مشكل شما از جهت نقل و انتقالات مراسلات بوده باشه . بلكه اين مشكل شما به چيز ديگه اي بر مي گرده كه باعث شده شما به هر قيمت حرف شيعه رو رد كني .

شايد بزرگترين دستاويز شما اين روايت باشه :

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي كه معاذبن جبل رو به يمن مي فرستاد ازش پرسيد : اونجا چطور حكم مي كني ؟ گفت مطابق كتاب خدا . فرمود اگر حكم رو تو كتاب پيدا نكردي ؟ گفت از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم . فرمود : اگر تو سنت هم پيدا نكردي ؟ گفت : ((‌ اَجتهد رأيي )) . يعني به راي خودم اجتهاد مي كنم . يعني خدا و پيغمبر و معاذ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين حديث يه حديث مجعوليه چون اولا با آيه قرآن در تعارضه ثانيا همونطور كه پيداست اين حديث ، حديث يك طرفه ايه كه براي مشروعيت دادن قياس وضع شده . بلكه جعل شده .

همينجا خدارو شاهد مي گيرم كه حرفاي زياد ديگه اي براي زدن داشتم اما چون نمي خوام طياد طول و دراز بنويسم بي خيال ميشم تا اگر بعدا شما در اين رابطه دوباره حرفي بزني مطرحشون كنم .

 

 

و اما در رابطه با مساله عقل كه يكي از منابع فقه تشيع هستش .

بله صد در صد حرف شما درسته . عقل كنار كتاب و سنت و اجماع يه منبع مستقلي براي فقه شيعه هستش . و منطقي هم به نظر مي رسه . اما من تو جوابم استفاده از عقل رو همراه با مطرح بودن عقل بعنوان يه منبع تو فقه شيعه توضيح دادم . نه فقط منبع بودن عقل رو .

و براي اين منظور حرف اون كسي كه بعنوان سند حرف خودتون آوردي درسته .

همونطور كه قبلا به شما گفتم يه قائده فقهي تو فقه تشيع هستش كه ميگه :

كلما حكم به الشرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل حكم به الشرع .

به غير از كاربرد تو نحوه استخراج حكم از احاديث معصومين ، عقل بعنوان يه منبع مستقل هم مطرحه . و همونطور هم كه گفتم بارزترين مورد استفاده عقل تو زمان غيبته .

مثلا اگر از طرف شارع واسه يه موضوعي حكمي معين شد كه علتش مشخص بود پس ما مي فهميم كه به خاطر فلان علت شارع مقدس واسه يه مطلبي حكمي صادر كرده .

گاهي هم با عقل پي به نفع يا ضرر يا علت مساله اي مي بريم و اون وجهي از مساله رو پيدا مي كنيم كه با دونستن اون وجه برامون مشخص مي شه كه نظر شارع تو اون مورد چيه .

يه مثال بزنم :

در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :

در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))

از طرفي با مصرف كردن اين مواد جديد آدم مست و از خود بي خود مي شه و عقلش زايل مي شه . يعني دقيقا همون علتي رو كه شارع براي حرمت مسكرات قائل شده تو اين مواد هم مي بينيم . پس مصرف اين مواد حرامه .

يا همون مثال شما در رابطه با مواد افيوني يا حتي سيگار كه به ضرر به نفس بر ميگرده و ضرر به نفس طبق حكم شارع حرامه .

يعني ما دنبال قائده هستيم نه مصداق . اما اگر دنبال قائده بريم اون وقته كه مي شه رو اين كار اسم اجتهاد گذاشت .

البته براي اينكه دوباره اشتباه نشه بگم كه عقل بعنوان يه منبع كاربردش وسيع تره و اين نوشته هاي من همه كاربرد عقل تو شرع نيستن . مثلا ايني كه من الان براي شما گفتم فلسفه احكام بود . كه با دونستن مبناي شرع براي صدور احكام ما هم مي تونيم طبق همون مبنا حكم رو استخراج كنيم .

 

شما نوشتي :

آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

 

 

همونطور كه از ظاهر بر مياد و احتياجي به گفتن نداره  مقايسه كردن همون قياس كردنه .

اما مرتبط كردن مقايسه كردن نيست .

ببينم شما وقتي مي خواي يه چيزي رو به چيز ديگه ربط بدي داري اون دو چيز رو مقايسه مي كني ؟

طريقه مرتبط كردن و استفاده از دلايل رو هم بالا توضيح دادم .

مثلا سيگار كه تو زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبوده تا ايشون حكمش رو بيان كنن . امام امروز هست . اگه احتراز بشه كه كشيدن سيگار باعث ضرر به بدن هستش و از طرفي هم ضرر به بدن زدن تو اسلام حرومه پس سيگار كشيدن در صورت احتراز ضررش حرومه . نه تنها سيگار بلكه اگر هر مساله ديگه اي برامون ضررش مشخص شد طبق اين قائده حرومه .

اين مقايسه كردنه يا دونستن فلسفه احكامه ؟

پس مشخص مي شه شما معناي مقايسه رو نمي دوني و الا قبل از ما شيعيان به مجتهدين خودتون اعتراض مي كرديد .

فكر مي كنم تا اينجا كافي باشه .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:16 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

جواد هستم .

اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .

عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟

چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.

اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.

اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .

اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .

 

مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :

يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز ))  كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!

درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟

بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!

 

 

در رابطه با اولين بحث :

با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم  مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .

اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .

دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .

بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .

 

و اما در رابطه با مثال شما :

آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9  نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي . بابا با خودت كه ديگه دشمني نداري كه . اعتقادات يا آدمو بد بخت مي كنه يا خوش بخت . بستگي داره چطور روش كار كرده باشي . اون چيزي كه فهميدم شما فقط سعي مي كني فقط مغلوب نشي ديگه هر چي پيش اومد و هر جور شد مهم نيست .

