اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .
بسم الله الرحمن الرحيم .
سلام عليكم
جواد هستم .
اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .
عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟
چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.
اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.
اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .
اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .
مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :
يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز )) كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!
درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟
بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!
در رابطه با اولين بحث :
با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .
اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .
دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .
بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .
و اما در رابطه با مثال شما :
آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9 نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!! شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .
اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .
از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي . بابا با خودت كه ديگه دشمني نداري كه . اعتقادات يا آدمو بد بخت مي كنه يا خوش بخت . بستگي داره چطور روش كار كرده باشي . اون چيزي كه فهميدم شما فقط سعي مي كني فقط مغلوب نشي ديگه هر چي پيش اومد و هر جور شد مهم نيست .
اولا اونهائي كه دارن براي تبليغ مي رن همونطور كه گفتم ((((( مجتهد ))))) هستن و مجتهد كسي هستش كه با جهد و استفاده از منابعش حكم مساله اي رو بيرون مي كشه . حالا امكان داره از هزار يكي اتفاق بيافته كه يكي بره يه جا و ببينه اون مردم يه سري كاراي عجيب غريب مي كنن و آداب و رسوم خاصي دارن كه جوابش تو قرآن و سنت نيست و با عقل هم حل نمي شه . پس قبل از هر اجتهادي (كه درصد خطاي اون اجتهاد به دليل ندونستن حكم خيلي خيلي بالاست) بايد به يه منبع ديگه خودش يعني ((معصوم)) كه عاري از هر خطاست و قولش دقيقا قول رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم هستش رجوع كنه . و به هر نحوي از نظر ايشون كه چيزي جز حقيقت نمي گه و پاك و مطهر و معصوم هستش و هيچ پليدي و نقصي نداره با خبر بشه و اون رو براي مردم بيان كنه تا مردم مكلف به انجام دستور غلط و من درآوردي نشن و از طرفي هم حجت بر اونها تموم بشه .
و شما اشتباه كردي كه از من درخواست منبع كردي چون براي مسائل عقلي كه ديگه نياز به بيان منبع نيست كه . شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن . از كي شما به منابع شيعه توجه داريد ؟ بر فرض كه من گفتم ، چه دردي از شما دوا مي شه شما بايد جواب منو بدي .
اگر هم بخوام منبعي براي شما ذكر كنم قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بهترين منبع و سند هستن كه ما رو از پيروي كردن از مساله كه توش علمي نداريم منع مي كنن (و لا تقف ما ليس لك به علم) . با توجه به مطلب ما يعني وقتي در رابطه با چيزي دانشي نداري بي خودي واسه خودت دستگيره درست نكن . از طرفي همين قرآن و احاديث حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ما رو به پيروي از معصومين عليهم السلام امر مي كنن . ديگه منبع و جواب از اين واضح تر ؟
اگه در رابطه با مساله اي دانشي نداري الكي سعي نكن كه يه چيزي همين طور بگي و از خودت اجتهاد (يا بهتره بگم قياس) كني .
اين صحبت اميرالمومنين عليه السلام به مجتهد و غير مجتهد و عامه و خاصه هستش كه : سلوني قبل ان تفقدوني . صد در صد مجتهديني هم عصر مولا بودن پس چرا تو جواب دادن به علماي كشورهاي ديگه همه جلوي حضرت اميرالمومنين عليه السلام غلاف مي كردن ؟ مگه مجتهد نبودن ؟
به قول شما مگه عمر مجتهد نبود ؟ چرا هفتاد بار گفت اگر علي (عليه السلام) نبود عمر هلاك شده بود ؟ چرا دستور به رجم مجنونه داد و بعدش وقتي مخالفت و نظر حضرت امير عليه السلام روشنيد قبول كرد ؟
اين به اين معنيه كه امكان داره يه مجتهد براي مساله اي گمانش به يه حكم بره در صورتي كه حكم اصلي يا همون حكم الله اصلا چيز ديگه اي هستش . حالا شما مي خواي با آوردن يه مثال اين مساله رو باطل جلوه بدي و بگي كه وقتي يه مجتهد رفت يعني ديگه رفت كه رفت . مثل موشك fire and forget فقط مي ره و ديگه هيچ رجوعي به كسي كه اونو فرستاده نداره .