 

 

اولا اونهائي كه دارن براي تبليغ مي رن همونطور كه گفتم ((((( مجتهد ))))) هستن و مجتهد كسي هستش كه با جهد و استفاده از منابعش حكم مساله اي رو بيرون مي كشه . حالا امكان داره از هزار يكي اتفاق بيافته كه يكي بره يه جا و ببينه اون مردم يه سري كاراي عجيب غريب مي كنن و آداب و رسوم خاصي دارن كه جوابش تو قرآن و سنت نيست و با عقل هم حل نمي شه . پس قبل از هر اجتهادي (كه درصد خطاي اون اجتهاد به دليل ندونستن حكم خيلي خيلي بالاست) بايد به يه منبع ديگه خودش يعني ((معصوم)) كه عاري از هر خطاست و قولش دقيقا قول رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم هستش رجوع كنه . و به هر نحوي از نظر ايشون كه چيزي جز حقيقت نمي گه و پاك و مطهر و معصوم هستش و هيچ پليدي و نقصي نداره با خبر بشه و اون رو براي مردم بيان كنه تا مردم مكلف به انجام دستور غلط و من درآوردي نشن و از طرفي هم حجت بر اونها تموم بشه .

و شما اشتباه كردي كه از من درخواست منبع كردي چون براي مسائل عقلي كه ديگه نياز به بيان منبع نيست كه . شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن . از كي شما به منابع شيعه توجه داريد ؟ بر فرض كه من گفتم ، چه دردي از شما دوا مي شه شما بايد جواب منو بدي .

اگر هم بخوام منبعي براي شما ذكر كنم قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بهترين منبع و سند هستن كه ما رو از پيروي كردن از مساله كه توش علمي نداريم منع مي كنن (و لا تقف ما ليس لك به علم) . با توجه به مطلب ما يعني وقتي در رابطه با چيزي دانشي نداري بي خودي واسه خودت دستگيره درست نكن . از طرفي همين قرآن و احاديث حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ما رو به پيروي از معصومين عليهم السلام امر مي كنن . ديگه منبع و جواب از اين واضح تر ؟

اگه در رابطه با مساله اي دانشي نداري الكي سعي نكن كه يه چيزي همين طور بگي و از خودت اجتهاد (يا بهتره بگم قياس) كني .

اين صحبت اميرالمومنين عليه السلام به مجتهد و غير مجتهد و عامه و خاصه هستش كه : سلوني قبل ان تفقدوني . صد در صد مجتهديني هم عصر مولا بودن پس چرا تو جواب دادن به علماي كشورهاي ديگه همه جلوي حضرت اميرالمومنين عليه السلام غلاف مي كردن ؟ مگه مجتهد نبودن ؟

به قول شما مگه عمر مجتهد نبود ؟ چرا هفتاد بار گفت اگر علي (عليه السلام) نبود عمر هلاك شده بود ؟ چرا دستور به رجم مجنونه داد و بعدش وقتي مخالفت و نظر حضرت امير عليه السلام روشنيد قبول كرد ؟

اين به اين معنيه كه امكان داره يه مجتهد براي مساله اي گمانش به يه حكم بره در صورتي كه حكم اصلي يا همون حكم الله اصلا چيز ديگه اي هستش . حالا شما مي خواي با آوردن يه مثال اين مساله رو باطل جلوه بدي و بگي كه وقتي يه مجتهد رفت يعني ديگه رفت كه رفت . مثل موشك fire and forget فقط مي ره و ديگه هيچ رجوعي به كسي كه اونو فرستاده نداره .

قبلا يه مثال زدم كه شما متوجه اشتباه فاحش خودتون بشيد كه متاسفانه اين ريختي نشد .

مثالم اين بود :

اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟

چطور ؟

شما اين مطلب رو قبول نمي كني كه با يه قاصد فرستادن مشكل حل بشه اما قبول مي كني كه اون مجتهد با قياس كه اصلا از پايه و اساس پوچ هستش مسائل رو عوضي به مردم بيان كنن و اون ها هم اشتباه عمل كنن . اگه به اين صورت باشه و به يه مرجع مورد اطمينان مراجعه نكنن مي دوني تو اسلام چقدر اختلاف ايجاد مي شه ؟ هر مجتهد واسه مقلدينش يه نسخه مي پيچه در صورتي كه حكم الله تو هر مساله اي فقط يه چيزه و نمي شه يه مساله اي باشه كه دو تا حكم داشته باشه يعني هم واجب باشه و هم مكروه يا ... . بابا يه ذره عوض اينكه ديگران رو به فكر كردن در رابطه با مسائل مطروحه دعوت كني خودت به حرفاي خودت يه دقت بكن كه داري چي ميگي .

جالبه هر حرفي هم كه از دو لب مبارك جنابعالي در مياد سيل احست و بارك الله فيك و ... به سمتت روون مي شه و در آخر اين ما هستيم كه محكوم مي شيم !!!!!!!!! لجاجت تا چه حد ؟

همونطور كه گفتم اولا اين شخص يه آدم معمولي نيست و مجتهده و براي مسائل زمان خودش حرفاي زيادي براي گفتن داره .

ثانيا بر فرض مثال اگر يه جايي هم رفت كه از اين مسائل واسش پيش اومد و جوابشو ندونست به حكم قرآن نبايد انگولكش كنه (و لا تقف ما ليس لك به علم) بلكه بايد به كسي مراجعه كنه كه حرفش حجت باشه . اون چيزي هم كه تاريخ به ما نشون ميده اينه كه ارتباطات با ماهواره و اينتر نت و ... نبوده بلكه بوسيله قاصد و پيك و رسول بوده .

ثالثا اون چيزي كه به ذهن من و اون مجتهد مي رسه اينه كه با كشف اولين مساله سريع قاصد نفرستيم بلكه اگر مساله ديگه بود با همديگه مطرحش كنيم تا دوباره كاري نشه . و عجب از شماست كه تو مورادي كه دلتون بخواد هر نوع حركتي رو به راحتي آب خوردن توجيه مي كنيد و براي يه مسائل اين چنيني بهونه تراشي هاي بچگونه مي كنيد .

مگه همين شما نيستيد كه مي گيد عبدالله ابن سباء مجعول يه تنه راه افتاد تو بلاد اسلامي و شروع كرد به شوروندن مردم عليه خليفه ؟ چطور اينجا اين حركت به اين و سعت امكان داشت ؟

چطور فرستاده هاي امپراطوريها به راحتي واسه يه سوال و تحقيق كردن بلند مي شدن اين همه راه مي اومدن ؟ (كه البته همه جوابشون رو از ابالحسن عليه السلام مي گرفتن)‌

وقتي ابوذر رضي الله عنه باعث ناراحتي معاويه شد چطور خبر معاويه به طرفة العيني به جناب خليفه!! رسيد و ابوذر مظلوم رو به مدينه و از اونجا به ربذه تبعيد كردن و همون جا هم به شهادت رسيد ؟

واقعا من فكر نمي كنم كه مشكل شما از جهت نقل و انتقالات مراسلات بوده باشه . بلكه اين مشكل شما به چيز ديگه اي بر مي گرده كه باعث شده شما به هر قيمت حرف شيعه رو رد كني .

شايد بزرگترين دستاويز شما اين روايت باشه :

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي كه معاذبن جبل رو به يمن مي فرستاد ازش پرسيد : اونجا چطور حكم مي كني ؟ گفت مطابق كتاب خدا . فرمود اگر حكم رو تو كتاب پيدا نكردي ؟ گفت از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم . فرمود : اگر تو سنت هم پيدا نكردي ؟ گفت : ((‌ اَجتهد رأيي )) . يعني به راي خودم اجتهاد مي كنم . يعني خدا و پيغمبر و معاذ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين حديث يه حديث مجعوليه چون اولا با آيه قرآن در تعارضه ثانيا همونطور كه پيداست اين حديث ، حديث يك طرفه ايه كه براي مشروعيت دادن قياس وضع شده . بلكه جعل شده .

همينجا خدارو شاهد مي گيرم كه حرفاي زياد ديگه اي براي زدن داشتم اما چون نمي خوام طياد طول و دراز بنويسم بي خيال ميشم تا اگر بعدا شما در اين رابطه دوباره حرفي بزني مطرحشون كنم .

 

 

و اما در رابطه با مساله عقل كه يكي از منابع فقه تشيع هستش .

بله صد در صد حرف شما درسته . عقل كنار كتاب و سنت و اجماع يه منبع مستقلي براي فقه شيعه هستش . و منطقي هم به نظر مي رسه . اما من تو جوابم استفاده از عقل رو همراه با مطرح بودن عقل بعنوان يه منبع تو فقه شيعه توضيح دادم . نه فقط منبع بودن عقل رو .

و براي اين منظور حرف اون كسي كه بعنوان سند حرف خودتون آوردي درسته .

همونطور كه قبلا به شما گفتم يه قائده فقهي تو فقه تشيع هستش كه ميگه :

كلما حكم به الشرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل حكم به الشرع .

به غير از كاربرد تو نحوه استخراج حكم از احاديث معصومين ، عقل بعنوان يه منبع مستقل هم مطرحه . و همونطور هم كه گفتم بارزترين مورد استفاده عقل تو زمان غيبته .

مثلا اگر از طرف شارع واسه يه موضوعي حكمي معين شد كه علتش مشخص بود پس ما مي فهميم كه به خاطر فلان علت شارع مقدس واسه يه مطلبي حكمي صادر كرده .

گاهي هم با عقل پي به نفع يا ضرر يا علت مساله اي مي بريم و اون وجهي از مساله رو پيدا مي كنيم كه با دونستن اون وجه برامون مشخص مي شه كه نظر شارع تو اون مورد چيه .

يه مثال بزنم :

در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :

در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))

از طرفي با مصرف كردن اين مواد جديد آدم مست و از خود بي خود مي شه و عقلش زايل مي شه . يعني دقيقا همون علتي رو كه شارع براي حرمت مسكرات قائل شده تو اين مواد هم مي بينيم . پس مصرف اين مواد حرامه .

يا همون مثال شما در رابطه با مواد افيوني يا حتي سيگار كه به ضرر به نفس بر ميگرده و ضرر به نفس طبق حكم شارع حرامه .

يعني ما دنبال قائده هستيم نه مصداق . اما اگر دنبال قائده بريم اون وقته كه مي شه رو اين كار اسم اجتهاد گذاشت .

البته براي اينكه دوباره اشتباه نشه بگم كه عقل بعنوان يه منبع كاربردش وسيع تره و اين نوشته هاي من همه كاربرد عقل تو شرع نيستن . مثلا ايني كه من الان براي شما گفتم فلسفه احكام بود . كه با دونستن مبناي شرع براي صدور احكام ما هم مي تونيم طبق همون مبنا حكم رو استخراج كنيم .

 

شما نوشتي :

آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

 

 

همونطور كه از ظاهر بر مياد و احتياجي به گفتن نداره  مقايسه كردن همون قياس كردنه .

اما مرتبط كردن مقايسه كردن نيست .