قبلا يه مثال زدم كه شما متوجه اشتباه فاحش خودتون بشيد كه متاسفانه اين ريختي نشد .
مثالم اين بود :
اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟
چطور ؟
شما اين مطلب رو قبول نمي كني كه با يه قاصد فرستادن مشكل حل بشه اما قبول مي كني كه اون مجتهد با قياس كه اصلا از پايه و اساس پوچ هستش مسائل رو عوضي به مردم بيان كنن و اون ها هم اشتباه عمل كنن . اگه به اين صورت باشه و به يه مرجع مورد اطمينان مراجعه نكنن مي دوني تو اسلام چقدر اختلاف ايجاد مي شه ؟ هر مجتهد واسه مقلدينش يه نسخه مي پيچه در صورتي كه حكم الله تو هر مساله اي فقط يه چيزه و نمي شه يه مساله اي باشه كه دو تا حكم داشته باشه يعني هم واجب باشه و هم مكروه يا ... . بابا يه ذره عوض اينكه ديگران رو به فكر كردن در رابطه با مسائل مطروحه دعوت كني خودت به حرفاي خودت يه دقت بكن كه داري چي ميگي .
جالبه هر حرفي هم كه از دو لب مبارك جنابعالي در مياد سيل احست و بارك الله فيك و ... به سمتت روون مي شه و در آخر اين ما هستيم كه محكوم مي شيم !!!!!!!!! لجاجت تا چه حد ؟
همونطور كه گفتم اولا اين شخص يه آدم معمولي نيست و مجتهده و براي مسائل زمان خودش حرفاي زيادي براي گفتن داره .
ثانيا بر فرض مثال اگر يه جايي هم رفت كه از اين مسائل واسش پيش اومد و جوابشو ندونست به حكم قرآن نبايد انگولكش كنه (و لا تقف ما ليس لك به علم) بلكه بايد به كسي مراجعه كنه كه حرفش حجت باشه . اون چيزي هم كه تاريخ به ما نشون ميده اينه كه ارتباطات با ماهواره و اينتر نت و ... نبوده بلكه بوسيله قاصد و پيك و رسول بوده .
ثالثا اون چيزي كه به ذهن من و اون مجتهد مي رسه اينه كه با كشف اولين مساله سريع قاصد نفرستيم بلكه اگر مساله ديگه بود با همديگه مطرحش كنيم تا دوباره كاري نشه . و عجب از شماست كه تو مورادي كه دلتون بخواد هر نوع حركتي رو به راحتي آب خوردن توجيه مي كنيد و براي يه مسائل اين چنيني بهونه تراشي هاي بچگونه مي كنيد .
مگه همين شما نيستيد كه مي گيد عبدالله ابن سباء مجعول يه تنه راه افتاد تو بلاد اسلامي و شروع كرد به شوروندن مردم عليه خليفه ؟ چطور اينجا اين حركت به اين و سعت امكان داشت ؟
چطور فرستاده هاي امپراطوريها به راحتي واسه يه سوال و تحقيق كردن بلند مي شدن اين همه راه مي اومدن ؟ (كه البته همه جوابشون رو از ابالحسن عليه السلام مي گرفتن)
وقتي ابوذر رضي الله عنه باعث ناراحتي معاويه شد چطور خبر معاويه به طرفة العيني به جناب خليفه!! رسيد و ابوذر مظلوم رو به مدينه و از اونجا به ربذه تبعيد كردن و همون جا هم به شهادت رسيد ؟
واقعا من فكر نمي كنم كه مشكل شما از جهت نقل و انتقالات مراسلات بوده باشه . بلكه اين مشكل شما به چيز ديگه اي بر مي گرده كه باعث شده شما به هر قيمت حرف شيعه رو رد كني .
شايد بزرگترين دستاويز شما اين روايت باشه :
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي كه معاذبن جبل رو به يمن مي فرستاد ازش پرسيد : اونجا چطور حكم مي كني ؟ گفت مطابق كتاب خدا . فرمود اگر حكم رو تو كتاب پيدا نكردي ؟ گفت از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم . فرمود : اگر تو سنت هم پيدا نكردي ؟ گفت : (( اَجتهد رأيي )) . يعني به راي خودم اجتهاد مي كنم . يعني خدا و پيغمبر و معاذ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اين حديث يه حديث مجعوليه چون اولا با آيه قرآن در تعارضه ثانيا همونطور كه پيداست اين حديث ، حديث يك طرفه ايه كه براي مشروعيت دادن قياس وضع شده . بلكه جعل شده .