ببينم شما وقتي مي خواي يه چيزي رو به چيز ديگه ربط بدي داري اون دو چيز رو مقايسه مي كني ؟

طريقه مرتبط كردن و استفاده از دلايل رو هم بالا توضيح دادم .

مثلا سيگار كه تو زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبوده تا ايشون حكمش رو بيان كنن . امام امروز هست . اگه احراز بشه كه كشيدن سيگار باعث ضرر به بدن هستش و از طرفي هم ضرر به بدن زدن تو اسلام حرومه پس سيگار كشيدن در صورت احراز ضررش ، حرومه . نه تنها سيگار بلكه اگر هر مساله ديگه اي برامون ضررش مشخص شد طبق اين قائده حرومه .

اين مقايسه كردنه يا دونستن فلسفه احكامه ؟

پس مشخص مي شه شما معناي مقايسه رو نمي دوني و الا قبل از ما شيعيان به مجتهدين خودتون اعتراض مي كرديد .

فكر مي كنم تا اينجا كافي باشه .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:16 |

««« بسم الله الرحمن الرحيم »»»

------------------------------------

 

آقاي عليخاني! پس آن گروهي كه براي تبليغ رفتند كارشان فقط ارسال پيك است ولا غير! درسته؟!

 

اولا: فرض كنيم آنها 10 نفر هستند.

فرمانده (مجتهد) به يك مسأله اي برخورد ميكند و شخصي از گروه را ميفرستد. مسافت هم تا مقر فرماندهي حضرت علي (به احتساب رفت و برگشت)

8 روز است.

 

حالا جناب فرمانده ميماند و 8 نفر ديگر. و بايد 8 روز صبر كند تا جواب مسئله را قاصد بياورد.

روز بعد باز هم مسئله اي پيش مي آيد و فرمانده يكي ديگر را ميفرستد.

و همچنين روز بعد و روز بعد و ...

بعد از هشتمين نفر ديگر فرمانده خودش تنها است!

 

سبحان الله! حالا نميخواهم زياد مثال بزنم. فقط اگر كسي به همين يك مثال بدقت فكر كند خواهد ديد كه اين عقيده اي كه بيان كرديد چيز مسخره اي است!!

 

ثانياً: شما از كجا چنين عقيده اي را بيان كرديد؟! كدام يك از علماي شيعه چنين عقيده اي را بيان كردند؟!! سبحان الله!

از كجا معلوم كه آنها راه برگشتشان را بلد باشند كه بخواهند قاصد بفرستند!؟!

آيا فكر ميكنيد نقشه اي و يا جي پي اسي داشتند؟!

 

آيا نميدانيد بسيار از مبلغين اسلام رفتند براي تبليغ دين و ديگر هرگز برنگشتند؟!

آيا نميدانيد كه سالهاي متوالي خبري از آنها نمي آمده است؟!

و شما به همين راحتي ميگوييد ميتوانند قاصد بفرستند!!

 

آيا هر قاصدي كه ميفرستاد تك و تنها راهي به اين طولاني را ميتوانست سالم به مقصد برساند؟!

آيا نميدانيد گروهي از اصحاب حتي از جنگلهاي انبوه و وحشتناك افريقا گذشتند تا تبليغ دين كنند؟!

فكر ميكنيد چگونه قاصدي تك و تنها (به فرض دو نفر و يا سه نفر هم باشند!) راه برگشت و دوباره برگشتش را صحيح و سالم ميپيمايد تا جوابي از معصوم بياورد؟!

 

سبحان الله!!

خير جناب عليخاني! الان وقتش است كه براي عقيده اي كه بيان كرديد سندي بيان كنيد.

سند اين عقيده اي كه گفتيد كجاست؟ منظورم از كتب خودتان است. چون بنده فكر نميكنم علماي تشيع چنين عقيده اي داشته باشند و به همين راحتي قاصدي براي معصومشان بفرستند!

 

منظور اين نيست كه سندي براي همين مثال داشته باشيد! چون اين فقط مثال بود. منظورم براي عقيده اي كه بيان ميكند است كه ميگوييد در هر شرايطي براي مسائل جديد حكم بايد از معصوم پرسيده شود ولو در مكاني دوردست باشد و تا گرفتن جواب بلاتكليف باشند!!

-----------------------------------

و اما جوابي كه براي سؤال «عقل» داديد منطقي نيست!

خلاصه ي جواب شما اينست كه مجتهد از عقلش براي استخراج جواب مسأله از ميان كتاب الله و احاديث معصومان استفاده ميكند!!

 

اما خير! اين جواب شما به دور از عقل است! چون تشيع عقل را بعنوان يك «منبع» براي مجتهد بيان ميكند و ميگويد كه مجتهد اگر درمورد مسأله اي چيزي در شرع پيدا نكند به حكم عقل حكم ميدهد. يعني همان چيزي كه بنده قبلاً گفتم كه «مجتهد ميتواند با توجه به علم بالايي كه درمورد مسائل دين دارد براي مسائل جديد حكم صادر كند.»

 

بخاطر اطمينان شما مدركي هم برايتان از سايت الشيعه باقي ميگذارم:

[عقل يكى از منابع چهارگانه احكام است. مقصود اين است كه گاهى ما يك حكم شرعى را به دليل عقل كشف مى‏كنيم. يعنى از راه استدلال و برهان عقلى كشف مى‏كنيم كه در فلان مورد فلان حكم وجوبى يا تحريمى وجود دارد، و يا فلان حكم چگونه است و چگونه نيست.]

 

و مثالي نيز زده است:

[مثلا در زمان شارع، ترياك و اعتياد به آن وجود نداشته است و ما در ادله نقليه دليل خاصى درباره ترياك نداريم اما به دلائل حسى و تجربى زيانها و مفاسد اعتياد به ترياك محرز شده است، پس ما در اينجا با عقل و علم خود به يك «ملاك‏» يعنى يك مفسده لازم الاحتراز در زمينه ترياك دسته يافته‏ايم. ما به حكم اينكه مى‏دانيم كه چيزى كه براى بشر مضر باشد و مفسده داشته باشد از نظر شرعى حرام است‏حكم مى‏كنيم كه اعتياد به ترياك حرام است.]

 

باتوجه به اين مدارك اگر به مجتهدينتان بگوييد كه شما اصلاً نميتوانيد حكمي از خودتان صادر كنيد و بايد از امام زمان بپرسيد، به نظر شما آنها چه جوابي به شما ميگويند؟!

---------------------------------

و اما در پايان گفتيد:

[مثلا مسائل مبتلا به جديد مثل عضويت تو گروهها و شبكه هاي هرمي يا هر چيز ديگه بوسيله عقل و اجماع و ارتباط دادن اين مسائل با كتاب و سنت نظر خودشون رو بيان مي كنن .]

 

مقداري فكر كنيد: آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

لازم است كمي انديشه كنيد. البته ميدانم كه شما قبول نخواهيد كرد اما محض اطلاع اين قسمت را نوشتم.

--------------------------------------

 

بنده منتظر جواب هستم.

 

« ومن الله التوفيق »

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:2 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواد هستم .

ايشالا حال همگي خوب باشه .

خوب آقا عبدالله شما نوشتي :

(پس مجتهدين شما درواقع كار علماي جرح و تعديل ما را انجام ميدهند!)

 

اگر شما دقت كرده باشي من نوشتم :

((((سعي و كوشش اونها اينه كه با تهجد و ياد گرفتن انواع علوم شناخت رجال و شناخت حديث و كاربرد كلمات تو گذشته و حال و ... بفهمن كه فلان حديث از پيامبر به ما رسيده و منظورش از اين حديث چي بوده ))))

مسلما كار يه مجتهد فقط جرح و تعديل نيست . بلكه جرح و تعديل يه ناقل فقط يكي از كارهايي هستش كه يه مجتهد بايد رو اون مسلط باشه .

علاوه بر اون بايد حديث شناس هم باشه و احاديث صحيح و حسن و ضعيف و ... رو از هم تشخيص بده .

علاوه بر اون همونطور هم كه قبلا نوشتم كار برد كلمات رو هم بايد بدونه كه مثلا تو گذشته به كلمه (( اب)) هم پدر مي گفتن و هم عمو و هم شوهر مادر. بايد كاربرد كلمات رو هم بدونه تا دقيقا منظور حديث يا حتي منظور قرآن رو متوجه بشه چون قرآن به زبون عربي نازل شده و از طرفي معصومين عليهم السلام هم به زبون عربي تكلم مي كردن و امكان داره تو همين زبان يه سري اصطلاحات و حرفهاي عاميانه باشه كه به صورت كنايه يا هر چيز ديگه باشه از طرفي واسه يه كلمه سه يا شايد چهار پنج تا معني موجود باشه كه مثلا تو يه حديث يا تو يه آيه معني نزديك كلمه منظور نبوده .

علاوه بر اون بايد روي استدلالات فقهي هم مسلط باشه .

براي يه مجتهد دونستن و تسلط داشتن رو دونه دونه موارد بالا لازم و ضروري هستش . و چندين مسئله ديگه كه براي يه مجتهد ضروري هستش ...

غرض من از اين نوشته ها اين بود كه بگم وظيفه يه مجتهد فقط استفاده از علم جرح و تعديل نيست .

 

شما نوشتي :

اولاً: فرض كنيد يك صحابه اي كه مجتهد است در زمان خلافت حضرت علي رضي الله تعالي عنه در بلاد دور دستي تبليغ دين ميكند. طبيعتاً اين مجتهد با مسائل بسيار زياد و البته جديدي روبرو ميشود. مانند انواع خوراكيها، رسم و رسومات و يا انواع عقايد آن منطقه.

اين صحابه هرچه ميگردد چيزي از آنها در قرآن نميابد. و همچنين رسول الله نيز چيزي نگفته است.

حالا ايشان بايد چكار كند؟

آيا باز هم بايد قاصد بفرستد تا نظر حضرت علي را درمورد آن موارد بپرسد؟!

مسلماً تا قاصد برود و آن خبر را به حضرت علي برساند و باز برگردد و جواب را براي آنها بياورد خيلي طول ميكشد. اگر خيلي خوشبين باشيم ميگوييم يك هفته!

حالا توي اين يك هفته اين بيچاره ها چكار بايد بكنند؟!

آيا بايد منتظر قاصد باشند تا خبر بياورد؟!

 

مثل اينكه همونطور كه قبلا گفتم بزرگترين مشكل شما با مسئله استفاده مجتهد از معصوم زمان فقط بعد مسافته .

مسئله به همين سادگي هستش كه من الان اين پائين مي نويسم :

يه مجتهد يا مبلغ از طرف امام معصوم براي قريه ها و شهرهاي اطراف بلاد اسلامي سفر مي كنه .

اين بين مسئله جديدي پيش مياد كه اين مجتهد به خاطر جديدالوقوع بودن مسئله تو آيات و احاديث و استدلالات فقهي چيزي براي اون گير نمياره .

به همين خاطر يه قاصد مي فرسته كه جوابشو از معصوم عليه السلام بگيره .

به همين راحتي .

حالا شما يه مسئله ديگه اي مطرح كردي كه من فكر نمي كنم اين مسئله طرح شده از جانب شما در مقام يه مشكل باشه .