همينجا خدارو شاهد مي گيرم كه حرفاي زياد ديگه اي براي زدن داشتم اما چون نمي خوام طياد طول و دراز بنويسم بي خيال ميشم تا اگر بعدا شما در اين رابطه دوباره حرفي بزني مطرحشون كنم .
و اما در رابطه با مساله عقل كه يكي از منابع فقه تشيع هستش .
بله صد در صد حرف شما درسته . عقل كنار كتاب و سنت و اجماع يه منبع مستقلي براي فقه شيعه هستش . و منطقي هم به نظر مي رسه . اما من تو جوابم استفاده از عقل رو همراه با مطرح بودن عقل بعنوان يه منبع تو فقه شيعه توضيح دادم . نه فقط منبع بودن عقل رو .
و براي اين منظور حرف اون كسي كه بعنوان سند حرف خودتون آوردي درسته .
همونطور كه قبلا به شما گفتم يه قائده فقهي تو فقه تشيع هستش كه ميگه :
كلما حكم به الشرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل حكم به الشرع .
به غير از كاربرد تو نحوه استخراج حكم از احاديث معصومين ، عقل بعنوان يه منبع مستقل هم مطرحه . و همونطور هم كه گفتم بارزترين مورد استفاده عقل تو زمان غيبته .
مثلا اگر از طرف شارع واسه يه موضوعي حكمي معين شد كه علتش مشخص بود پس ما مي فهميم كه به خاطر فلان علت شارع مقدس واسه يه مطلبي حكمي صادر كرده .
گاهي هم با عقل پي به نفع يا ضرر يا علت مساله اي مي بريم و اون وجهي از مساله رو پيدا مي كنيم كه با دونستن اون وجه برامون مشخص مي شه كه نظر شارع تو اون مورد چيه .
يه مثال بزنم :
در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :
در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))
از طرفي با مصرف كردن اين مواد جديد آدم مست و از خود بي خود مي شه و عقلش زايل مي شه . يعني دقيقا همون علتي رو كه شارع براي حرمت مسكرات قائل شده تو اين مواد هم مي بينيم . پس مصرف اين مواد حرامه .
يا همون مثال شما در رابطه با مواد افيوني يا حتي سيگار كه به ضرر به نفس بر ميگرده و ضرر به نفس طبق حكم شارع حرامه .
يعني ما دنبال قائده هستيم نه مصداق . اما اگر دنبال قائده بريم اون وقته كه مي شه رو اين كار اسم اجتهاد گذاشت .
البته براي اينكه دوباره اشتباه نشه بگم كه عقل بعنوان يه منبع كاربردش وسيع تره و اين نوشته هاي من همه كاربرد عقل تو شرع نيستن . مثلا ايني كه من الان براي شما گفتم فلسفه احكام بود . كه با دونستن مبناي شرع براي صدور احكام ما هم مي تونيم طبق همون مبنا حكم رو استخراج كنيم .
شما نوشتي :
آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!
و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!
همونطور كه از ظاهر بر مياد و احتياجي به گفتن نداره مقايسه كردن همون قياس كردنه .
اما مرتبط كردن مقايسه كردن نيست .
ببينم شما وقتي مي خواي يه چيزي رو به چيز ديگه ربط بدي داري اون دو چيز رو مقايسه مي كني ؟
طريقه مرتبط كردن و استفاده از دلايل رو هم بالا توضيح دادم .
مثلا سيگار كه تو زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبوده تا ايشون حكمش رو بيان كنن . امام امروز هست . اگه احتراز بشه كه كشيدن سيگار باعث ضرر به بدن هستش و از طرفي هم ضرر به بدن زدن تو اسلام حرومه پس سيگار كشيدن در صورت احتراز ضررش حرومه . نه تنها سيگار بلكه اگر هر مساله ديگه اي برامون ضررش مشخص شد طبق اين قائده حرومه .
اين مقايسه كردنه يا دونستن فلسفه احكامه ؟
پس مشخص مي شه شما معناي مقايسه رو نمي دوني و الا قبل از ما شيعيان به مجتهدين خودتون اعتراض مي كرديد .
فكر مي كنم تا اينجا كافي باشه .
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
اللهم عجل لوليك الفرج .