اگر به قول شما رفت و برگشت اين قاصد يه هفته طول بكشه چه ضرري به مردم اون ديار مي زنه ؟

فوقش اگه بخوايم يه حالت فوق العاده رو در نظر بگيريم ميگيم تمام مردم يه روستا و يه قريه به اندازه يه هفته يا يه ماه دست از اون كار بر ميدارن تا جواب از جانب معصوم عليه السلام برسه . فكر نمي كنم اين مسئله اونقدرها هم باعث ايجاد مشكل بشه .

يه مجتهد اوامر و نواهي اي رو كه از جانب شرع به دستش رسيده به مردم ابلاغ مي كنه و در مورد مسئله جديد با فرستادن يه پيك يا قاصد منتظر جواز يا نهي از جانب معصوم عليه السلام مي مونه و تو اين مدت اون مردم بنا بر احتياط بايد تا رسيدن جواب دست از اون كار بكشن . به همين راحتي .

 

 

ديگه اينكه شما نوشتي :

ثانياً: يكي از منابع مجتهدين شيعه «عقل» است. وقتي قرار است مجتهد حكم مسأله اي را كه مشابهي در قرآن و سنت ندارد را از معصوم بپرسد ديگر عقل براي چه كاري است؟!

وقتي شما ميگوييد مجتهد نميتواند حكمي از خود صادر كند، ديگر منبع عقل ديگر چيست؟!

 

بله درسته يكي از منابع شيعه تو اجتهاد عقل هستش .

شايد علي الظاهر عقل مقابل مسئله استفاده از كتاب الله و سنت باشه . در صورتي كه اين طور نيست . با تاييدات خدا توضيح مي دم ...

بارزترين زمان براي استفاده از عقل و همچنين اجماع تو مسائل فقهي در زمان غيبت هستش . همون زماني كه مجتهدين مثل زمان حضور امام نمي تونن از بيانات و تعليمات امام استفاده كنن . (مثل استفاده از ((عقل)) تو موارد جرح و تعديل و حديث شناسي و ...)

اما در زمان حضور امام هم يه مجتهد از عقل استفاده مي كنه . با شنيدن تفسير آيات و فرا گرفتن استدلالات فقهي و به كار بستن تعليمات معصومين احكام مسائل رو استخراج ميكنه . مثل بعضي از شاگردان امام صادق عليه السلام كه حضرت به اونها مي فرمودن : تو توي مسجد بشين و فقط براي مردم قتوا بده و من افرادي مثل تو رو دوست دارم .

يعني اينكه اين فرد تا مقام اجتهاد خودشو بالا كشيده و به صلاح ديد و تاييد معصوم عليه السلام براي مردم فتوا ميده . حالا فتاواي اين مجتهد با استفاده از كتاب و سنت و عقل هستش . چون عقل چيزي هستش كه بوسيله اون استدلال مي كنه و احكام مربوطه رو از لابلاي احاديث و فرمايشات معصومين عليهم السلام استخراج مي كنه .

و در كل اينو بگم كه :

امكان داره يه مسئله از لحاظ شرعي جواب داشته باشه اما از لحاظ عقلي محال باشه . به همين خاطر به حكم مخالفت اين مسئله با عقل مجتهد فتواي مقتضي يا دستور مربوطه رو صادر ميكنه . اگه مثال خواستين در خدمتم .

اين يه مسئله فقهي هستش كه استفاده همزمان عقل و شرع و رو بيان مي كنه :

كُلَّما حَكَمَ بِهِ الشَّرع حَكَمَ بِهِ العَقل وَ كُلَّما حَكَمَ بِهِ العَقل حَكَمَ بِه الشَّرع .

و اينكه شما نوشتي :

ثالثاً: به بنده بفرماييد آيا مجتهديني كه هم اكنون وجود دارند پيش امام زمان ميروند و از ايشان سؤال ميكنند؟!

نه خير . مجتهدين در حال حاضر موظف به سوال از امام زمان عليه السلام (اصلح الله في امور المسلمين بتعجيل الفرج) نيستن . چون دوران دوران غيبته . وظيفه حال حاضر مجتهدين استفاده از كتاب و سنت و عقل و اجماع هستش .

البته اين به اون معني نيست كه چون ارتباط مجتهدين با امام وقت قطع شده از طرفي چون تو مذهب مقدس تشيع قياس حرام هستش پس مجتهدين براي مسئله هاي جديد الوقوع بايد دست روي دست بذارن .

همونطور كه قبلا گفتم بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم امامان شيعه طي دو قرن و نيم انواع مسائل و احكام رو براي امت بيان كردن و احكام مسائل مبتلا به رو به خوبي روشن كردن و تا حد امكان براي اجتهاد رفع مانع كردن.

و امروز ما مي بينيم شيعه تو انواع زمينه ها مثل :

احكام مطهرات و نجاسات و طلاق و ازدواج و خوردنيها و آشاميدنيها و وصيت و عهد و نذر و انواع معاملات و مسائل متفرقه مربوط به اونها و ديات و سر بريدن و شكار كردن حيوانات و خمس و زكات و نماز و روزه و حج و مسائل مربوط به اونها و ... و ... و ...

از كتاب الله و سنت نبوي و فرمايشات معصومين عليهم السلام احاديثي داره كه حجت رو براي مجتهدين و مقلدين تموم مي كنه . و جالبي كار اينه كه پايه و اساس تمام اينها علمي هستن نه بر روي قياس . يعني همون چيزايي رو كه مجتهدين شما دارن با قياس حكمشون رو صادر ميكنن علماي ما با فرمايشات معصومين عليهم السلام مي كنن كه البته نتيجه كار با هم خيلي متفاوته .

و اما در مورد مسائل جديد امروزي هم كه قبلا براي اونها نصي نداشتيم مثل انواع معاملات يا جاسوسي ها دزدي ها و ... كه مثلا با اينترنت يا هر چيز ديگه انجام ميشه يا مثلا مسائل مبتلا به جديد مثل عضويت تو گروهها و شبكه هاي هرمي يا هر چيز ديگه بوسيله عقل و اجماع و ارتباط دادن اين مسائل با كتاب و سنت نظر خودشون رو بيان مي كنن .

در ضمن دوران غيبت هم دوراني نيست كه بگيم بالكل از وجود امام زمان ارواحنا فداه بي بهره هستيم . شايد علي الظاهر نتونيم به صورت مستقيم و يا به صورت زمان حضور ايشون با ايشون ارتباط برقرار كنيم .

اما بودن و هستن كساني كه با توجه به لياقت و به صلاحديد حضرت به ديدار ايشون نائل مي شن . مثل تمام كساني كه شرح حالشون تو كتب شيعه اومده .

زمان زماني هستش كه به دليل كشته شدن يازده امام معصوم خدا آخرين امام رو تو پرده اي از غيبت نگه داشته تا تو نبود ايشون و مشكلاتي كه براي مردم پيش مياد از جمله همين مسئله اجتهاد و ... مردم احساس نياز كنن و به قولي سرشون به سنگ بخوره تا كفران نعمت نكنن . وجود امام عليه السلام و شخصي كه محل رجوع عام و خاص باشه و مشكلات جامعه به دست ايشون حل بشه نعمت هستش . اما ديديم كه بعد از رسول الله صلي الله عليه عليه و آله و سلم با اين امامان عليهم السلام (((( كه به حكم نص صريح قرآن و حديث صريح خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم معصوم از هر گناه و اشتباهي هستن )))) چه برخوردي شد . هر كدوم يا خونه نشين شدن يا با شمشير و يا با زهر و تو كنج زندانها و تو پادگانهاي نظامي شهيد شدن .

به همين خاطر خدا آخرين امام رو نگه داشت تا زماني كه مردم خودشون احساس نياز كنن .

همونطور كه گفتم تو اين زمان غيبت يكي از مشكلات ، گريبانگير مسئله فقه و اجتهاد شده . اگه امام زمان عليه السلام بود ديگه احتياج به اجماع نبود چرا كه خود ايشون مرجع حل مشكلات تمامي مردم اعم از مردم عامه و مجتهدين و ... بودن .

و همونطور هم كه گفتم وظيفه فعلي مجتهدين پيدا كردن امام زمان عليه السلام و سوال پرسيدن از ايشون نيست و بلكه موظف به دادن فتوا با توجه به تعليمات قبلي معصومين عليهم السلام هستن . همونطور هم كه گفتم تعليمات اون عزيزان در حال حاضر تو انواع زمينه هاي مبتلا به موجود هستش .

فكر ميكنم شما بازم از يه جنبه ديگه بخواي بحث غيبت و اجتهاد رو نقد كني كه از مطرح كردن اون خودداري مي كنم تا مطلبم طول و دراز و باعث خستگي خوننده نشه و در صورت مطرح كردن شما ان شاء الله بهش جواب ميدم .

اميدورام تونسته باشم به نوبه خودم مسائل رو توضيح داده باشم و قدمي در جهت رفع مشكل شما برداشته باشم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:47 |

بسم الله الرحمن الرحيم
---------------------------

آقاي عليخاني!
اين بار اعتراف ميكنم كه جواب سؤالات قبلي را گرفتم! بالاخره جوابي كه انتظارش را داشتم داديد.
و اما ادامه ماجرا...!

پس شما گفتيد:
[مجتهدين امروز هم به هيچ وجه از خودشون نمي تونن نظر بدن ...... يعني همونطور كه قبلا گفتم نگاه يه مجتهد تو مسائل تنها به احاديث پيامبر و معصوم عليهم السلام هستش و از خودش نمي تونه واسه مسائل حكم بتراشه . يه مجتهد بايد حكم الله رو بيان كنه نه حكم النفس رو .]

وهمچنين گفتيد:
[كار مجتهدين فقط اينه كه به واسطه ياد گرفتن انواع علوم بفهمن كه فلان حديث از كجا اومده . آيا واقعا از معصوم صادر شده يا نه جعلي هستش و اعتباري نداره .] (پس مجتهدين شما درواقع كار علماي جرح و تعديل ما را انجام ميدهند!)


سبحان الله!
پس مجتهدي كه شيعه دارد درمورد مسأله ي جديدي كه پيش مي آيد حتماً بايد نظر معصوم را جويا شوند! درسته؟!......بله.....

خوب...! در اينجا باز هم براي بنده سؤال پيش مي آيد:

اولاً: فرض كنيد يك صحابه اي كه مجتهد است در زمان خلافت حضرت علي رضي الله تعالي عنه در بلاد دور دستي تبليغ دين ميكند. طبيعتاً اين مجتهد با مسائل بسيار زياد و البته جديدي روبرو ميشود. مانند انواع خوراكيها، رسم و رسومات و يا انواع عقايد آن منطقه.
اين صحابه هرچه ميگردد چيزي از آنها در قرآن نميابد. و همچنين رسول الله نيز چيزي نگفته است.

حالا ايشان بايد چكار كند؟
آيا باز هم بايد قاصد بفرستد تا نظر حضرت علي را درمورد آن موارد بپرسد؟!

مسلماً تا قاصد برود و آن خبر را به حضرت علي برساند و باز برگردد و جواب را براي آنها بياورد خيلي طول ميكشد. اگر خيلي خوشبين باشيم ميگوييم يك هفته!
حالا توي اين يك هفته اين بيچاره ها چكار بايد بكنند؟!
آيا بايد منتظر قاصد باشند تا خبر بياورد؟!

ثانياً: يكي از منابع مجتهدين شيعه «عقل» است. وقتي قرار است مجتهد حكم مسأله اي را كه مشابهي در قرآن و سنت ندارد را از معصوم بپرسد ديگر عقل براي چه كاري است؟!
وقتي شما ميگوييد مجتهد نميتواند حكمي از خود صادر كند، ديگر منبع عقل ديگر چيست؟!

ثالثاً: به بنده بفرماييد آيا مجتهديني كه هم اكنون وجود دارند پيش امام زمان ميروند و از ايشان سؤال ميكنند؟!

شايد اگر اينها را هم مثل قبل روشن و واضح جواب دهيد از اين گام به گام بعدي منتقل بشويم!

درضمن اين را نيز بگويم كه اگر براي ديگر شبهاتي كه مطرح كرديد جواب ندادم فقط بخاطر منظم نگه داشتن متن است نه عجز.
بنده آدم باحوصله اي هستم. طعن و تمسخرات ديگران برايم اهميتي ندارند تا ماداميكه مربوط به مبحث نباشند. بخاطر همين است كه جوابهايم هميشه كوتاه هستند تا بالاخره به يه جايي برسيم. وگرنه فكر كنيد اگر بنده هم به همه ي مطالب و شبهاتي كه مطرح ميكنيد بخواهم جواب بدم متن چقدر طولاني و خسته كننده خواهد بود!

«ومن الله التوفيق»

 

+ نوشته شده توسط عبد الله (سنی) در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:20 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

آقا عبدالله واقعا شما اين نوشته هارو بعنوان جواب خودت نوشتي ؟

اگه جواب شما مثبته بايد بگم كه ديگه لجبازي شما مشخص شد كه اشتباها اون رو به من نسبت دادي . واقعا تعارف نمي كنم يا قصد توهين ندارم .

اين نوشته هاي شما دقيقا داره لجبازي شما رو مي رسونه نه منو .

شما عوض اينكه بياي جواباي منو نقد كني مسائل حاشيه اي رو پيش كشيدي و رو اونا مانور دادي كه الان بهشون اشاره مي كنم .

در ضمن مذهب جعفري همونطور كه قبلا گفتم تمامي اعتقاداتش رو اثبات مي كنه اونم با كتب اهل سنت . تعجبي هم نداره چون اعتقادات شيعيان ريشه تو قرآن و كلام معصومين عليهم السلام داره . كما اينكه شما و بزرگ تر از شما هميشه در حال امتحان اين مذهب بودين و هميشه هم يك نتيجه بيشتر نگرفتين كه البته شما مثل اينكه اين دفعه قصد قبول حقيقت رو ندارين . ما وظيفه مون گفتن حقيقته تا : يا شما تعصب رو كنار بذاريد يا حجت به شما تموم بشه .

شما نوشتي :

جوابي كه جواب دادي ساخته و پرداخته ي يك پسر نوجوان لجباز دبيرستاني بيش نيست! اگر بزرگسال هستي اين لجبازيها از شما بعيد است!

پس مطالب ابتداييت را غير از يك موضوع جواب نميدهم تا بنده هم لجبازي نكرده باشم.

و من مي نويسم :

1- يا شما جواب منو نخوندي .

2- يا طبق قائده حب الشيء يعمي و يصم نمي توني حقيقت رو قبول كني و دست خود شما نيست .

3- يا واقعا عناد دارين .

اين طرز نوشتن شما يعني اينكه آقا جون ، آقا عبدالله ديگه جوابي براي گفتن نداره . چون شما از اون 5 دليل عقلي كه در رابطه با عصمت امام نوشته بودم فقط سعي كردي كه به اوليش جواب بدي .

بگذريم كه همونطور كه مشهوده و جوابيه شما هنوز هم هست شما هرگز نتونستي اين كار رو بكني ، اما هنوز 4 مطلب ديگه من باقي مونده بود كه شما عوض جواب دادن نوشتي لجبازي يه پسر دبيرستاني و نوجوون !!!

واقعا شما اينجا اومدي براي به كرسي نشوندن اعتقادات يا براي كشف حقيقت ؟

اولا با طرح حرفاي ابتدائي سعي نكنيد كه از زير جواب دادن در بريد . من جوابمو مي خوام و لا غير .

ثانيا خواهشا يكي از اون مواردي رو كه به قول شما لجبازي بود رو براي ما بيان كنيد تا همه بدونن جواد مباحثه كردن بلد نيست . بنويسيد كه عوض جواب به شما لجبازي كردم و از قبول حقيقت امتناع كردم در حالي كه جوابي براي گفتن نداشتم .

اين شما بودي كه يه بار خواهان مباحثه تو بحث عصمت و بار ديگه تو زمينه علم امام و بار ديگه تو اجتهاد و يه بار ديگه گفتي من جواب رو نفهميدم و دوباره بحث رو به عصمت كشوندي . همه اينها به اين صورت بود كه شما قسمتي از حرف منو بر ميداشتي و بقيه رو بي خيال مي شدي و با همون يه قسمت كه من تو صحبتام فقط يه اشاره بهش كرده بودم بحث رو منحرف كردين .

 

شما نوشتي :

تاحالا شيعيان ميگفتند «دليل عصمت امام علم امام است» نه دليل علم امام عصمت او! حالا خودت بقيه را حلاجي كن ببين چي گفتي!

من قبلا حرفمو حلاجي كردم كه دارم براي شما مي نويسمش .

حرف شما درسته . اما اين به اون معني نيست كه حرف من غلط باشه .

عصمت و